اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ايران: يرواند آبراهاميان/چشم‌انداز ايران، شماره ۲۴/مجله علم و جامعه – ترجمه: لطف‌الله ميثمي، و سلاخی « مرداد »!: رضا خسروی/مجله هفته(مجله سیاسی و فرهنگی)

كودتا همان لكه ننگ انگلستان را بر دامن امريكا نشاند، يعني شناخته‌شدن به‌عنوان يك قدرت استعمارگر؛ تصويري كه موجب عدم اعتماد عميق در روابط ميان ايران و ايالات‌متحده گرديد. اين كودتا موجب شكل‌گيري يك نظام ديكتاتوري شد كه هر روز بيش از پيش محبوبيت خود را از دست مي‌داد و دچار فساد مي‌شد. كودتاي 28 مرداد ميخي بود بر تابوت نظام سلطنتي، چرا كه آن را با قدرت‌هاي استعماري پيوند زد. كودتا، ارتش ايران را دست‌نشانده شاه، سيا و MI-6 نشان داد؛ احزاب سكولار يعني توده و جبهه‌ملي را متلاشي ساخت و راه را براي ظهور مخالفان مذهبي به رهبري [آيت‌الله] خميني باز كرد. مصدق بي‌طرف جاي خود را به [آيت‌الله]خميني مذهبي داد. جنبش مصدق نتوانست رهايي ملي را به همراه بياورد، اما سال‌ها بعد اين رهايي در قالب جنبش [آيت‌الله]خميني ظاهر شد. نقش كودتا بر فرهنگ ايران نيز عميق بود، ملت ايران دچار اين توهم شد كه دست بيگانگان همواره امور ايران را اداره مي‌كند؛ و به اين اعتقاد رسيد كه تنها راه جلوگيري از تكرار كودتاي 1953 توسل به زور است. به‌طور خلاصه، كودتا ضربه سختي به ليبراليسم و همچنين به سوسياليسم و ملي‌گرايي سكولار وارد ساخت… در ماه‌هاي منجر به كودتا، بريتانيا و ايالات‌متحده جنگ رواني خود را تشديد كردند و تلاش نمودند تا با تبليغات خود دولت مصدق را از هر طريق ممكن، تضعيف نمايند. در ميان اتهامات وارده به دولت مصدق مي‌توان به تمايلات كمونيستي‌، تهديد اسلام، ايجاد اغتشاش عمومي، قدرت‌دادن به سياستمداران نادرست و هدايت عمدي كشور به سمت آشفتگي اقتصادي اشاره نمود. به گفته تايم، آيزنهاور اعلام نمود كه تا زمان حل اختلاف ميان مصدق و انگلستان، امريكا مايل به خريدن نفت ايران و ارائه كمك‌هاي اقتصادي به اين كشور نيست. سفارت امريكا اين اعلام نظر را به‌عنوان يكي از ترفندهاي شوك درماني توصيف كرد. تلاش براي بي‌ثبات‌كردن دولت محدود به فعاليت‌هاي تبليغاتي نبود.

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ايران

چشم‌انداز ايران، شماره ۲۴

يرواند آبراهاميان (Ervand Abrahamian)

مجله علم و جامعه (Science and Society)

نيويورك، تابستان 2001

اشاره: درحالي‌كه پنجاه‌سال از كودتاي 28 مرداد 1332 مي‌گذرد، هنوز نكات بسياري در مورد اين كودتا، نقش دستگاه‌هاي اطلاعاتي امريكا و انگليس و دست‌هاي مرموز ايراني ناگفته مانده است. به همين دليل مطالعه تحقيقات و نوشته‌هاي مستندي كه به زواياي تاريك اين كودتا پرداخته‌اند، ضروري مي‌نمايد. متن حاضر، ترجمه‌اي است از مقاله‌اي كه توسط آقاي يرواند آبراهاميان، نويسنده كتاب «ايران بين دو انقلاب»، به رشته تحرير درآمده است. وي در اين متن، تحقيقات گسترده‌اي از كتب گوناگون و همچنين اسناد معتبر و مهمي كه تاكنون در دسترس قرار گرفته انجام داده است و تقريباً براي هر گزاره‌اي به يك سند اشاره نموده كه عمده آنها اسناد وزارت خارجه انگلستان است كه باعنوان (F.O) در متن انگليسي ذكر شده است. براي جلوگيري از اطاله مطلب از آوردن آنها خودداري مي‌شود. فرمولي كه در كودتاي 28 مرداد 1332 به‌كار گرفته شد، در ابتداي انقلاب اسلامي نيز در حال پياده‌شدن بود. (حسين آباديان، بقايي دربرابر انقلاب، روزنامه شرق، 29 آبان 1382) اين فرمول «جنگ سرد» امروز نيز همچنان زنده و فعال است و سياستمداران كنوني نيز بايد به آن توجه داشته باشند. مرحوم مصدق، جريان «راست در ايران» را جرياني كودتايي، نفتي و سلطنتي مي‌ديد، مثلثي كه داراي اضلاع نفت، اسلحه و سركوب مي‌باشد. اين سركوب شامل سركوب سياسي، نظامي، كودتا و جنگ داخلي است.

اين ترجمه را به طراحان راهبردي ايران تقديم كرده و مطالعه آن را به تمامي علاقه‌مندان و خوانندگان نشريه توصيه مي‌نمايم. (لطف‌الله ميثمي)

مقدمات كودتا

اميدهاي بريتانيا براي به راه انداختن كودتا با انتخاب آيزنهاور به رياست‌جمهوري در نوامبر 1952 تقويت شد. دولت جديد، برخلاف دولت پيشين امريكا، واهمه چنداني براي سرنگون‌ساختن حكومت كشورهاي ديگر از خود نشان نمي‌داد و از همراهي با شركت‌هاي نفتي نيز ابا نداشت. يك عامل شخصي نيز دولت جديد را به بحران ايران ربط مي‌داد، چون جان فاستر دالس، وزير خارجه و آلن دالس، رئيس سيا از قديم جزو اعضاي يك دفتر وكالت بودند كه دفاع از منافع شركت نفت ايران و انگليس را در ايالات‌متحده برعهده داشت.

نخست، وزير خارجه امريكا با آنتوني ايدن، وزير خارجه دولت چرچيل براي بحث درباره مسئله ايران ملاقات كرد. يك هفته بعد MI-6 همين موضوع را با رئيس بخش خاورميانه سيا مورد بحث قرار داد. آيزنهاور، اندكي پس از انتخاب خود به رياست جمهوري، ايدن را به كاخ سفيد دعوت كرد تا براي حل معضل به‌دنبال راه‌هاي ابتكارآميزتري بگردند.

مطابق سند ويلبر، نتيجه اين ملاقات چراغ سبزي بود براي سيا و MI-6 جهت به راه انداختن جنگ. انگليسي‌ها طرحي را باعنوان عمليات چكمه (Boot) ارائه كردند. امريكا نيز پروژه‌اي را كه از سال 1948 و با هدف مقابله با حزب‌توده روي آن كار كرده بودند در جلسه معرفي نمودند. از ادغام اين دو طرح، نقشه عمليات موسوم به ‌آژاكس (Ajax) به‌وجود آمد. آنها نخست مركز عمليات خود را در لندن قرار دادند و سپس به‌دليل امكان ارتباط آسان‌تر با انگلستان و ايران، اين مركز به قبرس منتقل شد. نقشه نهايي در اول ژوئيه به تأييد چرچيل و در 11 ژوئيه به امضاي آيزنهاور رسيد. كرميت روزولت كه فارسي بلد نبود و با ايران نيز آشنايي كمي داشت، به‌عنوان رهبر عمليات محلي برگزيده شد. او مي‌توانست بدون شناخته‌شدن به ايران سفر كند؛ به‌عنوان يك امريكايي به‌راحتي به سفارت آن كشور دسترسي داشت و به‌عنوان نوه تئودور روزولت و برادرزاده فرانكلين روزولت مي‌توانست به‌عنوان نماينده رئيس‌جمهور امريكا با شاه صحبت كند. انگليسي‌ها به سهم خود امكانات ارزشمندي را در اختيار كل عمليات گذاشتند. اولاً، آنها از نيروهاي كارآزموده‌اي برخوردار بودند كه با ايران آشنايي كامل داشتند. اين افراد عبارت بودند از لين پيمن (Lane Peyman)، ديپلمات گوشه‌گير و مسئول ميز ايران در وزارت خارجه انگلستان از اواخر دهه 1930. در سال 1952، شاه از اين موضوع ابراز نارضايتي كرد كه پيمن در سال 1941 شخصاً طراحي عمليات بركناري پدر وي از سلطنت را برعهده داشت. عوامل ديگر عبارت بودند از نورمن داربي شاير (Norman Darbyshire)، يكي از جاسوسان قديمي MI-6 و  مسلط به زبان فارسي كه بيشتر مدت زمان جنگ جهاني دوم را در ايران حضور داشت؛ سرهنگ جفري ويلر (Geaffrey Willer) كه از دهه 1920 مرتب به ايران سفر كرده بود و در مذاكرات اخير نفتي نيز نقش مترجم را ايفا كرده بود؛ رابين زانر (Robin Zahner)، وابسته خبري و متخصص عرفان اسلامي كه بعدها به مقام استادي دانشگاه ‌‌آكسفورد در زمينه مذاهب و اخلاق شرقي رسيد؛ و البته خانم پروفسور لمبتون در لندن كه همچنان بر ضرورت سرنگون‌كردن مصدق اصرار مي‌ورزيد. وودهاوس (Woodehouse) رئيس عمليات MI-6 در تهران متخصص مسائل ايران نبود، اما از جنگ‌هاي داخلي يونان تجربيات بسياري ‌‌آموخته بود.

دوم ‌آن‌كه، انگليسي‌ها يك شبكه غيررسمي را در داخل نيروهاي مسلح اداره مي‌كردند. از زمان جنگ دوم، اين شبكه از ميان افسران محافظه‌كار كه عمدتاً به خانواده‌هاي اشرافي تعلق داشتند، تشكيل شد. اين افراد عبارت بودند از: ژنرال حسن عرفا، ژنرال [سرهنگ] تيمور بختيار، سرهنگ هدايت‌الله گيلانشاه و از همه مهم‌تر، سرهنگ حسن اخوي كه سال‌ها رئيس اداره اطلاعات ارتش بود. اين شبكه، عمدتاً از طريق سرهنگ اخوي، اعضاي خود را به رده‌هاي بالاتر ارتقا مي‌داد، چپ‌گراها را از پست‌هاي حساس كنار مي‌زد و مسائل نظامي را خصوصاً در رابطه با گرايش‌هاي سياسي ديگر افسران مطلع مي‌نمود. بدين ترتيب، MI-6 مجموعه اطلاعات كاملي از وضعيت نظاميان را گردآوري كرده بود كه سيا اصلاً از آن بي‌بهره بود. براساس گزارش ويلبر، قسمت اعظم تمهيدات سيا و MI-6 در لندن شامل مطالعه اين پرونده‌ها مي‌شد. درس روشني كه ويلبر از كل عمليات گرفت آن بود كه اگر سيا بخواهد كودتاهاي مشابهي را در ديگر نقاط جهان تدارك ببيند، نخست بايد شمه‌اي از زندگي نظاميان محل كودتا را گردآوري نمايد. به گفته وي، سيا بايد اطلاعات تفصيلي شخصي، ولو اطلاعات پيش پا افتاده نظاميان را در اختيار داشته باشد تا دقيقاً بداند كه افسر مربوطه كيست، چه چيزي موجب خشنودي وي مي‌شود، دوستان وي چه كساني هستند و امثال آن.

سوم آن‌كه، انگليسي‌ها دوستاني در رده‌هاي بالاي دولت ايران داشتند: ارنست پرون (Ernst Perron) دوست دوران كودكي شاه در سوئيس (پرون در كاخ سلطنتي اقامت دائم داشت)؛ سليمان بهبودي، رئيس تشريفات دربار؛ شاپور ريپورتر (Shapour Reporter)، يك زرتشتي اهل دهلي كه در تهران به‌عنوان مشاور سفارت هندوستان كار مي‌كرد و خبرنگار ويژه تايمز لندن بود و درضمن به ملكه ثريا به‌طور خصوصي درس انگليسي مي‌داد (اندكي پس از كودتا وي از دربار انگلستان مقام شواليه گرفت)؛ آيت‌الله محمد بهبهاني، فرزند روحاني مشهور كه انقلاب 1905 را رهبري كرده بود و از همه برجسته‌تر، سيدضياطباطبايي، رهبر حزب اراده ملي كه علناً از انگلستان طرفداري مي‌كرد. سيدضيا فعاليت خود را در سال 1919 به‌عنوان يك روزنامه‌نگار طرفدار انگلستان آغاز كرد، در كودتاي 1921 شركت نمود و مدت كوتاهي پيش از آن‌كه به دستور رضاشاه تبعيد شود، به‌عنوان نخست‌وزيري رسيد. از سال 1941، سفارت انگلستان اغلب وي را براي تصدي پست نخست‌وزيري معرفي مي‌كرد، ولي شاه  از جاه‌طلبي‌هاي وي مي‌ترسيد. با اين حال، تا سال 1953 شاه با وي ملاقات‌هاي هفتگي ترتيب مي‌داد تا مراتب ارادت خود را به انگليسي‌ها ابراز كند.

چهارم آن‌كه، انگليسي‌ها عواملي هم داشتند كه اگرچه نقش آنها چندان مشهود نبود، اما از جايگاه حساسي برخوردار بودند. اين عوامل عبارت بودند از برخي روساي قبايل بختياري، بويراحمدي، ذوالفقاري، خمسه، مقدم و قبايل عرب (بختياري‌ها به‌تنهايي مي‌توانستند 10هزار مرد مسلح را وارد صحنه كنند.) ديگر عوامل انگلستان عبارت بودند از سردبيران سه روزنامه پرسروصداي «داد»، «آتش» و «فرمان» و برادران رشيديان كه واردكننده كالاهاي انگليسي و تأمين‌كننده بودجه حزب اراده ملي بودند. (سفارت انگلستان از آنها به‌عنوان دوستان وفادار و حقيقي ياد مي‌كرد كه همواره به‌دنبال كسب فرصت‌هاي تجاري بودند.) برادران رشيديان نيز به نوبه خود رابط‌هاي خوبي در بازار داشتند؛ افرادي همچون شعبان جعفري معروف به شعبان بي‌مخ، خطرناك‌ترين رهبر دسته‌هاي اوباش؛ و كسبه قديمي در اصناف قصابان، نانوايان و قنادها و همچنين روحانيون ميان پايه وابسته به گروه محافظه‌كار مجاهدين اسلام و گروه فداييان اسلام.

Les monarchistes et l’Armйe iranienne fraternisent le 27 aoыt 1953 а Tйhйran aprиs la rйussite du coup d’Etat. Le Shah d’Iran est rentrй d’Italie le 22 aoыt, oщ il йtait en exil, aprиs la rйussite du coup d’Etat pour restaurer la monarchie.

طبق تخمين وودهاوس، برادران رشيديان هر ماه دست‌كم ده‌هزار پوند خرج اين روحانيون، سياستمداران و سردبيران روزنامه‌ها مي‌كردند. دست آخر اين‌كه، ژنرال زاهدي، وزير سابق كشور دولت مصدق از اكتبر 1951 به انگليسي‌ها چراغ سبز نشان داده بود. زاهدي خود را به‌عنوان بهترين نامزد رهبري كودتا شناساند كه از حمايت افراد زيادي در ارتش برخوردار بود. اگرچه ادعاهاي وي تا حدود زيادي توخالي از آب درآمد، اما در عين حال تعدادي از نظاميان كه در زمان جنگ به‌دليل ارتباط با آلمان نازي در حبس بودند از او طرفداري مي‌كردند. او در سازمان افسران بازنشسته نيز متحداني داشت كه اكثريت اعضاي آن به‌تازگي از ارتش پاكسازي شده بودند. با اين حال، قدرت اصلي زاهدي در ميان شاخه مذهبي جبهه‌ملي نهفته بود: آيت‌الله ابوالقاسم كاشاني، روحاني برجسته جنبش ملي‌گراي ايران (كاشاني و زاهدي در زمان جنگ در يك اردوگاه اسير بودند)؛ سيدشمس‌الدين قنات‌آبادي رهبر مجاهدين اسلام و سه نماينده سخنور مجلس يعني مظفر بقايي، حسين مكي و ابوالحسن حائري‌زاده.

در سال 1952، رابطه ميان شاخه‌هاي سكولار و مذهبي جبهه‌ملي به‌دليل اختلاف بر سر چند موضوع تيره شد: تفسير قوانين قرآني، حق رأي بانوان، ماليات بازاريان، فروش مشروبات الكلي و تعيين متصديان برخي پست‌هاي عالي، خصوصاً وزارتخانه‌هاي دادگستري و آموزش و پرورش.

بدين‌ترتيب، سفارت انگلستان تماس‌هاي خود را از طريق زاهدي و سيدضيا و برادران رشيديان با اين افراد حفظ كرد. در ماه مي 1952، زانر چنين گزارش داد:

«مذاكره با دفاع همه‌جانبه پرون از سياست هوشمندانه شاه به پايان رسيد. او ادعا نمود كه شاه توانسته كاشاني، مكي و بقايي را از مصدق جدا كند و به يمن اين سياست شاه، جبهه‌ملي عملاً موجوديت خود را از دست داده است. من با اين عقيده مخالفت نكردم، ولي بايد در سوابق، نظر خود را چنين بيان كنم كه جداشدن كاشاني و مكي دلايل ديگري داشت و زمينه اين دلايل را برادران رشيديان فراهم نمودند.»

ازسوي ديگر، امريكايي‌ها نيز سهم خود را به كودتا پرداخت نمودند. مهم‌ترين آورده آنها ساختمان سفارتخانه بود. پس از اكتبر 1952 ـ يعني زماني كه مصدق با استناد به مداخلات انگلستان در امور ايران، روابط ديپلماتيك با لندن را قطع كرد ـ اهميت ويژه‌اي پيدا نمود.

طبق محاسبه وزارت خارجه انگلستان، تعداد پرسنل برخوردار از وضعيت ديپلماتيك در سفارت ايالات‌متحده به 59 تن مي‌رسيد، درحالي‌كه اين رقم در مورد سفارت شوروي 21 نفر، سفارت فرانسه 9 نفر و سفارت خود آن كشور پيش از تعطيلي 21 نفر بود. روشن بود كه افراد سيا در سفارتخانه با عناوين معمول وابسته فرهنگي، مطبوعاتي، امور كار و تجاري حضور دارند. امريكايي‌ها همچنين 123 مشاور نظامي در ارتش و ژاندارمري داشتند. اين نيروها كه از سال 1942 مأموريت خود را در ايران آغاز كردند، تحت رهبري ژنرال رابرت مك‌كلور (Mc Clure) متخصص جنگ‌هاي رواني بودند كه به‌تازگي از كره به ايران اعزام شده بودند. اين افراد با افسران عملياتي به‌طور روزانه ارتباط برقرار مي‌كردند و خصوصاً با فرماندهان رسته‌هاي تانك در تماس بودند. از سال 1946، پنتاگون به‌طور منظم شروع به صدور تانك به ايران كرد. فقط در سال 1952، 42 تانك شرمن به ايران صادر و حدود 300 افسر ايراني براي آموزش‌هاي مربوطه به امريكا اعزام شدند. سفارت امريكا در سال 1952 با خوشحالي گزارش كرد كه حتي افسران دست‌چين شده توسط دولت مصدق نيز به مستشاران امريكايي دوستي و وفاداري نشان داده‌اند. مك‌كلور و همكارانش در مراحل تدارك كودتا با افسران كليدي ارتش ـ حتي ژنرال تقي رياحي رئيس ستاد مشترك و مورد اعتماد مصدق ـ تماس گرفتند.

متخصص اصلي سيا در امور ايران ويلبر بود. او كه اغلب به‌عنوان «جاسوس جنتلمن» شناخته مي‌‌شد، درحقيقت يك مأمور مخفي حرفه‌اي بود كه از دهه 1930 تحت عناوين مختلف ـ ازقبيل باستانشناس، متخصص تاريخ هنر و كارشناس نسخ جعلي ـ به خاورميانه سفر مي‌نمود. موفقيت قبلي وي اين بود كه شاعر معروف ايراني و مقيم مسكو به‌نام لاهوتي را تا دم مرگ پيش ببرد. ويلبر خاطرات وي را جعل نمود و منتشر ساخت و ادعا كرد كه اين خاطرات به‌صورت مخفيانه از مسكو ربوده شده است. لاهوتي خوش‌شانس بود كه از جنون دشمن‌ستيزي استالين جان سالم به‌در برد.

سيا در تهران يك مأمور جوان به‌نام ريچارد كاتم (Cottam) نيز داشت. اين جوان با استعداد بعدها استاد علوم سياسي دانشگاه پيتسبورگ پنسيلوانيا شد. او اطلاعات مختلفي را نه‌تنها در مورد حزب‌توده بلكه درخصوص حزب زحمتكشان بقايي و حزب دست‌راستي افراطي آريا و سومكا (حزب ناسيونال سوسياليست كارگران ايران) جمع‌آوري كرده بود. اين دو حزب اخيرـ كه احزاب بسيار كوچكي بودند ـ در تقليد از نازي‌ها با يكديگر رقابت مي‌نمودند و خصوصاً با يهوديان و كمونيست‌ها ضديت شديد نشان مي‌دادند. رهبران اين احزاب نيز در زمان جنگ با زاهدي محبوس بودند. كاتم همچنين مقالاتي را براي چاپ در روزنامه‌هاي مزدبگير به رشته تحرير درمي‌آورد. در يكي از اين مقالات ادعا شده بود كه فاطمي قبلاً محكوم به سوء‌استفاده از اموال شده، به همجنس‌بازي معروف است و دين خود را به مسيحيت و همچنين به بهائيت تغيير داده است. اين اتهامات فاطمي را در ديد بنيادگراها دست‌كم به سه بار اعدام محكوم مي‌نمود. جاي تعجب نيست كه فداييان اسلام سعي كردند وي را به قتل برسانند. سيا همچنين بي‌علاقه نبود كه براي مصدق اصل و نسب يهودي دست و پا كند.

سازمان سيا دست‌كم چهار مأمور محلي مهم داشت: سرهنگ عباس فرزانگان، احسان لنكراني و دو جاسوس معروف به برادران بسكو (Boscoes). سرهنگ فرزانگان كه افسر ستاد بود به تازگي پس از گذراندن دوره فشرده عمليات مخفي در واشنگتن، به ايران بازگشته بود. فرزانگان پس از كار در ستاد مشترك، بيشتر افسران عملياتي در تهران را مي‌شناخت. لنكراني از فعالان حزب‌توده بود كه مشكل موادمخدر داشت. اگرچه او در رده رهبران حزب حضور نداشت، اما از يك خانواده سرشناس بود و به‌عنوان يك انقلابي افراطي شناخته مي‌شد. به عبارت ديگر، او بهترين نامزد براي جاسوسي بود. برادران بسكو كه ويلبر آنها را كيواني و جلالي مي‌ناميد، به احتمال زياد همان فرخ كيواني و علي جلالي بودند. نفر اول خبرنگار روزنامه اطلاعات و نفر دوم رابط روزنامه ديلي تلگراف بود و همچنين مجله ايران‌پرستان را منتشر مي‌ساخت. اين دو نفر با باشگاه ورزشي تاج و همچنين با وزنه‌برداران، لوطي‌ها و چاقوكشان عضو زورخانه‌هاي سنتي ارتباط داشتند. آنها وجوه دريافتي از سيا را نه‌تنها در روزنامه‌هاي خود بلكه در ديگر روزنامه‌‌ها ازقبيل كيهان، ملت ايران، ملت ما، آرام، ستاره اسلام و آسياي جوانان خرج مي‌كردند. روزولت در خاطرات خود به اين نكته اشاره مي‌كند كه سيا از برادران بسكو خواسته بود كه در روز ورود هريمن به تهران در ژوئيه 1951 به گردهمايي حزب‌توده حمله كنند. نكته‌اي كه وي نگفته آن است كه حمله مزبور منجر به تلفات سنگين شد و از طرفداران حزب نازي در آن استفاده به عمل آمد.

دست آخر اين‌كه، سيا موفق شد در ميان عناصر مذهبي جبهه‌ملي نيز با افرادي ارتباط برقرار كند. در نوامبر سال 1951، كاردار سفارت انگلستان گزارش داد كه كاشاني پس از سنجيدن كامل جوانب اوضاع، هم با سفارت امريكا و هم با شاه ارتباط برقرار كرده است. وزارت‌خارجه انگلستان از منابع ديگر شنيده بود كه حزب زحمتكشان بقايي از امريكايي‌ها وجوه مخفيانه دريافت مي‌كرد. در هفته كودتا، سيا آن‌قدر پول خرج روحانيون [درباري] كرد كه اصطلاح «دلارهاي بهبهاني» رواج يافت و قيمت ارز در بازار سياه به يك سوم تنزل پيدا كرد.

سيا و MI-6 براي تدارك كودتا با يكديگر همكاري نزديك داشتند تا اراده شاه را  تقويت نمايند. آنها نمايندگان بلندپايه‌اي را به ملاقات وي مي‌فرستادند تا به وي اطمينان دهند كه اجراي كودتا امكان‌پذير است و دو كشور به‌طور كامل از آن حمايت مي‌نمايند. سرهنگ اخوي، رئيس سابق اطلاعات ارتش، فهرستي از افسران كليدي مايل به شركت در كودتا را به شاه داد. خواهر قدرتمند وي، شاهزاده اشرف به اصرار آلن دالس از سوئيس به ايران بازگشت تا پيام‌هاي لندن و واشنگتن براي شخص شاه را به سمع وي برساند. روزولت چندين نوبت به‌طور مخفيانه وارد كاخ شد تا از طرف آيزنهاور شخصاً به شاه اطمينان بدهد. در همين راستا، ژنرال نورمن شوارتسكف كه از سال 1942 تا 1949 هدايت تيم مستشاران امريكايي در ژاندارمري ايران را به عهده داشت، در اوايل ماه آگوست به تهران برگشت تا به شاه بيشتر اطمينان بدهد. او همچنين از فرصت استفاده كرد و به ملاقات شاگردان خود رفت تا مطمئن شود كه آنها از توان خود براي تقويت كودتا استفاده مي‌كنند.

اگرچه انگليسي‌ها و امريكايي‌ها، ترديدهاي شاه را به شخصيت هملت‌گونه وي نسبت مي‌دادند، اما او براي ترديد، دلايل موجه داشت. او مي‌خواست نسبت به حمايت افسران اطمينان كامل حاصل نمايد. او همچنين از امريكا تعهد مي‌خواست كه پس از كودتا در حد وسيع به ايران كمك كند و همچنين قرارداد جديد نفت به گونه‌اي بسته شود كه ظاهر آبرومندانه‌اي داشته باشد. در سال 1949، پس از سوءقصد به جان شاه، او خود يك كودتاي كوچك به راه انداخت [و با تشكيل مجلس موسسان] و با تغيير قانون‌اساسي و تحكيم امتيازات سلطنتي، بيشتر مخالفان را دستگير نمود، اما پس از آن امريكايي‌ها كمك‌هاي خود را قطع نمودند و به انگلستان نيز قرارداد آزاردهنده الحاقي را پيشنهاد كردند. در نقشه كودتاي آژاكس فقط از قول ارسال كمك‌هاي كافي ازسوي امريكا صحبت شده بود، اما قرار بود انگلستان نيز تضمين كتبي بدهد كه در فضاي حسن‌نيت و انصاف، در كوتاه‌ترين زمان درخصوص نفت با ايران به تفاهم برسد.

نكته آخر اين‌كه شاه اطمينان مي‌خواست كه زاهدي خود در آينده به يك تهديد مبدل نشود.  زاهدي پيشنهاد كرد كه استعفانامه خود را بدون قيد تاريخ امضا  نمايد. شاه با دريافت اين تضمين‌ها، امضاي خود را پاي كودتا گذاشت اما با يك شرط مهم. او از امضاي فرمان ملوكانه عزل مصدق از نخست‌‌وزيري خودداري نمود. او مي‌خواست در صورت شكست كودتا، قادر به انكار نقش خود باشد. ويلبر مجبور شد امضاي او را جعل كند، به عبارت ديگر، پوشش قانوني كودتا يك سند فاقد  اعتبار قانوني بود.

كودتا

در ماه‌هاي منجر به كودتا، بريتانيا و ايالات‌متحده جنگ رواني خود را تشديد كردند و تلاش نمودند تا با تبليغات خود دولت مصدق را از هر طريق ممكن، تضعيف نمايند. در ميان اتهامات وارده به دولت مصدق مي‌توان به تمايلات كمونيستي‌، تهديد اسلام، ايجاد اغتشاش عمومي، قدرت‌دادن به سياستمداران نادرست و هدايت عمدي كشور به سمت آشفتگي اقتصادي اشاره نمود. به گفته تايم، آيزنهاور اعلام نمود كه تا زمان حل اختلاف ميان مصدق و انگلستان، امريكا مايل به خريدن نفت ايران و ارائه كمك‌هاي اقتصادي به اين كشور نيست. سفارت امريكا اين اعلام نظر را به‌عنوان يكي از ترفندهاي شوك درماني توصيف كرد. تلاش براي بي‌ثبات‌كردن دولت محدود به فعاليت‌هاي تبليغاتي نبود. قبايل محلي به‌طور مخفيانه اسلحه دريافت مي‌كردند. از آن هم بي‌سروصداتر، يك گروه مسلح ـ متشكل از افسران بازنشسته وابسته به زاهدي و بقايي ـ ژنرال محمد افشارطوس، رئيس پليس مصدق را ربودند. چند روز بعد، جنازه وي كه به‌شدت شكنجه شده بود در اطراف تهران كشف گرديد. اين اقدام يك ضربه كاري به دولت بود و هشدار واضحي براي ديگر افسران به‌حساب مي‌آمد. در عين حال، وجود بي‌ثباتي را به همگان القا مي‌نمود و بالاخره اين‌كه شايعاتي به راه افتاد در اين خصوص كه افراد بعدي فهرست چه كساني هستند. هنگامي‌كه مصدق از حضور در انظار عمومي خودداري كرد و درعوض از منزل خود به اداره امور دولت پرداخت، رسانه‌هاي غربي ادعا كردند كه او دچار بيماري ترس و توهم شده است. يكي از يادداشت‌هاي وزارت خارجه با بياني ابهام‌آميز عنوان مي‌نمود: «اين داستان جالبي است كه گفته شود كمونيست‌ها قصد جان مصدق را كرده‌اند و مي‌خواهند تقصير آن را به گردن انگلستان بيندازند.»

 در همين راستا، لنكراني منزل يكي از روحانيون برجسته را بمب‌گذاري نمود و شبنامه‌هايي را به‌نام حزب‌توده براي ديگران فرستاد كه نويد ظهور يك جمهوري نوين و بدون خدا را مي‌داد. اين كار برخي را به وحشت انداخت كه در ميان آنها رهبران آينده جمهوري اسلامي نيز بودند. ويلبر همچنين در گزارش خود نوشته است كه مقالات مناسب ابتدا در روزنامه‌هاي غربي و سپس دوباره در روزنامه‌هاي ايراني به چاپ مي‌رسيد. نشرياتي همچون نيوزويك جنجال به راه انداختند كه كشور در آستانه افتادن به دام كمونيست‌هاست. آنها ادعا كردند كه حزب‌توده به جبهه‌ملي نفوذ پيدا كرده و اعضاي كليدي دولت يعني فاطمي، عبدالعلي لطفي، وزير دادگستري و دكتر مهدي آذر، وزير آموزش و پرورش رابطان مخفي حزب‌توده هستند؛ مصدق به‌زودي با شوروي معامله خواهد كرد و اگر اين اتفاق نيفتد، حزب‌توده شورش مسلحانه به راه خواهد انداخت.

دولت‌هاي امريكا و انگلستان مي‌دانستند كه مصدق نسبت به شوروي به اندازه غرب بي‌اعتماد است. درواقع آنها اغلب از اين بي‌طرفي مصدق ابراز نارضايتي مي‌نمودند. آنها به‌خوبي آگاه بودند كه طرفداران مصدق، ملي‌گرايان افراطي هستند (پس از كودتا تعدادي از آنها در ايالات‌متحده سكنا گزيدند.) آنها همچنين آگاه بودند كه اگرچه حزب‌توده بزرگترين سازمان سياسي ايران است، اصلاً در موقعيتي قرار ندارد كه بتواند قدرت را تصاحب كند. اگرچه حزب‌توده 20000 عضو رسمي و  110000 طرفدار داشت، اين تعداد درمقابل قبايل مسلح و ارتش 129000 نفري ايران تعداد قابل ملاحظه‌اي به‌شمار نمي‌آمد. علاوه بر آن، انگليسي‌ها و امريكايي‌ها به اندازه كافي اطلاعات داخلي از حزب داشتند كه بدانند توده برنامه‌‌اي براي به راه انداختن شورش مسلحانه ندارد. در آغاز بحران، هنگامي كه دولت ترومن تصور مي‌نمود امكان مصالحه وجود دارد، آچسون بر خطر كمونيسم تأكيد داشت و هشدار داد كه اگر به مصدق كمك نشود توده قدرت را به‌دست خواهد گرفت. وزارت‌خارجه انگلستان به وي پاسخ دادكه توده يك تهديد واقعي نيست؛ اما در اوت 1953، هنگامي‌كه وزارت خارجه اين ادعاي دولت آيزنهاور را تكرار مي‌نمود كه ممكن است توده قدرت را به‌دست بگيرد، آچسون پاسخ مي‌داد كه چنين خطري وجود ندارد.

آچسون به حد كافي صداقت داشت كه اعتراف كند مسئله حزب توده فقط يك پوشش براي مخفي‌كردن حقيقت بوده است. نقشه كودتا بسيار ساده بود. در نيمه‌هاي‌شب، سرهنگ نعمت‌الله نصيري فرمانده گارد سلطنتي كه 700  نيرو در اختيار داشت مي‌بايست يك خودروي زرهي، شش افسر و دو كاميون سرباز را با خود برمي‌داشت و در يك عمليات زنجيره‌اي، رئيس ستاد مشترك و وزراي اصلي كابينه را ـ كه بيشترشان در شمال تهران و نزديك پادگان گارد منزل داشتند ـ دستگير مي‌نمود. آنگاه نصيري مي‌بايست به اقامتگاه مصدق مي‌رفت و فرمان شاه مبني بر عزل مصدق را به‌دست وي مي‌داد. اگر مصدق از قبول فرمان خودداري مي‌ورزيد، نصيري مي‌بايست او را هم دستگير مي‌كرد. علاوه بر آن، يك گروه ديگر از سربازان گارد سلطنتي مي‌بايست خطوط تلفن بازار را قطع مي‌كردند و مراكز اصلي مخابرات و مقر مركزي ستاد مشترك را تصرف مي‌كردند. در همين زمان، زاهدي در رأس يك گردان تانك به سمت ايستگاه راديو مي‌رفت و در آنجا فرمان شاه را مبني بر انتخاب زاهدي به نخست‌وزيري قرائت مي‌كرد. انتظار نمي‌رفت عمليات با مقاومت زيادي روبه‌رو گردد. محافظان مصدق فقط به سلاح‌هاي سبك مجهز بودند. اگرچه فرماندهي اين محافظان با سرهنگ علي دفتري، يك ملي‌گراي متعصب و برادرزاده مصدق بود، اما نظارت عاليه بر آنها در اختيار ژنرال محمد دفتري قرار داشت كه اگرچه با نخست‌وزير نسبت خانوادگي داشت، اما به‌طور پنهاني با سلطنت‌طلبان همكاري مي‌نمود. علاوه بر آن، مك كلور و اخوي، پيش از آن حمايت بيشتر فرماندهان رسته‌هاي تانك خصوصاً در پادگان بزرگ سلطنت‌آباد در شمال تهران را جلب نموده بود. يك افسر بعدها نوشت كه در روزهاي پيش از كودتا، مشاوران نظامي امريكايي و همچنين سرهنگ اخوي و سرهنگ فرزانگان  از پادگان‌ها بازديد كرده و به فرماندهان گفته بودند كه مصدق تنها مانع دستيابي به توافق مطلوب در زمينه نفت است. مطابق نقشه كودتا، طرفداران مصدق مي‌بايست به هنگام بيدارشدن، خود را درمقابل يك عمل انجام‌شده مي‌يافتند. انتظار مي‌رفت كه طرفداران كاشاني در منزل بمانند. چون آيت‌الله بهبهاني از آيت‌الله‌العظمي بروجردي فتواي تازه‌اي مبني بر مقابله با كمونيسم دريافت كرده بود. در صورتي كه حزب‌توده و اعضاي باقيمانده جبهه‌ملي ـ حزب ايران، حزب ملت ايران و نيروي سوم ـ به خيابان‌ها مي‌آمدند، برنامه‌ريزان كودتا اطمينان داشتند كه مي‌توانند آنها را سركوب نمايند. از ميان پنج گردان مستقر در تهران، چهارتاي آن ـ گردان اول و دوم كوهستان، اول زرهي و دوم زرهي ـ تحت فرماندهي مستقيم سلطنت‌طلبان قرار داشت. فقط يكي از آنها، يعني گردان سوم كوهستان، تحت فرماندهي يكي از ملي‌گرايان يعني سرهنگ عزت‌الله ممتاز بود. اما جانشين فرمانده همين گردان نيز جزو سلطنت‌طلبان محسوب مي‌شد. پس از ژوئيه 1952، ژنرال رياحي، رئيس ستاد مشترك، اين پنج گردان را تماماً تحت فرماندهي ملي‌گرايان قرار داد كه بيشتر آنان مانند خود وي از طرفداران حزب ايران و فارغ‌التحصيل دانشگاه‌هاي نظامي فرانسوي بودند. اما بسياري از فرماندهان عملياتي همچنان سلطنت‌طلب‌هاي آموزش‌ديده در امريكا و بريتانيا بودند. روزولت و همچنين شاه، از سوي سرهنگ اخوي و سرهنگ فرزانگان اطمينان يافته بودند كه اكثريت چهل‌نفر فرمانده عملياتي در تهران حامي كودتا هستند. انتظار نمي‌رفت كه گردان سرهنگ ممتاز مقاومت چنداني از خود نشان دهد، چون فقط يك نيروي ذخيره پياده نظام بود. در صورت مقاومت احتمالي اين گردان، سلطنت‌طلبان روي قواي كمكي نيروهاي تانك سرهنگ بختيار از كرمانشاه و سرهنگ ولي‌الله قراني از رشت حساب مي‌كردند. ويلبر با افتخار مي‌گويد كه سيا براي خريدن اين افسران حتي يك سنت هم خرج نكرد. برادران رشيديان و برادران بسكو براي آن‌كه به كودتا ظاهري از حمايت مردمي ببخشند، مجبور بودند اعضاي حزب سومكا، آريا و فدائيان اسلام، ورزشكاران باشگاه تاج و لوطي‌ها و زورگيرهاي محله‌هاي فاسد را در بازار جمع كنند، اينها وظيفه داشتند به وزراي كابينه و همچنين دفاتر سازمان‌هاي طرفدار مصدق حمله كنند. آنها مي‌بايست در ايستگاه راديو به كاميون‌هاي حامل كشاورزان روستايي ملحق مي‌شدند كه از املاك سيدضيا و ژنرال عرفا در خارج تهران به آن محل منتقل مي‌گشتند. به عبارت ديگر، وظيفه اصلي اين جماعت آن بود كه سروصداي كودتا را زياد كنند.

 نقشه در آخرين ساعات 15 اوت به مرحله عمل درآمد. اما يكي از اعضاي گارد سلطنتي كه طرفدار حزب‌توده بود موضوع را به مصدق خبر داد و آنها نيز مصدق را در جريان گذاشتند. رياحي، رئيس ستاد مشترك، نيروهاي كمكي را از گردان سوم كوهستان به سرعت به اقامتگاه نخست‌وزير اعزام كرد. هنگامي كه نصيري نيمه‌هاي شب به آنجا رسيد، درحالي‌كه پيش از آن فاطمي و دو وزير كابينه ديگر را دستگير كرده بود، نه‌تنها با نگهبان‌هاي هميشگي منزل مصدق، بلكه با نيروهاي كمكي روبه‌رو شد. مصدق دستور داد نصيري بازداشت شود و درضمن فرمان شاه را نيز به‌عنوان يك سند جعلي رد كرد. او معتقد بود شاه نمي‌توانسته چنين سندي را امضا كند، چون طبق قانون‌اساسي، وي حق عزل و نصب نخست‌وزيران را ندارد.

بلافاصله پس از اين رسوايي، رياحي متهمان اصلي را بازداشت نمود: افسران گارد سلطنتي (كه ناآگاهانه شامل افرادي هم كه كودتا را لو دادند مي‌شد)؛ پرون و بهبودي از كاخ سلطنتي، سرهنگ اخوي، بقايي و مكي از مجلس و ژنرال نادر باتمانقليچ از اتحاديه افسران بازنشسته، اما همه آنها در زندان‌هاي فاقد امنيت كافي بازداشت شدند. حتي به اخوي اجازه داده شد در بيمارستان اقامت كند، چون به‌شدت مريض بود. با اين حال، رياحي توانست سه دستگاه تانك را در خارج ايستگاه راديو مستقر كند و همچنين سه گروهان كامل از گردان سوم كوهستان و سه دستگاه تانك را نيز به منزل نخست‌وزير منتقل نمايد. اين اقدامات باعث شد دولت به خطا احساس امنيت كند. شاه با شنيدن خبر اين آبروريزي، با هواپيماي تك‌موتوره خود به بغداد فرار كرد. برنامه‌ريزان كودتا در قبرس با نااميدي همه‌چيز را رها نمودند.

اما در تهران، روزولت نقشه تازه‌اي در سر مي‌پروراند. او حتي تهديد كرد كه هركس صحبت از شكست كند او را مي‌كشد. طبق نقشه جديد، چهار گروهان سلطنت‌طلب تهران مي‌بايست كار بازداشت مخالفان و تصرف نقاط استراتژيك را انجام مي‌دادند، درحالي‌كه نيروهاي تقويتي تانك، حركت به سمت تهران را از كرمانشاه و رشت آغاز مي‌كردند. اما براي آن‌كه چهار گروهان تهران بتوانند از انبارهاي تحت محافظت شديد، مهمات كافي به‌دست آورند و بدون هيچ مقاومتي به سمت اهداف خود حركت نمايند، ايده درخشاني به ذهن روزولت رسيد: بايد كاري كرد كه مصدق خود به نيروهايش دستور بدهد تا از اقدام خودداري كنند. ويلبر، روزولت و وودهاوس، اين بخش مبتكرانه از كودتا را به سكوت برگزار مي‌كنند تا نقش سفير امريكا را در عمليات برجسته نكنند. نقشه جديد در 19 اوت به مرحله عمل درآمد.

 دو روز پيش يعني در 17 اوت، هندرسون درخواست كرده بود كه با مصدق ملاقات فوري داشته باشد. بلافاصله پس از تلاش نافرجام براي كودتا، او با يك هواپيماي نظامي ويژه به تهران بازگشت. او 11 هفته از ايران غيبت داشت و بخشي از وقت خود را صرف هدايت كودتا از خارج نموده بود، اما دليل ديگر غيبت وي اين بود كه مي‌خواست به هنگام سقوط دولت در زمان پيش‌بيني شده، از نظرها پنهان باشد. در فرودگاه، وي مورد استقبال پسر مصدق و يك دسته از محافظان نظامي قرار گرفت. پسر مصدق به آنجا رفته بود كه زمينه روابط با ايالات‌متحده را حفظ كند و هدف از اعزام محافظان نيز آن بود كه سفير درمقابل هجوم جمعيت خشمگين كه به خيابان‌ها ريخته و عليه شاه شعار مي‌دادند محافظت شود. جمعيت ضمن دفاع از جمهوري‌، مجسمه‌هاي شاه را در نقاط مختلف تهران به زير مي‌كشيد. اگرچه بيشتر اين تظاهرات حركت‌هاي خودجوش عليه كودتاي نافرجام بود، اما برخي از آنها نيز توسط لنكراني، رشيد‌يان و برادران بسكو سازماندهي شده بود. به گفته ويلبر، اين جاسوس‌ها دفتر حزب ملت ايران را به آتش كشيدند و مغازه‌هاي مركز و جنوب شهر را غارت نمودند و همه اين كارها را به اسم حزب‌توده انجام دادند.

ملاقات خصوصي هندرسون با مصدق در ساعات پاياني بعدازظهر 18 اوت صورت گرفت. هندرسون خود متن خلاصه و گمراه‌كننده اين مذاكره را نوشت و براي وزارت امورخارجه فرستاد. اما مشروح جلسه در مقاله بسيار مفيد تايم به چاپ رسيد. هندرسون صحبت خود را با اشاره به اين مطلب آغاز كرد كه واشنگتن مطمئن نيست كه آيا مصدق همچنان نخست‌وزير قانوني ايران است يا خير. مصدق جواب داد كه طبق قانون‌اساسي، مجلس از اختيار انتخاب نخست‌وزير برخوردار است و بنابراين، فرد منتخب همچنان نخست‌وزير باقي خواهد ماند تا زماني‌كه جلسه بعدي پارلمان تشكيل شود؛ او همچنين تأكيد نمود كه انتخابات مجلس بعدي در آينده خيلي نزديك برگزار خواهد گرديد.

هندرسون در ادامه صحبت خود هشدار داد كه ايران نمي‌تواند از امريكا انتظار همدردي داشته باشد. درحالي‌كه جمعيت در خيابان‌ها اموال امريكايي‌ها را مورد تهديد قرار مي‌دهد و فرياد مي‌زند «يانكي، برو گمشو!» او تهديد نمود كه تمام امريكايي‌ها ـ ازجمله پرسنل سفارتخانه و زنان و فرزندان آنها ـ را از ايران خارج مي‌نمايد، مگر آن‌كه براي ايجاد نظم و قانون، تدابير قاطع و فوري اتخاذ گردد. اين حرف مانند يك اولتيماتوم بود: اگر اين اقدامات صورت نگيرد، ايالات‌متحده ديگر مصدق را به‌عنوان رئيس دولت قانوني ايران به رسميت نخواهد شناخت. برعكس، هندرسون عنوان نمود كه اگر اقدام لازم ازسوي دولت به عمل آيد، ايالات‌متحده ارائه كمك‌هاي بيشتر به ايران را مدنظر قرار مي‌دهد. مصدق در حضور هندرسون به فرماندار نظامي تهران تلفن كرد و به او دستور داد كه براي پاكسازي خيابان‌ها از قواي لازم استفاده به‌عمل آورد. مجله تايم چنين اظهارنظر كرد كه «پس از اين مذاكره، وقايع سرعت فراوان به خود گرفت» و «اشتباه مرگبار» مصدق اين بود كه دست ارتش را بدين‌ترتيب بازگذاشت. مصدق نه‌تنها تظاهرات خيابان را ممنوع اعلام كرد، بلكه برادرزاده خود، ژنرال دفتري را كه مخفيانه با عوامل كودتا همكاري مي‌كرد به سمت رئيس پليس و فرماندار نظامي تهران برگزيد. جبهه ملي و حزب‌توده كه مشتاق بودند يك جبهه واحد را تشكيل دهند از هواداران خود خواستند كه در خانه‌هاي خود باقي بمانند. سفارت امريكا به واشنگتن تلگراف زد كه مصدق خود دستور ورود ارتش به خيابان‌ها را داده است. سفارت انگلستان طي بررسي پس از اين حادثه، خاطرنشان ساخت كه دستور مصدق براي شكستن صف تظاهركنندگان يكي از تصميماتي بود كه سقوط وي را نزديك ساخت. به همين ترتيب، وزارت خارجه انگلستان به هنگام اظهارنظر درخصوص گزارش سانسورشده سفارت امريكا تأكيد نمود كه لحظه حياتي و سرنوشت‌ساز در طول بحران زماني فرارسيد كه مصدق ارتش را به خيابان‌ها فرستاد.

 بدين‌ترتيب، 19 اوت با اين وضعيت آغاز شد كه طرفداران مصدق از آمدن به خيابان‌ها خودداري كردند، درحالي‌كه دسته‌هاي سلطنت‌طلب، پليس و ژاندارمري با دريافت فرمان دولت مبني بر ايجاد نظم به قلب شهر رفتند. از همه مهم‌تر آن‌كه هنگ اول زرهي به راحتي براي 32 دستگاه تانك خود از پادگان سلطنت‌آباد سوخت و مهمات دريافت كرد. در عين حال، گردان سوم كوهستان كه طرفدار مصدق بود، در پادگان باقي ماند، زيرا مطمئن بود كه حركت ديگر نيروها به داخل شهر براي دفاع از دولت است. نيروهاي سلطنت‌طلب به محض ورود به شهر نقشه اصلي كودتا را اجرا كردند. آنها مركز مخابرات و ايستگاه راديو را به اشغال خود درآوردند؛ خطوط تلفن بازار و گردان سوم كوهستان را قطع كردند؛ سلطنت‌طلبان بازداشت شده را آزاد نمودند (اعضاي گارد سلطنتي، رهبران دسته‌هاي اوباش و قاتلان افشارطوس)؛ و رئيس ستاد مشترك و چندتن از وزراي كابينه را بازداشت كردند.

در همين زمان، نيروهاي نظامي يك دسته از اوباش را كه از جنوب تهران به راه افتاده بود و دفاتر پنج سازمان و هشت روزنامه را به آتش كشيده بود همراهي مي‌نمودند. جاي تعجب نيست كه خبرنگاران غربي گرفتارتر از آن بودند كه از اين «نمايندگان واقعي مردم» عكس بگيرند. يكي از اين خبرنگاران به صورت گذرا اشاره كرد كه تعداد جمعيت سلطنت‌طلبان ـ مسلح به چماق ـ  در ابتدا 500 نفر بود، ولي پس از حمايت سربازان، افراد پليس و ژاندارم‌ها تعداد آنان به 3000 نفر افزايش پيدا كرد. يك روزنامه‌نگار ديگر اين وضعيت را پيشرفت مضحك ناميد.

احتمالاً تعدادي از طرفداران كاشاني هم در اين جماعت حضور داشتند؛ يك ديپلمات عراقي گزارش داد كه شاه يك روز پس از بازگشت پيروزمندانه خويش، اقدام بي‌سابقه‌اي را انجام داد و كاشاني را به منزل خود دعوت نموده، براي همكاري در اعاده سلطنت از وي تشكر نمود. پرده آخر نمايش در بعدازظهر آن روز اجرا شد. يعني هنگامي‌كه 27 تانك شرمن محل سكونت مصدق را كه تحت حمايت نيروهاي سرهنگ ممتاز و سه دستگاه تانك وي بود، محاصره كردند. نبرد آنها سه ساعت به طول انجاميد و قسمت اعظم ساختمان تخريب شد. در جريان اين محاصره، رهبران حزب‌توده پيشنهاد كمك نمودند، اما مصدق از قبول آن خودداري نمود ـ يا به‌دليل آن‌كه از ميزان توانايي واقعي آنها آگاهي داشت و يا بدان جهت كه هنوز به حرف‌هاي هندرسون اعتقاد داشت ـ (او حتي در جريان محاكمه خود نيز ايالات‌متحده را مستقيماً متهم نساخت). شايد هم علت اين رفتار مصدق آن بود كه طالب خشونت بيشتر نبود؛ آنها كه با وي در محاصره افتادند تعريف مي‌كنند كه او حتي حاضر نشد از جبهه‌ملي  كمك بخواهد. يكي از وزرا توضيح داد كه او مي‌خواست به هر قيمتي كه شده از بروز جنگ داخلي اجتناب كند، چون اين امر ممكن بود به تقسيم ايران ميان انگلستان و شوروي بينجامد. به گفته خبرنگار نيويورك تايمز كه در تمام مدت كودتا در صحنه حضور داشت، ميزان تلفات در زدوخورد بيرون منزل مصدق بالغ بر 100 زخمي و 300 تن كشته بود. (20 اوت 1953). تايم هم آمار مشابهي را ارائه داد (31 اوت 1953). اما آرنودو بورشگريس (Arnaud de Burchgrace) كه در آن زمان مخبر نيوزويك بود و بعدها سردبير واشنگتن تايمز شد، يك هفته بعد به محل حادثه رسيد و گزارش داد كه فقط 63 نفر در شورش عمومي عليه مصدق كشته شده‌اند، (31 اوت 1953). به همين ترتيب، روزنامه كريستين ساينس مانيتور(Christian Science Monitor) ادعا نمود كه شورش مردمي، به‌دليل آن اتفاق افتاد كه شاه ايران فردي بود ليبرال، پيشرو و قهرمان اصلاحات، در حالي‌كه مصدق فردي بود پوچ‌گرا، ضدخارجي و به‌شدت معتقد به حكومت توده‌اي مردم.

بديهي است اندك روزنامه‌هاي منتشر شده در تهران از ذكر آمار تلفات خودداري كردند و در عوض در اين خصوص به داد سخن پرداختند كه مردم بازار، محله‌هاي فقير جنوب شهر و حتي مردم روستاها تا چه حد ميهن‌پرستي از خود نشان دادند و با اشتياق به مركز تهران سرازير شدند تا عشق بي‌پايان خويش را نسبت به شاه نشان بدهند. هنوز گرد و غبار درگيري‌ها فرو ننشسته بود كه آيزنهاور خطاب به مستمعين خود در كاخ‌سفيد اعلام نمود، ارتش ميهن‌پرست به همراه مردم به‌دليل نفرتشان از كمونيسم و عشق به سلطنت به پيروزي رسيدند. (اسناد خارج‌شده از طبقه‌بندي كاخ‌سفيد،1978، كاخ‌سفيد، سند 318). اين سخنراني وي، ديدگاه امريكا را خصوصاً براي محققان در طي 30 سال بعد تعيين نمود. پيتر آوري (Peter Avery)، استاد زبان فارسي دانشگاه كمبريج ادعا كرد «موجي كه عليه مصدق به‌پاخاست، ناشي از معايب خود وي بوده است ـ معايبي همچون توهمات، نزديكي با حزب‌توده، روش‌هاي ديكتاتورمآبانه و البته ناتواني در مصالحه با انگلستان». جرج لنچووسكي (George Lenczowski)، استاد علوم سياسي دانشگاه بركلي چنين استدلال نموده كه مردم غيرنظامي از جان گذشته، بدون كمك نيروهاي خارجي، با نبرد قهرمانانه خود براي بيرون راندن نخست‌وزير ياغي، استقلال كشور را نجات دادند. به همين ترتيب، كاتم ـ حتي پس از نارضايتي از سيا و شاه ـ بر اين عقيده بود كه 19 اوت بيشتر يك جنبش خودجوش مردمي بود كه هراس كشور از كمونيسم و نارضايتي آنها از مصدق را نشان مي‌داد.

پس از كودتا

كودتا زمينه‌ساز ملي‌زدايي از صنعت نفت بود. دولت جديد ايران پس از كودتا امتياز نفت ايران را به كنسرسيومي از چند شركت بزرگ واگذار نمود. به‌ظاهر، شركت ملي نفت ايران همچنان تصدي امور نفت ايران را در دست داشت، اما درحقيقت، كنسرسيوم مزبور كنترل كامل مديريت، پالايش، توليد و توزيع نفت را به‌دست گرفت. 40%  سهام كنسرسيوم به شركت نفت ايران و انگليس رسيد كه نام خود را به بريتيش پتروليوم (British Petroleum- BP) تغيير داد، 14% به شريك BP يعني رويال شل تعلق پيدا كرد (بدين‌ترتيب اكثريت سهام متعلق به انگليسي‌ها بود)؛ 40% سهام از آنِ شركت‌هاي امريكايي شد و 6% نيز به شركت نفت دولتي فرانسه تعلق يافت. كنسرسيوم مي‌بايست 50% سود خود را به ايران مي‌داد. به گفته كاردار جديد بريتانيا، فرمولي كه ايجاد شده بود، كنترل لازم را در اختيار كنسرسيوم قرار مي‌داد. ايالات‌متحده براي شيرين‌تركردن معامله 40 ميليون دلار كمك براي ايران صادر كرد. 28 ميليون دلار از اين كمك در ماه سپتامبر و 5 ميليون دلار آن مخفيانه و درست در روز پس از كودتا به ايران تعديل گرديد.

 اين كودتا همچنين خاستگاه يك دوران سركوب سياسي بود. بلافاصله پس از وقوع كودتا، نظاميان، مصدق و نزديك‌ترين دوستان وي در كابينه را به همراه 1200 تن از فعالان حزب‌توده دستگير نمودند.

تعداد دستگيرشدگان تا آگوست 1954 به 4000 تن رسيد. تعداد زياد افراد دستگيرشده عده‌اي را از اين موضوع متعجب ساخت كه چرا حزب‌توده از وقوع كودتا پيشگيري نكرده است. حقيقت آن است كه كل تعداد اين افراد در مقايسه با افراد رسمي ارتش (بيش از 15000 نفر) و افراد وظيفه (بيش از 51000 نفر) ناچيز بود. نكته مهم آن‌كه بيشتر افراد بازداشت شده پزشك، مهندس، معلم و افسران پليس، ژاندارمري و پياده‌نظام‌هايي بودند كه در نقاط خارج از مراكز خدمت مي‌كردند. فقط 26 تن از اين افراد جزو سواره نظام بوده، تنها دونفر از آنان در تهران، تانك در اختيار داشتند (يكي از آنها مشغول دفاع از منزل مصدق بود و ديگري در خارج ايستگاه راديو به مقاومت در برابر كودتاچيان پرداخت.)

به‌طوركلي، رفتار رژيم جديد ايران با جبهه‌ملي ملايم ولي با حزب‌توده بسيار خشن بود. مصدق، بيشتر وزراي كابينه و افسران نظامي مورد اعتماد وي با احكام حبس درحدود سه‌سال مواجه شدند. محاكمه شديداً سياسي مصدق باعث دردسر زيادي براي رژيم شد؛ به‌جاي آن‌كه دادگاه نظامي او را محاكمه نمايد، مصدق دادگاه را به محاكمه كشيد. از ميان وزراي مصدق، فقط دكترفاطمي اعدام شد. او پس از شكست كودتاي اول، خواهان تشكيل جمهوري گرديد و پس از كودتاي 28مرداد در يكي از مخفيگاه‌هاي زيرزميني پنهان شد و از اتحاد ميان توده و جبهه‌ملي دفاع كرد.

حزب‌توده با رفتاري به‌شدت خشونت‌آميز روبه‌رو شد. بين سال‌هاي 1953 و 1958 رژيم، 11 تن از اعضاي اين حزب را زير شكنجه به قتل رساند، 31 نفر از آنها را اعدام كرد، 52 نفر ديگر را به اعدام محكوم نمود (اين احكام بعدها به حبس ابد كاهش يافت)، 92 نفر را به‌ حبس ابد با اعمال شاقه و 100 نفر را نيز به حبس از 1 تا 15 سال محكوم ساخت.

براساس گزارش سفارتخانه‌هاي انگلستان و امريكا، اعدام‌هاي نخست با سروصداي زياد انجام شد، اما اعدام‌هاي بعدي به‌دليل ترس از اعتراضات مردمي، شجاعت محكومان در مقابل مرگ، اكراه جوخه‌هاي آتش از تيراندازي مستقيم به طرف محكومين و تصور عموم مبني بر اين‌كه ايالات‌متحده دولت ايران را به چنين كارهاي وحشيانه‌اي واداشته، در خفا صورت گرفت.

اين تصور عمومي كاملاً درست بود. وزارت خارجه انگلستان توضيح داد كه شدت سركوب، ناشي از تمايل دولت ايران براي جلب نظر ايالات‌متحده است كه ايران انتظار زيادي براي كمك از آن كشور دارد. سفارت ايالات‌متحده در تحقيق گسترده‌اي كه در مورد حزب‌توده انجام داد چنين عنوان كرد كه فقط سركوب گسترده مي‌تواند اين حزب را در هم بشكند و تطميع اجتماعي ـ اقتصادي اثر چنداني ندارد، چون بيشتر اعضاي حز‌ب‌ افراد متخصص يا كارگران ماهر كارخانه‌ها با حقوقي مناسب هستند. گزارش مزبور با اين استدلال از سركوب دفاع كرد كه پاي شكسته را بايد تا زمان جوش خوردن شكستگي گچ گرفت و از حركات زيانبار آن جلوگيري كرد. گزارش مزبور در پايان با تلخي اضافه مي‌كرد: «اين عقيده كه كمونيسم از سركوب تغذيه مي‌كند خود زاييده ذهن كمونيست‌هاست.»

در طرح اصلي عمليات آژاكس به اين مطلب اشاره شده بود كه اگر عمليات شكست بخورد، براي امريكا آثار بسيار سنگيني دربرخواهد داشت؛ منظور از اين آثار، قطع روابط ديپلماتيك و اخراج تمام امريكايي‌ها از ايران بود. البته كودتا پيروز شد و چنين آثار زيانباري به‌وقوع نپيوست، ولي اگر طراحان اصلي كودتا اكنون زنده بودند اذعان مي‌كردند كه آثار بلندمدت كودتا براي امريكا فاجعه‌آميز بوده است.

كودتا همان لكه ننگ انگلستان را بر دامن امريكا نشاند، يعني شناخته‌شدن به‌عنوان يك قدرت استعمارگر؛ تصويري كه موجب عدم اعتماد عميق در روابط ميان ايران و ايالات‌متحده گرديد. اين كودتا موجب شكل‌گيري يك نظام ديكتاتوري شد كه هر روز بيش از پيش محبوبيت خود را از دست مي‌داد و دچار فساد مي‌شد. كودتاي 28 مرداد ميخي بود بر تابوت نظام سلطنتي، چرا كه آن را با قدرت‌هاي استعماري پيوند زد. كودتا، ارتش ايران را دست‌نشانده شاه، سيا و MI-6 نشان داد؛ احزاب سكولار يعني توده و جبهه‌ملي را متلاشي ساخت و راه را براي ظهور مخالفان مذهبي به رهبري [آيت‌الله] خميني باز كرد. مصدق بي‌طرف جاي خود را به [آيت‌الله]خميني مذهبي داد. جنبش مصدق نتوانست رهايي ملي را به همراه بياورد، اما سال‌ها بعد اين رهايي در قالب جنبش [آيت‌الله]خميني ظاهر شد. نقش كودتا بر فرهنگ ايران نيز عميق بود، ملت ايران دچار اين توهم شد كه دست بيگانگان همواره امور ايران را اداره مي‌كند؛ و به اين اعتقاد رسيد كه تنها راه جلوگيري از تكرار كودتاي 1953 توسل به زور است. به‌طور خلاصه، كودتا ضربه سختي به ليبراليسم و همچنين به سوسياليسم و ملي‌گرايي سكولار وارد ساخت. در سال 1981، در چهاردهمين سالگرد وفات مصدق، [آيت‌الله] علي‌خامنه‌اي كه اكنون رهبر ايران است، اعلام كرد: «ما مثل آلنده (و مصدق) ليبرال نيستيم كه سيا بتواند ما را سرنگون كند.» اين نگرش همچنان بر ايران امروز سايه افكنده است.

يادداشت‌ها:

٭مايلم از كنگره نيروهاي مختصص (Professional Staff Congress) و دانشگاه شهر نيويورك به‌خاطر اجازه سفري كه در سال 1982 براي رفتن به لندن و تحقيق در مورد بحران نفت ايران در سال‌هاي 53 ـ 1951 براي من دريافت كردند تشكر كنم. همچنين بايد از اريك هوگلاند (Eric Hugland) براي نظراتش و از حميد احمدي، هدايت‌الله متين دفتري و سينا سعيدي به‌خاطر مطالبي كه در اختيارم گذاشتند تشكر نمايم.

٭براي بحث در مورد اسناد سيا نگاه كنيد به مقاله تي.‌واينر (T.Weiner) باعنوان «سيا در بيان حقايق سال‌هاي اول جنگ سرد، كند است.» در نيويورك تايمز، 8 آوريل 1996؛ «سيا مدارك كودتاي 1953 ايران را نابود كرده است»، در نيويورك تايمز 29 مي 1997؛ «سيا به قول خود عمل نكرد و گشودن پرونده‌‌هاي جنگ سرد را به تعويق انداخت.» در نيويورك تايمز 15 ژوئيه 1998؛ مقاله كيمبال (Kimbal) باعنوان «طبقه‌بندي شده!» در نشريه Perspections ، فوريه 1997، صفحات 10ـ9 و 23ـ22.

٭در طول جنگ سرد، وزارت خارجه انگلستان دولت ايران را قانع كرد كه پروفسور الول ساتن (Elwell – Sutton) را به ايران راه ندهد، چون وي «ضدانگليسي، ضداستعمار و ضدشاه» است. اندكي پس از كودتا، الول ساتن كتاب «نفت ايران» را نوشت كه از معدود كتاب‌هايي بود كه مصدق را مي‌ستود. هيچ دانشگاه و روزنامه تجاري در انگلستان به اين كتاب اشاره نكرد. ناشر كتاب (Lowrence and Wishart) بود. [اين كتاب توسط دكتررضا رئيس طوسي، باعنوان «نفت ايران» ترجمه شده است.]

٭ به‌عنوان يك تحليل عالي از نحوه تصويركردن مصدق توسط رسانه‌هاي امريكا مراجعه كنيد به كتاب دورمان (W.Dorman) و فرهنگ (M.Farhang)، 1987.

٭ درسال 1951، 1500 تانكر در جهان وجود داشت: 395 فروند ‌آ‌ن امريكايي، 214 فروند نروژي و 155 فروند ‌آ‌ن پانامايي   بود و تقريباً همگي در مالكيت شركت‌هاي بزرگ نفتي قرار داشت. فقط 10 فروند نفتكش در اختيار شوروي و كشورهاي اروپاي شرقي بود. در يادداشت سيا، ويلبر مي‌نويسد كه به گفته سرهنگ نصيري، شاه فرمان را به اصرار ملكه ثريا امضا كرد، اما اضافه مي‌كند «اين مطلب را نمي‌توان  تأييد كرد.» در مكالمه‌اي با من در سال 1969، ويلبر اين عقيده را در ذهن من به‌وجود آورد كه خودش امضاي شاه را جعل كرده است. اين موضوع شايد علت تأخير دو روزه تلاش اول براي كودتا را توضيح بدهد. روزولت ادعا مي‌كند كه دليل تأخير، بي‌كفايتي ايراني‌ها و مشكلات داخلي كاخ سلطنتي براي امضاي فرمان بود. اما علت مي‌توانست آن باشد كه فرمان براي امضا توسط ويلبر با هواپيما به قبرس فرستاده شد. پس از غارت منزل مصدق، فرمان مفقود شد.

٭ دو تن از اعضاي حزب‌توده عضو گارد سلطنتي بودند؛ ستوان عبدالصمد خيرخواه و ستوان مهدي همايوني. براي بررسي نقش احتمالي اين دو در جلوگيري از موفقيت كودتا نگاه كنيد به كتاب‌هاي جوانشير (1987، صص 79ـ278)؛ كيانوري (1992، صص 66ـ264)؛ امير خسروي (1996، صص 27ـ526)؛ خسرو پناه (1998، صص 73ـ241).

٭فقط شخص هندرسون مي‌‌توانست محتواي مكالمات خود با مصدق را فاش كند. او در گزارش رسمي خود به واشنگتن، موضوع دادن اولتيماتوم را چندان برجسته نكرده است. نگاه كنيد به «مصاحبه سفير امريكا با مصدق» در سند “F.O371/Persia 1953/104570” يادداشت‌هاي خصوصي هندرسون مويد گزارش غيررسمي و مفصل‌تري است كه در تايم به چاپ رسيد.

٭در مورد شواهد پيشنهاد كمك حزب‌توده به مصدق، نگاه كنيد به: F.O371/Persia 1957 12?075؛ داورپناه 1979، كيانوري 1992، صص 79ـ276.

توضيح: متن اصلي به همراه ده‌ها منبع و مأخذ اين مقاله تحقيقي در دفتر نشريه و همچنين در سايت اينترنتي www.meisami.com  موجود است.

http://www.edalat.org/sys/content/view/13035/38/

***

به گلگشت جوانان، یاد آن رزمندگان مصمم، دلاوران مغرور، میهن دوستان انقلابی… جان باختگان ایران را زنده داریم ای رفیقانیادشان گرامی باد.

سلاخی « مرداد »!

رضا خسروی/مجله هفته(مجله سیاسی و فرهنگی)

دریافت متن در فورم پی دی اف

به گلگشت جوانان، یاد آن رزمندگان مصمم، دلاوران مغرور، میهن دوستان انقلابی… جان باختگان ایران را زنده داریم ای رفیقان. آرام نگیریم، بپا خیزیم، صبور و مغرور، پیام جان باختگان را، با صدای بلند، فریاد کنیم، نگذاریم که اجرای آن طرح شوم  کشتار « مسالمت آمیز »! توطئه امپریالیستی برای سرکوب آگاهی و ترقی خواهی، ترور ارزش آفرینان، اختناق جنبش کارگری… دیپلماسی استعماری برای مهار نهضت ملی نفت، کودتای ننگین سال 1332 خورشیدی سلاخی « مرداد »! فراموش شودبکوشیم تا بازیگران فضول و فعال دوران خود باشیم

حال بشنوید از آقای آبراهامیان، مورخ مترقی و صاحب نظر آمریکائی، در باره سابقه این توطئه امپریالیستی، دیپلماسی استعماری برای تدارک کودتا، سلاخی « مرداد »! که می نویسد: این اقدام، عمل مشترک بریتانیا و آمریکا، به منظور حفظ کارتل بین المللی نفت انجام شد… مهم ترین مساله برای حضرات این بود که چه کسی کنترل تولید، توزیع و فروش نفت را در اختیار داشته باشددر بیانیه های عمومی، به عمد، از بکار گیری واژه « کنترل » پرهیز می شد… از الزامات دیپلماسی سری.

در عبارت بعدی: شرکت نفت ایران و انگلیس بزرگ ترین پالایشگاه جهان را در اختیار داشت و عملا دومین صادر کننده بزرگ نفت خام در جهان و دارای سومین ذخیره نفتی بود… این شرکت برای خزانه داری بریتانیا 24 میلیون پوند درآمد به صورت مالیات و 92 میلیون پوند ارز تامین می کرد، سوای تامین 85%در صد از سوخت مورد نیاز ناوگان نیروی دریائی بریتانیا، 75% در صد هم سود سالانه داشت که بخش عمده آن نصیب سهامدارانش در انگلستان می شد

برای واشنگتن و لندن، کنترل ایرانی ها بر نفت می توانست در دراز مدت پیامدهای ویرانگری به همراه داشته باشد… و الهام بخش دیگر کشورها، خاصه اندونزی و ونزوئلا و عراق شود… امنیت جهان آزاد تا حد زیادی با حجم استخراج نفت خام از منابع نفتی منطقه خاورمیانه بستگی داشت و اگر نگرش جاری (کنترل نفت در ایران به عربستان یا عراق سرایت می کرد، ساختار موجود… فرو می ریخت… خرید نفت خام استخراجی در ایران )، حتی در حجم کم، باعث پیامدهای خطرناکی می شد… پس انگلستان می بایست کنترل منابع نفتی در ایران و خاورمیانه را برای خود حفظ کند

تا اینکه آمریکائیان… بعد از ماهها در تیر ماه سال 1331 خورشیدی به جمع بندی انگلسی ها مبنی براینکه تنها راه معامله با مصدق سرنگون کردن اوست، رسیدندسفیر آمریکا در ایران یک روز پس از بحران ( 30 تیر 1331 ) گزارش داد که تنها یک کودتای نظامی می تواند شرایط را تغییر دهد… خواننده توجه دارد که چطور مقدمات کودتا فراهم شد، براندازی دولت قانونی مصدق در دستور کار قرار گرفت

بگذریم از اینکه ژنرال آیزنهاور، ریئس جمهور وقت آمریکا، آگاهانه، آشنا با این حقایق جاری… در پیام خود خطاب به مردم آمریکا اعلام کرد که: « مردم ایران به دلیل بیزاری شدید از کمونیسم و عشق پایدار و عمیق نسبت به پادشاه، کشورشان را نجات دادند »!؟ قصه زور است نه کار قضاستپیشکش هواداران دمکراسی توطئه و تقلب و حقه بازی، دلالی و کارچاق کنی، ستون پنجمی های وطنی در دوران معاصر

در این ارتباط، بشنوید از شهبانوی « محبوب »! دردانه سرهنگ دیبا، از ماموران سابق ترورهای رضاخانی  آخرین سوگلی دربار منفور پهلوی: پادشاه معنی خاصی برای خانواده های ایرانی دارد، در حکم شیوه زندگی ماست، طی 2500 سال گذشته بخشی جدائی ناپذیر از تاریخ ما بوده استفقط خدا کند که این عجوزه درباری در غربت نمیرد

سئوال یک خبرنگار از محمد رضا شاه در آستانه انقلاب همگانی بهمن: « اعلیحضرت، پس این حامیان شما کجا رفته اند؟ جواب: من چه می دانم »! از مصاحبه مطبوعاتی شاه با خبرنگاران خارجی در سال 1356خورشیدی/ 1978 میلادی.

به نقل از کتاب « تاریخ ایران مدرن »، تالیف ایروان آبراهامیان، برگردان فارسی از محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، 1389 خورشیدی.

به گلگشت جوانان، یاد آن رزمندگان مصمم، دلاوران مغرور، میهن دوستان انقلابی… جان باختگان ایران را زنده داریم ای رفیقانیادشان گرامی باد.

رضا خسروی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 21 اوت 2019 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: