اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

مارکس، سمفونی ناتمام (۱۷): یورگن نفه – مترجم: خ. طهوری/تارنگاشت عدالت

تاریخ‌نویسان بورژوايی تکامل تاریخی این مبارزه طبقاتی و همین‌طور اقتصاددانان بورژوايی آناتومی اقتصادی آن‌را مدت‌ها پیش از من نشان داده بودند. نوآوری من آنجا بود که ۱) ثابت کنم که وجود طبقات تنها به فازهای تاریخی تکامل تولید مربوط است؛ ۲) که مبارزه طبقاتی الزاماً به دیکتاتوری پرولتاریا منجر خواهد شد؛ ۳) که این دیکتاتوری نیز دوران گذار لغو کلیه طبقات و ایجاد یک جامعه بی‌طبقه خواهد بود… دنیا نه فرفره است و نه چرخ‌وفلک که هرگاه انسان خواست سوار آن شود. دنیا بیش‌تر به قطاری شباهت دارد که بدون راننده در تاریکی به پیش می‌تازد. همواره در یک جهت، به سوی روشنايی، آن‌هم نوری که تازه آنگاه قابل رؤیت خواهد بود که انسان به آن رسیده باشد. هر کس که قطار را از دست بدهد، تاریخ از او سبقت خواهد گرفت و در سکوی قطار دیوانه‌هایی ایستاده اند که تصور می‌کنند این قطار نیست که حرکت می‌کند، بلکه آن‌ها در حال حرکتند.

مارکس، سمفونی ناتمام (۱۷)

تارنگاشت عدالت
 
نويسنده: یورگن نفه

مترجم: خ. طهوری
گفتار هفدهم از بخش نخست کتاب «مارکس، سمفونی ناتمام» در کتابخانۀ «عدالت» منتشر شد.

برای مطالعۀ اين اثر ارزنده به نشانی زير مراجعه کنيد:

http://www.edalat.org/ketabkhaneh/Marx Samfouni Natamam.pdf

در گفتار هفدهم از بخش نخست اين کتاب می‌خوانيم:

۱۷

میان سطور


بار دیگر روزنامه‌نگار

مارکس یک روز پس از ترک پاریس به دوست خود انگلس نوشت: «در لندن امید این می‌رود که بتوانم یک مجله آلمانی به راه بیاندازم. بخشی از سرمایه لازم نیز هم‌اکنون تضمین شده است.» انگلس پس از سرکوب قیام بادن از کشور گریخته بود. «تو نمی‌توانی در سوئیس بمانی. ما در لندن کارهايی در پیش خواهیم داشت.»

مارکس تقریباً به طور غیرارادی باز متوسل به امکانی شد که تاکنون دوبار او را نجات داده بود. نام روزنامه مورد نظر، وفاداری او به سنن را به نمایش می‌گذارد: نویه راینیشه تسایتونگ – مجله سیاسی اقتصادی. قسمت دوم نام روزنامه مبین نیات مارکس برای ادامه تم‌های اصلی و ذوق و علاقه خود بود.


در پایان یک خبر خوب: Revue (مجله) منتشر شد. تیراژ آن ۲۵۰۰ عدد بود ولی همه آن‌ها به فروش نرسید. تا تابستان ۱۸۵۰ چهار شماره منتشر شد و در پایان سال آخرین دو شماره. تحلیل‌ها و مقالاتی که مارکس و انگلس در این تعداد کم از نشریه منتشر نمودند، مبین کارنامه پرباری از تکامل سیاسی و تئوریک آن دو است.


از زمانی‌که مارکس با شکست انقلاب و تغییر دوران، خود را از تاریخ خارج کرد و در کنار آن قرار گرفت، بیش‌تر بعد از وقایع زندگی می‌کرد و نه قبل از آن. او کتاب‌های بی‌شماری در مورد تاریخ کشورهای بزرگ اروپا و جهان، در مورد آمریکا، روسیه و آسیا مطالعه کرد. تازه پا به لندن نهاده بود که مشغول نوشتن دو اثر تاریخی دوران‌ساز شد که در ضمن هر دوی آن‌ها سطح تکامل او را منعکس می‌ساخت: اولی مبارزات طبقاتی در فرانسه با ارزش‌یابی انقلاب شکست خورده سال ۴۸ و دومی هیجدهم برومر لوئی بناپارت به عنوان حرکت معکوس پاندول به سوی ارتجاع بود.


طی مقالاتی اسامی مشخص افراد نامیده می‌شد، بازیگران برجسته و افشا می‌شدند، به سخره گرفته شده و بی‌آبرو می‌گشتند و در این زمینه مارکس به اندازه کافی تمرین کرده بود. و در این روال روابطی نمایان می‌شد که به روند وقایع، مفهوم ظاهراً قابل درکی می‌بخشید. تنها به خاطر این خدمت نادیده گرفته شده، مارکس حق داشت که نامش در دانشنامۀ تاریخ‌شناسان به ثبت برسد، زیرا تمام تاریخ‌نویسی بعدی بدون او رنگ دیگری به خود می‌گرفت.

مارکس در ماه مارس ۱۸۵۲ طی نامه‌ای به «وایده‌مایر» نتیجه‌گیری کرد: «اکنون آن‌چه که به من مربوط می‌شود، من نه وجود طبقات و نه مبارزات آن‌ها علیه یکدیگر را در جامعه مدرن  کشف کردم. 

تاریخ‌نویسان بورژوايی تکامل تاریخی این مبارزه طبقاتی و همین‌طور اقتصاددانان بورژوايی آناتومی اقتصادی آن‌را مدت‌ها پیش از من نشان داده بودند. نوآوری من آنجا بود که ۱) ثابت کنم که وجود طبقات تنها به فازهای تاریخی تکامل تولید مربوط است؛ ۲) که مبارزه طبقاتی الزاماً به دیکتاتوری پرولتاریا منجر خواهد شد؛ ۳) که این دیکتاتوری نیز دوران گذار لغو کلیه طبقات و ایجاد یک جامعه بی‌طبقه خواهد بود.

وقتی که انگلس کتاب مبارزات طبقاتی در فرانسه را بار دیگر کمی قبل از مرگ خود به صورت یک‌پارچه منتشر کرد، در پیش‌گفتار آن نوشت: «این کار از اولین کوشش‌های مارکس بود تا با در نظر گرفتن وضعیت اقتصادی، بخشی از تاریخ را به کمک شیوه برداشت ماتریالیستی خود بیان دارد.»


پس از تمرین‌های مقدماتی در مورد انقلاب ژوئن در روزنامه نویه راینیشه تسایتونگ و کتاب مبارزات طبقاتی در فرانسه در مجله، مارکس به مسأله فرانسه باوفا مانده و اثر پرارزش تاریخی خود را آفرید.  هیجدهم برومر لوئی بناپارت تا امروز از قفسه کتابفروشی‌ها بیرون رانده نشده است. این امر مبین خوانایی و مدرن بودن جاودانه آن است.

مارکس می‌گفت: «در نتیجه فرد ماجراجو، که کمدی را خیلی ساده به عنوان کمدی پذیرفت، می‌بایست پیروز می‌شد.»۱۷ او گام‌به‌گام ناتوانی و ضعف احزاب و مجلس را، که نهایتاً فرش سرخ را زیر پای حاکم مستبد پهن کردند، بیان کرد. بعدها لنین هم این پیام را شنید. در آثار او می‌خوانیم: «طی این توضیحات درخشان، مارکسیسم نسبت به «مانیفست کمونیستی» گام عظیمی به جلو برداشت … کلیه انقلاب‌های گذشته دستگاه دولتی را تکمیل کردند، اما باید آن را خورد کرد و شکست. این نتیجه‌گیری اساس آموزه مارکسیسم در مورد دولت است.»


کدام تاریخ‌شناسی امروز جرأت خواهد کرد چنین گوه تاریخ فلسفی را – اگر اصلاً در اختیار داشته باشد-در آغاز تحقیقات خود قرار دهد؟ مارکس عرف و سنن را می‌شناخت ولی وقعی به آن‌ها نمی‌نهاد. او تن به خطر داد و به جست‌وجوی الگوی اشتراک بین دو واقعه تاریخی پرداخت، که هر کس می‌دانست آن دو به مراتب دارای ویژگی‌های بیش‌تری هستند.


مارکس ادامه می‌داد: «سنن کلیه گذشتگان مانند بختکی روی مغز زندگان سنگینی می‌کند و وقتی به نظر می‌رسد که آن‌ها مشغول ایجاد تحول در خود و در همه چیز هستند، تا چیزی که تا آن لحظه وجود نداشته خلق کنند، درست در این دوران بحران انقلابی آن‌ها با ترس و لرز ارواح گذشته را به خدمت خود فرا می‌خوانند، نام آنان، شعارهای آنان و البسه آنان را به عاریت می‌گیرند تا در این البسه کهنه و قدیمی و این زبان به عاریت گرفته شده صحنه‌های جهانی تاریخی نوینی به اجرا درآورند.»


دنیا نه فرفره است و نه چرخ‌وفلک که هرگاه انسان خواست سوار آن شود. دنیا بیش‌تر به قطاری شباهت دارد که بدون راننده در تاریکی به پیش می‌تازد. همواره در یک جهت، به سوی روشنايی، آن‌هم نوری که تازه آنگاه قابل رؤیت خواهد بود که انسان به آن رسیده باشد. هر کس که قطار را از دست بدهد، تاریخ از او سبقت خواهد گرفت و در سکوی قطار دیوانه‌هایی ایستاده اند که تصور می‌کنند این قطار نیست که حرکت می‌کند، بلکه آن‌ها در حال حرکتند.

خواست جمهوری‌خواهان انقلابی در مورد  احقاق حق رأی (مردان) بومرنگی بود که نهایتاً به آنان ضرر زد: پرولتاریا که از نظر تعداد حتا از کارمندان دولت ضعیف‌تر بود، سرش بی‌کلاه ماند. کارمندان دولت هیچ علاقه‌ای به از میان برداشتن دولت نداشتند. شورشیان پاریس که خود را برای مقابله با سیستم، قوی احساس می‌کردند، بقیه کشور را که در آن دهقانان از سال ۱۷۸۹ دارای زمین کشاورزی شده بودند، در نظر نگرفته بودند.

«به این شکل انقلاب فوریه به طور مستقیم بانک‌سالاری را که می‌بایست از بین می‌برد تقویت و تثبیت نمود. و در خلال آن کمر دولت موقت زیر فشار رشد کسری‌ها خم شده بود … در حالی که انقلاب ۱۷۸۹ رهايی دهقانان را از چنگ فئودال‌ها آغاز کرد، انقلاب ۱۸۴۸ برای این‌که سرمایه را به خطر نیافکند و ماشین دولتی خویش را بر پا نگه دارد مالیات جدیدی به گردن روستايیان نهاد. تنها از یک طریق دولت موقت می‌توانست کلیه مصايب را از میان بردارد و کشور را از مسیر گذشته خویش به بیرون پرتاب کند و آن  اعلام ورشکستگی کشور بود.»

شباهت‌‌های موجود با وضعیت کنونی به ویژه در رابطه با بحران اتحادیه اروپايی و یا «کمک» به یونان، تصادفی نیست. تمام این میلیاردها که دولت یونان دریافت می‌کند، کمکی به حال شهروندان گویا تنبل آن نمی‌نماید، بلکه در خدمت اعتبارات گندیده و کمک به بانک‌های خصوصی برای خروج از بحران قرار دارد. برخلاف کلیه قواعد معامله این بانک‌ها مسؤولیتی در قبال خطراتی که آن‌ها برای کسب سود بیش‌تر پذیرا شدند به عهده نمی‌گیرند.
بدهی‌ها از طرف جامعه پرداخت می‌شود، یعنی عمدتاً از طرف کسانی که هرگز تن به چنین معاملاتی نمی‌دهند و یا اجازه به انجام آن‌را ندارند. شهروندان ضامن بانک‌ها هستند. قبل از سال ۲۰۰۸ همه این حرف‌ها، گفتمان چپ‌های کهنه محسوب می‌شد. امروز به خوبی می‌دانیم که این تحلیل نسبتاً دقیقی از وضعیت کنونی است.

مارکس در هیجدهم برومر نوشت: «به این صورت که دولت موقت تغییری را که جامعه بورژوازی کهنه در دولت به وجود آورده بود پذیرفت، به دام آن افتاد و به جای آن که مانند طلبکار تهدید کننده، خواهان وصول بدهی‌هايی شود، که سالیان دراز انقلاب طلب می‌کرد و در مقابل آن قرار گیرد، به بدهکار تحت فشار جامعه بورژوایی تبدیل شد. دولت مجبور شد روابط متزلزل بورژوايی را تثبیت نماید تا قادر به اجرای وظایف خود شود، که تنها زیر این شرایط قابل اجرا هستند. اعتبار شرط زندگی آن بود.»

مارکس برای اولین بار و با زبانی صریح و روشن این امر را در مورد «بانک‌سالاری» و «گرگ‌های بازار بورس» اعلام کرد. در افراطی‌ترین شکل این وابستگی یک طرفه، مردم تنها مجازند بازیگرانی که این معامله را با استدلالاتی پرشاخ و برگ و مجاب‌کننده توجیه می‌کنند، انتخاب کنند. ولی بعد از آن شانس دیگری در اختیار آنان نیست. هرگز این جمله که پول بر جهان حاکم است تا این حد مثل امروز در سطح جهان صادق نبوده است.

http://www.edalat.org/sys/content/view/12437/38/
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 12 اکتبر 2018 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: