اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

مارکسیسم به عنوان یک علم- ماتریالیسم دیالکتیک، نه خیالپردازی متافیزیکی: باب آواکیان رهبر حزب کمونیست انقلابی آمریکا/ترجمه برهان عظیمی

متن ترجمه زیر دو بخش دیگر از یازده بخشی است که توسط رفیق باب آواکیان رهبر حزب کمونیست انقلابی آمریکا برای توضیح و عمیقتر نمودن سنتز نوین کمونیسم، نوشته شده است. سه بخش نخست آن قبلا در لینک زیر ترجمه شده است. بنابراین تاکنون ۵ بخش آن ترجمه گردیده. ترجمه این متن به جوانان پرشور نسل جوان و نوین چالشگر این جویندگان و پویندگان حقیقت علم کمونیسم، به کلیه کمونیست‌های انقلابی و به‌ویژه رفقای «گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران» تقدیم می‌گردد.

توضیحات زیر هر صفحه از مترجم است و در متن اصلی انگلیسی نیست.

۲۷ تیر ۱۳۹۸

ترجمه توسط: برهان عظیمی   

https://t.me/New_Communism/1590

باب آواکیان-فراشکافت ها- مارکسیسم به عنوان یک علم- بخش دومpdf

باب آواکیان-فراشکافت ها- مارکسیسم به عنوان یک علم- بخش دومdoc

مارکسیسم به عنوان یک علم- ماتریالیسم دیالکتیک، نه خیالپردازی متافیزیکی

باب آواکیان رهبر حزب کمونیست انقلابی آمریکا

ترجمه: برهان عظیمی

همانطور که مائو آن را به طرز قاطعانه‌ای بیان می‌کند، مارکسیست‌ها غیبگو(پیشگو-طالع‌بین) نیستند. مارکسیسم علم است که باید به شیوه پویا(زنده) به طور مستمر به واقعیت که در حال حرکت و تحول دائمی است، اعمال شود، به رسمیت شناختن این(مارکسیسم علم است-م) یکی از عناصر اساسی ماتریالیسم دیالکتیکی مارکسیست است.

مارکس (در نامه ای به جوزف ویدمایر، در سال ۱۸۵۲) این خلاصه ای مهم را به دست آورد. او گفت:

در مورد خودم هیچ امتیازی به خاطر کشف وجود طبقات در جامعه مدرن  مبارزه میان آنها به من تعلق نمی‌گیرد. مدت‌ها پیش از من، مورخان بورژوایی، توسعه تاریخی این مبارزه طبقات را شرح دادند، و اقتصاددانان بورژوازی به کالبدشکافی(آناتومی- بررسی دقیق عناصر یا ساختار هر جیزی-م) اقتصادی طبقات پرداختند و آنرا  تجزیه‌و‌تحلیل نمودند. چیزی که من انجام دادم این بود که اثبات کنم: ۱) وجود طبقات تنها با مراحل تاریخی خاص در توسعه تولید ارتباط دارد؛ ۲) مبارزه طبقاتی الزاما منجر به دیکتاتوری پرولتاریا می‌شود؛ ۳) خود این دیکتاتوری تنها گذار(انتقال) به محو کلیه طبقات و یک جامعه بدون طبقه را فراهم می‌کند. [ایتالیایی در اصل]

بسیاری از مردم می‌گویند: «اوه، مارکس، او همه‌اش از مبارزه طبقاتی صحبت می‌کند او فکر می‌کرد که با کشف وجود داشتن طبقات و  مبارزه طبقاتی، شق القمر کرده است.» و در عین حال، مارکس در سال ۱۸۵۲، توضیح داد که این اساس نیست و اهمیت آنچه که او آن را انجام داد، نوین بود – این فراتر از صرفا سخن گفتن از وجود طبقات و مبارزه طبقاتی رفت.

با توجه به کلمه «الزاما»: باید بگویم که مقصود مارکس از «الزاما» در این زمینه به طور کامل برایم روشن نیست، اما در رابطه با، و به ویژه تفاوت بین «ضرورت» و «اجتناب‌ناپذیری» یک سوال بسیار مهم است. من در باره این موضوع به‌طور مستقیم در بخش کمونیسم نوین بیشتر صحبت خواهم کرد، اما در حال حاضر اجازه دهید این بیاینه بسیار مهم را از بحث «آجیت- تصویری از پسمانده گذشته» نقل قول کنم:

اجتناب‌ناپذیری بدان معنی است که «نمی توان از وقوع آن جلوگیری کرد.» این نشان می‌دهد که اجتناب‌ناپذیری  یک مسیر ثابت توسعه‌یابنده را با نتیجه‌ای که تنها نتیجه ممکن است ترسیم می‌کند. ضرورت متفاوت است؛ ضرورت ، ساختارها را تعیین می‌کند و پتانسیل‌ها و مسیرها را محدود می‌کند اما همیشه یک نتیجه واحد را تولید نمی‌کند. مفهوم ضرورت شامل قوانین سببی(علتی-  بیان کننده یا نشان‌دهنده علت است.  علیت کارایی یا تاثیری است که به موجب آن یک فرآیند یا حالت، ، موجب تولید فرآیند یا حالت دیگری می شود، یک علت است که اثر آن تا حدی مسئول تغییر است و اثر تا حدی وابسته به علت است. م) می‌شود، روابط «علت و معلولی» وجود دارد، اما در یک خط مستقیم به پیش نمی‌رود و از پیش تعیین نشده است – یک فرآیند پویا است.[i] [ تأکید در  نوشته اصلی است. این بخش هفتم از نوشته «انقلاب کمونیستی ضروری و  ممکن است، اما اجتناب‌نا‌پذیر نیست… این انقلاب باید به طور آگاهانه ساخته شود»، و به‌ویژه در بخش «مارکس و آواکیان در باره» انسجام «در تاریخ بشر]

بعدا بیشتر در مورد این موضوع خواهم گفت، اما بگذارید به مسئله دیکتاتوری و دموکراسی بازگردیم، چون مارکس در مورد چگونگی مبارزه طبقاتی لزوما به دیکتاتوری پرولتاریا منجر‌ می‌شود، صحبت کرده است. برای شروع، دموکراسی تحت سرمایه‌داری نوعی دیکتاتوری است، دیکتاتوری طبقه سرمایه‌داری (بورژوازی): این یک دموکراسی است در شرایط سرمایه‌داری و سلطه و فرمانروایی بر زندگی  اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و قلمرو فرهنگ و ایده‌ها، توسط طبقه سرمایه‌دار حاکم. این به ماهیت آنچه که دیکتاتوری است، می‌رسد. این کوبیدن بر میز یک فرد نیست که می‌‌گوید: «شما آنچه را که می گویم انجام خواهید داد!» دیکتاتوری، دیکتاتوری یک طبقه است، دیکتاتوری برمبنای منافع یک طبقه و در خدمت نظام خاصی هست که آن طبقه اساس و بیان متمرکز آن است. ماهیت دیکتاتوری – هر نوع از دیکتاتوری و توسط هر طبقه‌ای که اعمال ‌شود- تحت انحصار قدرت سیاسی و محروم کردن دیگران از هرگونه اعمال واقعی آن قدرت سیاسی است. و این به نوبه خود نه تنها در انحصار داشتن نیروهای مسلح و اعمال خشونت به طور کلی متمرکز است، بلکه در آنچه «مشروعیت»  نیروی مسلح و خشونت تلقی می‌شود، متمرکز است. از اینرو، هنگامی که ارتش به جنگ می‌رود،   گسترش این دیکتاتوری، و «مشروع» بودن استفاده از نیروی مسلح و خشونت در سطح بین‌المللی است. کسی در فروشگاهی سرقت می‌کند، استفاده از آن نیرو(زور-م) و خشونت علیه او نامشروع است. یک پلیس یک شخص سیاه‌پوست را در خیابان می‌کشد – طبقه حاکمه می‌خواهد اعلام کند که استفاده از نیروهای مسلح و خشونت مشروع است و تلاش می‌کند که این حکم را هر زمان و هر کجا که می تواند باشد نهادینه کند، در حالی که اگر کسی از خود (در مقابل پلیس-م)دفاع کند، توسل به زور و خشونت «غیرمشروع» است. همه اینها بازتابی مرتبط با برخی از مقولات انتزاعی مشروع/‌غیرمشروع که به نحوی بیان میشوند که گویی از آسمان نازل شده است(و یا موجودیت ابدی دارد) نیست، بلکه بازتابی از روابط اجتماعی واقعی و روابط تولیدی بنیادین و سیستم مربوط به حکومت، یعنی دیکتاتوری طبقه سرمایه داری، است.

دیکتاتوری در نهایت و اساسا دیکتاتوری یک طبقه به نفع سیستمی است که این طبقه بیانگر و نماینده آن است، نه دیکتاتوری یک فرد و یا فقط یک گروه کوچک که به طور مستقل و جدا از بنیاد واقعی روابط تولیدی و اجتماعی  صرفا اراده‌شان را اعمال می‌کنند.

و در اینجا ما به یکی دیگر از مولفه‌های مهم در درک علمی مارکسیستی می‌رویم: رابطه بین پایه اقتصادی جامعه و روبنای سیاسی و ایدئولوژیک (ساختارها و مؤسسات سیاسی، و فرهنگ و ایده‌های غالب). در نهایت، نه به لحاظ مکانیکی که همه چیز بلافاصله می‌تواند به این تقلیل یابد، بلکه در نهایت و اساسا، ساختار روبنای اصلی جامعه باید با روابط تولیدی مطابقت داشته باشد. بنیاد اقتصادی جامعه، یعنی «شیوه تولید» – اینکه چگونه جامعه در واقع تولید(کالا-م) را به پیش می‌برد و مواد ضروری زندگی را بازتولید می نماید و مردم را قادر می‌سازد تا آنها را بازتولید کنند، این(بنیاد اقتصادی جامعه، یعنی «شیوه تولید» – م) شرایط را برای آنچه که نهادها و فرآیندهای سیاسی خواهد بود(و باید باشد- م) و آنچه که ایده‌های و فرهنگ غالب خواهد بود، را فراهم می‌کند. و من به این نکته به عنوان مثال در پرنده‌ها نمی‌توانند تمساح بزایند، اما بشریت می‌تواند فراتر از افق بپیماید،[ii] اشاره کرده‌ام، که اگر روبنای سیاسی بطرز قابل ملاحظه‌ای و در هر مرحله زمانی، با مبنای زیر بنای اقتصادی کار نکند و بطور اساسی در تضاد با زیربنای اقتصادی باشد، جامعه متلاشی و متوقف خواهد شد. این بسیار مهم است که درک شود، این با نحوه عملکرد جامعه، از جمله چگونگی نقش انتخابات در جامعه جایی که انتخابات وجود دارد، ارتباط دارد. همه راه‌هایی که در آن مردم توسط این جامعه شکل می‌گیرند(قالب‌گیری می‌شوند-به شکل معینی عمل میکنند- م)، و به معنای اساسی اینکه آنها چگونه از نظر سیاسی واکنش نشان می‌دهند(پاسخ می‌دهند)، و چه ایده‌هایی بر تفکرشان غالب می‌شود، صرفا توسط عملکرد جامعه و همچنین روبنای سیاسی و ایدئولوژیک حاکم بر آن و  شرایط واقعی تعیین می‌شود. یک ارتباط درونی بین این دو وجود دارد؛ یک «زندگی و عملکرد خودش را داشتن» معین برای ایده‌ها و فرهنگ جامعه و نهادها و فرآیندهای سیاسی وجود دارد، اما آنها نیز با هم ارتباط نزدیکی دارند و نهایتا توسط تولید و روابط اجتماعی تعیین می‌شوند.

یک بار دیگر، اگر ساختار روبنای سیاسی به هر طریق اساسی و در هر مرحله زمانی مشخصی منطبق با لایه پایه‌ای(زیرین) روابط تولیدی کار نکند سبب خواهد شد که جامعه را به توقف و متلاشی شدن کشاند، و  سپس نیروها مداخله خواهند کرد و تلاش میکنند که «نظم» را به اتکا به این یا آن ابزار دیگر، از جمله شدیدترین ابزار ممکن دوباره برقرار نمایند. مثلا تصور کنید اگر یک حزب سیاسی در جامعه سرمایه‌داری از طریق انتخاب به قدرت رسیده باشد، و بگوید: «ما به تدریج تضاد اساسی سرمایه‌داری بین تولید اجتماعی و تخصیص خصوصی را  با به کنترل درآوردن تدریجی تمام موسسات سرمایه‌داری و تبدیل آنها به اموال عمومی جامعه به عنوان یک کل از طریق دولت دگرگون خواهیم نمود.» و آنها شروع به اجرا کردن و پیاده آن برنامه می‌‌شوند. حتی اگر بلافاصله شورش سیاسی و نظامی طبقۀ سرمایه‌داری و نمایندگان مسلح آن وجود نداشته باشد، یک هرج و مرج در جامعه می‌تواند بوجود بیاید؛ زیرا زیربنای اصلی  به نحوی خاص عمل می‌کند و سپس تلاش این حرکات سیاسی برای تغییر تدریجی آن صورت می‌گیرد، اما این کار بر مبنای گرفتن(تسخیر) قدرت از بورژوازی انجام نخواهد گرفت و واقعا با داشتن یک برنامه‌ برای تغییر(تدریجی) پایه اقتصادی و همچنین روابط اجتماعی انجام می‌شود. در عوض، دولت (یا بخشی از آن) در دست افرادی است که تلاش می‌کنند برای تحقق چنین تحولی یا  تغییر برخی از جنبه‌های آن را به طور تدریجی و بدون خرد کردن(شکست دادن) قدرت دولتی طبقه سرمایه‌دار انجام دهند، این حتی اگر بلافاصله باعث مخالفت(تقابل) سیاسی و نظامی از طرف نیروهای بورژوایی(دیگر) نشود، اما در هر صورت همه چیز را به هرج‌و‌مرج ‌سوق می‌دهد، زیرا جامعه «تا حدودی اینطور و تا حدودی آن‌طور» خواهد بود، حتی بیشتر آنارشی (هرج‌ومرج-آنارکیک-anarchic) تا «عملکرد عادی» جامعه سرمایه‌داری خواهد بود.

اخیرا سریال تلویزیونی «اشغال شده» که در اطراف سناریویی که دولت نروژ برای از بین بردن تولید نفت و گاز طبیعی انجام داد، وجود داشت و این کشور به سرعت توسط روسیه که با اتحاد اتحادیه اروپا همکاری می کرد، اشغال شد. این دولت نروژی(به نمایندگی حزب سبز که در انتخابات به قدرت رسیده بود- م) نتوانست تصمیم یا حاکمیتش را برای قطع تولید این سوخت‌های فسیلی آن حفظ کند و به پیش ببرد- زیرا کشورهای دیگر سرمایه‌داری-امپریالیستی نمی‌توانستند بدون نفت و گاز طبیعی که توسط نروژ تولید می‌شد به کار ادامه دهند و کارکرد داشته باشند، به این ترتیب آنها را مجبور کردند که نروژ این تولید را ادامه دهد. اگر چه در قلمرو داستان تخیلی و با توجه به مقدار کمی فانتزی (پیش‌بینی سرمایه‌داری نروژ که اقتصاد آن می‌تواند بدون نفت و گاز طبیعی عمل کند)، این راه‌هایی را نشان می‌دهد که در آن یک تصمیم سیاسی، حتی تصمیمی توسط دولت یک کشور سرمایه‌داری کوچک که در تضاد با دینامیک اساسی کارکرد سیستم سرمایه‌داری-‌امپریالیستی جهانی است- که اقتصاد کشورهای مختلف سرمایه‌داری-امپریالیستی و همچنین آن دسته از کشورهایی جهان سوم که بر آنها تسلط دارند و به شدت به یکدیگر وابسته و با ‌هم ‌پیوسته و مرتبط هستند، منجر به یک وضعیت آنارشی(هرج‌و‌مرج) و مداخله‌ی دولت‌های قدرتمند امپریالیستی برای مجبور کردن(با اتکا به زور و مداخله نظامی- م) این کشور به بازگشت به چارچوب و پویایی‌های مقرر موجود، می‌شود.

این همچنان بیانگر این است که شما نمی‌توانید این کار را بتدریج انجام دهید- یعنی نمی‌توانید جامعه را بدون کسب قدرت سیاسی قدرت در روبنای سیاسی دگرگون کنید، نمی‌توانید بدون شکست دادن و از بین بردن موسساتی که به شدت خشونت را توسط دیکتاتوری طبقه سرمایه‌داری اعمال می‌کنند، و بدون ایجاد موسسات انقلابی نوین که ابزار دگرگون نمودن کامل زیرساخت اقتصادی را فراهم می‌نماید،که نقطه اغازش سلب مالکیت از سرمایه‌داران عمده و ابزار عمده تولید اجتماعی، و دفاع از انقلاب علیه تلاش‌های نیروهای خارجی و / یا داخلی جهت تغییر مسیر این انقلاب، به طور کامل جامعه را دگرگون نمایید. و اگر شما سعی کنید این کار را به طور قسمی و تدریجی انجام دهید، فقط یک اغتشاش(بی نظمی) می‌سازید و هرج و مرج بوجود می‌آورید، و سپس نیروهای دیگر دخالت می‌کنند تا «همه چیز» را بر اساس راه سرمایه‌داری برقرار نمایند.

قبلا برای یک تشریح دیگر از طریقی که ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیک روبنا باید در انطباق اساسی با زیر بنای اقتصادی باشد، از مثال «حق غذا خوردن » تحت سرمایه‌داری – حقی که وجود ندارد و در واقع نمی‌تواند وجود داشته باشد، (حقی، که حتی اگر توسط قانون تثبیت و به رسیمیت شناخته شده باشد، در واقع نمی‌تواند در چنین جامعه‌ای اجرا شود)، استفاده نموده‌ام. بیایید فراتر از حق غذا خوردن که شامل کلیه نیازهای ضروری اولیه زندگی می‌شود، را بسط  و به تفصیل شرح دهیم: تصور کنید اگر نظام سیاسی و قوانینی وضع شوند که مردم بتوانند به سادگی هر چه به عنوان ضروریات اولیه زندگی را که می‌خواهند بگیرند بدون اینکه هزینه آنها بپردازند؛ اگر این کار انجام شود، در حالی که اقتصاد هنوز هم با توجه به اصول و نیروهای محرکه(dynamic- دینامیک- نیروی محرکه‌ای که تغییر یا پیشرفت در یک سیستم یا فرآیند را تحریک می کند- م) سرمایه‌داری ، فرایندی که همه چیز به عنوان کالایی تولید می‌شود و برای اینکه کالاهای دیگر (و به ویژه پول در برخی موارد) مبادله شوند (به طور خلاصه، همه چیزهایی که باید خریداری شوند)، عمل می‌نماید، در چنان صورتی روشن است که اقتصاد به سرعت سقوط خواهد کرد. این بسیار واضح است که بسیاری از مردم فورا به آن اعتراض می نمایند ودر واکنش به آن می‌‌گویند  «البته» که شما نمی‌توانید این کار را انجام دهید و پیشنهاد(چیزی را از مغازه‌ای برداشتن و پول آنرا ندادن- م) چنین کاری مضحک است. اما چنین واکنشی به‌خودی‌خود اساسا انعکاسی از تحت تابعیت عمل و فکر نمودن در درون محدوده روابط کالایی سرمایه‌داری است که تصور ساختن یک جامعه و جهان کاملا رادیکال متفاوت یعنی یک دنیای کمونیستی، دشوار هست، جایی‌ که در واقع همه چیز می‌تواند و باید بر مبنای نیاز مردم توزیع ‌شود، آنجا که(جهان کمونیستی) از تولید و مبادله کالاها (و با آن، پول به عنوان معادل جهانی کالاها) فراتر رفته و حذف خواهد شد، و شعار کمونیستی «از هر نفر بر اساس توانایی‌هایش، به هر یک بر اساس نیازشان» اصل عمل کننده خواهد بود.

(استدلالی که ممکن است مطرح شود این است که، این موضوعی نیست که طبق آن افرادی در تلاش برای برآورده ساختن نیازهای اساسی خود از طریق گرفتن چیزها[بدون پرداخت آن- م] هستند، بلکه موضوعی که دولت برای دادن این نیازهای اساسی نیاز دارد: در «تغییر اولیه به سرمایه» … و پایان دادن به سرمایه‌داری «- به ویژه این بخش«دولت نمی‌تواند «تنظیم دینامیک اساسی سرمایه‌داری» کنار بگذارد و «چرا زندگی تحت سرمایه‌داری غیرمنصفانه است»… چرا جهان به این صورت است، و چگونه می‌تواند کاملا متفاوت باشد «- من چرایی آنرا اینگونه تجزیه‌و‌تحلیل نمودم، که حتی اگر یک دولت تحت این سیستم(سرمایه‌داری جهانی- م) وجود داشته باشد که تلاش کند تا از درآمد دولت برای اعطای «حق غذا خوردن» و یا به طور کلی بیش از آن برای رفع نیازهای اساسی زندگی توده‌های مردم استفاده کند، روابط اساسی و نیروی محرکه(دینامیک‌ها) سرمایه‌داری، نه فقط در یک کشور خاص بلکه در مقیاس جهانی، به محدود کردن، تضعیف آن و در نهایت هر گونه تلاش اینچنینی را لغو و خنثی می‌کند.)

یا در مورد اینکه اگر شما واقعا تلاش کنید یک حزب را انتخاب کنید که می‌گوید: «ما می خواهیم برتری سفیدپوست نژاد پرست را ریشه  کن کنیم.»، چه اتفاقی خواهد افتاد. به آنچه در ایالات متحده آمریکا  اتفاق افتاده است رجوع کنید؛ برای مثال، امتیازات کوچکی که به مبارزه علیه برتری سفید و برتری مردانه داده شد عامل مهمی در به پیش گذاردن فراخوانی یک شکل فاشیستی از حکومت بوده است؛ فاشیستی که از طریق سیستم کالج انتخاباتی[1] به بالاترین مقام دولتی انتخاب شده است و حزب جمهوریخواه که هم اکنون در اصل یک حزب فاشیستی هست، بر ساختارهای دولتی غالب و چیره گشته است: همه‌ی این‌ها به میزان زیادی پاسخی به برخی از امتیازات جزئی داده شده(توسط حاکمان دولت سرمایه داری آمریکا-م) در بخشی از حوزه‌های جنسی و روابط جنسی و برتری سفیدپوستان، است. بنابراین شما می‌توانید ببینید اگر روبنای سیاسی واقعا بطور اساسی با زیربنای اقتصادی تولیدی و روابط اجتماعی همخوانی نداشته باشد و قدمی خارج از آن بردارد چه اتفاقی خواهد افتاد، این امر می‌تواند به هرج و مرج منجر شود و شما انگیزه‌ای را به نیروهایی که مأموریت آنها بازگرداندن نظم با مضمون فاشیستی است، همانطور که در ایالات متحده آمریکا امروز اتفاق افتاده است، می دهید.

 

همه اینها بیانگر این نکته است که دموکراسی یک ایده‌ی خوبی نیست که در ایتوس[2] و در سر مردان بزرگ یونان باستان و در جامعه‌ی مدرن آمریکا[3]، با برخی از وقفه‌های ناگوار، در طول مسیر جوامع فئودالی و برده‌داری، موجود است. دموکراسی در واقع بخشی از چه چیزی است؟ بخشی از روبنای سیاسی است. این بخشی از آنچه نهایتا متکی بر شالوده زیرین(زیر بنای اقتصادی-م) و توسط آن در جامعه تعیین می‌شود، است. و شکل خاص دموکراسی در هر جامعه بخشی از روبنای سیاسی است. بخشی از آنچیزی است که نهایتا بوسیله زیربنای اقتصادی جامعه تعیین می‌شود. و نوع خاص دمکراسی در هر کشور توسط خصلت روابط زیربنای تولیدی و روابط اجتماعی هر جامعه تعیین می‌شود. بنابراین، اگر شما یک شالوده اقتصادی سرمایه‌داری داشته باشید، فقط می‌توانید یک شکل سرمایه‌داری از دموکراسی داشته باشید. به عبارت دیگر شما یک دمکراسی بورژوازی خواهید داشت. شما یک دموکراسی بر مبنای سیستم سرمایه‌داری مرتبط و مطابق با منافع طبقه سرمایه‌داری که بر آن سیستم تولیدی و روابط اجتماعی غالب است، خواهید داشت. 

دموکراسی بورژوایی – که در واقع شکل دموکراتیک دیکتاتوری بورژوایی است – در «زمانهای عادی» شکل حکومتی است که برای جامعه سرمایه‌داری ممکن است مناسب‌ترین باشد زیرا این امر می‌تواند توهم را در میان مردم توسط طبقۀ سرمایه‌داری حاکم که که گویا آنها(مردم) نیروی حاکم در جامعه هستند حفظ کند، اما در حقیقت این بورژوازی است که بر آنها حکومت می‌کند و آنها را اداره می کند. بنابراین این(دمکراسی بورژوازی) بر مبنای منافع طبقه سرمایه‌داری در «زمان‌های عادی» برای حفظ این نوع حکومت به مردم اجازه می‌دهد به کدام گروه از سرمایه‌‌دارها رای دهند تا حکومت طبقه سرمایه‌داری را که بر توده‌های مردم حاکم خواهد شد به دست گیرند و به منافع پایه‌ای سیستم سرمایه‌داری نه تنها در هر  کشور(سرمایه‌داری غرب-م) بلکه در سطح بین‌المللی، از جمله از طریق جنگ خدمت کنند و آنرا حفظ و تحکیم نماید.

اما، همانطور که من در باره ضرورت از قدرت ساقط کردن رژیم ترامپ/پنس از طریق بسیج مسالمت‌آمیز اما مستمر توده‌ای اشاره نمودیم که: در چارچوب تضادهای شدید و حادی که خود را به شیوه‌ای بروز می‌دهند که در ساختار و شکاف‌های بنیادین جامعه پارگی بوجود می‌آورند، همزمان که طبقۀ سرمایه‌دار حاکم با چالش‌های جدی در سطح بین‌المللی مواجه است، فاشیسم، یک گزینش امکان‌پذیر برای رویارویی با چنین اوضاعی بر مبنای شرایط( سبک‌و‌سصیاق) این سیستم و طبقه‌ی حاکمه‌ی آن، حتی زمانیکه که این امر برای بشریت یک دهشت است. فاشیسم، دیکتاتوری آشکار و خشن طبقه‌ی سرمایه‌دار است که «هنجارهای»(استاندارد- قبول شده و عادی-م) حاکمیت بورژوای دمکراتیک، از جمله حاکمیت قانون و حقوق مدنی و قوانین رسمی را زیر پا له می‌کند و از بین می‌برد و به طور کلی شامل فلج کردن(باعث ناتوانی در فکر یا عمل کردن به طور معمول، به ویژه از طریق ایجاد وحشت و یا ترس.- م) و/یا خرد کردن نیروهای طبقه اصلی «جریان اصلی» توسط بخش فاشیست هیئت حاکمه‌ای که به قدرت صعود نموده است. (این را می‌توان در تجربه فاشیست ایتالیا و آلمان نازی پس از جنگ جهانی اول مشاهده کرد و در زمان‌ کنونی رژیم ترامپ‌/‌پنس در ایالات متحده و رژیم‌ها و نیروهای مشابه در اروپا نمونه‌هایی قابل توجه از حکومت یا فاشیسم هستند.)

نخستین گام ضروری یا جهش در فراتر از آن رفتن این است که دیکتاتوری بورژوایی(به هر شکل) سرنگون شود و در هر کشور پس از کشور دیگر توسط دیکتاتوری پرولتاریا جایگزین آن شود که هدف اصلی آن دستیابی به کمونیسم، در سراسر جهان از طریق محو کلیه روابط استثمار و ستم و روابط خصومت‌آمیز(آنتاگونیسم) اجتماعی مرتبط با آن است. این دیکتاتوری پرولتاریا اساسا در تقابل(بر ضد) دیکتاتوری بورژوایی است: یک دموکراسی برای توده‌های وسیع مردم در چارچوب یک سیستم سوسیالیستی است که در حوزه اقتصاد، سیاست، روابط اجتماعی و ایده‌ها، تحولاتی را در جامعه به سوی هدف کمونیسم، به پیش برده و بوجود می‌آورد.

همانطور که مارکس بصورت بسیار متمرکز در مبارزۀ طبقاتی در فرانسه، ۱۸۵۰۱۸۴۸ (در فرمولی که به «۴ کلیت» شناخته شده است) اظهار داشت، این دیکتاتوری پرولتاریا، انتقال ضروری به لغو همه تمایزات طبقاتی؛ از بین بردن کلیه روابط تولیدی که مبنای آن تمایزات طبقاتی است؛ محو کلیه روابط اجتماعی که منطبق بر آن روابط تولید است؛ و انقلابی نمودن(دگرگون کردن)کلیه ایده‌هایی که از آن روابط اجتماعی حاصل می شود. و اگر شما این فرمول «۴ کلیت» را «معکوس کنید» و اصرار بر حفظ تولید سرمایه‌داری غالب و روابط اجتماعی، ایده‌ها و فرهنگ و تمایزات طبقاتی داشته باشید، باید کاملا روشن شود که چرا شما نمی‌توانید یک زیربنا و روبنای سیاسی داشته باشید که به طور کامل با هم ناسازگارند(همخوانی ندارند)، زیرا دوباره روابط تولیدی و اجتماعی راه معینی را دیکته خواهند نمود که جامعه باید اداره شود، و این اساسا نحوه واکنش مردم به وقایع در جامعه را دیکته می‌کند. بنابراین تا زمانی که این سیستم در قدرت هست و  عمل می‌کند، حتی اگر مردم به سمت یک برنامه رادیکال تر حرکت کنند که به سمت لغو روابط استثمارگرانه و سرکوبگر این نظام حرکت کنند، این حرکت آنها توسط کارکرد سیستم به عقب برگردانده میشود، و از طریق نمایندگان طبقه حاکمه به طور متمرکز به آنها گفته می‌شود که: «شما نمی توانید این کار را در این سیستم انجام دهید. اگر این کار را بکنید، شما باعث هرج و مرج خواهید شد. اگر شما چنین کنید، کسب و کار نخواهید داشت. اگر ما به طور کامل برتری مردانه و برتری سفید‌پوست را لغو کنیم، در سراسر جامعه هرج و مرج ایجاد می کنیم و فقط فاشیسم را خواهیم داشت و بوجود می‌آوریم. بنابراین شما بهتر است به حزب دموکرات رأی بدهید و همین چیزهایی را که وجود دارند را حفظ کنید.»

بنابراین شما می‌توانید ببینید که چطور همه اینها با یکدیگر در هم آمیخته شده‌اند-این «۴ کلیت»- یعنی تمایز طبقاتی که از روابط تولیدی حاصل می‌شود، روابط اجتماعی که با آن روابط تولید مطابقت دارند و ایده‌هایی که با آن روابط تولیدی و اجتماعی همراه می‌شود. همه با در هم آمیخته‌اند، و یا این یا آن یکی دیگر: یا شما در جهت محو همه آنها حرکت می‌کنید-‌اولین جهش بزرگ که طبق،  یکبار دیگر باز تاکید می‌شود، تصرف قدرت از طبقه سرمایه‌دار و لغو دیکتاتوری بورژوایی- و یا تحت تاثیر قرار دادن و عملکردی که این «۴ کلیت» در چارچوب سیستم فعلی (روابط تولید و روابط اجتماعی غالب، تمایز و ایده های طبقاتی غالبی که هم‌اکنون موجودند) به طور مدام مردم را به سمت تقویت و تحکیم سیستم موجود عقب می‌نشاند و جذب می‌کند. بنابراین وقتی مردم به برای رای دادن می‌روند، انجام یک چیزی واقع‌بینانه، تحت این سیستم، برای رای دادن به چیزهایی است که این سیستم را تقویت و تحکیم می‌کنند. در غیر این صورت(مردم به پای صندوق رای نرفتن- م)، هرج‌و‌مرج که مردم از آن رنج می‌برند، بوجود می‌آید و شمار سیاستمداران بورژوائی که بسیار سریع به آن(هرج‌و‌مرج) اشاره ‌کنند، کم نخواهد بود. به همین دلیل است که سرنگونی کامل این سیستم باید باشد، که پس از آن امکان انتقال و مبارزه برای دگرگونی آن «۴ کلیت» می تواند میسر شود.

فراشکافت تاریخی توسط مارکس پایه و اساس تکامل کمونیسم علمی است که به پیش برده شده است، و به عنوان تئوری هدایت کننده‌ی مبارزات پویا برای دستیابی به «۴ کلیت» و تکامل جامعه بشری به یک دورۀ کاملا نوین- نه یک آرمانگرایی خیالی که در آن از تضاد خبری نباشد، بلکه یک جامعه، یک جهان از انسانهایی که از خصومت اجتماعی و غلبه ایده‌های مرتبط با آن و طریقی که همه این وجود و تعامل بشریت را با بقیه طبیعت محدود کرده و از بین برده است، آزاد شده باشد. با پایه چنین پایه علمی و  درک علمی است که مارکس این جمله معروفش را گفت که پرولتاریا تنها از طریق رهایی همه بشریت می‌تواند خودش رهایی یابد.

 

کمونیسم نوین: فراشکافت بیشتر با سنتز نوین

در اینجا می‌‌خواهم در باره آنچه انجام داده‌ام که نوین است صحبت کنم، ساختن(بنا نمودن) بر روی مارکس و تمام مرحله اول انقلاب کمونیستی و جامعه سوسیالیستی، اما فراتر از آن رفتن که از جنبه‌های مهم است.

در بیوگرافی رسمی باب آواکیان اشاره شده است که سنتز نوین کمونیسم (همچنین به عنوان کمونیسم نوین به بنیان آن اشاره می‌شود) «ادامه دهنده، اما نشان دهنده جهش کیفی و فراتر از آن و در برخی از موارد مهم گسست با تئوری کمونیستی همانطور که قبلا توسعه یافته بود، هست.»[iii] و این بیوگرافی رسمی از اولین بخش شش قطعنامه کمیته مرکزی حزب کمونیست انقلابی ایالات متحده آمریکا در مورد نقطه ای حیاتی چنین نقل قول آورده است که سنتز نوین:

نشان دهنده و مظهر حل و فصل کیفی یک تناقض حاد است که در کمونیسم در توسعه آن تا این نقطه ، بین روش و رویکرد بنیادین علمی و جنبه های کمونیسم که در ضدیت با این است، وجود داشته است.[iv] [تاکید در متن اصلی]

 

سالها پیش، در فتح جهان؟[v] در اوایل دهه ۱۹۸۰، و در سایر آثار دیگر از زمانی که من به طور گسترده‌ای تاریخ جنبش کمونیستی و جامعه سوسیالیستی از زمان مارکس (و انگلس) را برای کندوکاو مطالعه کردم و به این واقعیت اشاره کردم که مارکس و انگلس به طرق مختلف، و به لحاظ اساسی بسیار دوراندیش بودند، و در عین حال شگفت‌آور، محدود و حتی در برخی موارد ساده‌لوح(naive)، در بعضی از جنبه‌های ثانویه، هر چند جنبه‌های مهم، که اگر شما در مورد آن فکر کنید، در  تمام روش‌ها و متدولوژی های علمی و بر خلاف چشم‌اندازهای متافیزیکی مانند مذهب، صادق است. و، صحبت در باره چشم‌انداز متافیزیکی و مذهبی، زمانی که فتح جهان؟ تازه بیرون آمد، بعضی از افراد در جنبش کمونیست بین‌المللی بودند که گفتند این کمونیسم را به عنوان یک پرچم تکه تکه معرفی می‌کند؛ و حتی این نگرش وجود داشت که نه تنها صحبت در مورد اشتباهاتي كه انجام شد بلکه همچنین در باره مشكلاتي که در برخي از مفاهيم و رويكردهاي رهبران واقعي بزرگ جنبش كمونيستي، از جمله مؤسسان آن، ماركس و انگلس وجود دارد، به نحوی ممنوع است- یعنی اساسا به عنوان بی‌حرمتی به مقدسات (از طرف آنها )به آن برخورد می‌شد. خوب، این نوع نگرش و رویکرد به طور کامل در تقابل با آن(علم کمونیسم- م) قرا دارد و از ابتدا از طرف مارکس و انگلس نیز با تنفر روبرو ‌شده است. در هر صورت، اولین موج انقلاب کمونیستی وجود داشته است که منجر به تجربه سوسیالیسم در اتحاد شوروی (از ۱۹۱۷ تا اواسط دهه ۱۹۵۰) و سپس در چین (از ۱۹۴۹ تا ۱۹۷۶) شد که با افزایش قدرت نیروهای بورژوایی و احیای سرمایه‌داری رو به رو شد، ابتدا در اتحاد جماهیر شوروی و سپس در چین پس از مرگ مائو سقوط کرد. ضروری است که از این موج اول انقلاب کمونیستی و جامعه سوسیالیستی عمیقا یاد گرفته شود، اما باید از جهت‌گیری، روش(متدولوژی) و رویکرد انتقادی علمی در مخالفت و در تقابل با آن برداشت مذهبی(متافیزیکی- م) آموخت. این همان چیزی است که من از فتح جهان؟ شروع کردم و از آن زمان در آثار مختلف ادامه داده شده است. و این یک مولفه و عزم مهم در توسعه کمونیسم نوین بوده است.

 

بیان متمرکز بسیاری از آنچه که در کمونیسم نوین هست در سنتز نوین کمونیسم: جهت گیری اساسی، روش و رویکرد و عناصر هسته اصلی- یک طرح کلی،  وجود دارد. در اینجا من در باره برخی از ضروریات این صحبت خواهم کرد، با استفاده از عنوان کتاب کمونیسم نوین(THE NEW COMMUNISM)- عنوان کامل آن، کمونیسم نوین، علم، استراتژی، رهبری برای یک انقلاب واقعی و یک جامعه کاملا نوین در راه رسیدن به رهایی واقعی – به عنوان یک چارچوب اساسی و راهنمایی در انجام این کار است.

 

پانویس‌ها

[1]کالج انتخاباتی(دانشکده انتخاباتی!) بخشی از بدنه رأی‌دهندگان است که توسط قانون اساسی ایالات‌متحده آمریکا ایجادشده است. طبق چنان قانونی هر چهار سال صرفاً برای انتخاب رئیس‌جمهور و معاون رئیس‌جمهور ایالات‌متحده تشکیل می‌شود. کالج انتخاباتی شامل ۵۳۸ رأی‌دهنده می‌باشد و اکثریت مطلق ۲۷۰ رأی‌دهنده در انتخابات برنده خواهد شد. طبق ماده ۲ بخش ۱، بند ۲ قانون اساسی هر ایالت، نحوه انتخاب‌کنندگان آن را تعیین می‌کند. شمار انتخاب‌کنندگان هر ایالت برابر با مجموع عضویت دولت در مجلس سنا و مجلس نمایندگان است. در حال حاضر ۱۰۰ سناتور و ۴۳۵ نماینده مجلس وجود دارد. علاوه بر این، اصلاحیه بیست‌و‌سوم این قانون را تصویب می‌کند که ناحیه کلمبیا (D.C.) حق انتخاب تعدادی از گزینه‌ها را ندارد که بیشتر از کم‌جمعیت‌ترین ایالت آمریکا باشد. اما افراد تشکیلی دهنده‌ی این کالج انتخاباتی همان نمایندگان مجلس و سنا نیستند بلکه مردم به دانشگاه رفته و تحصیل‌کرده‌اند که گویا از طرف شهروندان هر ایالت انتخاب و منصوب می‌شوند! ولی واقعا این افراد تحت تأثیر سیاستمداران پرنفوذ آمریکا منصوب می‌شوند. برای همین نام آن کالج انتخاباتی(به فارسی دانشکده انتخاباتی) گذاشته شده است.

پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در هفته اول ماه نوامبر، هر ایالت رأی خود را مطابق با قوانین ایالتی تعداد آراء عمومی(پاپورال) داده‌شده را برای انتخاب رأی‌دهندگان ریاست جمهوری شمارش می‌کند. تقریباً تمام ایالت‌ها تمام رأی خود را به نامزد انتخابی برنده در آن ایالت اعطا می‌کنند، مهم نیست که کاندیدا با چند رأی شده باشد. انتخابات کنندگان ایالتی در ماه دسامبر در پایتخت هر ایالت برای اعلام رأی خود جمع می‌شوند. و سپس نتایج به‌دست‌آمده توسط کنگره تائید می‌شود. در کنگره‌ای که آن‌ها در ابتدای ماه ژانویه قبل از جلسه مشترک مجلس سنا و مجلس نمایندگان، در سطح ملی و به‌صورت جدول گرافیک روشن شده است. اگر اکثریت آرا برای یک نامزد انتخاب اعلام نشود، مجلس تصمیم نهایی را در یک جلسه انتخابات ریاست جمهوری با یک رأی از طرف هر نمایندگان هر پنجاه ایالت برای انتخاب رئیس‌جمهور به‌استثنای منطقه کلمبیا اختصاص می‌دهد. رئیس‌جمهور و معاون رئیس‌جمهور منتخب در ۲۰ ژانویه آغاز به کار می‌کنند. درحالی‌که نتایج رأی‌دهندگان انتخابات عمومی را در اغلب انتخابات به نتیجه رسانده‌اند، اما در چند انتخابات، ازجمله انتخابات سال‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۶، چنین  نبوده است.(این توضیح بخشا با استفاده از اطلاعات ویکی‌پدیا نوشته است. اما همان توجیهات مرسومی که ویکی‌پدیا می‌خواهد به خواننده بدهد را ارائه نداده است.)

[2]– (ethos- ایتوس: یک کلمه یونانی و به معنای «مشخصاتی «است که برای توصیف و مشخص کردن باورهای راهبردی-راهنما کننده- یا آرمان‌هایی که یک اجتماع، ملت یا ایدئولوژی را مشخص می‌کنند، استفاده می‌شود.- م)

[3]– اشاره به «پدران مؤسس» یا گروه رهبری که در ابتدا  ۱۳ مستعمره انگلستان را برای جنگ استقلال‌طلبانه متحد نمودند و در ادامه با امضای     بیانیه استقلال در سال ۱۷۷۶ از مؤسسین اصلی و اولیه ایالات‌متحده آمریکا هستند که ازجمله عبارت‌اند از: جان ادمز، توماس جفرسون، بنجامین فرانکلین، جیمز مدیسون، جان جی، الکساندر همیلتون و جورج واشنگتن و بقیه‌شان. ۴ نفر از ۷ نفر  اصلی «پدران مؤسس» یعنی جورج واشنگتن، توماس جفرسون، جیمز مدیسون و جان ادمز از برده‌داران بودند.- م

[i]  –  نقل از نوشته «آجیت تصویری پس‌مانده گشذته» نوشته‌ای از اسحاق باران و كى. جى. آ  منتشر شده در نشریه «خط تمایزات» – مجله‌اي براي تئوري و بحث‌وجدل کمونیستی» منتشر شده در شماره 4، زمستان 2015 صفحه 49، در سایت محله خط تمایزات و وبسایت حزب کمونیست انقلابی آمریکا موجود است.

 

[ii] – باب آواکیان، پرندگان نمی‌توانند تمساح بزایند، اما بشریت می‌تواند فراتر از افق(فکری) پرواز کند. از یک بحث که در سال سال 2010 ارائه شده است. به صورت یک کتاب الکترونیکی از انتشارات اینسایت پرس موجود است. همچنین در وبسایت حزب کمونیست انقالبی آمریکا( revcom.us ) در دسترس است.

 

[iii]بیوگرافی رسمی باب آواکیان از انتشارات موسسه باب آواکیان- ، ۲۰۱۷. در وبسایت رسمی نشریه انقلاب  revcom.us.  و thebobavakianinstitute.org در دسترس است.

 

[iv] – حزب کمونیست انقلابی، «شش قطعنامه از طرف کمیته مرکزی انقلاب» حزب کمونیست، ایالات متحده- ۱ ژانویه ۲۰۱۶. » در revcom.us موجود است. همچنین توسط مترجم (ابرهان عظیمی) در لینک تلگرام زیر ترجمه شده و موجود است:
https://t.me/New_Communism/188.

 

[v] – باب آواکیان، «فتح جهان؟ پرولتاریای جهانی باید و می تواند،» مجله انقلاب، شماره ۵۰، دسامبر ۱۹۸۱. در  revcom.us و thebobavakianinstitute.org موجود است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 20 ژوئیه 2019 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: