اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

«بیگانه» بودن آری بیگانه ماندن چرا؟: یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش

اهمیت مبارزه علیه راسیسم دولتی وعملکرد آن و نیز درک همه جانبه ازتبعیض نژادی بمثابه یکی از اشکال ایدولوژی بورژازی وبخصوص راسیسم خودی ازاهمیت بسزائی برخوردار است. چون بدون مبارزه مستمر ومتشکل با تمامی گونه های بروزراسیسم ازجمله دشمنی با خارجیان، یهودی ستیزی و اسلام هراسی نمی توان، به هدف اصلی، که اتحاد ومبارزه مشترک زحمتکشان ملیت های مختلف دربرابرقدرت سرمایه ونیروهای راست وفاشیستی است، جامه عمل پوشاند… ساده لوحانه خواهد بود آگرجایگزینی الله را باشیروخورشید بمعنای دوپرچم متفاوت و متضاد تلقی کنیم. نزدیک به چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی وعملکرد آن به عقب مانده ترین افراد هم فهمانده است که این دو درماهیت یکی بوده وآنچه ثابت وتغییر ناپذیر است پرچم حفظ نظام است. ونظام چه با صفت شاهنشاهی ویا صفت اسلامی وحتی دمکراتیک اسلامی ، معنائی جزحفظ سلطه آمپریالیسم ومنافع سرمایه داران ودرانقیاد نگه داشتن مولدین اصلی ارزش های جامعه یعنی کارگران وزحمتکشان نداشته ونخواهد داشتت.

     «بیگانه» بودن آری

                                       بیگانه ماندن چرا؟

زندگی درخارج ومشکلات توام با آن، برکسی پوشیده نیست، بخصوص برای آنهائیکه دستی در مبارزه  داشته اند ویا آکنون به مبارزه مشغولند ویا کلا درخارج زندگی وکار می کنند، حال بصورت پناهنده، مهاجرویا بقصد کاروبدست آوردن نان. ولی آنچه که برای اغلب این گروها مشترک است، ونوعی ویژگی زندگی آنها را تشکیل می دهد ، بیگانه بودن، بیگانه ماندن وبالاخره بیگانه شدن است. شاید این گفته برای اقلیتی بسیارکوچک صادق نباشد، ولی بجرات می توان گفت، آکثریت بزرگی را دربر می گیرد .

اگربیگانه بودن نسبت به جامعه اروپائی» طبیعی» بنظر آید – تقابل فرهنگ های متفاوت وترس از نزدیکی وهم آمیزشی – ولی بیگانه ماندن ودرنهایت بیگانه شدن سرنوشتی نیست، که برپیشانی ما حک شده باشد . ویا خواست قلبی این وان باشد. چه اینکه جبر کار وزندگی، باتوجه به خصلت اجتماعی کاروتولید ، چه بخواهیم ویا نخواهیم مارا در یک مراوده اجتماعی قرارداده ومجبورمی کند، با مشکلات موجود برخورد وبرای رفع آنها مبارزه نمائیم ، هرچند که موفقیت دران اندک باشد ویا با انتخاب راه وروش غلط ، نتایج بغایت منفی حاصل آید . مهم این است که این موانع را شناخت ودرجهت تسطیح ورفع آنها قدم های سنجیده ومتشکل برداشت.

 یکی ازاین سدها وشاید بزرگترن آن، راسیسم وخارجی ستیزی درکشورهای محل اقامت وتاثیربلاواسطه آن دربرداشت وبرخوردمان به جامعه مفروض، بعنوان مثال اطریش است . شناخت راسیسم ونیروهای حامل آن اما صرفا از کانال مطالعه وبرخوردهای آکادمیک وجدا اززندگی اجتماعی بدست نمی آید، واگرهم اندک آشنائی پدید آید کاملا سطحی بوده ونمی تواند نقبی به شناسائی ریشه های واقعی راسیسم زده وبه فهم نتایج مخرب آن نایل شد. چون سموم راسیسم از قدمت طولانی برخوردارند، وعمرشان حداقل در رابطه با راسیسم مدرن- عصرسرمایه داری-  به بیش از یک قرن می رسد. بی تفاوتی وپرخاش گری پراکنده هم راه بجائی نخواهد برد، همانطور که پناه بردن به پیله گرائی وغوغا گرائی ناسیونالیستی وقراردادن راسیسم خودی دربرابر راسیسم دیگران، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه برعکس به هدف اصلی راسیسم دولتی ، یعنی ایجاد تفرقه درمیان کارگران ملیت های مختلف ، تضعیف هم بستگی وسپس سرکوب آنها کمک می رساند.

متاسفانه روندی که امروز درجریان است واغلب خارجیان را شامل می شود، رشد روزافزون چنین تفکرات وبکارگیری چنین ابزاری است، که، بیگانه ماندن وبیگانه شدن راتشدید کرده وفاصله های موجود را بیشتر می کند . بطوریکه ما امروزشاهد شکل گیری گروهای انسانی قبیله مانندی هستیم، که هریک با بلند کردن پرچم های کاذب ملی گرائی جدائی خودرا ازدیگرملیت هااعلام، وبدین طریق هویت مجهول تاریخی – اجتماعی برای خود می سازند. دراین تعریف آنچه که محلی ازاعراب ندارد ، همانا حقیقت تاریخی – اجتماعی این افراد وگروهاست. دراینجاست که پرچم های کور ملی گرائی بالا می رود ، بدون اینکه حمل کنندگان آن بدانند درپشت منافع چه طبقاتی صف کشیده وهورا می کشند وگذشته ازآن این پرچم، حکومت کی برکی است ؟ وچه منافعی را دنبال میکند؟ وبدین گونه است که بعنوان مثال عربده کشی های راسیستی میادین فوتبال به عرصه جامعه کشیده می شود ویا برعکس،  گنداب رسوبات راسیسم انباشت شده درمغز، رفتار، وکلام سرریزشده و به رویکرد روزمره تبدیل می شود . درچنین بستری است که احزاب سازنده دولت بورژازی ونیروهای راست وفاشیستی هم آنها را درسطح سیاسی فورموله کرده و بمثابه «راه حل » معضلات ودردهای اجتماعی ارایه می دهند

ازخودمان بیشتر بگوئیم :

اگردرگذشته نه چندان دور، پرچم سبز- سفید – قرمز – مزین به شیروخورشید بود ، وشناسنامه آریا- فاشیستی شناسنامه دولت مردان وزنان وشعار< خدا – شاه – میهن> بربلندی های البرز حک می شد، وتوده های مردم هم می بایست به تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی افتخارومباهات نمایند، ومراسم چهارم آبان ونهم آبان برپا می داشتند، وهرگونه دگراند یشی ویاشک باین تاریخ توهین به مقدسات ملی وخیانت به آب وخاک پدری – البته زنان دراین تفکرنرینه سالاری نقشی ندارند و وظیفه شان بقول شاعر «ملی مان» فردوسی < زنان را همین یک هنر بس بود –   نشینند وزایند شیران نر> – تلقی میشد وموجب مجازات.  امروز درپناه» انقلاب اسلامی» دست پخت آمپریالیست ها، جای شیروخورشید را الله گرفته است وپیدایش زمین و زمان وخلقت با»نزول» قران بر محمد تعریف می گردد ومایه تمیز»ملت مسلمان» با دیگر جانداران وجنبندگان وکلا هرگونه عقل وشعوری است. وحل تمامی مشکلات را هم به ظهور حضرت مهدی واگذارده اند بطوریکه هرگونه بازبینی دراین تاریخ وقوانین الهی تحت عنوان جنگ علیه خدا ونماینده او در زمین – <ولایت فقیه> – تلقی شده که می بایست با آیه» مقدس» <آن اله وانا علیه راجعون> همراه گردد تا ازعدالت اسلامی یعنی ترور، شکنجه، اعدام وسنگسار بی نصیب نماند . ساده لوحانه خواهد بود آگرجایگزینی الله را باشیروخورشید بمعنای دوپرچم متفاوت و متضاد تلقی کنیم. نزدیک به چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی وعملکرد آن به عقب مانده ترین افراد هم فهمانده است که این دو درماهیت یکی بوده وآنچه ثابت وتغییر ناپذیر است پرچم حفظ نظام است. ونظام چه با صفت شاهنشاهی ویا صفت اسلامی وحتی دمکراتیک اسلامی ، معنائی جزحفظ سلطه آمپریالیسم ومنافع سرمایه داران ودرانقیاد نگه داشتن مولدین اصلی ارزش های جامعه یعنی کارگران وزحمتکشان نداشته ونخواهد داشتت.

 ولی آنچه که ما درصحنه سیاسی ودربین بخشی ازایرانیان و نیروهای «اپوزوسیون» شاهد آن هستیم، تکرارکمدی وارتراژدی گذشته است وآنهم درجهت معکوس. قدرت الله دربرخورد با مشکلات زمینی و…کم کم رنگ می بازد ونشانه های شیر وخورشید با تمثال باقیمانده ارتجاع پهلوی، رضاشاه دوم نقش بند پرچم سه رنگ می شود وعده ای ازجماعت همیشه درصحنه این بند بازی ها هم، بخصوص درخارج کشور که ایرانی بودن خودرا باآویزان کردن گردن بند اهورا مزدا وگفتن درود با صدای بلند نمایش می دهند، برای عقب نماندن از قافله غوغاسالاران به نوستالژی ایران زمین وحکومت قیم مابی پناه می آورند . وبدین ترتیب تمامی اقشارجامعه بدون مشخص کردن جایگاه طبقاتی آنها، در واژه ایرانی ، آنهم بمعنای عظمت طلبانه فارسش خلاصه می شوند. وبالاخره این خودبرگزیدگان در مقابل پرچم< خاک- خون- نژاد> پرستی  به صف می ایستاند وسرود < ای ایران ای مرز پرگهر ای خاکت سرچشمه هنررا> هرچه بلند تر فریاد می کشند. توگوئی دراین جامعه نه از طبقات خبری است ونه از مبارزه طبقاتی وهمه ازنعمات آلهی- شاهنشاهی برخوردار بوده وحل مشکل در رجعت به گذشته ونبش فبراجداد» پرافتخار» است .این جماعت 2500 سال عقب مانده ازتاریخ برای هویت سازی، آویزان سمبل های اوستائی ، و»افتخارت» آریائی – کورش وداریوش وپرسپولیس وتقدیس مراسم اسلامی- پهن کردن سفره های نذری، دخیل به ائمه طاهرین وبیت مطهرین، طالع بینی، رازپردازی- عرفان، تصوف ودیگرخرافات فکری و نژادی – مذهبی می شوند تا دردهای «جهان فانی» شان تسکین و التیام یافته وبرای » جهان باقی» توشه خیری انباشت نمایند، و حاجت وآرزوهای سرکوفت شده این جهانی آنها در آن جهان برآورده شود.

 افتخارات واهی ومهملاتی که خود آریامهروبانیان جمهوری اسلامی هم بان باور نداشتند وندارند وخواهان خواب کورش ودیگر اساتید آریائی بودند و ورد ودعاهای اسلامی راهم برای سرگرمی وتخدیرروحی وروانی معجون< امت- ملت>  می خواستند. چون بخوبی می دانستند که این» بزرگان ومقدسین» مدتهاست مرده اند وناجی را باید آنطرف ماوراء بهار درواشنگتن ، لندن و…جستچو کرد. وبدین ترتیب است که در این برداشت و تفکر وارونه ازتاریخ وجامعه،  نام وسمبل های متعلق به موزه های باستان شناسی دوباره احیا می گردند وآرم وزینت بخش تشکل وانجمن های فرهنگی آلبته» غیرسیاسی ومستقل» می شوند. ورقص وموزیک ایرانی، غذای ایرانی در فضای ایرانی وهزاران ایران دیگرهمرا با» لطیفه گوئی» های  که اعم آنها چرندیات، تحقیر وتوهین دیگر ملیت های ساکن ایران وبخصوص جوک­های مبتذل علیه زنان است، صفت جدا نشد نی برنامه های «هنری» گل وبلبلی  وبنگاهای شادمانی و جشن های معمول وتکراری می گردد. بدون اینکه حقیقت تاریخی وبازدهی اجتماعی این گذشته را بازشناسند وهسته های مثبت آنرا چراغ راه آینده نمایند.

آلبته منظور ما دراینجا گردانندگان خرده بورژا این محافل نیست که مغزشان نمی تواند ازحدی که این جماعت قادربه گذشتن ازآن نیست فراتر رود و مفتون دکان داری سیاسی می شوند، ویا بورژاهای تازه بدوران رسیده نیستند که< مام وطن> را درچمدان های پول خلاصه می کنند و بازدن پل های تجاری وگشایش دکان های دونبش، البته با اجازه جمهوری اسلامی، اختلاس ودزدی های مالی شان راکه ثمره استثمارکارگران است ازطریق بنگاهای سریع انتقال ارزودیگرتجار وبازرگانان «شرافتمند» بازار ویا واسطه ودلال های مالی براحتی منتقل ودرجاهای مناسب سرمایه گذاری می کنند، ودر داخل مجیزگوی رژیم اسلامی ودرخارج» مخالف» وخواهان دمکراسی آمریکائی اند وبعضا مداخله نظامی رابرای کسب» آزادی» توصیه می کنند.  ویا در همین شهر وین»روشنفکران» خرده بورژای که تحت نام بنیاد فارابی، پیرانیا، مرکزاشاعه ایران شناسی، ویا <انجمن هنرمندان وهنردوستان مقیم وین> وبالاخره < کانون پویا>، – البته  تاریخ مصرف این سفیران فرهنگی وهنری  رژیم پایان یافته وجمهوری اسلامی پرده ها را کنارزده وخود مستقیما واردعمل شده است.- با برگزاری جشن واره ، کنسرت ونمایش فیلم های  فرمایشی رژیم و…- به واسطه گری و پادوئی «فرهنگی وهنری» مشغول بودند وحال این جماعت رانده شده ازحول وحوش وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی و بنیاد فارابی، به امامزاده اصلاح طلبان دولتی، موسوی وکروبی دخیل بسته اند ودرکنار جنبش سبز مشغول گدائی سیاسی اند.

نه روی سخن ما با آنهائی است که از جهنم جمهوری اسلامی فرارکرده اند، چون حقوق اجتماعی وسیاسی شان را سرکوب شده حس میکردند. ویا بخاطریافتن کار وامرارمعاش درد مهاجرت رامتحمل  ویا اینکه برای حفظ جانشان مجبورشده اند خانه وکاشانه خودرا ترک گفته وبخارج پناهنده شوند. روی سخن ما با این افراد است. وپرده غم انگیز ماجرا هم درست از اینجا شروع می شود. راسیسم وعظمت طلبی ملی وباطبع خارجی ستیزی و… بمثابه  تظاهرایدولوژی سرمایه داری همین توده ها را مورد تعرض قرارداده، تا بتواند ازیکطرف با دامن زدن به تضاد های فرعی وایجاد تفرقه بین آنها بر فقر، سرکوب وبی حقوقی شان سرپوش بگذازد وازطرف دیگربا سوء استفاده ازانرژی ونیروی آنها به اهداف استعماری و استثماری خود دست یابد.

سموم راسیسم وناسیونالیسم شاید در نگاه اول رنگ های متفاوتی داشته باشد…رنگ ایرانی، اطریشی، آلمانی، ترکی و… ولی با کمی دقت می توان دریافت، که ماهیت همگی آنها یکی است واز سرشت واحدی برخوردارند، هرچند درظاهرناقض هم باشند، ولی درواقع، برآمد آنها نیروی بزرگی را درخدمت سرمایه بوجود می آورد، تا صاحبان زور و زربتوانند با اتکاء به آن، نظم ستم، واستثمار بورژا– آمپریالیستی را درسراسر جهان تحکیم نموده ومبارزات ضد آمپریالیستی وضد سرمایه داری توده های مردم را متفرق، تضعیف و سرکوب نمایند.

پایان سخن اینکه:

باید به این حقیقت اذعان کرد که راسیسم بیش ازتحرکات وقوانین ضد خارجی است .راسیسم تئوری ضدعلمی است، که درخدمت سرکوب گران توسعه وتکامل یافته وبرای پیشبرد آن سرمایه گذاری های هنگفتی شده است. بطور مثال درسال 1900  کروپ تولید کننده معروف اسلحه در آلمان، جایزه بزرگی را برای دانشمندان تعیین نمود که بهترین کاررا تحت عنوان <انتخاب طبیعی انواع ، تکامل سیاست داخلی وقدرت قانون گذاری>  تهیه نمایند . بخصوص هنگام تسلط نازی ها صدها کار شبه علمی منتشر شده است، که هدف آنها اثبات وجود گروهای مختلف انسانی است، که ازبدو تولد، تکامل متفاوتی را دارا می باشند. که شکل غائی ان درکتاب <مبارزه من>،  Mein kampf، اثر آدولف هیتلر، بصورت «تئوری تفکیک نژاد برتر وپست» تدوین شده است. بعبارت دیگربسط قوانین تکامل طبیعی داروینیسم به جامعه انسانی درلوای برداشت علمی از قوانین طبیعت وانسان. مجموعه این تئوری وعملکردها تاثیرات عمیق ومخربی بر فکرواندیشه مردم آلمان واطریش داشته است، که خود زمینه سازپیش داوری هائی است که نسبت به خارجیان دراین جوامع وجود دارد وآنها را بجای نزدیکی بهم از هم دورکرده، ویکی از موانع بزرگی است که بیگانه ماندن را سخت جان می کند. حربه راسیسم بخصوص درشرایط فعلی،  یکی از ابزارهای موثرجهت تحریک علیه خارجیان وایجاد نفرت ودشمنی بین کارگران ملیت های مختلف، جهت سرکوب واستثماربیشترآنها وازسر گذراندن موقتی بحران است. حربه ای که دربالای سرخارجیان، جدا ازتعلقات ملی- مذهبی، رنگ پوست و… مانند شمشیر داموکلس آویزان است وهرروز مارا درمحیط کاروخیابان ویا کودکان ونوجوانان را درمدرسه، دبیرستان ودانشگاه آزارمی دهد ، وبحق اعتراض مارا علیه این ایدئولوژی وحاملین ان برمی انگیزد. وچقدروحشتناک خواهد بود که بجای مبارزه مشترک علیه راسیسم دولتی خود شمشیرهای پلاستیکی کوچک مان را برسر همدیگر نگه داریم وبا بلندکردن پرچم ناسیونالیسم وعظمت طلبی ارواح مردگان را بکمک بطلبیم وبا تکیه به اصل وتبار»آریائی» خود افتخارکنیم وبا سرکوفت دیگران بگوئیم «هنرنزد ایرانیان است وبس «.

به همین خاطراهمیت مبارزه علیه راسیسم دولتی وعملکرد آن و نیز درک همه جانبه ازتبعیض نژادی بمثابه یکی از اشکال ایدولوژی بورژازی وبخصوص راسیسم خودی ازاهمیت بسزائی برخوردار است. چون بدون مبارزه مستمر ومتشکل با تمامی گونه های بروزراسیسم ازجمله دشمنی با خارجیان،یهودی ستیزی و اسلام هراسی نمی توان، به هدف اصلی، که اتحاد ومبارزه مشترک زحمتکشان ملیت های مختلف دربرابرقدرت سرمایه ونیروهای راست وفاشیستی است، جامه عمل پوشاند.

تذکر: این مقاله ابتدا درتاریخ 20/ مارس /2013 نوشته شده­است که به دلیل حساسیت و اهمیت مباره با راسیسم  بمناسبت­های مختلف چاپ و انتشار یافته است.  

                                                             تکثیرمجدد :  وین 14/9/2019

<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >

Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus, Stiftgasse 8, 1070 Wien

email:linksaktivist@gmx.at

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ورودی در 13 سپتامبر 2019 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: