اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

ماهنامه کارگری( ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران- « شماره ۶۵ – پانزدهُم خرداد ماه ۱۳۹۸»)، طبقه کارگر و تشدید تشنج در خلیج فارس، و به یاد شهرام حسینخانی سرو آزاده ای که تا پای جان آزاده باقی ماند!،

ماهنامه کارگری، ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران، « شماره ۶۵ – پانزدهُم خرداد ماه ۱۳۹۸»

 
***
نگرانی امروز کارگران و زحمتکشان ما در مورد سایه جنگ بر فراز منطقه و این که باز آمریکا و جمهوری اسلامی چه خوابی برای آنها دیده اند، به جاست. اما آنها باید درک وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیست ها و شناخت امپریالیست ها به مثابه عامل اصلی بی ثباتی منطقه را به زمینه ای برای ارتقای آگاهی خود بدل سازند و بدانند که بدون نابودی جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری وابسته به امپریالیسم و قطع قطعی هر گونه سلطه امپریالیستی در ایران، کارگران و ستمدیدگان به رهایی دست نخواهند یافت. لذا توده های تحت ستم ما و در رأس آنها طبقه کارگر رزمنده ایران باید جهت اصلی مبارزه خود را به سمت نابودی سلطه امپریالیسم در ایران و سگ زنجیریش جمهوری اسلامی قرار دهند.

طبقه کارگر و تشدید تشنج در خلیج فارس

به نقل از: ماهنامه کارگری ، ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران شماره 65 ، پانزدهُم خرداد ماه 1398

 

این روز ها تیتر خبر اکثر خبرگزاری ها چه داخلی و چه خارجی به موضوع تنش در روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی اختصاص یافته است و سخن از چشم انداز این روند و احتمال شروع درگیری و شعله ور شدن آتش یک جنگ ضد خلقی در خلیج فارس می رود. این امر بطور طبیعی نگرانی کارگران و ستمدیدگان کشور که در حال حاضر نیز تحت سلطه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی در یک شرایط جهنمی به سر می برند را دو چندان نموده است. اگر تا دیروز کارگران دل مشغول دریافت دستمزدهای معوقه خود و امنیت شغلی شان برای بردن لقمه نانی به خانه بودند؛ امروز مشغله ذهنی جدیدی هم بر مشغله های قبلی افزوده شده است. آنها به آشکاری دل نگران سیر این تنش ها و امکان شعله ور شدن جنگی جدید می باشند که به خوبی می دانند اگر چنین احتمالی واقعیت یابد، آتش آن قبل از همه دامن آنها را خواهد گرفت. کارگران و توده های ستمدیده ایران این تجربه را دارند که با خروج آمریکا از برجام و شروع مجدد تحریم های ایالات متحده، این سرمایه داران و آقازاده ها نبودند که رنج این تحریم ها را بر دوش کشیدند، بلکه قبل از هر کس این کارگران و ستمدیدگان این مرز و بوم بودند و هستند که بار این تحریم ها بر دوش شان سر شکن شده است.

 

در پاسخ به دل نگرانی های اخیر در رابطه با احتمال شروع یک جنگ ضد انقلابی در ایران، باید قبل از هر چیز توجه ها را به این واقعیت جلب کرد که هر آن چه در تبلیغات رسانه های ضد خلقی عنوان می شوند، عین واقعیت نمی باشند و در نتیجه نباید اسیر تبلیغات فریبکارانه امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی در این مورد شد. اگر فضای مملو از دروغ و نیرنگ تبلیغات فریبکارانه را کنار زده و بخواهیم واقعیت ها را ببینیم و آنها را دستمایه درک خود برای فهم سیر محتمل رویداد ها قرار دهیم باید اکیداً این امر را همواره در مد نظر داشته باشیم که جمهوری اسلامی رژیمی وابسته به امپریالیسم می باشد، رژیمی که در کنفرانس گوادلوپ با شرکت رهبران آمریکا، انگلستان ،فرانسه و آلمان برای جانشینی رژیم شاه و سرکوب انقلاب توده ها در آن سال ها توسط آنها، به عنوان جایگزین آن رژیم برگزیده شد. بنابراین بند ناف این رژیم در تنیدگی با قدرت های امپریالیستی و جهت کمک به آنها بریده شده است. این رژیم از همان روز روی کار آمدنش تاکنون، یعنی در چهل سال گذشته کاملاً در جهت تأمین منافع امپریالیست ها عمل کرده و روزی نبوده است که جهت تامین منافع اربابان خود جنایتی نکرده و دسیسه ای نچیده باشد. در همین راستا سیاست خارجی این رژیم هم درست در جهت منافع قدرت های امپریالیستی تعیین گشته است. بنابراین اگر بخواهیم عامل اصلی تشنج و بی ثباتی را در این منطقه بشناسیم، قبل از هر چیز باید امپریالیست ها را عامل این وضع دانست که سیاست های خود را از طریق مزدوران خودشان از جمله جمهوری اسلامی پیش می برند. اگر ما این واقعیت را درک و مبنای تحلیل از شرایط متشنج کنونی قرار دهیم، آنگاه بروشنی خواهیم فهمید که آن چه جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته در ایران و خاورمیانه کرده، درست به منظور تأمین منافع امپریالیست ها و برای تسهیل پیشبرد سیاست های ضد مردمی آنها بوده است. برای نمونه خرج میلیارد ها دلار از بودجه مملکت برای کمک به حزب الله لبنان و دولت سوریه و تشکیل گروهای نیابتی در عراق و افغانستان و یمن از جمله اقداماتی است که اساسا به نفع سیاست های جنگ طلبانه و بحران سازی های امپریالیست ها در منطقه بوده و در نتیجه نه تنها هیچ سودی به اقتصاد بحران زده این کشور نرسانده و کمکی به حل صدها معضل موجود نکرده و نمی کند، بلکه وضع اقتصادی را از آن چه بود نیز بدتر کرده است. به خصوص در شرایطی که به دلیل بحران موجود در اقتصاد کشور کارخانجات دسته دسته تعطیل و کارگران فوج فوج اخراج می شوند، باعث وخیم تر شدن وضع زندگی کارگران گشته است.

 

تجربه چهل سال سلطه دیکتاتوری جمهوری اسلامی و حمایت های همه جانبه امپریالیست ها و امپریالیسم آمریکا برای کارگران ما، شکی در این واقعیت بر جای نگذاشته که آن چه جمهوری اسلامی تحت عنوان «شیطان بزرگ» تبلیغ می کند، عملا «فرشته رحمت» این دارو دسته جنایتکار می باشد. کارگران در تجربه زندگی خود به خوبی دریافته اند که این دارو دسته برای حفظ مصالح اربابان خود به هر ماجراجویی تن داده و به قیمت جان و زندگی ستمدیدگان این فلات خونین، سیاست اربابان شان را پیش می برند. کارگران به عینه می ببیند که چگونه جمهوری اسلامی میلیارد ها دلار سرمایه این مملکت را در افغانستان و سوریه ولبنان و عراق خرج کرده تا اربابانش امکان یابند جیب هایشان را پرتر ساخته و سیاست هایشان را پیش ببرند. کارگران ما به عینه می بینند که یکی از عوامل اصلی بی حقوقی کارگران ایران پیشبرد سیاست های اقتصادی بزرگترین نهادها و قدرت های امپریالیستی نظیر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول توسط جمهوری اسلامی بوده که باعث آن شده تا با تصویب قوانین وحشیانه ضد کارگری، سرمایه داران امکان یابند چنان تعرضی را به معیشت کارگران ایران سازمان دهند که در تاریخ زندگی شان بی سابقه بوده است.

 

رژیم جمهوری اسلامی در ایران نماینده یک بورژوازی مستقل از امپریالیست ها نمی باشد. اتفاقاً به این واقعیت، کارگران و مردم ستمدیده ما در چهل سال گذشته بر مبنای تجربه زندگی خود -برخلاف روشنفکران کوته بینی که بر اساس باور به تبلیغات دروغین و گمراه کننده رسانه های امپریالیستی تحلیل ارائه می دهند- پی برده اند. آنها به رغم همه شعار های فریبکارانه همواره در عمل شاهد تنیدگی روابط جمهوری اسلامی با امپریالیست ها بوده اند و حتی گاه این تنیدگی را با این مثال مردمی توضیح داده اند که اگر ریش هر آخوندی را بالا بزنی زیرش نوشته شده ساخت آمریکا!!

 

بیشک نگرانی امروز کارگران و زحمتکشان ما در مورد سایه جنگ بر فراز منطقه و این که باز آمریکا و جمهوری اسلامی چه خوابی برای آنها دیده اند، به جاست. اما آنها باید درک وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیست ها و شناخت امپریالیست ها به مثابه عامل اصلی بی ثباتی منطقه را به زمینه ای برای ارتقای آگاهی خود بدل سازند و بدانند که بدون نابودی جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری وابسته به امپریالیسم و قطع قطعی هر گونه سلطه امپریالیستی در ایران، کارگران و ستمدیدگان به رهایی دست نخواهند یافت. لذا توده های تحت ستم ما و در رأس آنها طبقه کارگر رزمنده ایران باید جهت اصلی مبارزه خود را به سمت نابودی سلطه امپریالیسم در ایران و سگ زنجیریش جمهوری اسلامی قرار دهند.

***

رفیق شهرام حسینخانی از جمله انقلابیونی بود که هرگز در مقابل دشمن سر خم نکرد و در تمام مدتی که در زندان بود با روحیه سرشار از زندگی خود، سعی در بالا بردن روحیه انقلابی رفقایش می نمود. او که یکی از کشتی گیران دلاور در رشته فرنگی بود، برغم این که می دانست بزودی دژخیمان جمهوری اسلامی وی را اعدام خواهند کرد، به تمرین کشتی با هم بندیانش می پرداخت و تا زمان به دار آویختن اش در 16 شهریور ماه سال 1362 همچنان که هرگز از دفاع از آرمان هایش بازنماند، با شور زندگی آفرین خود، ورزش و تمرین کشتی را وسیله ای برای تداوم مقاومت خود در مقابل دشمنان کارگران و توده ای تحت ستم ایران قرار داد. چنین بود که یاد رفیق شهرام حسینخانی و چریکهای فدائی دیگری که همراه با وی و چون او در زندان دیزل آباد به سمبل مقاومت و حماسه آفرینی در مقابل دژخیمان جمهوری اسلامی تبدیل شدند، هرگز از یادها فراموش نخواهد شد.

به یاد شهرام حسینخانی سرو آزاده ای که تا پای جان آزاده باقی ماند!

به نقل از: ماهنامه کارگری ، ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران شماره 65 ، پانزدهُم خرداد ماه 1398

چریک فدائی خلق رفیق شهرام (حسن) حسینخانی، به دنبال یورش سیستماتیک و سراسری رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی به جنبش انقلابی مردم ما که از 30 خرداد سال 60 شروع شد، همراه با برادر و تعدادی از یارانش در شهر کرمانشاه دستگیر شد. در آن دوران خونین و سیاه، هیچ زندانی در «فلات خون» پیدا نمی شد که صدای فریاد زندانیان سیاسی «دیوارهای ضخیم» آن را نشکافته و این صدا به گوش مردم نرسیده باشد. یکی از این سیاهچال ها زندان دیزل آباد کرمانشاه بود که جنایتکاری چون احمد نوریان به عنوان رئیس زندان بر آن حکومت می کرد. رفیق شهرام حسینخانی (حسن)، که در سال 1340 چشم به جهان گشوده بود و به هنگام دستگیری 20 سال بیشتر سن نداشت، در همین زندان به زیر شکنجه های وحشیانه برده شد و چنان مقاومتی از خود نشان داد و با حماسه آفرینی خود چنان تأثیر انقلابی روی دیگر زندانیان به جای گذاشت که زبانزد همه گشت.

 

در آن زمان در زندان دیزل آباد کرمانشاه علاوه بر احمد نوریان، دژخیمانی چون عبدالرضا مصری به عنوان بازجو به اصطلاح خدائی می کردند. این دژخیم و همکارانش در اعمال شکنجه نسبت به زندانیان سیاسی از جمله چریکهای فدائی خلق رفقا شهرام حسینخانی، احمد، علی و نصرت کریمی و مهرداد شاهمرادی و محمدرضا الماسی و … از هیچ رذالتی کوتاهی نمی کردند. اما مقاومت های فراموش نشدنی رفقای نامبرده از چریکهای فدائی خلق به گونه ای بود که فریاد های آزادیخواهانه آنان، فریادهائی که از عشق به طبقه کارگر و به کمونیسم به مثابه مکتب رهائی بخش این طبقه سرشار بود، به راستی دیوارهای ضخیم زندان دیزل آباد را شکافت و در طول سال ها به چنان اوج عظیمی رسید که اکنون به بخشی از تاریخ دیزل آباد در آن سال ها بدل شده است.

 

رفیق شهرام حسینخانی از جمله انقلابیونی بود که هرگز در مقابل دشمن سر خم نکرد و در تمام مدتی که در زندان بود با روحیه سرشار از زندگی خود، سعی در بالا بردن روحیه انقلابی رفقایش می نمود. او که یکی از کشتی گیران دلاور در رشته فرنگی بود، برغم این که می دانست بزودی دژخیمان جمهوری اسلامی وی را اعدام خواهند کرد، به تمرین کشتی با هم بندیانش می پرداخت و تا زمان به دار آویختن اش در 16 شهریور ماه سال 1362 همچنان که هرگز از دفاع از آرمان هایش بازنماند، با شور زندگی آفرین خود، ورزش و تمرین کشتی را وسیله ای برای تداوم مقاومت خود در مقابل دشمنان کارگران و توده ای تحت ستم ایران قرار داد. چنین بود که یاد رفیق شهرام حسینخانی و چریکهای فدائی دیگری که همراه با وی و چون او در زندان دیزل آباد به سمبل مقاومت و حماسه آفرینی در مقابل دژخیمان جمهوری اسلامی تبدیل شدند، هرگز از یادها فراموش نخواهد شد.

 

نگاهی به آخرین دستخط رفیق قهرمان، شهرام حسینخانی که پیش از اعدامش نوشته است خود گویای روحیه تزلزل ناپذیر وی در مقابل دشمن می باشد. این نوشته که به عنوان وصیت نامه وی به دست خانواده اش رسیده بیش از هر توصیفی گویای جان شیفته و ایمان خلل ناپذیر این رفیق کمونیست به پیروزی راهی بود که آگاهانه در آن گام برداشته بود. رفیقی که معتقد بود: «وصيت من همانا زندگي من است». و خود این زندگی را در آخرین لحظات زندگی اش چنین تعریف می کند: «من در اين مدت پس از طی و گذراندن بيشتر عمرم توانستم با مارکسيسم–لنينيسم آشنا شوم. راه ظفرنمون و راه پرافتخار زندگي کردن (زندگی واقعی). من با مارکسيسم لنينيسم تا آن جا که توانستم عجين شدم و چه زيبا بود اين زندگي با م – ل. و در اين بين چريکهای فدايي خلق ايران را به عنوان يگانه پويندگان اين راه يافتم. به اين ترتيب با جهان بيني م – ل، من موضوع مرگ و زندگي را حل کرده ام«. رفیق شهرام در ادامه این «وصیت» مینویسد: «گويا ديگر فرصت من تمام شده است. پس از کسانی که توان مبارزه را دارند مي خواهم که راه مرا ادامه دهند. باشد که با مرگم چهره امپرياليسم و سگ های زنجيريش را سياه تر و چهره پرولتاريا و خلق را گلگون تر کنم». به راستی که این رفیق صمیمی و صادق با کارگران و رنجبران با مرگ قهرمانانه اش به آرزوی خود صورت واقعیت داد و خون چریک فدائی خلق شهرام حسینخانی این حامی پایدار کارگران، چهره پرولتاریا را گلگون و پرچم کارگران را سرخ تر نمود.

 

یاد رفیق شهرام حسینخانی جاودان و راهش پر رهرو باد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: