اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

بدهکاران جهان متحد شوید!: تارنگاشت عدالت، آیا در آمریکا واقعاً خرده‌بورژوازی وجود دارد؟: زولتان زیگدی/مارکسیسم-لنینیسم امروز، و آیا دانشجوها طبقه‌اند؟: مایکل هودسون/ ترجمه از: هاتف رحمانی

دیگران ساختاری ابداع کرده اند که یک «طبقه متوسط» وسیع را در مرکز جامعه ایالات متحده قرار می‌دهد و اغنیا و فقرای هرزه را در حاشیه می‌گذارد. این ساختار شبه‌طبقاتی تصویر مورد علاقه رهبران سندیکایی سوسیال دمکرات و سياستمدارانی است که در حالی‌که از متهم کردن شرکت‌های بزرگ و سرمایه‌داری طفره می‌روند، علیه «کوچک شدن» طبقه متوسط سر و صدا به راه می‌اندازند. این ساختار هم گمراه‌کننده و هم از نظر سیاسی ناتوان است: «لیبرال‌های مدرن… یک طبقه ساختگی «طبقه متوسط» آفریده اند که براساس آن کارگران بیمارستان‌ها، کارگران غذا‌خوری‌ها، کارگران بیگارخانه‌ها با پزشکان، وکلای دادگستری، و مدیران مالی در یک طبقه قرار دارند.» در زیر مالکان اصلی قدرتمندترین واحدهای اقتصادی- در عصر ما شرکت‌های ملی و چندملیتی- گروه کوچکی از مالکان بنگاه‌های کوچک، پیشه‌وران، مدیران، مشاوران، روشنفکران، و صاحبان تخصص وجود دارند که در بسیاری از منافع بورژوازی سهیم هستند. مارکس این گروه را خرده بورژوا یا خرده بورژوازی می‌نامد.

بدهکاران جهان متحد شوید!

تارنگاشت عدالت

 

۱- طبق گزارش «هیأت امنای نظام فدرال رزرو»، در پایان سه ماه اول سال ۲۰۱۷ مجموع بدهی وام‌‌های مسکن شهروندان ایالات متحده ۱۴ تریلیون و ۴۱۴ میلیارد و ۴۴۳ میلیون دلار بود.۱
۲- مجموع بدهی وام‌های دانشجویی در ایالات متحده در همین دوره ۱ تریلیون و ۴۰۰ میلیارد دلار بود.۲
۳- در همین دوره، کل بدهی شهروندان ایالات متحده بابت خرید قسطی خودرو بالغ بر ۱ تریلیون و ۲۰۰ میلیارد دلار بود.۳

این ارقام نشان می‌دهند که به اصطلاح «طبقه متوسط» ایالات متحده برای داشتن سه مشخصه تعیین کنندۀ هویت اجتماعی آن (تحصیلات دانشگاهی، داشتن مسکن و خودرو) بیش از ۱۷ تریلیون دلار به سرمایه مالی بدهکار است.

این واقعیت را با کمی حوصله و با استناد به آمار موجود، می‌توان به «طبقه متوسط» در همه کشورهای سرمایه‌داری تعمیم داد.

متأسفانه در این وانفسای سیاسی تلاش می‌شود «طبقه متوسط» بدهکار را بخشی از طبقه کارگر معرفی کنند!

۱-https://www.federalreserve.gov/econresdata/releases/mortoutstand/current.htm

۲- https://fred.stlouisfed.org/series/SLOAS

۳- https://qz.com/913093/car-loans-in-the-us-have-hit-record-levels-and-delinquencies-are-rising-fast-too/

 

 

*****

آیا در آمریکا واقعاً خرده‌بورژوازی وجود دارد؟

 

تارنگاشت عدالت


منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز


نویسنده: زولتان زیگدی

۵ ژوئیه ۲۰۱۶

مفهوم طبقه به مثابه یک ابزار تحلیل اجتماعی نفوذ خود را از دست داده است. دانشگاهیان آن‌را به مثابه یک پس‌ماندۀ خام، منسوخ سنت اعتبارباخته مارکسیستی مورد تمسخر قرار می‌دهند. سیاستمداران آن‌را به مثابه یک توهین به تجانس اجتماعی دمکراسی‌های مدرن پیشرفته تحقیر می‌کنند.

اما افزایش آگاهی نسبت به نابرابری‌های اقتصادی و رشد آن در ایالات متحده اخیراً این ایده را مورد تمرکز، گرچه یک تمرکز آشکارا ناروشن، قرار داده است.

«جنبش اشغال»، هم‌تایان و مشتق‌‌های آن، عموماً براساس یک تقسیم دلخواهانه اما مجاب‌کننده از درآمد و ثروت تصویری ساده‌انگارانه از طبقه اجتماعی ترسیم می‌کنند. ایده «۱ درصد» یک شعار رادیکال مغتنم است، اما برای شناخت دینامیسم گروه‌های اجتماعی و ثبات نسبی نظام اجتماعی که علیه منافع ۹۹ درصد عمل می‌کند کم‌ترین استفاده‌ای ندارد.

دیگران ساختاری ابداع کرده اند که یک «طبقه متوسط» وسیع را در مرکز جامعه ایالات متحده قرار می‌دهد و اغنیا و فقرای هرزه را در حاشیه می‌گذارد. این ساختار شبه‌طبقاتی تصویر مورد علاقه رهبران سندیکایی سوسیال دمکرات و سياستمدارانی است که در حالی‌که از متهم کردن شرکت‌های بزرگ و سرمایه‌داری طفره می‌روند، علیه «کوچک شدن» طبقه متوسط سر و صدا به راه می‌اندازند. این ساختار هم گمراه‌کننده و هم از نظر سیاسی ناتوان است.

من اخیراً در نوشتاری به این چشم‌انداز اشاره کردم: «لیبرال‌های مدرن… یک طبقه ساختگی «طبقه متوسط» آفریده اند که براساس آن کارگران بیمارستان‌ها، کارگران غذا‌خوری‌ها، کارگران بیگارخانه‌ها با پزشکان، وکلای دادگستری، و مدیران مالی در یک طبقه قرار دارند. برای کسانی که خارج از این طبقه وسیع بی‌معنی قرار می‌گیرند، حزب دمکرات همان‌طور که در پلاتفرم سال ۲۰۱۲ آن بیان شد، ثمرات کار داوطلبانه و انفاق را ارايه می‌کند.»

برخلاف اذعان مه‌آلود «جنبش اشغال» به تضاد طبقاتی، لیبرال‌ها می‌گویند تجانس اجتماعی با حرص کنترل‌نشده مختل شده است. برای آ‌ن‌ها، «طبقه متوسط» وسیع یک محصول شاد سرمایه‌داری در زمانی است که نظارت درست بر آن وجود داشته باشد.

بدیل مارکسیستی
مارکسیست‌ها مانند «جنبش اشغال» یک تقسیم طبقاتی را براساس ثروت و درآمد می‌بینند. اما آن‌ها برای علت این تقسیم ژرف‌تر نگاه کرده، علت را در روابط اجتماعی مختص به سرمایه‌داری می‌یابند. این روابط اجتماعی روابط یک شخص را به ابزاری اساسی برای آفرینش ثروت جامعه مبدل می‌سازد. آن‌هایی که مالک این ابزار هستند یک طبقه اجتماعی (بورژوازی، طبقه سرمایه‌دار) را تشکیل می‌دهند که نه از روی تصادف، سهم بزرگ‌تری از ثروت اجتماع را به دست می‌آورد.

آن‌هایی که مالک ابزار تولید نیستند یا ابزار کمی دارند برای این‌که جایی در نظام اقتصادی داشته باشند باید اجیر مالکان آن ابزار بشوند. آن‌ها کار خود را در ازای دستمزد مبادله می‌کنند. اما چون آن‌ها برای ادامه هستی خود به این مبادله وابسته می‌شوند، مالکان ابزار تولید بر آن‌ها مزیت دارند. مارکس آن‌هایی را که وابسته هستند «پرولتاریا» (طبقه کارگر) و رابطه وابستگی را «استثمار» می‌نامد.

نتیجتاً، جامعه سرمایه‌داری خود را براساس رابطه اجتماعی/حقوقی با ابزار مادی و غیرمادی آفرینش ثروت به دو طبقه تقسیم می‌کند: آن‌هایی که کنترل کننده (مالک) این ابزار هستند در طبقه سرمایه‌دار قرار می‌گیرند؛ آن‌هایی که کار خود را به ابزار تولید اضافه می‌کنند طبقه کارگر را تشکیل می‌دهند.

تقسیم‌بندی طبقاتی صاف و ساده مارکس قدری پالایش می‌خواهد: او می‌داند که پیرامون این دو طبقه اصلی سایه‌روشن‌ها، گروه‌های کوچک‌تر با مشخصه‌های مبهم، وجود دارد. در حاشیه طبقه کارگر کارگران بی‌طبقه هستند که اغلب با ابزار فراحقوقی یا به مثابه انگل دیگر کارگران زنده می‌مانند. مارکس این گروه را لمپن-پرولتاریا می‌نامد.

اما در زیر مالکان اصلی قدرتمندترین واحدهای اقتصادی- در عصر ما شرکت‌های ملی و چندملیتی- گروه کوچکی از مالکان بنگاه‌های کوچک، پیشه‌وران، مدیران، مشاوران، روشنفکران، و صاحبان تخصص وجود دارند که در بسیاری از منافع بورژوازی سهیم هستند. مارکس این گروه را خرده بورژوا یا خرده بورژوازی می‌نامد. اگرچه روابط گروه با ابزار تولید (و ثروت) ممکن است ضعیف باشد، معهذا کسانی که این گروه را تشکیل می‌دهند به سهیم بودن در ارزش‌های طبقه بورژوازی گرایش دارند. جهان‌بینی خرده بورژوازی اساساً جهان‌بینی صاحبان ثروت و قدرت است.

خرده بورژوازی و سیاست‌های امروز
یک پژوهش تازه (ژوئن ۲۰۱۶) توسط استفن رُز از «مؤسسه شهری» به تحلیل طبقاتی مارکس اعتبار بخشیده و یک کلید هم برای درک انعطاف‌پذیری سلطه سرمایه‌داری و هم برای درک بحران سیاسی کنونی به دست می‌دهد. رُز رشد «طبقه متوسط بالا» را در ایالات متحده-مقوله اقتصادی که نام بی‌آزاری به آن داده شده، اما بازتاب دهنده یک نقش بی‌آزار نیست-دنبال کرده است. گرچه رُز یک رویکرد لغزنده به طبقه را برگزیده و «طبقه متوسط بالا» را از نقطه‌نظر درآمد تعریف کرده است، اما تقسیم‌بندی او تقریباً ابعاد طبقاتی مقوله مارکسیستی خرده بورژوازی را نشان می‌دهد. فیلترهای درآمدی رُز کسانی را برمی‌گزیند که به علت موقعیت اقتصادیشان دقیقاً با بورژوازی شناسایی می‌شوند. (۱ تا ۱٫۸ درصد درآمدهای رُز)

یافته‌های او نشان می‌دهد که اندازه «طبقه متوسط بالا» به میران چشم‌گیری از ۱۲٫۹ درصد جمعیت در سال ۱۹۷۹ به ۲۹٫۴ درصد جمعیت در سال ۲۰۱۴ افزایش یافته است! به ديگر سخن، پایگاه توده‌ای که بالقوه از ایدئولوژی و ارزش‌های به اصطلاح ۱ درصد حمایت می‌کند در عرض ۳۵ سال بیش از دو-برابر افزایش یافته است.

حیرت‌انگیزتر این‌که در سال ۱۹۷۹ حدود ۳۰ درصد کل درآمد به ثروتمندان و طبقه متوسط بالا تعلق گرفت. تا سال ۲۰۱۴ این سهم به ۶۳٫۱ کل درآمدها افزایش یافت، که نشان‌دهنده رشد عظیم منابع موجود برای آن‌هایی است که منافع بی چون و چرایی در سرمایه‌داری و وضع موجود دارند.

نتیجتاً در حالی‌که ۷۰ درصد جمعیت-طبقه کارگر و فقرا- نابرابری هرچه بیش‌تر، افزایش فقر و ناامنی، تشدید نژادپرستی، بیکاری و بدهی فزاینده را تجربه می‌کردند، طبقه سرمایه‌دار و شرکای اصلی آن‌ از نظر اندازه، ثروت و نفوذ رشد کردند. در عین‌حال، شکاف طبقاتی وسیع‌تر شد.

تحلیل طبقاتی چه چیزی را آشکار می‌سازد؟
رشد نسبی و نیروی خرده بورژوازی در مقابل اکثریتی که روحیه خود را باخته، از رهبری ضعیف و تفرقه رنج می‌برد، یک متحد نیرومند در اختیار طبقه سرمایه‌دار قرار می‌دهد. در حالی‌که ائتلاف سرمایه‌دار-خرده بورژواز طی ۳۵ سال گذشته نیرومندتر شده، رزمندگی سندیکا کاهش یافته، بدبینی انتخاباتی رشد کرده و اپوزیسیون رادیکال ناپدید شده و بیش‌تر از گذشته اکثریت را از جایگاه برحق خود در روندهای دمکراتیک و دفاع از منافع خویش محروم کرده است.

روشن است که تحلیل ساده‌انگارانه ۱ درصد در مقابل ۹۹ درصد قادر نیست پی‌آمدهای این تحول را درک کند. آن تحلیل هیچ توضیحی درباره ناتوانی ۹۹ درصد برای سلب قدرت از ۱ درصد ارايه نمی‌کند. و نمی‌تواند خطرهای پنهان رهبری خرده بورژوازی را نشان دهد.

همین‌طور، تئوری سوسیال دمکراسی درباره یک «طبقه متوسط» بالنده و متجانس از سازش‌ طبقاتی با یک ائتلاف قدرتمند، چپاولگر از ثروتمندان و شرکای آن‌ها حمایت می‌کند. این راه نیز یک بن‌بست است.

هنگامی که شخص اسلوب تحلیل مارکسیستی را برای حزب دمکرات به کار می‌گیرد، درک چرخش به «دمکرات‌های جدید» که به طور کامل در دولت‌های کلینتون و اوباما خود را نشان داد، ممکن می‌گردد. من در ماه مه نوشتم: «… در دوره پسا-واترگیت پایگاه اجتماعی حزب دمکرات از رأی دهندگان فقیر و طبقه کارگر-متحدین سنتی آن در طول بخش عمده قرن بیستم-به سمت اقشار میانی در مراکز شهری و محلات مرفه‌نشین در حومه شهرها تغییر کرد.»

در پژوهش رُز که در ماه ژوئن منتشر شد شالوده‌های تجربی برای این مشاهده یافت می‌شود؛ ارتباط این چرخش و ظهور قدرت خرده بورژواری تصادفی نیست. رشد بی‌سابقه در اندازه، منابع و قدرت رأی خرده بورژوازی به هدفی برای دو حزب ایالات متحده مبدل شد.

در مورد دمکرات‌ها، با پیوند سنتی آن‌ها با کارگران و اقلیت‌ها از طريق رهبران فسیل‌شده، درآمد بالا و تحصیل‌کرده‌های «لیبرال» نقش تعیین‌کننده‌ای بازی می‌کنند. برنامه سنتی «نیو دیل» که به کرّات برای کسب آرای کارگران، سیاهان، لاتینوها و فقرا به آن اشاره می‌شد با موضوعات مورد علاقه خرده بورژوازی جایگزین شده است. بازتوزیع، به مثابه نان تلیت ائتلاف قدیمی، جای خود را به «موج بالا رونده همه قایق‌ها را بالا خواهد برد»، که استعاره دمکرات‌های جدید از اقتصاد «چکیدن به پایین» ریگان است، داده است. کنترل اسلحه، سیاست‌های جنسی، موضوعات مرتبط با سبک زندگی جای نان و کره را گرفته است.

رقابت بین دو حزب به یک رقابت برای آراء، منابع و برنامه سه دهک بالای درآمدها مبدل شد. آش بی‌مزه‌ای از وعده‌های توخالی و بی‌توجهی به خورد هفتاد درصد باقی داده شد.

البته دو حزب ایالات متحده به این دلیل که نهایتاً متعلق به صاحبان قدرت و ثروت بوده و متعهد به حفظ روابط اقتصادی و اجتماعی موجود هستند، همیشه احزاب بورژوایی بوده اند. اما، حزب دمکرات در طول قرن بیستم برای حمایت کارگران و اقلیت‌ها رقابت می‌کرد، برای حفظ آن ائتلاف به رفرم‌های کوچک تن درمی‌داد. با ازدواج سندیکاهای کارگری و سازمان‌های حقوق مدنی با دمکرات‌ها، آن تمکین دیگر وجود ندارد. با عروج خرده بورژوازی، برنامه جدیدی ظهور کرد-برنامه‌ای که مطلقاً منافع طبقه کارگر و متحدین آن‌را- نادیده می‌گیرد.

محتملاً گسترش مشابه در اندازه و نفوذ خرده بورژوازی را می‌توان دلیل عقب‌گرد حزب کارگر جدید در بریتانیا، سوسالیست‌های فقط در اسم در فرانسه و دیگر احزاب مردمی در اروپا دانست.

ساندرز، ترامپ، و خروج بریتانیا
این فصل شُوک و حیرت سیاسی باعث شده بسیاری از نخبگان و تبلیغاتچی‌های اجیر شلوار خود را خراب کنند؛ آن‌ها برای پاسخ دادن به رد فیلم‌نامه‌ای که با دقت برای انتخابات تهیه کرده بودند، سر و دست می‌شکنند. ساندرز قرار نبود به طور جدی نامزد مورد اطمینان حزب دمکرات را چالش کند؛ ترامپ قرار نبود یک نمایش کناری برای مسخ یک نامزد مورد اعتماد دیگر سرمایه برای حزب جمهوری‌خواه باشد؛ و در بریتانیا، شهروندان قرار بود از «بهترین‌ها»ی خود حمایت کرده و به ادامه اموری که به منافع صاحبان امتیاز خدمت می‌کند، رأی بدهند.

در همه این سه مورد، رأی‌دهندگان به طور غیرمنتظره و بی‌سابقه‌ای امتناع خود را از دنبال کردن گله‌وار نتایج از پیش تعیین‌شده نشان دادند. رأی‌دهندگان خشم و استقلال خود را نشان دادند. و خشم آن‌ها به سمت مؤسسات سیاسی، احزاب و سیاستمدارانی بود که آن‌ها را به حساب نیاوردند. خشم مراحل نخستین رد گزینه‌های سیاسی را نشان می‌دهد که اکثریت مردم را نادیده می‌گیرد و منافع آن‌ها را یا نادیده گرفته یا منحرف می‌کند. به طور واقعی، دینامیسم طبقاتی که در بالا نشان داده شد به بحران مشروعیت هم در ایالات متحده و هم در اتحادیۀ اروپایی انجامیده است. در کوتاه‌مدت، این بحران ممکن است مهار شود. اما، با پیشروی، بحران سیاسی فقط  ژرف‌تر خواهد شد.

http://www.edalat.org/sys/content/view/11010/5/

 

*****

آیا دانشجوها طبقه‌اند؟

کار آنلاین


مایکل هودسون

ترجمه از : هاتف رحمانی

دانشجوها معمولاً خود را طبقه نمی‌دانند. آن‌ها پیشا طبقه به نظر می‌رسند، چون هنوز وارد نیروی کار نشده‌اند . آن‌ها تنها می‌توانند امیدوار باشند پس از فراغت از تحصیل بخشی از طبقه متوسط باشند . و معنی آن تبدیل‌شدن به حقوق‌بگیری است – آنچه به‌صورت بی‌ادبانه طبقه کارگر خوانده می‌شود.

اما به‌محض دریافت یک وام دانشجویی، به بخشی از اقتصاد تبدیل می‌شوند. آن‌ها در این معنا یک طبقه بدهکار هستند. اما برای بدهکار بودن ،هرکسی به ابزاری برای پرداخت بدهی نیاز دارد – و ابزار دانشجوها برای پرداخت خارج از دستمزدها و حقوقی است  که ممکن است پس از فراغت از تحصیل دریافت نمایند . و فراتر از همه، دلیلی که اکثر دانشجوها تحصیلات کسب می‌کنند آن است که بتوانند  واجد شرایط یک کار طبقه متوسط شوند.

طبقه متوسط در امریکا ترکیبی از بخش‌های گسترده‌ای از طبقه کارگر است که واجد شرایط وام‌های بانکی هستند – نه صرفاً وام‌های کوتاه‌مدت ربایی، بلکه وامی برای تمام زندگی . ازاین‌رو امروز طبقه متوسط طبقه‌ای بدهکار است.

با ریختن اشک تمساح برای رشد آرام اشتغال در امریکا در دوران رکود بسا ۲۰۰۸ ( » اقتصاد پایدار اوباما» که در آن تنها به بانک‌ها کمک مالی شد، و نه به اقتصاد)، طبقه مالی نقش صنعت و اقتصاد را به‌طورکلی، ناچار بودن به پرداخت کافی به کارمندان خود می‌دید تا جایی که آن‌ها بتوانند به‌صورت نمادین حجم فزاینده‌ای وام دریافت کنند. سود و کارمزدها ( آخرین کارمزدها و جرائم دیرکرد اکنون به شرکت‌های اعتباری بیش ازآنچه  ‌آن‌ها به‌عنوان سود بهره می‌گرفتند بهره می‌رساند)  بلند پروازانه‌اند و اقتصاد کالا و خدمات را افسرده رها می‌کنند.

اگرچه کتاب‌های درسی پول و بانک داری می‌گویند که تمام سودها ( و کارمزدها ) جبران ریسک هستند، و هر بانک داری که عملاً ریسک می‌کند به‌سرعت برکنار می‌شود. اما بانک‌ها ریسک نمی‌کنند، بلکه دولت‌ها هستند که ریسک می‌کنند. (اجتماعی کردن ریسک، خصوصی کردن سودها) پیش‌بینی می‌کنند که اقتصاد امریکا ممکن است با وزن سنگین رهن‌های ورشکسته و دیگر وام‌های بدی که دولت اوباما در سال ۲۰۰۸در توقیف‌ها باقی گذاشت قادر به بهبود نباشد، بانک‌ها اصرار دارندکه دولت تمام وام‌های دانشجویی را تضمین کند. آن‌ها همچنین اصرار دارند که دولت معدن طلای مالی دفن شده در چنین بدهی‌هایی، یعنی آخرین کارمزدهای انباشته‌شده را تضمین نماید. بنابراین خواه دانشجوها عملاً موفق به حقوق‌بگیر بشوند یا نه، بانک‌ها اقساط را در اقتصاد جعلی امروز «همچنان» دریافت خواهند کرد. دولت  اقساط را» با وانمود»آن‌که عملاً بهبودی وجود دارد به بانک‌ها خواهد پرداخت.

و اگر بهبودی وجود داشته باشد، پس می‌تواند به  این معنی باشد که بانک‌ها در حال انجام ریسکی، ریسکی به‌اندازه کافی بزرگ برای توجیه نرخ سود بالای وام‌های دانشجویی، بودند. این به‌سادگی پاسخ به آن چیزی است که بانک‌ها برای دادن وام  به رهن‌های مسکن مذاکره کرده بودند. دانشجوهایی که موفق به کسب شغلی می‌شوند امیدوارند تشکیل خانواده دهند، یا حداقل به طبقه متوسط بپیوندند. نمونه‌وارترین معیار زندگی طبقه متوسط در جهان امروز ( جدای از داشتن تحصیلات دانشگاهی) مالکیت یک مسکن است. اما تقریباً هیچ‌کس نمی‌تواند بدون وام مسکن خانه‌ای بخرد؛ و  بهای چنین وام مسکنی پرداخت تا 43 درصد از درآمد فرد به مدت ۳۰ سال است، که زندگی آینده یک فرد (در جهان غیرممکن امروز که نه‌فقط یک اقتصاد چرخنده، بلکه اشتغال کامل را فرض می‌گیرد) است.

بانک‌ها می‌دانند خیلی بعید است که کارگران برای تأمین هزینه‌های آموزشی و وام مسکن خود به‌اندازه کافی دریافتی داشته باشند. هزینه مسکن بسیار بالاست، بهای آموزش دانشگاهی بسیار بالا است، میزان وامی که کارگران باید بالای هر چک پرداختی بپردازند آن‌چنان بالاست که  کار آمریکایی خارج از بازارهای جهان ( به‌استثنای سخت‌افزارهای نظامی فروخته‌شده به سعودی‌ها و دیگر تحت‌الحمایه‌های امریکا) قیمت‌گذاری می‌شود . ازاین‌رو بانک‌ها اصرار دارند که دولت به پذیرد که وام‌های مسکن و نیز آموزش عالی سبب هیچ ریسکی برای بانکدارها نباشد.

امور مسکن فدرال وام‌های مسکنی را، همان‌طور که پیش‌ازاین  ذکر شد، ۴۳ در صد از درآمد متقاضی را جذب می‌کند، تضمین می‌کند. درآمد در سال‌های اخیر افزایش نیافته است، اما از دست دادن کار افزایش‌یافته است. نیروی کار پیشین طبقه متوسط در حال فرو کاهی به کار با حداقل دستمزد (مک‌دونالد و دیگر غذا‌های فوری) یا کار چرخنده ( اوبر) است. در اینجا هم کارمزدها وقتی‌که عدم پرداخت‌ها – همه تحت پوشش دولت – وجود دارند به‌سرعت بالا می‌روند، انگار که این تاوان بانک‌ها برای خطرهایی است که خود دولت به عهده دارد.

از غلام وام تا برده‌های مزد
نظر به این‌که آموزش دانشگاهی پیش‌شرط پیوستن به طبقه کارگراست (به‌استثنای ترک  تحصیل کننده‌های میلیاردر)، طبقه متوسط طبقه‌ای بدهکار است – آن‌چنان بدهی ژرفی که زمانی که برای کسب شغلی تلاش می‌کنند، هیچ فرصتی برای اعتصاب کردن ندارند، خیلی کم به شرایط بد کار اعتراض می‌کنند. این چیزی است که آلن گرینسپن  به‌عنوان «معلول کارگر زخمی شده » از وام توصیف می‌کند.

آیا دانشجویان خود در این شرایط  به آینده می‌اندیشند؟ درباره جایگاه خود در جهان چگونه می‌اندیشند؟
دانشجوها «نینجاهای» جدید‌ اند، یعنی بدون درآمد، بدون کار، بدون دارایی. اما والدین آن‌ها دارایی دارند، و این دارایی‌ها اکنون، حتی از بازنشسته‌ها غارت می‌شوند. بیش از همه، دولت دارایی دارد – قدرت گرفتن مالیات ( کار اساسی این روزها )، و چیزی حتی بهتر از آن، یعنی قدرت چاپ اسکناس (این روزها بیشتر برای آسان کردن کمٌی تلاش و متورم کردن دوباره قیمت‌های مسکن، بورس و اوراق بهادار). بسیاری از دانشجوها امیدوارند از والدینشان بیشتر مستقل شوند. اما با وام بر دوش و رودررویی با بازار کاری دشوار، حتی وابسته‌تر باقی‌مانده‌اند. به همین خاطر بسیاری مجبورند به زندگی در خانه (پدری) ادامه دهند.

مشکل آن است که آن‌ها به‌محض گرفتن شغل و مستقل شدن، وابسته به بانک‌ها باقی می‌مانند؛ و برای پرداخت به بانک، باید حتی بیشتر با سرافکندگی وابسته به کارفرماها باشند.
این ممکن است چشم‌انداز موضوع را از نقطه مزیت بانک دارها روشن کند. از این گذشته، آن‌ها 1.3 تریلیون دلار مطالبات دانشجویی دارند. در حقیقت، باوجوداین واقعیت که شهریه‌های دانشگاه‌ها در سراسر امریکا حتی بیشتر از هزینه‌های درمانی (بهداشت و درمان مالی شده و نه بهداشت و درمان اجتماعی شده) است، بانک‌ها اغلب با هزینه‌های آموزشی بیشتر از دانشگاه تمام می‌کنند. به خاطر آن‌که نرخ بهره دو برابر می‌شود، و نرخ بهره وام‌های دانشجویی، یعنی ۷ درصد به معنی آن است که پرداخت سود ارزش اصلی وام را فقط در طی ۱۰ سال دو برابر می‌کند. (استفاده از قاعده ۷۲ که در آن ۷۲را بر نرخ سود تقسیم می‌کنند و زمان دو برابر شدن اصل وام را به دست می‌آورند یعنی۷۲:نرخ سود = زمان دو برابر شدن)

همزیستی بدبختی آوری بین بانک داری و آموزش عالی در امریکا پدیدار شده است . بانکدارها در هیئت‌مدیره‌های دانشگاه‌های برجسته می‌نشینند– نه صرفاً با هموار کردن مسیر خود به‌عنوان هدیه کننده، بلکه به این خاطر که تغییر دانشگاه‌ها به شرکت‌های مستغلاتی را تأمین مالی می‌کنند. دانشگاه کلمبیا و نیویورک سیتی در شهر نیویورک مجموعه مستغلاتی عمده‌ای هستند. مانند کلیساها، آن‌ها هیچ مالیات بر دارایی یا مالیات بر درآمدی نمی‌پردازند، چون در حال اجرای نقش اجتماعی حیاتی ملاحظه می‌شوند. اما ازنقطه‌نظر مزیت بانکدارها، نقش آن‌ها تدارک بازار برای وام است که اندازه  آن اکنون حتی از وام کارت اعتباری پیش افتاده است!

«سیتی‌بانک» در شهر نیویورک آنچه را که متهم به داشتن قرارداد نامتعارف با دانشگاه نیویورک شد،انجام داد،که دانشجوهای آینده را به تأمین مالی تحصیلاتشان با وام آن بانک هدایت می‌کند. در جهان امروز یک دانشگاه  بیش از بانک‌ها که خواهان وام به دانشجوها هستند می‌تواند متهم شود – و بانک خواهان دادن وامی بیش ازآنچه دولت‌ها تضمین آن را پوشش خواهند داد هستند، و مورد هیچ پرسشی هم قرار نمی‌گیرند. ازاین‌رو بانکدارها در هیئت‌مدیره دانشگاه‌ها هزینه‌های پف‌کرده آموزشی را تائید می‌کنند، می‌دانند که هرچقدر دانشگاه‌ها هزینه‌ها را بیشتر کنند، بانک دارها همان‌قدر بهره و جریمه  بیشتری دریافت خواهند کرد.

البته همین جریان در وام مسکن هم وجود دارد. صاحب‌خانه هرچقدر زمان فروش خانه‌ای بیشتر دریافت کند، بانک حتی مبلغ بیشتری در هزینه بهره روی رهن دریافت خواهد کرد. به همین خاطر است که تمام رشد در اقتصاد امریکا به بخش مالی، اساساً تحت مالکیت یک درصد در جریان است.

تحت این شرایط جامعه‌ای دانش‌آموخته‌تر به معنی نیروی کار قابل استخدام بیشتر نیست؛ بلکه به معنی جامعه‌ای کمتر قابل استخدام است؛ چون دستمزد بیشتر و بیشتر و درآمد مصرف‌کننده نه برای خرید کالاها و خدمات، نه برای غذا خوردن در رستوران یا تولیدات کارگر، بلکه برای پرداخت به بخش مالی و طبقه صاحب‌خانه متحد آن، مورداستفاده قرار می‌گیرد. جامعه‌ای دانش‌آموخته‌تر تحت این قواعد صرفاً جامعه‌ای بدهکارتر، اقتصادی از پای درآمده با تورم بدهی، ریاضت و بیکاری به‌استثنای سطح‌های حقوق پایه است.

در حدود نیم‌قرن آمریکایی‌ها با فرورفتن در بدهی و خریدن خانه شخصی و آموزش دانشگاهی فرزندان خود را ثروتمند و ثروتمندتر تصور می‌کردند. ثروت‌های آن‌ها به ثروت  شدن برای بانک‌ها، صاحبان سهام و دیگر وام‌دهندگان، و بدهکاران تبدیل‌شده است، و آنچه به‌صورت عادت به‌عنوان » طبقه متوسط» تحسین می‌شود، در حقیقت به یک طبقه کارگر بدهکار تبدیل می‌گردد.

http://kar-online.com/node/13490

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 16 ژوئن 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: