اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

خاطره ای از روزها، ماهها و سال هایی که در انفرادی گذشت – گرامی داشت یاد رفقا جزنی و ضیاظریفی و … در زندان: فریبا مرزبان

شب ها روشنایی کامل بود و هیچ شب هنگام خواب چراغ ها خاموش نمی شدند. روزهایی بود که کمترین سدا سبب تنبیه ما می شد؛ حتی شنیدن زمین افتادن و یا برخورد قاشق غذاخوری با شیر آب و بشقاب، فشار زیادی برای زندانی در پی داشت. زندانبان ها مقررات شدیدی اعمال می کردند؛ روزهایی بود که فقط سدای چرخ غذا توسط نگهبان در بند شنیده می شد. ۳-۴ بعدازظهر، سی ام فروردین ۱۳۶۲ خورشیدی بود؛ به یاد آوردم که سالگشت تیرباران زنده یادان رفقا «بیژن جزنی، حسن ضیاظریفی، عزیز سرمدی، عباس سورکی، احمد جلیل افشار، مشعوف کلانتری، محمد چوپانزاده» همراه دو مجاهد «مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار» است.  در شرایطی که ما را قرار داده بودند بایستی مقابله می کردیم برای بقاء. با خودم اندیشیدم باید سکوت بند را بشکنم و احساس کردم در آن ساعت از روز کسی در بند نیست و نگهبان ها در استراحت در بخش نگهبانی باشند. سرود انقلابی «پرنیان شفق» را به یاد داشتم و آن را با سوت اجرا کردم و هم بندیانم که همه از بند تنبیهی با یکدیگر آشنا و دوست بودیم به هیجان و شادی درآمده بودند.

خاطره ای از روزها، ماهها و سال هایی که در انفرادی گذشت

گرامی داشت یاد رفقا جزنی و ضیاظریفی و … در زندان

فریبا مرزبان

رخ دادهای بزرگ و کوچک درون زندان فراوان فراوان و تکرار ناشدنی یند. برخی به دنبال حوادث خارج از محیط زندان پدید می آیند و گاهن آن چه پیش می آید گرچه با اهمیت هست اما عمومیت ندارد؛ در شرایطی خاص و برای اشخاصی خاص فقط یکبار رخ داده است هم چون گریختن چند تن از زندانیان از دست نگهبان ها و ماموران سیستم قضایی در طول سال ها.

برخلاف تصور و آگاهی اجتماعی مردم از وقایع درون زندان که می پندارند جمعیت زیادی پهلو به پهلوی هم در زندان ها بسر می برند پس دارای تجربه های یکسانی هستند. این گونه نیست؛ زندانیان تجربه ها و رفتارهای هم گون و هم سان با یکدیگر ندارند زیرا در بازداشت گاهای عمومی یا تنبیهی که گروهی از زندانیان بسر می برند با یک نوع برخورد از سوی مسوولان زندان ها روبرویند با این حال پاسخ یکسان از سوی زندانی ها دیده نمی شود. زندانیان از روحیات و ظرفیت های متفاوت از یکدیگر برخوردارند. 

در جمهوری اسلامی هم، گرچه زندان پدیده ای عمومی است؛ اما مسایل درون زندان همگانی نیستند؛ همانند پرونده های قضایی متهمان که شخصی و خصوصی هستند. یا بندهای تنبیهی، انفرادی، تابوت، تاریک خانه و …. که در زمان های خاصی برای نابود کردن زندانی در زندان های مختلف دایر بوده اند.  یا ترور بیژن جزنی و ۸ زندانی دیگر، اعدام دانشیان و گلسرخی در زمان ساواک پهلوی و ….

همچنان که در پیش سخن رفت چگونگی سپری کردن زمان در شرایط تنبیهی و سخت بستگی به شخصیت زندانی دارد که با محیط در می آمیزد.

حدودن آذرماه ۱۳۶۱ خورشیدی زندان گوهردشت به بهره برداری رسیده بود و ۱۳۰ تن از زندانیان دختر را در دو گروه ۶۰ و ۷۰ تایی از بند تنبیهی زندان قزلحصار (هتل قزلحصار)(۱) به آنجا منتقل کردند و در یکی از نیمه های شب سرد و یخبندان که تنبیه معروف به «شب های بی نهایت» جریان داشت من را هم به دنبال آنها بردند.

چند ماه می گذشت که در تنبیهات انفرادی (در شرایط مرگ تدریجی- تبعیدی) (۲) در زندان گوهرشت بودیم. زندان نوساخته و نو تاسیس در ۳ طبقه بود که بخشی از قسمت های زندان هنوز تکمیل نبودند. سلول ها را از ابتدا انفرادی طراحی کرده و برای آنجا بند عمومی در نظر نگرفته بودند.

شب ها روشنایی کامل بود و هیچ شب هنگام خواب چراغ ها خاموش نمی شدند. روزهایی بود که کمترین سدا سبب تنبیه ما می شد؛ حتی شنیدن زمین افتادن و یا برخورد قاشق غذاخوری با شیر آب و بشقاب، فشار زیادی برای زندانی در پی داشت. زندانبان ها مقررات شدیدی اعمال می کردند؛ روزهایی بود که فقط سدای چرخ غذا توسط نگهبان در بند شنیده می شد.

۳-۴ بعدازظهر، سی ام فروردین ۱۳۶۲ خورشیدی بود؛ به یاد آوردم که سالگشت تیرباران زنده یادان رفقا «بیژن جزنی، حسن ضیاظریفی، عزیز سرمدی، عباس سورکی، احمد جلیل افشار، مشعوف کلانتری، محمد چوپانزاده» همراه دو مجاهد «مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار» است. 

در شرایطی که ما را قرار داده بودند بایستی مقابله می کردیم برای بقاء. با خودم اندیشیدم باید سکوت بند را بشکنم و احساس کردم در آن ساعت از روز کسی در بند نیست و نگهبان ها در استراحت در بخش نگهبانی باشند. سرود انقلابی «پرنیان شفق» را به یاد داشتم و آن را با سوت اجرا کردم و هم بندیانم که همه از بند تنبیهی با یکدیگر آشنا و دوست بودیم به هیجان و شادی درآمده بودند. سپس دیگر سرودهای مجموعه آفتابکاران جنگل (شراره های آفتاب) کار سازمان چریک های فدایی خلق توسط کارگاه هنر ایران را زدم. هم چنین آهنگ فیلم حکومت نظامی را. و سپس برای پیوسته گی با دوستان هم بندی پیشین ام که مجاهد بودند سرود «آزادی» را که بر اساس ساخته معروف «کارمینا برانا» ست.

با این کار دیگر زندانیان را به درون سلولم فرا خوانده بودم برای گرامی داشت یاد و خاطره خون فشاندن بیژن جزنی و دیگر رفقا. کار خیلی خطرناکی بود؛ چنان چه گیر می افتادم پوست از سرم می کندند. این دومین بار بود که ریسک می کردم و سکوت بند را می شکستم. نخستین بار روز اول بهار پس از تحویل سال ۱۳۶۲ بود. در زندان قزلحصار، اوین و کمیته مشرک که بودم همیشه می خواندم اما تا نوروز ۶۲ هم بندیانم نمی دانستند که سوت زدن می دانستم.  مدتی بعد توسط چند تن از میان هم بندهایم این ماجرا لو رفت و از نگهبان ها پنهان نماند اما هرچه بود نتوانستند مچ ام را در هنگام سوت زدن بگیرند و خوشبختانه در دام نیفتادم.

در سال های اخیر اینجا و آنجا دیده ام دوستانم که هم بندی بودیم از سوت زدن و تصنیف و سرود خواندم خاطراتی را در میان خاطراتشان گفته اند که نیاز به تصحیح دارد. به اشتباه نوشته اند که سوت زدن از اتهاماتی است که فریبا را از قزلحصار به انفرادی در زندان گوهردشت کشانده بود. گزارشی غیرواقعی است؛ زیرا در بندهای عمومی و یا تنبیهی که بودیم شرایط به گونه ای نبود که بشود هنرنمایی این چنینی کرد و بخصوص با شخصیتی که «داوود رحمانی» رییس قزلحصار داشت دردسر جدی تر از پیش برایم بوجود می آورد و با اقدام به چنین کاری بود که برای وی درخواست حکم اعدام از دادستانی را تسهیل می کردم. دیگر این به جز اتهام تشکیلات بند که به مجاهدین زدند و ماجرایی لورفته بود به هیچ یک از چپ های زندانی که از هواداران سازمان های مخالف دولت بودند، اتهام مشخص وارد نکردند و نمی دانم در کجا و چگونه از اتهامات وارده به من آگاه شده اند! اتهام چی؟

سرود پرنیان شفق که بیشتر با سرود بیژن شناخته می شود:

“پـرنیـان شفــق»

به پرنیان شفق

زخون شراره دمید

زسرخی اش شرری

به هر ستاره رسید

گلوله بارد که تا برآرد زشط آتش و خون

زصبح توده نوید

زسرخی هر ستاره اكنون نشسته بر تن شب

نشان صبح سپید

زسرخی هر ستاره اكنون نشسته بر تن شب

نشان صبح سپید

ببین كه شهر وجنگل ها

زقهر آنان خونین است

شهاب راه آینده

زخون آنان آذین است

شكوه روشنی فردا

زخون برآرد سر

بگو به میهن كه خون بیژن ستاره گشت و از آن

چه سان شراره دمید

به سرخی هر ستاره اكنون نشسته در تن شب

نشان صبح سپید

به سرخی هر ستاره اكنون نشسته در تن شب

نشان صبح سپید

زسرنگونی شب

كنون نگر همه جا

زخشم و كینه ی خلق

شراره گشته به پا

به نام هر یل كه از سیهكل چو تندری دمد از

سرود آتش و خون

شهادت هر ستاره سازد زسرخ چهره ی خویش

تلاش و كینه فزون

تلاش و كینه فزون

رهائی خلق ایران

نبرد ما را آئین است

و كهكشان فردای اش زخون آنان آذین است

شكوه روشنی فردا

زخون برآرد سر

بگو به میهن كه خون بیژن ستاره گشت و از آن

چه سان شراره دمید

به سرخی هر ستاره اكنون نشسته در تن شب

نشان صبح سپید

نشان صبح سپید

یاد تیرباران شدگان سی فروردین ۱۳۵۴ و یاران هم بندی ام گرامی.

۳۰ ام فروردین ۱۳۹۸ خورشیدی

پانویس:

۱- به قول دژخیم اسدالله لاجوردی دادستان تهران

۲- دادستانی با بهره برداری و گسترش سلول های انفرادی عزم کرده بود هرگونه که می تواند زندانیان را از پای درآورد.

—————————–

تصویری از نمای خارجی سلول های انفرادی ، زندان گوهردشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 30 آوریل 2019 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: