اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند … فصل ۱ از بخش دوم کتاب با عنوان: «دنیای سرمایه‌داری و امپریالیستی به عنوان «دنیای آزاد»؟»: دومنيکو لوسوردو – برگردان: خ. طهوری/تارنگاشت عدالت

بدون شک آن ایدئولوژی که نهایتاً پس از پایان جنگ سرد خود را تحمیل کرد، هنوز در ایالات متحده آمریکا و همین‌طور در اروپا دارای اعتباری بسیاری است. این ایدئولوژی جهان سرمایه‌داری-امپریالیستی کنونی را «دنیای آزاد» و یا جزیره آزادی (و تمدن) معرفی می‌کند که از طرف اقیانوس هراسناک و طوفانی کشورهایی که درک نمی‌کنند و یا قادر نیستند ارزش آزادی را به طور کامل تقبل کنند، احاطه شده است.

وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند …

تارنگاشت عدالت

نويسنده: دومنيکو لوسوردو

برگردان: خ. طهوری

فصل ۱ از بخش دوم کتاب «وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند ..با عنوان: «دنیای سرمایه‌داری و امپریالیستی به عنوان «دنیای آزاد»؟» در کتابخانۀ «عدالت» منتشر شد.

 برای مطالعۀ اين اثر ارزنده به اين نشانی مراجعه کنيد:

http://www.edalat.org/ketabkhaneh/VaqtiNirouhayeChapDarSahnehNistand.pdf

*****


دوم- دنیای سرمایه‌داری و امپریالیستی به عنوان «دنیای آزاد»؟

۱. فقر توده‌ای و دستگیری‌های توده‌ای
بدون شک آن ایدئولوژی که نهایتاً پس از پایان جنگ سرد خود را تحمیل کرد، هنوز در ایالات متحده آمریکا و همین‌طور در اروپا دارای اعتباری بسیاری است. این ایدئولوژی جهان سرمایه‌داری-امپریالیستی کنونی را «دنیای آزاد» و یا جزیره آزادی (و تمدن) معرفی می‌کند که از طرف اقیانوس هراسناک و طوفانی کشورهایی که درک نمی‌کنند و یا قادر نیستند ارزش آزادی را به طور کامل تقبل کنند، احاطه شده است. ولی درست به خاطر پیروزی در جنگ سرد، مناسبات در غرب روزبه‌روز رو به وخامت نهاد.

در گذشته در رابطه با مسأله اجتماعی و فقر و بی‌نوایی توده در کتاب خانواده مقدس اشاره شده بود که دولت بورژوایی تنها به این اکتفا نمی‌کند که «حتی چشمانش را ببندد و تضادهای واقعی را غیرسیاسی و تضادهای غیرمزاحم» و یا تضادهایی که صرفاً دارای خصلت خصوصی است، بنامد. ولی در واقع همین جنبش که علايم خود را از طرف دو کنشگر متفکر و انقلابی دریافت کرد بود، این تعریف را متحول کرد و طبقات حاکمه را مجبور کرد کم‌وبیش اقدامات جامعی را جهت تخفیف فقر و اعتراضات اجتماعی عملی سازد. این دیالکتیکی بود که در انقلاب اکتبر تشدید شد. بدون در نظر گرفتن چالشی که این انقلاب به وجود آورد نمی‌توان دولت رفاه را که در اروپای غربی ایجاد شد، آن‌طور که باید درک کرد. پس از این‌که این چالش در خود فروریخت، آن‌چه که در کتاب خانواده مقدس آمده بود مجدداً به تازگی گراييد و مسأله اجتماعی روزبه‌روز بیش‌تر به حوزه خصوصی تبعید گردید.

بحران و توسعه فقر و تهدید شمشیر داموکلس اخراج از کار و بیکاری (همگام با تحدید آزادی فعالیت‌های سندیکایی به ویژه در ایالات متحده آمریکا) وجه مشخصه بازگشت مجدد «استبداد»  در کارخانه (و در محل کار) است، که در کتاب مانیفست حزب کمونیست مورد انتقاد قرار گرفته بود و ادعای نظم حاکم که گویا تجلی نفس آزادی است، به روشنی متزلزل می‌شود.

ولی برای این کار نباید به مارکس و انگلس رجوع کرد. در دوران طلایی لیبرالیسم «بنیامین کونستانت» محروم کردن کارگران مزدور از حقوق سیاسی را این‌طور توجیه می‌کرد: «او به اندازه کافی درآمد ندارد تا مستقل از هر نوع اراده فرد دیگری زندگی کند»؛ «مالکان، ارباب حیات او هستند، زیرا می‌توانند او را از داشتن کار محروم کنند.»

جنگ تاریخی طبقه کارگر و جنبش سندیکایی برای رسیدن به حق داشتن کار و تحدید قدرت «مالکان» و محدود کردن پی‌آمدهای ویرانگر اخراج به کمک ایجاد دولت رفاه، هدفش تنها این نبود که شرایط کار و زندگی شاغلین مزدور و وابسته را بهبود بخشد، بلکه به همین شکل نیز قدرتی را که ناشی از «اراده دیگری» روی آن‌ها اعمال می‌شد، کاهش داده و حداقلی از «استقلال» برای آنان فراهم کند. در واقع نهایتاً مسأله، جنگ برای آزادی بود. در حال حاضر این مبارزه برای آزادی مجدداً به عقب رانده می‌شود و روی شاغلین وابسته، گرایشاً «اراده فرد دیگری» حاکم می‌باشد. کارگران مانند دوران طلایی سرمایه‌داری و لیبرالیسم مجدداً به «مالکان» یعنی «اربابان حیات خود» وابسته می‌شوند. به دنبال تناسب جدید قوا میان طبقات اجتماعی ، استبداد در محل کار می‌تواند بیش‌تر از گذشته بلامانع گسترش یابد: در ایالات متحده آمریکا «دوران نابرابری با زوال دراماتیک کار سازمان‌یافته مصادف گردید.» نتیجه این‌که، قطب‌بندی اجتماعی گه‌گاه به قدری تشدید پیدا کرد که نهایتاً  جنبه مبارزه برای مرگ و یا زندگی به خود گرفت: در فقیرترین مناطق «حد متوسط عمر یک مرد بین ۱۰ تا ۱۵ سال کم‌تر از مناطق ثروتمند است.» مسأله بر سر مرگ و یا زندگی با ابعاد نژادی است:
یک سیاه‌پوست ۳۰ ساله که در هارلم زندگی می‌کند، احتمالاً زودتر از یک فرد ۳۰ ساله در بنگلادش می‌میرد و آن‌هم نه آن‌طور که  معمولاً تصور می‌رود به خاطر عوارض ناشی از استعمال مواد مخدر و یا به خاطر قتل، بلکه به احتمال زیاد در اثر ابتلا به مرض قند، بیماری‌های عروق و یا سرطان.

اگر فقر و فلاکت عمومی به برکت لیبرالیسم کلاسیک و یا لیبرالیسم نوین به عنوان مسأله‌ای تعبیر شود که صرفاً زندگی خصوصی فرد را دربر می‌گیرد، در آن‌صورت مسأله اجتماعی به معضل نظم عمومی مبدل خواهد گردید: تعداد زیادی از کارگران بیکار، اخراج شده و فقیر محکوم خواهند بود راهی را دنبال کنند که به زندان ختم می‌شود: ایالات متحده آمریکا «با داشتن تقریباً ۵٪ جمعیت جهان دارای قریب یک‌چهارم زندانیان جهان است.»

در سال ۱۹۹۱ یک محقق فرانسوی قیاسی بین ایالات متحده آمریکا و جمهوری آفریقای جنوبی به عمل آورد که در آن زمان دارای رژیم آپارتاید بود و از طرف اقلیتی سفیدپوست حکومت می‌شد:
طی ده سال تعداد زندانیان زندان‌های ایالات متحده آمریکا بیش از دو برابر شد و رکورد آفریقای جنوبی را  با بیش از ۳۰٪ شکست (۴٫۲۶٪ در مقابل ۳٫۳۳٪). چه عبارتی می‌توان برای توصیف این «گولاگ» خلق کرد؟ در آمریکا چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟

این قیاس خیلی تحریک‌آمیزتر است، زیرا ظاهراً «گولاگ» آمریکایی عمدتاً با سیاه‌پوستان پر شده است: آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار یک‌هشتم جمعیت ایالات متحده را تشکیل می‌دهند ولی نیمی از زندانیان این کشور سیاه‌پوست اند.» نابرابری حتی در مقابل مرگ و حکم اعدام نیز توقف نمی‌کند: «برای فردی که به خاطر قتل یک سفیدپوست متهم شناخته شده نسبت به فردی که به اتهام قتل یک فرد سیاه‌پوست محکوم گردیده احتمال صدور حکم اعدام ۲۱ برابر بیش‌تر است.» امروز یک کتاب بسیار موفق گسترش زندانی کردن توده‌ای را که عمدتاً طبقات پایینی جامعه را دربر می‌گیرد، ولی در رابطه با سیاه‌پوستان به قدری رادیکال است که یادآور اوج دوران پیگردهای توده‌ای سال‌های سلطه سفیدپوستان می‌شود، به شدت محکوم می‌کند.

«شکوفایی مجازات» و تمرکز آن روی طبقات پایینی و از این طریق اقلیت‌های «نژادی» پدیده‌ای نیست که تنها ویژه ایالات متحده آمریکا باشد: «در زندان‌های اروپایی بسیاری از زندانیان را مهاجرین و یا فرزندان آنان تشکیل می‌دهند، در حالی‌که در ایالات متحده، آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار و یا افرادی که آمریکای لاتینی هستند، زندان‌ها را پر کرده اند. اسارتگاه‌های غرب «زندان‌های سیاهی» هستند، که بدون آن‌که کسی متوجه شود، می‌رود تا به ابزار اصلی تفکیک نژادی در هزاره سوم مبدل گردند.» و این‌ها زندان‌هایی هستند که به دلیل «تراکم بیش از حد» زندانی، «تضمین حقوق ابتدایی زندانیان» در آن‌ها تقریباً غیرممکن گردیده است و به «اماکن بیمارپرور» و نوعی «ابزار شکنجه» تبدیل شده ‌اند.

http://www.edalat.org/sys/content/view/13033/38/

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 19 اوت 2019 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: