اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند … فصل ۵ از بخش دوم کتاب با عنوان: «دمکراسی و یا امپراتوری؟»: دومنيکو لوسوردو – برگردان: خ. طهوری/تارنگاشت عدالت

آن‌چه که به ایالات متحده مربوط می‌شود، آن‌ها دیگر نیت‌ها و غرور امپریال خود را کتمان نمی‌کنند. غرور آن‌ها ناشی از این ادعاست که به عنوان ملت برگزیده الهی و یا تنها «ملت ضروری» این وظیفه همیشگی به آن‌ها محول شده تا جهان را رهبری کنند و گه‌گاه نیز این نیات و این غرور را با صدای بلند اعلام می‌کنند…سروکار ما با کشوری است که از بدو تأسیس با رؤیای استقرار یک امپراتوری هدایت می‌شود. چندی نبود که این کشور پا به عرصه وجود نهاده بود که جفرسون برای کشورش خواستار استقرار «سرزمین آزادی» شد، که گسترده‌تر از امپراتوری روم و انگلیس و بزرگ‌ترین و پرافتخارترین امپراتوری «از بدو خلقت» تاکنون خواهد بود…هم‌پیمانان اروپایی و آسیایی می‌توانند بازیگران این جنگ‌های ننگین استعماری باشند البته تنها به این شرط که برادر بزرگ‌تر را به چالش نکشند. هر قدر هم که آن‌ها به تفوق متکبرانه خود بر «بربرها» ببالند، باز آن‌ها همان «دست‌نشاندگان» و یا شرکای فرمانبردار ایالات متحده آمریکا باقی خواهند ماند. آن‌ها اجازه می‌دهند که آمریکا در کشورشان پایگاه‌های نظامی برقرار کند و این خطر را به جان می‌خرند که در جنگ‌هایی که به خواست آمریکا بر پا می‌شود، درگیر شوند و در ضمن زیر کنترل و نظارت برادر بزرگ بمانند. آن‌ها حتی مجبورند قوانین قضايی برادر بزرگ را تحمل کنند: بانک‌های اروپایی می‌توانند در صورت عدم توجه لازم به قوانین ایالات متحده در رابطه با تحریم‌هایی که علیه این و یا آن کشور اعمال می‌گردد، مجبور به پرداخت غرامت‌های سنگین شوند!

 

وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند …

تارنگاشت عدالت
 
نويسنده: دومنيکو لوسوردو

برگردان: خ. طهوری
فصل ۵ از بخش دوم کتاب «وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند …» با عنوان: «دمکراسی و یا امپراتوری؟» در کتابخانۀ «عدالت» منتشر شد.
برای مطالعۀ اين اثر ارزنده به اين نشانی مراجعه کنيد:

http://www.edalat.org/ketabkhaneh/VaqtiNirouhayeChapDarSahnehNistand.pdf

*****

۵. دمکراسی و یا امپراتوری؟
آن‌چه که به ایالات متحده مربوط می‌شود، آن‌ها دیگر نیت‌ها و غرور امپریال خود را کتمان نمی‌کنند. غرور آن‌ها ناشی از این ادعاست که به عنوان ملت برگزیده الهی و یا تنها «ملت ضروری» این وظیفه همیشگی به آن‌ها محول شده تا جهان را رهبری کنند و گه‌گاه نیز این نیات و این غرور را با صدای بلند اعلام می‌کنند. این بود که در سال‌های اول قرن جدید، هنگامی‌که شخصیت‌ها و رسانه‌های مهمی که در رابطه آشکار با محافل رهبری کننده در ارتباط بودند از جهان خواستند خصلت خیرخواهانه و ضروری «امپراتوری آمریکایی» و منطق دقیق و اجتناب‌ناپذیر «امپریالیسم» و یا «امپریالیسم نو» و همین‌طور شانس عبرت گرفتن از تجربیات تاریخی امپراتوری روم و انگلیس را بپذیرند، به این صورت که یک «نهاد مرکزی مستعمراتی» Kolonialoffizium در واشنگتن را بپذیرند که «فرمانداران» خود را به اقصا نقاط جهان اعزام دارد.

چیزی به پیروزی در جنگ یوگسلاوی نمانده بود. روسیه ضعیف‌تر از هر زمان دیگری بود و صعود چین هنوز قدرت واقعی خود را به نمایش نگذارده بود و یأس و سرخوردگی در مورد جنگ‌های افغانستان و عراق هنوز در راه بود. پس از آن وضعیت کاملاً تغییر کرد. ولی نباید یک چیز را از دیده دور داشت:

سروکار ما با کشوری است که از بدو تأسیس با رؤیای استقرار یک امپراتوری هدایت می‌شود. چندی نبود که این کشور پا به عرصه وجود نهاده بود که جفرسون برای کشورش خواستار استقرار «سرزمین آزادی» شد، که گسترده‌تر از امپراتوری روم و انگلیس و بزرگ‌ترین و پرافتخارترین امپراتوری «از بدو خلقت» تاکنون خواهد بود

سروکار ما با کشوری است که از بدو تأسیس با رؤیای استقرار یک امپراتوری هدایت می‌شود. چندی نبود که این کشور پا به عرصه وجود نهاده بود که جفرسون برای کشورش خواستار استقرار «سرزمین آزادی» شد، که گسترده‌تر از امپراتوری روم و انگلیس و بزرگ‌ترین و پرافتخارترین امپراتوری «از بدو خلقت» تاکنون خواهد بود.

خود را با تاریخ ۲۰۰ ساله آمریکا مشغول نکنیم و تنها بخش معاصر آن را مورد بررسی قرار دهیم. این‌طور که به نظر می‌رسد «لئو اشتراوس» تأثیر مهمی بر نئوکان‌های آمریکایی داشته. هنگامی که جنگ دوم جهانی در حال شعله‌ور شدن بود، اشتراوس در فوریه ۱۹۴۱ طبیعتاً علیه آلمان هیتلری که از آن فرار کرده بود، موضع‌گیری می‌کرد ولی هنوز علیه ایده امپراتوری (رایش) انتقاد و یا نفرینی مطرح نمی‌کرد، برعکس:
مستحق داشتن یک امپراتوری ملی (imperial nation) انگلیس‌ها هستند و نه آلمان‌ها، زیرا تنها انگلیس‌ها درک کرده اند که برای داشتن استحقاق اعمال قدرت امپراتوری باید شکست‌خوردگان را مورد مرحمت قرار داده و مغروران را رام کرد و نه آلمان‌ها.

این همان سال‌هایی بود که موسولینی پس از این‌که با یک جنگ تجاوزکارانه و بربرمنشانه اتیوپی را تسخیر کرد نقش سزار را بازی کرده و اعلام نمود که امپراتوری، پیروزمندانه به «تپه سرنوشت روم» بازگشته است. از نظر هیتلر برعکس رایش سوم بود که امپراتوری مقدس روم ملت آلمان و در واقع جانشین روم باستان محسوب می‌شد. «اشتراوس» به جای این‌که این توقعات را به سخره گیرد، با یک نقل قول از «ویرجیل» اعلام کرد که انگلیس وارث واقعی روم باستان است. و آنگاه که سه سال بعد به تابعیت ایالات متحده آمریکا درآمد، فیلسوف ما دیگر مشکلی ندا‌شت که در مورد انتقال امپراتوری translatio imperii تغییر عقیده بدهد و پس از روم به لندن اکنون آن را به واشنگتن منتقل کند. عجیب است که پیامبر آینده ضدانقلابیون محافظه‌کار  درست در لحظه‌ای که موج انقلاب‌های ضداستعماری (در چین و هند و دیگر جاها) در حال خیزش بود، هرچند که متضاد به نظر می‌رسد ولی مانند هیتلر  به مدل امپراتوری روم استناد می‌کرد که به قول «ویرجیل»، علاقه داشت آن خلق‌هایی را که آماده پذیرفتن شرایط «بندگی» بودند، مورد عفو قرار دهد در حالی‌که برای خلق‌های متکبری که حاضر به پذیرفتن یوغ امپراتوری نبودند، راه فراری باز نمی‌گذاشت.

به چند دهه دیگر بعد از آن برسیم. در دهه ۷۰ یک سیاست‌شناس مشهور آمریکایی کتابی منتشر کرد که مملو از قیاس‌های مختلف بین امپراتوری روم و امپراتوری ایالات متحده بود و هر دوی آن‌ها را می‌ستود: «ما، مانند رومی‌ها …» فقط روشنفکران نبودند که این‌طور احساس و استدلال می‌کردند. ما خانم هیلاری کلینتون را دیدیم چگونه با ادا و اطوارهای یک سزار جدید، کمی دورتر از محل شکنجه و بدن هنوز گرم قذافی، رهبر گردن‌کشی که نمی‌خواست به گروه «بندگان» تعلق داشته باشد و از این‌رو ممکن نبود او را مورد «دلجویی و تفقد» قرار داد، پیروزی امپراتوری خود را جشن گرفت.

در مورد توقع ایالات متحده  که می‌خواهد روی ویرانه‌های امپراتوری روم سلطه خود را بر پا سازد رشته کلام را به یکی از معتبرترین سیاست‌گذاران آمریکایی بسپاریم:
در سلطه جهانی آمریکا می‌توان به نحوی آثار امپراتوری‌های گذشته (به ویژه امپراتوری روم باستان) را باز شناخت، هرچند که گستره آن‌ها به مراتب کم‌تر بود. این امپراتوری‌ها قدرت خود را بر پایه نظم سلسله‌مراتبی بنا می‌کردند که از دست‌نشاندگان، مناطق تحت قیمومیت و مستعمرات تشکیل می‌شد و آن کشورهایی که به امپراتوری تعلق نداشتند، بربر و وحشی قلمداد می‌شدند. هر چند که آناکرونیسم و یا زمان‌پریش به نظر می‌رسد ولی این واژگان در مورد برخی از کشورهایی که امروز در مدار ایالات متحده حرکت می‌کنند، هنوز  صادق است.

در انطباق با «نظم سلسله‌مراتبی» که برای لحظه کنونی تدقیق شد من از عبارت امپراتوری (و امپریالیسم) تنها در رابطه با ایالات متحده آمریکا استفاده می‌کنم.

هم‌پیمانان اروپایی و آسیایی می‌توانند بازیگران این جنگ‌های ننگین استعماری باشند البته تنها به این شرط که برادر بزرگ‌تر را به چالش نکشند. هر قدر هم که آن‌ها به تفوق متکبرانه خود بر «بربرها» ببالند، باز آن‌ها همان «دست‌نشاندگان» و یا شرکای فرمانبردار ایالات متحده آمریکا باقی خواهند ماند

هم‌پیمانان اروپایی و آسیایی می‌توانند بازیگران این جنگ‌های ننگین استعماری باشند البته تنها به این شرط که برادر بزرگ‌تر را به چالش نکشند. هر قدر هم که آن‌ها به تفوق متکبرانه خود بر «بربرها» ببالند، باز آن‌ها همان «دست‌نشاندگان» و یا شرکای فرمانبردار ایالات متحده آمریکا باقی خواهند ماند. آن‌ها اجازه می‌دهند که آمریکا در کشورشان پایگاه‌های نظامی برقرار کند و این خطر را به جان می‌خرند که در جنگ‌هایی که به خواست آمریکا بر پا می‌شود، درگیر شوند و در ضمن زیر کنترل و نظارت برادر بزرگ بمانند. آن‌ها حتی مجبورند قوانین قضايی برادر بزرگ را تحمل کنند: بانک‌های اروپایی می‌توانند در صورت عدم توجه لازم به قوانین ایالات متحده در رابطه با تحریم‌هایی که علیه این و یا آن کشور اعمال می‌گردد، مجبور به پرداخت غرامت‌های سنگین شوند!

من در نقل قول برژینسکی این سطر را که به گسترش غیرقابل قیاس امپراتوری جدید اشاره می‌کند برجسته کردم. این جمله انسان را به یاد پیش‌بینی پیامبرگونه جفرسون می‌اندازد که برای کشوری که تازه تأسیس شده بود تسخیر بزرگ‌ترین و پرقدرت‌ترین امپراتوری‌ها «از بدو خلقت تاکنون» را خواستار شده بود. حال این پیش‌گویی به حقیقت پیوسته و مدار بسته شده است. در این روزها یک تاریخ‌شناس انگلیسی (حداقل انگلیسی‌تبار) از این موفقیت فوق‌العاده ایالات متحده آمریکا بسیار خشنود است و صریحاً با ستایش از «امپراتوری ایالات متحده» خود را سرگرم می‌کند و از ساکنین کاخ سفید می‌خواهد بقیه خویشتن‌داری سیاسی و سانسور کلام  خود را به کنار نهند: «هیچ امپریالیستی پیدا نمی‌شود که مانند مؤسسان این کشور این قدر از کار خود مطمئن بوده باشد.»

امروز ممکن است که تاریخ‌شناس فوق با نگاه به واشنگتن «امپراتوری لیبرال» را مورد مدح قرار دهد (همانجا: ٢) ولی روشن است که امپراتوری و آزادی و به ویژه امپراتوری و دمکراسی عباراتی نیست که با یکدگر هم‌خوانی داشته باشد. آن‌چه که مربوط به پدران مؤسس می‌شود، امپریالیسم آنان در وهله اول، از سلب مالکیت و تبعید و نابودی ساکنین بومی و به بردگی‌کشیدن سیاه‌پوستان و یا با اعمال محاصره و فشار و ایجاد گرسنگی و قحطی کوشش برای از بین بردن و یا تسلیم آن بردگان سیاه‌پوستی تشکیل می‌شد که در سانتا دومینگو در هائیتی مرتکب این خطا شده بودند که برای به زیر کشیدن مستبدین سفیدپوست از سریر قدرت دست به شورش زده بودند. و اگر به امروز نگاه کنیم کوشش برای به زانو درآوردن افغانستان و عراق در مقابل امپریالیسم به ابوغریب و زندان‌های مخوف دیگر انجامیده که در بین مفسرین متعددی یادآور دنیای بازداشتگاه‌های قرن بیستم است.

بهتر از آن‌چه که در بالا آمد دلیل بهتری برای اثبات این فرضیه مارکس و انگلس وجود ندارد ‌که هر خلقی که خلق دیگری را سرکوب کند، خود نمی‌تواند آزاد باشد. جنگ‌های امپریالیستی  در خاورمیانه و آسیای مرکزی مستقیماً به kill list که هر هفته در واشنگتن به امضاء می‌رسد می‌انجامد، که هر چند در وهله اول «بربرها» را هدف قرار می‌دهد، لکن گه‌گاه شهروندان آمریکایی را نیز بی‌نصیب نمی‌گذارد و آنان را از برخورداری از قواعد قانون محروم می‌دارد که ممکن است بدون تشکیل هیج دادگاهی به حکم اعدام بیانجامد. و نهایتاً بازی کاخ سفید و پنتاگون در کنترل ارتباطات تلفنی و دیجیتال در هر گوشه از جهان، که انجام اقدامات برای «تغییر رژیم» در کشورهایی را نیز دربر می‌گیرد که امپراتوری آن‌ها را کشورهای تربیت ناپذیر محسوب می‌دارد، به آنجا می‌انجامد که حق شهروندان آمریکایی در داشتن حریم خصوصی پایمال می‌شود. هنوز مدت زیادی نگذشته که ندای انتقادآمیز در ایالات متحده بلند شده و سیاست عملاً امپریال به «ریاست جمهوری امپریال» منجر شده که خودکامانه ملت را در مقابل عمل انجام شده جنگ و یا ماجراجویی جنگی قرار می‌دهد. بر پایه این نقد ريیس‌جمهور آمریکا در بحران‌های بین‌المللی در همین چارچوب عمل کرده و به این سو گرایش دارد بنا بر تعریف کانت هیبت «سلطان مستبد» را به خود بگیرد.

http://www.edalat.org/sys/content/view/13090/

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 14 سپتامبر 2019 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: