اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

مقالات رنجبر – ارگان حزب رنجبران ایران – شماره ۱۵۰(آموزه هائی از دو انقلاب بزرگ و پیروزمند در عصر امپریالیسم – درسهای صدمین سالگرد انقلاب اکتبر1917 ، زنده و آموزنده اند، لنین : بیماری کودکی «چپ روی» در کمونیسم – ار فصل 10 نتایجی چند، کارگران مهاجر و کشورهای متروپول، سوسیالیسم در برابر نظام اسلامی  تخیلی!، ریاستی یا پارلمانی، سکتاریسم بیماری مزمن جنبش کمونیستی، تشنج آفرینی جدید و موضع کمونیستها، و ضرورت مبارزه با سرکوبهای طبقاتی گسترش یافته …)

مقالات رنجبر – ارگان حزب رنجبران ایران – شماره ۱۵۰

 

 Ranjbar 150

***

آموزه هائی از دو انقلاب بزرگ و پیروزمند در عصر امپریالیسم

– در تاریخ مدرن جهان بویژه در 230 سال گذشته انقلابات و دگردیسی های متعددی در اکناف جهان بوقوع پیوسته اند که هر یکی بنوعی در زندگی جوامع بشری تاثیرگذار بوده اند. ولی از بین این انقلابات به قول اکثریت عظیمی از مورخین ، سه انقلاب ( انقلاب کبیر فرانسه در 1789، انقلاب اکتبر 1917 در روسیه و ا نقلاب چین در 1949 ) بیشتر از دیگر انقلابات و دگردیسی ها در زندگی بشر تاثیر گذار و دارای ارزش های جهانشمول بوده اند . از میان این سه انقلاب بزرگ ، دو انقلاب اکتبر روسیه و انقلاب چین در قرن بیستم در کشورهای دربند پیرامونی جنوب و در بحبوحه فراز امپریالیسم درعصر و مرحله سرمایه داری انحصاری ، به وقوع پیوسته اند. در این نوشتار کوتاه به بررسی چندین آموزه تاریخی پیرامون این دو انقلاب ، می پردازیم.

آموزه هائی از انقلاب 1917 روسیه

– لنین و یارانش ( بوخارین ، استالین و…) در روسیه و سالها بعد مائو و یارانش ( چوئن لای و چوته و…) در چین در شکلگیری و رشد این دو انقلاب نقش های موثری ایفاء کرده و در پیروزی آنها سهم به سزایی داشتند. آنها به عنوان رهبران احزاب کمونیست انقلابی و بعدا به عنوان رهبران دولت های انقلابی با معضلات و چالش هائی روبرو گشتند که منبعث از این واقعیت تاریخی بودند که آن انقلابات پیروزمند نه در کشورهای مسلط مرکز بلکه در کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی نظام جهانی سرمایه ، به وقوع پیوستند. این معضلات و چالش ها رهبران این انقلابات را مجبور ساختند دست به اتخاذ انگاشت ها و برنامه هائی بزنند که ضرورتا در بعضی موارد با اندیشه ها و گفتمان های جاری در انترناسیونال دوم ، خوانائی نداشتند. بطور مثال ، لنین و بوخارین بیش از هابسن و هیلفردینگ در تحلیل های خود از بروز مرحله سرمایه داری انحصاری ( امپریالیسم ) روی این امر تاکید ورزیدند که وقوع جنگ امپریالیستی 1918-1914 بین کشورهای مسلط مرکز سرمایه داری بر سر تاراج و تقسیم کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی » مشرق زمین » شرایط وقوع انقلاب در آن کشورها را نه تنها ضروری وحتمی بلکه ممکن و حتی محتمل ساخته است.

– تمام اسناد و آثار منتخبی که از لنین و بوخارین و دیگر بلشویک های طرفدار آنها امروز در دسترس ماست ، نشان می دهند که به عقیده آنها سرمایه داری تاریخی همیشه در حرکت جهانی گرائی ( گلوبالیزاسیون ) خود روی خط تاراج و چپاول و لاجرم ایجاد قطب سازی(پولاریزاسیون) بین مرکزهای مسلط » مغرب زمین » ( به واژه کنونی شمال ) و کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی مشرق زمین ( به واژه کنونی جنوب ) ، بودند.

– براساس این دیدگاه جهانشمول وقتی که سه سال بعد از پیروزی انقلاب اکتبر لنین و یارانش متوجه شدند که جنبش های کارگری در اروپای مغرب زمین بویژه در آلمان با شکست روبرو گشتند، بیش از پیش به این حقیقت پی بردند که پولاریزاسیون منبعث از عروج دوره سرمایه داری انحصاری ( امپریالیسم ) و نتیجتا تاراج و استثمار کشورهای مشرق زمین در شکست جنبش های انقلابی کارگری در مغرب زمین نقش اساسی داشته و از سوی دیگر شرایط را برای جا به جائی(شیفت) پایگاه های انقلاب از غرب توسعه یافته و صنعتی به شرق توسعه نیافته غیر صنعتی مهیا ساخته است .

– در پرتو این دانش از اوضاع جهان ، لنین و یارانش در بحبوجه دوره » کمونیسم جنگی » در کشور شوراها ( 1921 – 1917 ) به این نتیجه رسیدند که انقلاب سوسیالیستی زمانی به پیروزی می رسد که آنها از یک سو دست به انقلاب دهقانی در شوروی جوان زده و از سوی دیگر به حمایت و اعلام همبستگی با امواج خروشان جنبش های رهائی بخش در کشورهای مشرق زمین ، برخیزند. این سیاست دولبه ( مصالحه در بازار در جهت پذیرش مالکیت دهقانان بر زمین های کشاورزی به موازات تجدید تجارت نه تنها با کشورهای توسعه یافته اروپا بلکه با کشورهای مشرق زمین آسیا ) از طریق برنامه » نپ » ( سیاست نوین اقتصادی ) در سال 1921 پیاده شد .

– علیرغم این مصالحه دولبه بلشویک ها آگاه به این امر نیز بودند که قدرت های امپریالیستی هرگز انقلاب و حتی سیاست نپ را نیز پذیرا نخواهند گشت. تاریخ دوره های بین دو جنگ ( 1939 – 1918 ) و جنگ سرد ( 1990 – 1947 ) حقانیت و درستی این آگاهی را نشان داد که امپریالیست ها هرگزاز اندیشه و آرزو ی سرنگونی کشور شوراها دست برنخواهند داشت. این درست است که اتحاد جماهیر شوروی علیرغم آرمان و خواست و تقلای بلشویک ها در آن دوران نتوانست در مقابل نظام سرمایه داری انحصاری ( امپریالیسم ) به یک بدیل تاریخی ، تبدیل گردد و بالاخره پس از حاکمیت رویزیونیستهای مدرن در قدرت از1956در آغاز دهه 1990 شوروی با فروپاشی و تجزیه روبرو گشت. ولی شوروی در آن دوران 1917-1956  توانست به طور موثری خود را از یوغ وابستگی به نظام جهانی سرمایه نجات داده و برای اولین بار در تاریخ سرمایه داری به عنوان یک چالشگر ضد نظام ( به موازات حمایت بی دریغ از جنبش های رهائی بخش ملی در سه قاره ) در صحنه بین المللی ، مطرح گردد.

– به هر رو در آن دوران که شوروی جوان موفق به گسست از محور نظام جهانی گشت چگونه می توانست به بقای خود ادامه داده و مسیر راه را برای استقرار سوسیالیسم میسر سازد؟ تلاش در جهت گسترش همزیستی مسالمت آمیز و حتی دادن امتیاز به کشورهای مغرب زمین در صورت لزوم ، در طول دهه 1920 یکی از ارکان های سیاست خارجی شوروی ( نپ ) را تشکیل داد. اما در عین حال رهبران شوروی به ضرورت این امر که باید خود را در مقابل تهاجم و حملات امپریالیست ها در آینده آماده سازند ، کاملا واقف بودند. لازمه آمادگی تسلیحاتی همانا صنعتی سازی سریع کشور شوراها بود. حرکت در آن جهت به نوبه خود شوروی جوان را در تلاقی با منافع دهقانان که به شکرانه انقلاب در نیمه اول دهه 1920 صاحب زمین شده بودند ، انداخت. رهبران دولت شوروی کاملا بر این امر واقف بودند که تلاقی و تضاد با دهقانان به تضیف و نابودی وحدت بین کارگران و دهقانان که پایگاه اساسی دولت انقلابی محسوب می شد ، منجر خواهدگشت. به هر حال بعد از مدتها مشورت و بررسی استالین دست به صنعتی سازی سریع و آمادگی تسلیحاتی در دوره 1930 تا 1933 زد.

– بدون تردید این تصمیم در آن دوره ( که هزینه سنگینی را برای آینده انقلاب به بار آورد ) رابطه نزدیک با عروج و گسترش فاشیسم هیتلری در آلمان داشت. امروز بعد از گذشت نزدیک به 80 سال از آن دوره برای خیلی از مورخین تاریخ معاصر بیش از پیش روشن گشته است که استالین و یارانش به حق راه دیگری بجزپرداخت این هزینه سنگین پیش روی خود نداشتند. هزینه سنگینی که به خاطر صنعتی سازی سریع و اجرای سیاست های تاسیس مزارع دسته جمعی ( کلخوزها و سوخوزها ) از سوی حزب کمونیست شوروی به تلاشی اتحاد بین کارگران و دهقانان که پایگاه اصلی انقلاب سوسیالیستی بود ، منجر گردید. به نظر این نگارنده نیز اگر در آن دوره استالین و دیگر رهبران دولت شوروی حاضر به پرداخت این هزینه سنگین نمی شدند و خود را از نظر نظامی مسلح نمی کردند بدون تردید تهاجم وحمله قهار و درنده خوی ارتش آلمان فاشیستی به شوروی در 1941 نه تنها آن کشور را به عنوان یک نظام بدیل در مقابل نظام جهانی سرمایه تضعیف می نمود بلکه آنرا حتی به عنوان یک چالشگر ضد نظام نیز به کلی منهدم می ساخت. ولی تاریخ نشان می دهد که پیروزی شوروی در نبرد استالینگراد نه تنها آغاز فرود و شکست آلمان هیتلری و دیگر نیروهای متحدین فاشیست ( ایتالیای موسولینی ، ژاپن هیروهیتو و…. ) در جهان گشت بلکه منجر به بقای ابرقدرت ضد نظام جهانی سرمایه در نیمه دوم قرن بیستم تا 1956 در صحنه بین المللی گشته و طبیعتا آن کشور را به یکی از حامیان اصلی امواج خروشان جنبش های رهائی بخش کشورهای دربند پیرامونی ( جنوب ) تبدیل کرد .

آموزه های تاریخی از انقلاب 1949 چین

– انقلاب چین سی و دو سال بعد از انقلاب بلشویکی روسیه به وقوع پیوست. مائو ، چوئن لای ، چوته و… درس های زیاد و گرانبهائی چه در زمینه های دستاوردها و چه در زمینه های کمبودها و محدودیت ها از انقلاب اکتبر روسیه و رهبران آن بویژه از لنین (و بوخارین) ، آموخته بودند که استفاده از آنها در پیروزی انقلاب چین سهم و نقش بزرگ داشت. انقلاب بلشویکی 1917 در کشوری به وقوع پیوست که در » حلقه ضعیف » امپریالیسم در بخش نیمه پیرامونی نظام سرمایه داری قرار داشت. ولی انقلاب 1949 چین در کشوری به وقوع پیوست که در » مناطق توفانی » نظام جهانی ( در بخش در بند پیرامونی = مشرق زمین نظام جهانی ) ، قرار داشت. دقیقا به خاطر نیمه پیرامونی بودن روسیه و پیرامونی بودن چین رهبران انقلاب روسیه و چین با چالش ها و مسائل مشترک و همگونی روبرو گشتند که هنوز هم چالشگران ضد نظام جهانی سرمایه با آنها روبرو هستند. تعدادی از این معضلات عبارتند از :

1- وقوع انقلاب پیروزمند نه در کشوری سرمایه داری توسعه یافته صنعتی بلکه در کشوری نیمه پیرامونی روسیه و سپس در کشور پیرامونی چین ،

2- ضرورت شرکت وسیع دهقانان در این دگردیسی انقلابی .

3- دشمنی و تهاجم نیروهای امپریالیستی کشورهای مسلط مرکز نظام علیه این انقلابات

مائو با درس آموزی از دستآوردها و کمبودهای انقلاب اکتبر قادر گشت که به روشنی تشخیص دهد که انقلاب در کشور توسعه نیافته پیرامونی مثل چین یک انقلاب ضد امپریالیستی و دهقان محور ( ضد فئودالی ) به رهبری طبقه کارگر است. انقلاب چین طبق نوشته های مائو (، چوئن لای ، چوته و…) یک انقلاب نه » بورژوا – دموکراتیک » بلکه دموکراتیک توده ای بود. بر این اساس تعبیه و تنظیم ادامه و تامین اتحاد استراتژیکی بین کارگران و دهقانان برای باروری انقلاب سوسیالیستی در آینده نه تنها ممکن بلکه لازم و ضروری است. این تفاوت بطور قابل ملاحظه ای هنوز هم مهم است. رهبران چین اهمیت این امر را بخوبی درک کردند که ادامه اتحاد بین کارگران و دهقانان برای مدتهای مدید بعد از پیروزی انقلاب ضروری خواهد بود. به این علت چین قادر گشت که از اشتباه کشور شوراها پرهیز کرده و به عوض ایجاد کولخوزها و سوخوزها راه و روش دیگری را انتخاب بکند: تبدیل کلیه اراضی و مزارع کشاورزی از مالکیت خصوصی و گروهی به مالکیت کمونی و دادن حق دسترسی برابر به تمام دهقانان در کشت و زرع اراضی با تشکیل خانوارهای کشاورزی.

نتیجه اینکه

– ما با درس آموزی از آموزه های غنی و مثبت مارکسیسم تاریخی از یک سو و از اشتباهات و کمبودهای آن از سوی دیگر می توانیم در دگردیسی کیفی جهان نقش ارزنده تر و موثری ایفاء کنیم. انقلاب اکتبر 1917 تا حدی و انقلاب 1949 چین به نحو بارزتر و روشنتری به ما آموختند که برخلاف دانش و انگاشت اکثر رهبران انترناسیونال دوم پدیده سرمایه داری از آغاز شکلگیری و رشدش یک نظام متمایل به جهانی گرائی ( گلوبالیزاسیون ) بوده و مارکسیست ها باید پی آمدهای این تمایل را مورد بررسی و تحلیل دقیق قرار دهند: تمایلی که از آغازش قرن 20 ما را از طریق پولاریزاسیون عمودی و افقی به کشورهای دربند پیرامونی و کشورهای مسلط مرکز تقسیم کرده و امروز این پیامد گلوبالیزاسیون ( یعنی پولاریزاسیون ) در سرتاسر کره خاکی به حد اشباع رسیده است.

– لنین و یارانش و سپس مائو و تعداد دیگر از مارکسیست های آسیا نه تنها حرکت سرمایه در سطح جهانی را به نحو منسجم و دقیقی مورد بررسی قرار دادند بلکه بطور بارزی به تحلیل این امر پرداختند که امپریالیسم منبعث از این حرکت جهانی سرمایه بویژه در عصر سرمایه داری انحصاری جهان ما را به دو بخش مکمل و لازم و ملزوم هم( پیرامونی دربند و مسلط مرکز ) تقسیم کرده است.

– توضیح اینکه توسعه یافتگی پیشرفت و انباشت ثروت و سرمایه در کشورهای مسلط مرکز نظام ( امپریالیسم سه سره = کشورهای جی 7 ) وابستگی ارگانیک و لازم و ملزوم با توسعه نیافتگی و عقب ماندگی کشورهای پیرامونی دربند ( منبعث از تاراج منابع طبیعی و اعمال سیاست های ابر استثماری بر نیروهای کار و زحمت آن کشورها ) از سوی امپریالیسم جهانی دارند. با تضعیف و نابودی یک بخش عمر آن دیگری نیز به پایان خود می رسد.

– در بخش دوم این نوشتار به بررسی و تحلیل دیگر آموزه های تاریخی از دو انقلاب بزرگ در عصر امپریالیسم خواهیم پرداخت.

 ن.ناظمی – مهرماه 1396

منابع و مآخذ

1- جفری رابرتس ، » جنگ های استالین : از جنگ جهانی تا جنگ سرد ، 1939 – 1953” ، از انتشارات دانشگاه ییل ، 2007 .

2- درباره انگاشت و درک یورو سنتریکی اکثر اعضای انترناسیونال دوم در باره مسئله ارضی و نقش دهقانان در انقلاب ، رجوع کنید به : کارل کائوتسکی ، » مسئله دهقانی » ، در دو جلد از انتشارات پلوتو در لندن ، 1988 .

3- درباره انگاشت و درک مائو و دیگر مائوئیست ها درباره مسئله ارضی و نقش تعیین کننده دهقانان در پیروزی انقلاب ، رجوع کنید به : سمیرامین ، » چین در 2013 » ، در مجله “مانتلی ریویو “، سال 64 ، شماره 10 ، مارس 2013 و » امپریالیسم معاصر و مسئله ارضی – دهقانی » ، در مجله » ژورنال اقتصاد سیاسی » شماره 1 ، آوریل 2012 .

4- «مصاحبه با سمیرامین درباره “چشم انداز سوسیالیستی در قرن بیست و یکم » ، در مجله “فرزندان ملکوم” ، 16 سپتامبر 2015

***

درسهای صدمین سالگرد انقلاب اکتبر1917 ، زنده و آموزنده اند

1)- بدون مسلح شدن به تئوری انقلابی کمونیسم علمی و تلفیق آن با شرایط مشخص انقلاب درهرکشور، در مورد کسب قدرت سیاسی براساس دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا و دموکراسی شورائی، تغییر درهرکشورو جهان متکی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله وتبدیل آن به مالکیت عمومی به سوی تعمیق سوسیالیسم ممکن نیست. درآن زمان رهنمودهای مارکسیسم، روشنی بخش مبارزه طبقاتی طبقه کارگر جهان و روسیه بود که با تغییرات عینی بوجودآمده توسط لنین درجمعبندی تکامل این تئوری در شرایط جدید صورت گرفت؛

 

2)- بدون نیروی مادی شرکت کننده در تغییرجهان تنها با پذیرش آگاهی و برنامه کمونیستی فاقد پایه توده ای از جنبش کارگری پیروزی  موثر واقع نمی شود. ایجاد حزب سیاسی پیشرو کمونیست هدایت کننده راستین فعالان کارگری کمونیست در این حزب، متشکل کردن عناصر مبارز کارگر و زحمت کشان دیگر از این طریق نیروی مادی آگاه تغییر جهان فراهم شد؛

 

3)- برنامه حزب کمونیست (بلشویک) روسیه، با انعکاس خواستهای رهائی طبقه کارگر و زحمت کشان و برای تحقق آن، روی ضرورت توجه و اتخاذ تاکتیکها و استراتژیهای دقیق عمیقا الهام گرفته از اوضاع عینی این خواستها و لذا به کار گرفتن ماتریالیسم دیالکتیکی در برخورد به بررسی و پیشنهاد هرسیاستی در پیشروی مبارزه طبقاتی کارگران، صحت این ارزیابیها را در مبارزات خود نشان دادند؛

 

4)- مبارزه با پاسیویسم در درک متحجرانه و پاسیو بروز انقلاب صرفا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به بهانه ی نظر مارکس و انگلس بودن، درحالی که با گذار نظام سرمایه داری ازمرحله ی رقابت آزاد به مرحله ی رقابت انحصارات، به وجود آمدن رشد ناموزون نظام سرمایه داری و حلقه های ضعیف زنجیر اسارت امپریالیستی، امکان پیروزی انقلابات تحت رهبری حزب کمونیست طبقه کارگر و بسیج توده های وسیع زحمت کش در دیگر کشورها فراهم شده است در تحلیل مشخص از شرایط مشخص آن زمان روسیه بود که پیروزی عظیمی برای جنبش جهانی طبقه کارگر به همراه داشت.

 

5)- مبارزه با نظرات انحرافی رویزیونیستی  درقالب رفرمیستی، اکونومیستی، شووینیستی، اپورتونیستی راست و چپ، انحلال طلبانه ی فرقه گرائی و شیوه تفکر سوبژکتیویستی، لیبرالیستی، سکتاریستی و دگماتیستی در برابر «کارگران همه کشورهای جهان متحدشوید!»، «کارگران و ملل ستمدیده کشورها متحدشوید!» توسط احزاب سوسیال دموکرات با شیوه تفکر خرده بورژوائی و بورژوائی قرارگرفتند، و میدان جدید مبارزات نظری را در دفاع قاطع علیه انحرافات ضدپرولتری بدون مماشات گشود؛

 

6)- پیوند فشرده حزب کمونیست را درهرکشور با طبقه کارگر و توده های وسیع مردم از طریق شرکت در مبارزات کارگری و توده ای و «آموزش از توده ها و آموزش به توده ها» به مثابه پیوند «ماهی درآب اقیانوسها» و بی هراس از مرگ و از زندان چنان نیروی محکم و استوار و پیگیری را به وجود آورد که انقلاب پرولتری را به پیروزی و کسب قدرت قهرآمیز رهنمون شد و نه تبدیل شدن به ارباب آن!؛

 

7)- پیروزی این انقلاب شکاف مهمی را در جهان علیرغم حاکمیت امپریالیسم جهانخوار ایجاد نمود که نه تنها در کشور شوراها نظام سوسیالیستی را تحت دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، دموکراسی شورائی، کنترل کارگری، کمک تعیین کننده ای به ایجاد انترناسیونال کمونیستی اول(1919) با شرکت احزاب کمونیست فراهم نمود و شوروی به پایگاه انقلابی کارگری جهان تبدیل شد؛

 

8)- باطرح اتحاد انقلابی کارگران و دهقانان را درهدایت انقلاب بورژوا – دموکراتیک تحت رهبری طبقه کارگرجهت به پایان رساندن وظایف دموکراتیک مرحله ی این انقلاب، گذار به انقلاب سوسیالیستی را به انجام برساند؛

 

9)- مبارزه با خرابکاری خرده بورژوائی و بورژوائی داخلی و مداخلات کشورهای امپریالیستی چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اکتبر در به شکست کشاندن ادامه انقلاب کارگری پیروز و ساختمان سوسیالیسم شدت گرفت. وقتی که این نیروهای ارتجاعی در مخالفتهای آشکار ناکام ماندند، سیاست محیلانه و خطرناک «فتح دژ دولت سوسیالیستی و احزاب کمونیست از درون» را شروع کردند که اخلال تروتسکیسم در دو دهه های اول و دوم پس از انقلاب اکتبر صدمات شدیدی به پیشروی انقلاب زد که مقدمه ی این ضدیت تخریب سوسیالیسم بود؛

 

10)- ناشی از شناخت عمیق از طبقات و مبارزات طبقاتی، اتخاذ سیاست و تاکتیکهای ماتریالیستی – دیالکتیکی هوشمندانه و انعطاف پذیر و بدون سازشکاری هنر بزرگ لنین در پیروزی انقلاب اکتبر بود که مائو تسه دون نیز با بیان اینکه «سیاست و تاکتیک حیات حزب است، رفقای رهبری در درجات مختلف باید بدان توجه فراوان مبذول دارند و دراجرای آن نباید به هیچ وجه اعمال بی مبالاتی از خود نشان دهند» انعکاس حرکت پیروز جنبش کارگری در روسیه  تحت رهبری لنین کبیر نیز بود که مورد تایید این استراتژ بزرگ پرولتری قرارگرفت که دومین انقلاب بزرگ کارگری دمکراتیک نوین را (دراکتبر1949) در چین به ثمر رساند؛

 

11)- آموزشهای فراوانی از پیشرویها و عقب نشینیها در جریان تحقق  اهداف انقلاب اکتبر و بعد از برقراری دیکتاتوری پرولتاریا، و کنترل کارگری و غیره ارزشمندند که دراین محدوده مجالی نیست. مع الوصف امروز قبل و بعداز انقلاب اکتبراثبات شد که بدون مبارزه با رویزیونیسم درمراحل مختلف کهن، مدرن و پست مدرن که در حمله به کمونیسم علمی تبلور یافته اند و از جمله بدون مبارزه قاطع با فرقه گرائی خرده بورژوائی و از جمله در دوره کنونی ایجاد چندین «حزب کمونیست دریک کشور»، پیش نبردن مبارزه ایدئولوژیکی اصولی با نظرات انحرافی براساس تصمیمات متکی برمرکزیت – دموکراتیک در طرد این یا آن دیدگاه انحرافی، و یا درمورد کم رنگ نشان دادن نقش طبقه کارگردرانقلاب سوسیالیستی و ادامه انقلاب تا به آخر با توجیه رشد وسایل تولید پیشرفته و از دور خارج شدن بیشترنقش مولد نیروهای کارگر ضروری است. و بالاخره یافتن پیوند فشرده با مبارزات کارگری و توده ای و تهیه ی مانیفست حزب کمونیست امروزی در مبارزه  با التقاط گریهای ضدپرولتری به روز کردن کمونیسم علمی وفاداری به تداوم انقلاب اکتبراست.

 

از آموزشهای انقلاب کبیر اکتبر بیاموزیم

از مبارزات  و پیروزیهای بعد از انقلاب اکتبر در جهان امروز و شکستها جمعبندی کنیم

زنده باد اتحاد کارگران کشورهای جهان و انترناسیونالیسم پرولتری

پیش به سوی ایجاد احزاب کمونیست در پرتو کمونیسم علمی درهرکشور

 

حزب رنجبران ایران – اول ماه مه 2017

THE LESSONS OF THE CENTENARY OF THE OCTOBER 1917 REVOLUTION, ARE LIVELY AND INSTRUCTIVE:

1 –without being armed by the revolutionary theory of scientific communism and combining it with the specific revolutionary conditions in each country, concerning the seizing political power based on the revolutionary dictatorship of the proletariat and council (Soviet) democracy, change in each country and the world based on private ownership of the means of production and exchange and converting it to public ownership in to sounding socialism is impossible. At that time, the guidance of Marxism, was an enlightenment to the working-class struggle in Russia and the international working class which given the created objective changes, Lenin summed up the development of this theory in the new conditions;

2 – Without physical force involved in changing the world and only with acceptance of knowledge and communist program, lacking mass basis of the working-class movement, victory will not be effective. With the creation of the vanguard political communist party of true guiding communists from workers’ activists organized in such party and organizing other militant workers and toiling masses in this manner, conscious Physical force for changing the world became prepared;

3 – Program of the Communist Party of (Bolshevik) Russia, reflecting the will of the liberation of the working class and toiling masses and for its realization on the need to adopt the accurate tactics and strategies, deeply inspired by the objective situations of these demands, and therefore, implementing the dialectical materialism in encountering the assessment and proposal of any political matter in advancing workers’ class struggle have shown their accuracy and correctness of these assessments in the struggles;

4 – Struggle against pacifism in petrified way of perception and passiveness which under the pretext of Marx and Engels believes the outbreak of revolution only occurs in the advanced capitalist countries, while with the transition from capitalism from the stage of free market competition to monopolistic competition, the emergence of uneven development of capitalism with its weak links, the possibility of victory of revolution under the leadership of the communist party of the working class and mobilization of broad masses of labourer in other countries were proposed and based on concrete analysis of concrete conditions of that time in Russia, brought about a tremendous victory for international working class movement;

5 – Struggle against deviationist views of revisionist in the form of reformist, economist , chauvinist, right and left opportunist, dissolutionist , sectarian, and mode of thinking subjectivist, liberalist, and dogmatist were settled by petty-bourgeois and bourgeois social democratic parties against «Workers of all countries unite!”, “Workers and oppressed nations of all countries unite! «, opened a new battle field in decisive defense against anti-proletarian deviations without appeasement;

6 – The communist party’s strong connection in each country with the working class and broad masses of the people via participating in workers’ and masses’ struggles and “teaching and learning from the masses” as the unity of “fish in the ocean”, without fear of death and imprisonment created such strong, firm and relentless force which were able to guide the proletarian revolution to victory and usurpation of violent seizure of power and not being boss!

7 – Despite devouring imperialist jurisdiction in the world, this revolution created an important gap in the world which not only established the Soviet socialist system under the dictatorship of the proletariat, soviet democracy, workers› control, a decisive contribution to the creation of the first Communist International (1919) with the participation of Communist Party and the Soviet Union became the world revolutionary workers› base;

8 – With the proposal of a revolutionary alliance of workers and peasants in guiding bourgeois – democratic revolution under the leadership of the working class in orienting to the end, the tasks of democratic stage of this revolution, the transition to a socialist revolution was accomplished;

9 – The struggle against the sabotage of petite-bourgeoisie and domestic bourgeoisie and interventions of imperialist countries before and after the victory of the October Revolution intensified in order to defeat the continuation of victorious workers’ revolution and socialist construction. When these reactionary forces in opposition were clearly defeated, started an underhanded and dangerous policy of «conquered the fortress of the socialist state and Communist Party from within» and intrigue of Trotskyism in the first two decades after the October Revolution inflicted severe damages to the progress and marching forward of revolution that the prelude of this opposition was destruction of socialism;

10 – Great accomplishment and master stroke of Lenin was his deep knowledge of classes and class struggle, adoption of clever and resilient policy and tactics of materialistic-dialectical, without compromising in the victory of October Revolution which in this context comrade Mao Tse – Tung also said, “Policy and tactic is life of the party, leading comrades in different ranks must pay great attention to that and in its implementation, must not in any way act in negligence”. The reflection of the victory of the movement of the Russian workers was also under Lenin’s leadership which was approved by this great proletarian strategist which fructified the second great New Democratic Worker’s Revolution in China in October 1949;

11 – Abundance of teachings of advances and retreats in the process of achieving the goals of the October Revolution and after establishment of the dictatorship of the proletariat, and workers’ control, etc. are so valuable that there is no room in this limited writing. Nevertheless, today after and before the October Revolution it was proven that without combating revisionism in different stages of olden, modern and postmodern which is crystalized in the attack against the scientific communism, and amongst without resolute combat against petite-bourgeois sectarianism and amongst the current period the creation of multiple “Communist Parties in one country”, not advancing principled ideological struggles against deviationist views based on decisions founded on Democratic-Centralism in rejection of this or that deviationist views, or showing the role of working class in socialist revolution as washy and neutral and finally ignoring the continuation of revolution till the end by justifying the advanced means of production and considering the role of productive labour forces out dated. Finally, finding a strong link with workers› and masses› struggles and provision of today’s Communist Manifesto in struggle against counter proletarian eclecticisms, application of scientific communism for today’s need and loyalty to persistence of the October Revolution.

Learn from the teachings of the Great October Revolution

Conclude from the struggles, triumphs and failures after the October revolution in today’s world

Long live the unity of the workers of the world and proletarian internationalism

March forward for the establishment of communist parties in each country in the light of scientific communism

Ranjbaran Party of Iran, May 10, 2017

 

Lenin – “left wing” illness in communism-7 Mai 1920

 

It is now essential that Communists of every country should quite consciously take into account both the fundamental objectives of the struggle against opportunism and “Left” doctrinairism, and the concrete features which this struggle assumes and must inevitably assume in each country, in conformity with the specific character of its economics, politics, culture, and national composition (Ireland, etc.), its colonies, religious divisions, and so on and so forth. Dissatisfaction with the Second International is felt everywhere and is spreading and growing, both because of its opportunism and because of its inability or incapacity to create a really centralised and really leading centre capable of directing the international tactics of the revolutionary proletariat in its struggle for a world Soviet republic. It should be clearly realised that such a leading centre can never be built up on stereotyped, mechanically equated, and identical tactical rules of struggle. As long as national and state distinctions exist among peoples and countries—and these will continue to exist for a very long time to come, even after the dictatorship of the proletariat has been established on a world-wide scale—the unity of the international tactics of the communist working-class movement in all countries demands, not the elimination of variety or the suppression of national distinctions (which is a pipe dream at present), but an application of the fundamental principles of communism (Soviet power and the dictatorship of the proletariat), which will correctly modify these principles in certain particulars, correctly adapt and apply them to national and national-state distinctions. To seek out, investigate, predict, and grasp that which is nationally specific and nationally distinctive, in the concrete manner in which each country should tackle a single international task: victory over opportunism and Left doctrinairism within the working-class movement; the overthrow of the bourgeoisie; the establishment of a Soviet republic and a proletarian dictatorship—such is the basic task in the historical period that all the advanced countries (and not they alone) are going through. The chief thing—though, of course, far from everything—the chief thing, has already been achieved: the vanguard of the working class has been won over, has ranged itself on the side of Soviet government and against parliamentarianism, on the side of the dictatorship of the proletariat and against bourgeois democracy. All efforts and all attention should now be concentrated on the next step, which may seem—and from a certain viewpoint actually is —less fundamental, but, on the other hand, is actually closer to a practical accomplishment of the task. That step is: the search after forms of the transition or the approach to the proletarian revolution.

***

 

لنین : بیماری کودکی «چپ روی» در کمونیسم – ار فصل 10 نتایجی چند 

 

اکنون تمام مطلب در این است که کمونیستهای هرکشور خواه وظایف اساسی و اصول مبارزه علیه اپورتونیسم و علیه آئین پرستی خشکمغزانه «چپ» و خواه خصوصیات مشخصی را که این مبارزه درهرکشور جداگانه ای بر وفق علائم ویژه اقتصادیات و سیاست و فرهنگ و ترکیب ملی (ایرلند و غیره) و مستعمرات و تقسیم بندی مذهبی آن کشور و غیره و غیره، پیدا می کند و ناگزیر باید پیدا کند، با آگاهی کامل درنظر بگیرند. همه جا نا رضایتی نسبت به انترناسیونال دوم احساس می گردد، بسط می یابد و افزایش می پذیرد و این نارضایتی خواه به سبب اپورتونیسم انترناسیونال دوم و خواه به سبب آن است که انترناسیونال دوم قابلیت یا استعداد آن را ندارد که یک ارگان واقعا متمرکز و واقعا رهبری کننده بوجودآورد که قادر باشد تاکتیک بین المللی پرولتاریای انقلابی را در مبارزه ی وی بخاطر ایجاد جمهوری شوروی هدایت نماید. باید این نکته را به نحوی روشن درک نمود که یک چنین ارگان رهبری کننده ای به هیچ وجه نمی توان برپایه یکنواخت نمودن، هم سطح ساختن مکانیکی و همگون کردن قواعد تاکتیکی مبارزه بنانمود. تا زمانی که تمایزات ملی و دولتی بین خلقها و کشورها وجود دارد (و این تمایزات حتا پس از استقرار دیکتاتوری پرولتاریا به مقیاس جهانی نیز طی مدتی بسیار و بسیار طولانی وجود خواهد داشت)، آنچه را که وحدت تاکتیک بین المللی جنبش کمونیستی کارگری کلیه کشورها ایجاب می نماید برانداختن این تنوع و محو تمایزات ملی نبوده ( و این عمل در لحظه ی کنونی پندار پوچی است) بلکه به کاربستن اصول اساسی کمونیسم (حکومت شوروی و دیکتاتوری پرولتاریا) به شیوه ای است که این اصول را درجزئیات صحیحا تغییر شکل دهد و با تمایزات ملی و دولتی ملی دمساز نماید و تطبیق دهد. وظیفه ی عمده همه ی کشورهای پیشرو (ونه تنها کشورهای پیشرو) در لحظه ی تاریخی کنونی عبارت است از تحقیق، بررسی، تفحص، حدس و درک خصوصیات و ویژگیهای ملی در شیوه های مشخص هر کشور برای حل مسئله واحد بین المللی یعنی پیروزی بر اپورتونیسم و آئین پرستی خشک مغزانه چپ در داخل جنبش کارگری و نیز برای سرنگون ساختن بورژوازی و استقرار جمهوری شوروی دیکتاتوری پرولتاری،  کار عمده (که البته هنوز به هیچ وجه تمام نیست، ولی کارعمده است) در مورد جلب پیشاهنگ طبقه کارگر و گرویدن وی به جانب حکومت شوروی علیه پارلمانتاریسم، به جانب دیکتاتوری پرولتاریا علیه دموکراسی بورژوائی، هم اکنون انجام یافته است. اکنون باید تمام قوا و تمام توجه را روی گام بعدی متمرکز ساخت که کمتر اساسی به نظر می رسد – و از لحاظ معینی واقعا هم کمتر اساسی است – ولی درعوض از لحاظ عملی به حق عملی مسئله نزدیکتر بوده و عبارت است از: کشف شکل انتقال یا نزدیکی به انقلاب پرولتری.

***

کارگران مهاجر و کشورهای متروپول

هم اکنون میلیونها آواره ، مهاجر و فراری از کشورهای جهان سوم در کشورهای متروپول سرمایه داری زندگی می کنند و صدها هزار نفر در انتظار و یا آرزوی سفر به این کشورها هستند. ذهنیتی که رسانه های امپریالیستی از کشورهای اروپائی و آمریکا ، کانادا و استرالیا برای کارگران و کلا مردم کشورهای جهان سوم ترسیم کرده است ، بیشتر رویائی است. ذهنیت این است همه در آسایش و با حداکثر تامین اجتماعی در حال زندگی هستند. آموزش و پرورش و بهداشت و مسکن ، سطح تغذیه ، امنیت ، آزادی های اجتماعی ، حقوق اجتماعی در عالی ترین سطح تامین است . آیا اینها واقعیت دارند؟ و یا حقایق دیگری وجود دارند که رسانه های بورژوازی به راحتی آنها را دور می زنند تا تمایل مردم فقیر را به جذابیت های اجتماعی کشورهای متروپول سرمایه داری به  صورت تمایل به بهشت سرمایه داری بجای نفرت از نظام سرمایه داری و در جهت رهائی از این سیستم استثماری نگه دارند.

اولین مسئله بصورت آزادی های سیاسی در کشورهای متروپول تبلیغ می شود. در واقع کشورهای امپریالیستی با کمک به قدرت گیری دولت های دیکتاتوری طایفه ای و خانواده گی و میراثی و سرکوب های افسار گسیخته در کشورهای تحت سلطه از یک طرف و سازماندهی انتخابات بین دو حزب کاملا دولتی با سیاست های یکسان و ظاهرا مخالف سیاسی و در حاشیه نگه داشتن بقیه احزاب در بلوک دو حزب دولتی تحت عنوان دموکراسی کشورهای متروپول سرمایه داری. با تبلیغات متمرکز و با استفاده از انحصارات رسانه ای بین المللی این نوع سیستم را دموکراسی و آزادی جلوه می دهند ولی کیست که نداند سیستم های امنیتی و پلیسی در این کشورها بسیار متمرکزتر و پیچیده تر و در خفا تر عمل می کنند. ولی بعلت اینکه هنوز جنبش های اجتماعی رو به اعتلا نیستند و بحران های اجتماعی و جنگ گریبانگیر این جوامع نشده است ظاهر این جوامع بسیار آرام به نظر می رسد اما در واقع خبری از دموکراسی به مفهوم شرکت مردم در سرنوشت خویش نیست. آنچه که هست حق انتخاب بین دو حزب دولتی است .

درکشورهای متروپول سرمایه داری نزدیک به دو قرن است که دو حزب بطور دوره ای پیروز انتخابات در این جوامع هستند و فقط در دوران های سخت بحرانی و جنگ این بازی انتخابات کمی تغییر کرده است. در برخی از جوامع مانند استرالیا اگر فردی در انتخابات شرکت نکند با جریمه نقدی روبرو خواهد شد . در واقع این اجباری برای بالا بردن تعداد شرکت کننده گان در جهت کسب مشروعیت سیاسی است با استدلال مسخره شرکت در سرنوشت سیاسی با زور جریمه .

مسئله تامین اجتماعی موضوعی است که بورژوازی کشورهای متروپول بسیار بر روی آن تاکید دارد. روشن است که در کشورهای متروپول سرمایه داری آزادی های فردی تا جائی که خطری متوجه سسیستم سرمایه داری نکند وجود دارد. موضوعی که جذابیت خاصی برای انسان جهان سومی که حتی برای خوابیدنش هم باید مورد کنترل فکری و دولتی باشد ، دارد.  بطور مثال در عین آزادی پوشش برای زنان و آزادی رابطه بین زن و مرد ، اما در کنار آن صنعت پورنو برای درهم شکستن رابطه های سالم اجتماعی و آلوده کردن آن از جانب بیشتر دولت های متروپول تقویت می شود. و یا سیستم تامین مالی ( سوسیال ) برای بیکاران جامعه وجود دارد و در عین حل برخی مسائل در زمینه بیکاری و سالمندی ، به سیستمی برای تحکیم حضور طبقه بیکار و پائین نگه داشتن حقوق طبقه کارگر و مزد بگیران جامعه تبدیل شده است.

حق اعتصاب در اکثر این جوامع مانند کشورهای جهان سوم یا ممنوع و یا توسط اتحادیه های زرد تحت کنترل و زد و بند از بالاست. دولت های جهان سوم معمولا به تظاهرات و اعتصابات با زندان و شکنجه جواب می دهند. ولی کشورهای غربی اینکار را با زور جریمه های نقدی و درگیر کردن معترضین در بوروکراسی های دولتی انجام می دهند. اخراج از کار امری عادی در تمام جوامع است و هیچ قانونی ظاهرا اجتماعی هم جلودار آن نیست.

در جوامع جهان سومی مسئله ای به نام برابری در حقوق اجتماعی یا وجود ندارد و یا با هزاران تبصره و شرط و شروط آنرا عملا کان لم یکن  می کنند . ولی در جوامع متروپول با متغیر قرار دادن قانون و باز گذاشتن دست پلیس و دادگاهها بطور عملی این نابرابری را به ویژه در ارتباط با کارگران خارجی ، نه به قانون اساسی بلکه به ارگان های دولتی واگذار کرده اند.

در زمینه حقوق کودکان. در کشورهای تحت سلطه یا حقوق کودکان به لحاظ سنتی به عنوان بخشی از حقوق والدین مطرح است و یا همچون بسیاری از حقوق اجتماعی فقط در قانون برای نمایش موجود است و عملا در سطح جامعه حقوقی مطرح نیست و آن چیزی هم که بصورت عملی موجود است از طریق تلاش سازمان های مستقل از دولت ها و «سازمانهای غیردولتی»جلو برده می شود. در زمینه حقوق کودک در خانوادهای جدا شده ، جوامع تحت سلطه با سپردن سرپرستی کودک به پدر بطور یک جانبه و کشورهای متروپول تحت عنوان حقوق کودک و مادر با سپردن سرپرستی کودکان آنهم بصورت یک جانبه به مادر باعث صدمات روانی عمیقی به کودکان می شوند. کارگر مهاجر بعلت درآمد پائین زندگی در محلات فقیر را ترجیح می دهد ، محلاتی که از امکانات عمومی به مراتب کمتری برخوردار است . مشکل خانواده گی و جدائی یک روند عادی در این نیروی کار مهاجر است. بحران های خانواده گی که ناشی از مهاجرت و نیز حضور دو و یا چند فرهنگی برای بچه های خانواده ،جدائی و گاها بریدن از محیط خانواده را بوجود می آورد که یکی از بزرگترین مشکلات پدرها و مادرها در خانواده های مهاجر جهان سومی است.

دومین موضوع مسئله رفاه و تامین اجتماعی است. واقعیت این است که جوامع متروپول ناشی از مبارزات اجتماعی از یک سو و استثمار و استعمار جوامع تحت سلطه و کسب مافوق سود ، جوامع ثروتمند و با قوانین تقریبا تثبیت شده ای هستند، که اساس سیستم سرمایه داری را تامین می کرد. ولی با بحران سرمایه داری این کشورها هم دولت های رفاه را ترک کرده و مانند کشورهای تحت سلطه بیشتر خدمات اجتماعی را یا از بین برده و یا در حال از بین بردن و ضعیف کردن آن هستند. تقریبا بیشتر افراد از راههای مختلف در زیر قرض بانک ها بوده و فشار کار هر روزه بیشتر و بیشتر می شود. مالیات های مختلف و بهره های بانکی و پرداخت های دائمی رسیدهای مختلف از قرض بانک ها تا آب و برق و ماشین و غیره باعث شده است که کارکنان این جوامع تحت شدیدترین (استرس ها و) فشار های روانی و اقتصادی قرار داشته باشند و برای این باید از خود بیگانگی انسان در این جوامع را که آمار خودکشی را بشدت بالا برده است بررسی کرد. در عمق جوامع رفاه و ظاهرا آرام جوامعی خوابیده است که همچون جوامع جهان سومی و تحت سلطه از صبح تا دیر وقت کارگران و زحمتکشان جامعه تحت فشار کار بوده و این روندی روبه رشد است. حلقه ضعیف در کشورهای متروپول کارگران کشورهای جهان سومی هستند به همین دلیل بیشترین فشار در درجه اول شامل حال آنها می شود. درآمد کمتر ، کار بیشتر ، تحقیر ، بی حقوقی و راسیسم از عواملی هستند که کارگر مهاجر را بطور دائم به درون گرائی و جدایی از جامعه سوق داده و آنرا بصورت یک فرد بیگانه در می آورد. در جوامع جدید هم شکل طبقاتی در کشور خودی به نحوی بازسازی و بازتولید می شود. کارگر ایرانی وارد بازار سیاه کارفرمای ایرانی و کارگر عرب وارد کار بازار سیاه کارفرمای عرب و به همین شکل ادامه می یابد. البته در نسل های بعد این مسئله کمی کم رنگ تر می شود ولی حضورش موجود است.

بر طبق قوانین سازمان ملل و سازمان بین المللی کار، حقوق و قوانین مشخصی برای کارگران مهاجر وجود دارد. اما این قوانین یا اجرا نمی شوند و دولت ها به بهانه های مختلف از زیربار آن شانه خالی می کنند. و یا مهاجران را در وضعیتی نگاه می دارند که آنها را وادار به بازگشت نمایند. امروزه که بازار کار کشورهای متروپول دیگر همچون گذشته به نیروی وسیع کارگر مهاجر احتیاج ندارد. قرار گاهها و کمپ های مهاجران یکی از بدتر مکان های برای زندگی انسان قرن بیست و یکمی تعریف شده است.

در تحت چنین شرایط متفاوتی هزاران مهاجر و فراری از جنگ داخلی و دولتی و سرکوب ناگهان خود را در جوامعی که قبلا بصورت رویایی می انگاشتند ، در می یابند.  هنوزفرد از زندان های این کشورها تحت عنوان اردوگاههای مهاجران بیرون نیامده است که کاملا خود را بیگانه با جوامع جدید می یابد و سعی به تطبیق خود و برطرف کردن مشکلات می کند ولی هرچه جلوتر می رود کار سخت تر و مشکلات فراوانتر می شود. با ازدیاد مشکلات، خانواده دچار ازهم پاشیدگی شده و کودکان خود را از محیط گرم خانوده محروم می بینند. بسیار از این مهاجران و پناهندگان که در کشور خود دارای کار و تخصص بوده اند در جوامع جدید برای امرار معاش مجبور به کارهای کاملا ساده مانند نقاشی ساختمان ، راننده تاکسی و کارگر ساختمانی ، نگهبانی و …می شوند. بعلت ارزان بودن کارگر خارجی ، کارگران کشورهای متروپول بعلت نبود یک حزب کمونیست و داشتن آگاهی سیاسی بجای متحد شدن با این دسته از کارگران آنها را رقیب خود دانسته و رقابت های ضد طبقاتی و بورژوائی با آنها توسط رسانه های گروهی دامن زده می شود.

معمولا آمار در رابطه باوضعیت زندگی ، کار و در آمد و مقایسه آن با سطح عمومی جامعه به بیرون داده نمی شود. بطور مثال خودکشی ، کشتن همسر ، تحقیر در محیط های اجتماعی، نابرابری در حقوق و….. جریان می یابند.

قوانین پیچیده ای که مانند اختاپوس به دست و پای کل جامعه چسبیده است. جدائی کارگر مهاجر از کارگران بومی را تشدید می کند. ندانستن زبان کشور جدید، عدم آشنائی با فرهنگ کشورهای متروپول و عدم تماس با جامعه از نزدیک ، امکان نزدیکی کارگر مهاجر به کارگر بومی و همراهی با آنها را بسیار سخت و گاها غیر ممکن می کند. کارگر مهاجر به دنبال حل مشکلات گذشته خود است و به همین دلیل به گروه ملیتی خود نزدیک می شود. اما این مشکلات بعلت اینکه سریعا قابل حل نیست فرد را در درون گروه های خودی نگاه داشته و خود باعث کندی پیوند کارگر مهاجر با جامعه جدید می شود. نقش دولت ها در این روند بسیار برجسته است. آنها تحت عنوان آزادی فرهنگی و با کمک به فرهنگ کارگر کشور مهاجر آنهم از نوع مبتذلش ، گروههای متعدد ملیتی را در جوامع بوجود می آورند تا کل طبقه کارگر یک جامعه را در جدائی از هم نگاه دارند. بطور مثال کارگر مهاجر ایرانی حتی بعد از طولانی زندگی کردن در جوامع متروپول با کارگر این کشورها یا به لحاظ درک مشکلات و مسائلشان ناآشنا است و یا اطلاعات بسیار کمی از دیگر کارگران کشورهای مهاجر که در کنار هم هستند دارد . این بهترین حالت برای بورژوازی کشورهای متروپول است که به کارگران پراکنده هر شرایطی را که بخواهد تحمیل کند.

با تمام نکات منفی که مهاجرت های میلیونی پناهندگان ( بخوان نیروی کار ارزان ) بر روی مهاجران دارد ولی تاریخا بدون اینکه بورژوازی کشورها و بین المللی قادر به جلوگیری از آن روند باشند، باعث نزدیکی جوامع گوناگون جهانی به همدیگر می شود و کل جامعه بشری را برای یک نبرد تاریخی و تصفیه حساب با امپریالیسم و بورژوازی کشورهای جهان سوم آماده می کند. بطور واقعی طبقه کارگر جهانی به سطح ادغام ویکی شدن عینی رسیده است. انقلاب سوسیالیستی نقطه پایانی بر جدائی اجباری آنها خواهد گذاشت .

ع.غ.

 

***

سوسیالیسم در برابر نظام اسلامی  تخیلی!

نظام جمهوری اسلامی با 39 سال درنده گی، درمقابل نفرت بی پایان کارگران و زحمت کشان ایران، قرار گرفته است. رهبری این نظام با سراسیمه گی خاصی در نجات این نظام، حیله جدیدی را در نقد آن توسط اندکی از روحانیت درجات چندمی، شروع کرده است. تا با مصلح نشان دادن خود و فریفتن مردم، از فروپاشی این نظام جلوگیری کنند. این ترفند به سطح ولایت فقیه نیز رسیده است.

در روزنامه جوان سپاه پاسداران که دراین فریب دهی شرکت دارد، آمده که دولت اسلامی در ایران نبوده و خامنه ای در ادامه این نظر با بیان این که ما دولت اسلامی نداریم، اما باید به جامعه اسلامی برسیم سخن گفت. وی ادامه داد درایران ما تنها نظام جمهوری اسلامی درست کردیم. ولی برای رسیدن به درست کردن دولت اسلامی و جامعه اسلامی فاصله زیادی داریم. مبارزه اسلامی شدن هنوزتمام نشده است.

وی راه حلهای زیررا در تحقق این جامعه اسلامی مطرح نمود: 1- درست کردن جامعه توحیدی وحیات بخشیدن به جامعه انبیاء؛ 2- جواب دادن به خلاء فکری و دلزدگی ازایسم های چپ و راست و غلط بودن سوسیالیسم که دراغلب کشورها شکست خورده و منزوی شده است؛ 3- استفاده از فضای مجازی که حقیقی هم هست، سئوال و شبهه از ذهن خلاق متولد می شود؛ 4- تقوا و ورع داشتن و اول روی خودمان باید کارکنیم پرهیز از گناه و خواندن نماز، تلاوت قران، دادن خمس وذکات و زیارت.

این راه حلها جز گمراهی آفرینی و تداوم افتادن در پرتگاه چاه ویل نظام سرمایه داری نمی باشد. اگر این ولی فقیه در ایران اندکی با چشمان باز و بدون غرق بودن در ذهنیات فسیل شده به بررسی اوضاع می پرداخت، باید به این سئوالات زیرجواب می داد:

اولا مگر در این 28 سال اخیر با غنودن درمسند ولایت فقیه مطلق تمام نهادهای اقتصادی و دولتی و نظامی و قضائی در دست شما نبود؟ حکم حکومتی نیز جز دستورشما به مجلس نشینان تحمیل کافی برای حرکت به سوی نظام اسلامی نبود که سرو ته آن هم معلوم نیست، چیست؟

ثانیا قول جامعه ای تخیلی را دادن با توجه به پرونده مردود تحت ولایت فقیه، قادر به گول زدن مردم نمی تواند گردد. زیرا فرصت کافی بود که این نظام جمهوری اسلامی حتا حداقل رضایت توده های مردم را برآورده می ساخت؟

ثالثا اگر 55 سال پیش آیت الله خمینی با درافتادن به مخالفت با رفرمهای شاه،  توانست مهارت خاصی در گول زدن توده های مردم یافته و اندکی از روشنفکران مخالف رژیم سلطنتی را به سوی خود جلب کند، این فرصت هم اکنون از دست شما در رفته  که عامل رهبری کننده ی اصلی این اوضاع نابه سامان کنونی ایران هستید.

رابعا بیش از هرزمان دیگر امروز نه تنها در ایران بلکه در جهان حداقل 80 درصد مردم کارگر و زحمت کش به جان آمده از دست استثمارگران، ستمکاران، فریب کاران و غارتگران حاکم در جست و جوی رهائی ازاین بربریتی هستند که تنها با تکیه به نیروهای مسلح، پلیس و شکنجه گر و زندانبان، قتلگاه عظیمی به وجود آورده اند که این نظامهای ارتجاعی را باید چون روبیدن زباله ها از ساحت شایسته ی جهانیان تولید کننده و سازنده ی کشورها بیرون بریزند.

خامسا «روحانیت پرشور» مدعی از جانب شما به نیروی بی شور مانع پیشروی جهان درکلیه ی ادیان تبدیل شده اند. به طوری که از این انبیاء صاحب کتاب اعم از موسی، عیسی و محمد بین 1400 تا 3000 سال پیش بوجود آمده، این روحانیون در سراسر جهان فرصت داشته اند تا تبلیغ کرده و نفوذ یابند. اما هم اکنون درحال ازدست دادن این نفوذ می باشند و روحانیان منزوی تر از همیشه شده اند. کافی است به عملکردهای روحانیت درجهان اشاره شود: نظیر عمل کرد روحانیون یهودی اسرائیل که روی بزرگترین جنایت صهیونیستها نسبت به فلسطینیان صحه می گذارند.  روحانیان مسیحی صرفنظر از گذشته جنایات عظیم آنان امروزحتا به کودکان تجاوز جنسی می کنند.  روحانیان اسلامی نیز بوجود آورنده ی دزدی و جنایات بی مانند درایران، اخوان المسلمین درمصر، بوکوحرام درآفریقا، داعش و غیره درخاورمیانه هستند که کوچک ترین احترامی را درمیان توده های مردم نداشته و از دست می دهند.

بنابراین زمزمه ی جامعه ی اسلامی سازی چیزی جز تشدید هرچه بیشتر تمرکز قدرت در دست «ولی فقیه» و جلوگیری سبوعانه از حرکت اعتراضی رو به اوج کارگران و زحمت کشان نمی باشد.

درتاریخ جهان هیچ اندیشه و عملی به اندازه ی دوانقلاب کبیر اکتبر 1917 و 1949 در روسیه و چین و گذار به سوسیالیسم، بساط حاکمیت قرنها نظام امپراتوریها درهم کوبیده نشد. دهقانان به مثابه جمعیت کثیر این دو کشور از سلطه ی فئودالها آزاد شدند. زنان از زیر قید مردسالاری که مذاهب نیز روی آن انگشت گذاشته و هنوزهم می گذارند، از اسارت مردسالاری و دین سالاری رها شدند. ملل تحت ستم دولتهای حاکم آزادگشتند. کارگران به مثابه سازنده گان اصلی – چه یدی و چه فکری – جهش بزرگی را دراین کشورها پس از قرار گرفتن درسطح رهبری این کشورها متحقق ساختند. در شرایطی که ظلم و جور در کشورهای دیگر موج می زد، خطر این دو کشور رها شده فارغ از بحران به پیش تاختند. وقتی جهان بحران زده سرمایه داری  متوجه شد که این دولتهای کارگری با تعمیق سوسیالیسم درکشور خود به بروز انقلاب در سطح جهانی کمک می کنند، حاکمیت صاحبان مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله و روحانیت در کشورهای ارتجاعی برای در هم شکستن نظام سوسیالیستی دست به کار تشکیل «وحدت مقدس» درهم شکستن سوسیالیسم شدند و ارتجاع جهانی دراین نبرد نا برابر موقتا پیروز شد و به قول معروف «ره دراز است و قلندر بیدار» زود است که شما در شیپور انزوای سوسیالیسم بدمید!.

اما هم اکنون که جهان از ظلم و ستم طبقات استثمارگر حاکم و به انحراف کشانان مذهبی به جان آمده اند، ولایت فقیه رژیم اسلامی که در جوانی به مثابه یک طلبه معمولی درمشهد فعالیت می کرده، اکنون به سطح رهبری مولتی میلیاردرها و حاکم مطلق در ظلم و جور درایران رسیده است . حاکمان جنایت کار امپریالیست و متفکران آنها شب و روز علیه آزادی و برابری انسانها  – اعم از زن و مرد – دادسخن سرمی دهند و سوسیالیسم را «منزوی» قلمداد می کنند که شما هم تکرار کننده این سخنان هستید کور خوانده اید. اما شاید عمر شما کفاف ندهد ولی هرچه بشریت به جلو می رود، گند و کثافت حاکمیت ذهنی و عملی ایده آلیستها در مناسبات سرمایه داری حاکم کنونی – اعم از سکولار و غیر سکولار-  آشکارتر شده و دوران شورشهای انقلاب در زدودن این نظامهای موجود جهانی اعم از سرمایه داری در اشکال جمهوری، سلطنتی، مذهبی و برقرار ساختن سوسیالیسم به مثابه نظام رهائی بخش تبلور بیش از پیش می یابد. جامعه اسلامی درایران به آخر خط رسیده است و تلاش آخر عمری شما هم به جائی نخواهد رسید.

ک.ابراهیم – 18 مهر 1396 -7 اکتبر 2017   

 

***

ریاستی یا پارلمانی

رژیم جمهوری اسلامی از روز به قدرت رسیدنش بطور مرتب مشغول تصفیه حسا ب های سیاسی درونی ، بیرونی بوده است هنوز درگیریهای خیابانی در روزهای 22 و 23 بهمن تهران به پایان نرسیده بود. که کمیته ها شروع به خلع سلاح مردم و سازمان های سیاسی کردند. عقب راندن ، حذف فیزیکی و روانی ، اعدام و شکنجه و کلیه وسایل و امکانات به کار گرفته شد که هیچ مخالفی اجازه عرضه اندام در برابر رژیم اسلامی پیدا نکند.منتها چاهی که رژیم برای مخالفانش کنده بود به مرور زمان خودش را هم به درون کشید. جناح های درونی رژیم که علیه گروههای مخالف سیاسی متحد عمل می کردند دچار دودستگی و انشعاب شدند. در قدم های اول جناح های ملی و لیبرال با زور از قدرت رانده شدند سپس نوبت ، ملی مذهبی ها و سپس خط امامی ها رسید و به  همین سیاق این پروسه ادامه یافت تا موقعی که اصلاح طلبان با به قدرت رسیدن خاتمی خود را تحکیم کردند هنوز اختلافات در پشت پرده و دور از چشم مردم حل می شد ولی زمانی رسید که دیگر حل اختلاف جناح های پرقدرت دورنی رژیم دیگر با نصیحت خمینی و پا در میانی خامنه ای قابل حل نبود. از اینجا به بعد هم خمینی و سپس هم خامنه ای مجبور شدند که چهره همگرایی را کنار گذاشته خود را در کنار جناح های اصول گرا تر همچون روزنامه کیهان ،نشریه جوان و…غیره در رسانه ها و با سپاه پاسداران در عرصه نظامی و در عرصه ارگان های دولتی با قوه قضائیه و بطور ظاهرا نسبی با قوه مقننه در مقاطع مختلف زمانی متحد شوند.

اما مسئله ای که رژیم اسلامی در تمام دوران به قدرت رسیدن با آن دست به گریبان بود تقسیم قدرت در قانون اساسی بود که در اوایل انقلاب متن اولیه آن نوشته شده بود و بعدها هم با تبصره های مختلف حل نشد. این مشکل چه بود؟ مسئله تقسیم قدرت بین بالا ترین مقام دولتی (  ولایت فقیه ) با رئیس دولت . اولین بار این تضاد خود را بین خمینی و بارزگان نشان داد . بارزگان در واقع زیر بار روحانیت ایران که توسط خمینی رهبری می شدند نرفت و از قدرت کنار گذاشته شد . همین مسئله بعدا برای بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور با خمینی و رجائی  پیش آمد. بنی صدر با تکیه به رای میلیونی حاضر به امر ونهی  خمینی نشد و بطور توطئه امیز و خشونت باری کنار گذاشته شد بعد از بنی صدر این تضاد بین خامنه ای به عنوان رئیس جمهوری با نخست وزیر وقت میر حسین موسوی پیش آمد که با پا در میانی خمینی اوضاع آرام می شد.رژیم سعی کرد که با حذف پست نخست وزیری و سپردن همه قدرت اجرائی دولتی به رئیس جمهور این مشکل را حل کند. ولی در تمام دوران بعد از حذف نخست وزیری و سپردن دولت بطور مستقیم به رئیس جمهوری باز هم تضاد بین رهبری دولت و سیاست گذاری با ولایت فقیه به عنوان سکاندار سیاست های پایه ای در رژیم جمهوری اسلامی از بین نرفت.

بعد از انتخاب مجدد احمدی نژاد و رشد اختلاف بین او و ولایت فقیه رژیم خامنه ای در یک سخنرانی به تغییر قانون اساسی در رابطه با پست ریاست جمهوری از انتخابی به انتصابی اشاره ای اولیه داشت او در سخنرانیش در 4 مهر 1390 امکان تغییر نظام ریاستی ( انتخاباتی و رای مستقیم مردم ) را به نظام پارلمانی رد نکرد و تغییر آنرا جزئی از سیاست های نظام دانست. در حقیقت خامنه ای با باز کردن این بحث چماقی را علیه پست ریاست جمهوری در راستای تسلیم تام و تمام رئیس جمهوری به خود برداشته است که به یک دست کردن قدرت کمک خواهد کرد. اما رژیمی که دستش تا مرفق به خون مردم آلوده است نمی تواند با یکدست شدن قدرت نیروی متحدی علیه تودههای وسیع مردم و انقلابشان به بیشتر متشکل شدن ضد انقلاب دولتی بیانجامد، فشار اعتراضات مردم تاثیرات مشخصی بر روی قدرت در هر جامعه بجای  می گذارد که در رابطه با ایران به کشمکش های بیشتر جناح های درونی قدرت می انجامیده است.

اما این تضاد بین ارگانهای تصمیم گیرنده در رژیم جمهوری اسلامی که حتی به سطح مجلس شورای اسلامی با دولت ، دولت با قوه قضائیه و …..هم رسیده است ناشی از یک مشکل عمیق تر است که رژیم اسلامی اجازه بحث آنرا به هیچ کدام از جناح ها و یا ارگان های رهبریش نمی دهد و آن تضاد بین رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با قوانین ارتجاعی اسلامی اش از یک سو و مردم خواهان عدالت و آزادی از سوی دیگر می باشد.

جناح های رژیم اسلامی تمامی تلاش های خود را برای سلطه بر دیگری بکار گرفته و می گیرند تا نه تنها سلطه سیاسی بلکه سلطه نظامی – امنیتی و مهمتر از همه سلطه بر ارگان های اقتصادی را کنترل کنند. این البته با منافع جناح های مختلف سیاسی و نظامی نیز بورژوازی داخلی و خارجی  همخوانی دارد. هر گاه تضادهای جناح های مختلف بورژوازی بین المللی از یک سو و تضاد توده های وسیع مردم با رژیم اسلامی تشدید می شود نحوه جناح بندی این نیروهای درون حکومتی اشکال مختلف سیاسی به خود می گیرد.

خلاصه کنیم.دعوای درونی حاکمیت بر سر مسئله پست ریاست جمهوری و تقسیم قدرت جناح ها، جنگی بر سر قدرت برای دست اندازی به اقتصاد و بازار و نیروی کار وسیع و بزرگ در ایران است. جنگی است که دزدان حکومتی با تمام فریبکاری های اصلاح طلبی و اصول گرایانه شان به دنبال پر کردن جیب های گشادشان از قبل کار کارگران و زحمتکشان و دست اندازی به منابع و ثروت های طبیعی ایران هستند.برای جناح های درونی قدرت در ایران این اختلافی جدی است اما برای توده های وسیع مردم این اختلافی بین دزدان و اختلاس گران حکومتی برای غارت بیشتر مردم است.

تا زمانی که رژیم بورژوائی جمهوری اسلامی بر سر قدرت است این دعوای درونی را پایانی نیست. پایان این اختلاف فقط با سرنگونی این رژیم و جایگزینی آن با یک رژیمی سوسیالیستی که مبنای حرکت خود را خدمت به دموکراسی پیگیر اجتماعی و حفظ منافع کارگران و زحمتکشان جامعه  می گذارد قابل تصور است.

غ.غ

 

***

سکتاریسم بیماری مزمن جنبش کمونیستی

دشمنان  طبقه کارگر و اکثریت عظیم بشریت  با اینکه مشتی کوچک اند واز دید طولانی واستراتژیکی غول های پاگلی ،شیر های برفی و ببر کاغذ ی اند اما در میزان تاکتیکی باید آنها را حیوانات   واقعی ،خونخوار وبا دندان های تیز به حساب آورد. تاریخ گواه است که جهان چنین نبوده و چنین تخواهد ماند . بزرگترین امپرا توری ها درهم پیچیده شده است و خونخوارترین جنایتکاران سرنگون شده اند.اما این گواهی تاریخ بخش دیگری هم دارد وآنهم اینست که  توهم نسبت به دشمن در میزان تاکتیکی نتیچه اش شکست و هرمان است و فرو پاشی قدرت ها را به تاخیر می اندازد.

با حرکت از این واقعیت است که پیشروان انقلابی طبقه کارگر باید قادر شوند ضمن واقف بودن به آینده ی تابناک پیروزی بر دشمنان خود ،در اتخاذ تاکتیک ماهر باشند و  هر نبردی را علیه دشمن چنان سازماندهی کنند که پیروزی  حتمی باشد. چنانچه خوب به تاریخ مبارزه طبقاتی بنگریم  بورژوازی در این سالهای طولانی قادر شده است در عملیات تاکتیکی آنجائی پیروز شود که پرولتاریا نتوانسته به اصولی ترین اصول موجودیتش که  وحدت وتشکیلات است  تحقق بخشد.  سکتاریسم  یک گرایش بغایت انحرافی در جنبش کمونیستی است که تابه حا ل لطمات بزرگی به طبقه کار و پیروزی سوسیالیسم زده است. .

البته  سکتاریسم و فرقه گرائی پد ید ه تازه ای نیست . از زمان های دیر  ودر نظام های پیشینه بار گرانی بوده که همچنان برگرده ی انسان سوار و سنگینی کرده است . در سرزمین هائی چون ایران  – چها ر راه بزرگ راه ابریشم ، از چین در شرق و  تا غرب در زنگبار، زنگ کاروانان در راهش به گوش می رسیده است،  تنوع ادیان ،مذاهب ،آقوام ودر عصر معاصر ملت ها بیشتر بوده و در نتیجه مسئله وحدت برای  هدف مشنرک پیچیده تر جلو ه می کند وهیچ فرمول یک رقمی  و معجزه آسائی نمی تواند این مشکل تاریخی را به آسانی حل کند.

با تسلط سرمایه داری  و گسترش ارتباطات جمعی چنین تصور می رفت که  مناسبات طبقاتی روشن میان استثمار شدگان و استثمار کنندگان  یعنی بورژوازی و پرولتاریا  فرقه ها کمتر شده و سکتاریسم کمرنگ تر جلوه خواهد کرد. اما چنین نشد  چون  سرمایه داری طبق شرائط تاریخی خود و طبق شرائط محیط وامکانات مردمی  وبر اساس قانون سود بیشتر عمل کرد و در سیاست از اصل  » نفاق افکن  ، حکومت کن » پیروی نمود.  بدین ترتیب می بینیم که  نظام سرمایه همه جا یک جور ویک نواخت لنگر نیانداخت ، بلکه با رشد ناموزون خود و تسلط همه جانبه انحصارات در دوران امپریالیسم بر اقتصاد جهان ، جهانی شکل گرفت   نا متعادل ، بخشی محدود ثروتمند و بخشی عظیم فقیر و محتاج. امپریالیستها همه جهان را  پاره پاره کردند و بارها برای تقسیم مجدد آن و سلطه بیشتر ودر دوران جدید برای سرکردی کامل چون حیواناتی هار پنجول به روی هم کشیده اند. جهانی که می بایست با  تکا مل سرمایه داری سکت ها را صاف کند ،در میزانی بس عظیم تر خرافات و چرک وخون های عقب ماندگی های نظام های کهنه را نه تنها نزدود بلکه ضخیم تر به جامعه سرمایه داری انتقال داد. امروز وجود سکت ها  به یک متن عمومی تکامل سرمایه داری تبدیل شده است. :

کارگران را  به کارگران یدی وفکری تقسیم کردند و به هر بخش نامی نهادند و هر رشته را بنام صنف خود خواندند. جنبش سیاهپوستان  را جدا از سفید پوستان  شکل دادند ، جنبش زنان را از محتوای طبقاتی خالی کردند و به آن مهر فمنیستی زدند ،سرخپوستان را وحشی نامیدند تا سرزمینشان تسخیر کنند  اقوام را به جان هم انداختند و میان ملت ها ی موجود آتش دشمنی برپا نمودند. در میان هر ملتی هم چندین دین وفرقه کاشتند  . راهزنان وغارتگران از خشکی ودریا  با پرچم دینی و تمدن باستانی بارها به غارت دیگر سرزمین ها پر داختند و همچنان امروزه به شکلی دیگر در دوران انحصارات مالی و عصر سیبرنتیک  ادامه می دهند.

طبقه کارگر در دامن چنین جهانی ودر بستر چنین جوامعی پا بعرصه زندگی گذاشته و رشد وتکامل می یابد. در نتیجه  آلوده به تمام چرک وخون های زایمان چنین جامعه ایست . درست بدین خاطرست که پیشروی ایده های اصولی کمونیستی  در میان طبقه کارگر هم دچار مشکلات شده است و هربار که زمینه ی انقلابی خیزش طبقه کارگر بوجود می آید کائوتسکی ، خروشچف ،تین سیائو پینگ سر در می اورند .

طبق آموزش های اساسی مارکس طبقه کارگر تنها طبقه ایست  که منافعش در وحدت خلق ها ، متحد شدن کارگران سراسر جهان علیه نظام سرمایه داری وامپریالیسم است. قدرت طبقه کارگر در اتحاد و همبستگی است. از این منظر  هر جا سکتاریسم بر جنبشی مسلط  می شود قدرت طبقه کارگر تضعیف می گردد ، دشمن خوشحال شده و توده ها ناراحت و ناراضی ،  پراکنده و پریشان حال ، قدرت ابتکار را ازدست می دهند

در جنبش کمونیستی هم انشعاب  پس انشعاب  با برخوردی منفی گرایانه توسط  سکت ها  تا به امروز ادامه داشته است.یکی در سطح مارکس می ماند ، دیگر ی لنین راهم می افزاید تا دسته ای جدا گانه  برپا دارد. سومی معتقد به تکامل  تئوری مارکس ، مائوتسه دون را ادامه دهنده راه مارکس و لنین بر می شمارد. چهارمی می گوید کمونیسم علم است وباید به نام خودش آنرا خواند  و مبارزه ایدئولوژیکی همچنان ادامه دارد.صدها رسانه و جریده در نقد دیگری همچنان در کارند. کنفرانس های وحدت با نیت خوب و  آغازی لبزیز از شادی بر پا می شود و متاسفانه  مدتی بعد  با تلخی به جدائی می کشد.

خوب با توجه به این سیر تاریخی تکامل سرمایه و افتان و خیزان رفتن خود طبقه کارگر که وظیفه تغییر جهان کنونی را بعهده دارد اما نه آرمان خواهانه  وبا باورهای متافزیکی  اجتناب ناپذیر، بلکه براساس  نقش حکیمانه و سازماندهی آگاهانه چه باید کرد.؟

من با توجه به اوضاع کنونی  پیشنهادی را برای بررسی ارائه می دهم :

یک آکادمی کمونیستی  جهانی  براساس یک برنامه کاملن آکادمیک   بوجود آوریم  وسه  محور بررسی وتحقیق را در این آکادمی  سازماندهی کنیم

یکم :سرمایه داری از اول تا بحال  را  همه جانبه براساس شیوه علمی مارکس   هدف قرار دهد. نتیجه بررسی را مرحله به مرحله در اختیار اعضای شبکه مطالعاتی قرار دهد ونظر خواهی نماید

دوم :سوسیالیسم وکمونیسم تابحال را  چه در عرصه پراتیک و چه در عرصه تئوریک  مور بررسی قرار دهد و به همان شیوه قدم به قدم کار تحقیقی خود را در اختیار شبکه وسیعتر علاقمندان قرار دهد

سوم :در نهایت  وپس از پیشبرد  دو محور مطالعاتی یکم و دوم  با لا  طرح چه باید کرد را بعنوان پیشنویس ارائه دهد. و پس از برخورد ونظر دهی  همگانی اعضای شبکه مطالعاتی سند یا اسناد نهائی را برای تصویب عرضه دارد

محسن رضوانی اکتبر 2017

***

تشنج آفرینی جدید و موضع کمونیستها

در تاریخ تکامل جوامع طبقاتی و کلا تعهد به درک و پذیرش تحلیلهای علمی ماتریالیسم تاریخی، در مراحل مختلف این حرکت به نسبت منافع طبقات محکوم در برابر طبقات حاکم مقولاتی نظیر عدالت، حق،  استقلال، خودمختاری، جدائی ملل، انتخابات، رفراندوم، دموکراسی و غیره پیش کشیده شده اند. ولی ماحصل دفاع از این مقولات همانند درهم آمیزی روغن و آب دریک ظرف به طور کامل، ممکن نیست. هرکدام از این خواسته ها به نسبت درجه ی نفوذ اقشارو طبقات معینی در هرجامعه ای درخدمت آنانی قرارگرفته اند که درسطح حکمرانی قرار داشتند و یا بخشی از افرادجامعه خود را به سطح حکمرانی رسانده اند. صدای بخش غیر حکمران، به مثابه «درنظام طبیعت ضعیف پامال است»، هیچگاه به معنای واقعی کلمه پژواک و تحقق نیافته است. درک ماهیت طبقاتی این مقولات اولین وظیفه ی هر انسان آزادی خواه است که در موضع طبقه کارگر قرار دارد.

باتوجه به این که بررسی و درک هرکدام از مقولات فوق توضیحات تاریخی فراوانی لازم دارد، به سنگین شدن این تحلیلها می افزاید. فقط به آخرین مطلبی نظیر «رفراندوم» اشاره خواهدشد که این روزها به عنوان یک حرکت مورد دفاع از جانب بسیاری پذیرفته شده است. بدون این که درنظرگرفته شود بدون آگاهی رای دهنده گان از نتایج این رای دهی و چرائی آن، به طور مکانیکی و در نا آگاهی رای ها به صندوقها ریخته می شوند و صرفنظر از تقلبات در شمارش و یا رای ریزیهای تقلبی و غیره هنر «دموکراتیک» رای دهی گرچه لحظه ای ولی به صورت هلهله و شادی بخش طنین انداز می شود و فراموش می گردد که : مگر رای مردم در برخی کشورها به سود جنگ تحت عنوان «دفاع ملی»، «انتخاب فاشیستها» به صدرات کشور، «جمهوری اسلامی نه یک کلمه و حرف بیشتر» ، «انتخابات مجلس» دائما با شادیهای پیروز شدنها، صورت نمی گیرد و این سئوال در برابر توده های مردم قرار نمی گیرد که «رای دادن به نفع کدام طبقه و قشر اجتماعی است؟» و به این اعتبار «آیا تحریم این گونه رای دهی ها ضروری است یا نه؟» و این سئوالها اولین گام درمقابله و یا در تایید آن راهگشا می باشد.

امروز کسانی پیداشده اند که به نام کمونیست بودن «احترام به رای مردم» را با ندیدن «رای به نفع کی؟»، به جای تحلیل مادی و دیالکتیکی «ماهیت این رای دهی» دچارعوام فریبی، کشف احساس تاریخی توده ها و غیره شده و عملا نه به خاطر رهائی توده ها بلکه به دنباله روی از حاکمان توده ها سینه می زنند!

پس از تلاش قرنها مبارزه ی توده های مردم در رهائی از ظلم و ستم حاکمان فئودال و سرمایه دار غیر خودی  تحت رهبری نیروهای فئودالی، مذهبی، خرده بورژوائی و بورژوائی خواستار «خودمختاری ملی کورد»، «حق تعیین سرنوشت ملی برای جدائی»، «تشکیل دولت فدرالی در چارچوب کشورهای چندملیتی» و غیره جریان یافته است. از جمله تشکیل دولت خودمختارفدرالی درکوردستان عراق تا حد فدرالی بودن دولت عراق و شرکت «نماینده گانی» از کوردها در دولت مرکزی، تحت هدایت حزب دموکرات کوردستان به رهبری مسعودبارزانی بالاخره در 25 سپتامبر2017 (3مهر1396) با برگزاری رفراندوم جدائی و رسیدن به «استقلال ملی» با کسب 70% رای مردم کورد، ایجاد روحیه ی کاذب تحقق خواست مردم در حد بورژوائی و کشاندن آنان به راهی موفق شدند تا حاکمیت نظام سرمایه داری درمنطقه کوردستان به تحقق کاملی با شروع قبیله بازی برسد.

اما با در پیش گرفتن این سیاست جدائی، نه تنها رهائی توده های کارگر و زحمت کش و زنان پرتحمل و مبارز کورد از ظلم و ستم حاکمان خودی تحقق نیافته و ازاین به بعد نیزنخواهندیافت، بلکه به دلیل دامن زدن به «ملی گرائی» و گسترش آن به دیگر کشورهای ترکیه، ایران، و سوریه مرکز تشنج آفرینی جدیدی را در خاورمیانه آفریدند که مستقل از تضادهای موجود در تعیین مرزهای کشوری بین دولتهای بورژوائی کورد و غیرکورد، زمینه برای مداخلات نفوذی امپریالیستی و صهیونیستی آینده درخشان مناسبات دوستانه بین ملل ساکن این منطقه به وجود خواهد آمد.

تاکید کلیه ی نیروهای راستین کمونیست در ازبین بردن تضادهای ازخودبیگانگی ناشی از تضادطبقاتی، تضاد ملی، تضاد دینی، تضاد جنسیتی، تضاد زبان رسمی، درهم کوبیدن شووینیسم «مرزهای پرگوهر» است که در گرواحترام متقابل کلیه ی انسانهای رنج کشیده در میان جنگهای این تضادها که عمدتا اکنون توسط طبقات سرمایه دار در این منطقه صورت می گیرد. آزادی و برابری این ملل  تنها و تنها تحت رهبری طبقه کارگراین منطقه و برپایه ی برقرار ساختن نظام سوسیالیستی چنین منطقه ی آزاد، برابر و شکوفان ممکن می گردد. جهان امروز درطلب بروز انقلاب اکتبر کارگری فریاد می زند و بربریت نظام حاکم امپریالیستی برجهان عربده های نابودی کشورها را به سبک هیتلری امروزه سر می دهد!! و مرتجعانی که با خروارها افکارگذشته ی ایده آلیستی  و کهنه خود را به زنجیربسته اند رهائی نظام سرمایه داری را در گرو مبارزه با سوسیالیسم تحت حاکمیت دین بر دولتها در بوق و کرنا می دمند!!

اما درشرایطی که حرف اول را حاکمان سرمایه دار می زنند، حتا قبل از برگزاری این رفراندوم «استقلال طلبی» این تشنج آفرینی شروع شده است:

ترکیه مرز هوایی اش را به روی کردستان عراق بست

یک روز به رفراندوم جدایی کوردستان عراق باقی است. ترکیه پروزاهای خود به مقصد و یا از مبداء اقلیم کوردستان عراق را بسته است.به گزارش اسپوتنیک به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، شورای امنیت ملی ترکیه آسمان این کشور را به روی هواپیماهایی که به مقصد یا از مبداء اقلیم کوردستان عراق پرواز کنند، مسدود کرد.

شورای امنیت ترکیه با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد از این پس آسمان این کشور بر روی هواپیماهایی که به مقصد و یا از مبداء اقلیم کوردستان عراق پرواز کنند، بسته خواهد بود.

شورای عالی امنیت ملی ایران نیز به درخواست دولت مرکزی عراق مرزهای هوایی ایران با اقلیم کوردستان را مسدود اعلام و در بیانیه‌ای خاطر نشان کرد کلیه پروازهای ایران به مقصد فرودگاه‌های سلیمانیه و اربیل و از مبداء اقلیم کردستان متوقف شده است.

اما این مداخلات این کشورها از نظر نظامی نیزبا چنگ و دندان نشان دادن نظیر ارسال نیروی عراقی به کرکوک، تقویت پایگاه نظامی ترکیه در شمال کوردستان عراق و آتش افروزی رژیم جمهوری اسلامی مقدمه ی تشنج آفرینی را نشان می دهد:

مناطق مرزی ایران با کردستان عراق مورد هدف قرار گرفت.

“اسپوتنيك” به نقل از خبرگزاري أناتولى، حزب اتحادیه میهنی اداره اقلیم کورد عراق در سایت رسمی خود نوشت: مناطق کوهستانی به ویژه شش روستا در منطقه بالکایتی و حاج عمران استان اربیل در نزدیکی مرز ایران بدون وقفه توسط توپخانه ایران مورد هدف قرار گرفت. در مورد خسارات و تلفات احتمالی ناشی از این حملات خبری داده نشده است. وقوع این حملات در آستانه برگزاری همه‌پرسی جدایی اداره اقلیم کوردعراق از دولت مرکزی این کشور حائز اهمیت می باشد.
بعضى خبرها هم مى گويند سپاه پاسداران در قالب يك رزمايش از اجراى آتش سنگين توپخانه اى در مناطق غربى كشور و نزديك كوردستان عراق خبر داده است.

درچنین شرایطی وظیفه ی کلیه ی تشکلهای کمونیست در خاورمیانه با بلند کردن پرچم نظام سوسیالیستی در خاورمیانه و تشکیل اتحادی فشرده در این راستا می تواند خط رهائی راستین ملل تحت ستم را هرچه روشنتر بیان داشته و مانع آن شوند که با شدت یابی «ملی گرائی» و جنگهای خانمان سوز یک دیگرتبدیل به کشت و کشتار توده های کارگر و زحمت کش منجر نشده و برعکس برای اولین بار به تمام کارگران جهان و انسانهای آزادی خواه نشان دهند که راه حل راستین پایان دادن به ازخود بیگانگیهای موجود در دست طبقه کارگر و احزاب کمونیست راستین کشورهای مختلف می باشد.

اگر به تاریخ جمعبندیهای کمونیستی توجه کنیم رهنمود ارزشمند لنین  در مورد مساله ملی و مستعمراتی برای دومین کنگره انترناسیونال کمونیستی آموزنده است: 1- خاصیت جبلی دموکراسی بورژوائی بنابرطبیعتی که دارد، این است که موضوع برابری بطوراعم و از آنجمله برابری ملی را به شیوه ای انتزاعی یا صوری مطرح نماید، دموکراسی بورژوائی تحت عنوان برابری شخصیت انسانی بطوراعم برابری صوری یا قضائی مالک و پرولتر، استثمارگر و استثمارشونده را اعلام می نماید و بدینسان طبقات ستمکش را به فاحش ترین نحوی می فریبد. اندیشه برابری، که خود انعکاسی از مناسبات تولیدکالائی است توسط بورژوازی به بهانه ی برابری به اصطلاح مطلق افراد انسانی، به آلت مبارزه علیه محوطبقات تبدیل می گردد. مفهوم واقعی خواست برابری فقط عبارتست از خواست محوطبقات.

2- حزب کمونیست که مظهر آگاه مبارزه ی پرولتاریا در راه برافکندن یوغ بورژوازیست، بر وفق وظیفه ی اساسی خود برای مبارزه علیه دموکراسی بورژوائی و افشای اکاذیب و سالوسی آن باید درمورد مساله ملی نیز آنچه را که در راس مسائل قرار می دهد اصول انتزاعی و صوری نبوده بلکه عبارت باشد از: اولا درنظرگرفتن دقیق اوضاع و احوال مشخص تاریخی و مقدم برهرچیز اوضاع و احوال اقتصادی؛ ثانیا جدا کردن صریح منافع طبقات ستمکش یعنی زحمت کشان و استثمار شوندگان از مفهوم کلی منافع ملت بطوراعم که عبارتست از منافع طبقه حاکمه؛ ثالثا به همین سان صریحا مجزا ساختن ملل ستمکش، وابسته و نا متساوی الحقوق از ملل ستمگر، استثمارگر، کامل الحقوق برخلاف اکاذیب بورژوادموکراتیک که به وسیله آن اسارت مستعمراتی و مالی اکثریت عظیم اهالی زمین بوسیله اقلیت ناچیزی از کشورهای سرمایه داری پیشرو و بسیارثروتمند … پرده پوشی می گردد»…

ک.ابراهیم – 6 مهر 1396 (28 سپتامبر2017)

***

ضرورت مبارزه با سرکوبهای طبقاتی گسترش یافته

 

علاوه بر استثمار و ستم بیش از 20 میلیون شاغلین تولیدی، خدماتی وفکری کارگر و زحمت کش، دو بخش از توده های مردم که شامل زنان تحت سرکوب ناشی از سلطه ی مردسالاری و مذهب می باشند و بیش از 15 میلیون از کودکان درحال تحصیل و بیش از 2 میلیون کودکان کار درنظام سرمایه داری حاکم درایران محروم از تحصیل، با خشن ترین برخوردهائی روبه رو هستند که زنده گی این دو بخش از جامعه ی ایران با فجایعی روبه رو می شوند که بربریتهای تاریخی تا بدین حد صورت نگرفته بودند.

درمورد دانش آموزان:

امسال بیش از 17 میلیون درسنین تحصیلی 1396-1397 ، 13 میلیون در دبستان و دبیرستانها شروع به تحصیل کردند. اینان به مدارسی می روند که حداقل 20% این مدارس در وضعیتی کلنگی قرار دارند یا از امنیت ساختمانی برخوردار نیستند، ازامنیت گرم کردن کلاسهای درس با بخاریهای نفتی نمی توان سخن گفت، امنیتی برای تدریس معلمان و بیان آزاد نظراتشان وجود ندارد، لوازم نوشت افزار و کتابهای درسی مجانی در اختیار کودکان قرار نمی گیرند، محیط خفقانی مدارس درمداخله ی مذهب، شادی بخش و جذاب نبودن تربیت متعالی کودکان، ازتحصیل مجانی که به عهده ی نظام آموزش و پرورش ایران باید باشد، خبری نیست. این مدارس به بازداشتگاههای رژیم جمهوری اسلامی مبدل شده اند.

درشرایطی که مزد کارگران را به پائین تر از 4 برابر حداقل زنده گی رسانده اند، خانواده های دانش آموزان که متعلق به کارگران و زحمت کشان هستند، عمدتا قادر به تامین مخارج مدارس کودکان نبوده و اوضاع به حدی بحرانی است که حتا فعالان صنفی فروش پوشاک و لوازم افزار دانش آموزان ازجمله موسی فرزانیان دبیراتحادیه فروشنده گان نوشت ابزار به ایلنا – خبرگزاری کارایران درتهران – فروش کم تر 30 -35% را نسبت به سال قبل داشته اند و درعین حال رئیس اتحادیه کتاب‌فروشان، لوازم تحریر و لوازم مهندسی استان مرکزی از افزایش حداقل ۱۳ درصدی قیمت نوشت‌افزار خبر داده که به قول معروف «سنگ را بسته و سگان را برای حمله آزاد گذاشته اند». حداقل هزینه خرید لوازم تحریر برای یک دانش‌آموز در سال تحصیلی ۹۶-۹۷ حدود ۳۲۰ هزار تومان است. خانواده‌ها باید علاوه بر نوشت‌افزار، مبلغی نیز برای خرید لباس فرم مدرسه بپردازند. رئیس اتحادیه خیاطان تهران قیمت تمام شده دوخت لباس مدرسه را ۷۰ هزار تومان اعلام کرده و گفته است که بعضی از مدارس ۲۰۰ هزار تومان بابت لباس فرم از خانواده‌ها دریافت می‌کنند. براساس این ارقام هزینه خانوارها برای یک دانش آموز بدون هزینه ثبت‌نام و کتاب‌های آموزشی، حدود ۴۰۰ هزار تومان برآورد می‌شود که نزدیک به نیمی از حداقل مزد ماهانه امسال است.علی باقرزاده رئیس سازمان نهضت سوادآموزی «مشکلات خانوادگی» را عامل ترک‌تحصل ۵۳ درصد کودکان بازمانده از تحصیل اعلام کرده است.

نتیجه ی این سیاست ضد آموزشی نظام جمهوری اسلامی کودکان دانش آموز به نظام کودکان کارخیابانها و غیره تبدیل شده اند و با شروع سال تحصیلی: بیش از ۳۰۰ کودک کار فقط در خیابان های تهران اخیرا بازداشت شده اند.در تهران طرحی به نام جمع آوری کودکان کار به اجرا در آمده.  طرحی جنجالی، با کمک شهرداری تهران، بهزیستی و فرمانداری بر اساس بعضی از آمارها حدود دو میلیون کودک کار در ایران زندگی می‌کنند. مقام‌های مسئول تعداد بچه‌های مشغول به کار را کمتر، اما فعالان حقوق کودکان تعدادشان را بیشتر از دو میلیون می دانند.(18/8/2017)

ناظری رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان در رابطه با اجرای طرح کودکان کار و خیابان به آماری در این زمینه اشاره کرد و گفت: «طرح جمع‌آوری کودکان تا امروز موفق نبوده است، چرا که با وجود 30 بار اجرای این طرح طی 35 سال گذشته، کودکان بارها و بارها به خیابان‌ها بازگشته‌اند» 29/9/1396.

شناسایی 680 کودک زباله‌گرد/ 40 درصد این کودکان نان‌آور خانواده هستند .

اولین نشست کارگروه بررسی وضعیت زباله گردی کودکان تشکیل شد و طی آن نمایندگان دستگاه‌های ذیربط به بیان مشکلات ناشی از کار این گروه از کودکان پرداختند.به گزارش ایسنا، مازیارفر، عضو جمعیت امداد دانشجویی امام علی  در اولین نشست کارگروه بررسی وضعیت زباله گردی کودکان با اشاره به نتایج پژوهشی که در 10 استان کشور انجام شد، گفت: در این پژوهش همزمان 685 کودک شناسایی شدند که بیشتر ملیت آنها ایرانی، افغانستانی و پاکستانی بود. وی افزود: از بین این کودکان 41 درصد مطلقا بیسواد بودند، 52 درصد داخل مراکز تفکیک زباله زندگی می‌کردند و سطح بهداشت آنها به شدت پایین بود.

وی افزود: دو مسیر اصلی برای کار این کودکان وجود دارد، نخست پیمانکار شهرداری است که مستقیما این کودکان را استخدام می‌کند و برایشان کارت صادر می‌کنند و مسیر دوم افرادی هستند از خود ماموران شهرداری که این کودکان را استثمار می‌کنند و پولی از آنها می‌گیرند تا بتوانند در منطقه کار کنند.مازیارفر با بیان اینکه مزیت این کارت‌ها این است که کودکان زباله گرد را دیگر کتک نمی‌زنند و زباله‌هایشان را به زور نمی‌گیرند، ادامه داد: باید به زباله به چشم کالای گرانقیمت نگاه کرد. یک کودک به طور متوسط 60 کیلوگرم زباله در طول روز جمع آوری می‌کند که بار بسیار سنگینی است.  نماینده جمعیت امام علی  با بیان اینکه وقتی پیمانکار مناقصه را برنده می‌شود با کارگاه‌های تفکیک زباله واردمذاکره می‌شود گفت: مسئول کارگاه‌ها باید 800 هزار تومان بابت هر کودک به پیمانکار بدهند تا اجازه پیدا کنند زباله‌های منطقه را تفکیک کنند. وی افزود: میانگین حداکثر زمان زباله گردی 20 ساعت و میانگین آن 10.5 ساعت است. 62 درصد این کودکان هرگز از دستکش استفاده نمی‌کنند و ایدز، هپاتیت، کزاز، حصبه، سالک پوستی، انگل‌های روده‌ای، اسهال خونی، فلج اطفال، زانو درد و کمردرد از جمله بیماری‌هایی است که کودکان زباله گرد را هدف قرار می‌دهد. با وجود همه مشکلات هیچ نهاد ناظر و مسئولی وجود ندارد و مواردی داشتیم که چند نفر از همکاران ما مورد ضرب و شتم ماموران شهرداری قرار گرفتند.

درهمین نظام سرکوبگر دربخش دزدیهای اعوان و انصار حاکمان وضع دیگری جریان دارد که به مثابه «مشت نمونه خروار» می بینیم:

عیسی شریفی قائم مقام محمدباقر قالیباف در شهرداری تهران، به اتهام فساد گسترده‌ی مالی، اختلاس، تحصیل مال نامشروع و ارتشاء بازداشت شده است.

به گزارش «آمدنیوز»، سازمان اطلاعات سپاه (ساس) با اطلاع از فساد مالی گسترده‌ی این مدیر ارشد شهرداری تهران و برای جلوگیری از بازداشت وی توسط وزارت اطلاعات، از هفته‌ی گذشته عیسی شریفی را بازداشت کرده است.

گفته شده، این سازمان امنیتی قصد دارد روند پرونده را طوری طراحی کند که به «محمدباقر قالیباف» شهردار پیشین تهران آسیبی وارد نشود. از سوی دیگر این سازمان امنیتی قصد دارد فسادهای گسترده‌ی قالیباف در شهرداری تهران را به عنوان «امتیاز» در دست خود نگه دارد تا قالیباف در مناصب دیگر خود نتواند از اجرای اوامر این سازمان، سر باز زند.

باتوجه به مطالبی که آمد رژیم جمهوری اسلامی خدمتگزار سرمایه علاوه بر استثمار و ستم شدید نیروهای کار یدی و فکری، به طرز وحشیانه ای کودکان پسر و دختر را قبل از پا گذاشتن به سن بلوغ 18 ساله به عنوان نیروی کار، عدم فراهم نمودن آموزش و پرورش مجانی، تحمیل لباس تحصیلی و لوازم مورد نیاز در مدرسه که نیمی از مزد ماهانه ی شروع سال تحصیلی 5 برابر زیر خط حداقل، شستشوی مغزی دانش آموزان به جای فراهم ساختن آموزش وسیع و همه جانبه علمی، کشاندن آموزگاران معترض به این گونه دخالت مذهب در آموزش و پرورش و دفاع از حقوق دانش آموزان و تشکیل کانونهای معلمان به زندان و شکنجه کشانده می شوند و غیره به روشنی نشان می دهند که دفاع از حقوق پایمال شده ی دانش آموزان که نیروی اجتماعی آینده نیز می باشند جزئی از قرار داشتن اینان دروظایف مبارزه طبقاتی کارگران بوده و ازاین طریق چنان نقشی باید جنبش کارگری ایفا نماید که این کودکان هرچه بیشتر به صف مبارزاتی طبقه کارگر در نوجوانی و جوانی بپیوندند.

درمورد زنان:

علاوه بر 10 تا 15% نیروی کار یدی و فکری زنان شاغل، که همانند کلیه ی کشورهای سرمایه داری جهان درمقابل کاربرابر با مردان در هررشته ای 15 تا 20% مزد کم می گیرند و در شرایط حاکمیت مردسالاری و قوانین قرون وسطائی مذهبی، این زنان شاغل از امنیت لازم و ضروری درمحیط کارنیز از جانب کارفرمایان برخوردار نیستند.

دختران و زنان بالاتر از 9 سال، 40 تا 45% جمعیت ایران را تشکیل می دهند به دلیل قرار داشتن زیر خفقان و سرکوب مردسالاری و مذهب حاکم با ممنوع بودن رابطه دختر و پسر، آزادگذاشتن ازدواج مردان با دختران از 9 سال به بالا، رواج دادن فحشاء اسلامی صیغه کردن موقت زنان،  به راه انداختن صدور فحشاء به خارج و یا در داخل که در زیر به آنها اشاره خواهم کرد، طبقه کارگر بدون مبارزه برای رهائی زنان از یوغ برده داری، امر پیش بردن انقلاب کارگری قادر به رهائی نخواهد شد و به این اعتبار مبارزه علیه مناسبات مردسالاری و مداخلات مذهب در امور زنان اردوی مبارزه طبقاتی کارگران و زحمت کشان تبدیل به نیروی عظیمی خواهدشد که هیچ دولت سرکوبگر حاکمی قادر به مقاومت در برابر این نیرو نمی گردد.

برای نشان دادن ستمی که به زنان حتا از کودکی و نوجوانی و غیره روا می شود، در اندک گزارشات زیر توجه خواننده گان را جلب می کنیم تا خشم انقلابی این اکثریت عظیم کارگر و زحمت کش را در جلب این اکثریت سرکوب شده زنان صف مبارزاتی شان دو چندان گردد:

ردپای نهادهاي امنيتی در باندهای فحشا؛ پرونده يك روحانی قاچاقچی

ایران وایر :  سال ها پيش در زندان، یک روز برای بیماری‌ام به بهداری زندان اوین برده شده بودم. آن‌جا یک روحاني را ديدم كه از بند ویژه روحانیت آمده بود. مرد چاقی بود، حدود ۶۰ ساله که کارش قاچاق دختران به دبی بود. حاج‌آقا دختران را اغفال می‌کرده و تحویل باند قاچاق می‌داده است. پاس‌ها را از آن‌ها می‌گرفتند و به کارگری جنسی وادارشان می‌کردند. کافی بود دختران یک یا دو بار تن به خواسته‌ها می‌دادند، تهدیدها شروع می‌شد که اگر برگردید ایران اعدام می‌شوید. دستمزدهای کمی هم به آن‌ها می‌دادند و قوادها بیشتر پول را برمی‌داشتند. مجازاتی که به این روحانی داده بودند، فقط یک حبس کوتاه مدت بود، در حالی‌که از نظر حقوقی اقدامات گسترده او در راه اندازی شبکه قاچاق دختران به کشورهای عربی از جمله دبی و دائر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آن ها، اخلال در امنیت کشور تلقی شده و با استناد به ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی باید به اتهام «افساد فی الارض» با او برخورد و اعدام می شد.

جرائم و حبس کوتاه مدت این روحانی موجب شده بود تا آوازه او در کل زندان اوین خصوصا بند ویژه روحانیت پیچیده و در بهداری زندان اوین هم انگشت‌نما شده بود.

او يك نمونه از انبوه كساني ست كه نتيجه فعاليت شان در سال هاي اخير، قرباني شدن دختران جوان ايراني بوده است. هفته گذشته چند دختر ایرانی که در دبی مشغول به کارگری جنسی هستند، سوالاتي در مورد راه‌های برگشت به ایران و نحوه برخورد قضایی و نوع جرم و مجازات احتمالی آنها مطرح کرده بودند، از جمله اينكه پرسيده بودند “نیروی انتظامی و سپاه با قوادان و قاچاقچیان هم‌دست هستند و رشوه می‌گیرند. حتی چند بار چند نفر از ما دستگیر شدیم و باید به بسیجی‌ها سرویس مجانی می‌دادیم تا آزاد شویم. کجا به داد ما می‌رسد؟

واقعیت این است که قاچاق زنان به منظور دائر كردن مراکز فساد و فحشاء كه همان قیادت و قوادی به شکل سازمان یافته است…

قاچاقچیان تنها از بازار جهانی فحشا سالانه حدود هفت میلیارد دلار سود کسب می‌کنند و درآمد دلالان قاچاق زنان از هر روسپی ماهانه بالغ بر چهل هزار دلار آمریکا برآورد شده است. بر اساس برخی اظهارات، قاچاق زنان پس از قاچاق مواد مخدر مقام دوم را در سوددهي به خود اختصاص می‌دهد. ایران هم، همانند بسیاری از کشورهای دیگر، از گزند این خطر در امان نیست. نمونه روشن اين خطر، دستگیری اعضای باند قاچاق دختران ایرانی به کشورهای عربی، برملا شدن راز تشکیل «خانه هدایت» در کرج و تهران در زمستان سال ۱۳۷۹ و نیز دستگیری باند بزرگ «خاله کُرده» در قم در اواخر سال ١٣٩٠ است که به قاچاق زنان و دختران در داخل و خارج از کشور مشغول بودند… از طریق گردآوري در یک مکان یا جابجایی با اتومبيل یا از طریق تلفن یا اینترنت و دادن آدرس، مرد به زن یا برعکس آنها را به یکدیگر معرفی کنند.  برخی از زنان ایرانی توسط تورهای مسافرتی به مسافرت رایگان برده می شوند و مورد سوءاستفاده جنسی قرار می گیرند. در واقع دامنه جرم قوادی با به کار گیری انواع وسایل وعناصر مختلف به سادگی توسعه يافته است، به طور مثال در آرایشگاه ها، ویدیوکلوپ ها، اطراف سفارت خانه های خارجی، جلوی مدارس و پارک ها، قوادان در کمین هستند تا به فریب و اغفال زنان و دختران جوان بپردازند…

بازار قوادی و دائر کردن مراکز فساد و فحشا گرم و پر رونق است چرا که به نظر می رسد ضابطین دادگستری چشم بر وقوع این جرائم بسته و به گفته برخی از جمله دختران ایرانی ساکن دبی، برخي از ماموران نیروی انتظامی، سپاه یا بسیج با قوادان و قاچاقچیان زنان هم‌دست هستند و با آنها برخورد قانونی جدی نمی کنند و در صورت دستگیری نیز برای متهمان این جرائم کیفری های خفیفی در نظر گرفته می شود.از يك منظر، ريشه و دليل این عدم برخورد و مدارا با قوادان را به نوعی می توان در یک سیاست کلان امنیتی جستجو کرد. در واقع این تعامل ناشی از یک سیاست کلان امنیتی است.

خانه‌های عفاف با مجوزهای قانونی فعالیت می‌کنند و زن ها را به صیغه مردان در مي آورند. صیغه حتی می تواند برای چند دقیقه یا چند ساعت باشد اما موضوعی که عملکرد خانه های عفاف را بیشتر شبیه مراکز فساد و فحشا می کند، عدم نگهداری عُده در صیغه است. زنان در پایان مدت هر صیغه باید در صورتی که قابلیت بارداری دارند، دو پاکی بعد از دوره پریود عده نگهدارند و با مردی صیغه نشوند و در صورتی که قابلیت بارداری نداشته باشند، باید ٤٥روز بعد از هر صیغه عده نگهدارند. این موضوع در خانه های عفاف چندان رعایت نمی شود، چون رعايت آن، مسلما به درآمد آنها لطمه می زند.(به نقل از آسمان دیلی نیوز)

مبارزه علیه مردسالاری و مذهب و دفاع از رهائی زنان و کودکان بخش مهمی از مبارزه طبقاتی جنبش کارگری است. 

ک.ابراهیم – 15 مهر 1396 (7 اکتبر 2017)

 

***

 

ترامپ از پیمان آب و هوای(محیط زیست) پاریس بیرون می آید

قطعنامه ICOR، 20 سپتامبر 2017ا

علام خروج ایالات متحده از بزرگترین آلاینده های کربن جهان، از موافقتنامه آب و هوای(محیط زیست) پاریس توسط ترامپ یک بار دیگر سیاست تهاجمی امپریالیسم آمریکا را نشان میدهد. این توافق نامه در سایۀ نیاز فوری به یک راه حل اساسی و لازم روزانه، پوششی است بر مبارزه توده های جهان بمثابه نیروی تعیین کننده در مبارزه جهت تلاش های بیشتر دولت ها برای غلبه بر فاجعه زیست محیطی که با آن روبرو هستیم.بنابراین، عقب نشینی تحریک آمیز ایالات متحده از پیمان پاریس، تجاوزی عریان علیه خواسته های مردمان کشورهای جهان است!تقریبا تمام کشورهائی که این توافقنامه را امضا کرده اند، در برابر این تصمیم کاملا جنایی توسط  رئیس جمهور سرکش دولتی که تا به امروز هیچیک از موافقت نامه های اقلیمی را که به اتفاق آرا از سوی کمیته های ملل به امضا رسیده است، از جمله پروتکل کیوتو، اجرا نکرده، متحداٌ ایستاده اند. زمان آن رسیده است كه نیروهای مترقی جهان با ابتكار براي اتخاذ تصمیمات جدی تر پُر معنا جهت حل و فصل خطرات ناشي از تغييرات آب و هوايي كه به طور مستقيم از الگوي توسعه ناشی مي شود كه امروزه با انگيزه سودمندی کورپراسیون ها هدایت می شود.با این وجود، مهم است که توجه داشته باشیم که علیرغم صدور قطعنامه برای ادامه موافقت نامه پاریس، رژیم هند با نخست وزیری مودی، از پیوستن به کمیته ملت ها جهت محکوم کردن تصمیم ایالات متحده، خودداری کرد و این زمانی است که ترامپ به شدت به هند حمله کرده و آن را به عنوان یکی از بزرگترین تیرهای(تولید کننده) کربن مشخص می کند در حالی که تولید کربن هند یک دهم تولید آمریکا است .  همچنین بسیاری از امضاء کنندگان به انتقاد لفظی از عقب نشینی ترامپ قناعت کرده اند ، بدون در نظر گرفتن حتی دستاوردها و اهداف کاملاٌ ناکافی پاریس به مثابه فرصتی برای حفاظت واقعا موثر از آب و هوا(محیط زیست) در جهان.

 

ما از توده های جهان، تمام نیروهای دموکراتیک و مترقی، فعالین محیط زیست و همچنین جامعه علمی درخواست می کنیم که قاطعانه جهت محکوم کردن این تصمیم ایالات متحده اقدام نمایند و جهت اعتراض واقدامات لازم برای حل و فصل بحران زیست محیطی کره زمین که بیش از پیش در حال تشدید است متحد شویم.

 

امضاکنندگان (تا تاریخ 20 سپتامبر 2017، امضاهای آتی ممکن می باشد) 1-  ORC سازمان انقلابی کنگو، جمهوری دموکراتیک کنگو2- MMLPL خط پرولتری مارکسیست-لنینیست مراکش3- (ML) حزب کمونیست CPSA آفریقای جنوبی (مارکسیست-لنینیست)4- PPDS حزب سوسیالیست دموکراتیک میهنی تونس5- سازمان مارکسیست-لنینیست MLOA افغانستان6- CPB حزب کمونیست بنگلادش7- ستاره سرخ حزب کمونیست هند (مارکسیست-لنینیست)8- حزب کمونیست هند(مارکسیست لنینیست) PCC CPI(ML) 9- حزب رنجبران ایران10- NCP (مشعل) حزب کمونیست نپال11- انقلابیون کمونیست بلاروس12- MLPD حزب مارکسیست لنینیست آلمان13- سازمان کمونیستی لوکزامبورگ14- سحر سرخ (هلند)15- بستر های نرم افزاری مارکسیست-لنینیست، روسیه16-  گروه مارکسیست-لنینیست از سوئیس17- اتحادیه کمونیستهای انقلابی ترکیه18- حزب بلشویک (شمال کردستان و ترکیه)19- شورای هماهنگی جنبش طبقه کارگر)، اوکراین20- حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست، جمهوری دومینیکن21- حزب کمونیست (مارکسیست-لنینیست) پاناما22- حزب کمونیست (مستقل) پاراگوئه23- PML حزب مارکسیست-لنینیست پرو24- PPP حزب پرولتری پرو25- حزب کمونیست نوین هائیتی(مارکسیست لنینیست)26- حزب کمونیست ترکیه / کردستان27- حزب کمونیست چکسلواکی – حزب کارگران چکسلواکی)، جمهوری چک

 

***

به مناسبت درگذشت محمد جراحی کارگر مبارزکمونیست

هرشب ستاره ای به زمین می کشند و باز — این آسمان غم زده غرق ستاره است

رژیم ددمنش اسلامی نوکر نظام سرمایه داری، از تجاوز به حقوق و آزادی بیش از 80 درصد توده های کارگر و زحمت کش حتا یک روز دست برنداشته و کارگران مبارزی را که در دفاع از حقوق پایمال شده بیش از 15 میلیون کارگر دست به اعتراض و حتا ایجاد سندیکای کارگری بزنند، دستگیر، شکنجه،  و زندان محکوم می کند. در زندانهای فاشیستی این رژیم دراثر شکنجه، کارگرانی جان می بازند و یا دچار چنان امراض کشنده ای بدون مداوا در زندانها می شوند که پس از اتمام دوران محکومیتشان در صورت آزاد شدن دراثر این امراض جان می بازند که محمد جراحی این کارگر مبارز کمونیست پس از آزادی از زندان با بستری شدن در بیمارستان در 13 مهر امسال درگذشت، از آن جمله است

در دفاع از آزادی بدون قید و شرط کلیه ی زندانیان سیاسی و به ویژه کارگران، معلمان، زنان، ودانشجویان فعالیتهای متعددی در کشورهای مختلف جهان ازجمله برای آزادی کارگران زندانی اخیر درحال اعتصاب غذا صورت گرفت.  بعداز 50 روز اعتصاب غذای رضا شهابی  که همراه با 20 کارگر دیگر آغاز شده بود، فتنه گران رژیم مجبور به ملاقات با او جهت رسیدگی به آزادی اش شدند. در آن دیدار،این کذابان تاریخ، قولهای بی پایه دادند ولی رضا به دلیل شناخت ماهیت دودوزه باز ماموران حاکمان، ضمن شکستن اعتصاب غذا تاکید نمود که اگر به خواسته هایم رسیدگی نشود مجددا دست به اعتصاب غذا خواهم زد. طبق آخرین خبرها در چند روز اخیر اقدامی به آزادی وی صورت نگرفته است.

با توجه به این ظلم و ستمی که به کارگران و زحمت کشان بی وقفه صورت می گیرد و با توجه به این که خواست دفاع از این استثمارشونده گان و ستم دیده گان  تفاوت هزار گونه نداشته و نیاز به صدای واحد اعتراضی هست، چقدر دوراز درک مادی واحد از حرکت متحد و یکپارچه توسط نیروهای کمونیست می باشد که این حرکت به صورت جداگانه اینجا و آنجا پیش برده می شود که مغایر با دفاع از حقوق حقه ی کارگران و زحمت کشان می باشد.

اگر احترام به عملکرد جانباخته ای نظیر شاهرخ زمانی باشد، کافی است ببینیم که در زندان علیرغم امکانات ناچیز در ارسال نظراتش به بیرون ، نوشته هائی را با امضاء خود همراه با محمد جراحی، رضا شهابی و دیگر زندانیان تهیه کرده و فردگرائی را به کار نمی گرفت. بنابراین اگر نیروهای ادعای کمونیست بودن و احترام گذاشتن به کارگران مبارز کمونیست داشته باشند، در این است که فرقه گرائی را با نفرت بیرون انداخته و در خدمت به امر انقلاب کارگری در هرکجا که باشند متحد و یک صدا عمل کنند تا نشان دهند که به دیدگاه کمونیستی وفادارند.

حزب رنجبران ایران درگذشت محمدجراحی را به کارگران مبارز ایران، خانواده محمد تسلیت گفته و کلیه کارگران ایران را فرا می خواند، تا علیه رژیم جمهوری اسلامی به مثابه بزرگترین  دشمن طبقه کارگر و زحمتکشان ایران و عاملین کشتار و فقر و فاقه خانواده های کارگری متحد و یکپارچه شوند تا با ازبین بردن این دستگاه ظالم فاسد و دزد ثمره نیروی کار و قاتل باز شناخته، تا جهان سوسیالیستی فارغ از ازخود بیگانگی و رسیدن به آزادی، بهروزی و عدالت اجتماعی را متحقق سازند.

گرامی باد یاد کارگران مبارز جانباخته ایران

آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی

متشکل شدن کارگران و زحمت کشان در سطوح مختلف واحد مطالباتی و سیاسی

کارگران متشکل همه چیز و کارگران غیر متشکل هیچ هستند

زنده باد آزادی و رفاه در سوسیالیسم

حزب رنجبران ایران – 15 مهر 1396 – 7 اکتبر 2017

***

هوشنگ امیرپور

هوشنگ امیرپور در اوایل دهه 1960 میلادی برای ادامه تحصیل به ایتالیا رفت و در جریان شرکت در جنبش دانشجویی به کنفدراسیون جهانی پیوست. او که در آغاز در شهر فلورانس اقامت داشت، با پشتکار و درایت خود، به سازماندهی پرداخت و دیری نپائید که سازمان دانشجویان ایرانی آن شهر را به یکی از واحدهای فعال کنفدراسیون تبدیل ساخت. هوشنگ پس از چندی به اندیشه­های مارکسیستی روی آورد و در ادامه همین راه به سازمان انقلابی پیوست. او در فاصله سال­های 69 تا 1972 سه بار به عضویت هیأت دبیران کنفدراسیون انتخاب شد. (کنگره نهم، دی­ماه 47- کنگره دوازدهم، اسفند 49 و کنگره سیزدهم، دی­ماه 50).

امیرپور در رأس کمیسیونی از اعضای کنفدراسیون، زمینه­ی تدوین کتابی را در باره­ی ساواک فراهم آورد که از طرف کنفدراسیون جهانی انتشار یافت. یکی دیگر از اقداماتی که او در آن نقشی با اهمیت ایفا کرد، سازماندهی مبارزات کنفدراسیون در مقابله با جشن­های 2500 ساله شاهنشاهی در ایران بود.

او در تابستان 1358 در کنفرانس چهارم سازمان انقلابی در تهران به عضویت هیأت اجرائیه این سازمان درآمد. در این دوران او سعی فراوانی در ایجاد وحدت در جنبش چپ ایران داشت. در اولین کنگره حزب رنجبران در دی­ماه 1358، او به عنوان یکی از اعضای 5 نفره هیأت دبیران دفتر سیاسی انتخاب شد.

با حمله­ی رژیم جمهوری اسلامی به حزب رنجبران، در سال 1359 مخفی و سرانجام در خرداد 1362 دستگیر و به جوخه­ی اعدام سپرده شد.

 

***

بهرام راد

 

بهرام راد در هشتم مردادماه 1325 در تهران به دنیا آمد. تحصیلات دبیرستانی­اش را در دبیرستان البرز گذراند و همانجا با شرکت در مبارزات دانش­آموزی، نخستین تجربیات سیاسی خود را به دست آورد. در سن هجده سالگی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، در شهر هیوارد، ثبت نام کرد.

بهرام به زودی به یکی از عناصر مؤثر کنفدراسیون تبدیل شد. در تشکیل انجمن دانشجویان ایرانی در شمال کالیفرنیا که از فعال­ترین واحدهای سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا بود، نقش برجسته­ای بازی کرد. دوستانی که در آن سال­ها به «خانه ایران»؛ مرکز انجمن دانشجویان ایرانی رفت و آمد داشتند و از فعالیت­های بهرام باخبرند، می­گویند این واحد در آغاز چند عضو بیشتر نداشت و پس از مدتی کوتاه صدها نفر را به صفوف خود جلب کرد و در این کار، راد نقشی مهم داشت. بهرام بارها از طرف همین انجمن به عنوان نماینده در کنگره­های سازمان شرکت کرد و در فعالیت­های دفاعی که برای نجات جان زندانیان سیاسی از زندان­های شاه سازماندهی می­شد، شرکتی مؤثر داشت. او علاوه بر این، در تلاش­های پیگیر بین­المللی انجمن دانشجویان برای مبارزه با تبعیض نژ ادی در آمریکا و حمایت از جنبش سیاه­پوستان آن کشور شرکت می­کرد.

در آن سال­ها شهر برکلی مرکز مبارزه بر ضد جنگ ویتنام بود. انجمن دانشجویان ایرانی در این مبارزات حضور و شرکتی پیگیر و گسترده داشت و بهرام هم به سان یکی از فعالان انجمن، معمولاً در صف اول این تظاهرات بود.

بهرام تحولات انقلابی در کوبا، ویتنام و الجزایر را دنبال می­کرد و در پی آن با سازمان انقلابی آشنا شد و به صف هواداران آن پیوست. چندی بعد در نتیجه اختلافاتی که در نشستی معروف به «جلسه کادرها» ایجاد شد، برخی از هواداران سازمان در آمریکا با انشعابیون معروف به «کادرها» هم­دل بودند و بعضی با سازمان انقلابی همبستگی داشتند. بهرام برای آگاهی بیشتر با چند و چون این اختلافات به آلمان سفر کرد و از نزدیک با رهبران هر دو جناح به مذاکره نشست. بهرام در صف سازمان ماند. در آن زمان او جوان­ترین عضو سازمان انقلابی بود.

بهرام در بازگشت به آمریکا نقش مهمی در حفظ این تشکیلات به عهده گرفت. وظایف سازمانی در سال 1970 سبب شد که او بار دیگر به اروپا سفر کند. این بار مسئولیت رهبری فعالیت­های دانشجویی سازمان انقلابی به او محول شد. در همین دوران به رهبری واحد آلمان و پس از چندی به عضویت در هیأت اجرائیه سازمان انقلابی در خارج از کشور برگزیده شد.

او در آستانه انقلاب یه ایران بازگشت و با تشکیل حزب رنجبران ایران به عضویت در دفتر سیاسی آن انتخاب شد. بعد از آغاز حمله رژیم جمهوری اسلامی به حزب رنجبران، بنا بر تصمیم حزب، قرار شد بهرام برای مدتی از ایران خارج شود. او که بیماری معده شدیدی  داشت، می­بایست برای معالجه به اروپا می­رفت. هنگامی که برای خروج از کشور همراه یک قاچاقچی از تهران به مرز ترکیه می­رفت در طول راه، در جاده­ی خوی به طرف سلماس، اتوموبیل­شان دچار تصادف شد و بهرام جان باخت.

افسانه اسلامی، از اعضای اتحادیه کمونیست­ها نیز به همراه همسرش در آن اتوموبیل بود و کشته شد. افسانه حامله بود. آنها به طور اتفاقی همسفر یکدیگر شده بودند.

افسانه نیز از فعالین سازمان دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا بود. گویی سرنوشت بر آن بود که بهرام و افسانه ، آنان که روزگاری در یک انجمن دانشجویی با سیاست آشنا شده بودند، در یک نقطه از خاک ایران، کنار هم بمیرند.

***

در گذشت جلال طالبانی

جلال طالبانی یکی از رهبران جنبش ملی دموکراتیک در کردستان عراق که کردها او را مام (عمو) جلال خطاب می کنند ، در گذشت. او یکی از تاثیرگذارترین رهبرانی است که در چند دهه گذشته و بویژه بعد از شکست جنبش کردستان با همکاری آمریکا ، شاه و ملا مصطفی بارزانی در سال 1975 میلادی و بعد از قرارداد الجزیره بین شاه و صدام حسین در جنبش خلق کرد خود را نشان داد. او که عضو دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان عراق به رهبری ملا مصطفی بارزانی بود، بعد از تسلیم بازرانی و شکست این جنبش به آن تن در نداد و با سازماندهی مجددجنبش خلق کرد توسط سازمانی به نام اتحادیه میهنی کردستان که خود بوجود آورده بود، به ادامه آن خدمات شایانی کرد.: دفاع از جنبش انقلابی در هندوچین، دفاع از مبارزات رهائی بخش خلق فلسطین، مناسبات دوستانه با نیروهای چپ و کمونیست در ایران و عراق، کمک به ایجاد کومه له رنجدران کردستان عراق، افشای رابطه نیروهای ملامصطفی بارزانی با دولت اسرائیل از جمله خدماتی بود که ضمن پایدارماندن در رهبری جنبش دمکراتیک کردستان عراق از او رهبری با تجربه و درعرصه ی تاکتیکی شناخته شد. سازمان انقلابی  تشکیل دهنده ی حزب رنجبران با کمک بی شائبه مام جلال با جنبش کردستان ایران با  مبارزه مسلحانه ی ملاآواره، شریف زاده، معینی ها پیوند برقرار نموده و درهمان سالها نیز باشرکت در مبارزه مسلحانه ی علیه نیروهای بارزانی در منطقه ی هاوکاری، رفیق دستگیرشده ما (بشیرخسروی) به محاصرهی نیروهای بارزانی درآمده بود تیرباران شد. و درجریان شرکت رفقائی از سازمان انقلابی به منطقه سلیمانیه با کمک نیروهای پیشمرگ جلال طالبانی که متاسفانه چند نفر در منطقه ای که نیروهای بارزانی کمین گذاری کرده بودند به خاطر حفظ رفقای ما جان باختند. مام جلال یکی از دوستان حزب ما بود و از پذیرش نیروهای چپ ایران نیز در کردستان عراق در شرایط سرکوب احزاب  و سازمانهای چپ توسط رژیم اسلامی در ایران در دهه 1360 هجری از حمایت این نیروها دریغ نکرد که بسیار با ارزش بود. امید حزب ما برآن بود که دوستی استواری بین مبارزان کرد عراق با جنبش کارگری ایران در ادامه همکاری بوجود بیاوریم.

در عین حال حزب ما درجریان سازماندهی حمله وسیع نیروهای اتحادیه میهنی به ارتش ارتجاعی صدام حسین که موقتا امکان ورود سپاه پاسداران به کردستان عراق برای جنگ با ارتش عراق را فراهم نمود، تایید نکرد. پس ازحمله آمریکا به عراق و بوجودآوردن جبهه ای با نیروهای ارتجاعی در تشکیل دولت جدید عراق مسیر دیگر غیر دموکراتیکی دراین کشور طی شد که مورد مخالفت صریع ما و توضیح آن به مام جلال بود.

ولی حزب رنجبران ایران از قیام نیروهای پیشمرگ در بیرون راندن نیروهای رژیم بعثی عراق از کردستان عراق در 1990 حمایت و آنرا به اتحادیه میهنی تبریک گفت

با تمام این احوال او سعی کرد که درکنار مردم کرد به عنوان یک روشنفکر مبارز و آزادیخواه  در دفاع از خواست حق تعیین سرنوشت خلق کرد طی مبارزه ای طولانی درکردستان عراق پایدارباقی بماند. دراین راستا علیرغم اختلافاتی که با نیروهای قبیله ای و بورژوائی کردستان عراق داشت همکاری اش را با این نیروها ادامه داد و نتوانست نقش تعیین کننده ای در کسب حق تعیین سرنوشت کارگران و زحمت کشان و طرد نیروهای ارتجاعی کرد داشته باشد. یادش گرامی باد.

ما درگذشت مام جلال را به خانواده ، اتحادیه میهنی کردستان عراق و سایرهمکاران و دوستداران او تسلیت می گوئیم.

حزب رنجبران ایران – 5 اکتبر 2017

4/10/2017

***

سلاح های الکترومغناطیسی روسیه می تواند  «کارآمد تر از سلاح های هسته ای» باشد

قبل از ارائه این مقاله به خوانندگان عزیزمان باید خاطرنشان سازیم که پیشرفت های متعددی که روسیه کنونی در زمینه علم، تکنولوژی، صنعت و کشاورزی کسب کرده، تا جائیکه حتی در زمینه نظامی از کشورهای ناتو نیز پیشی گرفته باید مدیون 36 سال حاکمیت حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی که اولین انسان، یوری گاکارین را به خارج از جو با موفقیت برد و کشف سیستم کامپیوتری (مایکرو پروسسور) باشد. این ها واقعیت هایی هستند که هرگز نمی شود نادیده گرفت و آنها را تبلیغ نکرد.

روسیه در حال توسعه سلاح های رادیو الکترونیکی است که از یک نیروی با فرکانس بسیار فوقانی قدرتمند که قادر به از بین بردن تمامی تجهیزات الکترونیکی از مایل ها فاصله می باشد و حتی تغییر مسیر جنگ را نیز می دهد، استفاده می کند.

توسط الکساندر خرولنکو، خبرگزاری اسپوتنیک، ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۷

منطقه: روسیه و کشورهای مجاور

موضوع: آگاهی و جاسوسی، نظامی کردن و تسلیحات کشتار جمعی

یکی از این اسلحه ها یک وسیله نقلیه مین پاکننده از راه دور که قادر به شناسایی و منفجر کردن معادن تا 100 متر است، می باشد.

لیستوا، یک وسیله نقلیه مین پاک ساز از راه دور که قادر به شناسائی و منفجر کردن معادن تا ۱۰۰ متر می باشد. این یک چنین اسلحه ای است.

یک وسیله نقلیه زره پوش مجهز به یک فرستنده با فرکانس فوق العاده بالا در مقابل یک سیستم موشکی متحرک حرکت می کند.  این مین های زمینی رادیویی را که در کنار و دور از جاده کاشته شدند را با استفاده از را دار نفوذ زمینی کاوش می کنند و تشخیص می دهند و سپس از اشعه های با فرکانس بالا استفاده می کند تا آنها را خنثی کند. این یک تکنیک بسیار جدید است که هرگز قبلاً استفاده نشده است.

در جریان یک تمرین در روز چهارشنبه، حدود 20 دستگاه واقعی انفجاری تلفن همراه کنترل شده در طول مسیر یک ستون از موشکهای بالستیک موبایل یارس، کاشته شدند. یک وسیله نقلیه لیستوا تمام آنها را ردیابی کرد و آنها را از مدتها قبل از اینکه موشکها به آن منطقه رسیده باشند منفجر کرد.

در دو سال آینده، نیروهای موشکی استراتژیک روسیه بیش از 150 دستگاه لیستوا مین روبی را دریافت خواهند کرد.

سلاح های آینده

سلاح های رادیویی منحصر به فرد بر پایه اصول فیزیکی جدید که در پائیز گذشته در روسیه مورد آزمایش قرار گرفتند از فرستنده های الکترومغناطیسی تلفن همراه برای غیرفعال کردن کلاهک های موشکی و الکترونیک هواپیما استفاده می کنند.

بمب های الکترومغناطیسی که توسط روسیه توسعه یافته اند می توانند از سلاح های هسته ای موثرتر باشند، زیرا آنها با یک موج کوتاه الکترو مغناطیسی قادرند کل ارتش را خنثی سازند. علاوه بر این، برخلاف گیرنده های الکترونیکی هم اکنون موجود، آنها می توانند به طور کامل آنها را از بین ببرند و یا به طور جدی خسارات وارد سازند، حتی سلاح های خارج از خط، مانند تانک، هواپیماهای زمین نشسته و موشک های قرار گرفته در سیلوها را خنثی کنند.

پیش از این گزارشات رسانه ای اعلام کردند که صنعت دفاع روسیه با یک موشک الکترو مغناطیسی جدیدی به مام الوبوگا که از یک منبع قدرتمند با فرکانس فوق العاده بالا برای غیر فعال کردن تمام تجهیزات الکترونیکی دشمن در شعاع ۳ و نیم کیلومتری استفاده می کنند، بطوریکه آنها را به یک « گروهی از فلز اوراق» بدل می سازند. یک پرتو هدایت شده از امواج فرکانس خاص دارای اثر پتک سنگین بر روی تجهیزات الکترونیکی است که کامپیوترها و سیستم های هدایت کننده هوانوردی (یعنی بطور فیزیکی بورد مادر آنها را) از بین می برد.

روسیه قصد دارد چنین سلاح هایی را در هواپیماهای بدون سرنشین، پهپاد ها قرار دهد، به خاطر اینکه فرکانس قدرتمند فوق العاده بالا می تواند خلبانان را بکشد.

سلاح های رادیویی الکترونیکی می توانند مکانیسم بارگیری تانک ها را بشکنند، توپهای توپخانه را در داخل تونل منفجر سازند و سربازان دشمن را که در داخل یک پناهگاه پنهان شده اند یا تا 100 متر زیر زمین به خود پوشش دادند، نابود کنند.

طراحی خارجی ها

ایالات متحده، اسرائیل و چین به همان اندازه مشغول توسعه انواع خاصی از سلاح های الکترومغناطیسی هستند. در طول عملیات طوفان صحرا در عراق، در سال ۱۹۹۱ آمریکائی ها از بمب الکترونیکی نسبتاً ابتدائی استفاده کردند یعنی کلاهک های موشک کروز تاماهاک خود را با فیبر کربن نصب کردند.

در نتیجه موشکها خطوط الکتریکی نیروگاه های برق عراق و خطوط برق را از کار انداختند و به شدت زیر ساختهای حیاتی کشور و دفاع هوائی را صدمه زدند.

پنتاگون طی حمله ناتو در سال ۱۹۹۹ علیه یوگسلاوی از سلاح های الکترومغناطیسی پیشرفته استفاده کرد. تنها در طی دو هفته اول، نیروی هوائی ایالات متحده بیش از ۴۰۰ بمب فوق العاده سنگین جی دی ای ام بسته بندی شده با الیاف گرافیتی و فلزی با ذراتش که کل سیستم کنترل دفاع هوائی کشور را از بین برد.

از آنجایی که سلاح های الکترومغناطیسی قادر به عقب برگرداندن یک ملت تا قرن ها هستند، کشورها در حال حاضر ابزار جدیدی برای دفاع از خودشان برای مقابله با این سلاح های ترسناک را توسعه می دهند.

Russia’s Electromagnetic Weapons Could be ‘More Efficient than Nuclear Weapons’

Russia is developing radio-electronic weapons, which use a powerful UHF impulse capable of destroying all electronic equipment miles away and even changing the course of a war. By Alexander Khrolenko

Global Research, September 30, 2017 Sputnik 29 September 2017 Region: Russia and FSU Theme: Intelligence, Militarization and WMD

The Listva, a remotely operated mine clearance vehicle capable of detecting and blowing up mines up to 100 meters away, is one such weapon.

An armored vehicle equipped with a UHF emitter moves in front of a mobile missile system. It detects radio-controlled landmines planted along and away from the road using ground-penetrating radar and then uses ultra-high-frequency rays to neutralize them.

This is a novel technique, which had never been used before.

During a drill on Wednesday, some 20 real cellphone-controlled explosive devices were planted along the route of a column of Yars mobile ballistic missile systems. A single Listva vehicle spotted all of them and blew them up long before the missiles reached the area.

In the next two years Russia’s Strategic Missile Forces will receive over 150 Listva robotic mine clearing vehicles.

Future Weapons

The unique radio-electronic weapons based on new physical principles, which were successfully tested in Russia last fall use mobile electromagnetic emitters to disable missile warheads and onboard aircraft electronics many miles away.

The electromagnetic bombs developed by Russia can be more effective than nuclear weapons because they are able to neutralize entire armies with just one short electromagnetic impulse.

Moreover, unlike already exiting electronic jammers, they can completely take out or seriously damage even off-line weapons like tanks, grounded planes and missiles in silos. Earlier, media reports said that Russia’s defense industry had come up with the Alabuga, a new electro-magnetic missile, which uses a powerful UHF emitter to disable all enemy electronics within a radius of 3.5 kilometers (2.3 miles), turning it into “a heap of scrap metal.”

A directed beam of waves of a particular frequency has a sledgehammer effect on electronic equipment knocking out computers and navigation systems by physically destroying their motherboards.

Russia plans to install such weapons on its sixth-generation fighter drones because powerful UHF radiation can kill pilots.

Radio-electronic weapons are able to jam a tank’s loading mechanism, blow up artillery shells inside a turret and destroy enemy soldiers hiding inside a bunker or taking cover up to 100 meters underground.

Foreign Designs

The US, Israel and China are equally busy developing their own types of electromagnetic weapons. During Operation Desert Storm in Iraq in 1991, the Americans used a relatively

primitive electronic bomb by fitting the warheads of their Tomahawk cruise missiles with carbon fiber.

As a result, the missiles short-circuited the electrical lines of Iraqi power stations and power lines severely degrading the country’s vital infrastructure and air defenses.

The Pentagon used more advanced electromagnetic weapons during NATO’s 1999 aggression against Yugoslavia. In the first two week alone, the US Air Force dropped over 400 super-heavy JDAM gliding bombs packed with graphite and metallic fibers and particles knocking out the country’s entire air defense control system.

Since electromagnetic weapons are capable of pushing a nation back centuries, countries are now developing ever ever-new means of defending themselves again these fearsome weapons.

Featured image is from Sputnik. The original source of this article is Sputnik Copyright © A

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 30 اکتبر 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: