اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

صبح به خیر عالیجناب قاتل!‏: مهدی اصلانی

حمید عباسی بیسیم در دست بر آستان در ظاهر شد، کم خوابی از سر و رویش می بارید، چهره‌ خمارگونه و کریه با چشمانی قی کرده از خون تابستان! سه هفته‌ تمام مرگ فروخته بودند چرا که مجاهدکشی پر رونق ترین حرفه آن ایام بود، حالا به سراغ کفر آمده بودند! با خشونت عربده زد: «ده نفر اول نزد هیأت!» حتی دادگاه نه، هیأت!… بر ما دانسته نبود که نیمه‌ دوم بازی‌ مرگ از بامداد پنجم شهریورماه آغاز شده، رانندگان مرگ ارابه هایشان را می شستند، ترموستات سرد‌خانه هایشان را روشن می کردند تا مسافران را در ایستگاه خاوران به رانند‌گان لودر بسپارند، حمید عباسی نقش پارکابی ایفا می کرد و ده نفر به ده نفر به مقصد خاوران مسافر سوار می کرد! … هنگام کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ حمید نوری معروف به حمید عباسی (دادیار زندان) گماشته‌ قدرت بود و پیک مرگ! به دادگاه کشاندن او را باید پیروزی یک صدا خواند، صدای همه دردمندان و ‌آرزومندان پایان عمر حکومت اسلامی! به تصویر قاتل خوب بنگرید، صبح به خیر عالیجناب قاتل!

صبح به خیر عالیجناب قاتل!‏

مهدی اصلانی

یکشنبه ششم شهریورماه ۱۳۶۷ دومین روز چپ کشی در زندان گوهردشت زمان زیادی به ظهر نمانده بود که ناگهان در بند هشت باز شد و نگهبان هائی همه سیاهپوش که چهره‌ برخیشان ناشناس بود وارد شدند، ایام محرم بود و از در و دیوار گوهردشت نوحه و شوم آوای صدای کویتی پور و آهنگران می بارید، دستور دادند که هر چه سریعتر چشمبند بزنیم و از بند خارج شویم، آن همه چشمبند در بند موجود نبود، لذا تعدادی را وادار کردند تا با لنگ، حوله‌ حمام یا هر پارچه‌ دیگری چشم های خود را بپوشانند! همه‌ زندانیان را از بند خارج کردند و در دو سوی راهرو کنار دیوار نشاندند، یکی از کسانی که با عنوان دادیار زندان نقش مبصر مرگ ایفا می کرد حمید عباسی نام داشت، با نام شناسنامه ای حمید نوری!

سرانجام انتظار به پایان رسید و به نوبت ‌ایستاد‌‌گان مرگ را به دو اتاق که ناصریان و داود لشکری در آنها مستقر بودند هدایت کردند، پرسش ها کوتاه بودند و مشخص: «گروهت را قبول داری؟ حاضر به مصاحبه و انزجار کتبی هستی؟ نماز می خوانی؟» از جمع هشتاد نفره‌ ما پاسخ شماری به پرسش ها به گونه ای بود که به بند برگردانده شدند، باقیمانده‌ را در دو سمت راهروی اصلی زندان با چشمان بسته به صف کردند، لحظاتی بعد نگهبان ها که گوئی در مناسک حج به شیطان سنگ پرتاب می کنند به وحشیانه ترین شکل با کابل به جانمان افتادند و همگی‌ را در انتهای زندان در اتاق هائی پر از زندانی که به زحمت در آنها بسته می شد جای دادند! ذهن در آن شرایط قادر به تحلیل دقیق نبود، دانسته نبود چه اتفاق افتاده است، همه بند را در سه اتاق دربسته جای دادند، این اتاق ها از آنجائی که پنجره نداشتند به اتاق گاز شهره بودند! اتاق اول نصیب من و تعدادی دیگر شد که در گریز از ضربات کابل سریعتر دویده بودند!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

ساعاتی بعد در اتاق به زحمت باز شد و حمید عباسی بیسیم در دست بر آستان در ظاهر شد، کم خوابی از سر و رویش می بارید، چهره‌ خمارگونه و کریه با چشمانی قی کرده از خون تابستان! سه هفته‌ تمام مرگ فروخته بودند چرا که مجاهدکشی پر رونق ترین حرفه آن ایام بود، حالا به سراغ کفر آمده بودند! با خشونت عربده زد: «ده نفر اول نزد هیأت!» حتی دادگاه نه، هیأت!

هیأت؟ این نخستین بار بود که نام هیأت را می شنیدیم، پیش از آن که واکنشی نشان بدهیم خودش ده نفر اول را انتخاب می کند، من نیز جزو نفرات انتخابی هستم، قصاب اوین لاجوردی راست گفته بود: «زندانی ناچار است هر موضوع به ظاهر بی اهمیتی را تحلیل کند!» بعد‌ها ما زنده ماند‌گان آن روز‌ها در پی کشف چرائی گزینش حمید عباسی بر‌آمدیم، هیچ مخرج ‌مشترکی در ما ده نفر اول نبود جز آن که هیکل ها‌یمان از بقیه کمی درشت تر بودند، آیا به راستی نگهبان مرگ انتخابی از سر اتفاق انجام داده بود؟ آیا ما ده نفر اول مانند میوه های درشت دستچین شده بودیم؟ حمید عباسی ما ده نفر را به طبقه زیرین زندان گوهردشت هدایت کرد، ما را کنار اتاقی که هیأت مرگ در آن مستقر بود به روی زمین نشاند و به نگهبانی که آنجا حضور داشت سپرد، او رفت تا سری بعد را برای مرگ مهیا کند!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

بر ما دانسته نبود که نیمه‌ دوم بازی‌ مرگ از بامداد پنجم شهریورماه آغاز شده، رانندگان مرگ ارابه هایشان را می شستند، ترموستات سرد‌خانه هایشان را روشن می کردند تا مسافران را در ایستگاه خاوران به رانند‌گان لودر بسپارند، حمید عباسی نقش پارکابی ایفا می کرد و ده نفر به ده نفر به مقصد خاوران مسافر سوار می کرد! به تصویر متن خوب نگاه کنید، با دیدن یک قاتل چه حسی به شما دست می دهد؟ چه میل غریبی به دیدن در وجدان خفته آدمی لهیب می زند؟

چندین هزار جان به در ‌برده‌ سال چاقو می توانند در هر دادگاهی شهادت بر قاتل بودن وی دهند، او قاتل است آن هم از نوع رسمیش، شاید رهایش ‌کنند و به سان دیگر همنوعانش بر گردنش دسته‌ گل بیندازند، او گماشته‌ قدرت بود و پیک مرگ، به فرموده عمل می کرد و فرمان می داد: «بپیچ چپ، نه! بیا راست، بنشین زمین تا نوبتت شود!» بهکیش ها را او کنار راهروی مرگ بر زمین نشاند تا نوبتشان شود! مهدی فریدونی، فرشاد اسفندیاری، بیژن بازرگان، منصور نجفی، مجید ولی، حسین حاج محسن، جهانبخش سرخوش و استخوان هزاران جان جوان که بر خاک پشته ها شیار شد! به دادگاه کشاندن حمید نوری را باید پیروزی یک صدا خواند، صدائی که از آن همه دردمندان و ‌آرزومندان پایان عمر حکومت اسلامی است، به تصویر قاتل خوب بنگرید، صبح به خیر عالیجناب قاتل!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 

منبع: 

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-98795.html

بخش:

دیدگاهها

انتشار از:

تبریزی

https://iranglobal.info/node/75244

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 14 نوامبر 2019 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: