اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

پذیرش انقلاب، یا فریب رفراندوم : بهنام چنگائی

جهان فقرزده و بی بنیاد مسلمان می باید همزمان و توامان هم دمکراسی بخواهد و هم برای نان با نیازمندان آن همگام و برای آزادی ها مبارزه کند. آیا ما می دانیم که پاپ با دو جنگ 200 ساله غربی و شرقی که در اروپا راه انداخت و حاصلی جز نسل کشی ها نداشت، و دستگاه پاپ را به محدوده واتیکان ناگزیر ساخت؛ او اینک آنچه را می خواست بدون نیاز به جنگ و اسلحه همه را بدست آورده، و رسما دومین سازمان کلان کارفرمائی جهان می باشد؛ که تازه از دولت ها و مردم ساده دل نیز مالیات هم می گیرد. پس نباید این فرصت را به سران مذهبی کلاش داد. آنها حق دارند دین خود را آزادانه داشته باشند و با هزینه شخصی تبلیغ کنند. ولی حق ندارند زندگی انگلی از محصول کار کارگر کنند و نان آنارا بخورند و سوارشان هم بشوند. زمینه  و امکان فراروئی از ساختار مذهبی جز با ریشه کن کردن آن غیرممکن است و این دگرگونی اساسی، چنین نشان می دهد که موطن آن در خاورمیانه و و پیش از همه ایران باشد که یکی از برجسته ترین مرکز این جابجائی حیاتی و لازم در جهان ویگرانشده ی اسلام سیاسی می باشد. منابع تاریخی و 40 سال تبهکاری ولائی نشان می دهند که نه جهان اسلام و نه سران آن توان و استعداد تحولپذیری انسانمداری ندارند؛ و این تضاد ما با آنهاست. این ما کارگران، کارمزدان و زحمتکشان هستیم که نیاز مبرم به گذر کامل از یکچنین سیستم خودکامه داشته  و نیاز به دگرگونی ریشه ای و ساختاری در سیاست و اقتصادِ اجتماعی طبقاتی داریم. و شایسته هر نیروی دمکرات، چپ و کمونیست است که برایش همبسته با توده ها بپاخیزد.

پذیرش انقلاب، یا فریب رفراندوم

بهنام چنگائی

من می خواهم در این مقاله کوتاه، پاسخی به فریبکاران رفرمیست مذهبی و رفراندوم بازان لابیگر آنها بدهم. آنهائی که منافع شان به بقای رژیم گره خورده، و می خواهند بهرقیمت و با ترفند رفرم و رفراندوم که هیچ پشتوانه جامعه شناسانه و بررسی تاریخمدارانه اثباتی نداشته و ندارد، و پیشبرش هم در چنین سیستم مافیائی اصلا ممکن نیست و تضمین ندارد؛ آنان مصمم اند برای فرصت سوزی دوباره، و خریدن زمان، عملا به بقای چندروزه رژیم یاری رسانند و سرمردم بجان آمده و گرسنه شیره مالیده و برابر اراده ی مصم ِگذر اجتماعی که از کلیت رژیم باشد بایستند. آما آنها باید بدانند و می دانند که مشکل مردم و حکومت، و بحران اصلی جوامع اسلامی نه تنها چهارچوب سیاست خودکامه مذهبی، بل تسلط فرهنگ دوران پیشاسرمایه داری حاکم و ژرفش آن نیز می باشد، که هردو و همزمان گره کار سخت ما با آنهاست. شیوه هائی که چه در سیاست و اقتصاد، چه در عرصه اجتماعی و فرهنگی ایران، خاورمیانه و جهان واپسمانده اسلام و استبدادهای یاور آنها همه جا هم حاکمند و هم الزاما عصر شان سپری شده است؛ و ترفند درمانی این طیف ها دیگر کارآمدنیست. مگر نه بازتاب ویرانگر سنتگرائی مذهبی، در پیوند با سرمایه سالاری انگل تجاری ست که در اغلب مناطق مسلمان جهان بیاری مذاهب بیدادمی کند؟ پس رودرروئی های مردم بجان آمده با این توقف و در جازدنِ کشورهای استبدادی امری طبیعی و حیاتی ست. زیراکه دیریست مستبدان رنگین این کشورها با شورش های انقلابی کارگران، زحمتکشان و ناراضیان مترقی رودررویند. کارگران و مخالفان نشان دادند که نیاز شتابان به راهبردها و راهکارهای نوپردازنه مدرن، مستقل، اجتماعی و مهمتر از همه طبقاتی در همه عرصه ها و دستآوردهای جهانِ پیشتاز دارند. چراکه کشورهای اسلامی و مردمانش ایستاتر از دیگران شده اند. و بیش از همه نیروی کار و جوان آن از شدت سرخوردگی و زور و ستم سر به آشوبزده، و از ناخوانائی ها و نارسائی ها و نابرابری ها می نالد، می رزمد و بدنبال یافتن راه چاره برای ناراستی ها می باشد.

 

همزمان جوانان با بالارفتن دامنه روشنگری و آگاهی به علل تنگدستی ها و نبود امکان شکلگیری های متناسب خود با استانداردهای حداقل جهانی پی برده، از نداشتن فرصت زندگی و فقدان پایه های حقوق فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و علمی نابرابر پیگیر و سازش ناپذیر ناراضی بوده؛ و ناگزیر به ستیز دادخواهانه علیه حاکمان خود سربرافراشته اند. (( جای گمان ندارد که جوانان سرخورده در چنین بازی های ریاکارانه سیاسی و چشم انداز تیره کنونی که جز وعده پوچ و دروغ نداده است دیگر باورسازی به رژیم اصلاحی آنها هم اثرندارند. چه رسد امیدبستن به یاری، فراروئی مسالمتجویانه و استعداد رسیدن به زندگی دیگر و بهتر در اینگونه رفراندوم اصلاحی رژیم ها، و یافتن اهرمی جهت دست یازی به نیازهائی لازمی که بتواند توسط ساختارهای موجود چنین کشورهای فاسدی همچون رژیم آخوندهای متصورباشد.)) نه هرگز! زیرا علاوه بر همه بدهای تجربه شده از مذهبیان، این ساختارها، ناتوان از همراهی با نیروی جوان و پویای فردایند، و ریشه تضاد سازش ناپذیر حکومت ها با کارگران و جوانان و توده های عاصی نیز درست در همینجاست؛ که باید زدوده شود. و نه روغنکاری در سیاست های خودکامه و تداوم بخشی به ساختارهای وابسته و سرمایه مدار انگلی آنان.

 

بنا برین، از یکسو برای یافتن یک زندگی آرام، مسالمتجو و موفق برای همگان، آنهم کارگران (یدی و فکری) که زندگی اکثرشان به درآمد کارمزدی وابسته مطلق استف ظرفی مستقل و قانونی وجودندارد که یاری شان دهد، از دیگر سو در این کشورهای استبدادی و اسلامی، همزمان امکان و فرصت کار کافی با دیگر کشورهای مسلمان وجودندارد تا با روش کارشناسانه و دیپلماسی غیر دشمنی افکنانه شان بشود به نتایج تحقیقی رسید که با دوام باشد؛ و همچنین سرکوب و تبعیض ها هم دمار از روگار مردک کار درمی آورد. نه کار هست و نه دست مزد عادلانه! آنهم مزدی متناسب با کار مفید انجام شده ای که نه در این دول فاسد و وحشی، که در(غربِ دمکرات)هم، برای دریافت اش راه متمدنانه ای وجود ندارد، که کارگران قانونا بتوانند به حق و حقوق محصول تلاش خود عادلانه برسند. مگر بخشی از سود حق کارگری آنها! چرا؟ زیرا: بهره کشی و ضرورت انباشت ثروت چنین فرصتی را به کارگر نمی دهد؛ در حکومت اخوندی که اصلا حرفش را نزنیم با این همه کارگر زندانی بی گناه! بویژه در کشورهای مسلمان که تنها راه ممکن برای رسیدن کارگران به نان و تشکل مستقل، جز با جنگیدن و گذر از دو دشمن هم پشت ( سرمایه + مذهب) نمی باشد. که کارگران می بایست با آنها همزمان و در دو جبهه برزمند. البته بخشی کوچکی از جوانان اگر میسر شود از کشور به امید دسترسی به فردای بهتر به غرب پناه می برند. چون تاوان رزمیدن با «سرمایه و مذهب» در اغلب این کشورها برای شان جز مرگ نبوده و نیست. از همینرو بسیاری ناگزیر به ترک دیار می شوند و قربانی ارتجاع مذهبی و سرمایه سالاری وابستهِ مونتاژی، و عمدتا مرکانتیلیسم ( سرمایه تجاری) آن می باشند، در این کشورها رشد صنعتی واژه ای تهی ست. این در حالی ست که سران پلید و مدعی اسلام در این کشورها نه توان تحول و نوزائی دارند و نه کوچکترین نشانه چشمپوشی از تمامیتگرائی، ترک منافع آنی و این دنیائی خود! بنابرین الزام و آشکاری گذر از واپسگرائی های جهان اسلام ضرورت اش با پیدائی بهار عرب، جنبش گمراه سبز 88، پیدایش توحش داعش و همین خیزش مسالمتجویانه 7 دی بوده که در چشم انداز مردمان جهان اسلام و گذر از کلیت آن برای مردم قابل چشمپوشی نمی باشد.

 

آیا مردم جهان اسلام از جمله ایران به ضرورت جدائی دین از دولت، و فراروئی از اسلام سیاسی، و ایجاد راهی رو به پیش از این گذرگاه تنگ بنیادگرائی برای خودیافته و مجاب به گذر از تمامیت آن شده و به نتایج آتی و همگانی آن پی برده است؟، و می تواند و می خواهد با تلاش خود به فراهم سازی اهرم های این دوره نو و سرنوشت ساز پابگذارد؟ آیا آغاز دوره روشنگری انسانمدارانه ی بی سابقه، آنهم در خاورمیانه: نوزائی اسلام پلورال و رنسانس تحولگرای آن در این کشورهای بیدادزده مهیاشده است؟ آیا توامان می تواند با یافتن راهبردهای تازه اجتماعی ـ طبقاتی و راهکارهای اقتصاد کلان اجتماعی برای فراروئی از ساختارهای پوسیده فقرزای پیشین شاهی، شیخی، خلیفه ای و پاشائی و… روش های جامعه شناسانه و علمی یافت و از فسادهای تاکنونی آنان چنان گذر کرد که بتوان برای خواسته های خرد و کلان توده ها و کارگران پاسخگوئی طبقاتی کشف کرد؟ بنا به خواست مردم جهان اسلام در بهار عربی، و بویژه خیزش 7دی مردم ما، این استعداد و توان اجرای آنرا همدردان ما می بینند و دارند. در برابر آنها طیف رفرمیست ها و رفراندومی ها ایستاده و منکر این توانائی می باشند؛ و بخشی هم به ناحق از انقلاب توده ای و برچیدن بساط آخوندی می ترسند که بیشتر ببازند. در حالی که همه ما می دانیم ویرانه های جنگ 8 ساله و ایجاد جبهه مذهبی و هزینه های جنگ سنی شیعی، ناخوانائی های ادبی، هنری، موسیقی، فلسفی، علمی و سیاستِ خودکامه و فرهنگ فرسوده اسلامی با خود رژیم بازسازی نخواهدشد، بلکه برآن افزوده می شود. این دولت های خودکامه و دیگران منطقه، دشمن تفکر و اراده جمعی هستند و با بقای اندک آنها نیز پایانی بر این جنگ سکتاریستی و خودکامگی مذهبی نیست، و طمع ثروت و قدرت سران آن پایانی نداشته و ندارد. رفرمیست ها و رفراندومی ها بخوبی می دانند که انقلاب و سازندگی فردا کار همین کارگران و توده هاست و نه این و آن ربانباز مذهبی، مدعی رفرمیست و مفتخور گردنه گیر! اگر راهی برای رهائی از استبداد و بهره کشی ها متصور باشد که هست، آن توانائی شگفت انگیز تنها و تنها با اراده انقلاب اجتماعی طبقاتی و با گذر از کل دستگاه آخوندی میسر شده و می شود و اراده سیاسی هم اوست که می تواند به همه اشکال چپاول ها، فسادها، زورها و ستم های تاکنونی پایان دهد. همین کارگران و زحمتکشانند که می توانند با توانائی های همه سویه و برجسته ی خود از استبداد ولائی عبور کرده و فردا را بهتر از پیشترها برای نه تنها نوع مسلمان، بل برای (انسان نوعی) دلپذیرکنند و زندگی بهتر و پیشرفته ای در نظر و عمل، و در گستره ی کلان برای همگان ممکن و میسرکنند. با رفرم و رفراندم این اهداف شدنی نیستند.

 

از پیدایش اسلام تا امروزِ 1400 ساله آن هیچ تغییر کمی و کیفی و یا جابجائی متمدنانه و اندکی در اساس این نگرش مطلق گرا و» اراده ی انسانگریز» آن میسر نبوده و نیست و هر کسی مدعی آن شود، جز دروغ نمی گوید. در این مکتب نه منافع فرد و جمع، نه اراده تشکل طبقاتی، نه خرد انسان آگاه و نه برای برابری حقوق زن و مرد گامی برنداشته و پس از 14قرن هنوز نگاه پیشینیان بر شعور امروزیان رجحان دارد، چون خواست یگانه خدا و والی اش محور ابدی انسان بوده و هست. بر پایه تجربه های بی شمار جنگ، کشتار، فساد، غارت و دژخیمی سران اسلامی، آنهم با کمترین تفاوتی در کشورهای مسلمان، همگی سرکردگان پیشین و کنونی، پیوسته جز برای سروری بیت و گروه مافیائی خود، و یا در خدمت به دیکتاتورها نبوده اند. بسان خمینی و خامنه ای، و فامیل سعودی و…، که همگی برای نگهداری قدرت و انباشت ثروت بیشتر خود، یا میان مسلمانان جنگ آفریده اند و در جنگ مذهبی آنان، مسلمان بدبخت بی نان و آب و آزادی برابر دیگر همنوعان مسلمان گذارده شده، و تن به همدردکشی ها در گستره جهان اسلامی داده و جوی خون براه انداخته اند. تنها در بغل گوش و جنگ مذهبی ایران و عربستان سعودی می بینیم که روزانه صدها کودک حوثی یمنی مسلمان از گرسنگی و امراض عفونی و ساری می میرند و بیش از 10 میلیون یمنی در خطر مرگ هرآن قراردارند و کک این نمایندگان خدا بر زمین نمی گزد.

 

نتیجه بگیرم! اگر ضرورت عقب راندن کلیسا و واتیکان، به پیدائی رفرماسیون مذهبی انجامید و منشأ نوپردازی غربی از سده های میانی تا سده ی چهاردهم و آواخر سده ی شانزدهم بدارازاکشید و توانست به اروپا در همه عرصه یاری رساند و چهره ای گشاده و تازه به سیاست بدهد؛ این الزام در جنبش روشنگری و یا نوزائی رنسانس در جهان اسلام، با همه اجتناب ناپذیری اش به تنهائی کافی نیست؛ بل هموند و جدائی ناپذیری اسلام و سرمایه هم هست که می باید در همین ارتباط از اتحاد بلند و تاریخی شان در سیاست درس عبرت گرفت و از همبستگی آنها جلوگیری کرد. جهان فقرزده و بی بنیاد مسلمان می باید همزمان و توامان هم دمکراسی بخواهد و هم برای نان با نیازمندان آن همگام و برای آزادی ها مبارزه کند. آیا ما می دانیم که پاپ با دو جنگ 200 ساله غربی و شرقی که در اروپا راه انداخت و حاصلی جز نسل کشی ها نداشت، و دستگاه پاپ را به محدوده واتیکان ناگزیر ساخت؛ او اینک آنچه را می خواست بدون نیاز به جنگ و اسلحه همه را بدست آورده، و رسما دومین سازمان کلان کارفرمائی جهان می باشد؛ که تازه از دولت ها و مردم ساده دل نیز مالیات هم می گیرد. پس نباید این فرصت را به سران مذهبی کلاش داد. آنها حق دارند دین خود را آزادانه داشته باشند و با هزینه شخصی تبلیغ کنند. ولی حق ندارند زندگی انگلی از محصول کار کارگر کنند و نان آنارا بخورند و سوارشان هم بشوند. زمینه  و امکان فراروئی از ساختار مذهبی جز با ریشه کن کردن آن غیرممکن است و این دگرگونی اساسی، چنین نشان می دهد که موطن آن در خاورمیانه و و پیش از همه ایران باشد که یکی از برجسته ترین مرکز این جابجائی حیاتی و لازم در جهان ویگرانشده ی اسلام سیاسی می باشد. منابع تاریخی و 40 سال تبهکاری ولائی نشان می دهند که نه جهان اسلام و نه سران آن توان و استعداد تحولپذیری انسانمداری ندارند؛ و این تضاد ما با آنهاست. این ما کارگران، کارمزدان و زحمتکشان هستیم که نیاز مبرم به گذر کامل از یکچنین سیستم خودکامه داشته  و نیاز به دگرگونی ریشه ای و ساختاری در سیاست و اقتصادِ اجتماعی طبقاتی داریم. و شایسته هر نیروی دمکرات، چپ و کمونیست است که برایش همبسته با توده ها بپاخیزد.

بهنام چنگائی 26بهمن 1395

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 14 فوریه 2018 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: