اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

پشتوانه فاشیسم زینب ابوطالبی چیست؟: بهنام چنگائی

پشتوانه فاشیسم زینب ابوطالبی چیست؟

بهنام چنگائی

در این روزهای تاریک و فراموش نشدنی تلخ و مبارزه سراسری نابرابر ولی جانانه کارگران، جوانان، دانشجویان و بیش از همه پیشگامی زنان گرانقدرمان در برابر زور عریان و تزویر واپسگرایان حکومت دینی، آنانیکه همچون آب خوردن آدم می کشند براستی فراموش نشدنی و غرورانگیز است آنهم جسارت ایستائی و رودرروئی با دستان خالی در برابر توان هولناک سپاه، نیروی درنده و فریبخورده ی بسیج و لشگر لباس شخصی های بیکار و تبهکار و دیگر جیره خواران ضدمردمی که همین آبانماه چه ترورها نکردند، جسارت می خواهد، و سرکردگان رژیم بدانند ما و رزم مان هرچند هم بدرازاکشد پیروز خواهیم شد، و نبرد دست خالی ما یک هنر فرداساز تاریخی ست که از مقاومت مظلومانه و تلاش رهائبخشانه ی ما نیرومی گیرد و بی گمان، الگوی نبرد ما با پاسداران حماقت و سرمایه در پهنه جهانی بسود نوع بشر بکار گرفته خواهدشد. چگونگی شیوه و روشی که ما بکارگرفتی و توانستیم دیکتاتوری اسلامی را با این همه پرونده های هولناک از خون آشامی ها و توانائی نسل کشی ها و سرکوبگری های سیستماتیک از دادخواهان ناراضی و مخالفان سیاسی و بیرحمانه تر از همه ، پس از امپریالیسم آمریکا درین دهه های گذشته دین دولتی یکی از کمیاب ترین حکومت هائی جهانی ست که عمدا و آگاهانه و بدلایل پوشیده سیاسی با شلیک موشک به یک هواپیمای اوکراینی، همه سرنشینان آنرا بنام خطای انسانی» ترور»کرد! آری قرارگرفتن در برابر چنین نظام و دژخیمانی تروریست پرور، براستی تنها مردمان گرسته، جان بلب و برپاخاسته ای را می خواهد که آنان دیگر به پایان دار و ندار هستی تباهشده ی خویش رسیده و بقولی: چیزی بیشتر از جان خود برای باختن ندارند. آیا جز این است؟ پس یا مرگ یا رهائی!

و در یکچنین بازار پست و مکاره ای با نام اسلام سیاسی که با آبروتر از داعش سنی نیست، زنی از زنان قبیله اش بنام زینب ابوطالبی می آید و بیاری پشتگرمانش با بی شرمی تمام، زهر در کام دادخواهان بیدادرس می ریزد!، آری آنهم در یکچنین زمانه ای که در کشور زور، کشتار و ترور عریان بنام خدا جاری ست، تروریسمی که در همین چندروز پیش ریشه زندگی 1500 انسان جوان را از هستی برید، جوانانی که از تنگدستی ها، بیکاری ها، ستم ها، تزویرها، فسادهای باورنکردنی و چپاولگری های تک تک سران و دست اندرکاران حکومتی بجان آمده و فریاد اعتراض سردادند و بسادگی ترورشدند. حکومتی که روال روزانه و 41 ساله اش همیشه اینگونه مرگبار جاری بوده، و حالا زینب ابوطالبی، که مجری شبکه افق، و در برنامه‌ دولتی که بخاطر کشته شدن قاسم سلیمانی در این شبکه پخش شده است می‌گوید:

«به برکت خونی که ریخته شد ما یک تکان جدی خوردیم که یا باید آن حرف‌ها را ببوسیم و کنار بگذاریم، ببخشید شاید توی دوربین من نباید این حرف را بزنم ولی اگر کسی اعتقاد ( بخوان به رژیم ما ندارد) ـ تأکید از من! جمع کند از ایران برود. برود همان جاهائی که همان رفاه و همان مدل زندگی را دارد و اگر اعتقاد داریم به نظرم باید جدی به میدان بیاییم. گوئی میدانی برای نه برای دخالت در اراده ی کشور، که حتی حق ساده ی اعتراض وجوددارد و کسی نمی بیند و این دست پرورده ی رژیم اسلامی با شیوه رهبرش همان ی دشمنی و نفرت افكنی را بکارمی برد که توانسته زندگی شهروندان و پابرجائی کشور را با چنین امر و نهی هائی به لبه پرتگاه نیستی بگذارد. وگرنه این خانم و پشتوانه هایش چطور بخود این حق رامی دهند که معترض را به خروج از کشور دعوت کند؟! مگر ایرام مال تنها آنهاست؟ پرسیدنی ست این جسارت بی شرمانه و فاشیستی از کجا سرچشمه می گیرد؟ جز دین دولتی و جز بیاری دین حکومتی و امامت آقا و مافیاها و باندهای همسوی که این جماعت خود را صاحب کشور می دانند؟ آنهم در کشوری چنین رنگین کمانی، با تنوع ادیان، عقاید و اتنیک های مختلف! آیا پشتوانه فاشیسم زینب ابوطالبی جز سرکردگی حکومت دینی و سران ملائی و مکلائی ست که برای خود در زمین ایران بهشت اشرافیت ساخته اند؟

شرارتِ عقیدتی، دشمنی با دیگران، احساس حق بجانبی»زینب ابوطالبی»ها و دیگر خردستیزان مذهبی، با پیدائی دین دولتی آغازشد. دیکتاتوری مذهبی ایکه اهرم سرکردگی مشتی ملا و مکلا دکاندار مفتخور گشت، و همچنین با این نظام زبان و زور خودکامگی اسلامی هم بنام خدا و رسول خدا و ائمه نیز زاده شد و با پشتوانه نظامی سپاه و نیروی بسیج که یکه تازی و قلدری را در کمیته های امام بخوبی فراگرفته بودند در سراسر کشور رواج یافت. فضای ترس و هراس از مرگ را به قانون قضای شیعی یا فرمان الهی ملائی بدل ساخت؛ همان اصول دینی که «امر به معروف و نهی از منکر باشد در کشور، دست و پای هزاران سر هیولائی گرفت و گزمه های مخالف ستیزش بیشمار شدند و خیلی زود اشکال زنان «زینب ابوطالبی»وارهای نادان و مطیع را در دخمه های تاریک ارتجاعی خویش برای سرکوب خودباوری بانوان و در برابر سازش ناپذیران آزاده تربیت شدند تا آنها بتوانند مادران، زنان، خواهران و دختران ما را با چماق بی چشم و روی استبداد اسلامی ولائی به هر بهائی که شده تربیت اجباری کنند، و اینک 41 سال می باشد که نیمی از شهروندان مان ما بخاطر زن بودن شان، ((آنها، نه حق و حقوق برابر انسانی، که شگفتا ارزش جان یک زن در اسلام به میزان 580 گرم طلا ، یعنی کمتر از بیضه چپ مرد است!  و اینگونه زنان، بسان ابوطالبی ها، خود پشتگرمی چنین تبعیض های ضدبشری و نابرابری های فراوان و موجود حقوق زن در برابر مرد بنا به ارزشگذاری های اسلامی ست.

پس این کاملا طبیعی ست که ما با شنیدن فرمان فاشیستی خانم زینب ابوطالبی، بسادگی ساده ببینیم و بتوانیم علم زور مذهبی، پتک سنگین قلدری، سنت و ستم وامانده ولائی و همچنین تبهکاری دینداران دولتی و فرهنگ خودکامگان عقیدتی ـ مذهبی این دم و دستگاه اسلامی ضدبشری را نقدکنیم و زیر بار واپسگرائی های نرویم و علیه اش رونگری و افشاگری کنیم؛ بازتاب های انسانمدارانه ایکه به نقد برتریجوئی ها و خودمحوری های مذهبی، فاشیسم، فناتیسم پرداخته، هم او هرگز با باور و عقیده ی مردم سر ستیز ندارد؛ بل تنها دیدی آگاه و نوع انسانی به پلشتی و چرندگوئی بی شرمانه ی این زن مسلمان و متمول دارد که از گرسنگان بسان رهبر و دزدانش بی خبر است؛ زنی که اسلام برایش بنام «زن» حتی نیمچه حقوق انسانی هم قائل نیست. و ما بلازدهای حکومت شیعی هم از حکومت و هم از این زنان خودفرخته به بازی مرگ کشانده می شویم. این زن هضم و ذوبشده در ارتجاع خامنه ای نمی توانند برای همیشه مایه ی پشتگرمی خط دهندگانش بماند و بی پروا چنین جار بلند و شرورانه سردهد: «هرکسی مثل ما فکر نمی کند، جمع کند و از ایران برود!» و این همه ترورها، کشتارها، جنگ ها، دشمنی افکنی ها، تباهی ها، جنایت ها و چپاول های دار و ندار 41 ساله ما محصول چنین بساط، و نگاه خردکش و بی آبروئی ست که دارد با رزم سراسری ما به پایانه های بقای خردستیزانه اش نزدیک می شود. بیائید باهم و در کنارهم برای فردای کار، نان و آزادی و حکومت مردمی کارگری شورائی مبارزه کنیم، و بی نیاز از تکیه بوابستگان غربی، دشمنان فریبکاریکه امید به یاری امپریالیسم آمریکا و دیگر یاوران ناتوئی و … بسته اند، خودمان به عمر این بساط هستی کش، با سرنگونی و نابودی هرچه زودتر آن شتاب و پایان دهیم. ما خود می توانیم و بی گمان فردا مال ماست.

بهنام چنگائی 25 دیماه 1398

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ورودی در 16 ژانویه 2020 بدست در مقالات سیاسی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: