اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

به مناسبت صدمین سالگرد رفیق فریدون ابراهیمی: ناهید مذکوری

چهره آن رفیق هرگز از خاطرم فراموش نمی شود. مردی با چهره ای پر مهر وکلاه بره برسر و بارانی تیره رنگ که بر تن داشت, در گوشه کافه کوچکی در انتظارمان بود. چهره ای آرام و با سخنان محکم و آگاه که بعد ها پس از انقلاب بهمن دانستم این رفیق کسی غیر از انوشیروان ابراهیمی برادر رفیق فریدون ابراهیمی و ایراندخت ابراهیمی که در دامان پدر و مادری زحمتکش و آگاه پرورش یافته بودند نیست. عزیزانی که درسه دوره حکومتی قاجاریه و پهلوی و جمهوری اسلامی ولایی از جان عزیزشان دریغ نکردند و در راه آرمانهای انسانی و طبقاتی به مسلخ دژخیمان افتاده و از جان شیرین دریغ نورزیدند. رفیق فریدون از تبار چنین خانواده ای در تاریخ 29 آبان 1297 متولد شد و در صبح روز اول خرداد  1325, به جرم عشق و دفاع از زحمتکشان و خلقش در خیابان ستار خان تبریز,  جلوی باغ گلستان با گامهای استوار به طرف چوبه دار قدم نهاد.وقتی به چوبه اعدام رسید, نگاهی پر از نفرت به دژخیمان انداخت و با نفرت به آنها فرمان داد:»طناب را به گردنم بیاندازید.» دقایقی بعد زیر انوار آفتابی که میدمید, ستاره ای دیگر در آسمان رزم خلقهای ایران جاویدان شد.

به مناسبت صدمین سالگرد رفیق فریدون ابراهیمی

ناهید مذکوری

درد ورنج تازیانه چند روزی بیش نیست
رازدار خلق اگر باشی  زنده ای…..
شلاق دو روز است و سپس
شرف ماست که میماند و بس

شاعر توده ای مرتضی کیوان

افتخار آشنائیم با خانواده رفیق ابراهیمی از زمانی شروع شد که دانشجوی جوانی در ترکیه بیش نبودم و در جنب تحصیل به مطالعات مختلف کتب مارکسیست – لنینیستی  که در آن کشور آزاد بود, میپرداختم.

تا به اندیشه طبقاتی انسانی دست یافتم. و در ارتباط با رفقای کمونیست ترکیه و بحثها و باز هم مطالعات بیشتر به این نتیجه رسیدم که تنها سازمان حزبی ای که در ایران پایبند این آرمان صحیح میتواند باشد ,»حزب توده ایران «است. و این دید مرا وادار مینمود که تا حد توانم به جستجو و ارتباط با این سازمان قرار گیرم. در سال سوم آکادمی بودم که بهمراه همسرم و پیگیری دائم مان توانستیم اولین ارتباط خود را با حزب بطور مکاتبه ای بر قرار نمائیم. پس از مدت زمانی ما را با رفیقی ارتباط دادند که فقط یکبار با وی رو برو شدیم, و ساعتها در ساحلی دور از تمرکز مردمی با وی صحبت نمائیم. در پایان ملاقاتمان وی گفت: که منتظر بمانید تا ارتباط شما با رفقا بر قرار شود. پس از مدتی به ما اطلاع داده شد که در روزی مشخص به غرب پرواز کرده و با رفیقی دیگر ملاقات نمائیم. در روز موعود ما در محل ملاقات با رفیقی روبرو شدیم که ما را با سرعت تمام برای دیدار با رفقای دیگر آماده نمود.

چهره آن رفیق هرگز از خاطرم فراموش نمی شود. مردی با چهره ای پر مهر وکلاه بره برسر و بارانی تیره رنگ که بر تن داشت, در گوشه کافه کوچکی در انتظارمان بود. چهره ای آرام و با سخنان محکم و آگاه که بعد ها پس از انقلاب بهمن دانستم این رفیق کسی غیر از انوشیروان ابراهیمی برادر رفیق فریدون ابراهیمی و ایراندخت ابراهیمی که در دامان پدر و مادری زحمتکش و آگاه پرورش یافته بودند نیست. عزیزانی که درسه دوره حکومتی قاجاریه و پهلوی و جمهوری اسلامی ولایی از جان عزیزشان دریغ نکردند و در راه آرمانهای انسانی و طبقاتی به مسلخ دژخیمان افتاده و از جان شیرین دریغ نورزیدند.

رفیق فریدون از تبار چنین خانواده ای در تاریخ 29 آبان 1297 متولد شد و در صبح روز اول خرداد  1325, به جرم عشق و دفاع از زحمتکشان و خلقش در خیابان ستار خان تبریز,  جلوی باغ گلستان با گامهای استوار به طرف چوبه دار قدم نهاد.وقتی به چوبه اعدام رسید, نگاهی پر از نفرت به دژخیمان انداخت و با نفرت به آنها فرمان داد:«طناب را به گردنم بیاندازید.» دقایقی بعد زیر انوار آفتابی که میدمید, ستاره ای دیگر در آسمان رزم خلقهای ایران جاویدان شد.

فریدون ابراهیمی.

رفیق قهرمان توده ای, فرزند خلق آذربایجان, عضوکمیته مرکزی فرقه دمکرات آذربایجان نماینده مجلس ملی آذربایجان, دادستان کل آذربایجان در دوران حکومت ملی, بود.

رفیق فریدون در 29 آبان ماه 1297 در شهر آستارا  متولد شد, پدرش غنی ابراهیمی از روشنفکران دوران خود بود, که در سال 1297 پس از تشکیل فرقه عدالت در رشت به رهبری میرزا محمد آخوند زاده (سیروس) مبادرت به تاسیس تشکیلات فرقه عدالت در آستارا نمود. وی در تیرماه 1299 پس از کنگره فرقه عدالت در شهر انزلی و بنیانگذاری  «حزب کمونیست ایران», تشکیلات این حزب را در آستارا پایه گذاری کرد.

رفیق فریدون ابراهیمی در سال 1320, زمانی که در دانشکده حقوق دانشگاه تهران مشغول تحصیل بود, به صفوف حزب توده ایران پیوست. و در جنبش دانشجوئی شرکت فعال و موثر داشت. وی فعالیت های ادبی خود را از سالهای اول ورود به دانشگاه آغاز و بزودی شروع به نوشتن مقالات سیاسی کرد.

در سال 1322 پس از تاسیس روزنامه آژیر توسط سید جعفر پیشه وری, شروع به همکاری با این روز نامه نمود و در همین سال به عضویت هیئت تحریریه آن در آمد. فریدون در مقاله های خود به افشای امپریالیسم و سر سپردگان داخلی آن می پرداخت. وی همزمان با فعالیت در روزنامه آژیر مقالاتی  نیز برای درج در نشریات حزب توده ایران می نوشت. این مقالات بطور منظم در ارگان رسمی حزب , روزنامه «رهبر» روزنامه ضد فاشیستی «مردم»روزنامه زحمتکشان ایران و دیگر مطبوعات مترقی به چاپ میرسید. در آذر بایجان نیز با روزنامه های «خاور نو» «آذربایجان» و سایر مطبوعات دموکراتیک همکاری میکرد ومقالات زیادی در تحلیل مسائل اجتماعی وسیاسی روز مینوشت.

فریدون ابراهیمی در خرداد ماه 1324 در رشته حقوق سیاسی فارغ التحصیل شد. وی علاوه بر زبان مادری به زبانهای فارسی, فرانسه و عربی مسلط بود. در این زمان از طرف وزارت امور خارجه و روزنامه اطلاعات بارها به او پیشنهاد همکاری میشد. ولی او که خدمت به خلق را وظیفه اصلی خویش میدانست, این پیشنهاد ها را رد کرد و به سرزمین زادگاهش آذربایجان بازگشت .

2شهریور ماه 1324 فراخوان 12ماده ای فرقه دموکرات آذر بایجان منتشر شد. در این اعلامیه از خلق آذربایجان دعوت شده بود که برای مبارزه در راه آزادی با هم متحد شوند. این فراخوان مورد استقبال طبقات زحمتکش قرار گرفت. در این زمان تشکیلات حزب توده ایران در آذر بایجان با فرقه دمکرات آذربایجان اعلام همبستگی نمود. در 14 شهریور ماه 1324«روزنامه آذربایجان»ارگان اصلی فرقه دموکراتیک آذربایجان منتشر شد. فریدون ابراهیمی در این زمان شروع به همکاری با «آذربایجان» کرد. مقالات وی در باره تاریخ تمدن آذربایجان نقش مهمی در بیداری حس غرور ملی خلق آذربایجان داشت.

فریدون ابراهیمی در اولین کنگره فرقه دموکرات آذر بایجان, که در 9 مهر ماه 1324, که با شرکت 227 نفر از نمایندگان خلق آذر بایجان, تشکیل شده بود شرکت داشت. و از میان آنها 29 نفر به نمایندگی انتخاب گردیدند که یکی از آنها وی بود. که سید جعفر پیشه وری در راس آن قرار داشت.

فریدون ابراهیمی در میان این هیئت به سمت دادستان کل آذر بایجان منصوب گردید.

فریدون ابراهیمی در مذاکرات هیئت نمایندگان آذربایجان با هیئت نمایندگی قوام السلطنه, که در تاریخ 19اردیبهشت 1325 در تهران انجام شد, شرکت داشت. این مذاکرات پس از 15روز, بدون نتیجه پایان یافت. وقتی شاه مخلوع در 21 آذر ماه 1325 به آذربایجان حمله کرد, فریدون ابراهیمی همراه با تعدای از رفقایش در داخل ساختمان کمیته مرکزی سنگر گرفته بودند, پس از 24 ساعت نبرد مسلحانه دستگیر شدند. او در زندان میگفت:«هرگز از دولت و شاه طلب عفو نکنید. ما به عفو این آقایان و شاه لعنت می فرستیم»

خبرنگاری گزارش ملاقات خود را با فریدون ابراهیمی در زندان تبریز چنین نقل کرده است:

از او پرسیدم شما در دوران دادستانی چه کار هائی انجام داده اید؟ اودر پاسخ گفت: ما به پرونده زندانیان رسیدگی و کسانی را که بیگناه و براساس قوانین ارتجاعی زندانی شده بودند آزاد نمودیم. از حقوق خلق دفاع کرده و آنها را از ظلم هیئت حاکم فاسد نجات دادیم. سئوال کردم پس آن خلق کجا هستند؟ وچرا خواستار مرگ شما شده اند؟ جواب داد کسانیکه خواستار مرگ امثال من هستند, هیئت حاکمه مرتجع تهران میباشد, که به دستور اربابان امپریالیسم خود عمل میکند. امروز دست و پای خلق ما, این کارگران و دهقانان زحمتکش و همچنین زبان و قلم روشنفکران بسته است اما این زنجیر های اسارت همیشگی نیست و به دست توانای ایشان باز خواهد شد.

فریدون ابراهیمی مدت 6 ماه تحت سخترین شکنجه ها زندانی بود. او تمام سختی هارا تحمل کرد و با افتخار میگفت:«من بهترین سالهای عمرم را در راه آزادی و سعادت زحمتکشان آذربایجان و سراسر ایران صرف نموده ام. در این مدت تلاش کرده ام این وظیفه خود را شرافتمندانه انجام دهم. من در میان شعله های مبارزاتی خلق تربیت شده ام. از این رو  خود را در خدمت خلق میدانم و به راه مبارزات مقدسی که در پیش گرفته ام افتخار میکنم و در این مراحل آخر مبارزه نیز اراده و جسارت خود را حفظ خواهم کرد.» وی در دفاعیات خود در بی دادگاه رژیم مخلوع با قاطعیت از حق تمامی خلقها و زحمتکشان ایران دفاع میکرد و جنایات امپریالیسم و نوکران سر سپرده داخلی شان را افشا نمود. وی در قسمتی از سخنان خود گفته بود :»آینده از آن کسانیست که عرق ریزان کار میکنند. کسانیکه دستهایشان از شدت کار پینه بسته است. این دستهای پینه بسته در های تمام زندانها وشکنجه گاهها را خواهند گشود و تمام جلادان و ستمکاران را نابود خواهند کرد. روزی خواهد رسید که تمامی کسانیکه خلقهای ایران را از حقوق خود محروم نموده, فرهنگ و افتخارات ملی آنها را لگد مال کرده اند و برای پر کردن جیب ها و کیسه های خود از طلا  انسانهای زحمتکش را تحت استثمار قرار داده اند, مجبور به جوابگوئی جنایات و خیانتهای خود در مقابل خلق خواهند شد.»

پاسخ رژیم به رزمنده پولادین اعدام بود. دو روز قبل از اعدام او خواست که کت و شلوار مشکی ای را که هنگام عزیمت به پاریس جهت شرکت در کنفرانس صلح تهیه کرده بود, برایش به زندان بفرستند. در تمام طول شب اعدام با رفقای خود صحبت کرد. او از وظیفه انسانها نسبت به اجتماع و خلق و از شیرینی زندگی توام با مبارزه سخن ها گفت, سحر گاه پس از اصلاح صورت, کت وشلوار خود را با پیراهن سفیدی برتن کرد و کراوات سرخ رنگش را به گردن انداخت. در این کارها نهایت سلیقه را به خرج میداد. او در مقابل تعجب بعضی از رفقا گفت:«ما زندگی خود را با شرافت گذرانده ایم, چرا باید زیر چوبه دار با حالتی پریشان ظاهر شویم؟»

فریدون ابراهیمی در ساعت 4 صبح روز اول خرداد 1325, در خیابان ستارخان تبریز, جلوی باغ گلستان اعدام شد.ا و با گامهای محکم به سمت چوبه دار رفت و با حالتی تمسخر آمیز و نگاهی پر از نفرت به جلادان حکم کرد که طناب را به گردنش بیاویزند. در این روز خلق آذر بایجان در ماتم فرو رفت. جوانان مبارز در تبریز دست به تظاهرات و اعتراض زدند و ( کمیته های انتقام ) تشکیل دادند.

اسناد بر گرفته از شهیدان توده ای, نشریه صدای مردم و خاطرات شخصی.

ناهید مذکوری

 13آبان 1397 برابر با 04 / 11/ 2018

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 14 نوامبر 2018 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: