اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

جدایی آیت‌الله کاشانی از حکومت ملی مصدق: «بررسی مختصر احزاب بورژوازی لیبرال در مقابله با جنبش کارگری و انقلابی ایران»، رسول مهربان، انتشارات پیک ایران/ تارنگاشت عدالت

عمال انگلستان و آمریکا، نیروی مذهبی، نهضت ملی را از مصدق کاملاً جدا کرده بودند. اغوا و فریب اذهان ساده مذهبی تحت این بهانه که اگر شاه و سلطنت از دست برود کمونیسم بر ایران مسلط می‌شود محرک شدیدی بود که طبقات زحمتکش شهری آن حمایت گسترده را از مصدق دریغ و مضایقه کنند. روحانیون درباری به نام نجات اسلام علنی به حمایت و نجات شاه کمر بستند… گروه فدائیان اسلام مرحوم شهید نواب صفوی به وسوسه‌های نابجا دچار شد و از یک حکومت ملی که منحصراً برای حل مسأله نفت روی کار آمده بود توقع پیاده کردن احکام اسلام و اجرای حدود اسلامی داشت و این خود موجب جدال با مصدق شد تا آنجا که زمزمه و بعد تهدید علنی مصدق به ترور از جانب فدائیان اسلام شنیده شد و ضدیت با مصدق تا همکاری صمیمانه گروه فدائیان اسلام با همه توطئه‌گران کودتا و سپهبد زاهدی ادامه یافت و در این روزها حتا یک روز بیرونی آیت‌الله کاشانی از مخالفین مصدق خالی نبود. از این تاریخ اتحاد قشر بالای روحانیون با قشر بالای ارتش و چکمه‌پوشان شاهنشاهی علنی و آفتابی شد و سرلشکر زاهدی مورد حمایت صریح و قاطع مرحوم آیت‌الله کاشانی قرار گرفت.
 

 جدایی آیت‌الله کاشانی از حکومت ملی مصدق

 تارنگاشت عدالت
منبع: «بررسی مختصر احزاب بورژوازی لیبرال در مقابله با جنبش کارگری و انقلابی ایران»، رسول مهربان، انتشارات پیک ایران، خیابان انقلاب، خیابان فروردین، چاپ اول، بهار ۱۳۵۹، قسمت دوم، ص. ۷-۳.
جدایی آیت‌الله کاشانی از حکومت ملی مصدق و اتحاد دو جناح روحانی با هم
از روز نهم اسفند ۱۳۳۱ گروهای مختلف ضدمصدقی با وحدت کامل عمل کردند و توانستند اولین ضربات کاری را به حکومت ملی فرود آورند.

تا این موقع عمال انگلستان و آمریکا، نیروی مذهبی، نهضت ملی را از مصدق کاملاً جدا کرده بودند. اغوا و فریب اذهان ساده مذهبی تحت این بهانه که اگر شاه و سلطنت از دست برود کمونیسم بر ایران مسلط می‌شود محرک شدیدی بود که طبقات زحمتکش شهری آن حمایت گسترده را از مصدق دریغ و مضایقه کنند. روحانیون درباری به نام نجات اسلام علنی به حمایت و نجات شاه کمر بستند.

دکتر مصدق که شاه را محور همۀ تحریکات ضدملی می‌دانست به ظاهر موفق شده بود که رضایت وی را برای خروج از ایران جلب کند و این توافق اجباری زیر فشار و تهدید به استعفا و ایجاد یک سی تیر دیگر از جانب مصدق به شاه تحمیل شد.

قرار بود از مسافرت شاه به خارج هیچ‌کس به جز  هیأت ورزا مطلع نباشد. مصدق برای بدرقه و خداحافظی با شاه به کاخ مرمر رفت حتا برای رعایت کامل اختفاء پاسپورت‌های همراهان شاه را مصدق شخصاً تهیه و آماده می‌کرد. همه چیز به ظاهر آرام می‌نمود که یکباره موج جمعیت تحریک شده با شعارهای «زنده باد شاه» کاخ مرمر را محاصره کرد. روحانی درباری به سرپرستی آیت‌الله سیدمحمد بهبهانی و شیح بهاءالدین نوری مردم را تحریک به سرنگونی مصدق کردند. شعبان بی‌مخ آیت‌الله بهبهانی را سر دست بلند کرد تا سخنان ريیس علماء تهران به گوش مردم برسد. ورزشکاران حرفه‌ای باشگاه تاج با سرگرد خسروانی ريیس باشگاه سخت فعال بودند. سلطان الواعظین‌ها و سلطان العلماء‌ها آن روز نقش خود را به خوبی بازی کردند اما تأسف در این است که آیت‌الله کاشانی نیز در این روز کاملاً به دام کشیده شد و این پیروزی بزرگی برای سلطنت‌طلبان و مخالفین مصدق بود.

اعلامیۀ آیت‌الله کاشانی در حمایت از شاه، بازار تهران را که تا این زمان به هر تقدیر در حمایت از مصدق کوشا بود دچار تفرقه و تشتت کرد. آیت‌الله کاشانی در این موقع بر صندلی ریاست مجلس شورای دورۀ هفدهم به ظاهر می‌نشست اما کارها در دست دوالفقاری خان زنجان و ایلات خمسه بود. اعلامیۀ کاشانی به سرعت در تهران منتشر شد. متن اعلامیه چنین است:
«برادران ایمانی، هموطنان عزیر- اوضاع آشفته و درهم امروز تهران حمایت می‌کند تا چه اندازه ملت ایران علاقمند به بقاء وحدت کشور است و به همین نظر خبر مسافرت اعلیحضرت همایونی نگرانی شدیدی در تمام طبقات مختلف اعم از نمایندگان مجلس شورا و بازرگانان و طبقات روحانی و وعاظ و دانشجویان و روشنفکران این شهر بزرگ که سواد اعظم ایران است نموده و با تقدیر از احساسات میهن‌دوستی مردم از همه خواهانم که با نمایندگان مجلس و علماء و روحانیون و سایر طبقات همکاری نموده و متفقاً در درخواست تجدیدنظر در تصمیم مسافرت اعلیحضرت با من و سایر طبقات همکاری و هم‌فکری نموده و از این مسافرت که منتهی به آشفتگی این کشور و باعث ندامت می‌شود به اتفاق جلوگیری نمایند.»

سید ابوالقاسم کاشانی

(شماره ۸۰۳۸ «اطلاعات» چاپ دوم، شنبه ۱۳ جمادی الثانی ۱۳۷۲ مطابق شنبه نهم اسفند ۱۳۳۱) نامه ريیس مجلس به شاهنشاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی:
«خبر مسافرات غیرمترقبه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی موجب شگفتی و نگرانی فوق‌العاده قاطبۀ اهالی مملکت و مردم پایتخت شده و هیأت رئیسه مجلس شورای ملی با استحضار آقایان نمایندگان به عرض می‌رساند که در وضع آشفته کنونی به هیچ‌وجه به مصلحت و صواب نمی‌داند که اعلیحضرت همایون مبادرت به مسافرت فرمایند و ممکن است در تمام کشور تأثیر عمیق نامطلوب حاصل نماید. به این لحاظ از پیشگاه همایونی استدعا می‌شود که قطعاً در این‌مورد تجدیدنظر فرموده و تصمیم به مسافرت را به موقع دیگری در سال آینده تبدیل فرمایند.»

رئیس مجلس شورای ملی
سید ابوالقاسم کاشانی

این هم‌آهنگی آیت‌الله کاشانی با مخالفین مصدق مقدمۀ خوبی برای کودتاچیان شد تا آن مرحوم را کاملاً در حيطۀ نفوذ و تأثیر خود قرار دهند. تا این زمان ترس از تسلط کمونیسم بر اذهان بسیاری از علما ریشه دوانیده بود. این القاء شبه یکی از برنامه‌های گستردۀ امپریالیسم علیه مصدق بود که اسناد آن بعدها از طرف مرحوم آیت‌الله طالقانی فاش شد. با آن‌که مرحوم کاشانی به حمایت از شاه برخاسته بود اما تا این موقع حاضر نبود همۀ رشته‌های دوستی و پیوندهای سیاسی گذشته را با مصدق قطع کند.

خبر حمله و هجوم سلطنت‌طلبان تحت رهبری شعبان بی‌مخ و شاهپور حمیدرضا به خانه مصدق آیت‌الله کاشانی را نگران کرد. اعلامیه مرحوم کاشانی می‌تواند به حمایت از مصدق تلقی شود. متن اعلامیه چنین بود:
«برادران عزیر، مسموع شد عده ای به در خانۀ جاب آقای دکتر مصدق حمله نموده اند. خواهشمندم متفرق شوید و از تعرض خودداری نمایید. جناب آقای موسوی را برای ابلاغ این مطلب فرستادم.»

سید ابوالقاسم کاشانی
(کیهان، شنبه ۹ اسفند ۱۳۳۱، شمارۀ ۳۹۳۸)

به موازات نفوذ دربار در حوزه مذهبی و سیاسی آیت‌الله کاشانی، کوشش‌هایی توسط تنی چند از دوستان مصدق برای نزدیکی مجدد دکتر مصدق با آیت‌الله کاشانی به عمل آمد. اما همۀ تلاش‌ها توسط گروهی قشری و متعصب و ناسیونالیست که عده‌ای از آن‌ها به تحریک دربار در لباس مصدق‌خواهی علیه کاشانی فعالیت می‌کردند، خنثا شده و از طرفی جناح مجاهدین اسلام تحت رهبری شمس قنات‌آیادی با جمع‌آوری یک عده اوباش امثال احمد عشقی و شعبان بی‌مخ به دور خود، تحت بهانه و عنوان اسلام‌خواهی و دوستداری از آیت‌الله کاشانی به تبلیغات و تحریکات ضدمصدقی افزودند. نتیجۀ این جنجال‌های دو طرف این شد که گروهی به رهبری آقای داریوش فروهر رهبر و سرور حزب پان ایرانیست با چوب و چماق به خانۀ آیت‌الله کاشانی حمله‌ور شدند و عده‌ای از اطرافیان آیت‌الله کاشانی را مجروح و زخمی کردند. چنین حمله و هجومی وقیحانه و شرم‌آور به حرم و مسکن یک رهبر دینی-سیاسی که سوابق همکاری و هم‌گامی با مصدق داشت یکباره و برای همیشه پل‌های ارتباطی را خراب کرد و دوستان نادان مصدق بزرگ‌ترین خدمت را به دربار پهلوی عرضه داشتند!

به دنبال این ماجرا اتحاد دو جناح روحانیت درباری و روحانی سیاسی و مبارز، یکی به رهبری و سردمداری آیت‌الله بهبهانی و شیخ بهاءالدین نوری و یکی به زعامت آیت‌الله کاشانی متحداً علیه حکومت ملی هم‌آهنگ شدند و این مهم‌ترین ثمره و نتیجۀ دسیسه‌های دربار پهلوی بود.

گروه فدائیان اسلام مرحوم شهید نواب صفوی به وسوسه‌های نابجا دچار شد و از یک حکومت ملی که منحصراً برای حل مسأله نفت روی کار آمده بود توقع پیاده کردن احکام اسلام و اجرای حدود اسلامی داشت و این خود موجب جدال با مصدق شد تا آنجا که زمزمه و بعد تهدید علنی مصدق به ترور از جانب فدائیان اسلام شنیده شد و ضدیت با مصدق تا همکاری صمیمانه گروه فدائیان اسلام با همه توطئه‌گران کودتا و سپهبد زاهدی ادامه یافت و در این روزها حتا یک روز بیرونی آیت‌الله کاشانی از مخالفین مصدق خالی نبود و قائم‌مقام‌الملک رشتی که ید طولایی در تهیه و ترتیب توطئه‌ها در محافل روحانی داشت درخانه مرحوم کاشانی تخته پوست انداخته بود. آن‌ها که از ماجرای شکست قیام جنگل و اعتراض مرحوم آیت‌الله حاج آقا نورالله اصفهانی علیه رضاشاه و قیام دسته‌جمعی روحانیون مترقی علیه رضاخان اطلاع دارند، می‌دانند که در همۀ این جریانات که منجر به متلاشی شدن هسته‌ها و گروه اعتراضی شد مقام‌الملک رفیع نقش حساسی داشته است و همین آخوند مکلا شده رضاخانی اینک در خدمت آیت‌الله کاشانی نشسته بود و عجب آن‌که گاه‌بی‌گاه به مصدق هم سری می‌زد و من حتا قیافۀ منحوسش را بعد از کودتای ۲۸ مرداد دیده بودم که برای احوالپرسی و عرض ادب، به خدمت آقای الهیار صالح هم می‌رسید در حالی که عنوان سناتور انتصابی شاه را یدک می‌کشید!

روزنامه‌های طرفدار جبهۀ ملی به شدت علیه آیت‌الله کاشانی مقاله می‌نوشتند و رکیک‌ترین کاریکاتورها در روزنامه‌های فکاهی و جدی طرفدار مصدق از مرحوم کاشانی چاپ می‌شد. به هر تقدیر اتحاد این دو جناح از روحانیت مورد تأیید و حمایت ريیس حوزۀ علمیه قم و مرجع تقلید اعلم زمان مرحوم آیت‌الله بروجردی قرار گرفت و در این زمان حجت‌الاسلام فلسفی واعظ نقش نامه‌رسانی و واسطه‌گی شاه و دربار را با مرحوم بروجردی داشت و این رابطه و ارتباط تا سال‌های بعد از ۲۸ مرداد نیز ادامه داشت که آقای حجت‌الاسلام علوی طباطبایی بروجردی، داماد مرحوم آیت‌الله بروجردی جزيیات آن را با کلیشه و گراور نامه‌های متبادله بین شاه و مرحوم بروجردی در کتابی به نام «خاطرات و شرح زندگی آیت‌الله بروجردی» نوشته است که از بحث ما خارج است!

از این تاریخ اتحاد قشر بالای روحانیون با قشر بالای ارتش و چکمه‌پوشان شاهنشاهی علنی و آفتابی شد و سرلشکر زاهدی مورد حمایت صریح و قاطع مرحوم آیت‌الله کاشانی قرار گرفت و مرحوم صفوی در میتینگ‌های موضعی اطراف مسجد شاه و بازار تهران مردم را به قتل مصدق و مهدورالدم بودن او تحریک می‌کرد و خود به اجرای فتوای مراجع و اجرای احکام اسلام از طريق قتل مصدق برآمد! و در این رابطه ترور دکتر فاطمی به عنوان اعلام خطر به مصدق از طرف فدائیان اسلام انجام گرفت و نوجوانی متعصب به نام محمد عبدخدایی ناآگاهانه به نام حمایت از اسلام بزرگ‌ترین خدمت را به استعمار انگلیس و دربار عرضه داشت.

 http://www.edalat.org/sys/content/view/11513/

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: