اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

رساله دربارۀ سه شیاد موسی، مسیح، محمد: نسخۀ پل هانری تیری، بارون دولباخ/ ترجمۀ حمید محوی

رساله دربارۀ سه شیاد
موسی، مسیح، محمد

نسخۀ پل هانری تیری، بارون دولباخ

ترجمۀ حمید محوی

پاریس، 14 نوامبر 2017

نشر گاهنامۀ هنر و مبارزه. نسخۀ pdf
بهاء : 3 یورو

رساله دربارۀ سه شیاد

موسی، مسیح، محمد

 

نسخۀ پل هانری تیری، بارون دولباخ

 

ترجمۀ حمید محوی

 

پاریس، 14 نوامبر 2017

 

نشر گاهنامۀ هنر و مبارزه. نسخۀ pdf

بهاء : 3 یورو

فهرست :

چگونگی خرید این کتاب

پیشگفتار مترجم

بخش 1 : دربارۀ خدا

بخش 2 : دلایلی که انسانها را به خیالپردازی دربارۀ موجودی ناپیدا واداشته که او را معمولاً خدا می نامند.

بخش 3 : مفهوم واژۀ دین : چگونه به چه علتی این همه ادیان مختلف در جهان گسترش یافت

بخش 4 : حقایق محسوس و آشکار

بخش 5 : دربارۀ روح

بخش 6 : ارواحی به نام شیاطین

نظریات پیرامون کتاب رساله دربارۀ سه شیاد

مقالۀ نهم از جلد اوّل دومین بخش دربارۀ خاطرات ادبی چاپ لاهه، انتشارات هانری دو سوزه Henri de sauzet، 1716

 

چگونگی خرید این کتاب :

چگونگی خرید این کتاب : ابتدا باید بگویم که مقدمۀ کتاب به شکل عادی و رایگان در برخی سایتهای پشتیبان نیز به رایگان منتشر می شود. در حال حاضر کتاب رساله دربارۀ سه شیاد فقط در فرمت pdf موجود است. علاقمندان برای پرداخت بهای این کتاب الزاماً باید در پی پل PayPal حساب داشته باشند و اگر ندارند می توانند در «پی پَل» حساب باز کنند که خیلی ساده، رایگان و ابزار مناسبی برای خرید در انترنت است. پس از پرداخت بهای کتاب (3 یورو ) در PayPal کتاب در فرمت pdf به آدرس ایمیل شما یعنی همان آدرسی که در PayPal به ثبت رسیده ارسال خواهد شد. ایمیل نشر گاهنامۀ هنر و مبارزه در PayPal به شرح زیر است :

Fabrice57m@gmail.com

تا کنون همۀ فعالیتهای گاهنامۀ هنر و مبارزه، ترجمۀ مقاله و کتاب… بی هیچ پشتیبانی مالی و وابستگی به گروه و یا مؤسسۀ خاصی به شکل رایگان انجام می گرفت و تنها به انتخاب و کوشش دائمی نویسنده و مترجم آن بستگی داشت.

متأسفانه کشف قوانین و محدودیت های کپی رایت در رابطه با نوشته جات فارسی در مقطع انتشار ترجمۀ کتاب میشل اونفره «رسالۀ خداناباوری» در مارس 2016، به دلیل درخواست حق ناشر از سوی انتشارات گراسه انتشار ترجمۀ این کتاب ممکن نشد، و نه تنها ترجمۀ این کتاب در آرشیو من باقی ماند بلکه برای جلوگیری از ضایعات احتمالی و مجازاتهای سنگین (…) مجبور شدم ترجمه هائی که در انترنت منتشر شده بود و به شکل رایگان در دسترس عموم کاربران قرار داشت را نیز به همکاری دوستانی که آنها را منتشر کرده بودند حذف کنم. این روند حذف ترجمه هائی که غیر قانونی تلقی می شود همچنان ادامه دارد زیرا متأسفانه برخی کتابها همچنان در دسترس باقی مانده. پیش از این طی مقاله ای زیر عنوان « تأملاتی در باب مالکیت خصوصی بر والاگرائی و گسترش تروریسم. کپی رایت جبهۀ مشترک نظام سرمایه داری جهانی و رژیم دین سالار …» تا جائی که یافته هایم اجازه می داد به شکل مقدماتی به بررسی این موضوع پرداخته ام و در اینجا از تکرار مطالب خود داری می کنم.

با آگاهی به وضعیت جدید برای انتشار کتاب در اشکال آزاد و خارج از انتشارات رسمی، یعنی در فرمت پی دی اف در انترنت،  به دو دلیل حتا برای انتشار ترجمۀ کتابهائی که از دیدگاه حقوقی مانعی وجود ندارد مثل کتاب حاضر «رساله دربارۀ سه شیاد. موسی، مسیح، محمد» را به شکل رایگان منتشر نخواهم کرد (البته طرح فروش کتاب به شکلی که کمی دورتر در اینجا مطرح خواهم کرد بستگی به همکاری خوانندگان احتمالی و کاربران خواهد داشت). دلیل اول این است که ما برای خرید حقوق ناشران کتابهای ترجمه شده به بودجه نیازمندیم. دلیل دوم مربوط است به یک تصمیم سیاسی اجتماعی فرهنگی، یعنی تلاش برای خروج از نظام یا رژیم مبتنی بر فرهنگ شهادت و قربانی طلب یا شهادت پرور در بطن فرهنگ عمومی و حاکم در جامعۀ ایران (داخل و خارج). نویسنده ها و مترجمانی که خارج از محافل قدرتهای سیاسی و اقتصادی واقع شده اند و بیشترین بار مبارزه علیه دروغ رسانه های امپریالیستی را تحمل می کنند، نباید قربانی و شهید بشوند. با آگاهی به این امر که خواهی نخواهی و در اشکال سیستمیک این نویسنده ها و مترجمان و خیلی های دیگر شهید و قربانی خواهند شد، تردیدی نیست، ولی تلاش بر این است که چنین امری که از جمله خاص فرهنگ حاکم بر ایران است متحقق نشود.

متأسفانه ما ایرانیان به دلیل وضعیت خاص کشورمان (و نه تنها ما ایرانی ها بلکه اغلب کشورهای جهان سومی) حتا وقتی که در جوامع غربی زندگی می کنیم و تا حدودی خودمان را از ماتریکس دیکتاتوری اسلامی و شرایط جهانی سومی (سرمایه داری وابسته و دستگاه حاکم و روبناهائی که الزاماً با تحمیل اختناق باید چنین مناسبات تولیدی را توجیه کنند) به دور می پنداریم در صورتی که بخواهیم خارج از سیطرۀ قدرتها و محافل وابسته به قدرت بزبان فارسی بنویسیم، از حقوق و امکانات برابر با بومیان غربی برخوردار نیستیم. برای مثال، آمریکائی ها و اروپائی ها (…) در جایگاه ناشر مستقل، یعنی نویسنده هائی که فقط نوشته های خودشان را منتشر می کنند به راحتی می توانند کارهایشان را در آمازون بفروش بگذارند، ولی ایرانی ها در حال حاضر باید ابتدا با میانجیگرهائی مثل «نشر آسان» و همکار آمریکائی شان گفتگو کنند و برای یک کتاب 150 صفحه ای بیش از 1200 دلار بپردازند، به این  معنا که مترجم برای کتاب «رسالۀ خداناباوری» (300 صفحۀ استاندارد بفارسی) علاوه بر کار بی مزدی که انجام می دهد با حساب پرداخت حقوق ناشر فرانسوی دست کم باید بیش از 2000 یورو بودجه اختصاص دهد. با آگاهی به این امر که به یمن اختناق ایدئولوژیک رژیم اسلامی و سرمایه داری وابسته در ایران سرنوشت فعالیتهای فرهنگی کشورمان نیز باید به دست آمریکائی ها بیافتد. گویا که خود جمهوری اسلامی ایران نیز پا به پای پنتاگونیزه ها کتابهای مورد علاقه شان را در آمازون منتشر می کنند (…) و تاریخ معاصر نشان داده است که ایالات متحده همکار خوبی برای فعالیتهای فرهنگی هنری ما و نه حتا برای اروپائی ها نیز نبوده است. برای مثال بررسی های اود دو کروس Aude de Kerros نشان می دهد که چگونه سازمان سیا به نفع جنگ سرد، فعالیت های هنری در اروپا را منحرف کرد (…) الکساندر سولژنیتسین نیز وقتی از دیوار آهنی عبور کرد و در واقع از شرق به غرب رانده شد، گویا خیلی زود دریافت که باید به صف نویسندگان و هنرمندان خریداری شده توسط سازمان سیا بپیوندد، و پی برد که آزادی در غرب ادعای پوچی بیش نیست.

بی گمان شاید برخی چنین مشکلاتی را برای انتشار کتاب از آن خودشان ندانند، و با بالا انداختن شانه بگویند «این مشکل شماست و نه ما» و یا ممکن است بگویند که این مشکل فقط به شخص شما مربوط می شود، چونکه خیلی های دیگر کتابهایشان را منتشر می کنند و مشکلی هم ندارند. اینگونه دلیل و برهانها برای من پایان فیلم «خوب، بد، زشت» را تداعی می کند : کلینت ایستوود می گوید : «در دنیا دو دسته آدم وجود دارد، آنانی که هفت تیرشان فشنگ دارد و آنانی که هفت تیرشان فشنگ ندارد…»

در دنیائی که ما در آن زندگی می کنیم زیر بنا و روبنا وجود دارد، روبناها باید زیر بنا را توجیه کنند و به ساخت و ساز آن تداوم ببخشند. موضوع کتاب، خواندن و نوشتن کتاب، ترجمه، و در ادامۀ این موضوعات آموزش، کار، خلاقیت و تولید به همه مربوط می شود، مگر اینکه از مقلدان آیت الله خامنه ای باشیم و یا مثل بورژواهای فرانسوی و آمریکائی … این مورد را در اشکال خصوصی و نخبه گرا تنزل دهیم. که البته این طرز تلقی «محسنات» و مضرات خاص خودش را نیز دارد، که درک آن به سادگی امکان پذیر نخواهد بود. ولی محسنات نخبه گرائی و ویترینهای طبقۀ حاکم با بهرۀ هوشی بالا هرچه باشد با اهداف علم و هنر اصیل که فاعل و مخاطب آن بی هیچ تفکیکی همۀ انسانها هستند از زمین تا آسمان با یکدیگر فاصله دارد.

آنانی که فکر می کنند که مخاطب چنین مشکلی نیستند، باید بدانند که در اشتباه به سر می برند. مگر اینکه بخواهند از تمدن استعفا بدهند. برای اطلاع چنین افرادی که امیدواریم تعدادشات اندک باشد، باید یادآوری کنیم که جامعه ای که بخواهد از دیدگاه فرهنگی بالنده و در چشم اندازهای امیدوار کننده تحول یابد همواره از یکسو نیازمند به ذخیرۀ فرهنگی ست (به این معنا که ذخیرۀ فرهنگی سکوی پرواز تحولات آینده است) واز سوی دیگر به دستگاه آموزشی، رسانه ای و تولیدی نیازمند است تا احتمالاً با تشویق آموزش، کار و خلاقیت به ذخیرۀ فرهنگی بیافزاید و باز هم احتمالاً موجبات پیشرفت، رفاه و شناخت بیشتری را برای جامعه و افراد فراهم سازد. و کتاب یکی از این ابزارهای ذخیرۀ فرهنگی ست. و این کتابی که ما گاهی خیلی ساده و راحت در دستمان می گیریم، شیء بسیار پیچیده ای می تواند باشد و به شکل خیلی کلی نقاط اتصال متعددی با ساخت و سازهای اجتماعی دارد. به همین علت آنانی که محمد جعفر پوینده را می شناسند، حتماً می دانند که یکی از فراخواستهای حرفه ای او به عنوان مترجم، رفاه عمومی بود. او برای رفاه عمومی مبارزه می کرد و به همین علت با دست خفه اش کردند.

در نتیجه، می بینیم که در همه جا اقتصاد اولویت دارد، وقتی می توانند برای سعادت عمومی وانسجام «امت اسلامی» با دست خالی فردی را خفه کنند، چرا برای گلوله هزینه کنند. به روشنی می بینیم که دین سالاری و نظام سرمایه داری نخبه گرا چندان هم از خردگرائی به دور نیست.

نکتۀ آخر در مورد شیوه ای که من برای فروش ترجمۀ فارسی کتاب «رسالۀ دربارۀ سه شیاد…» پیشنهاد کردم، باید اضافه کنم که اجرای این طرح تنها با همکاری خوانندگان امکان پذیر خواهد بود، چون که این دوستان می توانند پس از خرید و دریافت کتاب، فرمت پی دی اف را بی هیچ مانعی برای دوستانشان بفرستند و یا در جای دیگری منتشر کنند، و هیچ قدرتی در جهان مانع این کار نخواهد شد. در نتیجه، همکاری در اینجا معنی دار می شود که دست کم تا مدتی از این کار خود داری کنند. علاوه بر این در آینده پیشبینی کرده ام که پی دی اف این کتاب را برای نوئل آینده بطور کامل در سایتهای پشتیبان منتشر کنم، به این معنا که علاقمندان اجباری برای خرید کتاب نخواهند داشت، ولی در صورتی که مایل باشند می توانند بهای تعیین شده، 3 یورو را آزادانه به آدرس مترجمFabrice57m@gmail.com در PayPal بپردازند که برای گسترش این فعالیت فرهنگی ضروری و مفید خواهد بود. روشن است که نشر گاهنامۀ هنر و مبارزه از هیچکس درخواست کمک مالی نمی کند، بلکه هدف همکاری با خوانندگان احتمالی برای فروش کتاب به بهای تعیین شده و البته در شکل مشخصاً نامتعارف و سوسیالیستی در دوران اختناق سرمایه داری است، 3 یورو برای ترجمۀ فارسی «رسالۀ دربارۀ سه شیاد» نه کمتر و نه بیشتر.

حمید محوی

پاریس/14 نوامبر 2017

پیشگفتار مترجم

نخستین نکتۀ مهمی که دربارۀ این کتاب باید بدانیم این است که علاوه بر عنوان تحریک آمیز کتاب (حتا برای عصر روشنگری)، ناشناس باقی ماندن نویسندۀ اصلی آن است و به همین دلیل در کوران تاریخ این رساله موجب برداشتهای متعددی شده و گره پر جذبه و افسانه آمیزی نیز در تاریخ تولد  و سرگذشت آن به وجود آورده که احتمالاً پا به پای محتوای خود کتاب همواره هیجان و کنجکاوی مشابهی را نزد خوانندگان تشویق کرده است.

برای ترجمۀ فارسی « رساله دربارۀ سه شیاد، موسی، مسیح، محمد» من نسخۀ بارون دولباخ را که در سال 1777 منتشر شده انتخاب کردم (1). با وجود این، بد نیست بدانیم که علاوه بر نسخۀ حاضر  که انتشارات برگ انترناسیونال Berg International در ژوئن2015 منتشر کرده، دست کم نسخۀ دیگری وجود دارد با تیتر «روح اسپینوزا، رساله دربارۀ سه شیاد، موسی، عیسی مسیح، محمد» توسط انتشارات ماکس میلو Max Milo، سال 2008 ، که برای پیشگفتارم از مقدمۀ آن نیز استفاده کرده ام.

اگر بخواهیم این کتاب را در چند جمله خلاصه کنیم، کوتاه سخن این است که پدیده و یا موجودات و واژگانی مانند روح، ارواح خوب و بد، فرشته، شیطان، دیو و خدایان جملگی از تخیلات مردم ناآگاه برای تعریف و تعبیر جهان تراوش کرده، و افرادی این اعتقادات و باورها را به نام خودشان در تبانی با قدرتهای حاکم به شکل دین و قانون مطرح کرده اند، و با چنین کاری در پی اهداف شخصی و پاسخ گوئی به آرزومندیها و نیازهای باطنی خودشان برای کسب قدرت بوده اند، یعنی تعریفی از خرافات و دین که چندان هم از بینش ماتریالیستی نزد مارکسیستها به دور نیست، به ویژه در تلاقی دین و قدرت حاکم که از دیدگاه مارکسیستی دین به مثابه ایدئولوژی  وعنصر روبنائی باید مناسبات تولیدی و حاکمیت طبقۀ حاکم بر طبقات محکوم را توجیه کند. با وجود این در اینجا ما هنوز با شناخت و بینش مارکسیستی فاصله داریم و صرفاً بارقه های آن را می بینیم.

عصر روشنگری معاصر رشد سرمایه داری لیبرال است، مناسبات تولیدی جدید مطمئناً باید به تحولاتی در روبناها می انجامید، و دین به مثابه قاچاق متافیزیک یکی از این عناصر روبنائی بود که باید به پرسش گرفته می شد. با آگاهی به این امر که نظام سرمایه داری هیچگاه از همکاری و تبانی فروشندگان بهشت و جهنم بی نیاز نشد.

البته من تاریخ شناس نیستم ولی تا جائی که از منابع قابل دسترسی ام نتیجه گرفته ام، این کتاب به قلم بارون دولباخ نوشته نشده، و بنظر می رسد که او در پیوند با موضوعات رایج در عصر روشنگری این کتاب را در سال 1777 تنظیم و منتشرکرده است. علاوه بر این، همین کتاب را در سال 1712 به اسپینوزا نسبت می دادند. با مقایسۀ فهرست مطالب دو نسخۀ یاد شده در بالا پی می بریم که تفاوتهائی بین آنها وجود دارد.

برخی دیگر این کتاب را به فردریک دوم در سال 1230 نسبت داده اند که گویا به دلیل اختلافاتی که با کلیسای روم داشت نگارش چنین کتابی را به معاون صدر اعظم خود پییر د وین  Pierre des Vignesسفارش می دهد. فردریک دوم علاوه بر این برای افشای انحرافات پدر مقدس در کلیسای روم، اشعار طنز آمیزی در آلمان، ایتالیا و فرانسه پخش می کرد… ولی در «مقالۀ نهم از جلد اوّل، دومین بخش، دربارۀ خاطرات ادبی، چاپ لاهه، انتشارات هانری دو سوزه، 1716» (متن آن را در پایان کتاب بخوانید) بنظر می رسد که انتساب این کتاب به فردریک دوم و معاون صدر اعظم او  پییر د وین تأیید نشده، زیرا محتوای کتاب را منطبق بر جریان فکری در عصر روشنگری می دانند، و علاوه بر این، اختلاف بین شیوۀ نگارش گوتیک نزد صدر اعظم با شیوۀ به کار رفته در این کتاب نیز یکی دیگر از دلایل بی اعتباری این شایعه است.

بین نویسندگان معاصر مثل میشل اونفره نویسندۀ کتاب مشهور «رساله دربارۀ خداناباوری» (2) خواندن این کتاب را توصیه کرده است (دانشگاه شهر کن، 10 مه 2005). در شمارۀ فوق العادۀ تایمز ادبی نیز از این کتاب چنین یاد شده : «یکی از بهترین کتابهای خارجی سال»، «این نوشته با شهامتی شگفت انگیز و تقریباً تحریک آمیز طی قرن هجدهم با استقبال بی بدیلی همراه بود. چندین بار در سراسر اروپا منتشر شد، و آنرا ده ها بار با دست کپی برداری کردند. کریستین ملکۀ سوئد برای خرید یک نسخه از آن مبلغ قابل ملاحظه ای را تعیین کرده بود، همه بی وقفه دربارۀ هویت مجهول نویسندۀ آن بحث می کردند، تا جائی که این کتاب را به فردریک دوم پروس نسبت دادند. پلیس پاریس مطلع شده بود و سرانجام کتابفروشانی که ارتکاب به فروش این کتاب کرده و یا به فروش آن مظنون بودند را بازداشت می کرد.

دلیل چنین امری ساده بود : به گفتۀ نویسندۀ اسرار آمیز این کتاب که تحقیقاً با آثار اسپینوزا آشنائی داشته، در واقع همۀ ادیان افسانه هائی بیش نیستند که شیادان در تبانی با قدرت حاکم سیاسی برای سرکوب و مطیع کردن توده های مردم بجای واقعیت تبلیغ می کردند.» (تایمز ادبی). در پیشگفتار ناشر، ماکس میلو سال 2008، دربارۀ این کتاب چنین می گوید :

«آفرینه ای به قدمت چهار قرن. این آفرینه نه فقط به دلیل به روز شدن موضوع مرکزی آن در تلاقی با جنجالهای معاصر، بلکه به دلیل دعاوی شگفت آور آن ما را به انتشار چنین کتابی تشویق کرد. کتابدوست انگلیسی ریچارد اسمیت Richard Smith روایت می کند که وقتی کریستین ملکۀ قدیمی سوئد از وجود «رساله دربارۀ سه شیاد» مطلع شد، یعنی همان ملکه ای که در گذشته رنه دکارت را به عنوان استاد فلسفه استخدام کرده بود، پول هنگفتی  برای دستیابی به این کتاب پیشنهاد کرد. گرچه «رساله…» هنوز به شکل دست نوشته بود، بی گمان دست نوشته اش را نیز حاضر بود خریداری کند ولی هرگز به آن دست نیافت. این کتاب، برای نخستین بار، 23 سال پس از مرگ کریستین در سال 1712 در روتردام میهن روشنفکران آزاد در کشور هلند منتشر شد و به یمن شارل لویهCharles Levier فقط 4 نسخه از 70 نسخۀ منتشر شده باقی ماند.

تا انقلاب فرانسه، این نوشتۀ گستاخ توجه روشنفکران و اهل قلم را جلب کرده بود. بی گمان مأموران و میانجیگران کریستین ملکۀ سوئد به اندازۀ کافی چابک و زیرک نبودند. «رساله دربارۀ سه شیاد» پیش از انتشار، تا 26 جلد به شکل دست نوشته در فرانسه و 2جلد در خارج وجود داشت. برای تفسیرها و بحث هائی که پیرامون این مادۀ انفجاری و جنجالی صورت گرفت می توانیم یک پروندۀ تمام عیار را به آن اختصاص دهیم. پس کدام فیلسوف گستاخ بود که این چنین با حرارت سه دین بزرگ را افشا کرده و موسی، مسیح و محمد را نیز شیاد نامیده است ؟

این موضوع در آن دوران اهمیت به سزائی داشت و امروز نیز دست کم در برخی رویکردهای فلسفی سزاوار باز نگری بنظر می رسد. ولی وقتی این کتاب به سال 1999 در فرانسه منتشر شد، هیچ یک از رسانه های ملی وضعیت را برای طرح این موضوع مناسبت نمی دیدند، و می پنداشتند در وضعیتی که اعلام فتوا تهدیدشان می کند بهتر است با احتیاط بیشتری رفتار کنند.

در قرن سیزدهم میلادی شایعه شده بود که کتابی مخفیانه در سر تا سر اروپا پراکنده شده و در آن موسی، مسیح و محمد را به شیادی متهم کرده است. در طول سالها، این کتاب را به فردریک دوم امپراتور روم، جووانی بوکاچیو، پونپونازی، ماکیاول، میکاییل سروتوس (کلیسا برای او حکم ارتداد صادر  کرد و به آتش سپرد)، جوردانو برونو (کلیسا برای او حکم ارتداد صادر کرد و به آتش سپرد)، اسپینوزا، و بسیاری دیگر نسبت دادند. خلاصه اغلب افرادی که به گناه ارتکاب به خروج از دین و یا به توهین به مقدسات متهم شده بودند هر یک به نگارش این کتاب نیز متهم می شدند.

مضمون رسالۀ سه شیاد در اروپای عصر روشنگری رواج یافت، چندین کتاب به همین نام «رساله دربارۀ سه شیاد» مخفیانه منتشر و به گردش درآمد. یکی از آنها که به زبان فرانسه نوشته شده زیر عنوان «زندگی و نظریات بنوآ اسپینوزا» یا «نظریات اسپینوزا». کتاب اسطوره ای (Tractatus de tribus impostoribus) سرانجام به واقعیت پیوست و چندین بار در نسخه هائی با تفاوتهای کمابیش پر اهمیت به چاپ رسید و به شکل اختیاری به نویسندگان مختلف نسبت داده شد.

و امّا چرا من شهامت کردم و به ترجمه و انتشار چنین کتابی که دست کم خود فرانسوی ها در انتشار آن طی سال 1999 تردید کرده اند اقدام کردم. ابتدا برای انتقام از وضعیت کنونی در زمینۀ میان فرهنگی ایران و فرانسه که به دلیل سیاستهای حاکم از دیر باز در وضعیت ابتذال آمیز عمیقی به سر می برد و سپس به دلیل قوانین کپی رایت (و فقدان امکانات مالی –  و نه تنها مالی – برای حل مشکلات مرتبط به انتشار کتابهائی که از فرانسه بفارسی ترجمه کرده ام، زیرا کپی رایت در غایت امر یعنی پول و خیلی چیز های دیگر : زیربنا/روبنا و اهالی آنها)، که به مانع بزرگی برای فعالیتهایم در زمینۀ ترجمه تبدیل شده است. یعنی موضوعی که به دلیل خالی بودن «فضاهای ادبی و رسانه های ایرانی» از چنین موضوعی از نظرم پنهان مانده بود و تصور می کردم که زبان فارسی از رعایت قوانین کپی رایت معاف است و با این پندار طی سالها در انزوا چندین کتاب را بفارسی ترجمه کردم. اشتباه من در اینجا بود که باید چیزی را می دیدم که در نشریات و کتابهای منتشر شده بفارسی دیده نمی شد، و از موضوعی مطلع می شدم که هیچکس مطرح نمی کرد، و هیچ یک از سایتهائی که کارهای من را منتشر می کردند نیز دربارۀ وضعیت کار ترجمه با کپی رایت پرسشی مطرح نمی کردند، و همۀ امور به شکلی بود که گوئی ترجمه و انتشار کتاب در انترنت به همین شکلی ست که ما در حال انجام آن هستیم و ما را با کپی رایت کاری نیست. بی گمان مترجمهائی که در ایران زندگی می کنند مشکلی نخواهند داشت چون که ایران قوانین کپی رایت را کاملاً نپذیرفته و منشور برن را امضا نکرده است، ولی برای فردی که در فرانسه زندگی می کند رعایت قوانین کپی رایت اجباری ست… کوتاه سخن این است که در هر صورت،  ما به این نتیجه رسیده ایم که چه در ایران و چه در فرانسه یا در ایالات متحده و یا در جیبوتی…  همواره با ساخت و سازهای روبنائی سروکار داریم که باید زیربنا و مناسبات تولیدی را توجیه و حفاظت کند. و به شکل شگفت آوری، با وجود تبلیغات و دعاوی «اپوزیسیون ها»، ایرانیان دموکراتیک و لائیک و مدافع حقوق بشر که به جبهۀ به اصطلاح مخالفان رژیم اسلامی در ایران  تعلق دارند، می بینیم که وضعیت سانسور و اختناق در داخل ایران در دیاپازون با وضعیت سانسور و اختناق برای ایرانیان در خارج از ایران در قلب کشورهای غربی نیز عمل می کند. به این معنا که برای ما جهان سومی هائی که خیلی مؤدبانه در حال توسعه هستیم، سانسور و اختناق به شکل سیستمیک از دیر باز و حتا پیش از جهانی شدن جهان جهانی سازی شده و یک واقعیت روزمره است و آزادی در غرب به شکلی که دائماً در بوق و کرنا فریاد می کنند دروغ شاخدار و توهمی بیش نیست.

به همین علت انتشار برخی آثار (هر نوشته ای و از جمله ترجمه) می تواند با مشکل روبرو شود و برخی آثار دیگر چه در داخل و چه در خارج می تواند به راحتی و با پشتیبانی های رسانه ای توسط ناشران نوظهور منتشر شود، در حالی که برای مثال در ایران حتا برخی ناشران کار کشته برای فعالیتهایشان به دلیل محدودیتهای دولتی (ارشاد اسلامی) دچار مشکل هستند. نتیجه این است که ما حتا یک نویسنده و یا مترجم و یا هنرمند ایرانی که مثل هاروکی موراکامی برای نوشتن «اتوپورترۀ نویسنده در چشم انداز دونده» به جزایر هاوائی برود بی آنکه مشکلی برای پرداخت بلیط هواپیما و صورت حساب هتل و رستورانش داشته باشد، چنین نویسنده ای نداریم. کاملاً بر عکس نویسنده ها و پژوهشگرانی که در خارج از محافل قدرت به سر می برند و در صورتی که چنین پدیده ای وجود داشته باشد باید به میانجیگران زرنگ و دست و پا دار و صاحب امتیازان بازار کتاب از جیبشان نیز مبلغ کمابیش درشتی بپردازند. البته اگر پولدار باشند. همآهنگی اختناق و سانسور جهانی برای ما ایرانی ها باید خیلی قابل درک باشد.

برای درک عمیق این موضوع شاید بهتر باشد پای سخنرانی اخیر حضرت آیت الله علی خامنه ای ولایت فقیه ایران بنشینیم، در ویدئوئی زیر عنوان «واکنش شدید خامنه ای به صحبت های ترامپ»  https://www.youtube.com/watch?v=b_Nht4NrzRg

  ایشان اعتراف می کنند که با انقلاب اسلامی، ایران به استقلال سیاسی دست یافت (گرچه استقلال همیشه با آزادی در پیوند تنگاتنگ مطرح است و می بینیم که استقلال به آزادی نیانجامید بلکه تبدیل شد به «امت اسلامی» و حزب فقط حزب الله…) ولی با شهامت قابل تحسینی یادآوری می کنند که «ما هنوز از دیدگاه علمی و فنی به استقلال نرسیده ایم». این آن نکته ای ست که ما باید روی آن تأمل بیشتری داشته باشیم. (و توجه داشته باشیم که اعتراف رهبر مذهبی در رابطه با این وابستگی فنی و علمی به غرب در حد یک افشاگری عظیم است و ارزش اطلاعاتی بی بدیلی دارد که در آرشیو 40 سال اپوزیسیون پنتاگونیزه شدۀ هر چه بگردیم معادل آن را کمتر می یابیم، و در هر صورت هیچگاه از دموکراتیکهای لائیک چنین اعترافی نخوانده ایم و نشنیده ایم که «که ما وابسته هستیم» و یا «با این وابستگی چه خواهیم کرد…»)  زیرا اگر داعیۀ «استقلال سیاسی» را از رهبر مذهبی بپذیریم، استقلال علمی و فنی بر جا می ماند و همین امر نه تنها وضعیت تولید و نیروهای مولد و مناسبات تولیدی را روشن می کند (که در غایت امر چیزی نیست بجز استخراج نفت خام و گاز و سنگهای گرانبهای ساختمانی به کمک دستگاه های وارداتی در حالت خام _ بدون فرآوری) بلکه وضعیت ایرانیان خارج از کشور و خاصه اپوزیسیون های غالباً پنتاگونی و پنتاگونیزه شده  را نیز توضیح می دهد. اگر اسب تازی غرب در میدان جهانی علم و فن آوری می تواند بتازد، و با چنین ابزاری فرادستی خود را به کشورهای در حال توسعه تضمین کند، هرگز افسار این اسب را به شکل اختیاری به دست جهان سوم نخواهد سپرد. به همین علت مناسبات «میان فرهنگی» دست کم از سوی غرب در مقام مؤلف و تولید کننده به شکلی سازماندهی شده که این وابستگی و تسلط غرب بر شرق حفظ شود و تداوم یابد. این محاسبه در صورتی که صحیح باشد، وضعیت مناسبات ایرانیان و خاصه ایرانیان ساکن غرب و به همین گونه جریانهای سیاسی مخالف رژیم دین سالار و سرمایه دار را نیز روشن می کند و نشان می دهد که نه تنها سوداگران و بازرگانان ایرانی بلکه اپوزیسیون های متشکل (خارج از افراد و گروه های جبهۀ کمونیستهای ایرانی) که از پشتیبانی های سیاسی و مالی غرب برخوردار هستند، طبیعتاً و طبیعتآً به دلیل ایدئولوژی طبقاتی برآمده از مناسبات تولیدی (سرمایه داری وابسته) باید تابع همین قاعدۀ محدود کنند و بازدارنده برای تضمین انحصار و برتری علمی و فنی غرب باشند. به همین علت در سر تا سر اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی یک آدم حسابی در دور دستها نمی بینیم. چون که سیاست فرادست خواهانۀ غرب جز گروه اوباش را نمی تواند تحمل کند و به کارش نمی آید. جریان و یا جنبش سبز و مؤلفه ها و تظاهرات آنان خاصه در خارج از کشور نشان داد که در عین حال تا چه اندازه تابع راهکارهای امپریالیستهای غربی و پنتاگون هستند و مثل عروسک کوکی به ضرب دلارها و پشتیبانی های سیاسی بحرکت درمی آیند. نمونۀ سبزها سایت رنگین کمان است که در همان دوران سبز شد و ادامه دارد. رنگین کمانی که تنها می تواند ساده دلان را با گفتمان «دموکراسی و لائیسیته» بفریبد. و ناگهان افرادی به نام نمی دانیم کدام نمایندگی ملت «به پا خاستۀ ایران» سر از محافل اتحادیۀ اروپا در می آوردند !!!

ولی باید هوشیار باشیم و باید بتوانیم به دقت تشخیص دهیم که چگونه به گفتۀ رهبر مذهبی«ایران مستقل از دیدگاه سیاسی»، «ایران اسلامی»، «رژیم دین سالار» با مقامات عالی و نمایندگان مجلس چند ملیتی به شکل بسیار عینی تر و مؤثرتری نسبت به اپوزیسیون های پنتاگونی و سرمایه دارهای ایرانی همواره چند ملیتی انحصار و برتری علمی و فنی غرب را تضمین می کنند : با تزریق فارغ التحصیلان حوزه های علمیه به مؤسسات و ساختارهای کشور، تا جائی که برای مساجد آخوند کم می آورند. تزریق ایدئولوژی اسلامی و حتا با به عاریت گرفتن بسیاری از نظریات،  برای مثال، در عرصه های اقتصاد سرمایه داری لیبرال «فردیمن» و روانشناسی «مارتین سلیگمن» (3) و جا زدن آنها بجای اقتصاد و روانشناسی اسلامی. به بیان دیگر جمهوری اسلامی ایران با تزریق شبه شناخت (علیه شناخت) در مؤسسات و ساختارهای کشور و در طول و عرض و عمق توده های مردم ایران به تداوم انحصار و برتری علمی و فنی غرب و تضمین سیاستهای مخرب امپریالیستی بزرگترین خدمات بی شائبه را عرضه می دارد. بی گمان چنین تمایلاتی در رژیم اسلامی 1400 ساله در ایران برای جذب نظریات دیگران در خارج از مرزهای فرهنگی ایران «اسلامی» و جا زدن آن بجای رواشناسی اسلامی و یا دوچرخۀ اسلامی یک موضوع منزوی و اتفاقی نیست بلکه از دیدگاه من این موضوع دقیقاً به منشأ پیدایش خود دین اسلام باز می گردد : جیمز دار مستتر در کتاب «مهدی موعود از منشأ (های) اسلام تا امروز» می پرسد «می دانید محمد چگونه دین خودش را به وجود آورد» (4)  و سپس توضیح می دهد که محمد «رسول» دینش را با برداشت از چهار منبع معاصر خود بنیانگذاری کرد : پاگانیسم ملی عرب، یهودیت، مسیحیت و دین زرتشت. در نتیجه این موضوع [دزدی ادبی و نظری و بومی سازی آن را] باید به مثابه یک عادت فکری و رویکرد سنتی در خود دین اسلام تلقی کنیم. (بجای دزدی ادبی می توانستیم بگوئیم اقتباس یا باز نویسی و بازنگری که الزاماً نکوهیده نیست حتا می تواند به ارتقاء مفاهیم اولیه در اثر اولیه بیانجامد…میشل شنایدر در کتاب «دزدان کلمات» از آثار شکسپیر یاد می کند که دست کم %70 نوشته هایش متعلق بخود او نیست). فقط همین می ماند تا ببینیم که انقلاب اسلامی در ایران چگونه نظریات مارتین سلیگمن مبتکر رواشناسی مثبتگرا و ناظر در شکنجه گاه های گوآنتامو را به روانشناسی اسلامی ارتقاء بخشیده است !

***

و افسوس که نمی دانیم تا چه اندازه فرهنگ شهادت به مثابه یکی از ارکان بسیار مهم جامعۀ مذهبی مانع پیشرفت و کسب شناخت و فن آوری بوده است. وافسوس که نمی دانیم تا چه اندازه همین فرهنگ شهادت و شهادت طلبی در ایران مسئول شمارۀ یک بخش مهمی از تلفات کارگران در انجام کار حرفه ای بوده است. با آگاهی به این امر که فرهنگ شهادت و شهادت طلبی صرفاً کشته شدن در راه خدا نیست، یعنی فقط به معاملۀ بین شهید و خدا از یکسو و بهره برداری از آن برای انسجام جامعۀ مذهبی و تداوم اعتقادات محدود نمی شود بلکه مفهوم شهید و قربانی در کل مناسبات و ایدئولوژیهای ارتجاعی گسترش می باید : در جنبش سبز از «هزینۀ کم» به امید بازیافتن روزهای بهتر حرف می زدند، و قتل ندا آقاسلطان برای تداوم «خیزش انقلابی» نیز جزئی از اجزاء همین «هزینۀ کم» بود، امروز افراد و گروه هائی از اعتصاب غذا دفاع می کنند و آن را به سلاحی برای مبارزه با اختناق رژیم دین سالار تلقی می کنند، در حالی که چنین روشهائی قویاً در پیوند تنگاتنگ با ایدئولوژی شهادت طلب است. و همین شهادت طلبان در جبهۀ اپوزیسیون در مقابل اعتراض ما که اعتصاب غذا هیچ مناسبتی با مبارزۀ طبقاتی و دفاع از حقوق کارگران و مردم ایران ندارد، ما را به دفاع از جمهوری اسلامی متهم می کنند. شگفتا از این سرزمین عجایب و عجیب الخلقه پرور!

البته آگاهی در سطح عمومی به خصوصیت مخرب فرهنگ شهادت برای تمدن  ضروری ست که البته من در اینجا صرفاً به اختصار مطرح کردم، ولی کافی نیست زیرا آگاهی ما مانع از عملکرد سیستمیک این فرهنگ شهادت طلب نمی شود، و ما چه با آن مخالف باشیم و چه مخالف فرقی نخواهد داشت، زیرا ما با یک ساختار اجتماعی در هم تنیده شده سروکار داریم، و به بیان دیگر شهادت یک وضعیت همه شمول و به ساختار اجتماعی تبدیل شده است. وضعیت باز هم از این وخیمتر است، زیرا ایدئولوژی همواره در ناخودآگاه نفوذ می کند (ماندگار می شود). فرهنگ شهادت نخستین کاری که انجام می دهد، نفی هویت و ذهنیت فردی به نفع هویت و منافع جمعی ست. فردیتی نمی تواند وجود داشته باشد، مگر در شهادت و مرگ مقدس. در نتیجه آموزش، شناخت، کار، تولید و خلاقیت فردی کنار گذاشته می شود. نفی شناخت و خلاقیت، در عین حال با اولویت حفظ انحصار و تضمین حق مؤلف غربی در حالت دیاپازون قرار می گیرد.

از جمله، و برای مثال،  نگارش و یا ترجمۀ کتاب که برای آنانی که در خارج از محافل قدرت به سر می برند، مثل کتاب حاضر، به یمن انترنت فقط به شکل پی دی اف و رایگان ممکن می شود. پذیرش این نظم رایگان و بی حقوق ماندن پرولتاریای فرهنگی یکی از تبعات همان فرهنگ شهادت و فداکاری ست. این یک شرط عینی، وضعیت عینی برای کار فرهنگی و نوشتاری ست، و موافقت و مخالفت ما، داخل و خارج از کشور نیز چیزی را در آن تغییر نمی دهد. زیرا فرهنگ شهادت به عنصری سیستمیک و ساختاری در جامعۀ ما تبدیل شده و در عمق ناخودآگاه ما با عوارض مخرب و بازدارنده برای کیمیای زندگی تبدیل شده است.

اگر سیاست و مداخلات قدرت های حاضر در وادی فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی را (5) با قوانین کپی رایت، مشکلات مالی و فنی حتا برای انتشار کتاب الکترونیک رایگان، بی اعتنائی ناشران فرانسوی، لابی گریهای رایج اپوزیسیون های پنتاگونیزۀ  لیبرال که گوئی در ابتذال و تمایلات ضد دموکراتیک فرهنگی با جمهوری اسلامی ایران در رقابت به سر می برند (کاملاً طبیعی نیز هست زیرا هر دو در نظام سرمایه داری نقطۀ اشتراک دارند و دست کم به دلیل انحصار و برتری علمی و فنی غرب و وابستگی و حفاظت از تداوم آن هرگز هیچگاه خیلی دور از یکدیگر نیستند) و تبلیغات پوشالی مدافعان حقوق بشر برای گسترش الگوی آزادی بیان اروپائی که همواره بگونه ای رفتار می کنند که گوئی دست و بال ایرانیان در غرب برای فعالیتهای فرهنگی و هنری و اجتماعی باز است، یعنی دروغ پردازی محض، اختناق دین سالار، و سیاستهای حاکم در عرصه های جغرافیای سیاسی (…) را با هم جمع بزنیم با هیولای بی شاخ و دمی روبرو می شویم که مانع یاد شده در بالا را به شکل روشنتری به ما نشان خواهد داد. این بحث را در اینجا ناتمام رها می کنم زیرا در مقالات دیگری به شکل گسترده تری دربارۀ این موضوع نوشته ام…

دربارۀ «رسالۀ سه شیاد، موسی، مسیح، محمد» ابتدا باید دیدگاه خودم را تعریف کنم. بی گمان ظاهراً این کتاب می تواند از سوی مؤمنین در جایگاه توهین به مقدسات و یا بطور کاملاً مشخص و به شکلی که در اصطلاح مذهبی « سب نبی » می نامند تلقی شود. چون که در تیتر کتاب سه پیغمبر شیاد یا تحریفگر نامیده شده اند. ولی از دیدگاه من چیزی که احتملاً ممکن است به مثابه توهین به مقدسات تلقی شود، در واقع به پیکرۀ طبیعی ترین و رایج ترین پرسشهائی تعلق دارد که افراد از دوران کودکی تا دوران جوانی و پیری و تا پای گور ممکن است برای خودشان مطرح کنند. آیا این پیغمبران حقیقتاً از سوی خدا مأمور شده بودند، و یا اینکه چنین افرادی با توجه به اعتقادات، تمایلات و سطح نازل شناخت عمومی در تاریخ بسیار دور در گذشته صرفاً در پی اهداف شخصی خودشان بودند ؟ و یگانه کاری که انجام داده اند این بوده است که اعتقادات و سنتهای رایج را به نفع آرزومندیهای شخصی و تمایلات ماجراجویانه ربوده  و با ذوق و بلند پروزایهای شخصی خودشان تنظیم کرده اند ؟ آیا پیغمبری آنان حقیقت داشته یا نه ؟ و آیا اساساً خدائی وجود دارد یا ندارد ؟ در این صورت ما نمی توانیم بپذیریم که چنین پرسشی وجود نداشته و یا نمی تواند وجود داشته باشد، چون که با همۀ محدودیتها و ممنوعیت ها برای نگرش انتقادی به اعتقادات دینی و جادوئی طی تاریخ این پرسشها وجود داشته اند و عقل سلیم حکم نمی کند که نظریات مخالف را ندیده بگیریم و یا با اعلان ممنوعیت روی آنها و تهدید به مرگ در جایگاه آخرین برهان قاطع و آخرین شعاع نورانی حق تعالی برای سعادت بشریت به حقانیت خودمان باور داشته باشیم. با این توضیحات ما نتیجه می گیرم که در اینجا هیچ توهینی به مقدسات انجام نگرفته و صرفاً به پیکرۀ پرسشهای ابتدائی دربارۀ حقانیت پیغمبران تعلق دارد. علاوه بر این، بخصوص ما ایرانیان با توجه به وضعیت کلی کشورمان و حاکمیت دین سالار بیش از هر ملت دیگری نیازمندیم به فعال سازی مبحث نقد دین و بررسی های علمی دین و اعتقادات با تکیه به بررسی های علوم انسانی هستیم که ترجمۀ آثار مربوط به این زمینه ها یکی از امور ضروری بنظر می رسد و تلاش حاضر برای ترجمۀ «رسالۀ سه شیاد…» برای پاسخگوئی به چنین امر مهمی انجام گرفته است.

در نتیجه موانع و یا بهانه هائی مثل «توهین به مقدسات» به هیچ وجه مناسب نقد و بررسی نیست. نمی دانم کی و چگونه، ولی ما باید بتوانیم طی روندی پی گیر قاطعانه در داخل خود ایران از این دوران ممنوعینهای دینی برای نقد و بررسی دین و زندگی عبور کنیم. بی گمان موضوع ما آزادی برای «توهین به مقدسات» نیست، توهین به مقدسات و توهین به هر انسانی عملی نکوهیده است و همه باید آن را محکوم کنند، و علاوه بر  این توهین به مقدسات اساساً جائی در نقد و بررسی ندارد، بلکه هدف عبور از موانعی ست که همواره نقد و یا بی اعتقادی به خدا و پیغمبرانش را بجای توهین به مقدسات تلقی می کند.

من فکر می کنم که چنین پرسشهائی یکی از طبیعی ترین و رایج ترین پرسشهائی ست که هر فردی طبیعتاً می تواند مطرح کند. و چه بهتر اگر این پرسشها بتواند در نقاط عطف تاریخی مراجع مشترکی بیابد و پرسشگران را از تنهائی مزمن نجات دهد. گرچه چنین پرسش و پاسخ هائی در طول تاریخ ادیان همیشه نجات بخش نبوده، بسیاری نه به جرم ارتداد که صرفاً به دلیل فاصله گرفتن از خطۀ ایدئولوژیک حاکم به آتش سپرده شده اند… به سخن دیگر ادیان با منع نقد دین و سرکوب مخالفان نشان داده اند که تا چه اندازه با تعابیر غیر رسمی، شناخت علمی و عینی مخالف بوده اند.

متأسفانه اینگونه پرسشها و نگرشهای انتقادی به امور دینی غالباً از سوی مقامات عالی دینی و مذهبی و نه از سوی خود مؤمنین عادی که معمولاً و اجباراً در وادی دین فاقد نظر شخصی هستند (…)، همواره به مثابه توهین به مقدسات تلقی شده و یا به صدور حکم ارتداد و فتوا برای فرد «خاطی» یعنی به واکنش های اغراق آمیز از سوی دستگاه مذهبی انجامیده است. بی گمان چنین رویکردی از سوی محافل دینی نسبت به نقد ریشه در خصومت آشتی ناپذیر دین با علم و شناخت دارد، هر چند که ظاهراً سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای که در بالا یادآور شدیم خلاف این نظریه را نشان می دهد (بررسی دقیقتر این موضوع شاید برای این مقدمۀ مختصر و فروتنانه کمی سنگین باشد ولی مختصراً رؤس مطالب چنین است که طرفداری آیت الله خامنه ای از علم منحصراً رویکردی اسلامی ست، علم باید برای تداوم و قدرت اسلام به کار بسته شود و یا اساساً در وادی اسلام بومی و اسلامیزه شود، در غیر این صورت بی فایده و مضر خواهد بود یعنی موضوعی که قویاً برای گسترش علم قابل تحمل نخواهد بود. علاوه بر این غالباً از مناسبات اسلام و علم تجلیل به عمل می آورند، ایوون کینیو نیز در کتاب «نقد دین…» مشخصاً وقتی موضوع تضاد بین دین و علم را مطرح می کند به نکتۀ روشنگری در این زمینه می پردازد و می گوید :

« شاید به استناد نمونۀ اسلام در قرون وسطی که به تشویق علومی مانند ریاضی، نجوم و جز اینها پرداخت با نظریۀ من مخالفت کنند. ولی این دوران نسبتاً کوتاه بود و سپس، از وقتی که علم به جانداران توجه نشان داد و به ویژه به زندگی انسان و منشأ احتمالاً طبیعی او و پژوهش طبیعت شناسانه پرداخت به شکل شگرفی متوقف گردید و ممنوعیت ها شروع شد : به نام قرآن، امروز اسلام این نظریه را که انسان منشأ جانوری داشته و نظریۀ سیر تحولی داروین را مردود می داند» (نقد دین، نسخۀ فرانسوی، صفحۀ 18 یادداشت 2). علاوه بر این اعتراف آشکار آیت الله خامنه ای و طرفداری او از نخبه گرائی، «من نخبه گرا هستم» موضوع دیگری ست که با علم و با اهداف علمی سازگار بنظر نمی رسد. چنین نگرشی تبعات بسیار مخربی برای ارباب رجوع های علم  یعنی کل جامعۀ بشری و فرد فرد ساکنان کرۀ خاکی خواهد داشت و گویا که ولایت فقیه به مثابه فرد و مؤسسۀ دینی این وجهه از تبعات مخرب «نخبه گرائی» را به دقت بررسی نکرده اند.)

در نتیجه، اگر بپذیریم که توهین به مقدسات خردگریزانه است و با تحقیق، نقد و جستجوی حقیقت فاصلۀ بسیاری دارد، واکنش های اغراق آمیز جهان دین نیز به همین اندازه مردود و از دیدگاه مدنی (در خارج از بازی زبانی در دستگاه دینی خصوصاً وقتی که کار به ارتداد و متعاقباً حکم ارتداد می انجامد) بی اعتبار و حتا جنایتکارانه بنظر می رسد. احتمالاً همان اتفاقی که برای جهان مسیحیت روی داد، به این معنا که دیگر هیچکس را به جرم توهین به مقدسات یا اتهام خروج از دین به آتش هیزم نمی سپارند، و چنانکه عملاً می بینیم حذف این مجازات ها نیز به فروپاشی جامعۀ مسیحی نیانجامید، در جهان اسلام نیز باید منتظر روزی باشیم که حکم ارتداد را باطل اعلام کنند، ولی کی این اتفاق روی خواهد داد ؟ نمی دانیم.

امروز نیز انسجام جامعۀ ایرانی ما را به انسجام «امت اسلامی» تعبیر می کنند، و همان حدیث قدیمی را به کار می برند : «در دلتان بی ایمان باشید و در ظاهر به اسلام تظاهر کنید». ولی امروز اگر به صحنۀ بین المللی نگاه کنیم، اگر به وضعیت کشورهای عرب نگاه کنیم، آیا واقعاً می توانیم بگوئیم که ترفند اسلام برای اتحاد مسلمانان که می بایستی ضامن پیشرفت آنان باشد واقعاً توفیق داشته است ؟ در کشورهای عربی پس از 1400 سال اسلام هنوز با یکدیگر مرزبندی دارند و در فرصتهای مختلف به جان یکدیگر افتاده و خیلی به سادگی در تبانی با قدرتهای بزرگ یکدیگر را به شنیع ترین روشها لت و پار می کنند. این همه اختلاف نظر در دین با ده ها شاخۀ مذهبی مختلف، سیاست و منافع اقتصادی مختلف، این همه کشت و کشتار بین مسلمانان، و خاصه این همه خصومتی که اعراب و ایرانیان نسبت به یکدیگر ابزار می کنند، و گاهی برخی مسلمانان معتقدند که کشتن یک شیعه یا ایرانی معادل کشتن هفتاد مسیحی نزد پروردگار به مثابه کار نیک تلقی می شود و پاداش می گیرد، آیا با وجود این همه اختلاف می توانیم به انسجام این جوامع بر پایۀ اعتقادات دینی باور داشته باشیم ؟ و از همه مهمتر آیا دروغ به هر اندازه ای که باشد موجب اضمحلال جامعه نمی شود ؟ و چرا حتا یک کشور مسلمان پیشرفته در جهان وجود ندارد ؟ و آیا همین ترفند ظاهر سازی به ایمان و اعتقاد، برای مثال، اشتباه خود پدر بنیانگذار این دین نبوده که سرانجام به اضمحلال و عقب ماندگی عمومی جوامع مسلمان انجامیده است ؟

دربارۀ وضعیت کتاب «رساله دربارۀ سه شیاد» من مستقیماً با یکی از سایتهای مذهبی معتبر در ایران، مشخصاً دفتر حضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی کسب اطلاع کردم و پاسخ چنین بود : «ترجمه این گونه کتاب ها موجب مفسده و انحراف عقیدتی می باشد و لازم است از ترجمه و تکثیر آن جداً خودداری گردد.»

به تجربه دریافته ام که اینگونه سایتها که در تماس با آنها امکان تماس مستقیم با آیت الله ها امکانپذیر نیست، برای بحث و جدل مناسبتی ندارد و پاسخ قانع کننده ای دریافت نخواهم کرد و مدیران سایت همواره روی کوتاه بودن سؤالات پافشاری می کنند. البته روشن است که سایتهای مذهبی به هیچ عنوان نمی توانند مشوق اینگونه آثار باشند، با وجود این، پرسش این است که این کدام فرد با اعتقاد و ایمانی ست که با یقین خدشه ناپذیر به وجود خدای یگانه و حقانیت پیغمبرانش  شهادت می دهد، ولی تاب یک کتاب مخالف خوان را ندارد و با یک کتاب منحرف می شود ؟ به سخن دیگر، این کدام ایمان و اعتقادی ست که تاب فضای آزاد بحث و جدل و آثار تاریخی غیر مذهبی را ندارد و به همین سادگی به «انحراف عقیدتی» تمایل می یابد ؟ و اگر واقعاً چنین است، آیا این نوع کتابهائی که از سوی دستگاه مذهبی «مفسده» تلقی می شوند، فرصت مناسبی نیست تا این اعتقادات سست عنصر زیر سؤال برود ؟ و یا بر عکس، عنصر «مفسده» در تلاقی با حقانیت اعتقادات دینی بیش از پیش و خلاف پاسخ مدیران سایت نام برده، احتمالاً می تواند موجب استحکام هر چه بیشتر اعتقادات دینی شود. علاوه بر این، چگونه دستگاه مذهبی و یا مرجع تقلید می تواند به شکل یک جانبه و بی آنکه به خوانندگان فرصت ابراز عقیده دهد برای همه تصمیم بگیرد، چرا ابزار کار نقد و شناخت را در اختیار خود خوانندگان قرار نمی دهند تا خودشان برای سرنوشت آثار و نظریات تصمیم بگیرند. آیا خوانندگان قدرت تشخیص ندارند یا نباید داشته باشند ؟ آیا واقعاً مردم صغیرند ؟ پس اگر قدرت تشخیص ندارند، آیا این روند به زمینۀ خود اعتقادات دینی نیز سرایت نمی کند ؟ به این معنا که اگر مردم صغیرند و قدرت تشخیص ندارند، آیا انتخاب این و یا آن دین نیز از سوی آنان در تناسب با همین وضعیت نبوده و حاکی از بی اعتباری گزینش آنان نبوده است ؟ در نتیجه، تا جائی که من می دانم، یک راه حل معقول بیشتر نمی تواند وجود داشته باشد و آن هم با اتکا به شناخت، آزادی در نقد دین است. این موضوع را من در مقالۀ دیگری زیر عنوان «تأملاتی در باب حکم ارتداد، دیالکتیک شهادت و رانش مرگ. منع نقد دین به بهانۀ توهین به مقدسات به مثابه عامل بازدارندۀ تمدن» با توضیحات مفصلتری مورد بررسی قرار داده ام و در اینجا به اختصار بسنده می کنم.

با وجود این، از سوی دیگر اکبر گنجی در کتاب «قرآن محمدی» به ما اطلاع می دهد که به اعتقاد آیت الله ناصر مکارم شیرازی «کسانی که در حال تحقیق باشند، در حوزۀ ارتداد قرار نمی گیرند» بر این اساس، اگر تحقیق به مثابه فعالیت علمی و الزاماً اجتماعی در حوزۀ ارتداد نیست، چنین تحقیقی به منابع اطلاعاتی و تاریخی  نیازمند است و ما می توانیم امیدوار باشیم که این کتاب به مثابه اثری تاریخی تلقی شود، و یکبار دیگر به بهانۀ های اغراق آمیز، مثل مجسمۀ بودا به هدف حمله تبدیل نشود. چون که اعلام ممنوعیت روی آثار ادبی که ضاله تلقی می شوند، در واقع با واکنش خرد گریزانۀ برخی تمایلات مذهبی برای تخریب آثار تاریخی تفاوتی نخواهد داشت.

علاوه بر این من فکر می کنم که اساساً حکم ارتداد و مجازاتهای اغراق آمیزی که برای «توهین به مقدسات» در قانون اساسی ایران وجود دارد باید منحل اعلام شود، و همین موضوع را به مثابه موضوع تأملات شخصی خودم انتخاب کرده ام و در آیندۀ نه چندان دور مطالبم را منتشر خواهم کرد. در هر صورت روی سخن من در اینجا بیشتر به آن دسته از مؤمنینی ست که احتمالاً ممکن است این کتاب را به توهین به مقدسات تلقی کنند، در حالی که این نوشته همانطور که در بالا مطرح کردم خیلی به سادگی می تواند به پیکرۀ طبیعی ترین و رایج ترین پرسشها نزد خوانندگان و حتا نزد خود مؤمنین تعبیر شود. نشان به آن نشان که در پیکرۀ ادبیات مذهبی برای اثبات حقانیت پیغمبر اسلام، در مقام پاسخ و برای اثبات حقانیت او، می گویند «محمد راست گو» بوده در نتیجه ادعای او را به همین دلیل راستگوئی حقیقی می پندارند، در حالی که دست کم از دیدگاه اکبر گنجی این دلیل و برهان کافی نیست (در همان کتاب نام برده در بالا). موضوع من در اینجا حتا حقانیت پیغمبران نیست، بلکه روی حقانیت خود پرسش پافشاری می کنم. به این معنا که شاید این پیغمبرانی که تعدادشان نیز بسیار بوده خیالاتی و واقعاً شیاد بوده باشند، و  ممکن است که با انگیزه های دیگر و یا حتا با انگیزه های انسان دوستانه ای به صحنه آمده باشند. در نتیجه پافشاری روی موضوعی ست که حتا نزد مؤمنین نیز همیشه به مثابه وهله ای وجود داشته و دارد که حقانیت پیغمبر و هر ادعا و فرضیۀ دیگری را زیر سؤال می برد، در نتیجه این کتاب می تواند به چنین وهله ای تعلق داشته باشد. ما باید حق داشته باشم، و کاملاً طبیعی ست که اصول و فروع هر دین و نظریه ای را زیر سؤال ببریم و از چگونگی پرسشها و پاسخها و نظریات مختلف آگاه شویم. و کتاب حاضر می تواند نمونه ای از وضعیت تاریخی «نظریۀ دینی» باشد که به احتمال قوی به عصر روشنگری باز می گردد. تا بدانیم که در آن دوران نقد دین چه شکل و شمایلی داشته است.

و بی فایده نیست تا یادآور شوم که برای مثال، حکم اعدام قاچاقچیان مواد مخدر گویا اخیراً در ایران لغو شده و یا لغو آن در شرف تکوین است. بعید نیست که «حکم ارتداد» یا مجزاتهای اغراق آمیز در مورد توهین به مقدسات و یا آنانی که دین را افیون توده ها می دانند یعنی خداناباوران نیز تحول یابد. با آگاهی به این امر که تحولات در زمینۀ اعتقادات دینی خاصه از سوی نخبگان دین خیلی به کندی صورت می گیرد. برای مثال، در جهان مسیحیت، فقط در 31 اکتبر 1992 بود که ژان پل دوم به اشتباه کلیسا در محکومیت گالیله اعتراف کرد یعنی حدود 4 قرن بعد : «در نتیجه علم نوین، با روشهایش و الزامی که در آزادی پژوهش دارد، خداشناسان را مجبور کرد که دربارۀ شاخص های تعبیر و تفسیر متون مقدس بیاندیشند، غالباً موفق به انجام چنین امری نشدند»(با مراجعه به گالیله در ویکیپدیای فرانسوی)

بی گمان ما ایرانیان خیلی بیشتر از دیگران برای خواندن متون مقدس و به ویژه برای تعبیر و تفسیر آنها مشکل داریم، و اساساً چنین عادت و فرهنگی برای نگاه انتقادی نسبت به نوشته های قرآن نداریم. من به تجربه دریافته ام و از هر کجای قرآن که شروع کرده ام، شگفت زده شده ام. کنتراست عظیمی بین آیه و آسمان بالای سرم احساس کرده ام. چگونه ممکن است که عقل کلی که در عظمت و دانش و قادر مطلق بودنش «شکی نیست» و یا «در وجودش شکی نباید داشته باشیم» چنین آیه ای نازل کرده باشد ؟ از خط اول شروع کنیم : «ابتدا می کنم بنام مبارک خداوند، تعالی، آنچنان خدائی که رحمت و نعمت او در دنیا و آخرت بمخلوقات واصل می شود، در دنیا به تمام مخلوقات، در آخرت فقط به مؤمنین.» (در اینجا می بینیم که این خدا نیست که حرف می زند، بلکه گویا نویسنده در حال گزارش از عالم بالاست…بگذریم) (علاوه بر این می بینیم که خدا برای مخلوقات ناباور به دین حکم ارتداد صادر نمی کند…)

ولی واقعیت عینی زندگی چیزی دیگری را به ما نشان می دهد، به ما نشان می دهد که یک عده در کاخ زندگی می کنند، و یک عدۀ دیگر کارتون خواب و گور خواب هستند، یک عده در رستوران البرز چلوکباب می خورند و یک عدۀ دیگر برای خرید طنابی که با آن می خواهند خودشان را دار بزنند باید از دوستشان پول قرض بگیرند، یک عده از گرسنگی و کمبود مواد غذائی به تدریج می میرند، یک عدۀ دیگر در جزایر قناری در کشتی های تفریحی میگو و خرچنگ می خورند (برای دوستداران خرچنگ)، در حالی که یک عدۀ دیگر، بی گناه، زیر بمب ناپالم جزغاله می شوند، یک عده زشت و یک عدۀ دیگر زیبا به دنیا می آیند، یک عده با نقص عضو به دنیا می آیند (مثل کودکان دی اکسین و یا کودکان اورانیو ضعیف شده از تولیدات آمریکائی) و یک عده با اعضای بدن سالم، یک عده با قاشق نقره ای در دهانشان به دنیا می آیند، و یک عدۀ دیگر در حلبی آباد با یک گله مگس مردم آزار… نیازی نیست بیش از این در طرح تناقضات پیش برویم، در این صورت به نوشتن سه چهار تا رمان قطور بی نوایان نیاز خواهیم داشت. ولی نکتۀ مهم این است که از همان خط اول در کتاب مقدس با زیر سؤال بردن و تلاقی آیۀ الهی با واقعیات موجود دچار تردید می شویم. کدام «رحمت و نعمت» برای «مخلوقات» ؟، «در دنیا به تمام مخلوقات» ؟ در این صورت می توانیم بگوئیم که خدائی که چنین آیه ای را نازل کرده، از رستوران البرز و طناب قرضی برای خودکشی بی اطلاع بوده است. ولی آیا چنین ادعائی می تواند حقیقت داشته باشد ؟ خدای قادر مطلق و دانای کل آیا می تواند تا این اندازه از واقع بینی به دور باشد ؟ نه هرگز. پس می توانیم نتیجه بگیریم که اگر خدائی وجود داشته باشد، در هر صورت این آیه از سوی او نمی تواند نازل شده باشد. در اینجا اجازه دهید پیش از آنکه منتظر پاسخ دانایان راز و رمز این آیه باشیم، پاسخ مادر یکی از دوستانم را یادآور شوم ، او بر این باور است که : «تعداد آدمها خیلی زیاد است و خدا وقت ندارد به همه رسیدگی کند و رحمت و نعمت او به همه تعلق نمی گیرد…»

البته با همین یک خط اوّل می توانیم برای کل دستگاه دین اسلام و خیلی از اعتقادات دیگر مسئله مطرح کنیم. برای مثال، می توانیم بگوئیم که با این حساب «تمام مخلوقات» حق زندگی در جهان پائینی را دارند، حتا اگر مؤمن نباشند. ولی عملاً می بینیم که در جوامع اسلامی کلمۀ «نامسلمان» را در جای ناسزا به کار می برند، به معنای فردی که بی قانون و نا عادل است و به همین بهانه از برخی حقوق اجتماعی محروم می ماند، و یا حتا به حکم ارتداد محکوم می شود و قتلش واجب می گردد. در برخی تمایلات مذاهب اسلامی، مانند وهابی و سلفی می بینیم که این تمایلات حتا مسلمانان دیگر را نیز قبول ندارند و در اعتقاداتشان کشتن یک فرد شیعه معادل کشتن 70 فرد مسیحی نزد خدا ثواب دارد. چگونه ممکن است که انسان محدود در ادعای شناخت امر نامحدود و بی نهایت به اندازه ای پیش برود که فقط با میراندن افرادی که دینشان بنظر او صحیح نیست اعتقاداتش را حفظ کند ؟ این چه ادعائی ست ؟ این کدام اعتقاد و ایمانی ست که به این همه خون ریزی نیازمند است ؟ این مسئله را چگونه می توانیم حل کنیم ؟ زیرا بر اساس نخستین خطوط قرآن خود خدا «رحمت و نعمت» خود را به همۀ مخلوقات سزاوار دانسته، ولی بنده های تناهی خدا که خودشان را جانشین و شناسندۀ خدای لایتناهی معرفی می کنند برخی مخلوقات را سزاوار زندگی نمی دانند و با دلیل و منطق «خردگرایانه» میراندن دیگران را توجیه می کنند. در هر صورت، دلیل و منطق هر چند مسلمان پسندانه باشد، نخستین خط قرآن را زیر سؤال می برد. در اینجا من صرفاً می خواستم برای مثال نشان دهم که اندیشیدن دربارۀ متون مقدس به چه شکلی می تواند ممکن باشد.

***

با آگاهی به این امر که دین به مثابه دست آوردی بشری و عنصر روبنائی به شکلی که ماتریالیسم تاریخی نزد مارکسیستها آن را به شکل ایدئولوژی طبقۀ حاکم توضیح می دهد نیازمند بررسی و نقد دائمی ست. باید در ناآگاهی عمیقی به سر برده باشیم تا در نیابیم که دین خیلی به دور از آنچه دستگاه های مذهبی  ادعا می کنند، نه تنها حلال مشکلات بشریت نیست بلکه به پیکرۀ مشکلات تعلق دارد. چنین کتابی پیش از همه می تواند مورد توجه افراد عادی که غالباً مؤمن و قربانی اعتقادات خودشان هستند قرار بگیرد. اگر  در مقابل دستگاه دینی و آموزشی و چهارچوبهایی که این رسانه ها در مجموع محیط زیست فکری مردم را تعیین می کنند آلترناتیوی وجود نداشته باشد، هیچ تحولی در زمینۀ شناخت و خاصه شناخت دین صورت نخواهد گرفت. ایوون کینیو در کتاب «نقد مذهب. شیادی اخلاقی، فکری و سیاسی» در مورد موضع گیری خودش در برخورد با دین می گوید :

« امروز در غرب روشنفکران معاصر با کل سنت تفکر انتقادی در بررسی دین که به شکل بارزی در فلسفۀ عصر روشنگری وجود داشت در متارکه به سر می برند، و این یگانه وجه مشخصۀ آنان نیست زیرا نه تنها این سنت فکری متأخرتر از آن است (یعنی دورتر از عصر روشنگری) بلکه تا قرن نوزدهم و پیدایش علوم انسانی ادامه می یابد…» (6)

ایوون کینیو در عین حال روشنفکران معاصری را که به نقد دین پرداخته اند، احتمالاً مثل میشل اونفره را به باد انتقاد می گیرد زیرا با وجود انتقاداتی که نسبت به اعتقادات مذهبی وارد می دانند و خود را خداناباور نیز معرفی می کنند، ولی از برخورد مستقیم و قاطعانه با عملکرد و تأثیرات منفی دین خود داری می کنند زیرا از پیامدهای مضر، انزوا و تحریک دشمنی ها می هراسند.

ما نیز در جبهۀ اپوزیسیون های ایرانی با تعدادی منتقد دینی روبرو هستیم ولی با یک نگاه مختصر م توانیم تشخیص دهیم که غالباً به مقولات سیاسی در مفهوم نازل کلمه تعلق دارند، و به شکل شگفت آوری و بر خلاف تمام انتظارات کمونیستها را بین آنان نمی بینیم. در حالی که «کمونیست یعنی خدا نیست» شهرت خاصی دارد. متأسفانه کمونیستهای ایرانی بین آنان دیده نمی شوند و گویا که تا اینجا ضرورت خاصی برای نقد دین نیافته اند. شاید که آنان نیز از انزوای فکری و تا وقتی که شرایط لازم فراهم نیامده (یعنی رشد نیروهای مولد، تضمین رفاه عمومی …) از تحریم عمومی از سوی مردم و فشار بیشتر از سوی دستگاه حاکم و سرمایه داران ایرانی می هراسند و ترجیح می دهند که روی این موضوع پافشاری نکنند. در حالی که تفکر انتقادی اصیل فارغ از تأیید و تشویق این و آن است.

در هر صورت یکی از دلایل دیگری که من را برای ترجمۀ این کتاب تشویق کرد همین ضرورت گسترش تفکر انتقادی در زمینۀ دین است. من فکر می کنم با توجه به وسعت و اهمیت این موضوع در جامعۀ ایرانی، نقد دین و رواج تفکر انتقادی به هر اندازه ای که ممکن باشد یکی از مهمترین ضروریات اجتماعی ما ایرانیان است. و مبحث نقد دین را به هیچ عنوان نباید به اپوزیسیون های پنتاگونیزه واگذار کنیم، زیرا به نتیجه ای مانند آقای بهرام مشیری می انجامد که نقد دین برای آنان همیشه فرصتی طلائی ست تا از یکسو به کمونیستها حمله کنند و از سوی دیگر از دموکراسی و تمدن و آزادی بیان در غرب و خاصه در ایالات متحدۀ آمریکا تجلیل به عمل بیاورند. به بیان دیگر، این گروه از منتقدان دینی در پسا انقلاب اسلامی در جبهۀ اپوزیسیون ساکن در غرب، نقد دین را صرفاً به مثابه ابزار سیاسی برای مبارزه علیه جمهوری اسلامی (در راستای منافع سرمایه داری جهانی که خود رژیم اسلامی در ایران پیشگام آن است) تلقی می کنند و به کار می برند. در حالی که تحولاتی که پیشگامان ایران می توانند در چشم انداز آرزومندیهایشان داشته باشند به گذار از جمهوری اسلامی (؟) خلاصه نمی شود و در هر صورت در مفهوم اکید و محدود به «براندازی رژیم» نمی گنجد.

در پایان به چند نکته دربارۀ متن ترجمه اشاره می کنم، تقریباً همۀ اسامی خاص لاتین به زبان لاتین در خود متن نوشته شده، در متن اصلی یکی دو پاراگراف بلند به زبان لاتین بود که من از هر یک در همان زبان اصلی یک سطر قید کرده ام. علاوه بر این پاورقی های متن اصلی را نیز در خود متن ترجمه گنجانده ام.

پا ورقی :

1) Paul-Henri Thiry, baron d’Holbach. Traité des trois imposteurs, Moïse, Jésus-Christ, Mahomet. Ed Berg International. 2015

2) Michel Onfray. Traité d’athéologie.Ed GRASSET, 2005

در سال 2016  کتاب «رسالۀ خداناباوری» را به فارسی ترجمه کردم و متن فارسی این کتاب آماده است، ولی مثل همۀ دیگر کتابهائی که طی چندین سال گذشته بفارسی ترجمه کرده ام به دلایلی (…) و خاصه به دلیل حقوقی برای انتشار  فرمت پی دی اف رایگان در انترنت (یگانه امکان انتشار مقاله یا کتاب برای ما ایرانی ها) توفیق انتشار نداشت.

3) مراجعه شود به مقالۀ «راز گوآنتانامو». تی یری میسان. شبکۀ ولتر. ترجمۀ حمید محوی.

 نویسندۀ مشهور و پر فروش، مخترع روانشناسی مثبت گرا، استاد دانشگاه پنسیلوانیا و مدیر قدیمی انجمن روانشناسی آمریکا، مارتین سلیگمن Martin Seligman  در شکنجه های تجربی و آزمایشی روی زندانیان گوآنتانامو نقش ناظر را به عهده داشت.

http://www.voltairenet.org/article186208.html

و مراجعه شود به مقالۀ «روانشناسی اسلامی دقیقا چیست ؟» نوشتۀ محمد داودزاده. سایت دفتر پژوهشهای روانشناسی. کانون مطالعات صدرا.1395.07.07

4) James Darmesteter, Le Mahdi, depuis les origines de l’Islam jusqu’à nos jours.

5) دربارۀ مداخلات سیاست و قدرت  و بازار در جهان هنر، و خاصه تعیین خط مشی فرهنگی و هنری که سازمان سیا طی دوران جنگ سرد با به خدمت گرفتن نویسندگان و روشنفکران و هنرمندان به اروپا تحمیل کرد،  کتاب بسیار ارزنده ای وجود دارد به نام «شیادی هنر معاصر. اتوپی مالی» اثر اود دو کروس (از هم اکنون مشهور  به ژاندارک معاصر فرانسه). ترجمه و بررسی آثار این نویسنده مطمئناً به برنامۀ آیندۀ می تواند تعلق داشته باشد ولی ضروری دانستم که از هم اکنون به معرفی آن  بپردازم

Aude de Kerros, L’imposture de l’art contemporain. Une Utopie Financière. Edition Groupe Eyrolles, 2016

Aude de Kerros, l’art caché (Les dissidents de l’art contemporain). Edition Groupe Eyrolles, 2013

6)Yvon Quiniou. Critique de la religion.Une imposture morale intellectuelle et politique.Editions la ville brûle, 2014 ; Page 14

 

 

رساله دربارۀ سه شیاد

موسی، مسیح، محمد

 

 

نسخۀ پل هانری تیری، بارون دولباخ

 

بخش 1

 

دربارۀ خدا

  1. گرچه آگاهی از حقیقت برای همۀ انسانها از ارزش و اهمیت بیبدیلی برخوردار است، با وجود این، آنانی که از چنین امتیازی بهره مند می شوند بسیار اندکند. برخی از آنان در نبود اتکا به نفس قادر به پژوهش نیستند، برخی دیگر نمی خواهند زحمت چنین کاری را به عهده بگیرند. در نتیجه وقتی می بینیم جهان انباشته از پندارهای پوشالی و سخره آمیز است، نباید شگفت زده شویم. با آگاهی به امر که در وادی این چَرت و پَرتستان هیچ عاملی به اندازۀ نادانی برای کسب اعتبار و رواج چنین پندارهائی کارا نبوده است. و این نادانی یگانه منبع پندارهای پوشالی دربارۀ عالم قدسی، روح و تقریباً همۀ دیگر عناصر و موضوعاتی ست که ساخت و ساز دین را تشکیل می دهد.

چگونگی خرید این کتاب : ابتدا باید بگویم که مقدمۀ کتاب به شکل عادی و رایگان در برخی سایتهای پشتیبان نیز به رایگان منتشر می شود. در حال حاضر کتاب رساله دربارۀ سه شیاد فقط در فرمت pdf موجود است. علاقمندان برای پرداخت بهای این کتاب الزاماً باید در پی پل PayPal حساب داشته باشند و اگر ندارند می توانند در «پی پَل» حساب باز کنند که خیلی ساده، رایگان و ابزار مناسبی برای خرید در انترنت است. پس از پرداخت بهای کتاب (3 یورو ) در PayPal کتاب در فرمت pdf به آدرس ایمیل شما یعنی همان آدرسی که در PayPal به ثبت رسیده ارسال خواهد شد. ایمیل نشر گاهنامۀ هنر و مبارزه در PayPal به شرح زیر است :

Fabrice57m@gmail.com

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 14 نوامبر 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: