اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

اتحاد آری- اما با چه کسانی؟: زولتان زيگدی، و مارکس و شورش هند- درس‌هايی برای امروز: ا. آذرنگ/تارنگاشت عدالت

بنا کردن اتحاد با نيروهای خوش‌خيم و مورد احترامی که کم‌ترين خطری برای وضع موجود دربر ندارند، آسان و ‏بدون درد است…‏ ایجاد اتحاد با نيروهای دارای اهداف متضاد و اغلب سردرگم، اما راديکال بسيار دشوارتر و مخاطره‌آميزتر است. ‏پذيرش اين خطرات يعنی پذيرش امکان تحول انقلابی. ترس از اين مخاطرات حاصل انجماد، عدم انعطاف، و، بله، ‏اپورتونيسم است. انقلابات کبير قرن بيستم، جملگی حاصل ائتلاف‌ها و اتحادهای غيرمحتمل، نه با نيروهای ‏ارتجاع و سکون، بلکه با جنبش‌هايی بود که حاضر بودند با دارندگان امتياز و استثمارگران مقابله نمايند.

اتحاد آری، اما با چه کسانی؟

تارنگاشت عدالت

 

منبع: مارکسيسم- لنينيسم امروز (۲١ دسامبر ۲۰۰۶)


نويسنده: زولتان زيگدی


برگردان: ا. آذرنگ

‏در محافل ليبرال و چپ بر سر رويکرد به جنبش‌های مقاومت اسلامی بنيادگرا، يا جنبش‌هایی که رنگ و روی ‏بنيادگرایی دارند، مانند مقاومت عراق، حزب‌الله، حماس و غيره بحثی درگرفته است. موضوع به جايی رسيده ‏است که «وال استريت ژورنال» (١۰ و ١١ دسامبر ۲۰۰۶) يک مقاله طولانی صفحه اول خود را تحت عنوان «درون ‏ائتلاف نامحتمل دشمنان قسم‌خورده آمريکا: جايی که کمونيست‌ها به راديکال‌های اسلامی می‌پيوندند»، به اين ‏بحث اختصاص داده است.

مقاله «وال استريت ژورنال» يادآور می‌شود که از نظر تاريخی، جنبش‌های مارکسيستی و سوسياليستی ‏سکولار و سازمان‌های بنيادگرای اسلامی از ديرباز مخالف هم بوده، اغلب با خشونت با هم مقابله کرده اند. از ‏زمان اضمحلال امپراتوری‌های استعماری، چپ سکولار و گروه‌های مذهبی اسلامی برای آينده دولت‌های تازه ‏استقلال‌يافتۀ خاورميانه، با هم رقابت کرده اند. گروه‌های مذهبی عمدتاً، دانسته يا نادانسته در کنار امپرياليسم ‏قرار گرفته اند. در واقع، طبقات حاکم و سرويس‌های امنيتی غرب، اين گروه‌ها را عليه چپ‌های سکولار تشويق ‏نموده و به آن‌ها کمک کرده اند. همان‌گونه که محافظه‌کاران آمريکا و اروپا، پس از جنگ [جهانی دوم] و طی جنگ ‏سرد از مذهب کاتوليک به عنوان يک سنگر و نيروی مخالف در برابر چپ استفاده کردند؛ همين نيروها، در کنار ‏‏«موساد» اسرائيل، برای مقابله با سکولاريسم مترقی عرب و فارس، بنيادگرايی اسلامی را پرورش داده و ‏تشويق کردند. بنيادگرايی اسلامی، به مثابه يک نيروی تفرقه‌افکن، مبارزه جهانی عليه امپرياليسم را آهسته و ‏متوقف کرده، يا به پس رانده است. کشتار ميليو‌ن‌ها کمونيست و مارکسيست در ايران، اندونزی، افغانستان و ‏عراق به نقش شريرانه و ارتجاعی که بنيادگرايی مذهبی می‌تواند بازی کند، گواهی می‌دهد.

موضع اکثر ليبرال‌ها و بخش مهمی از چپ‌های آمريکا بر بستر اين واقعيات تاريخی قرار گرفته است. آن‌ها ادعا ‏می‌کنند که افزايش نفوذ و قدرت اين گروه‌ها در خاورميانه يک خطر ارتجاعی برای هر جنبش سکولار و مترقی به ‏حساب می‌آيد. بنيادگرايان اسلامی، اگرچه با سکولاریسم آمريکایی مخالفت می‌ورزند، اما با اندیشه دمکراتيک و ‏سوسياليستی هم مقابله می‌کنند. در نتيجه، برخی اوقات ليبرال‌ها و چپ‌ها به نحو خطرناکی به پیوستن به ‏محافظه‌کاران نزدیک می‌شوند و این جنبش‌ها را «فاشيست اسلامی» می‌خوانند.‏

اما اين نيز واقعیت است که سرسخت‌ترين و جانبدارانه‌ترين مبارزات ضدامپرياليستی در خاورميانه از سوی ‏نيروهايی صورت گرفته است که به وسيلۀ گروه‌هايی که اسلام هسته ايدئولوژی آن‌هاست، سازماندهی و رهبری ‏شده اند. در فلسطين، عراق و لبنان، مخالفت با امپرياليسم آمريکا و اسرائيل از طرف اين گروه‌ها صورت گرفته ‏است. با سرکوب چپ سکولار و در نبود پشتيبانی جهانی اردوگاه سوسياليستی، گروه‌های اسلامی، خلأ را پر ‏کرده اند. با ناتوانی چپ در ايفای نقش پيشاهنگ استقلال ملی و نمايندگی توده‌های فقير و زحمتکش، ‏سازمان‌هايی که انتظارش نمی‌رفت برای گرفتن ردای رهبری به حرکت درآمدند. خواه ناشی از فرصت‌طلبی ‏باشد و يا اعتقاد عميق، آن‌ها اکنون مبارزه ضدامپرياليستی را در خاورميانه رهبری می‌کنند.

شايد لازم باشد يادآور شويم که مارکس و انگلس بدون توجه به عقب‌ماندگی «پاشا»‌ها، «سيپوی»ها، ‏‏«تائوتی»‌ها و «فنين»‌های ناسيوناليست که در مقابل امپرياليسم انگليس در هند، چين و ايرلند مقاومت ‏می‌کردند، هميشه در کنار نيروهای ضداستعماری دوران خود ايستادند. هم‌چنین، لنين و شوروی‌ها به طور ‏تغييرناپذيری از جنبش‌های رهايی‌بخش ملی حمايت کردند، حتا اگر [آن جنبش‌ها] سؤال برانگيزترين ايدئولوژی‌ها ‏را داشتند. وظيفۀ انترناسيوناليستی تمام ضدامپرياليست‌ها، در درجه اول اين است که از جنبش‌هايی که در برابر ‏انقياد مقاومت می‌کننند، پشتيبانی کنند. البته، ما ترجيح می‌دهيم که انقلابيون سوسياليست رهبری اين ‏جنبش‌ها را در دست داشته باشند، اما ما اغلب از چنين نعمتی برخوردار نيستيم.

هم‌چنین، ما نبايد زير اتهامات زننده «تروريسم» که به راحتی عليه مقاومت اسلامی به کار برده می‌شود، ‏نوسان کنيم. چنین دفاع پست و رياکارانه‌ای از امپرياليسم در اظهارات مارکس پيرامون شورش‌های هند مورد ‏برخورد تيز و برنده‌ای قرار گرفت:‏
‏«سيپوی‌های شورشی در هند به راستی اعمال و گناه‌های واقعاً انزجارآور، کريه و غيرقابل توصيفی مرتکب ‏شدند- شبیه آنچه که فقط در جنگ‌های شورشی، [جنگ] مليت‌ها، نژادها و بالاتر از همه جنگ‌های مذهبی ‏انتظار آن می‌رود؛ در يک جمله، شبيه آنچه انگليس محترم، زمانی که از سوی وندين‌ها عليه «آبی‌ها»، از طرف ‏چريک‌های اسپانيايی عليه فرانسوی‌های مرتد، از طرف صرب‌ها عليه همسايگان آلمانی و مجار آن‌ها، از طرف ‏کروات‌ها علیه شورشيان ونيسی، از طرف گارد متحرک کاويگناک يا دسامبريست‌های ناپلئون عليه پسران و ‏دختران پرولتاريای فرانسه به کار گرفته شد، آن‏‎ ‎را می‌ستود. با وجود بدنام بودنش، آن رفتار سيپوی‌ها تنها ‏واکنشی است، در شکل متمرکز، به رفتار خود انگليس در هند نه فقط در جريان تأسيس امپراتوری شرقی آن، ‏بلکه حتا در جريان ده سال آخر حکومت از مدت‌ها پیش تثبيت‌شدۀ آن. برای توصيف آن حکومت، کافی است گفته ‏شود که شکنجه یک نهاد ارگانيک سياست مالی آن بود. در تاريخ بشر چيزی به نام کيفر وجود دارد؛ و يک ‏قاعده کيفر تاريخی اين است که ابزار آن نه به وسيلۀ قربانی، بلکه از سوی خود مهاجم آبدیده می‌شود. ‏‏(«شورش هند»، در نيويورک ديلی تريبيون، ١۶ سپتامبر ١٨۵٧)‏

مارکس به روشنی ديد که در يک نبرد نابرابر با اشغالگران استعماری و یا امپراتوری، که از تجهیزات بهتری ‏برخوردارند، ملّيون چاره‌ای ندارند جز آن‌که با ابزار نوميدانه و اغلب سبعانه واکنش نشان دهند. اين یادآور نقل‌قول ‏معروف از فيلم «نبرد الجزاير» است. پس از دستگيری و بازجويی از «بن مهدی» رهبر مقاومت، خبرنگاری از او ‏می‌پرسد که وی چگونه بمب‌گذاری در ميان غيرنظاميان فرانسوی را توجيه می‌کند. او پاسخ می‌دهد: «آيا اين‌که ‏شما بمب‌های ناپالم‌تان را بر سر روستاهای بی‌دفاع ما می‌ريزيد، کم‌تر بزدلانه است؟» او ادامه می‌دهد: ‏‏«بگذارید که ما بمب‌های شما را داشته باشيم و شما هم می‌توانید سبدهای زنان ما را داشته باشيد [از سبد ‏زنان برای پنهان کردن بمب استفاده می‌شد].» برای غربی‌های حساس نسبت به «حقوق بشر»، بسيار سهل ‏است که خشونت مقاومت‌کنندگان را محکوم کنند، در حالی که ارتش‌های ملی آن‌ها تسليحات پيچيده را عليه ‏بی‌گناهان بدون دفاع به کار می‌گيرند.

شوخی تلخ اين است که بسياری از چپ‌های آمريکا به جنايات گذشته بنيادگرايان اسلامی عليه سکولاريسم ‏اشاره می‌کنند (گويی هيچ‌يک از بنيادگرايی‌های مذهبی ديگر، سابقه آلوده‌ای ندارند)، و هم‌زمان خواهان اتحاد با ‏نيروهای سياسی آمريکا- که دست‌های آن‌ها به همان اندازه يا بيش‌تر به خون آلوده است- می‌شوند. اگر تنها ‏از جنگ جهانی دوم به اين طرف را در نظر بگيريم، رهبران حزب دمکرات هر اقدام علنی يا مخفی تجاوز ‏امپرياليستی دولت ما را يا آغاز کرده و يا به آن تن داده اند. مطمئناً، محکوم کردن‌های خود-منزه‌انگارانه اتحاد با ‏مقاومت اسلامی، در برابر ائتلاف سياسی تاکتيکی با کسانی که حامی تجاوز عليه کوبا، جمهوری دمکراتيک ‏خلق کره، ايران، و غيره بوده اند، بخار می‌شود. آيا آن‌ها از ياد برده اند که يک دولت دمکرات، موجب مرگ صدها ‏هزار کمونيست ويتنامی شد؟

اين ما را به لُبّ مطلب می‌رساند: چپ چه هنگام و چگونه اتحاد را می‌پذيرد و می‌پروراند؟ بنا کردن اتحاد با ‏نيروهای خوش‌خيم و مورد احترامی که کم‌ترين خطری برای وضع موجود در برندارند، آسان و بدون درد است. ‏حمايت از يک حزب اپوزيسيون بورژوايی که وعده می‌دهد شايد از سياست‌های بدون ملاحظه و عميقاً جانبدار ‏سرمايه بزرگ گام کوچکی به عقب بردارد، چيز زيادی را به خطر نمی‌اندازد. اما، اين فريب ظاهر را خوردن است، ‏اگر چپ‌ها تصور کنند که می‌توان با هم‌دستی با نيروهايی که بر پایه نتايج انتخاباتی متکی بر پول تعيين می‌کنند ‏چه کسی بهتر می‌تواند حساب‌های امپرياليستی را اداره کند، با آن‌ها هم‌سنگر شد. اين اتحاد عجيبی است، ‏در واقع، يک اتحاد تسليم‌طلبانه.‏

ایجاد اتحاد با نيروهای دارای اهداف متضاد و اغلب سردرگم، اما راديکال بسيار دشوارتر و مخاطره‌آميزتر است. ‏پذيرش اين خطرات يعنی پذيرش امکان تحول انقلابی. ترس از اين مخاطرات حاصل انجماد، عدم انعطاف، و، بله، ‏اپورتونيسم است. انقلابات کبير قرن بيستم، جملگی حاصل ائتلاف‌ها و اتحادهای غيرمحتمل، نه با نيروهای ‏ارتجاع و سکون، بلکه با جنبش‌هايی بود که حاضر بودند با دارندگان امتياز و استثمارگران مقابله نمايند. و ‏انقلاب‌های در حال ظهور قرن بيست و يکم در آمريکای لاتين، نيروهای متناقض و متضادی را متحد کرده است: ‏ملّيون، ضدامپرياليست‌ها، دمکرات‌ها، خلق‌های بومی، سوسياليست‌ها، فعالين مذهبی، خرده بورژوازی، و ‏فقرای مستأصل. در حالی‌که تفاوت‌های حل‌نشدۀ بسياری وجود دارد، روند ادامه می‌يابد.

«مارکسيسم-لنينيسم امروز» در اوايل اشغال عراق از جانب آمريکا مقاومت را ضدامپرياليستیارزيابی کرد، ‏پيش از آن‌که اکثريت چپ اين قضاوت را بپذيرد. هم‌زمان، ما با دقت از رمانتيسم انقلابی احتزار کرديم. ما ‏مقاومت را پيرامون يک هدف، و شايد فقط يک هدف، متحد ديديم: پايان دادن به اشغال. و ما از صميم قلب از ‏آن‌ها برای رسیدن به آن هدف حمايت کرديم. از سوی ديگر، ما از اين‌که مقاومت نتوانسته است يک چشم‌انداز ‏روشن و واحد برای آينده عراق ترسیم کند، نگرانیم. شايد چنین چیزی وجود داشته باشد و ما از آن بی‌خبر ‏هستيم. شايد برنامه‌ای وجود نداشته باشد، زيرا مقاومت به خاطر دلايل امنيتی، در واحدهای خودمختار ‏سازماندهی شده است. اما ما اميدوار بوديم که چند سال گذشته نشانه‌های بيش‌تری از يک برنامه مشترک ‏برای عراق بعد از اشغال را همراه می‌داشت.

هم‌زمان، ما تشخیص دادیم که حدود دو سال پيش، همان واحدهای عمليات مخفی آمريکايی که در گواتمالا ‏جوخه‌های مرگ را تشکيل دادند، اکنون در عراق فعاليت می‌کنند. ما انتظار داشتيم که جهت ايجاد ترور و رعب ‏سياسی و عدم اعتماد قومی، ترور گسترده بر پا شود. اين تاکتيک‌ها، در حالی که از سوی رسانه‌ها ناديده  ‏گرفته می‌شوند، علت بيش‌تر هرج‌ومرج و عدم ثباتی است که دولت آمريکا فريبکارانه پيرامون آن‌ها سروصدا به ‏راه می‌اندازد.

یه هر حال، اين مردم عراق هستند که تصميم می‌گيرند که پس از پايان يافتن اشغال، به کجا خواهند رفت. ما ‏اطمينان داريم، تا اشغالگران و دست‌نشاندگان آن‌ها از عراق خارج نشوند، چيز ارزشمندی در آنجا اتفاق نخواهد ‏افتاد. هنگامی که انگليسی‌ها، فرانسوی‌ها، بلژيکی‌ها يا پرتغالی‌ها هم از هند، کنيا، الجزاير، کنگو، يا آنگولا ‏بيرون رانده می‌شدند، رسانه‌های امپرياليستی پيش‌بينی هرج‌ومرج می‌کردند. کسانی که بر ثبات پیش از پايان ‏يافتن اشغال اصرار می‌ورزند، تضادهای سياسی عراق را حفظ کرده و حل آن را به تعويق می‌اندازند.

ما در حالی‌که حمايت انتقادی خود را از مقاومت عراق اعلام می‌کنيم، نظر متفاوتی نسبت به حزب‌الله لبنان ‏داريم. همان‌طور که «وال استريت ژورنال» به درستی به آن اشاره می‌کند، اين سازمان اسلامی به اتحاد تازه-‏تأسیس، اما ظاهراً عميق با حزب کمونيست لبنان ارج می‌نهد. خصومت‌های کهنه به کنار گذاشته شده اند و ‏رهبری حزب و رهبری حزب‌الله، پيرامون موضوعات مورد علاقه دو طرف، گفت‌وگو می‌کنند. دوازده رزمنده حزب در ‏حين نبرد در کنار رفقای حزب‌اللهی خود در جريان دفع تجاوز تابستان [گذشته] اسرائيل به لبنان، کشته شدند. ‏مايليم فکر کنيم که نفوذ کمونيست‌های لبنان در پختگی نظامی و سياسی فزاينده حزب‌الله، نقشی داشته ‏است. رسانه‌های بورژوازی تأييد می‌کنند که حزب‌الله از عدم فرقه‌گرايی، وحدت ملی و عدالت اقتصادی برای ‏توده‌های زحمتکش حمايت می‌کند. خالد حداده، دبيرکل حزب کمونيست لبنان، اذعان دارد که تاکنون پيرامون «يک پروژه در مقابل الگوی نوليبرالی» چندين گفت‌وگو با نصرالله، رهبر حزب‌الله داشته است. با اين وجود، ‏کمونيست‌ها بر هويت خود تأکيد می‌کنند: «چه‌گوارا سمبل ماست، مثل عيسی مسيح يا محمد.»

ما حزب کمونيست لبنان را به خاطر تلاش جسورانه برای برقراری يک اتحاد مخاطره‌انگیز، ولی با توانی ‏رهايی‌بخش که ممکن است سياست‌های خاورميانه را از نو شکل دهد، می‌ستاييم. آن‌ها اطمينان دارند که ‏تاريک‌انديشی مذهبی هيچ‌گاه قادر نخواهد بود وفاداری توده‌ها را برای مدت زمان طولانی حفظ ‏کند. اما احساسات عميق مذهبی، نهايتاً مردم را به راه عدالت اجتماعی رهنمون می‌شود. همکاری ‏آن‌ها با حزب‌الله به نظر می‌رسد به اين روند شتاب بخشيده باشد.

ما بر اين باوريم که اتحاد چپ نیز بايد از چنان اعتمادی به زحمتکشان سرچشمه بگيرد. بنابراين، اتحاد با گردهم ‏آوردن پيشروترين کارگران برای توافق پيرامون برنامه‌ای که بتواند از مباحث عادی فرا رفته و آنچه که ممکن است ‏را نشان دهد، آغاز می‌شود. البته، اين برداشت به قدمت انترناسيونال اول است، اما به نظر می‌رسد بسياری در ‏چپ آن را فراموش کرده اند.‏

————————————–
توضيح مترجم:‏
‏«سيپوی» در زبان انگليسی، «سيپايی» در زبان پرتغالی، و «سيپ‌آهی» در زبان‌های هندی و اردو، از ريشه ‏فارسی «سپاهی» است. «سپاه» به پياده‌نظام ارتش استعماری انگليس در هند گفته می‌شد که عمدتاً از ‏بوميان هندی تشکيل می‌شد. شورش اين سپاهيان و عمليات نظامی آن‌ها عليه استعمارگران موضوع ‏نوشته‌های متعدد مارکس و انگلس قرار گرفت.

برای مبارزات ضداستعماری «سيپوی»ها نگاه کنيد به:‏

http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/afghanistan/index.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/letters/57_10_29.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/afghanistan/review.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/india/index.htm

برای نظرات مارکس و انگلس در باره مبارزات ضداستعماری «پاشا»‌ها نگاه کنید به:‏

http://www.marxists.org/archive/marx/works/1855/armies-europe/ch03.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1854/03/28.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1853/palmerston/ch04.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1890/russian-tsardom/index.htm

پيرامون مبارزات استقلال‌طلبانه ايرلندی‌ها عليه استعمار انگليس نگاه کنيد به:‏
http://www.marxists.org/archive/marx/works/subject/ireland/index.htm

نقل‌قول فوق‌الذکر مارکس از «شورش هند»:‏
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/09/17.htm

پيرامون اين نظر مارکس که «شکنجه يک نهاد ارگانيک سياست مالی» را تشکيل می‌دهد، نگاه کنيد به مقاله ‏‏«تحقيق پيرامون شکنجه در هند»:‏
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/09/17.htm

***

در شرایطی که جهان شاهد یک یورش امپریالیستی است، برخورد مارکسیستی-لنینیستی به امر اتحادها، و در نتیجه، چگونگی موضع‌گیری پيرامون جنبش‌های مقاومت که رنگ و ‌روی اسلامی دارند، مانند مقاومت عراق، حزب‌الله، حماس و غيره از اهمیت بسیاری برخوردار است. نگرشی وجود دارد که در تحلیل شرایط جهانی و در ارزیابی نیروها واقعاً حاضر در صحنه مبارزه، به این بهانه که مقاومت آن نیروها در برابر اشغال امپریالیستی «ارتجاعی است، نه مترقی» و با «فاشيست اسلامی» نامیدن آن جنبش‌ها، به طرز خطرناکی به لیبرال‌ها و امپریالیسم نزدیک شده و یا در موضع انفعالی «حفظ فاصله برابر از دو طرف» قرار می‌گيرد.

 

مارکس و شورش هند، درس‌هايی برای امروز

تارنگاشت عدالت

 

ا. آذرنگ
دهم اسفند ۱۳۸۵

آقای فریبرز رییس‌دانا به تازگی در مصاحبه با «اخبار روز» در پاسخ به این پرسش که «در این درگیری که یک طرف آن حکومت جمهوری اسلامی و طرف دیگر آمریکا، هیچکدام مورد تایید آزادی‌خواهان نیستند، سیاست چپ در ایران چه می‌تواند باشد؟»، در ۲۰۰-مین سالگرد تولد کارل مارکس نظر نادرستی  را به مارکس نسبت داده و از جمله گفته است: «دفاع کامل مارکس از سربازان هندی در مقابل ارتش بریتانیا در میانۀ قرن ۱۹- البته دفاع از ستمدیدگان بود اما این بهانۀ ارتجاعی آن‌ها را که باید با انگلیس‌ها جنگید زیرا می‌گویند تجهیزات چرمی نظامی خود را باید با چربی خوک آغشته کنیم تا بادوام بماند برنمی‌تابید. استعمارگران با خود دنیای پیشرفته‌تر نیز می‌آورند و این چیزی بود که باید ضمن استقلال و آگاهی مبارزه، از آن برخوردار شد و نه این که با تعصب کنار گذاشته شود.»

بازانتشار ترجمه فارسی مقاله‌ مارکس، که آقای رییس‌دانا برای توجیه نظر نادرست خود به آن استناد کرده است، می‌تواند برای میهن‌دوستان و آزادی‌خواهان سودمند باشد.۱

********

در شرایطی که جهان شاهد یک یورش امپریالیستی است، برخورد مارکسیستی- لنینیستی به امر اتحادها، و در نتیجه، چگونگی موضع‌گیری پيرامون جنبش‌های مقاومت که رنگ و ‌روی اسلامی دارند، مانند مقاومت عراق، حزب‌الله، حماس و غيره از اهمیت بسیاری برخوردار است. نگرشی وجود دارد که در تحلیل شرایط جهانی و در ارزیابی نیروها واقعاً حاضر در صحنه مبارزه، به این بهانه که مقاومت آن نیروها در برابر اشغال امپریالیستی «ارتجاعی است، نه مترقی» و با «فاشيست اسلامی» نامیدن آن جنبش‌ها، به طرز خطرناکی به لیبرال‌ها و امپریالیسم نزدیک شده و یا در موضع انفعالی «حفظ فاصله برابر از دو طرف» قرار می‌گيرد.

در مقاله «اتحاد آری، اما با چه کسانی؟»۲ در نقد اين نگرش چنين آمده است: «مارکس و انگلس بدون توجه به عقب‌ماندگی «پاشا»‌ها، «سيپوی»ها، «تائوتی»‌ها و «فنين»‌های ناسيوناليست که در مقابل امپرياليسم انگليس در هند، چين و ايرلند مقاومت می‌کردند، هميشه در کنار نيروهای ضداستعماری دوران خود ايستادند. هم‌چنین، لنين و شوروی‌ها به طور تغييرناپذيری از جنبش‌های رهايی‌بخش ملی حمايت کردند، حتا اگر [آن جنبش‌ها] سؤال ‌برانگيزترين ايدئولوژی‌ها را داشتند. وظيفۀ انترناسيوناليستی تمام ضدامپرياليست‌ها، در درجه اول اين است که  از جنبش‌هايی که در برابر انقياد مقاومت می‌کننند، پشتيبانی کنند. البته، ما ترجيح می‌دهيم که انقلابيون سوسياليست رهبری اين جنبش‌ها را در دست داشته باشند، اما ما اغلب از چنين نعمتی برخوردار نيستيم.»

در ارتباط با اين بحث و برای هر چه بیش‌تر روشن شدن موضوع، دو نمونه از نوشته‌ها و ارزيابی‌های مارکس پیرامون شورش هند در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد. مارکس در این دو نوشته نکاتی را مطرح می‌کند که در شرایط کنونی برای ارزیابی مقاومت نیروهای مردمی در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان و اتخاذ موضع‌گیری اصولی نسبت به آن‌ها، از اهمیت غيرقابل انکاری برخوردارند.

مارکس می‌گويد «در نگاه اول، روشن است که وفاداری مردم هند بر پایه وفاداری ارتش بومی استوار است و حکومت انگلیس با تشکيل آن، هم‌زمان اولین کانون عمومی مقاومتی را که مردم هند در اختيار داشتند، سازمان داد…» یعنی اشغال و تلاش امپریالیسم برای انقیاد خلق‌ها در بطن خود، مقامت توده‌ها را به همراه دارد و به طور ديالکتيکی ابزار آن‌را نیز مهيا می‌سازد. چنین پدیده‌ای را در شرایط برآمده از دخالت‌های امپرياليستی در عراق و افغانستان و لبنان و در مقاومت در برابر آن می‌توان مشاهده کرد.

مارکس می‌گويد: «نخستین ضربه به سلطنت فرانسه از سوی نجبا وارد آمد نه از سوی دهقانان. قیام هند هم با رعايای شکنجه شده، مورد توهين قرار گرفته و برهنه شده به دست انگليسی‌ها آغاز نشد، بلکه با «سیپوی»ها آغاز شد که انگلیسی‌ها به آن‌ها پوشاک و غذا داده، آن‌ها را دست‌آموز کرده و به ناز پرورانده بودند.» اين ارزيابی مارکس از اين‌رو قابل توجه است که نگرش مذکور، موضع‌گيری سکتاریستی و لیبرالی خود را در پس اين ادعا پنهان می‌کند که گويا مبارزات ضدامپریالیستی خلق‌های مسلمان «مبارزه‌ای آگاهانه» نیست و یا چون توسط «نیروهایی که در گذشته مورد پشتیبانی امپریالیسم بوده اند» رهبری می‌شوند، پس قابل دفاع نيستند؛ و يا اين‌که  چون نیروهای ضدامپریالیستی خاور از موضع ارتجاعی با امپریالیسم به مخالفت برخاسته اند و انگیزه آن‌ها «باورهای مذهبی و ایجاد امپراتوری اسلامی است» پس بايد برای ظهور نيروهای ضدامپرياليست «مترقی» و «سکولار» منتظر ماند.

مارکس در بررسی دلایل شورش هند می‌نويسد: «بیم بومی‌ها از این‌که مبادا دولت در مذهب‌شان دخالت کند دلیل نارضایتی ناميده شده است که از چهار ماه پیش در ارتش بنگال آغاز به گسترش کرد. استفاده بالاجبار از دندان برای پاره کردن کاغذ باروت مورد استفاده، که گویا با چربی گاو و خوک آغشته شده بود، و از اين‌رو بومی‌ها آن‌را تجاوز به شئونات مذهب‌شان می‌دانستند، انگيزه ناآرامی‌های محلی شد.» مارکس اين انگيزه را در ارتباط با شرايط عينی دوران خویش شناخته و می‌نويسد: «این قیام در ارتش آنگلو- هند با نارضایتی عمومی عليه سلطه انگليس از جانب بخشی از ملل بزرگ آسيايی مصادف بوده است و بدون ترديد قیام ارتش بنگال با جنگ با ایران و چین ارتباط تنگاتنگ دارد.»

مارکس با وجود آن‌که شورش هند در آن مقطع به «رسیدن یک مسلمان بر تخت پادشاهی دهلی انجاميده است»، برخلاف روشنفکران منزهی که از نقش «شیخ نصرالله»ها در مبارزات خلق‌های خاور در برابر تهاجم استعماری- امپرياليستی برآشفته اند و به گوشه انکار و ذهن‌گرايی خزيده و خواستار تشکیل «صف مجزا» و یا «جبهه‌ای فراگير از نيروهای سکولار» می‌شوند، کماکان از مبارزات مردم هند علیه استعمار پشتیبانی می‌کند.

مارکس ریشه خشونت مقاومت را در عملکرد خشونت‌بار استعمار می‌بیند و می‌گويد: «رفتار «سيپوی»‌ها هر قدر زشت باشد، تنها واکنشی است، در شکل متمرکز، به رفتار خود انگليس در هند، نه فقط در جريان تأسيس امپراتوری شرقی آن، بلکه حتا در جريان ده سال آخر حکومت از مدت‌ها پیش تثبيت ‌شدۀ آن. برای توصيف آن حکومت، کافی است گفته شود که شکنجه یک نهاد ارگانيک سياست مالی آن بود. در تاريخ بشر چيزی به نام کيفر وجود دارد؛ و يک قاعده کيفر تاريخی اين است که ابزار آن نه توسط قربانی، بلکه توسط خود مهاجم آبدیده می‌شود.»

*****

شورش در ارتش هند

نيويورک ديلی تريبيون
۱۵ ژوئیه ۱۸۵۷

«تفرقه بیانداز و حکومت کن» رومی، اصل بزرگی بود که بریتانیا برای حفظ امپراتوری خود در هندوستان، به مدت ۱۵۰ سال آن‌را طرح‌ریزی کرد و به کار بست. خصومت میان نژادها، قبایل، کاست‌ها، کیش‌ها و قلمرو‌های گوناگون که مجموعاً واحد جغرافیایی را به نام هند تشکیل می‌دهند، کماکان اصل حیاتی سلطه بریتانیا است.

اما، اخیراً شرایط آن سلطه دستخوش تغییر شده است. با فتح «سند» و «پنجاب»، امپراتوری انگليس در هند نه فقط به محدوده طبیعی خود رسید، بلکه آخرین بقايای ایالات مستقل هند را نیز لگدمال کرد و از میان برداشت. همه قبایل بومی رزمجو مطیع شدند، تمام کشمکش‌های داخلی جدی به پایان رسیدند، و الحاق اخير «آواد» به طور رضايت‌بخشی ثابت کرد که بازمانده‌های به اصطلاح قلمروهای مستقل هندی فقط در چارچوب انقیاد وجود دارند. در نتیجه، تغییر بزرگی در موقعیت کمپانی هند شرقی پدید آمد. آن دیگر با کمک بخشی از هند به بخش دیگر آن حمله نمی‌کرد، بلکه خود را در رأس، و کل هند را زير پای خود يافت. آن ديگر فتح کننده نبود و فاتح شده بود. و ارتش‌هايی که در اختيار داشت ديگر مجبور به گسترش قلمرو آن نبودند، بلکه فقط بايد آن را حفظ می‌کردند. آن‌ها از سرباز به پلیس تبدیل شدند، دویست میلیون بومی به دست دویست هزار سرباز بومی به فرماندهی انگليسی‌ها مهار شدند،  و آن ارتش بومی به نوبۀ خود، به وسيلۀ يک ارتش تنها چهل هزار نفری انگلیسی نگهداری می‌شد.

در نگاه اول، روشن است که وفاداری مردم هند بر پایه وفاداری ارتش بومی استوار است و حکومت انگلیس با تشکيل آن، هم‌زمان اولین کانون عمومی مقاومتی را که مردم هند در اختيار داشتند، سازمان داد. شورش‌های اخیر که بلافاصله بعد از این‌که جنگ با ايران تقريباً رياست جمهوری بنگال را از پوشش سربازان اروپايی آن محروم کرد، درگرفت، به روشنی نشان می‌دهند که تا کجا می‌توان بر آن ارتش بومی تکیه کرد. پيش از اين نیز در ارتش هند شورش‌هايی رخ داده بود، اما شورش کنونی با ويژگی‌ها و جنبه‌های مهلکی قابل تمایز است. این نخستین بار است که هنگ‌های «سپاهی» افسران اروپایی خود را کشته اند؛ مسلمانان و هندوها با کنار نهادن اختلافات خود، بر ضد ارباب مشترک خود متحد شده اند؛ و این‌که «ناآرامی‌هایی که به وسيلۀ هندوها آغاز شد، در واقع به رسیدن یک مسلمان بر تخت پادشاهی دهلی انجاميده است»؛ و شورش به چند منطقه محدود نبوده است؛ و بالاخره این‌که این قیام در ارتش آنگلو- هند با نارضایتی عمومی عليه سلطه انگليس از جانب بخشی از ملل بزرگ آسيايی مصادف بوده است و بدون ترديد قیام ارتش بنگال با جنگ با ایران و چین ارتباط تنگاتنگ دارد.

بیم بومی‌ها از این‌که مبادا دولت در مذهب‌شان دخالت کند دلیل نارضایتی ناميده شده است که از چهار ماه ییش  در ارتش بنگال در حال گسترش است. استفاده بالاجبار از دندان برای پاره کردن کاغذ باروت مورد استفاده، که گویا با چربی گاو و خوک آغشته شده بود، و از اين‌رو بومی‌ها  آن‌را تجاوز به شئونات مذهب‌شان می‌دانستند، انگيزه ناآرامی‌های محلی شد.

در روز ۲۲ ژانویه، پادگانی که در فاصله کوتاهی از کلکته قرار داشت به آتش کشیده شد. در ۲۵ فوریه، هنگ نوزدهم [ارتش] بومی در اعتراض به کاغذ باروت [آغشته به چربی گاو و خوک] در «برامپور» شورش کرد. در ۳۱ مارس، این هنگ منحل شد؛ در پايان مارس، هنگ ۳۴ سپاهی مستقر در «براکپور» به یکی از افراد خود اجازه داد ضمن حضور با تفنگ پر در میدان رژه تا به جلوی صف رفته، و پس از تشویق رفقايش به شورش، به آجودان و سر گروهبان هنگ خود حمله کرده و آن‌ها را زخمی کند. در جريان نبرد تن به تنی که در پی آن روی داد، صدها سپاهی منفعلانه نظاره‌گر بودند، در حالی‌که ديگران در مبارزه شرکت کردند، و با قنداق تفنگ‌های خود به افسران حمله‌ور شدند.

متعاقباً، آن هنگ نيز منحل شد. ماه آوريل با آتش زدن چندين اردوگاه ارتش بنگال در «الله‌آباد»، «آگرا»، «آمبالا»؛ شورش هنگ سوم سواره نظام در «ميروت»، و با بروز نارضايتی مشابه در ارتش‌های «مدرس» و «بمبی» برجسته شد. در آغاز ماه مه، قيامی در «لاکناو»، مرکز «آواد» در حال شکل‌گيری بود، که البته، با زرنگی «سيت اچ. لورنس»، از آن جلوگیری شد. در نهم ماه مه شورشيان هنگ سوم سواره نظام «ميروت»، به سوی زندان راه انداخته شدند تا دوره‌های مختلف حبسی را که به آن محکوم شده بودند، سپری کنند.

در غروب روز بعد، افراد [هنگ] سواره نظام سوم،  همراه با دو هنگ بومی دیگر- یازدهم و بیستم- در میدان رژه گرد آمده و افسرانی را که تلاش می‌کردند آن‌ها را آرام کنند کشتند، اردوگاه‌ها را به آتش کشیدند، و هر انگلیسی را که توانستند به چنگ بياورند، کشتند. اگرچه بخش انگلیسی تیپ توانست یک هنگ پیاده نظام، هنگ دیگری از سواره نظام، و نيروی کوبنده توپخانه سواره و پياده را گرد آورد، [اما] تا شبانگاه نتوانستند تکان بخورند. چون نتوانسته بودند آسيب زیادی به شورشیان وارد آورند، به آن‌ها اجازه دادند وارد دشت شده و خود را به دهلی، که چیزی حدود چهل مایل با میروت فاصله داشت، برسانند. در آنجا، پادگان بومی متشکل از هنگ‌های ۳۸، ۵۴ و ۷۴ پياده نظام، و يک گروهان توپخانه بومی به آن‌ها پيوست. افسران انگليسی مورد حمله قرار گرفتند، تمام انگليسی‌هايی که به دست شورشيان افتادند، به قتل رسيدند. و جانشين آخرين مغول دهلی، پادشاه هند اعلام شد.

از سربازانی که برای نجات «ميروت» اعزام شده بودند، موقعی که دوباره نظم برقرار شد، شش گروهان [از] نقب زنان و معدنکاران، که افسر فرمانده آن‌ها سرگرد فريزر به قتل رسيده بود، [در] پانزدهم ماه مه، فوراً عازم دشت شدند [و] سربازان توپخانه سواره و چند تن از نگهبانان [هنگ] سواره نظام ششم آن‌ها را تعقيب کردند. پنجاه يا شصت نفر از شورشيان کشته شدند، اما باقی توانستند به دهلی فرار کنند. در فيروزآباد، در پنجاب، هنگ‌های بومی سواره نظام ۵۷ و ۴۵ شوريدند، اما با زور سرکوب شدند. نامه‌های خصوصی از لاهور می‌گويند کل سربازان بومی در وضعيت شورش علنی قرار دارند. در نوزدهم ماه مه، سپاهيان مستقر در کلکته تلاش ناموفقی برای تسخير پادگان سنت ويليام به خرج داند. سه هنگی که از بوشهر به بمبی رسيده بود، فوراً به کلکته اعزام شدند.

در بررسی اين رويدادها، شخص از رفتار فرمانده انگليسی در «ميروت»، حضور دير او در ميدان نبرد، که هنوز از منش ضعيف او در تعقيب شورشيان کم‌تر قابل درک است، يکه می‌خورد. چون دهلی در ساحل راست و ميروت در ساحل چپ [رودخانه] جومنا واقع شده است، دو ساحل تنها به وسيله يک پل به هم وصل می‌شوند- هيچ چيز نمی‌توانست آسان‌تر از قطع عقب‌نشينی فراری‌ها باشد.

در اين اثنا، در تمام مناطقی که تحت تأثير قرار نگرفته بود، حکومت نظامی اعلام شد؛ نيروهای عمدتاً متشکل از بومی‌ها از شمال، شرق و غرب بر دهلی متمرکز شده اند؛ گفته می‌شود شاهزادگان مجاور در سمت انگليس قرار گرفته اند؛ برای متوقف کردن نيروهای عازمِ به چين لرد الجين و ژنرال آشبورنهام، نامه‌هايی به سيلان فرستاده شده است؛ بالاخره، قرار است در عرض دو هفته، ۱۴۰۰۰ سرباز بريتانيايی از انگليس به هند اعزام شوند.  هر نوع موانع اقليمی هند در فصل کنونی و کمبود وسايل حمل‌و‌نقل، می‌تواند مانع حرکت نيروهای انگليسی شود، [اما] شورشيان دهلی به احتمال زياد بدون مقاومت طولانی تسليم خواهند شد. اما، حتا آن‌موقع، اين پيش درآمد يکی از هولناک‌ترين تراژدی‌هايی است که اتفاق خواهد افتاد.۳

مارکس و شورش هند، درس‌هايی برای امروز

شورش هند

نيويورک ديلی تريبيون
١ سپتامبر ۱۸۵۷

لندن، ۴ سپتامبر ۱۸۵۷

اعمال شنيعی که «سيپوی»‌های شورشی در هند مرتکب شدند، به راستی انزجار‌آور، کريه، غيرقابل توصيف است- شبيه آن‌چه که شخص آماده ارتکاب آن فقط در جنگ‌های شورشی، [جنگ] مليت‌ها، نژادها و بالاتر از همه جنگ‌های مذهبی است؛ در يک جمله، شبيه آنچه انگليس محترم، زمانی‌که از سوی «وندين»‌ها عليه «آبی‌ها»، از طرف چريک‌های اسپانيايی عليه فرانسوی‌های مرتد، از طرف صرب‌ها عليه همسايگان آلمانی و مجار آن‌ها، از طرف کروات‌ها علیه شورشيان ونيسی، از طرف گارد متحرک کاويگناک يا دسامبريست‌های ناپلئون عليه پسران و دختران پرولتاريای فرانسه به کار گرفته شد، آن را می‌ستود.

رفتار«سيپوی»‌ها هر قدر زشت باشد، تنها واکنشی است، در شکل متمرکز، به رفتار خود انگليس در هند نه فقط در جريان تأسيس امپراتوری شرقی آن، بلکه حتا در جريان ده سال آخر حکومت از مدت‌ها پیش تثبيت‌شدۀ آن. برای توصيف آن حکومت، کافی است گفته شود که شکنجه یک نهاد ارگانيک سياست مالی آن بود. در تاريخ بشر چيزی به نام کيفر وجود دارد؛ و يک قاعده کيفر تاريخی اين است که ابزار آن نه توسط قربانی، بلکه توسط خود مهاجم آب دیده می‌شود.

نخستین ضربه  به سلطنت فرانسه از سوی نجبا وارد آمد نه از سوی دهقانان. قیام هند هم با رعايای  شکنجه شده، مورد توهين قرار گرفته و برهنه شده به دست انگليسی‌ها آغاز نشد، بلکه با «سیپوی»‌ها، که انگلیسی‌ها به آن‌ها پوشاک و غذا داده، آن‌ها را دست‌آموز کرده و به ناز پرورانده بودند، آغاز شد. برای یافتن مشابه قساوت «سیپوی»‌ها، برخلاف آنچه برخی روزنامه‌های لندن وانمود می‌کنند، ما لازم نيست به قرون وسطا برگرديم، حتا لازم نيست از تاریخ معاصر انگلستان فراتر رويم. تنها کافی است اولین جنگ چین، به عبارت ديگر، يک رويداد ديروز را بررسی کنيم. آن‌موقع سربازان انگلیسی فقط برای سرگرمی مرتکب اعمال انزجار آور شدند؛ احساسات آن‌ها نه از تقدس و آمرزش تعصبات مذهبی برخوردار بود، نه برانگیخته از تنفر از يک نژاد فاتح و متکبر، نه تحريک شده از مقاومت سرسختانه يک دشمن قهرمان. تجاوز به زنان، به سرنيزه کشيدن کودکان، سوزاندن کل روستاها، صرفاً سرگرمی‌های سبکسرانه‌ای بود که خود افسران انگلیسی، نه مندرين‌ها، آن‌ها را ثبت کرده اند.

حتا در فاجعه کنونی، خطای فاحشی است اگر تصور شود که تمام بی‌رحمی در سمت «سيپوی»‌ها است و [رود] شير مهربانی انسانی در سمت انگليسی‌ها روان است. نامه‌های افسران انگليسی، حاکی از شرارت و بد‌طینتی است. افسری که از پيشاور نوشته، خلع سلاح لشکر دهم نامنظم به خاطر سرپيچی آن از فرمان حمله به هنگ ۵۵ پياده نظام بومی، را شرح می‌دهد. او از اين‌که در واقع نه تنها آن‌ها را خلع سلاح کردند، بلکه کت و چکمه‌هايشان را از تنشان در آورده و پس از دريافت ۱۲ دينار از هر کدام، آن‌ها را به کنار رودخانه برده و سوار بر قايق‌هايی به رود سند انداختند، به وجد آمده است. نويسنده  از اين‌که انتظار می رود که هر مادرزاده‌ای در تندآب‌ها غرق شود، کیف می‌کند. نويسنده ديگری ما را مطلع می‌کند که برخی از اهالی پيشاور با انفجار نارنجک‌های باروت به احترام مراسم عروسی (يک رسم ملی) موجب اعلان خطر شبانه شدند، روز بعد، افراد درگير به بند کشيده شدند و «آن‌چنان فلک شدند که به آسانی از ياد نخواهند برد.»

از «پیندی» خبر رسيد که سه تن از سران بومیان در حال توطئه هستند، «سر جان لورانس» در پیامی دستور داد جاسوسی در جلسه آن‌ها شرکت کند. سر جان در ارتباط با گزارش جاسوس، پیام دومی فرستاد: «دارشان بزنید.» و سران بومی به دار آویخته شدند. یک افسر خدمات غيرنظامی از الله‌آباد می‌نویسد: «ما قدرت مرگ و زندگی را در دستانمان داریم، و به شما اطمينان می‌دهيم که از چیزی گذشت نخواهیم کرد.» و دیگری از همانجا می‌نویسد: «روزی نیست که ما ۱۰-۱۵ نفر از آن‌ها (غیر‌نظامیان) را به دار نیاویزیم.» يک افسر به وجد آمده می‌نويسد: «هلمز آن‌ها را چند تا چند تا، مثل آجر، آويزان می‌کند.» افسر دیگری دراشاره به اعدام‌های درجای تعداد زیادی از بومی‌ها می‌نویسد: «و سپس تفریح ما شروع شد.» و سومی: «ما بر زين اسب دادگاه نظامی تشکيل می‌دهيم، و هر کاکا سياهی را که ببينيم دار يا تير می‌زنيم.» از «بنارس» به ما اطلاع می‌دهند که ۳۰ «زميندار» فقط به خاطر هم‌دردی با هم‌ميهنانشان به دار آويخته شدند، و به همان بهانه، کل دهکده‌ها به آتش کشيده شدند. افسری از بنارس، که نامه‌اش در تايمز لندن منتشر شده است، می‌گويد: «سربازان اروپايی در تقابل با بومی‌ها با هم دوست شده اند.»

و تازه نباید فراموش شود که در حالی‌که قساوت‌های انگلیسی‌ها به عنوان اعمال قدرت نظامی تعريف شده، به طور ساده، سریع، بدون تکيه بر جزييات انزجارآمیز توصیف می‌شوند، عصيان بومی‌ها، گرچه تکان دهنده است، عمداً دستخوش مبالغه قرار می‌گيرد. به عنوان مثال، شرح غیرموثقی از سبعیت رخ داده در دهلی و ميروت، که ابتدا در تایمز ظاهر شده و سپس در دايره روزنامه‌های لندن می‌گردد، از طرف چه کسی آغاز شد؟ از یک شخص بزدل ساکن بنگلور [به نام] «مایسور»، که بیش از هزاران مایل (آن‌طور که پرندگان پرواز می‌کنند) از صحنه عمل فاصله دارد. روايت‌های واقعی دهلی، به وضوح نشانگر آنند که قدرت تخیل یک فرد انگلیسی، می‌تواند حتا بیش از آنچه در تخيلات وحشی یک شورشی هندی بگنجد، ترس و وحشت بیافریند.

البته، بریدن بينی‌ها، پستان‌ها و غیره، در یک کلمه، قطع عضو هولناک به دست «سیپوی»ها، البته برای اروپاييان از پرتاب توپ سرخ- داغ بر روی خانه‌های «کانتون» به وسيلۀ يک دبیر انجمن صلح منچستر، یا کباب کردن اعراب محصور در يک غار به دست یک مارشال فرانسوی، یا زنده پوست کندن به دست سربازان انگليسی با استفاده از شلاق چندرشته، از دادگاه نظامی صحرايی یا هر ابزار انساندوستانه دیگری که در زندان‌های مستعمراتی بریتانیا به کار گرفته می‌شود، انزجارانگيزتر است.

قساوت، مانند هر چيز ديگری، مد خود را دارد، با توجه به زمان و مکان تغيير می‌کند. قيصر، دانشمند موفق، با صراحت کلام شرح می‌دهد چگونه دستور داد دست راست هزاران جنگجوی گل بريده شود. ناپلئون از انجام چنين کاری شرم داشت. او ترجيح می‌داد هنگ‌های فرانسوی را که مظنون به جمهوري‌خواهی بودند به سنت دومينگو بفرستد، تا در آنجا از مرگ سياه و طاعون بميرند. قطع عضوهای شنیعی که «سیپوی»‌ها مرتکب شدند، يکی از کارهای امپراتوری مسیحی بیزانسی را به خاطر می‌آورد، یا تجویزات قوانین جنایی امپراتور چارلز پنجم را، یا مجازات انگلیسی برای خیانت را، که هنوز توسط قاضی «بلک استون» صادر می‌شود. برای هندوها، که مذهب‌شان هنر خودآزاری را فضیلت تلقی کرده است، اين شکنجه‌هایی که بر دشمنان نژاد و آیین‌شان اعمال می‌کنند، بسیار طبیعی به نظر می‌رسد و بیش‌تر از آن بايد برای انگليسی‌ها طبيعی باشد، که تنها تا چند سال پیش هنوز از  آیین‌های خونین و قسی مذهبی حمایت کرده و از جشنواره‌های «جاگرنات» درآمد کسب می‌کردند.

غرش‌های پرهياهوی «دوران گذشته خونین»-به قول کوبت- نقش يک شخصیت خشمگین در یکی از اپراهای «موتسارت» را ايفا می‌کند، که در دلنشين‌ترين قطعات ابتدا از فکر به دار زدن دشمن خود، سپس کباب کردن او، و بعد چهار تکه کردن او، و بعد بسیخ کشیدنش، و بعد پوست او را زنده کندن، دل از عزا در می‌آورد- حس انتقام را تکه پاره می‌کند- تمام اين‌ها مسخره به نظر می‌رسيد، اگر زیر گیرایی تراژدی، ترفندهای به وضوح محسوس کمدی وجود نداشت. «تایمز لندن« نقش خود را، نه فقط از ترس، بیش  از حد بازی می‌کند. کمدی را با موضوعی ارايه می‌کند که حتا «سالوس انتقام» مولير به آن نپرداخت. آنچه که می‌خواهد اين است که وجوهات را خرج کند و سپر دولت شود. چون دهلی مانند ديوارهای «اريحا» در برابر وزش نسیمی فرو نيافتاده است، «جولين بول» تا بناگوش خود در سروصدا برای انتقام غرق شده است، برای اين‌که فراموش کند که دولتش مسؤول فتنه‌ای است که سر برآورده و [مسؤول] ابعاد غول پيکری است که اين [فتنه] به خود گرفته است.۴

——————————
۱- « مارکس و شورش هند، درس‌هايی برای امروز»

http://www.edalat.org/sys/content/view/453/47/

۲- «اتحاد آری، اما با چه کسانی؟»

http://www.edalat.org/sys/content/view/2914/47/

۳- شورش در ارتش هند

https://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/07/15.htm

۴- شورش هند

https://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/09/16.htm

http://www.edalat.org/sys/content/view/12188/38/

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 28 مه 2018 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: