اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

اخبار و گزارشات کارگری 16 مرداد 1396، و دست وپنجه نرم کردن کارگران مقنی با مرگ – زمين‌هاي تهران به جان جوان‌هاي افغان‌ها بدهكار است…: اعتماد

اخبار و گزارشات کارگری 16 مرداد 1396

اعتراض به طرح های کارورزی و مهارت آموزی وظیفه ای همگانی (کارگران،معلمان،پرستاران،کارمندان،دانشجویان،فارغ التحصیلان دانشگاه ها،دانش آموزان ،جوانان متقاضی کارو….) است

اعتراض به اجرای طرح های کارورزی و مهارت آموزی دفاع ازدستاوردهای کارگران، حقوق خود ونسل های آینده است

نقدی حقوقی بر طرح‌های «کارورزی» و «مهارت آموزی»
– جمعی از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه:
۵۳ کارگرنیشکرهفت تپه که دیروز۱۵ مردادبه شعبه اول دادیاری احضارشدندرابایدیکی ازروزهای سیاه وتاریک درتاریخ جامعه کارگری دانست.
– کارگران گروه ملی فولاد ایران درنوزدهمین روز اعتصابشان مقابل شعبه مرکزی بانک ملی اهواز تجمع کردند
– اعتراضات کارگران پروژه قطارشهری اهواز(شرکت کیسون)هفته دوم را پشت سر گذاشت
 بازگشت محسن عمرانی به زندان بوشهر
– تاخیر در صدور حکم نهایی دادگاه برای جعفر عظیم‌زاده و شاپور احسانی‌راد
– بیکاری120کارگربستنی عسل کردستان بدنبال تعطیلی کارخانه
– کارخانه شیر و فرآورده‌های لبنی سی رازتعطیل و32کارگرش بیکارشدند
 جان باختن کارگر پتروشیمی فارابی چند روزپس از سوختگیش درحین کار

نقدی حقوقی بر طرح‌های «کارورزی» و «مهارت آموزی»

یک حقوقدان با نقد طرح کارورزی از منظر حقوق کار، معتقد است: در طرح کارورزی و مهارت آموزی از حقوق کار عمومی‌زدایی شده و با قدم گذاشتن در یک مسیر واپسگرا به سمت دوره «اجاره اشخاص» می‌رویم.

طرح اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی بیکار تحت عنوان «طرح کارورزی» اخیر به عنوان یکی از طرح‌های اشتغالزای دولت اجرا شده است که بر اساس آن متقاضیان در یک دوره ۴ تا ۶ ماهه به واحدهای متقاضی جذب نیروی کار (واحدهای پذیرنده کارورز) معرفی می‌شوند تا پس از اتمام دوره کارورزی در صورت تمایل کارفرما این افراد جذب واحد مربوطه شوند. در قالب طرح کارورزی علاوه بر مشوق‌های بیمه‌ای دولت برای کارفرمایان، کارورزان در دوران طی کارورزی خود مشمول یک سوم دستمزد مصوب شورای عالی کار (حدود ۳۱۰ هزار تومان) خواهند شد.

در همین زمینه فرشاد اسماعیلی – حقوقدان و پژوهشگر حقوق کار و تامین اجتماعی- در یادداشتی مندرج درمهراین طرح را به لحاظ حقوقی نقد کرده است که بخش اعظم آن را در ادامه می‌خوانید :

یکی از طرح‌هایی که در حوزه حقوق کار مطرح شده طرح کارورزی یا به عبارت قانونی دقیق تر ،«دستوراالعمل اجرایی طرح کارورزی دانش آموختگان دانشگاهی» مصوب ۱۳۹۵/۱۱/۵ شورای عالی اشتغال است.

معیشت جمعیتی نزدیک به ۵۸ درصد مردم به یکی از مهم ترین قوانین کشور یعنی قانون کار گره خورده است و از همین رو هرگونه تغییر و اصلاح در این قانون تبعات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی فراوانی داشته و «نظم عمومی» و «مصالح عامه» از جهت آمره بودن حقوق کار متغیرهای حقوقیست که در این قانون متبلور بوده و هرگونه دور زدن یا تغییر در  قانون کار می تواند منجر تغییرات اساسی در زندگی مردم شود. یکی از مواردی که قانون کار و اصول و قواعد و مقررات قانون کار دور زده شده  همین طرح‌های اشتغال است.

یکی از مهمترین بحث‌ها درباره طرح های اشتغال این است که سیاستگذاری این طرح ها بر مبنای خصوصی سازی حقوق کار صورت گرفته  است. بدین معنا که با این طرح‌های کارورزی یا مهارت آموزی در حقوق کار داریم به عقب بر می‌گردیم و همه دستاوردهای چندین ساله  کارگران  را که در دنیا و  در حقوق کار خودمان از نظر حقوق عمومی بودن مسائل کار به دست آمده است را از بین می بریم.

ما در حقوق کار نیازمند ایجاد سنت‌ها و رویه های حمایتی و ایستادن بر سنت‌های کارگری گذشته هستیم و این تنها ذیل حقوق عمومی بودن است که معنا  می‌یابد.  ما باید از به کارگیری مکانیزمهای حقوق عمومی برای جذب نیروی کار دفاع کنیم. در سیاست‌های اشتغال که دولت در آن  نقش عمده  دارد باید شرایط کار را از لنز حقوق عمومی ببینیم و هیچگاه حاضر نباشیم این سلاح را زمین بگذاریم.

خلاصه بحث این است که در طرح کارورزی و در طرح مهارت آموزی  از حقوق کار عمومی‌زدایی شده و با قدم گذاشتن در یک مسیر واپسگرا داریم به سمت دوره «اجاره اشخاص» می رویم.

تغییر مسیر واپس گرایانه حقوق کار به سمت اجاره اشخاص سلیقه‌ایی نیست که هر دولتی یک جور با آن برخورد کند، این که حقوق کار ذیل حقوق عمومی تعریف می‌شود سنتی قانونی و در عین حال کارگریست که با مبارزات سالیان سال کارگران به دست آمده و دولت‌ها نمی‌توانند با ارزان سازی نیروی کار و عدم امنیت شغلی همه این اصول حمایتی و آمره حقوق کار را با طرح های متعدد مثله کنند.

متاسفانه در این طرح‌های اشتغال، قانون کارمثله شده است. اعضا و اندام و جوارح  اصلی قانون کار را از هم جدا کرده اند و با خروج‌ها و استثنائات و الحاقات و دور زدن‌ها،  قانون کار مثله شده و دارد از  ساختمان و  ساختار می‌افتد و از معنا تهی می‌شود و  با این طی مسیر به سمت دوره اجاره اشخاص، قانون کار فعلی روی پا نخواهد ماند.  این بحث را در موارد متعدد قانونگذاری و  مواد متعدد این دو طرح اشتغال به خوبی می‌توان مشاهده کرد.

در ماده ۱۴ طرح کارورزی با پیش بینی موارد فسخ قرارداد به نفع کارفرمایان امنیت شغلی کارورز را در معرض خطر قرار داده و در موارد متعدد به راحتی قرارداد کارورزی فسخ می‌شود. حتی در مواردی خارج از اراده کارورز ممکن است این اتفاق بیفتد.

طبق اصول حقوق کار و درمواد متعدد قانون کار فعلی  حق فسخ یک جانبه به شکل مطلق به هیچیک از طرفین در قراردادهای موقت و معین داده نشده بود اما در طرح کارورزی مثل قانون رفع موانع تولید که با پیشبینی حق فسخ تسلط یکجانبه کارفرمایان را توجیه قانون کرده  و قانون کار را دور زده ،با پیش بینی این موارد، سنت آمره بودن مقررات و قواعد قرارداد کار را کنار گذاشته و  پیش بینی موارد متعدد  فسخ قرارداد در  ماده ۱۴ که اکثر موارد  فسخ  در راستای حفظ مناقع کارفرماست به سمت تنظیم قراداد ذیل ماده ۱۰ قانون مدنی یا  به عبارت بهتر به سمت یک قرارداد ساده معاملاتی رفته است.  حتی اگر بخواهیم با ادبیات  و پارادایم حقوق خصوصی صحبت کنیم  در این دست قراردادها، طرح کارورزی و حتی مهارت آموزی را را  از ماهیت عقد لازم به سمت عقد جایز با حق فسخ کارفرمایان و انفساخ های دیگر برده ایم. در ذیل ماده ۱۰ یا در حقوق قراردادها دیگر خبری از اصول حمایتی و آمره بودن نیست و همه چیز مثل خرید و فروش یک وسیله یا ملک است. درحالی که کارگران سالها مقاومت کردند و مبارزه کردند که ثابت کنند کار کالا نیست.

کارگران مبارزه کردند و سنت حقوقی شکل ندادند که اصل حاکمیت اراده که از اصول حقوق مدنی در حقوق خصوصی   است،  جای قواعد حقوق کار که اصل حمایت بودن فلسفه پیدایش ان  و  آمره بودن،  رویه قانونی و  عملی  آن است را بگیرد. پس حقوق کار برای چه آمده است؟ حقوق کار آمده است تا  دولت دخالت کند و وزنه الاکلنگی روابط کارفرما و کارگر را به هم بزند و با حمایت از کارگر، شاهین  توزین حقوق را  وسط ترازوی شرایط کار  طرفین بگذارد.حقوق کار  نیامده است که مدام  امتیاز های متعدد  بگذارد در کفه سنگین کارفرمایان و شرایط کارگران را نازل تر کند.

در حقوق کار بسیاری از قوانین و مقررات جنبه امری دارد و توافق بر خلاف آن باطل است و نمی تواند بر خلاف مقررات آن عمل کرد، و با توجه به اینکه قوانین آمره با نظم عمومی در ارتباط است، لذا در برخی مواد قانون کار  اقدام بر خلافاین قواعد آمره  حتی  موجب تعقیب کیفری است در صورتی که مقررات و قوانین مدنی جنبه اختیاری و تفسیری دارد.

اما خلاصه طرح کارورزی از نظر حقوق کار به عنوان زیر شاخه ایی از حقوق عمومی ، خروج کارورزی از حقوق عمومی و تنزل آن به حقوق خصوصی و اشغال جایگاه «اصل حمایتی  حقوق کار» توسط «اصل آزادی قراردادی حقوق خصوصی» ست.

به عنوان مثال یکی دیگر از موارد فسخ که نشان از همین حقوق عومی زدایی دارد،  عدم رعایت مسائل انضباطی توسط کارورز است. به نظر می رسد، این ماده با حمایتی بودن حقوق کار همخوانی نداشته و  ماهیت ارعابی  منفی دارد و موجب ارعاب کارگران در پیگیری حقوق حقه خود و موجب  جلوگیری از شکل گیری  اعتراضات پیگیری توسط کاروز یا حتی عدم پیوستن کارورز یه مسائل کارگران کارگاه از بیم فسخ کارورزی خواهد شد.

در جمع بندی نهایی باید بگویم که سیاست های  های کار و اشتغال و تولید در کشور دارد به سمتی می رود که حقوق کار را ذیل گفتمان آزادی قراردادها می‌برد و در  آن گفتمان  تضاد تشدید می‌شود، چرا که ماهیت شرایط کار، ماهیتی خصوصی نیست و نمی‌تواند ذیل این شاخه دوام بیاورد و قطعا  می‌شکند. تضاد  تشدید می‌شود، تضاد بین کارفرمایی که صاحب وسیله و سرمایه است و در تنظیم و اجرای قراداد و پایان دادن به آن زور بیشتری دارد و کارگر یا کارورز یا مهارت آموزی که فقط نیروی کارش را دارد می‌فروشد وهمیشه در تاریخ  دست پایین را داشته و مجبور است تن بدهد به این تضادها.

جمعی از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه:

۵۳ کارگرنیشکرهفت تپه که دیروز۱۵ مردادبه شعبه اول دادیاری احضارشدندرابایدیکی ازروزهای سیاه وتاریک درتاریخ جامعه کارگری دانست.

دیروزکارگرانی به دادگاه مراجعه کردند که دراین پانزده ماه که شرکت به بخش خصوصی ناکارآمدواگذارشده به اندازه پانزده سال زجرکشیدن این افرادطی این مدت بارها درخصوص وضعیت خودبه مسئولین شهرستانی واستانی نیروهای امنیتی وانتظامی.نماینده غیرفعال وکم توان شهر؛ فرماندار؛ استاندارو…همه رامطلع کرده بودندجواب اکثر این مسئولین دراین مدت به کارگران یک جمله بود: اکثر شرکتها وکارگران بخشهای مختلف کشورحقوق باتاخیردریافت میکنند.ظاهرا آقایان ماده ۳۷ قانون کار رافراموش کردند وشاید دلسوز تولید وسرمایه گذاری هستندولی نه اینگونه نیست وقتی که ازطرف مدیریت نیشکرهفت تپه بخاطررضایت استانداریک ونیم میلیاردتومان به تیم تحت پوشش آن پرداخت میشود بایدشاهدسکوت استانداری باشیم ومورددیگروقتی دراحضاریه کارگران نوشته شده بدلیل گزارش مامورین علیه شما احضارشدید و همه میداننداین لیست توسط قائم مقام شرکت تهیه شده وبا امضائ ایشان لیست به شعبه ارائه شده و نامه احضاریه توسط رئیس پاسگاه هفت تپه امضا شده وکارگران شرکت نیشکر ازخدمات دادن مدیریت شرکت به پاسگاه مانند تعمیرات ساختمان این محل اگاه هستند ولی این راهنوزمتوجه نشدندکه چراباید بصورت دائم یکی ازنیروهای این پاسگاه( ستوان م) حتی درروزهایی که اعتراضی درکارنیست درسطح شرکت حضوردائم داردمگراین شرکت کارگاه تولیدی نیست نمیدانیم آیا بازرسی نیروی انتظامی درجریان این موضوع هست یاباهماهنگی آنها این اقدام صورت میگیردچندی پیش نیز توسط یکی ازاین مامورین پس ازدرگیری وفحاشی به کارگران تیرهوایی نیزشلیک شده بودوصدای کارگربجایی نرسید چطوردادستان علیه کارگران اعلام جرم کرده  مدیریت شرکت لیست به دادگاه ارائه میکند و۵۳ نفررامعرفی کردمگرکارفرما درحادث شدن این اتفاق نقش ندارد چراجای شاکی ومتشاکی توسط مقامات قضایی شوش جابجاشدند.

دیروزاکثرکارگران به این موضوع اعتراض داشتند ضمنا افرادی دراین لیست هستند که درروزحادثه حتی درسطح استان نبوده یا مرخصی بودند کارگران شرکت دراین خصوص فقط به خدا پناه برده وناچارا تنها راه به دست آوردن حق قانونی خودرا اتحاددانسته وتجربه ثابت کرده که دراین شرایط موجود مسئولین دیواری کوتاهترازکارگر پیدا نکردند.

کارگران گروه ملی فولاد ایران درنوزدهمین روز اعتصابشان مقابل شعبه مرکزی بانک ملی اهواز تجمع کردند

اخبار وگزارشات کارگری:پیش از ظهرامروزدوشنبه نوزدهم مردادماه، کارگران گروه ملی فولاد ایران درنوزدهمین روز اعتصابشان دراعتراض به بلاتکلیفی شغلی وعدم پرداخت ماه ها مطالباتشان مقابل شعبه مرکزی بانک ملی اهواز واقع  در خیابان ۲۴ متری تجمع کردند.

یکی از کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران به نمایندگی از سایرین در گفت‌وگو با خبرنگاری با اشاره به تجمع امروز کارگران این کارخانه مقابل شعبه مرکزی بانک ملی اهواز، اظهار کرد: به دلیل این‌که کارخانه به بانک ملی واگذار شده است. کارگران کارخانه در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق خود در مقابل این بانک تجمع کردند.

وی افزود: در دو هفته گذشته تجمعاتی در درون شرکت انجام گرفت و قول‌هایی داده شد تا حقوق و مطالبات پرداخت شود اما تاکنون هیچ حقوقی پرداخت نشده و در وضعیت بسیار بدی هستیم.

 

این کارگر تصریح کرد: گفته شده که حدود 50 میلیارد تومان از پول و دارایی‌های شرکت آزاد شده و بر این اساس مدیرعامل شرکت نیز در جریان تجمعات درون شرکت، از طریق تماس تلفنی قول داد تا هرچه سریعتر حقوق‌ها پرداخت شود.

وی گفت: بیش از سه ماه است که حقوقی به ما پرداخت نشده و زندگی بسیاری از کارگران را با مشکل مواجه کرده است. قرار بود دیروز (یکشنبه) حقوق به حساب ما واریز شود اما چون این حقوق به ما پرداخت نشد، کارگران مجبور شدند تا در مقابل بانک ملی تجمع کنند.

یکی دیگر از کارگران حاضر درتجمع امروزدرگفت و گو با خبرنگاری دیگربیان کرد: ما کارشناسان و کارگران خواستار پرداخت حقوق، معوقات، برقراری بیمه تامین اجتماعی ، بیمه تکمیلی و راه افتادن خط تولید کارخانه هستیم.

وی ادامه داد: کارگران چهار ماه و کارشناسان این شرکت تا پنج ماه حقوق دریافت نکرده اند و همچنین از امکاناتی همچون البسه کارگری، و حتی آب خوردن برخوردار نیستند.

وی افزود:بسیاری از کارگران این شرکت برای درمان اعضای خانواده خود به دلیل پرداخت نشدن حق بیمه، با مشکل روبه رو هستند که به دلیل نداشتن دفترچه بیمه با هزینه سنگین درمانی رو برو می شوند.

وی با انتقاد از پیگیر نشدن موضوع توسط مسئولان در خصوص برطرف شدن مشکل کارگران این شرکت ادامه داد: هیچ مسئول و مقامی پاسخی به کارگران تجمع کننده نمی دهد تا باعث دلگرمی کارگران شود.

لینک اخبار مرتبط:

ادامه اعتصاب وتجمعات اعتراضی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران نسبت به عدم پرداخت چهارماه حقوق وبلاتکلیفی شغلی

http ://etehadbinalmelali.com/ak/10-05-96/

اعتراضات کارگران پروژه قطارشهری اهواز(شرکت کیسون)هفته دوم را پشت سر گذاشت

اخباروگزارشات کارگری:صبح امروز19مرداد، کارگران پروژه قطارشهری اهواز(شرکت کیسون)با تجمع مقابل استانداری خوزستان دومین هفته اعتراضشان نسبت به عدم پرداخت بیش از یکسال حقوقشان را پشت سرگذاشتند.

یکی از کارگران قطارشهری اهوازبه خبرنگاری گفت: حقوق کارگران مترو اهواز 12 ماه پرداخت نشده و این مساله مشکلات زیادی برای کارگران ایجاد کرده و دیگر تحمل ما تمام شده است.

وی که خواست نامش فاش نشود، با اشاره به تهدید کارگران معترض به اخراج از سوی پیمانکار گفت: پیمانکار (شرکت کیسون) به تازگی به هر کارگر 9 میلیون و 500 هزار ریال به کارگران این طرح پرداخت کرده که مبلغ ناچیزی در مقابل میزان مطالبات است.

درهمین رابطه معاون هماهنگی امور عمرانی استاندار خوزستان درباره مطالبات معوق کارگران متروی اهوازگفت: در معاونت عمرانی، بازرسی و حراست استانداری نشست هایی با پیمانکار برگزار و مشکل کارگران مطرح و بررسی شده است.

فرامند هاشمی زاده تاکید کرد: پیمانکار موظف به پرداخت حقوق کارکنان خود است به همین دلیل با پیمانکار قطارشهری اهواز برخورد کردیم که مبلغی از مطالبات کارگران را به صورت علی الحساب پرداخت کرده اما این میزان کافی نیست.

رئیس هیات مدیره سازمان قطارشهری اهواز ادامه داد: پیمانکار موظف شده تا یک ماه آینده همه مطالبات کارگران را از منابع خود تامین و بپردازد.

هاشمی زاده اضافه کرد: پیمانکار، نبود اعتبار را بهانه کرده است بر همین اساس یک فقره صورت وضعیت پیمانکار توسط شهردار در حال امضا و نقد شدن است.

درهمین رابطه:

*اعتراضات کارگران پروژه قطارشهری اهواز(شرکت کیسون)ادامه دارد

تجمع مقابل استانداری خوزستان برای چند مین بار

امروزشنبه14مرداد، کارگران پروژه قطارشهری اهواز(شرکت کیسون)دراعتراض به عدم پرداخت یکسال مطالباتشان برای چندمین بار مقابل استانداری خوزستان اجتماع کردند.

یکی از کارگران قطارشهری اهواز با اشاره به پرداخت نشدن حقوق این کارگران در یک سال گذشته، اظهار کرد: تجمع کارگران از هفته گذشته آغاز شده اما هیچکدام از مسئولان تا کنون پاسخی به تجمع کنندگان نداده اند.

وی که خواست نامش فاش نشود، گفت: شرکت کیسون (پیمانکار قطارشهری اهواز) کارگران معترض را تهدید به اخراج کرده و اعلام داشته هر کدام از کارگران که خواستار مطالبات خود هستند باید با شرکت تسویه حساب کنند.

وی با بیان اینکه کارگران این طرح با مشکل معیشتی روبه رو هستند افزود: در این مدت حتی توان پرداخت هزینه درمان و اجاره خانه و تحصیل فرزندان خود را نداشتیم و بی پولی کارگران، خانواده های آنها را در معرض فروپاشی قرار داده است.

درهمین رابطه مدیرعامل سازمان قطارشهری اهوازگفت: پرداخت حقوق کارگران پیمانکاری متروی اهواز (شرکت کیسون) در حال پیگیری است.

شهرام شاهین زاده درباره اعتراض کارگران در یک هفته اخیر برای دریافت حقوق معوقه خود، گفت: در روزهای اخیر حدود 10 میلیون ریال به صورت علی الحساب به کارگران پرداخت شده است.

درپاسخ به شاهین زاده،یکی از کارگران با طرح این مسأله که پس از یکسال دوندگی تنها ۹۵۰هزار تومان به حساب ما واریز کردند که توهین به ما محسوب می شود،گفت: شرایط به قدری برای ما سخت است که در اوضاع نابسامان اقتصادی توان خرید هیچ کالایی را نداریم.

وی با اشاره به اینکه سه ماه پیش فرزند یکی از کارگران به علت بیماری و بی پولی فوت کرد، ادامه داد: این کارگر سه بار درخواست مساعده یک میلیون تومانی داشت که هر سه مرتبه درخواستش رد شد و در نهایت در اثر تشنج و بی پولی از دنیا رفت.

*لینک اخبار مرتبط:

ادامه تجمعات اعتراضی کارگران پروژه قطارشهری اهواز(شرکت کیسون)امروزبازهم مقابل استانداری خوزستان

اقدام به خودکشی یک از کارگران در اجتماع امروز

http://etehadbinalmelali.com/ak/11-05-96/

بازگشت محسن عمرانی به زندان بوشهر

صبح امروز16مرداد،محسن عمرانی بعد از عدم موافقت دادستانی  با ادامه ی مرخصی به زندان بوشهر بازگشت.

تصویر دیدار محسن عمرانی با شاگردان سال گذشته اش:

 

تاخیر در صدور حکم نهایی دادگاه برای جعفر عظیم‌زاده و شاپور احسانی‌راد

محمدعلی جداری فروغی از تاخیر در صدور حکم نهایی دادگاه برای جعفر عظیم‌زاده و شاپور احسانی‌راد خبر داد.

محمدعلی جداری فروغی (وکیل جعفر عظیم‌زاده و شاپور احسانی راد) به ایلنا گفت: آخرین جلسه محاکمه و آخرین دفاعیات مربوط به موکلین در تاریخ ۲۱ اسفند ماه سال ۹۵ در دادگاه کیفری ۲ شهرستان ساوه به عمل آمد و حتی در این جلسه، شهودی که از طرف کارفرما معرفی شده بودند، به نفع موکلین شهادت دادند و وکیل کارفرما (شاکی) نیز در جلسه دادگاه اعلام داشت از ابتدا هیچ‌گونه شکایتی علیه عظیم‌زاده نداشته و ندارد.

فروغی افزود: اتهامات موکلین بنده در این پرونده، تشویش اذهان عمومی، اخلال در نظم و مشابه آن است که علی‌القاعده بایستی ظرف مدت یک هفته پس از آخرین جلسه، حکم صادر شود؛ ولی متاسفانه علیرغم گذشت حدود ۵ ماه، هنوز هیچ حکمی صادر نشده.

این وکیل دادگستری با بیان اینکه فضای کلی در برخورد با پرونده‌های کارگری نسبت به قبل کمی بهتر شده؛ گفت: خوشبختانه در این فاصله موکلین نسبت به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی که در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ساوه هر یک به ۱۱ سال حبس محکوم شده بودند، با رسیدگی دقیق و عادلانه در شعبه ۸ دادگاه تجدیدنظر استان مرکزی تبرئه شدند و امیدواریم شعبه ۱۰۱ کیفری ۲ ساوه نیز با توجه به اینکه هیچ‌گونه دلیلی در پرونده علیه موکلین وجود ندارد، هرچه زود‌تر حکم برائت آن‌ها را در چهارچوب قانون صادر کند.

بیکاری120کارگربستنی عسل کردستان بدنبال تعطیلی کارخانه

کارخانه بستنی عسل کردستان از اول سال جاری تعطیل و120کارگرش بیکارشدند.

برپایه گزارشی که امروز رسانه ای شد،کارخانه بستنی عسل که یکی از واحدهای موفق تولیدکننده استان بود با داشتن قدمت 10 ساله در تولید انواع بستنی وصدورش به کشورهای مختلف دنیا به‌دلایل بی‌تدبیری و بی‌توجهی مسئولان کردستانی و عدم همکاری جهت تأمین سرمایه در گردش کارخانه از نوروز امسال تعطیل شده است و از مجموع کارگران 120 نفر در سال جاری با درهای بسته این کارخانه مواجه شده‌اند.

120 سرپرست خانوار که در بستنی عسل کردستان مشغول به کار بودند بعد از تعطیلات عید نتوانستند به کارخانه بیایند و اکنون بیکار، خانه‌نشین و در تعطیلی به سر می‌برند تا تکلیف کارخانه و آنها مشخص شود.

کارخانه شیر و فرآورده‌های لبنی سی رازتعطیل و32کارگرش بیکارشدند

تعطیلی کارخانه شیر و فرآورده‌های لبنی شهرستان طبس(سی راز) بیکاری 32کارگرش را رقم زد.

امروز در گزارشات منتشره آمد،کارخانه سی راز (هجرت سابق)بدلیل عدم پرداخت تسهیلات از طرف بانک ها دوباره تعطیل وکارگرانش بیکارشدند.

بنا به همین گزارشات، یکی از گاوداران شهرستان طبس نیزگفت: با وجود تعطیلی کارخانه شیر و فرآورده‌های لبنی در این شهرستان کار ما گاوداران بسیار سخت شده چون با وجود گرانی و قیمت بالای خوراک دام مجبوریم شیر تولید شده خود را با قیمت پایین به دست دلالان بفروشیم.

وی با بیان اینکه در صورت نبود کارخانه شیر مجبوریم شیر تولیدی خود را به صورت سنتی و با جوشاندن به مصرف برسانیم اظهار داشت: با جوشاندن شیر همه ویروس‌ها از بین نمی‌رود بلکه تنها تب مالت آن کاهش یافته و برخی مواد مغزی شیر از بین می‌رود و در حال حاضر نیاز مبرم ما راه‌اندازی مجدد کارخانه شیر و فرآروده‌های لبنی است.

جان باختن کارگر پتروشیمی فارابی چند روزپس از سوختگیش درحین کار

یکی از کارگران پتروشیمی فارابی چند روز پس از حادثه سوختگی با بخار در یکی از واحدهای این شرکت، جان خود را از دست داد.

براساس اخباری که صبح امرروز رسانه ای شد،یکی از کارگران پتروشیمی فارابی به نام ابراهیم ویسی چند روز پیش در واحد DUP از ناحیه پا دچار حادثه سوختگی بر اثر نشت ناگهانی استیم (بخار) شد.

محل سوختگی پای این کارگر سانحه دیده که به گفته دوستان نزدیکش دچار بیماری دیابت نیز بود پس از گذشت چند روز دچار عفونت شد و در نهایت جان خود را از دست داد.

به گفته همکاران این کارگر، برای مشخص شدن علت اصلی و کامل مرگ جسد وی به پزشکی قانونی اهواز منتقل شد و نتیجه بررسی ها به زودی اعلام خواهد شد.

جان باختن یک کارگرساختمانی جوان براثر سقوط از ارتفاع 15متری

صبح امروز16مرداد،یک کارگر ساختمانی جوان حین کار درمجتمع ساختمانی خلیج فارس بعد از سقوط از ارتفاع ۱۵ متری در دم جان سپرد.

به گزارش روابط عمومی دانشکده علوم پزشکی گراش به نقل از اورژانس ۱۱۵ صبح امروز ۱۶ مردادماه ساعت ۷ و ۴۵ دقیقه در پی تماس تلفنی نیروهای امداد به مجتمع ساختمانی خلیج فارس اعزام شدند.

یک کارگر22ساله اهل داراب در این حادثه از ارتفاع ۱۵ متری سقوط کرده بود ومتاسفانه هیچ علائم حیاتی دراین کارگر یافت نشد وپس از سقوط در دم فوت شده بود.

به گزارش اورژانس ۱۱۵ به نظر می‌رسد علت فوت این فرد ،در اثر سقوط ، منجر به ضربه شدید مغزی و خونریزی از ناحیه سر شده است. همچنین آسیب احتمالی نخاع گردن که متاسفانه بر اثر ضربه شدید هنگام سقوط ایجاد شده بود در مرگ موثر بوده است.

روز گذشته نیز یک مورد حادثه قطع انگشتان دست در این کارگاه ساختمانی رخ داده بود.

شانزدهم مرداد ماه 1396

akhbarkargari2468@gmail.com

***

دست وپنجه نرم کردن کارگران مقنی با مرگ

زمين‌هاي تهران به جان جوان‌هاي افغان‌ها بدهكار است

ما مي‌ميريم! آره زياد مي‌ميريم. روزي هزار بار. هر بار كه قرقره دستگاه بالابر بالاي چاه مي‌چرخد و سطل پر از خاك را بالا مي‌آورد. هر بار كه قرقره بالابر مي‌چرخد و ما را داخل چاه مي‌برد. هر بار كه با ضربه بيل، خاك‌هاي شل ديواره چاه مي‌ريزد. هر بار كه داخل چاه هوا براي نفس كشيدن كم مي‌آيد. هربار كه زبانه بيل‌مان لوله گاز داخل خاك را بشكافد…

ما مي‌ميريم! مي‌داني چرا؟ چون جان‌مان ارزش ندارد. اين چاه‌هايي كه هر روز مي‌كنيم و روزي هزاربار جان‌مان را مي‌گيرد و برمي‌گرداند؛ چاه سرنوشت‌مان است. سياهي بخت‌مان را ميان همين چاه‌ها ريخته‌اند. هيچ كارگري حاضر نمي‌شود ميان چاه كار كند. اينها كه نصف تهران را كنده‌اند تا لوله فاضلاب بگذارند همه افغان‌اند. دراين چند سال بارها با چشم‌هاي خودم مرگ رفيق‌هايم را ديده‌ام. چاه مي‌ريزد و دو متر خاك تل آوار مي‌شود روي‌شان. آتش‌نشاني مي‌آيد و بعد از چند ساعت جنازه را بيرون مي‌آورد. آن‌وقت بايد به خانواده‌اش در كابل زنگ بزنيم و خبر بدهيم ديگر پول نمي‌فرستد، منتظرش نباشيد. آدميزاد زندگي‌اش كه غيرقانوني باشد جنازه‌اش مي‌شود قاچاق. مي‌ماند روي زمين. نه اجازه مي‌دهند تهران خاكش كنيم نه اجازه مي‌دهند جنازه‌اش را بفرستيم افغانستان. اجازه‌اش را هم بدهند پولش را نداريم. زمين‌هاي تهران به جان جوان‌هاي افغان‌ها بدهكار است…

دستگاه بالابر دو پايه به شكل عدد ۸ است كه بالاي آن را با ميله‌اي مياني آهني به هم جوش داده‌اند. قرقره را دور ميله مياني گذاشته‌اند. يك سر طناب دور قرقره را به ميله بسته‌اند و سرش را به دسته سطلي آهني گره زده‌اند. اگر چاه بيشتر از ١٠ متر باشد از بالابرهاي برقي استفاده مي‌كنند. اما قرقره‌هاي بالابرهاي دستي را كارگرهاي افغان مي‌چرخانند و رفيق‌هاي‌شان را داخل چاه مي‌برند و برمي‌گردانند. صداي قرچ، قرچ ساييده شدن طناب دور ميله مياني دستگاه بالابر مي‌آيد. اگر به طناب‌ها سطل آويزان باشد كارگرها داخل سطل مي‌نشينند و پايين مي‌روند. اگر هم سطل نباشد دوتا دست‌هاي‌شان را محكم را به چنگك انتهاي طناب قفل مي‌كنند و تن‌شان از طناب متصل به قرقره آويزان مي‌شود و تلوتلوخوران از چاه پايين مي‌روند. هنوز تا وقتي رد آفتاب را بر ديوار چاه مي‌بيني طبيعي است اما همين كه آفتاب مي‌رود و سياهي غلبه مي‌كند ديوارهاي چاهي كه عرض‌شان كمتر از نيم متر است به سمتت حركت مي‌كنند.

چشم‌هايت را هم ببندي نفست به خاك سرد مي‌خورد و به سمت صورتت برمي‌گردد. هر بار كه قرقره مي‌چرخد و تكه‌اي از طناب باز مي‌شود فاصله ات با آدم‌هاي روي زمين كم مي‌شود. آدم‌ها سايه‌اي مي‌شوند كه گاهي از بالاي چاه عبور مي‌كنند و اگر گوش‌هاي‌شان تيز باشد صدايت را مي‌شنوند. در عمق ۵ متري ديگر از گرما و سروصدا خبري نيست. تو مي‌ماني و صداي نفس هايت. رطوبت آب‌هاي زيرزميني و فاضلاب ميان غبارهاي داخل چاه دلت را برهم مي‌زند. با اندكي تكان خوردن ممكن است تكه‌اي از ديواره چاه فرو بريزد و تو را دفن كند. اينجا فاصله‌اي با مرگ ندارد. مثلا اگر قرقره خراب شود يا طناب پاره شود فاصله كوتاه مرگ و زندگي ميان چاه به هم مي‌رسد.

ريزش چاه فاضلاب در كنار يك مجتمع مسكوني چهار طبقه در غرب تهران موجب مدفون شدن ٢ كارگر چاه كن تبعه افغانستان درعمق ٨ متري و مرگ آنان شد.

«داد زدم روح‌الله، روح‌الله. صدايم تا نيمه‌هاي چاه رفت و ميان سياهي گم شد. صداهاي عجيب و غريب از ته چاه آمد. انگار روح‌الله داشت قهقهه مي‌زد يا داشت هق‌هق گريه مي‌كرد. متوجه نمي‌شدم. فقط فهميدم زمين لرزيد. سرم زير آفتاب گيج مي‌رفت. ايوب را صدا زدم آمد با بالابر رفت پايين و نرسيده به ۱۵ متري گفت قرقره ايستاد. ايوب داد زد: چاه ريزش كرده. روح‌الله زير خروارها خاك دفن شده بود. ماموران آتش نشاني آمدند جسدش را بعد از ٨ساعت بيرون آوردند. سياه و كبود شده بود، مثل بختش. مثل بخت همه ما كه سياه است. دو هفته بعد جسدش را فرستاديم كابل پيش مادر و پدرش.»

روح‌الله ١٥ ساله بود. ارديبهشت٩٤ از افغانستان آمد و سه ماه بعد هم زير خاك كشته شد. حالا بعد از چندماه رحمان رفيقش هنوز عزادار است. هر بار كه قرقره مي‌چرخد و داخل چاه مي‌رود صورت روح‌الله را مي‌بيند. شوخي‌ها و شيطنت‌هاي كودكي‌اش را. بي‌جان شدنش را وقتي دو روز تشنه و گرسنه راه مرزهاي افغانستان به ايران را مي‌دويدند.

بخشي از خيابان ايرانشهر را براي نصب لوله‌هاي فاضلاب با ايرانيت‌هاي پلاستيكي زرد رنگ از محل رفت و آمد ماشين‌ها جدا كرده‌اند. ١٠ يا ۱۵ چاه در امتداد هم. روي هر چاه دو نفر كار مي‌كنند. يك كارگر بالابر را هدايت مي‌كند و ديگري داخل چاه مي‌رود و با بيل زمين را مي‌كند. رحمان تازه از چاه بيرون آمده. خاك موها و مژه‌هاي سياه رنگش را سفيد كرده و تنها سياهي مردمك چشم‌هايش در نور آفتاب مي‌درخشد. كف دست‌هايش از فشار دايم طناب قرقره براي بالا و پايين رفتن از چاه زخمي است. روي تلي از خاك كنار چاه مي‌نشيند و منتظر سيگاري مي‌شود كه قرار است رفيقش برايش بياورد. وقتي اينها را تعريف مي‌كند يك چشمش به دهانه چاهي است كه همين چند لحظه پيش از آن بيرون آمد و چشم ديگرش دنبال سركارگري مي‌گردد كه ممكن است از راه برسد و او را به خاطر سيگار كشيدن توبيخ كند.

روح‌الله اگر بود الان ١٧ سالش مي‌شد. رحمان و روح‌الله با هم از افغانستان به تهران آمدند. خانه‌هاي‌شان در كابل توي يك كوچه است. روح ا… از جنگ و قتل و قيامت طالبان فرار كرد و به ايران آمد تا براي خانواده‌اش خرجي بفرستد. دوتايي ١٧ساعت را پشت يك پژو ٤٠٥ درب و داغان همراه ٣ نفر ديگر به هم پيچيدند تا پاي‌شان به ايران رسيد. بعد هم ساعت‌هاي طولاني پياده‌روي در بيابان‌هاي سوزان بي‌آن‌كه حتي پولي براي خريد يك بطري آب داشته باشند. دوتايي با هم آمدند و در كمپ‌هاي يافت آباد با ديگر كارگرهاي افغان همخانه شدند.

حالا رحمان مي‌گويد: «ما اينجا به اندازه هر متري كه مي‌كنيم پول مي‌گيريم. براي هر متر ۲۵ هزارتومان. هر كي بيشتر بكند پول بيشتري مي‌گيرد. نه بيمه داريم و نه قرارداد. اگر يك روز كارفرما عصباني باشد و ما را اخراج كند كه ديگر حقوق‌مان را هم بايد ببوسيم بگذاريم كنار. همين حالا هم حقوق‌مان منظم نيست. ۶ ماه كار مي‌كنيم و آخرش هم يك‌سال بعد اگر دنبالش برويم نصف حقوق‌مان را با هزار خفت مي‌دهند. انگار نه انگار كه اينجا جان‌مان را گذاشته‌ايم.» ناگهان صاحب دستگاه‌هاي بالابر كه جواني كوچك اندام است از راه مي‌رسد. رحمان خودش را جمع و جور مي‌كند و نخ سيگار را از دست رفيقش مي‌گيرد. صاحب تجهيزات پروژه از رحمان مي‌خواهد تا يك نخ سيگار هم به او بدهد وگرنه آمار سيگار كشيدنش را به سركارگر مي‌دهد. رفيق رحمان جعبه سيگار را جلوي جوان مي‌گيرد تا سهمش را بردارد. رحمان در سكوت سيگارش را آتش مي‌زند و شروع مي‌كند به خالي كردن سطل پر از خاكي كه بالا آمده. صاحب تجهيزات اسمش علي است، مي‌گويد: «هيچ اعتباري به اين افغاني‌ها نيست و بايد بالاي سرشان بايستي وگرنه كلاهت پس معركه است. هزار قتل و قيامت انجام مي‌دن اينجا كه مي‌رسن موش مي‌شن. اينا نمي‌فهمن خطر چيه؟ وقتي بهشون مي‌گي بايد بياي كار كني، ميان. بهشون بگو برو تو چاه مي‌رن. ترس نداره براشون. اينا از هيچي نمي‌ترسن.»

علي سعي مي‌كند صدايش را پايين بياورد تا كارگرها صدايش را نشنوند اما آنها گوش‌هاي‌شان تيزتر از اين حرف‌هاست. همگي مي‌شنوند و خودشان را مي‌زنند به نشنيدن. محمود ۳۶ سال دارد و سنش از همه كارگرهاي اينجا بيشتر است. اما سنش نه به صورتش مي‌آيد و نه به جثه‌اش. اصلا كساني دنبال چاه‌كني مي‌آيند كه جثه بزرگي نداشته باشند. چون براي رفت و آمد داخل چاه به مشكل برمي‌خورند و هر روز يك جاي‌شان زخمي مي‌شود. محمود ميان صداي دلرهاي برقي گوشش سنگين شده و نمي‌شنود.

بايد فرياد بزني تا صدايت را بشنود. بعد هم مي‌خندد و دندان‌هاي زردش بيرون مي‌افتد. مي‌گويد: «من ۶ ماه مي‌آيم ايران كار مي‌كنم و يك ماه مي‌روم افغانستان زن و بچه‌ام را ببينم. پسرم همين روزها ۱۲ سالش تمام مي‌شود و او را با خودم مي‌آورم ايران. اما اجازه نمي‌دهم بيايد سر كار چاه‌كني. برايش كار ساختمان جور مي‌كنم. مادرش چشم انتظارش است.»

صمد ۱۶ سالش است. او هم تازه از افغانستان به ايران آمده. هنوز زبان ايراني را خوب متوجه نمي‌شود. از داخل چاه بيرون مي‌آيد و حال و حوصله صحبت كردن با كسي را هم ندارد. حواسش به جعبه سيگاري است كه آن گوشه داخل جيب رفيقش افتاده. دنبال فرصت است آن را بردارد و جيم بزند. مي‌گويد: «مادر و پدرم كابل هستند.» اخم‌هايش را توي هم مي‌كند و ادامه مي‌دهد: «كابل را مي‌شناسي؟ مي‌داني كجاست؟ از كابل چي مي‌داني؟ آنجاجنگ است.»

رحمان مي‌گويد: «صمد تازه ۲ ماه است آمده ايران. ريه‌هايش مريض شده. پول نداريم او را ببريم بيمارستان تازه برويم آنجا بيرون‌مان مي‌كنند. كارت اقامت نداريم. منتظريم تا زودتر مريضي‌اش تمام شود. همه بچه‌هايي كه مي‌آيند اينجا ماه‌هاي اول به خاطر خاك ريه‌هاي‌شان مريض مي‌شود اما چند ماه بعد عادت مي‌كنند و خوب مي‌شوند. البته بعضي‌ها هم كارشان مي‌افتد به تب‌هاي طولاني‌مدت. يك ماه را توي اتاق كمپ مي‌خوابند. تب و لرز مي‌افتد به جان‌شان و بعد هم مي‌ميرند.

زندگي با بوي خون

ساعت ۱۰ شب است. كورسوي نور لامپ كمپ‌ اقامت افغان‌ها در بيابان‌هاي اطراف يافت‌آباد از دور معلوم است. عده‌اي بيرون نشسته‌اند و سيگارشان را مي‌كشند و عده‌اي هم داخل مشغول تماشاي تلويزيون هستند. تلويزيون ال‌جي قديمي نقره‌اي رنگ مشغول پخش يكي از سريال‌هاي قديمي است. مردان و پسران افغان بي‌آنكه كلمه‌اي با هم صحبت كنند مشغول پيگيري سريال هستند. سقف كوتاه كمپ صداي بلند تلويزيون را بارها و بارها به زمين برمي‌گرداند و انگار نه انگار. همه غرق تماشا شده‌اند. يكي آن ميان شروع مي‌كند به خواندن يك آواز افغاني. ناگهان همگي اعتراض مي‌كنند و فرياد مي‌زنند. رحمان از داخل اتاق بيرون مي‌آيد. مي‌گويد: سركارگر اين جا را به ما اجاره داده. براي هر شب خواب بايد ۳۰ هزار تومان بدهيم. تازه با اين كار سخت غذاي درست وحسابي هم نمي‌توانيم بخوريم. كارگرها توي كمپ شيشه و ترياك مي‌كشند يا سر چيزهاي الكي با هم درگير مي‌شوند و كار به قتل و خونريزي مي‌رسد.»

ريسمان از دسته سطل جدا شد و محمد جان باخت

ساعت از ١٢ شب گذشته. يك‌طرف خيابان اميرلو نزديك ميدان توحيد پر از چاه‌هايي است كه براي نصب لوله‌هاي فاضلاب كنده‌اند. مين‌الله ١٣ساله اهرم‌هاي كوچك دستگاه بالابر دستي را مي‌چرخاند تا رحيم را از داخل چاه بيرون بياورد. صورت رحيم را نور چراغ‌هاي ماشين‌هايي كه از مقابل چاه‌ها عبور مي‌كنند روشن مي‌كند. چرخ ماشين‌ها گوشه ايرانيت‌هاي زردرنگي كه به عنوان محافظ روي ابزارهاي چاه‌كني گذاشته‌اند له مي‌كند و ابزارها را از جاي‌شان تكان مي‌دهد.

مين‌الله‌ با جثه ضعيفش تندي مي‌دود و ايرانيت‌ها را طوري جابه‌جا مي‌كند كه حركت نكنند. پلك‌هايش از شدت خواب و خستگي ورم كرده و سفيدي چشم‌هايش قرمز است. مي‌گويد: «نخستين باري كه رفتم توي چاه ١٤ سالم بود. چاه ٢٠ متري توي خيابان مولوي. وسط راه بودم كه فرياد زدم من را بيرون بياورند. اما صدايم را نمي‌شنيدند. وقتي ته چاه رسيدم نشستم و گريه كردم. با خودم گفتم من كجا آمده‌ام. انگار برايم قبري كنده بودند و من را داخل آن گذاشته بودند.»

رحيم يك شلوار گشاد افغان با بلوز مردانه مشكي پوشيده و وقتي حرف‌هاي مين‌الله را مي‌شنود لبخند مي‌زند و مي‌گويد: «من بار اول حتي نمي‌دانستم كجا مي‌خواهم بروم. يكي از فاميل‌هاي‌مان گفت برايم كاري پيدا كرده است. من را آوردند بالاي سر چاه و گفتند بايد بروي داخل. خيلي ترسيده بودم اما چيزي نگفتم. بعضي از بالابرها با برق كار مي‌كنند. اگر ميان راه برق شهري قطع شود آنها همان‌جا ميان چاه مي‌مانند تا وقتي كه برق بيايد. رحيم مي‌گويد: «من مرگ يكي از رفيق هايم را توي چاه خيابان سنايي ديده‌ام. چاه آنقدري هم عميق نبود. ١٥ متر طول داشت. محمد سطل را پر از خاك كرده بود و با قرقره فرستاده بود بالا تا من بگيرمش. وسط راه گره قرقره از دسته سطل جدا شد و افتاد روي سرش. همان‌جا ضربه مغزي شد. توي همان سطل نشستم و رفتم پايين. ديدم سرش خون آمده. به سختي نفس مي‌كشيد. دستم را جلوي بيني‌اش گذاشتم كه خون راه گرفت. يك ربع بعد اورژانس از راه رسيد. جسدش را از توي چاه بيرون بردند و فرستادند افغانستان براي زن و بچه‌اش.»

چاه‌هاي فاضلاب شهري از زير ميدان توحيد به هم وصل مي‌شود. رحيم و مين‌الله مسافت زيرزميني اين طرف تا آن طرف ميدان را با هم رفته‌اند و برگشته‌اند. وقتي انتهاي چاه‌ها به هم باز است از پايين هم مي‌شود همديگر را صدا زد. حداقل يك اميدي هست كه كسي كنارت دارد نفس مي‌كشد.

رحيم مي‌گويد: « بارها پيش آمده بالابر خراب شده و ما ساعت‌ها اينجا زير زمين مانده‌ايم.‌ هوا نبوده و تا مرز خفگي رفته‌ايم. به ما مي‌گويند ماسك بزنيد. ما پول خورد و خوراك‌مان را به زور مي‌دهيم، آن‌وقت هر روز بريم ۵ هزار تومان ماسك بخريم كه نيم ساعته اينجا زير خاك خراب مي‌شود و از كار مي‌افتد؟ بيشتر خنده‌دار است» شكور همكار رحيم از راه مي‌رسد. قرار است شيفت‌هاي‌شان را با هم عوض كنند و شكور براي نگهداري و مواظبت از دستگاه‌ها بماند. او تا همين يك ماه پيش در منطقه مولوي چاه مي‌كنده. مي‌گويد: «در تهران هر چه به مناطق پايين شهر بروي خطر ريزش چاه بيشتر است. چون هم براي رسيدن به شبكه فاضلاب بايد چاه‌هاي عميق ۲۰ متري بكنند هم اينكه خاك آنجا شل و مرطوب است. ممكن است با يك ضربه كوچك بيل تمام چاه آوار شود روي سرت. هر ماه تقريبا چند كارگر توي چاه‌هاي مولوي و شوش مي‌ميرند. خدا نكند يك باران بيايد آن‌وقت جان‌مان را بايد توي دست بگيريم و براي برداشتن هر تكه از خاك نفس‌مان بند مي‌آيد.»

بيمه و قرارداد شوخي است

شكور ۲۴ سالش است. او هم براي رسيدن به ايران راه‌هاي سخت و صعب‌العبور را پشت سر گذاشته است. او مي‌گويد: «من ۶ سال است كه آمده‌ام ايران و هنور به خانه‌ام برنگشته‌ام. نمي‌خواهم يك‌بار ديگر بدبختي رفت و برگشت را تحمل كنم. روزهاي اولي كه به ايران آمده بودم كارگر ساختمان بودم. اما حالا ديگر كار كارگري ساختمان پيدا نمي‌شود. كارش زيادتر است و پول هم نمي‌دهند. حالا ديگر هر كسي از افغانستان مي‌آيد مي‌رود سراغ چاه‌كني چون آنقدر كارگر افغان براي كارگري ساختمان زياد است كسي به بقيه كار نمي‌دهد. پارسال به چشم خودم ديدم كه رفيقم توي چاه جان داد. خيابان سنايي بود خاك آن منطقه سست است. زود ريزش مي‌كند.»

او درباره بيمه و قرارداد مي‌گويد: « سركارگري كه اينجا با ما كار مي‌كند پيمانكار شهرداري است. ما چيزي به نام بيمه و قرارداد نداريم. اينها براي ما مثل شوخي است. چون حتي نمي‌توانيم بگوييم ما كي هستيم. چه برسد كه بخواهيم مزدمان را بخواهيم.»

عمليات آتش نشاني كند است

سركارگر يكي از پروژه‌ها مي‌گويد: «معمولا وقتي چاه ريزش مي‌كند ديگر كاري از دست كسي بر نمي‌آيد. براي بيرون آوردن‌شان هم بايد ساعت‌ها وقت گذاشت. تل خاك آوار مي‌شود و براي پيدا كردنش زمان لازم است. البته ما با آتش‌نشاني تماس مي‌گيريم. اما آنها هم معمولا نمي‌توانند كاري انجام بدهند. چون نيروهاي‌شان زود خسته مي‌شوند و جدا از آن مراحل كاري شان را خيلي كند انجام مي‌دهند. اما بچه‌هاي ما در ٥ دقيقه به اندازه يك لودر كار مي‌كنند. آتش‌نشاني اول دور محوطه را مي‌بندد و با بيلچه‌هاي كوچك تا بيايند خاك‌ها را كنار بزنند كسي كه زير خاك مانده جان مي‌دهد. مامورهاي آتش‌نشاني همه قوي هيكل هستند و جثه‌هاي بزرگي دارند به خاطر همين داخل اين چاه‌هاي كوچك جا نمي‌شوند. اصلا بدن افغان‌ها نسبت به ايراني‌ها كوچك‌تر است و به خاطر همين راحت‌تر توي چاه جا مي‌شوند.»

او درباره اينكه چرا در همه پروژه‌ها از كارگرهاي افغان استفاده مي‌كنند، مي‌گويد: «معمولا وقتي همه كارگرهاي پروژه افغان هستند نمي‌توانيم ايراني بياوريم چون با هم نمي‌سازند و دعوا و درگيري پيش مي‌آيد. چندين بار اين اتفاق افتاده و كار به قتل و خونريزي كشيده. در شهرهايي مثل تبريز كارگرهاي ايراني تعدادشان خيلي  بيشتر است.»

خيابان ايرانشهر در ساعت ۱۲ ظهر چندان هم شلوغ نيست. عابران پياده و ماشين‌هايي كه از مقابل ايرانيت كارگران چاه‌كن و پروژه فاضلاب شهري عبور مي‌كنند چندان تمايلي ندارند، بدانند كه داخل چاه‌ها چه اتفاقي مي‌افتد. حتي اگر كارگري هم آنجا توي چاه جان بدهد كسي خبردار نمي‌شود. انگار در اين قسمت خيابان زندگي ديگري جريان دارد و كمي آن طرف‌تر زندگي رنگش متفاوت‌تر است.

اين كارگرها  تخصص ندارند

امير كماني، آتش‌نشان باسابقه آتش‌نشاني تهران درباره عمليات امداد و نجات در چاه‌هاي تهران مي‌گويد: «معمولا مسوولاني كه اين كارگران را به خدمت مي‌گيرند هيچ تعهدي در مقابل‌شان ندارند. حتي به آنها نمي‌گويند بايد چطور از خودشان محافظت كنند. فقط يك بيل دست‌شان مي‌دهند و مي‌گويند اين چاه را از صبح تا شب بايد بكني. آن‌وقت طرف نمي‌داند وقتي گير افتاد بايد چه كار كند تا خودش را نجات بدهد.

اين كارگرها هيچ چيز از چاه و مقني نمي‌دانند. آنها بايد دست به خاك بزنند و متوجه شوند كه اين خاك ريزش دارد يا نه. اما معمولا چون نمي‌دانند پايين مي‌روند و كار مي‌كنند و ممكن است بلا سرشان بيايد. معمولا مرگ و مير كارگران در چاه‌هاي مناطق پايين شهر مثل شوش و مولوي اتفاق مي‌افتد. چون زمينش به قول معروف سست است. اما در بسياري از عمليات‌هاي شهرداري ما توانسته‌ايم كارگران را نجات دهيم و اين بي‌انصافي است كه تلاش آتش‌نشاني راناديده بگيرند.

مهم‌ترين حوادث اخير ريزش چاه

براثر به جريان افتادن آب داخل يك قنات قديمي در يكي از روستاهاي نزديك تبريز يك مقني جان سپرد و ٢ مقني ديگر مصدوم شدند. اين حادثه زماني اتفاق افتاد كه سه نفر كارگر در داخل قنات مشغول لايروبي و باز كردن مسير مسدود شده آب بودند. ٧/٤/١٣٩٦

مديرعامل سازمان آتش‌نشاني فولادشهر گفت: در پي وقوع حادثه و محبوس شدن دو مقني در چاهي در كارخانه آسفالت واقع در مسكن مهر فولادشهر، نيروهاي عملياتي آتش‌نشاني فولادشهر به محل حادثه اعزام شدند كه متاسفانه در اين حادثه دو مقني و يكي از نيروهاي سازمان آتش‌نشاني جان خود را از دست دادند. ٧/٣/١٣٩٦

مسوول روابط عمومي اورژانس ١١٥ نيشابور گفت: سقوط سنگ روي مقني حين حفر چاه در يكي از روستاهاي اين شهرستان باعث مرگ مقني شد. اين حادثه در يكي از روستاهاي حوالي نيشابور رخ داد. كارگر مقني بر اثر صدمه شديد در دم جان باخت و تلاش كاركنان اورژانس ١١٥ و آتش‌نشاني نيشابور براي نجات وي بي‌فايده ماند. ٣/٤/١٣٩٦

چاهكن ٥٣ ساله‌اي در حادثه سقوط به چاه ٢٥ متري در داخل ساختمان قديمي در خيابان ١٧ شهريور جان خود را از دست داد. به گفته ماموران آتش‌نشاني محل حادثه ساختمان قديمي دو طبقه كوچك به مساحت ٥٠ مترمربع بود كه در قسمت پذيرايي طبقه اول آن چاهي به عمق ٢٥ متر حفر شده بود و به دليل نامعلومي كارگر چاهكن ٥٣ ساله‌اي به‌نام نصراله–الف به درون آن سقوط كرده بود. ٢٤/١٢/ ١٣٩٥

ريزش چاه در ساختمان در حال ساخت در سمنان جان يك مقني ٤٠ ساله كرد را گرفت. جسد اين كارگر مقني پس از ساعت‌ها تلاش نيروهاي امدادي آتش‌نشاني از عمق ٦ متري از زير آوار خارج شد. ٢٥/١١/٩٥

ريزش چاه در حال حفر دو كارگر افغان را به كام مرگ كشاند. كارگران بنا به درخواست ساكنان ساختمان اقدام به حفرچاه كرده بودند كه ناگهان در عمق ٨ متري بخش زيادي از ديواره چاه تخريب شد و اين دوكارگر در زير حجم زيادي خاك مدفون شدند. ١٥/٨/١٣٩٥

كارگر مقني بر اثر ريزش چاه در يك پروژه تجاري مشهد جانش را از دست داد. ٢٤/١/١٣٩٥

منبع:اعتماد-2مرداد

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 7 اوت 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: