اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

استراتژی کشورگشائی سرمایه آلمانی: یورگ کرونائور- عصر ما/تارنگاشت عدالت 

سرچشمه استراتژی‌های اروپائی آلمان  به گذشته دور بازمی‌گردد. عناصر اصلی آن به دورانی باز می‌گردد که سرمایه درحال گسترش آلمانی هنوز دوران طفولیت خود را پشت سر می‌گذارد و فرموله کردن یک استراتژی اروپائی در اصل نوعی گستاخی تعبیر می‌شد زیرا که هنوز رایش آلمان وجود نداشت که بتواند تحقق آن را جداً دنبال کرد بلکه تنها یک اتحادیه گمرکی موجود بود..استراتژی‌های آلمانی توانست شکست جنگی در نوامبر ۱۹۱۸ را براحتی پشت سر بگذارد. بزودی گفتمان در مورد طرح‌ اروپای مرکزی مجدداً با شدت آغاز گردید. متاثر از تاسیس اتحاد شوروی در رابطه با «پان اروپا» طرح جدیدی مطرح گردید که خواهان اتحاد سریع کلیه کشورها بود تا بتوان در یک بلوک مستحکم ارتجاعی بمقابله با سوسیالیسم پرداخت. بطور مشخص در اوائل دهه ۱۹۳۰ اولین قراردادهای پایاپای بین آلمان و چندین کشور جنوب شرقی اروپا مطرح شد که درنظر داشت واردات مواد خام از این کشورها مستقیم پرداخت نشود بلکه از طریق یک مرجع ثالث Clearing  تقبل گردد و از این طریق ممکن بود که در بحران اقتصادی نیازی به ارز محکم نباشد و در عین حال کشورهای اروپای جنوب شرقی را ملزم می‌کرد خریدهای خود را از آلمان صورت داده و آنها را به مرکز اروپای مرکزی وابسته  سازد. «کارل دوئیس‌برگ» رئیس کنسرن شیمی «ای گ فاربن» در سال ۱۹۳۱ هنگامی که مذاکرات در مورد Clearing در حال پیشرفت بود، در یک سخنرانی در مقابل صاحبان صنایع  باواریائی گفت: به نظر می‌رسد که در اروپا «هدف ایجاد فضای اقتصادی منطقه‌ای رفته رفته شکل می‌گیرد.» این روند خوشحال کننده است  زیرا که ایالات متحده آمریکا، رقیب بزرگ ما، مدتهاست که هدفمندانه به نفع خود منطقه نفوذ پان‌آمریکائی را گسترش می‌بخشد. «دوئیس‌برگ» ادامه داد «البته برای تنظیم نهائی معضل اروپائی  باید مسئله تفاهم اقتصادی با فرانسه را حل کرد. فقط یک بلوک مستحکم اقتصادی از بوردو تا صوفیه می‌تواند ستون فقرات اروپا را ایجاد کند که برای دفاع از اهمیت آن در سطح جهان لازم است.» نازی‌ها تاراج قاره اروپا را با شعار «اقتصاد فضای گسترده» دنبال کردند. اقتصاددان نازی  «ورنر دایتز» در ماه مه ۱۹۴۰ در یک رساله جامع نوشت: «یک فضای اقتصادی بزرگ اروپائی به رهبری آلمان  باید … کلیه خلق‌های قاره از جبل‌الطارق تا اورال  و از راس‌الشمال تا قبرس را دربرگیرد. یک فضای اقتصادی بزرگ که تمام قاره اروپا را در برگیرد … اکیدا لازم به نظر می‌رسد تا در مقابل بلوک‌های اقتصادی عظیم آمریکای شمالی و جنوبی، بلوک ین و شاید باقیمانده‌های بلوک پوند عرضه اندام کند.»  برای ایجاد «اقتصاد فضای بزرگ» اول «ادغام اقتصادی محکم کشورهای وابسته به آلمان بزرگ در غرب، شمال و جنوب اروپا لازم است.»  دایتز پیشنهاد می‌کرد  که تفوق آلمان زیاد بزرگ‌نمائی نشود تا باعث هراس همدستان داوطلب نگردد: «ما باید اساساً همیشه فقط از اروپا صحبت کنیم زیرا رهبری آلمان بطور طبیعی ناشی از سنگین وزنی آلمان در مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و همین‌طور ناشی از وضعیت جغرافیائی آن می باشد.» البته همانطور که می‌دانیم آلمان نازی توصیه دایتز در مورد ملاحظه دیگران را رعایت نکرد.

استراتژی کشورگشائی سرمایه آلمانی

تارنگاشت عدالت 

یورگ کرونائور

عصر ما

۱۶ ژوئن ۲۰۱۷

 

از جبل‌الطارق تا اورال، از راس‌الشمال تا قبرس، استراتژی کشورگشائی سرمایه آلمانی

بیاناتی که اظهار شد کاملاً روشن بود. خانم آنگلا مرکل صدراعظم آلمان، تازه ناتو و همایش سران ۷ کشور با رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا  آقای دونالد ترامپ را پشت سر گذارده بود. قبلاً ترامپ با حملات خشن و رفتار سبک‌مغزانه خود نارضایتی جمع را سبب شده بود و علاوه برآن امیدواری به تعهد وی به بند ۵ قرارداد پیمان آتلانتیک شمالی در مورد التزام به همبستگی* را قبلاً زیر سئوال برده بود (* در صورت حمله به یکی از کشورهای عضو، دیگر کشورهای عضو ملزم به دفع حمله خواهند بود). چه توقعی ممکن بود از حضور وی در این همایش داشت؟ خانم مرکل روز ۲۸ مه طی یک سخنرانی در مونیخ ـ ترودرینگ گفت: «زمانی که می‌توانستیم بطور کامل بدیگران تکیه کنیم تاحدی گذشته.» نتیجه؟ «ما اروپائی‌ها باید سرنوشت خود را در دست خود گیریم.» به سخن دیگر باید اتحادیه اروپا مستقل شود و برای خود قدرتی گردد که حتی‌الامکان در سطح ایالات متحده آمریکاست. با این موضع‌گیری یکی از اهداف همیشگی استراتژی‌های اروپائی تحقق می‌یابد.

سرچشمه استراتژی‌های اروپائی آلمان  به گذشته دور بازمی‌گردد. عناصر اصلی آن به دورانی باز می‌گردد که سرمایه درحال گسترش آلمانی هنوز دوران طفولیت خود را پشت سر می‌گذارد و فرموله کردن یک استراتژی اروپائی در اصل نوعی گستاخی تعبیر می‌شد زیرا که هنوز رایش آلمان وجود نداشت که بتواند تحقق آن را جداً دنبال کرد بلکه تنها یک اتحادیه گمرکی موجود بود. ولی «فریدریش لیست» که به «پدر اقتصاد ملی آلمان» شهرت یافته در رساله خود در سال ۱۸۴۱ زیر نام «سیستم ملی اقتصاد سیاسی» به تعمق در مورد اروپا پرداخته بود. او اشاره می‌کرد که متاسفانه  آلمان، «مرکز» قاره  «در اثر فقدان وحدت ملی تضعیف شده» و باید حتماً «به یک واحد قوی اقتصادی و سیاسی تبدیل گردد» و سپس می‌تواند به «گرانیگاه یک پیمان همیشگی قاره تبدیل گردد».

پیمان قاره؟ لیست توضیح می‌داد که چون در حال حاضر بریتانیای کبیر با وجود داشتن مستعمرات بسیار قدرتمند است لذا کشورهای اروپائی می‌توانند بطور دراز مدت تنها وقتی قدرت خود را در سطح جهان تحمیل کنند، که  به یکدیگر بپیوندند. «هرچه بیشتر وزنه انگلیس از نظر صنعت، ثروت و قدرت سنگین‌تر شود لزوم تحقق این ایده بیشتر ملموس می‌گردد.» و نه تنها این. «لیست» صعود در پیش ایالات متحده آمریکا را به روشنی پیش‌بینی می‌کرد. او حدس می‌زد که ایالات متحده آمریکا در آینده نه تنها به وضوح قوی‌تر خواهد شد بلکه دیر و یا زود بریتانیا را در سایه قرار خواهد داد. در آن صورت «جبر طبیعی که امروز فرانسوی‌ها و آلمان‌ها را به ایجاد بنیاد اتحاد قاره علیه برتری انگلیس وادار می‌کند، انگلیس را وادار خواهد کرد به ایجاد بنیاد ائتلافی با قاره اروپا علیه برتری آمریکا گردن نهد. … سپس بریتانیا کبیر در پناه سرکردگی قدرت‌های متحده اروپائی در مقابل قدرت عظیم آمریکا حمایت، امنیت و مرتبت خود را جستجو خواهد کرد و آن را بدست خواهد آورد.»

«قدرتهای متحده اروپا»:  این ایده که کشورهای قاره اروپا باید با یکدیگر متحد شوند  تا بتوانند در صحنه جهانی  با ایالات متحده آمریکا رقابت کنند، ایده‌ای بود که لیست دنبال می‌کرد و این ایده هرچند با اسامی مختلف ونحوه بیان مختلف ولی بطور منظم از طرف استراتژهای آلمانی مورد استفاده قرار می‌گرفت؛ این ایده یکی از اصول ثابت استراتژی گسترش سرمایه آلمانی بوده است. کمی بعد از تاسیس رایش آلمان  در سال ۱۸۷۱ این ایده زیر شعار «اروپای مرکزی» تبلیغ شد. «یولیوس وولف» کارشناس اقتصاد ملی در سال ۱۹۰۳ خواستار شد: «دیگر باید ایده اتحادیه گمرکی اروپای مرکزی تحقق یابد. برتری عظیم صنعتی آمریکای شمالی نسبت به اروپا » عمدتا به این دلیل است که «مناطق اقتصادی بزرگ … با وجود شرایط مساوی دیگر همواره بر مناطق کوچک تفوق دارند.» «وولف» برای تحقق بخشیدن به ایده خود در سال ۱۹۰۴ انجمن اقتصادی اروپای مرکزی را تاسیس کرد ولی این اقدام برای او مایه دردسر با وزارت امور خارجه شد که هرچند ایده تاسیس اتحادیه گمرکی از  سواحل فلاندرز تا دریای سیاه را بسیار جالب‌توجه می‌دانست ولی موقتاً به دلیل مقاوم دولت ـ ملت‌ها آن را قابل اجرا نمی‌دانست و علاوه برآن نگران ایجاد تنش‌های جدی با فرانسه بود، زیرا کاملاً روشن بود که اتحادیه کشورهای اروپای مرکزی برتری بارز اقتصادی آلمان  نسبت به فرانسه را تثبیت می‌کرد.

طرح تاسیس «اتحادیه گمرکی اروپای مرکزی» که بویژه از طرف محافل وابسته به صنایع شیمی و برق با جدیت دنبال می شد در آن زمان از طرف فراکسیون صنایع پرنفوذ رقیب، یعنی صنایع ذغال سنگ و فولاد که در بعضی از موارد با افرادی چون «ولف» اختلاف نظر داشتند، نیز حمایت می‌شد. بلندگوی وقت صنایع سنگین «اوراق همه آلمانی» نوشت: «جای هیچ شک و شبهه‌ای در مورد صحت این طرح موجود نیست. رایش آلمان باید اجباراً ستون فقرات و قوی‌ترین فاکتور قدرت منطقه گمرکی اروپای مرکزی را تشکیل دهد، هم بخاطر وضعیت جغرافیائی و هم بخاطر قدرت مصرف، سازماندهی اقتصادی، ثروت … آن.»  از آنجا که همگرائی و ادغام در اروپای مرکزی برتری آلمان را تثبیت خواهد کرد، با مقاومت  روبرو خواهد شد و باید برآن چیره گردید: «برای تاسیس یک انجمن گمرکی اروپای مرکزی این امر تعیین کننده است که آیا رایش آلمان مایل است که سیاست اقتصادی دوراندیشانه و هدفمندی را دنبال کند، بدون آن‌که همواره به امتیاز قابل دسترس بعدی بیاندیشد، اگر لازم شد مصممانه تازیانه و یا نان قندی را بکار گیرد.»

جای تعجب برای کسی نبود که طرح اروپای مرکزی حتا در اهداف جنگی دولت رایش مثلاً در «برنامه سپتامبر» صدراعظم رایش «تئوبالد فون بتمان هول وگ» در روز ۹ سپتامبر ۱۹۱۴راه یافت. در بند ۴ این سند آمده بود «باید به تاسیس یک انجمن اقتصادی اروپای مرکزی  از طریق معاهدات مشترک گمرکی با شرکت فرانسه، بلژیک، هلند، دانمارک، اطریش، لهستان و مجارستان و احتمالاً ایتالیا، سوئد و نروژ رسید. این انجمن که دارای ریاست مشترک رسمی نیست، تحت شرایط تساوی حقوق کامل اعضا ولی در واقع رهبری آلمان باید برتری اقتصادی آلمان در اروپای مرکزی را تثبیت نماید.» «بتمان هول وگ» در همان بند یک سند خواستار «قرارداداقتصادی» شده بود «که فرانسه را به اقتصاد آلمان وابسته ساخته و آن را به کشور صادراتی ما تبدیل کرده و تجارت انگلیس در فرانسه را قطع نماید.»

استراتژی‌های آلمانی توانست شکست جنگی در نوامبر ۱۹۱۸ را براحتی پشت سر بگذارد. بزودی گفتمان در مورد طرح‌ اروپای مرکزی مجدداً با شدت آغاز گردید. متاثر از تاسیس اتحاد شوروی در رابطه با «پان اروپا» طرح جدیدی مطرح گردید که خواهان اتحاد سریع کلیه کشورها بود تا بتوان در یک بلوک مستحکم ارتجاعی بمقابله با سوسیالیسم پرداخت. بطور مشخص در اوائل دهه ۱۹۳۰ اولین قراردادهای پایاپای بین آلمان و چندین کشور جنوب شرقی اروپا مطرح شد که درنظر داشت واردات مواد خام از این کشورها مستقیم پرداخت نشود بلکه از طریق یک مرجع ثالث Clearing  تقبل گردد و از این طریق ممکن بود که در بحران اقتصادی نیازی به ارز محکم نباشد و در عین حال کشورهای اروپای جنوب شرقی را ملزم می‌کرد خریدهای خود را از آلمان صورت داده و آنها را به مرکز اروپای مرکزی وابسته  سازد. «کارل دوئیس‌برگ» رئیس کنسرن شیمی «ای گ فاربن» در سال ۱۹۳۱ هنگامی که مذاکرات در مورد Clearing در حال پیشرفت بود، در یک سخنرانی در مقابل صاحبان صنایع  باواریائی گفت: به نظر می‌رسد که در اروپا «هدف ایجاد فضای اقتصادی منطقه‌ای رفته رفته شکل می‌گیرد.» این روند خوشحال کننده است  زیرا که ایالات متحده آمریکا، رقیب بزرگ ما، مدتهاست که هدفمندانه به نفع خود منطقه نفوذ پان‌آمریکائی را گسترش می‌بخشد. «دوئیس‌برگ» ادامه داد «البته برای تنظیم نهائی معضل اروپائی  باید مسئله تفاهم اقتصادی با فرانسه را حل کرد. فقط یک بلوک مستحکم اقتصادی از بوردو تا صوفیه می‌تواند ستون فقرات اروپا را ایجاد کند که برای دفاع از اهمیت آن در سطح جهان لازم است.»

نازی‌ها تاراج قاره اروپا را با شعار «اقتصاد فضای گسترده» دنبال کردند. اقتصاددان نازی  «ورنر دایتز» در ماه مه ۱۹۴۰ در یک رساله جامع نوشت: «یک فضای اقتصادی بزرگ اروپائی به رهبری آلمان  باید … کلیه خلق‌های قاره از جبل‌الطارق تا اورال  و از راس‌الشمال تا قبرس را دربرگیرد. یک فضای اقتصادی بزرگ که تمام قاره اروپا را در برگیرد … اکیدا لازم به نظر می‌رسد تا در مقابل بلوک‌های اقتصادی عظیم آمریکای شمالی و جنوبی، بلوک ین و شاید باقیمانده‌های بلوک پوند عرضه اندام کند.»  برای ایجاد «اقتصاد فضای بزرگ» اول «ادغام اقتصادی محکم کشورهای وابسته به آلمان بزرگ در غرب، شمال و جنوب اروپا لازم است.»  دایتز پیشنهاد می‌کرد  که تفوق آلمان زیاد بزرگ‌نمائی نشود تا باعث هراس همدستان داوطلب نگردد: «ما باید اساساً همیشه فقط از اروپا صحبت کنیم زیرا رهبری آلمان بطور طبیعی ناشی از سنگین وزنی آلمان در مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و همین‌طور ناشی از وضعیت جغرافیائی آن می باشد.» البته همانطور که می‌دانیم آلمان نازی توصیه دایتز در مورد ملاحظه دیگران را رعایت نکرد.

برای صاحبان صنایع آلمانی یک هدیه غیرمترقبه بود که آلمان فدرال بعد از شکست مجدد رایش باوجود مقاومت شدید فرانسه، از طرف ایالات متحده آمریکا جامعه اقتصادی اروپا را دریافت کرد. این یک خوشبختی بزرگ برای «بن» بود که آمریکا علاقه داشت بازار فروش سنتی خود در آلمان را مجدداً احیاء کند و یک شریک کوچک ولی قدرتمند برای خود در قاره اروپا دست و پا نماید. ولی تنها چند سال پس از امضای قراردادهای روم در ۲۵ مارس ۱۹۵۷ شریک کوچک نشان داد که دیگر حاضر نیست در دراز مدت نقش نوچه را ایفا کند.  وزیر دفاع سابق دفاع و وزیردارائی آینده آلمان «فرانس ژوزف اشتراوس»  در سال ۱۹۶۶ در کتاب «طرح اروپا» نوشت: «یک اروپای غربی متحد باید گام اول برای ایجاد ایالات متحده اروپا باشد»؛ ولی «اروپای متحده» باید نهایتاً « موضع‌ یک قدرت مستقل بین ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی را دنبال کند.»  برای رسیدن به «تساوی حقوق واقعی با شرکای مشابه باید آلمان فدرال بدنبال توان اتمی اروپائی زیر کنترل و سلطه یک دولت اروپائی باشد. از این طریق جهان غرب دارای دو سیستم استرتژیک موثر  که مکمل یکدیگرند  و با این‌حال می‌توانند مستقل از یکدیگر فعالیت کنند خواهد بود. یکی از آنها مرکز کنترل خود را در واشنگتن و دیگری در قاره اروپا خواهد داشت.»

«زیگمار گابریل» وزیرامور خارجه آلمان روز ۲۹ مه ۲۰۱۷ هنگامی که صدراعظم آلمان خانم مرکل می‌خواست که اروپا باید سرنوشت خویش را در دست خود گیرد، گفت: «همکاری شدیدتر کشورهای اروپائی در همه سطوح پاسخی به دونالد ترامپ خواهد بود.» گابریل اعلام کرد «در حال حاضر می‌توان شاهد تغییر تناسب قوا در سطح جهان بود.» و چندی بعد تکمیل کرد «لحظه آن رسیده باهرچه که بدان معتقدیم (در مقابل دونالد ترامپ) ایستادگی کنیم. هرکس که با این سیاست آمریکا مخالفت نکند شریک تقصیر خواهد بود.» روزنامه فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ بسیار جدی و خشک نوشت: در گردهمائی سران G20 در هامبورگ مرکل «چه بخواهد و چه نخواهد بعنوان رقیب اصلی و مرکزی دونالد ترامپ شناخته خواهد شد.» برلین در راه مستقیم به یک هدف کهنه است که به کمک یک اروپای همگرا به موقعیت هم‌سنگی با واشنگتن برسد و ترامپ می‌تواند بعنوان یک شانس خوب برای خبرگان آلمان از آب درآید: او به آنها کمک خواهد کرد تا کوشش برای رسیدن به اهداف سیاسی جهانی کهنه خود را مبارزه متواضعانه برای نجات بشریت متمدن قلمداد کنند.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 17 ژوئن 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: