اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند … فصل ۳ از بخش سوم کتاب با عنوان: «احساس ترحم نسبت به نوزادان و آغاز جنگ»: دومنيکو لوسوردو -برگردان: خ. طهوری/تارنگاشت عدالت

تنها چیزی که با اطمینان می‌توان گفت این است که جریان حس ترحم عمومی با رشد اضطراب و ترس به خاطر جنایات جدیدی که به دشمنِ محکوم به مرگ منصوب می‌شد، مجدداً تغییر جهت داد و به این صورت با بمباران (و با  تحریم‌هایی که کم‌تر از آن‌ها کشنده نبود) می‌توانست ویران کردن سیستماتیک عراق تا بی‌نهایت ادامه یابد، بدون این‌که وجدان آسوده مسؤولین و بینندگان خدشه‌دار گردد.

وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند …

تارنگاشت عدالت
 
نويسنده: دومنيکو لوسوردو

برگردان: خ. طهوری
فصل ۳ از بخش سوم کتاب «وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند …» با عنوان: «احساس ترحم نسبت به نوزادان و آغاز جنگ» در کتابخانۀ «عدالت» منتشر شد.
برای مطالعۀ اين اثر ارزنده به اين نشانی مراجعه کنيد:
http://www.edalat.org/ketabkhaneh/VaqtiNirouhayeChapDarSahnehNistand.pdf
*****
۳. احساس ترحم نسبت به نوزادان و آغاز جنگ
طبیعی است که هنوز روزنامه‌نگارانی وجود دارند. ولی اینجا هم نمی‌توان تفاوت‌های مهمی را که پدید آمده، مورد اغماض قرار داد. روزنامه‌نگارانی که در درون ارتش متجاوز  embedded «جاسازی» شده و نهایتاً وابسته به آنند، جای روزنامه‌نگاران سنتی را گرفتند. این سیستمی بود که در جنگ اول خلیج طراحی و با موفقیت به اجرا درآمد. جنگی که پس از عملیات «تفننی» نظامی و یا حملات کوتاه و سریع در گرانادا ۱۹۸۳ و پاناما ۱۹۸۹، مردم آمریکا را از «سندروم ویتنام» رهایی بخشیده و حداقل برای مدتی مزه جنگ را مجدداً یادآور آن‌ها شد. یک روزنامه‌نگار شجاع افشاء کرد که چگونه «پنتاگون بر رسانه‌ها چیره شد» و یا «شکست فاحش رسانه‌ها به دنبال فعالیت‌های دولت آمریکا» چگونه مقدور گردید.

در سال ۱۹۹۱ وضعیت برای پنتاگون و کاخ سفید زیاد ساده نبود. مسأله بر سر این بود که مردمی را که هنوز خاطره جنگ ویتنام بر ضمیرشان سنگینی می‌کرد، از ضرورت آغاز یک جنگ جدید متقاعد کرد

در سال ۱۹۹۱ وضعیت برای پنتاگون و کاخ سفید زیاد ساده نبود. مسأله بر سر این بود که مردمی را که هنوز خاطره جنگ ویتنام بر ضمیرشان سنگینی می‌کرد، از ضرورت آغاز یک جنگ جدید متقاعد کرد. چگونه؟ ترفندهای متفاوتی به شدت از امکانات روزنامه‌نگاران برای تماس با سربازان و یا حضور و گزارش مستقیم از جبهه‌ها کاست. حتی‌الامکان همه چیز باید فیلتر می‌شد: بوی تعفن مرگ و خون و درد و رنج و اشک مردم غیرنظامی مجاز نبود مانند دوران جنگ ویتنام به خانه شهروندان آمریکایی (و مردم جهان) راه یابد. ولی مسأله مرکزی و اصلی که باید حل می‌شد، مسأله دیگری بود: باید عراقِ صدام حسین بدنام می‌شد. تا چندی این کشور با حمله خود به ایران که تازه از درون انقلاب اسلامی و ضدآمریکایی برخاسته بود و قصد داشت در خاورمیانه انقلاب خود را تبلیغ کند، در چشم آمریکا افتخارات فراوانی را به دست آورده بود. البته

بدنام کردن عراق خیلی ساده‌تر و مؤثرتر می‌بود اگر قربانی این کشور (کویت) خود خوشنام و فرشته‌گونه بود

بدنام کردن عراق خیلی ساده‌تر و مؤثرتر می‌بود اگر قربانی این کشور (کویت) خود خوشنام و فرشته‌گونه بود. ولی کار، کار بسیار سختی بود و آن‌هم نه فقط به خاطر سرکوب هر نوع اپوزیسیون در کویت که بسیار خشن و بی‌رحمانه صورت می‌گرفت. بدتر از آن وجود مهاجرین بود که بدترین و پست‌ترین کارها به آن‌ها ارجاع می‌شد و «عملاً در شرایط برده‌داری» که اغلب به شیوه آسیایی اعمال می‌شد، به سر می‌بردند.

به هر حال یک آژانس خبری ایالات متحده آمریکا که پاداش سخاوتمندانه و رؤیایی نیز دریافت کرد، اکسیری برای همه دردها پیدا کرد: آژانس خبری توجه همگان را به سوی جزيیات ناگواری جلب کرد: «سربازان عراقی «گوش‌ها»ی کویتی‌هایی را که مقاومت می‌کردند، می‌بریدند. ولی اوج این سازو کار نمایشی جای دیگری بود: متجاوزین  به زور وارد یک بیمارستان شدند و گویا «۳۱۲ نوزاد را از انکوباتور بیرون کشیده و روی زمین سرد بیمارستان کویت سیتی به کام مرگ سپردند».»

طبیعتاً این خبر که مدام از طرف ريیس‌جمهور ایالات متحده، جورج دبلیو بوش پدر و تأکید کنگره و رسانه‌های معتبر و نهایتاً سازمان عفو بین‌الملل بزرگ جلوه داده و تبلیغ شد، هر چند غیرقابل باور، ولی در عین‌حال به اندازه‌ای دقیق بود و حتی تعداد قربانیان را نیز اعلام می‌کرد که موج برافروختگی عظیمی را به جریان ‌انداخت: صدام یک هیولا بود، یک هیتلر جدید. جنگ علیه او نه تنها لازم، بلکه حتی عاجل بود و هر کس را که با این جنگ مخالفت می‌کرد، باید کم‌وبیش به عنوان هم‌دست آگاه این هیولا و یا هیتلر جدید شناخت! این گزارش ظاهراً  یک خبر جعلی بود که آگاهانه تولید و منتشر شد و به همین دلیل نیز آژانس خبری مذکور پول خوبی به جیب زد.

در یک بخش از کتاب نامبرده، این داستان زیر عنوان «تبلیغ با نوزادان» Selling Babies بازسازی شده است. در حقیقت تنها با نوزادان تبلیغ نشد.

درست در ابتدای عملیات جنگی تصویری از یک باکلان بزرگ Cormorant در سطح جهان پخش شد که در یک چاله‌ نفتی خفه شده بود و مسبب آن عراق و یا صدام حسین معرفی میشد. حقیقت بود یا تحمیق؟ آیا صدام مسبب فاجعه زیست محیطی بود و یا مخالفان او؟ و آیا اساساً در این منطقه و در این وقت از سال باکلان بزرگ یافت می‌شد؟ آن‌هم بی‌تفاوت بود.

عصبانی و برافروخته و به خاطر آن بسیج‌شده در مورد یک قربانی نه انسانی، باعث شد تا ترحم عمومی به ضد آن تبدیل گردد و بمب‌هایی را که روی بغداد خالی می‌شد، مانند آتش‌بازی تصور کند

عصبانی و برافروخته و به خاطر آن بسیج‌شده در مورد یک قربانی نه انسانی، باعث شد تا ترحم عمومی به ضد آن تبدیل گردد و بمب‌هایی را که روی بغداد خالی می‌شد، مانند آتش‌بازی تصور کند. بدیهی است که بغداد هم کوشش کرد خود در تشدید احساس برافروختگی تأثیر گذارد و تصاویر قربانیان غیرنظامی بمب‌های «هوشمند»  را به غرب صادر کرد. پاسخ واشنگتن که از طریق قدرت غیرقابل تحمل آتش رسانه‌ای هدایت می‌شد فوری بود: مسؤول این کشتار رژیم عراق است که زنان و کودکان را در درون یک هدف نظامی کشته است. آیا این یک اتهام نزدیک به حقیقت بود؟ تنها چیزی که با اطمینان می‌توان گفت این است که جریان حس ترحم عمومی با رشد اضطراب و ترس به خاطر جنایات جدیدی که به دشمنِ محکوم به مرگ منصوب می‌شد، مجدداً تغییر جهت داد و به این صورت با بمباران (و با  تحریم‌هایی که کم‌تر از آن‌ها کشنده نبود)  می‌توانست ویران کردن سیستماتیک عراق تا بی‌نهایت ادامه یابد، بدون این‌که وجدان آسوده مسؤولین و بینندگان خدشه‌دار گردد.

http://www.edalat.org/sys/content/view/13153/38/

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 12 اکتبر 2019 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: