اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

اسرائیل و شبه نظامیان اسلام‌گرا – اتحادی غریب و مکرر: ادیینکا ماکینده، برگردان: ندا رضایی/سایت هفته

استراتژی اسرائیل از حرکت در جهت بی‌ثباتسازی و بالکانیزه‌کردن ملت‌های عرب مسلمان در مقاله‌ی اودد ینونکه در اوایل دهه 1980 نوشته شد به بهترین شکل به تصویر کشیده شده است. «طرح ینون» برمبنای ایده بهره‌برداری از رقابت‌های قومیفرقه‌ای و بیماری‌های اقتصادی در میان کشورهای عربی قرار داشت که دولت‌هایقدرت‌مند و ملی‌گرایی داشتند. عراق، به عنوان مثال، گزینه‌ی مناسبی برای این کار بود که درحالت ایده‌آل بهسه ایالت کوچک تقسیم می‌شد: یک ایالت کردنشین و دو ایالت سنی و شیعه. مصر در شکل ایده‌آل به یکدولت مسیحی قبطی و چند کشور اسلامی متلاشی می‌شد. مقاله‌ی ینون هم‌چنین به آسیب‌پذیری دولتسوریه می‌پردازد که از نظر او هیچ تفاوتی با لبنان ندارد به جز رهبری قوی مانند حافظ اسد که از آن محافظتمی‌کند… طرح ینون و سند تجزیه تمیز، منطق زیربناییِ جغرافیای سیاسی را نشان می‌دهند و منافع امروز اسرائیل را درسرنوشت دولت سوریه روشن می‌کند، برخی زمینه‌ها نیز تشدید تخاصمات را تضمین کردند. جنگ کنونیسوریه به عنوان یک درگیری برنامه‌ریزی شده قابل فهم است. به عبارت دیگر، یکی از آن دسته حملات از پیشبرنامه‌ریزی شده به یک کشور مستقل توسط کشورهای دیگر که به دنبال سرنگونی دولت قانونی آن هستند… منافع اسرائیل در از بین بردن کشوری که از امضای پیمان صلح خودداری کرده و به حفظ حزب الله (تنها سازماننظامی در جهان عرب که جهان از شکست آن در عرصه نظامی ناامید شده است) کمک می‌کند، روشن استویرانی سوریه، پاپس کشیدن اش از ادعای ارضی و الحاق غیرقانونی بلندی‌های جولان به خاک اسرائیل را آسان تر می کند. در راستای تحقق اهداف طرح ینون قدم های بلندی برداشته شد، باتوجه به خنثی شدن مصر از طریق پیمان صلح، اردن عملا تحت الحمایه اسرائیل به حیات خود ادامه می دهد، فرقه گرایی بر حکومت پسابعث عراقحاکم است و لیبی نابود شده استحمایت اسرائیل از شورشیان اسلام‌گرا در سوریه عمدتا دو جنبه دارد. خدمات پزشکی به جهادیون اسلامگراییکه در نزدیکی مرز سوریهاسرائیل می‌جنگند یکی از آن‌هاست. گروه‌های وابسته به القاعده از سال 2013 هشت کیلومتر مربع از منطقه حدفاصل در بلندی‌های جولان را اشغال کردند. مابقی با حملات اسرائیل به دولتسوریه بدست آمده استدر اواخر سال 2014، ناظران سازمان ملل واقع در بلندیهای جولان گزارشی به شورای امنیت سازمان مللفرستادند، حاکی از این که ارتش اسرائیل با شورشیان سوریه از جمله شبه نظامیان دولت اسلامی به مدتحدود 18 ماه به طور منظم تماس داشته استاعضای نیروی پاسدار صلح سازمان ملل متحد، مناطق خاصی را شناسایی کردند که در طول آن شورشیانمسلح، مجروحین خود را در سراسر خط آتش طولانی اسرائیلسوریه جابجا می‌کردند و به آمبولانس‌های غیرنظامی منتقل می‌کردند که توسط ارتش اسرائیل اسکورت می‌شدند. این شورشیان پس از درمان در یکی ازچندین «بیمارستان نظامی مخفی» دوباره به سوریه فرستاده شدند احتمالا برای بازگشت به جنگ. گزارش‌ها از چنین تماسی، که در برخی از گزارش‌های خبری آمده بود، را در ابتدا اسرائیل انکار کرد و اصرار داشت تنها غیرنظامیان را مداوا می‌کند. با این حال، هنگامی‌که فعالان اقلیت دروزی Druze اسرائیل در نوامبر همان سال اعتراض کردند، و از حضور جهادیون جبهه‌النصره در میان کسانی که در بیمارستان بستری بود شکایت کردند،حرف خود را پس گرفت. آنها دولت اسرائیل را به حمایت از گروه‌های سنی افراطی متهم می‌کردنددر پاسخ، ارتش اسرائیل بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن اذعان می‌کرد به مدت دو سال، ارتش اسرائیل «مشغولعملیات بشردوستانه نجات جان مجروحین سوری، صرف نظر از هویت آنها بوده است… در حالی که اسرائیل در متقاعد کردن دولت اوباما برای حمله و نابودی تاسیسات هسته‌ای ایران ناکام ماند، بهدنبال فرصت‌هایی در استفاده از گروه‌های مخالف درمیان جمعیت چند قومیتی ایران برای بی‌ثبات‌کردن این کشور است که گروه‌هایی از بنیادگرایان سنی را نیز در بر می‌گرفت. به عنوان مثال، در اواخرسال 2000، عوامل موساد، به عنوان عوامل سازمان سیا برای دیدار و جذب اعضای ضدشیعه جندالله، یک گروه تروریستی مستقر در بلوچستان پاکستان، به پایتخت‌های اروپای شرقی رهسپار شدند تا برای اجرای بمب‌گذاری و ترور در ایران برنامه‌ریزی کنندهم‌چنین در سال 2012، ان‌بی‌سی گزارش داد که سازمان جاسوسی اسرائیل از سازمان مجاهدین خلق (یکگروه تروریستی با ریشه در مارکسیسم اسلامی) حمایت مالی کرده، آن ها را آموزش داده و مسلح کرده بود، تا دانشمندان هسته‌ای ایران را ترور کند. منابع این اطلاعات «دو مقام ارشد در دولت اوباما هستندتریتاپارسی تخمین می‌زند که رابطه با اسرائیل ممکن است به اوایل دهه 90 باز گردد. کمپین چند میلیون دلاریگروه‌های طرفدار اسرائیل در شمال امریکا که خواستار حذف سازمان مجاهدین خلق از لیست سازمان‌های تروریستی خارجی وزارت امورخارجه بودند موفقیت‌آمیز بود. این گروه در سال 2012 از این لیست خارج شددر حالی که اسرائیل حاضر نیست به روابط خود با سازمان مجاهدین خلق اذعان کند، پارسی عنوان می‌کند کهکه یک مقام سابق وزارت امورخارجه آمریکا به مقامی اسرائیلی در دیداری خصوصی گفته که سازمان مجاهدینخلق «مفید» استمزایایی که حمایت‌های مقطعی اسرائیل از گروه‌های اسلامی و حتی دولت اسلامی در تهران داشت درچهارچوب منافع سیاسی و ژئواستراتژیک و هم‌چنین منافع مادی آن روشن است.

syria_tilung

اسرائیل و شبه نظامیان اسلامگرا: اتحادی غریب و مکرر

نوشته: ادیینکا ماکینده

20 اوریل 2017

برگردان: ندا رضایی

ادعای اخیر بشار الجعفری، سفیر سوریه در سازمان ملل متحد که اسرائیل را به حمایت و کمک به دولتاسلامی (داعش) در جنگ داخلی این کشور متهم می‌کرد، بخش‌های خاصی از رسانه‌های جهان را شگفتزده کرد.

اورشلیم پست ضمن اشاره به اظهارات او، از آن به عنوان «اتهامی شگفت انگیز» یاد می‌کند. در حالی‌که دیلیمیل آن را «ادعایی عجیب و غریب» می‌خواند. یکی از مقاله‌نویسان تایمز انلاین نیز معتقد است نظرات الجعفریکه اسرائیل «متحد پنهان شبه نظامیان اسلامی» است آخرین حلقه از «تئوری‌های پی در پی توطئه حول درگیری‌های اخیر خاورمیانه» است.

رد این ادعا و یا اظهار تردید در پذیرش چنین اتهامی منطقی به نظر میآید. گذشته از این، از نگاه مقالهنویسIBT دولت یهودی «مورد نفرت داعش» است و «از پیروان خود خواسته است یهودیان در سراسر جهان» رابکشند.بسیاری از مخالفان دین اسلام، ارجاعات قرآنی که اذعان میکند یهودیان جامعه مشروع معتقدان بهخدای ابراهیم هستند را نادیده میگیرند و همواره، به شکلی یکپارچه، به چند آیه به عنوان شواهدی از عنادنسبت به پیروان یهودیت تکیه میکنند. در میان این آیهها، با استناد به آیه 13 سوره مائده که یهودیان را متهممیکند که «عهد و پیمان خود» را با خدا شکستهاند و درباره یهودیان میگوید «آنها را لعنت و دلهایشان را سختگردانیدیم» پس چگونه با توجه به این زمینه، اسرائیل میتواند از چنین کسانی پشتیبانی کند _چه مستقیم چهغیرمستقیمافرادی که با ارزشهای اسلام بنیادگرا تعلیم دیدهاند و شیفته آرمان جهادیاند؟

شواهد و قرائن اما به طور شگفتآوری به الگویی مستمر در سیاستهای دولت اسرائیل در ایجاد زمینه برایظهور سازمانهای شبهنظامی اسلامی و تحمل آنان اشاره دارد. برای درک این پدیده، آگاهی ازسیاستهایی کهدر طول تاریخ دولت اسرائیل آن را پی گرفته ضروری است، سیاستی که با ایده تضعیف مخالفان خود، درصدداست تهدیدات خارجی ضد امنیتی خود را کاهش دهد. این سیاستها با هدف اساسی بالکانیزهشدنکشورهای عربی مسلمان، سوءاستفاده از رقابتهای قبیلهای و فرقهای در درون واحدهای سیاسی را به عنوانابزاری برای دستیابی به این هدف (امنیت) پی میگرفت. این در حالی است که شواهدی مبنی بر حمایتاسرائیل از یک گروه شبهنظامی اسلامگرا در طول جنگ افغانستانشوروی، حمایت از گروههای ترور در ایران،گروهی از شورشیان در یمن و شبه نظامیان جهادی در جنگ داخلی سوریه دیگر به یک روال تبدیل شده استکه بسیار اشکار است. همچنین روشن میکند که چرا اسرائیل به ایران در زمان جنگ با عراق اسلحه فروخت وچرا اسرائیل به طور موثری به ایجاد سازمان اسلامی فلسطین حماس کمک کرد.

کسانی که رویای ایجاد دولت اسرائیل را در سر داشتند، میدانستند که پیششرط لازم برای ایجاد آن، شکستو تجزیه امپراتوری عثمانی است که تا پایان جنگ جهانی اول کنترل فلسطین را در اختیار داشت. از آغازشکلگیری، رهبران اسرائیل، سیاستهایی مبتنی بر ایجاد هژمونی نظامی و اقتصادی بر دیگر کشورهایخاورمیانه را دنبال میکردند. با عمل تحت آنچه «غرایز قوی برای بقا» خوانده میشد، هدف کلی تضعیف دولتهایعربی ساختگی توافقنامه سایکسپیکو را در نیز در دستور کار داشت.

از مغرب تا شام و فراتر از آن، وجود کشورهای بزرگ عربی از تهدیدی وجودی برای اسرائیل حکایت میکرد واسرائیل فعالانه در هر فرصتی به دنبال تضعیف این کشورها بود. سیاست محوری که دیوید بن گوریون در دهه1950 پی گرفت، همه، در راستای افزایش تنش بین جامعه مسیحیان و مسلمانان در کشور همسایه، لبنانبود. هدف آن، تجزیه این کشور و همچنین تصاحب زمینهای هرچه بیشتر بود.

خاطرات موشه شارت، یکی از اولین نخست وزیران اسرائیل، این گفته موشه دایان که اسرائیل نیاز به قواینظامی مسیحی دارد که رویای ایجاد یک دولت مسیحی در منطقه جنوب رودخانه لیطانی را در سرداشتهباشد که سپس به اسرائیل واگذار شود را ثبت کرده است. خودِ بن گوریون، لیطانی را به عنوان مرز شمالیطبیعی اسرائیل پذیرفته بود. بنابراین، دامن زدن به درگیریهای فرقهای برای پیشگیری از پیشرفت ملل متحدهعربی که میتوانست تهدیدی برای آن باشد و شرایطی ایجاد کند که در آن سرزمینهای بیشتری به چنگ آورد،ریشهی روابط اسرائیل با همسایه شمالی خود بود. طرح دایان بعدها از طریق ایجاد ارتش جنوب لبنان، به عنوانیک ارتش نیابتی برای اسرائیل در جنگ با سازمان آزادی بخش فلسطین فعال شد. سیاست اسرائیل همچنیناز اعتراض شدید بن گوریون به تصمیم رئیس جمهور فرانسه شارل دوگل در اعطای استقلال به الجزایر حکایتمیکرد.

استراتژی اسرائیل از حرکت در جهت بی‌ثباتسازی و بالکانیزه‌کردن ملت‌های عرب مسلمان در مقاله‌ی اودد ینونکه در اوایل دهه 1980 نوشته شد به بهترین شکل به تصویر کشیده شده است. «طرح ینون» برمبنای ایده بهره‌برداری از رقابت‌های قومیفرقه‌ای و بیماری‌های اقتصادی در میان کشورهای عربی قرار داشت که دولت‌هایقدرت‌مند و ملی‌گرایی داشتند. عراق، به عنوان مثال، گزینه‌ی مناسبی برای این کار بود که درحالت ایده‌آل بهسه ایالت کوچک تقسیم می‌شد: یک ایالت کردنشین و دو ایالت سنی و شیعه. مصر در شکل ایده‌آل به یکدولت مسیحی قبطی و چند کشور اسلامی متلاشی می‌شد. مقاله‌ی ینون هم‌چنین به آسیب‌پذیری دولتسوریه می‌پردازد که از نظر او هیچ تفاوتی با لبنان ندارد به جز رهبری قوی مانند حافظ اسد که از آن محافظتمی‌کند.

نوشته دیگری که ایده منافع دیرپای اسرائیل در مهندسیِ درهم شکستن کشورهای عرب همسایه را مطرحمیکند، در سال 1996 توسط تیمی به رهبری ریچارد پرل تهیه شد. تجزیه تمیز: استراتژی جدیدی برای امنیتقلمرو اسرائیل که پیشنهاد میکرد اسرائیل از تلاش در جهت دستیابی به صلحی فراگیر با جهان عرب دستبردارد و به جای آن به همراه ترکیه و اردن این کشورها را «مهار و بیثبات کند و به عقب براند» یعنی آن دسته ازکشورهای که تهدیدی برای هر سه هستند. این استراتژی بود که «تضعیف، کنترل و حتی عقب راندن »سوریه را از پیش میدید.

درحالیکه سیاستهای دولت اسرائیل رسما «بیطرفانه» است اما در رابطه با فعالیتهای شبه نظامیان سنیِ ضدشیعه که دشمن دشمنان اسرائیل هستند و هلال شیعی که ایران را به سوریه و حزب الله در لبنان وصلمیکند، شواهد کافی نشان میدهد که اسرائیل رویکردی پراگماتیستی برای استفاده از گروههایی مانند دولتاسلامی و جبهه النصره اتخاذ کرده است.

در مقالهای با عنوان «از بین بردن دولت اسلامی یک اشتباه است» به قلم پروفسور افرایم اینبار، مدیر مطالعاتاستراتژیک مرکز بگینسادات، در ماه اوت سال 2016 این مسئله انعکاس یافت. اینبار در این مقاله استدلالمیکند، در حالی که غرب به دنبال تضعیف دولت اسلامی است، اما نباید تا آنجا پیش رود که به از بین بردن آنبیانجامد. دولت اسلامی ابزار مفیدی در تضعیف منافع استراتژیک ایران، سوریه و حزبالله است. به عبارت دیگر،شورشیان افراطی اسلامی به استراتژی بلند مدت اسرائیل برای بقا با فلسفه تفرقه بیانداز و حکومت کن کمکمیکنند.

Image result for yinon plan

استفاده از استراتژی تفرقه بیانداز و حکومت کن، با کمک به یک دشمن، در نبردش با دشمن دیگر، بنمایهتصمیم اسرائیل در کمک به گروههای اسلامگرا بوده است. در واقع، عامل خیزش حرکت مقاومت اسلامی یاحماس، سازمان بنیادگرای سنی اسلامی فلسطین و نیروی شبه نظامی مرتبط با آن، تیپ عز الدین القسامنیز همین بوده است.

حمایت اسرائیل از حماس در این منطق نهفته است که از آن به عنوان ضد ضربهای در برابر سازمان سکولار فتحیاسر عرفات، بزرگترین بخش از سازمان آزادیبخش فلسطین استفاده کند. به گفته یک مقام ارشد سابقسازمان سیا،

«تلاشی مستقیم برای ایجاد تفرقه و تضعیفِ حمایت گسترده از سازمان آزادیبخش فلسطین سکولار بااستفاده از یک جایگزین مذهبی برای رقابت»

مقامات بسیاری از جامعه اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا ادعا کردهاند که اسرائیل در طول دورهای چندساله ازآغاز دهه 1970 به حماس کمک مالی مستقیم و غیرمستقیم کرده است. این ادعاها را پژوهش پروفسورآنتونی کوردزمن از مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی (CSIS) تصدیق میکند. عرفات عنوان کرده بود حماس«ساخت اسرائیل» است، یک بار ادعا کرد که اسحاق رابین نخست وزیر در حضور رئیس جمهور مصر، حسنیمبارک، به این نکته اعتراف میکند که اسرائیل از حماس حمایت کرده است.

در بیشتر دهه 1980، بسیاری از گروههای اسلامی فلسطینی، به جای مقاومت در برابر اشغال، انرژی و منابعمالی خود را در مبارزه با جناحهای چپ سازمان آزادیبخش فلسطین در فضای دانشگاه ها به کار گرفتند. مدتیپس از انتقاضه اول در سال 1987، عرفات دردمندانه، حماس و دیگر سازمانهای اسلامی را متهم کرد که به طورموثر با اشغالگران اسرائیلی همراهی میکنند.

بر طبق گزارش مقامات امریکایی، سرتیپ اسحاق سگف، فرماندار نظامی غزه در دهه1980 به آنها گفته بودکه او به«جنبشهای اسلامی به عنوان یک وزنه متعادل کننده در مقابل سازمان آزادیبخش فلسطین وکمونیستها» کمک مالی کرده بود. دیوید شیپلر، گزارشگر نیویورک تایمز عقیده داشت که سگف درباره حمایتمالی از بنیادگرایان اسلامی در راستای دامنزدن به درگیری میان اسلامگرایان و حامیان سکولار سازمانآزادیبخش فلسطین مبالغه کرده است.

سگف ادعا کرده بود: «دولت اسرائیل به من یک بودجه داد و دولت نظامی آن را به مساجد داد

مقامات نظامی نوار غزه که پس از جنگ شش روزه از مصر فتح شد، اجازه دادند مجمع الاسلامیه(سَلفگروهی که بعدها شیخ احمد یاسین رهبری آن را به عهده گرفت) به عنوان یک موسسه خیریه ثبت شود. اینگروه به سنت گروههای وابسته به اخوان المسلمین ادامه داد، در جوامع فلسطینی با تبلیغ اسلام میکوشیدسختیهای مردم رانده شده از سرزمین خود را که در کمپهای پناهجویان زندگی میکردند هموار کند.

حمایت از حماس از هدف ایجاد یک فضای سیاسی متفرق در میان فلسطینیها فراتر رفت. اسرائیل امیدوار بود ازافشای ارتباط این سازمان با ایران و آیتالله خمینی بهرهمند شود. برای کسانی که طرفدار حق سیاسیاسرائیل بودند، هدف حماس ایجاد یک دولت اسلامی فراملیِ مذهبی بود تا دولتملت فلسطین که آن را درتوافق صلح نسبت به سازمان آزادیبخش فلسطین که در اصل متعهد به راه حل دو دولت بود کمتر پاسخگومیکرد.

محقق آمریکایی سارا روی، در مقالهای در سال 2003 در Current Historyتحت عنوان «حماس و دگرگونیاسلام سیاسی در فلسطین» مینویسد:

«برخی تحلیلگران معتقدند در حالیکه رهبران حماس مورد هدف قرار گرفتهاند، اسرائیل به طور همزمان پیرواستراتژی قدیمی خود در ترویج حماس بر جناح ملیگرای سکولار به عنوان راهی برای حصول اطمینان از سقوطنهایی (حکومت خودگردان فلسطین) است تا از شر ناسیونالیسم فلسطینی یک بار و برای همیشه خلاصشود

حمایت اسرائیل از گروههای اسلامگرا به خاورمیانه محدود نشده است. در حالیکه بیشتر مردم از کمک ایالاتمتحده و متحدان آن مانند عربستان سعودی و پاکستان به مجاهدین در طول اشغال افغانستان اطلاع دارند،عده کمی میدانند که یکی از جناحهای تندرو و ضد غربی مجاهدین ذینفع حمایت اسرائیل بود.

درگیری اسرائیل در اتحاد ضد شوروی از آن رو بود که اتحاد جماهیر شوروی را به دلیل سیاستهای دوره پس ازجنگ جبههای یهودستیز میدانست. این با کارزار ضد انترناسیونال در سالهای تاریک استالین آغاز شد که در پیایجاد دولت اسرائیل به وفاداری یهودیان شوروی مشکوک شده بود.

زنجیرهای از پاکسازی یهودیان در این دوره آغار شد، این حتی اعضای کمیته ضد فاشیستی یهودیان شوروی رانیز دربر میگرفت، در کنار تعطیلی تئاتر یهودیان مسکو و قضیه توطئه پزشکان. [در سال های 1952-53 دستهایاز پزشکان عمدتا یهودی به اتهام توطئه قتل استالین دستگیر شدند.]

در حالیکه دولتهای بعدی نیکیتا خروشچف و لئونید برژنف رسما یهودستیزی را محکوم کردند، بسیاری یهودیاندر خارج از کشور به خصوص کسانی که در ایالات متحده بودند با این گفتهها  متقاعد نشدند و بر این باورماندند که اتحاد جماهیر شوروی نوعی از یهودستیزی دولتی را حمایت میکند. جریان پنهان یهودستیزی گفتهمیشود در طول جنگ شش روزه در سال 1967 و پیروزیهای بعدی اسرائیل به افزایش آگاهی قومی یهودیانانجامیدکه به رشد سریع جنبش Refusenik انجامید. جنبش یهودیان اتحاد جماهیر شوروی بخش بزرگی ازمخالفان بودند که به آنها اجازه مهاجرت از شوروی داده نشد.

اگرچه اتحاد جماهیر شوروی اولین کشوری بود که دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت، هر دو کشور عملادشمنان سیاسی و نظامی یکدیگر قرار گرفتند، به دلیل کمک نظامی و همکاری شوروی با دشمنان عرب عمدهاسرائیل، مصر و سوریه. شوروی هم از جنبشهای آزادی بخش ملی گوناگون از جمله چندین گروه شبهنظامیفلسطینی، پشتیبانی میکرد و هم در سال 1978، سازمان آزادیبخش فلسطین را به عنوان «تنها نمایندهقانونی مردم فلسطین» به رسمیت میشناخت.

در اسرائیل این عقیده که اتحاد جماهیر شوروی از تروریسم عرب حمایت میکند بسیار فراگیر شد، بطوریکه درسال 1986 بنیامین نتانیاهو درباره «مرکزیت اتحاد جماهیر شوروی و سازمان آزادیبخش فلسطین در دامنزدن وگسترش (تروریسم بین المللیمطلبی نوشت.

به این ترتیب تحت نظارت ژنرال ایهود باراک، نخست وزیر آینده و خالق واحد نیروهای ویژه، اداره اطلاعات نظامیاسرائیل، تجهیز و آموزش جنگجویان اسلامگرا حزب اسلامی مجاهدین، به رهبری گلبدین حکمتیار را آغاز کردند.

چارلی ویلسون، یکی از اعضای کنگره طرفدار اسرائیل، به عنوان دلال، اسلحههایی که از سازمان آزادیبخشفلسطین در لبنان غنیمت گرفته شده بود، از طریق پاکستان در دوره ژنرال ضیاءالحق به گروه حکمتیارمیرساندند. رابط ویلسون با اطلاعات اسرائیل، زوی رافیا، رئیس ایستگاه موساد در واشنگتن بود که به دفترکنگره ویلسون دسترسی کامل داشت.

رابطه بین اسرائیل و شبه نظامیان اسلامگرا رابطهای است که در دوران به اصطلاح «جنگ علیه ترور» نیز ادامهیافت. «جنگ علیه ترور» خود ساخته اسرائیل بود و ریشه در ایدههایی داشت که مؤسسه جاناتان مروج آنبود، این موسسه در سال 1976 تاسیس شد و اعضای خانواده نتانیاهو آن را اداره میکردند. کنفرانس اورشلیمدر سال 1979 که تحت نظارت مؤسسه و با پشتیبانی کامل نخستوزیر وقت اسرائیل مناخیم بگین برگزار شدبه دنبال تغییر اساسی در برداشتها از مناقشه اسرائیل و فلسطین بود.

نتانیاهو همچنین با نوشتن مجموعهای از کتابها در کنار سایر مقالات این موسسه، این عقیده را پی میگرفتکه اعمال تروریستی که اسرائیل را هدف قرار میدهد، نه در حکم مبارزه مشروع مردم رانده شده از زمینهایخود و الغای حق تعیین سرنوشت آنها، بلکه حاکی از تضاد ارزشها بود: ارزشهای جهان غرب که اسرائیل«دموکراتیک» نماینده آن بود و ارزشهای در تعارض با غرب که استبداد و فناتیسیم عربی نماینده آن بودند.

بحثی که این موسسه طرح میکرد، جنگ در مقیاسی جهانی را در بر میگرفت که ایالات متحده نقش رهبری رابا ارسال نیروهای نظامی خود برای جنگ در خاورمیانه به عهده میگرفت. «جنگ علیه ترور» را ایهود باراک دریکی از استودیوهای بیبیسی در یازدهم سپتامبر 2001 مطرح کرد، تنها مدت کوتاهی پس از حمله به مرکزتجارت جهانی توسط نیروهای القاعده، جورج بوش رهبری آن را عهدهدار شد. جنگی که از همان آغاز اعلام شددر دامنه نامحدود وتا مدت زمان نامعلومی ادامه خواهد یافت.

در سال 2002 یک وب سایت به نام Mojahedoon.net راهاندازی شد. در بیانیه آن ادعا شد که شاخهی تازهتاسیس القاعده به عنوان « القاعده اسلامی در فلسطین» است که با اسامه بن لادن بیعت کرده است.هرگونه مذاکرات صلح بین تشکیلات خودگردان فلسطین و اسرائیل را رد میکرد، و اعلام کرد چیزی جز آزادیکامل سرزمین فلسطین را نمیپذیرد.

این پیشامد غیرعادی نبود. تحلیلگران جهادگرایی جهانی سریعا فهمیدند سازمانی که اسامه بن لادن و ایمنالظواهری بنیان نهادند در سطح جهانی به عنوان یک بدنه متمرکز عمل نمیکند. بلکه، به بدنهای نامتمرکز، بهرهبری گروههای منطقهای که از نام تجاری القاعده استفاده میکنند، بدل شده است. این پدیده بدین معناستکه یک گروه تروریستی با پذیرش ایدئولوژی سنی جهادی، میتواند به طور مستقل به عنوان یک پیکره اصیلتحت فرمان نهاد اصلی عمل کند. این به سرویسهای اطلاعاتی این امکان را میدهد که با ایجاد واحدهای ترورقلابی ادعا کنند بخشی از القاعدهاند.

واکنش دولت خودگردان فلسطین به چنین رویدادی در داخل قلمرواش به صراحت این نظریه را تایید میکند.مقاماتی از جمله یاسر عرفات، موساد را به راهاندازی یک هسته تروریستی جعلی القاعده در غزه متهمکردند. به گفته سرهنگ رشید ابو شبک، رئیس امنیت پیشگیرانه، هشت تن از ساکنان فلسطینی غزه باشخصیتهایی دیدار کردند که به آنها وعده پول و سلاح میدهند تا برای القاعده کار کنند. این رابطها ادعا کردندکه با اطلاعات اسرائیل رابطه دارند.

اسرائیل این ادعاهای فلسطینیان را «مزخرف محض» و تلاش برای سرپوش گذاشتن همکاری ساف باافراطگرایان نامید، ابو شبک معتقد بود گرچه نمیتوان تضمین کرد در آینده فعالیتی نخواهند داشت، اما القاعدهدر غزه فعالیتی ندارد. عرفات اصرار داشت راهاندازی یک هسته تروریستی جعلی القاعده، استراتژی اسرائیلبرای توجیه حمله به مناطق فلسطینی است.

وضعیت مشابهی در شبه جزیره عرب چند سال بعد رخ داد. هنگامی که نیروهای امنیتی در یمن یک هسته ازشبه نظامیان اسلامگرا با اتهام روابط اطلاعاتی با اسرائیل در سال 2008 دستگیرکردند، واکنش سراسر جهانناباوری بود. وزارت امور خارجه اسرائیل در بیانیهای این اتهام را «دور از ذهن» خواند.

شواهد را دادستان در دادگاه نظامی سه تن از اتباع یمن در اوایل سال بعد ارائه داد، بسام عبدالله حیدری بادفتر ایهود اولمرت نخست وزیر سابق اسرائیل از طریق ایمیل ارتباط میگیرد و در آن پیشنهاد میکند که برایموساد کار کند. دادستان ادعا کرد که الحیدری پاسخی مثبت از سوی مقامات اسرائیلی دریافت میکند.

بنابر اسناد دادگاه الحیدری نوشته شده بود:

«ما سازمان جهاد اسلامی و شما یهودی هستید، اما شما صادق هستند، و ما آماده به انجام هر کاریهستیم. »

در پاسخ، کسی که ادعا میکرد از دفتر اولمرت است، که به احتمال زیاد از اطلاعات اسرائیل بوده در پاسخ بهالحیدری میگوید،

« ما آمادهایم تا از شما به عنوان نماینده خود پشتیبانی کنیم

دادستان یمن ادعا کرده بود اسرائیل آماده همکاری با یک گروه از شبهنظامیان اسلامگرا بود که «آماده تدارکانفجار خودروها برای حمله به ساختمانهای دولتی و سفارتخانهها» بودند. این سلول در ماه بعد از حمله بهسفارت آمریکا در پایتخت، صنعا، دستگیر شد. این سازمان که خود را جهاد اسلامی یمن معرفی میکرد،مسئولیت حمله به سفارت که 18 نفر در آن کشته شدند را بر عهده گرفته بود.

وزارت امور خارجه آمریکا در دسامبر 2007 اطلاعیهای را منتشر کرد و یمن را به عنوان «شریکی مهم در جنگجهانی جنگ علیه تروریسم» توصیف کرد و از تلاشهای رئیس جمهور علی عبدالله صالح در کشور خود ستایشکرد «همکاریهای ضدتروریستی با ایالات متحده، نتایج قابلتوجهی داشته و امنیت کلی را در یمن بهبودبخشیده است

اسرائیل برای حمایت از یک هسته تروریستی اسلامی در کشوری که در آن «جنگ علیه ترور» به اصطلاح پیروزشده بود چه انگیزهای میتوانست داشته باشد؟ و چرا از سازمانی حمایت میکرد که ممکن بود متحد برجستهخود، یعنی، ایالات متحده، را هدف قرار دهد که این جنگ را رهبری میکرد؟ پاسخ را میتوان در استراتژی که ذکرآن رفت یافت، استراتژی تضعیف کشورهای عربی و مسلمان، اساس مشارکت اسرائیل در جنگ ایران و عراق وهمچنین جنگ جاری سوریه را نیز همین مسئله بوده است. موقعیتی که خواسته اسرائیل در هر دو مورد بودادامه جنگ تا مدت زمانی نامشخص.

انگیزه حمایت از یک هسته ترور وابسته به القاعده در یمن، به احتمال زیاد براساس همین منطقِ به درازاکشیدن «جنگ علیه ترور» بود، با تضعیف آنچه وزارت خارجه امریکا بهبود وضعیت امنیتی در یمن خوانده بود.

برای همه کسانی که اپیزود یمن را باورنکردنی یافتند یا، مانند وزیرخارجه اسرائیل آن را «تئوری توطئه» توصیفکردند، بازخوانی «عملیات سوزانا » که بخشی ننگین از تاریخ اطلاعاتی اسرائیل به شمار میرود ضروری است.

در سال 1954 اداره اطلاعات نظامی اسرائیل، یک هسته متشکل جمعیت یهودیان عرب مصر را فعال کرد. آنهادر موسسات آمریکایی و انگلیسی در شهرهایی چون  اسکندریه و قاهره بمب کار میگذاشتند.

در دوم جولای، این واحد، بمبی را در اداره پست اسکندریه منفجر کرد. دوازده روز بعد، کتابخانه آژانس اطلاعاتایالات متحده در اسکندریه و قاهره را بمبگذاری کردند. این انفجار خسارات اندکی داشت و کسی در آن کشتهنشد. در تاریخ 23 جولای، یک بمب پیش از موعد منفجر شد هنگام ورود یکی از عوامل به تئاتر ریو در اسکندریهکه به بریتانیا تعلق داشت. او از این انفجار جان سالم به دربرد و دستگیر شد. بسیاری از همدستان او راسازمان اطلاعات مصر دستگیر کرد و در دادگاه نظامی مصر محاکمه شد. پس از بررسیها، دو نفر اعدام شدند(یک نفر دیگر خودکشی کرد در حالی که در بازداشت به سر میبرد) دیگران به حبسهای طولانی مدت محکومشدند.

موضع رسمی دولت اسرائیل در آن زمان این بود که حکومت جمال عبدالناصر برای یک گروه یهودیان بیگناهپاپوش درست کرده و آنها را پس از اعترافات تحت شکنجه در یک دادگاه نمایشی محکوم کرده است.

حقیقت البته چیز دیگری بود.

این حادثه به«ماجرای لاون» معروف شد زیرا وزیر دفاع اسرائیل، پینهاس لاون، بدون اطلاع موشه شارت،نخست وزیر وقت، مسئول طرح اولیه و اجرای عملیات بود. شارت مورد نفرت چهرههایی چون بن گوریون وموشه دایان بود به دلیل خطمشی که آنها صلحطلبانه میدانستند. او کانالهای ارتباطی بین خود و ناصر ایجادکرده بود.

اما ایده پشت پرده این عملیات فراتر از به استیصال کشاندن شارت در عرصه بینالملل بود. از سوزانا، به عنوان«پرچم دروغین» یاد میشود تا اخوان المسلمین، کمونیستها و ملیگرایان ناراضی سرزنش شوند با این هدف کهغرب از ایجاد روابط حسنه با رهبر مصر دلسرد شود. همچنین هدف، تشویق بریتانیا به عقبنشینی نکردن ازکانال سوئز بود و شاید ایجاد شرایطی که ایالات متحده و بریتانیا را تشویق به اقدام نظامی علیه مصر کند.

51 سال بعد از اینکه اسرائیل رسما اعتراف کرد این عملیات مخفیانه را ترتیب داده بود، در مراسمی به ریاستموشه کاتساو، که بعدها به رياست جمهوری رسید، از اعضای باقی مانده این هسته برای خدمت به دولتتقدیر شد.

طرح ینون و سند تجزیه تمیز، منطق زیربناییِ جغرافیای سیاسی را نشان میدهند و منافع امروز اسرائیل را درسرنوشت دولت سوریه روشن میکند، برخی زمینهها نیز تشدید تخاصمات را تضمین کردند. جنگ کنونیسوریه به عنوان یک درگیری برنامهریزی شده قابل فهم است. به عبارت دیگر، یکی از آن دسته حملات از پیشبرنامهریزی شده به یک کشور مستقل توسط کشورهای دیگر که به دنبال سرنگونی دولت قانونی آن هستند.

اظهارات بشار الجعفری درشورای امنیت سازمان ملل در مورد حمایت مستقیم اسرائیل از جهادیها اشارهایبیپرده به ریشههای بحران است.

«این تجاوز جدی مدتها پیش در داخل اتاقهای مخفی سازمانهای اطلاعاتی از تل آویو، ریاض، دوحه، آنکارا،عمان، واشنگتن، لندن و پاریس توطئه شده بود

پدیده خیزش اجتماعی در جهان عرب که اغلب به عنوان «بهار عربی» از آن نام برده می شود، زمینه را برایخیزش راستین مردمی علیه دولت بشار اسد ایجاد کرد که پوششی برای آغاز نفوذ جهادیهای مسلح ازسرزمینهای خارجی که با ارمان جهادگرایی تعلیم داده شده بودند فراهم کرد.

اشاره الجعفری به منبع خارجی تراژدی سوریه با تایید رولان دوما، وزیر امور خارجه سابق فرانسه، در سال2013 تقویت شد که ادعا کرده بود قیام حداقل دو سال پیش از شورشها «آماده، پرورانده و سازمان یافته» بود.دوما در سفر لندن، از پروژه نفوذ در سوریه بوسیله شورشیان مسلح توسط مقامات انگلیسی مطلع شده بود.

دلایل سرویسهای اطلاعاتی کشورهایی که الجعفری ذکر کرد برای سرنگونی دولت اسد متفاوت است. دلایلاقتصادی که به دولت اسد مربوط است طرح عدم پذیرش خط لوله گاز از خلیج فارس به اروپا از طریق سوریه وترکیه است. مزایای آن برای کشورهای امارات و ترکیه آشکار است، اما این خط لوله میتوانست در خدمت منافعاستراتژیک ایالات متحده نیز باشد که آرزو دارد وابستگی متحدان اروپایی را به گاز روسیه کم کند.

همچنان در این استدلال منافع اسرائیل جائی ندارد. دوما میگوید: «در منطقه (خاور میانه) مهم است که بدانیدکه این رژیم سوریه گرایشهای ضد اسرائیلی داشتنخست وزیر سابق اسرائیل به من گفت ما سعیخواهیم کرد با همسایگان ما دوستی کنیم، اما آنهایی که با ما موافق نیستند از بین میروند

نظارت بر سیاست تامین امنیت موقعیت اسرائیل در خاورمیانه با ایالات متحده است. سیمور هرش، برنده جایزهپولیتزر، در مجله نیویورکر، در مارس 2007 در این رابطه مینویسد:

دولت عربستان، با تایید واشنگتن، وجوه و کمکهای لجستیکی را برای تضعیف دولت بشار اسد در سوریه تامینمیکند. اسرائیلیها معتقدند که چنین اعمال فشاری بر حکومت بشار اسد، آن را آشتیجوتر و راه را برای مذاکرههموارتر میکند.

اهداف سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا مانند متحدین آن فرانسه و انگلیس که همه آنها با لابیهایقدرتمند اسرائیل در ارتباطاند، عملا در هماهنگی با خواست اسرائیل در طول چند دهه گذشته بوده است کهدر عمل همزیستی با پادشاهی عربستان سعودی وشیخنشینان محافظهکار خلیجفارس مانند قطر است.

«تضعیف، کنترل و حتی عق‌براندن» سوریه، که در سند «تجزیه تمیز» ذکر آن رفت به عنوان پایان موجودیت بهاصطلاح «هلال شیعی» است که سوریه در آن نقش محوری را بین دولت ایران و حزب الله ایفا می‌کرد.

منافع اسرائیل در از بین بردن کشوری که از امضای پیمان صلح خودداری کرده و به حفظ حزب الله (تنها سازماننظامی در جهان عرب که جهان از شکست آن در عرصه نظامی ناامید شده است) کمک میکند، روشن استویرانی سوریه، پاپس کشیدن اش از ادعای ارضی و الحاق غیرقانونی بلندیهای جولان به خاک اسرائیل را آسان تر می کند. در راستای تحقق اهداف طرح ینون قدم های بلندی برداشته شد، باتوجه به خنثی شدن مصر از طریق پیمان صلح، اردن عملا تحت الحمایه اسرائیل به حیات خود ادامه می دهد، فرقه گرایی بر حکومت پسابعث عراقحاکم است و لیبی نابود شده است.

نابودی سوریه، دستآورد مهم برنامه نومحافظهکاران حامی اسرائیل در ازبین‌بردن همه آن دولتهای عربی استکه ظاهرا نسبت به «منافع و ارزشهای» ایالات متحده نگاه خصمانه دارند. این تصادفی نیست که هیچ یک ازاین کشورها سلطه نظامی اسرائیل در خاورمیانه را پذیرا نبودهاند.

اهداف نویسندگان نومحافظهکار «بیانیه اصول» در پروژهای برای New American Century تا حد زیادی با سندتجزیه تمیز مترادف بود و بلافاصله پس از آن که حملات 11سپتامبر «جنگ علیه ترور» را معرفی کرد عملیاتیشد. روشن است در حالیکه دولت آمریکا از آن زمان تغییر کرده است، خط مشی که ژنرال بازنشسته، وسلیکلارک، در مورد نیت ایالات متحده در حمله به هفت کشور که یکی از آنها سوریه است بلا تغییر مانده است.

نگرش اسرائیل به سرنوشت دولت اسد را به خوبی در نوشتههای سفیر سابقاش در ایالات متحده عنوان شدهاست. او در اورشلیم پست در سپتامبر 2013 نقل میکند:

«بزرگترین خطر برای اسرائیل این هلال استراتژیک است که از تهران به دمشق تا بیروت امتداد مییابد. و ما رژیماسد را به عنوان شاه کلید این هلال میبینیم. این موضعی است که ما قبل از وقوع جنگ در سوریه نیز داشتیم.با وقوع تخاصمات ما به خواست خود در رفتن اسد اصرار داریم

اسرائیل چگونه به گروههای اسلامی سوریه کمک کرده است؟ در آغاز باید خاطر نشان کنیم بسیاری از مبارزانمحلی ضد اسد، صرف نظر از آن دسته از جهادگران خارجی وارداتی دولت اسلامی و وابسته به القاعده وجبهه النصره، انگیزههای اسلامی داشتند. سرتیپ ایتای برون، مدیر پژوهشکده اطلاعات نظامی ارتشاسرائیل در کنفرانس هرتزلیا در سال 2014 اعلام کرد که بیش از 80 درصد «دستور کار اسلامی» معینیداشتند.

همچنان با توجه به ژست ضدیهودی و ضد صهیونیستی بسیاری از گروههای اسلامگرا برخی متعجباند کهچطور اسرائیل از حملات گروههایی مانند دولت اسلامی در امان مانده است. میان اسرائیل و گروههایجهادی، تاکنون بمب و گلوله مبادله نشده است.

برای ذهنهای توطئه باور، این نقش شیطانی اسرائیل در ایجاد و جهتدهی به دولت اسلامی را نشان میدهد.برای دیگران، یک توضیح منطقیتر عمده: سیاست اسرائیل در عقوبت شدید، بازدارندگی کافی را ایجاد کرده تا کسی جرأت نکند دست خود را برای حمله به دولت یهود دراز کند.

اما برخی از منتقدان سرسخت معتقدند که ذهن خالی از ترس متعصبینِ در انتظار شهادت با خشم دشمنقدرتمند باز داشته نمیشود. مجریان حمله به ایالات متحده در سال 2001 آتش جنگ را با قویترین ملت رویزمین برافروختند، پرسیدنی است چرا کسانی که حتی به مبانی شدیدتر جهادی متعهداند از حمله شانهخالی میکنند.

پاسخ در هدف پیروان شریعت اسلامی جهادی نهفته است که نخست به دنبال «تصفیه» اسلام هستند پیشاز آن که با «کافران» درافتند. لذا هدف اصلی برای گروههایی مانند دولت اسلامی، نابودی حکومتهای سکولاردر جهان اسلام مانند بشار اسد و  بدعت گذارانی مانند شیعیان است.

آنها برای این موضع با اشاره به سابقه خلیفه اول ابوبکر توجیهاتی دارند، که خلافت او با هجوم به کسانی آغازشد که از مومنین سابق بودند و به هر روی دیگر مرتد تلقی میشدند. مثال دیگری که به آن اشاره میشودصلاحالدین است، که قبل ازآغاز تحرکات موفقیتآمیز خود برای برقراری مجدد سیطره اسلامی، با شیعیان درمصر جنگید.

حمایت اسرائیل از شورشیان اسلامگرا در سوریه عمدتا دو جنبه دارد. خدمات پزشکی به جهادیون اسلامگراییکه در نزدیکی مرز سوریهاسرائیل میجنگند یکی از آنهاست. گروههای وابسته به القاعده از سال 2013هشت کیلومتر مربع از منطقه حدفاصل در بلندیهای جولان را اشغال کردند. مابقی با حملات اسرائیل به دولتسوریه بدست آمده است.

در اواخر سال 2014، ناظران سازمان ملل واقع در بلندیهای جولان گزارشی به شورای امنیت سازمان مللفرستادند، حاکی از این که ارتش اسرائیل با شورشیان سوریه از جمله شبه نظامیان دولت اسلامی به مدتحدود 18 ماه به طور منظم تماس داشته است.

اعضای نیروی پاسدار صلح سازمان ملل متحد، مناطق خاصی را شناسایی کردند که در طول آن شورشیانمسلح، مجروحین خود را در سراسر خط آتش طولانی اسرائیلسوریه جابجا میکردند و به آمبولانسهای غیرنظامی منتقل میکردند که توسط ارتش اسرائیل اسکورت میشدند. این شورشیان پس از درمان در یکی ازچندین «بیمارستان نظامی مخفی» دوباره به سوریه فرستاده شدند احتمالا برای بازگشت به جنگ. گزارشهااز چنین تماسی، که در برخی از گزارشهای خبری آمده بود، را در ابتدا اسرائیل انکار کرد و اصرار داشت تنهاغیرنظامیان را مداوا میکند. با این حال، هنگامیکه فعالان اقلیت دروزی Druze اسرائیل در نوامبر همان سالاعتراض کردند، و از حضور جهادیون جبههالنصره در میان کسانی که در بیمارستان بستری بود شکایت کردند،حرف خود را پس گرفت. آنها دولت اسرائیل را به حمایت از گروههای سنی افراطی متهم میکردند.

در پاسخ، ارتش اسرائیل بیانیهای منتشر کرد که در آن اذعان میکرد به مدت دو سال، ارتش اسرائیل «مشغولعملیات بشردوستانه نجات جان مجروحین سوری، صرف نظر از هویت آنها بوده است

گزارش پاسداران صلح  البته به دیدار اعضای ارتش اسرائیل با شورشیان مسلح نیز اشاره میکرد و در یکی ازاین دیدارها، سربازان ارتش اسرائیل جعبههایی به شورشیان مسلح سوریه داده بودند.

اورشلیم پست در آوریل 2017 ادعا کرد که «حدود چهار سال است، اسرائیل مراقبتهای پزشکی خود را برایحدود 3000 سوری فراهم کرده استنسبت بین نظامیان و غیرنظامیان نامشخص مانده است. با این حال،بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل اعلام کرد که متعهد به درمان مجروحان جنگی است. در حالیکه موضعرسمی میگوید هر کسی به خط فاصل برسد مورد معالجه قرار میگیرد، واقعیت این است که این خدمات بهاعضای ارتش سوریه ارائه نخواهد شد.

ارتش سوریه مکررا از آغاز مورد حملات هوایی اسراییل هدف قرار گرفته است. در حالیکه چنین حملاتی، تمرکزبر متوقف ساختن تحویل سلاحهای پیشرفته از سوی دولت ایران به حزب الله یاد شده است، اطلاعات اغلبمبهم است. بنا به گفته الجعفری، حمله نیروی هوایی اسرائیل به سایتهای ارتش سوریه در پالمیرا در 17مارس 2017 با هدف «مستقیم حمایت از داعش»  طراحی شده بود و آتشی بود بر خاکستر و اوضاع را از آنچهبود بدتر کرد. اسرائیل هدف این حمله خاص را مانند دیگر حملات، حمله به محمولههای در راهِ حزب الله اعلامکرد. ارتش سوریه چنین حملاتی را تلاش برای کاهش تواناییهای خود در نبرد با شورشیان اسلامگرا قلمدادمیکند.

اسرائیل از ارائه خدمات پزشکی و انجام حملات هوایی ضددولتی فراتر رفته است. روشن است که شورشیانرا مسلح کرده و آموزش داده است و بخشی که ظاهرا ارتش آزاد سوریه محسوب می شدند. تایمز اسرائیل دراوت سال 2014 افشا کرد که یک فرمانده شورشی سوری ربوده شده در دادگاه شریعت جبهه النصره درمنطقه درعا اعتراف کرده که با اسرائیل همکاری داشته است. او اعتراف کرده 5 بار برای دیدار با افسران ارتشاسرائیل وارد خاک اسرائیل شده که ضدتانک های ساخت شوروی و سلاح سبک برای محفاظت از مرز اسرائیلبرای آنها فراهم میکردند.

برای بسیاری در اسرائیل، بهترین حالت این سناریو ادامه جنگ سوریه تا مدت زمانی نامعلوم بدون آن که هیچکدام بر دیگری برتری یابد، غیر منطقی نیست. نابودی منابع نظامی، آوارگی و کاهش جمعیت کشور و تقسیمآن، تحقق اهداف بلندمدت تضعیف همسایگان را نزدیکتر میکند.

هنگامیکه دولت اسلامی به فتوحات اولیه خود در عراق دست یافته بود، بحثی درباره دخالت غرب وجود داشت،بنیامین نتانیاهو در مصاحبه با public affairs آمریکا توصیه کردزمانی که دشمنان شما با یکدیگر میجنگند یکیرا قوی نکن هردو را ضعیف کن

ایده تضعیف هر دو دشمن کلید دخالت اسرائیل در جنگ بین ایران و عراق بود که در سال 1980 آغاز شد و بهمدت هشت سال به طول انجامید. ایران دشمن صریح و روشن دولت اسرائیل از زمان انقلاب اسلامی در سال1979 و سرنگونی شاه و تشکیل حکومت دینی شیعی توسط آیت الله خمینی بوده است.

آیت الله خمینی در دوره سلطنت شاه در برابر ایالات متحده و اسرائیل به عنوان مظاهر فساد و عقب ماندگیدر ایران ایستاد. در تظاهرات خشونتآمیز خیابانی پس از دستگیری او توسط پلیس امنیت شاه شرکتکنندگانپلاکاردهایی با شعارهای «مرگ بر شاه، مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل» در دست داشتند.

سقوط شاه که با دولت اسرائیل رابطهی مثبت و حتی تاثیرگذاری داشت، دشمن جدیدی برای اسرائیل خلقکرد. با پیروزی انقلاب، ایران روابط دیپلماتیک خود را با دولت یهود را قطع کرد. دولت جدید به شدت سیاستِحمایت از فلسطین را در پیش گرفت و مکررا خواستار نابودی اسرائیل و صهیونیسم شد. برآورد شده است کهحدود یک سوم از یهودیان ایران مهاجرت کردند.

همچنین در تحقیقات جامع و دقیقی که نویسندگانی چون رونن برگمن و تریتا پارسی مسئول انجام بودند،اطلاعات زیادی کنار هم گذاشته شده تا نشان دهد اسرائیل به ایران مقادیر زیادی تسلیحات در مراحل مختلفجنگ ایران و عراق به فروش رسانده است. نام رمز عملیات «صدف دریایی» بود، ایرانیها ادعا میکنند کهسلاحها را از انبارهای ارتش اسرائیل و همچنین صنایع هوایی اسرائیل دریافت میکردند. یک دلال اسلحه به ناماحمد حیدری که برای ایرانیان کار میکرد، ادعا کرده بود که حدود 80٪ از سلاحهای ایران در جنگ، از اسرائیلآمده بود. بسیاری از پرداختها از طریق نفت انجام شد. اظهاراتی درباره این معاملات را در حین جنگ،رسانههایی چون نیویورک تایمز و پانوراما، هفتهنامهای در میلان، مطرح کردند. در مورد منابع اسرائیلی کمک بهحزب اسلامی مجاهدین گلبدین حکمتیار در طول جهاد اسلامی ضد شوروی در افغانستان، پانوراما ادعا کردهبود بخش بزرگی از این محموله از سلاحهایی است که از سازمان آزادیبخش فلسطین در حمله اسرائیل بهلبنان در اوایل دهه 1980بدست آمده است .

انتقال سلاح از ایالات متحده به ایران توسط اسراییل به عنوان بخشی از ماجرای ایرانکنترا نیز تا مدتها موضعداغ رسانهها بود.

اسرائیل با حرکت در راستای امنیت ملی خود، در نابودی پروژه هستهای عراق در اوسیراک به طور غیرمستقیماز کمک ایرانیانی که در واقع در سال 1980 آن را بمباران کردند برخوردار شد که موفقیت محدودی در پیداشت.

گرچه درگیری اسرائیل در جنگ ایران و عراق یک طرفه بود، اما همچنان از منطق اسرائیل در تضعیف هر دودشمن پیروی میکرد، با توجه به این واقعیت که عراق، به رهبری صدام حسین، توسط ایالات متحده و بسیاریکشورهای عرب حمایت میشد. صدام البته دوستی با اسرائیل نداشت. او به طور مستمر مواضعیضداسرائیلی میگرفت و به سازمانهای مختلف فلسطینی کمکهای مالی میکرد. قابلیتهای نظامی عراق بهمعنی آن بود که قویترین ارتش جهان عرب بر ایران پیروز شود، اسرائیل بیم آن داشت که صدام هژمونیاسراییل در منطقه را به چالش بکشد.

خنثی شدن قدرت عراق که پس از سقوط دولت صدام حسین رقم خورد، ایران را به عنوان رقیب جدی برای اینهژمونی باقی گذاشت. این انگیزهای است که اسرائیل را به استقبال تضعیف سوریه میکشاند، چیزی که ازایمیلهای هیلاری کلینتون در مقام وزیر امورخارجه آمریکا در دولت باراک اوباما، به بیرون درز کرده است:

«بهترین راه کمک به اسرائیل در مقابل افزایش قابلیتهای هستهای ایران، کمک به مردم سوریه در سرنگونیرژیم بشار اسد است.»

در حالی که اسرائیل در متقاعد کردن دولت اوباما برای حمله و نابودی تاسیسات هستهای ایران ناکام ماند، بهدنبال فرصتهایی در استفاده از گروههای مخالف درمیان جمعیت چند قومیتی ایران برای بیثباتکردن این کشوراست که گروههایی از بنیادگرایان سنی را نیز در بر میگرفت. به عنوان مثال، در اواخرسال 2000، عوامل موساد،به عنوان عوامل سازمان سیا برای دیدار و جذب اعضای ضدشیعه جندالله، یک گروه تروریستی مستقر دربلوچستان پاکستان، به پایتختهای اروپای شرقی رهسپار شدند تا برای اجرای بمبگذاری و ترور در ایرانبرنامهریزی کنند.

همچنین در سال 2012، ان‌بی‌سی گزارش داد که سازمان جاسوسی اسرائیل از سازمان مجاهدین خلق(یکگروه تروریستی با ریشه در مارکسیسم اسلامی) حمایت مالی کرده ، آن ها را آموزش داده و مسلح کرده بود،تا دانشمندان هستهای ایران را ترور کند. منابع این اطلاعات «دو مقام ارشد در دولت اوباما هستندتریتاپارسی تخمین میزند که رابطه با اسرائیل ممکن است به اوایل دهه 90 باز گردد. کمپین چند میلیون دلاریگروههای طرفدار اسرائیل در شمال امریکا که خواستار حذف سازمان مجاهدین خلق از لیست سازمانهایتروریستی خارجی وزارت امورخارجه بودند موفقیتآمیز بود. این گروه در سال 2012 از این لیست خارج شد.

در حالی که اسرائیل حاضر نیست به روابط خود با سازمان مجاهدین خلق اذعان کند، پارسی عنوان میکند کهکه یک مقام سابق وزارت امورخارجه آمریکا به مقامی اسرائیلی در دیداری خصوصی گفته که سازمان مجاهدینخلق «مفید» است.

مزایایی که حمایتهای مقطعی اسرائیل از گروههای اسلامی و حتی دولت اسلامی در تهران داشت درچهارچوب منافع سیاسی و ژئواستراتژیک و همچنین منافع مادی آن روشن است.

لری جانسون، مقام مسئول سابق مبارزه با تروریسم وزارت رخارجه، یک بار ادعا کرد که اسرائیل «در مبارزه باتروریسم بدترین دشمن است. به نظر جانسون، اسرائیل بیشتر تروریسم را تحریک و آن را حفظ میکند تا اینکه محدود کند.»

یک مقام سابق سیا به نام وینسنت کانیستراترو یک بار اظهار داشت «مشکل بسیاری از عملیاتهای اسرائیلاین است که آنها سعی میکنند بیش از حد سکسی باشندکانیستراترو به پرورش حماس به عنوان رقیبساف نیز اشاره میکند.

عملیات مخفیانه سازمان سیا حمایت اسرائیل از گروه مجاهدین گلبدین حکمتیار در طول جنگ افغانستان دردهه 1980 اغلب به حمایت آمریکا از اسلامگرایان ضد شوروی نسبت داده میشود. عملیات طوفان طولانیترین وهزینهبرترین عملیات برای تضعیف قوای شوروی در افغانستان بود، جائیکه قابلیتهای نظامی آن را فرسود. اززیانهای وارده به ارتش شوروی که منجر به خروج آن از افغانستان شد به عنوان یکی از عوامل موثر مهم درفروپاشی متعاقب اتحاد جماهیر شوروی ستایش شده است. آنچه آمریکاییها موفق به پیشبینی آن نشدند اینبود که آنها راه را برای ایجاد القاعده و توسعه جهادگرایی جهانی هموار کردند.

در میان کسانی که سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل آنها را تعلیم داد و مسلح کرد هزاران نفر از جنگجویان غیرافغان نیز حضور داشتند از جمله جهادگرایان عرب؛ جوانههای جنبش جهادی جهانی که امروز جهان را مبهوتخود کرده است. پس از آن که حمایت عربستان سعودی و سپس پاکستان را از دست دادند، باقی ماندههایحزب اسلامی مجاهدین در القاعده و طالبان ادغام شدند.

مطمئنا منتقدانی «جنگ علیه ترور» رشد جنبش جهادی جهانی را به نفع اسرائیل میدانند. همانطور که قبلاگفته شد، بنیامین نتانیاهو پیشگام فراخواندن چنین جنگی در دهه 70 بود. با تضعیف دشمنان و دخالت نظامیایالات متحده در امور خاورمیانه اهداف مؤسسه جاناتان نتانیاهو اجرایی شد. گذشته از این، خود نتانیاهو درسال 2008 به مخاطبان اسرائیلیاش گفت که اسرائیل از «حمله به برجهای دوقلو و پنتاگون، نبرد آمریکا درعراق» بهره برده است.

با این حال، روابط خاص قابل اثبات اسرائیل با گروه‌های تروریستی رسما اتهام یک کشور حامی تروریسم رابرای آن مطرح می‌کند که هر اصول اساسی اخلاقی را در اشاره به دشمنانی مانند ایران به عنوان حامیان وعاملان ترور زیر پا می‌گذارد.

آنچه اقدامات حیله‌گرانه و پراگماتیستی سیاست عملی (Realpolitik) به نظر می‌رسد ممکن است ریاکارانه، انحراف از ارزش‌های اخلاقی، و در نهایت در خدمت تضعیف بیش‌تر آرمان صهیونیسم باشد .

منبع: http://www.globalresearch.ca/israel-and-islamist-militias-a-strange-and-recurring-alliance/5586075

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 22 ژوئن 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: