اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

زادگاه واقعی داعش عربستان است، نه عراق و نه سوریه: جرمان فارن پالیسی، سینه خیز نظامی ترکیه تا قطر و آبهای خلیج فارس: یونگه ولت – روسیه امروز، افغانستاندر اسارت جنگ بی پایان!، و 50 هزار نیروی امریکائی راهی افغانستان می شود!: راشیا تودی ( روسیه امروز)، ترجمه های رضا نافعی

تاوان این همکاری متقابل با عربستان را مردمی باید بپردازند که در مراکز رفاه اروپای غربی زندگی می کنند، همان اروپائی که جهادگرائی را در بسیاری از کشورها بویژه در افریقا و خاورمیانه تقویت می کند و   اینک راه  ورود  موج های جهاد گرایی را به دیگر کشورهای جهان حتی به اندونزی و فیلیپین نیز هموار می سازد…سیاست عربستان سعودی برای به پیش راندن  اسلام سلفی در اروپا محدود به اعزام مبلغ نیست، بلکه تامین هزینه های مساجد و مراکز آموزشی ویژه برای گسترش جهادگرائی را نیز در بر می گیرد.

زادگاه واقعی داعش عربستان است، نه عراق و نه سوریه

جرمان فارن پالیسی- ترجمه رضا نافعی

سلطان عربستان سعودی

آلمان شریک نزدیک عربستان سعودی به حمایت جهانی خود از سلفی ها ادامه می دهد و با این کار بی وقفه زمینه تغذیه و رشد ترور جهاد گرایان را فراهم می سازد. اتاق فکر آلمان موسوم به « بنیاد دانش و سیاست»  در موضع گیری اخیر خود این ارزیابی را تایید کرد. بنیاد مذکور «پیامد های حمایت از سلفی گرائی عربستان را « فاجعه بار» می داند. کارشناسان انگلیسی نیز همکاری با عربستان را بشدت مورد انتقاد قرارداده اند و معتقدند اگر هدف «مبارزه واقعی»  با ترور جهاد گرایان باشد باید جلوی صدور  تعصب و تنفر را گرفت که از صادرات انبوه عربستان سعودی است.

البته در برابر این نظر همکاری بی وقفه آلمان و دیگر کشورهای اروپائی و امریکا با طایفه حکام سعودی قرار دارد: صدراعظم آلمان «مرکل» چند هفته پیش یک همکاری منظم  با نیروهای نظامی عربستان را به جریان انداخت. قرار بود در انگلستان تحقیقاتی برای شناسائی منابعی که حدس زده می شود از عربستان سعودی هزینه جهادگرایان انگلیسی را تامین می کنند صورت گیرد، ولی دولت انگلیس برای آن که مبادا عربستان خوشش نیاید جلوی  تحقیقات را گرفت. این ممانعت سه روز پیش از تازه ترین ضربه تروریستی در لندن که چند روز پیش رخ داد افشاء شد.

 بورس استخدام جهادگران

« گیدو اشتاینبرگ » که کارشناس امور خاور میانه در بنیاد دانش و سیاست است ، در پایان ماه مه، برای چندمین بار، نقشی را که عربستان سعودی برای گسترش ساختار های جهادگری در سراسر جهان ایفا می کند آشکار کرد.  اشتاین برگ می نویسد: در واقع از سال 2003 که  القاعده در صدد  ساقط کردن حکومت  عربستان سعودی بر آمد. عربستان که نیروهای سرکوبگر ماهر در اختیار دارد، به یک همکار بسیار موثر برای مبارزه با تروریسم تبدیل شد. اما عربستان با هدف مشخص خود که تبلیغ برای گسترش اسلام وهابی و سلفی در خارج است بشدت فعال است و در عین حال محیط های سلفی بهترین بازار برای استخدام جهادگران  است. در واقع اسلامی که عربستان سعودی عرضه می کند پایه و زمینه جهان بینی داعش است.  این نظر را فرید ذکریا نویسنده و روزنامه نگار امریکائی نیز تایید می کند. مثلا در زمانی که داعش خود کتاب تعلیمات دینی نداشت از کتابهای درسی در مدارس عربستان سعودی استفاده می کرد. یکی از امامان پیشین مسجد بزرگ مکه در سال گذشته تایید کرد که داعش » اصول اساسی خود ما را دنبال می کند، با این تفاوت که آنچه ما عرضه می کنیم شکل پسندیده تری دارد» . بنظر اشتاین برگ تفاوت اصلی میان آن دو در این است که داعش تعیین زمان آغاز جهاد را موکول به تشخیص حکام نمی سازند بلکه خود راسا تصمیم می گیرد.

از مدینه بسوی داعش

 اشتاین برگ با ذکر نمونه ای نشان می دهد که  چه آسان  میتوان چهره عوض کرد  و حمایت از سلفی گرائی می تواند حامل چه پیامد های فاجعه باری  باشد. او یک مبلغ سلفی ساکن اتریش  را معرفی می کند  بنام مرصاد که از 2003 تا 2008 در  دانشگاه اسلامی مدینه « مرکز آموزش و تبلیغات وهابیت» آموزش دید. مرصاد پس از بازگشت به اتریش دست به تبلیغ آموخته های خود در سرزمین وهابیت زد. و با جدیت تمام به جانبداری از آن وهابیونی پرداخت که معتقدند دولت عربستان سعودی بدلیل همپیمانی با امریکا و نیز اجرای قوانینی که با شریعت هماهنگ نیستند کافر است و باید با آن جنگید. اشتاین برگ تصریح می کند که مرصاد از سال 2014 علننا به حمایت از «داعش» پرداخت. او از  اعتبار ویژه ای میان سلفی های اتریش و بسنی  برخوردار است ، فارغ التحصیلان  دانشگاه مدینه  در میان سلفی ها دارای  اعتبار و حیثیت خاصی هستند، و به همین دلیل مرصاد موفق شد تعداد کثیری را آماده جنگ در سوریه  و استخدام در داعش کند. نام مستعار او » ابو تجمه » است و یکی از با نفوذترین مبلغان داعش در اتریش است .

 منافع ملی ریاض

  سیاست عربستان سعودی برای به پیش راندن  اسلام سلفی در اروپا محدود به اعزام مبلغ نیست، بلکه تامین هزینه های مساجد و مراکز آموزشی ویژه برای گسترش جهادگرائی را نیز در بر می گیرد. معروف ترین نمونه آن در آلمان آکادمی ملک فحد در بن بود که سالهای مدید سلول مرکزی صحنه سلفی گری بود. امروز تعداد سلفی ها  در آلمان که از میان آنها بطور منظم  ترور های جهادی  بر می خیزد، به بیش از 10 هزار نفر تخمین زده می شود. مدتی است که برلین کمی به ریاض فشار می آورد که  دست از ترغیب سلفی گرائی در آلمان بردارد. که موفقیت آن قابل تردید است . سال گذشته سازمان های اطلاعاتی آلمان BND و «سازمان حفاظت از قانون اساسی آلمان» گزارشی منتشر کردند  با این نتیجه  که : «از منظر عربستان سعودی: تبلیغ   برای سلفی گری در عرصه جهانی کماکان   بخشی از منافع ملی و سیاست خارجی آن کشور محسوب می گردد». حتی برغم آن که قرار است آکادمی ملک فحد در تابستان سال جاری تعطیل گردد و   مدرسه وهابی در برلن نیز افتتاح نخواهد شد، بنا به تحلیل سازمان های اطلاعاتی آلمان باید می‌دانست که عربستان دست از تبلیغات مذهبی خود برنخواهد داشت و « فعالیت های خود را در اروپا و  آلمان کماکان گسترش خواهد داد.»

امروز دیگر سخت ریشه دوانده است

وضع در انگلستان نیز همین طور است. حدود ده سال پیش پژوهشی صورت گرفت، با این نتیجه که عربستان تنها در پی آن نیست که در مساجد و مدارس اسلامی در انگلستان اعمال نفوذ کند. در متون درسی که در این مراکز بکار برده می شوند «نفرت» از یهودیان، مسیحیان و   دیگر» کفار» تبلیغ می شود  و توضیح داده می شود که  از«واجبات مذهبی» برای گسترش اسلام توسل به » جهاد » است که توضیح بیشتری در باره آن داده نمی شود. در برخی از کتاب های آموزشی عربستان یهودیان «مشمئز کننده» و مسیحیان «خوک» توصیف شده اند – و منبع تاریخی که عرضه می کنند نوشته های تحریک آمیز ضد سامی است.

« آدام دین» عضو پیشین سازمان جهاد گرای «المهاجرون » که امروز مدیر اجرائی بنیاد Quilliam در لندن است، و کارش روشنگری درباره سلفی گرائی و جهادگرائی است، چند روز قبل از ضربه تروریستی اخیر نوشت: مبالغه نیست اگر گفته شود که مدارس و مساجد متعددی که عربستان هزینه آن ها را تامین می کند، «کارگاه های تبلیغاتی» برای گسترش ایده ئولوژی وهابی در خیابان های انگلستان هستند. «آدام دین» می گوید اگر ما واقعا قصد مبارزه با افراط گری را داریم باید، جلوی صدور انبوه  تنفر وتعصب وهابیگری به انگلستان را بگیریم».

کنار گذاشته شد

البته دست زدن به چنین کاری بمعنی در افتادن با خانوده سلطنتی عربستان است که از نزدیک ترین همپیمانهای انگلستان و همچنین آلمان در خاورمیانه است. برای آن که بدانیم پیامد های اتحاد با قدرت وهابی چیست  نگاهی می افکنیم به یک  برنامه پژوهشی که وزارت کشور انگلستان در سال 2016 آغاز کرد. هدف این پژوهش، شناسائی منابعی بود که  از عربستان هزینه های سازمانهای جهادگرا را  تامین می کنند. حدس زده میشد و می شود که بخش مهمی از این پول ها از عربستان می آیند. روز 31 ماه مه اعلام شد که  وزارت کشور انگلستان این پژوهش را ادامه نخواهد داد و نتایجی هم که تا کنون  بدست آمده منتشر نخواهد شد. چرا؟ دلیلی که ذکر شده این است: نتایج بدست آمده « بسیار حساس» هستند. درست سه روز بعد از آن  هفت نفر قربانی ضربه جهاد گرایان  در لندن شدند.

 همپیان نزدیک

 دولت آلمان برغم رفتار عربستان مبنی بر حمایت از جهادگرائی و تبلیغ برای  آن از ده ها سال پیش با آن دولت همکاری می کند. در سال 2003 پس از ویران کردن عراق دولت موتلفه آلمان مرکب از دو حزب سوسیال دموکرات و سبزها  مناسبات خود را با عربستان گسترش داد و امروز هم  باز در تقویت آن کوشاست. در پایان ماه آوریل کنسرن های آلمانی ، زیمنس و SAP، در پی سفر  اخیر مرکل به ریاض ، قرار دادهای  بزرگی دریافت کردند. مرکل با خواست دولت عربستان موافقت کرد تا آلمان به مرزبانان عربستان ، پلیس راه آهن و کارشناسان امنیت هوائی عربستان آموزش داده وکار آموزش  را گسترش دهد. افزون بر این قرار است ارتش آلمان در آینده بطور منظم به نظامیان عربستان آموزش بدهد. ریاض در دهسال گذشته از مهمترین مشتریان صنایع نظامی آلمان بوده است. بعقیده کارشناسان این ادعا که طایفه سلطنتی عربستان اصلاحاتی را آغاز کرده که از این پس مانع صدور وهابی گری و جهادگرائی به سراسر جهان خواهد شد، دعوی بی پایه ایست برای بیرون کشیدن خود از زیر فشار  منتقدان و چیزی نیست جز تبلیغات محض و بی اساس.

آن که باید تاوان بدهد کیست؟

 تاوان این همکاری متقابل با عربستان را مردمی باید بپردازند که در مراکز رفاه اروپای غربی زندگی می کنند، همان اروپائی که جهادگرائی را در بسیاری از کشورها بویژه در افریقا و خاورمیانه تقویت می کند و اینک راه  ورود  موج های جهاد گرایی را به دیگر کشورهای جهان حتی به اندونزی و فیلیپین نیز هموار می سازد.

 

http://www.german-foreign-policy.com/de/fulltext/59613

 

***

مقدمات قرارداد دفاعی  که اینک به تصویب پارلمان ترکیه رسیده پیش از اقدامات اخیر عربستان برای منزوی ساختن قطر، تدارک دیده شده بود. ازجمله پایگاه نظامی ترکیه در امارت قطر  بخشی از قرارداد دفاعی است که آنکارا و دوحه  در سال 2014 به امضاء رسانیدند. تعداد سربازان  مستقر در پایگاه  می تواند تا 3هزار نفر ارتقاء یابد…اردوغان اقدامات ایذائی علیه قطر را محکوم کرد و با اشاره  به  کودتای شکست خورده در ژوئیه 2016  اظهار داشت  که آنکارا مناسبات خود را با قطر و » تمام دوستانی که  در آن لحظات دشوار(کودتای سال گذشته) از ما حمایت کردند توسعه خواهد داد .» (اشاره به روسیه و ایران)…واقعیت این است که قطر سرکردگی عربستان را در منطقه رد می کند و به این دلیل است که اینک مجازات می شود و منزوی می گردد. این را هم در حاشیه ذکر کنیم که بزرگترین پایگاه نظامی امریکا در منطقه در قطر است. از سال 2010 از زمان آغاز  باصطلاح بهار عربی قطر سیاستی مستقل از سیاست شورای متحده امارات عربی و عربستان در عرصه سیاست خارجی دنبال می کند. در مصر قطر به حمایت از محمد مرسی برخاست، اما عربستان و امارات عربی از کودتای ژنرال   عبدالفتاح السیسی حمایت کردند. در لیبی قطر به حمایت ازحکومت دوران گذاربرخاست، ولی عربستان و دنباله روانش امارات متحده عربی و مصر به حمایت از ژنرال بلقاسم حفتر برخاستند و او را تقویت کردند. در سوریه عربستان بهتر از قطر نیست. هر دو آنها از شورشیان مسلمانی چون احرار شام حمایت می کنند، عربستان در عرصه بین المللی از نمایندگان برجسته  القاعده حمایت می کند،

سینه خیز نظامی ترکیه تا قطر و آبهای خلیج فارس

یونگه ولت – روسیه امروز-  ترجمه رضا نافعی

اندک زمانی پس از  آن که  چند کشور عربی موتلف، به رهبری کشور سلطنت استبدادی عربستان سعودی، تصمیم به محاصره اقتصادی امیرنشین قطر گرفتند، ترکیه به اقدامات آنها اعتراض کرد. اینک ترکیه تصمیم به اعزام نیروی نظامی به قطر گرفته است. با این تصمیم بیم آن میرود که  کار نبرد بر سر کسب قدرت منطقه ای بالا بگیرد.

ترکیه نیز چون بسیاری از دیگرکشورهای غربی  مناسبات خوب سیاسی واقتصادی با قطر دارد. ترکیه یک پایگاه نظامی با 80 سرباز در قطر دارد. روز چهارشنبه پارلمان ترکیه یک قرارداد دفاعی با قطر به تصویب رساند که ترکیه را مجاز به استقرار نیروی نظامی در قطر می سازد.  افزون بر این  قرار است ژاندارمری ترکیه به نیروهای امنیتی قطر آموزش نظامی بدهد.

بنا به گزارش «آنادولو» خبرگزاری ترکیه، مانور مشترک  میان ترکیه و قطر نیز پیش بینی شده است. اما تا کنون تعداد سربازان  یا زمان استقرار آنها در قطر مشخص نشده است. پیامد های ژئو پلیتیک استقرار نیروی نظامی ترکیه که به تصویب رسیده هنوز مشخص نیست. روز دوشنبه ائتلاف کشورهای اسلامی به رهبری عربستان سعودی کلیه مناسبات دیپلماتیک خود را با قطر قطع کرد. در این میان روشن شده است که ترکیه مواد غذائی به قطر خواهد فرستاد. خط هوائی » تورکیش ایرلایز» نیز هم اکنون » مواد غذائی لبنی  به قطر حمل می کند.

اتحادیه سازمانهای صادراتی ترکیه  اعلام کرد که صادر کنندگان مواد غذائی ترکیه آماده اند تا کمبود های ناشی از تحریم قطر را برطرف سازند.

نمایندگان دولت قطر به نماینده خبرگزاری رویتر گفتند که میان  دوحه، تهران و آنکارا مذاکراتی برای تامین مواد غذائی امارت قطر در جریان است.

کلیه راههای زمینی، دریائی و آبراهه ها بروی قطر بسته شده است. کشورهائی که  در محاصره قطر سهیم هستند عبارتند از کشور سلطنتی  وهابی عربستان، مصر، امارات متحده عربی و بحرین.

اتباع قطر که ساکن کشورهای مذکور هستند باید خاک آن کشورها را ترک کنند. ترکیه  بلافاصله پس از اعلام محاصره قطر جانب این امارت را گرفت. اردوغان اقدامات ایذائی علیه قطر را محکوم کرد و با اشاره  به  کودتای شکست خورده در ژوئیه 2016  اظهار داشت  که آنکارا مناسبات خود را با قطر و » تمام دوستانی که  در آن لحظات دشوار(کودتای سال گذشته) از ما حمایت کردند توسعه خواهد داد .» (اشاره به روسیه و ایران)

ترامپ رئیس جمهور امریکا، روز سه شنبه از طریق توئیتر اعلام کرد که حضو او در دربار عربستان «کاملا مقرون به صرفه بود»/ او در ریاض، از همه مهمانان رسمی حاضر خواهش کرده است جلوی کمک به سازمانهای تروریستی اسلامی را بگیرند. همه قرائن حکایت از آن دارند که در واقع مخاطب او امیر قطر بوده است.

روز بعد رئیس جمهور امریکا سخن خود را تعدیل کرد و از کشورهای ذی دخل در چالش کنونی خواست تا  از طریق مذاکرات دیپلماتیک بحران شدید کنونی را  از طریق دیپلماسی برطرف سازند. و آمادگی خود را برای وساطت اعلام کرد.

مقدمات قرارداد دفاعی  که اینک به تصویب پارلمان ترکیه رسیده پیش از اقدامات اخیر عربستان برای منزوی ساختن قطر، تدارک دیده شده بود. ازجمله پایگاه نظامی ترکیه در امارت قطر  بخشی از قرارداد دفاعی است که آنکارا و دوحه  در سال 2014 به امضاء رسانیدند. تعداد سربازان  مستقر در پایگاه  می تواند تا 3هزار نفر ارتقاء یابد.

 

https://www.jungewelt.de/artikel/312118.achse-doha-ankara.html

2

عربستان سعودی بار دیگر  امارات متحده عربی، بحرین و مصر را با خود همدست کرده تا باردیگر با قطر در گیر شود. بلوک عربستان قطر را متهم به تروریسم و بی ثبات سازی منطقه می کنند. اما اگر بدقت بنگریم سیاست خارجی عربستان و همپیمان هایش نیز همانقدرمروج بی ثباتی در منطقه هستند.

اما از منظر علی اوزکوک، رداکتور «روسیه امروز» دلائل بحران دیپلماتیک کنونی در جهان عرب چیزهای دیگری هستند. او میگوید : در سال 2015 نیز مشابه همین تشنجات در مناسبات ائتلاف عربی با قطر روی داد. عربستان تا کنون چندین بار مناسبات دیپلماتیک خود را باقطر قطع کرده است. با حضور ترامپ در عربستان کشمکش های مداوم در جمع کشورهای موتلف عربی به رهبری عربستان سعودی باز بالا گرفت. اندک زمانی پس از آن دیدار سخنانی از قول امیر قطر منتشر شد که گویا قطر به ایران ،حمس، حزب الله و اسرائیل اطلاع داده است که از آنها حمایت خواهد کرد. قطر این سخنان را تکذیب کرد و  اعلام کرد که این سخنان ساختگی   کار هکر ها است. از طرفی ادعا  می شود که قطر از اسرائیل حمایت می کند و در عین حال از حماس حمایت می کند که در چالش بی وقفه با اسرائیل است. اما واقعیت چیست؟ عربستان و ترامپ  قطر را متهم می کنند به این که خاور میانه را بی ثبات می کند. ولی واقعیت این است که قطر سرکردگی عربستان را در منطقه رد می کند و به این دلیل است که اینک مجازات می شود و منزوی می گردد. این را هم در حاشیه ذکر کنیم که بزرگترین پایگاه نظامی امریکا در منطقه در قطر است. از سال 2010 از زمان آغاز  باصطلاح بهار عربی قطر سیاستی مستقل از سیاست شورای متحده امارات عربی و عربستان در عرصه سیاست خارجی دنبال می کند. در مصر قطر به حمایت از محمد مرسی برخاست، اما عربستان و امارات عربی از کودتای ژنرال   عبدالفتاح السیسی حمایت کردند. در لیبی قطر به حمایت ازحکومت دوران گذاربرخاست، ولی عربستان و دنباله روانش امارات متحده عربی و مصر به حمایت از ژنرال بلقاسم حفتر برخاستند و او را تقویت کردند. در سوریه عربستان بهتر از قطر نیست. هر دو آنها از شورشیان مسلمانی چون احرار شام حمایت می کنند، عربستان در عرصه بین المللی از نمایندگان برجسته  القاعده حمایت می کند، مثلا از نظریه پرداز معروف النصرت که در سخنان خود پیوسته از بن لادن  و ایمان ظواهری یاد میکند. در ارتباط با ایران قطر را متهم می کنند به این که با ایران همکاری می کند. درست است قطر از یک سیاست  عملی و واقعگرایانه پیروی می کند، قطر برای فروش نفت و گاز خود به کمک ایران نیاز دارد. ولی در  امارات نیز بیش از 8 هزار موسسه ایرانی ثبت شده اند. قطر مدت های زیادی به ایران کمک کرد که تحریم ها را دور بزند. جالب توجه این است که   80 در صد مبادلات بازرگانی با ایران را در منطقه خلیج فارس خود امارات متحده عربی اداره می کند. این اولین باراست که بحران خلیج (فارس) با حمایت ترامپ واقعا جدی می شود. افزون بر این لابی ایست برجسته عربستان سعودی – سلمان انصاری- امیر قطر را تهدید کرده است که به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که محمد مرسی دچار شد. او در سال 2013 ساقط شد و از آن زمان  زندانی است.

بخش دوم این ترجمه را از ویدئوی علی اوزکوک پیاده کرده ام . لینک آن را همین جا مشاهده می کنید.

 

https://deutsch.rt.com/programme/der-fehlende-part/52113-machtkampf-trump-golf-saudi-katar/

ما این را می دانیم که امریکا از مجاهدین حمایت کرد و هنگامی که نیروهای شوروی در افغانستان بودند برای سرنگون کردن دولت چپ گرای افغانستان  طالبان را پرورش داد. زبینگنیو برژینسکی  مشاور امنیتی پرزیدنت کارتر بود که می خواست شوروی را در خون غرقه کند. واقعیت این است : از همانوقت که  بریژینسکی تصمیم گرفت ویتنامی برای شوروی سازمان بدهد و دست به حمایت از «رزمندگان آزادیخواه» مسلمان زد، افغانستان دیگر از چنگ خشونت رهائی نیافت. در سالهای دهه 1980 امریکا تا آنجا که می توانست تلاش کرد تا نگذارد برای یافتن راه حلی دیپلماتیک برای افغانستان تلاشی صورت گیرد. امروز نیز چنین است. اینک این پرسش مطرح می گردد: آیا سیاست امریکا در افغانستان واقعا شکست خورده  یا این که این چالش خود خواسته و طبق نقشه است؟ یا امریکا و همپیمان هایش در حد حیرت برانگیزی احمق هستند، و یا اینکه  بازی سیاهی در جریان است؟… به سخنان حامد کرزای رئیس جمهور پیشین افغانستان توجه کنید که در گذشته برای مجاهدین کمک های مالی جمع آوری می کرد و با کمک امریکا بعد از عملیات آزادی پایدار در سال 2001 در راس قدرت قرار گرفت. او در سال 2014 در  سخنرانی  تودیعی خود به این واقعیت که در افغانستان هنوز هم جنگ ادامه دارد اشاره کرد و گفت دلیل آن این است که  امریکا خواستار این تداوم است. او گفت: «امروز یک بار دیگر به شما می گویم جنگی که در افغانستان جریان  دارد جنگ ما نیست، جنگی است که به ما تحمیل شده است و ما قربانی آن هستیم» او به سخنان خود چنین ادامه داد: «یکی از دلائل آن این بود که امریکا  صلح نمی خواست چون آنها برنامه و هدف های خود را داشتند».  سخنان افشاگر کرزای که همه چیز را بر ملا کرد میبایستی در صدر اخبار جهان قرار می گرفت. اما می دانید چه اتفاقی افتاد. سخنان او هیچ جا منعکس نشد. این دایره ایست شیطانی که نمی توانیم از آن  بیرون آئیم . برای خارج شدن از این دایره  باید به آن پرسش معروف پاسخ دهیم : «کی از آن سود می برد؟»  سود آن نصیب صنایع دفاعی امریکا و همدستان آنها می گردد که جنگ ممر درآمدشان است . مردم افغانستان و قربانیان ترور از آن سود نمی برند.

افغانستاندر اسارت جنگ بی پایان!

راشیا تودی ( روسیه امروز) ترجمه رضا نافعی

خشونت های پی در پی در کانون بحران، افغاستان، کشوری که در آسیای مرکزی واقع است، مصیبت بار است: روز چهارشنبه انفجار یک تانکر فاضلاب، مملو از مواد منفجره، در کابل در نزدیکی سفارت آلمان، نزدیک به100 کشته برجای گذاشت. روز جمعه در پی سه انفجار مجزا، در مراسم خاکسپاری در کابل دست کم 7 نفر کشته  و بیش از 100 نفر مجروح شدند.  پیش از انفجار ها ، در سراسر افغانستان حملاتی رخ داد که دست کم موجب مرگ 50 نفر شده بود.

برای آن که فراموش نکنیم یادآور می شویم، افغانستان همان جائی است که پس از 11 سپتامبر 2001 ، با بوق و کرنا و سر و صدای مفصل «جنگ علیه ترور» آغاز شد. برای حفاظت از تمدن غرب باید آن کشور مورد هجوم قرار می گرفت. وظیفه اخلاقی به ما حکم می کرد، آن کشور را اشغال و آن را به «راه راست» هدایت کنیم. در نوامبر 2001، با تسخیر کابل توسط نیروی های نظامی «اتحاد شمال»، با پشتیبانی امریکا، اعلام شد که «پیروزی» حاصل شد. یک ماه بعد، در دسامبر همانسال، تونی بلر، نخست وزیر انگلستان، سقوط قندهار، آخرین دژ طالبان را تبریک گفت.

اما دو سال بعد، در 2003، پس از آنکه «هاوک» در انگلستان و نئوکان ها در امریکا که در کار جنگ با عراق سکولار بودند به دورغ ادعا کردند که عراق سلاحهای کشتار جمعی دارد، طالبان در افغانستان ضربه متقابلی به نیروهای غرب وارد آوردند. از آن زمان این زد و خورد، در نشیب و فراز است، گاه بسود آن و گاه به سود آن.

قدرت های عضو ناتو، در مواقع مختلف، گاه بر تعداد نیروهای خود افزودند و گاه از آن کاستند  یا اعلام کردند که چنین قصدی دارند و بعد آن را به تعویق انداختند و ساختار نیروهای خود را تغییر دادند. طالبان که در 2001 شکست خورد امروز  بر 30 تا 50 درصد خاک افغانستان یا مسلط است و یا مواضع مستحکمی دارد. جنگ امریکا – ناتو با «ترور» در افغانستان به یک شکست پرخرج و بزرگ انجامید.

در این جنگ بیش از 3400 نفر از نیروهای موتلفه  و بیش از 100 هزار افغانی کشته شدند. طبق محاسبات سال 2013 هزینه  این اشغال نظامی به بیش از 37 میلیارد پوند بالغ شده که برابر است با 20 هزار پوند برای هر خانواده انگلیسی. دوسال بعد Congressional Research Service گزارشی منتشر کرد که  نشان می داد طبق محاسبات این سازمان هزینه این جنگ برای امریکا  به رقم حیرت انگیز 6866 میلیارد دلار بالغ گشته است.

برای چه؟ این پرسشی است که هر مالیات پرداز انگلیسی  یا امریکائی باید مطرح کند، زیرا برای تامین آن از هزینه خدمات اجتماعی کاسته شده که برای او اهمیت حیاتی دارند.

از سال 2001 به اینسو  خطر امنیتی برای مردم غیرنظامی در انگلستان و جاهای دیگر افزایش یافته است، نمونه آن را در همین چند روز اخیر در لندن دیدیم. از سال 2001 نه تنها طالبان سرزمین وسیعی را تحت کنترل خود در آورده اند، بلکه داعش و القاعده نیز در آنجا حضور دارند. بیاد می آورید نطق جورج دابلیو بوش را که گفت «دیگر بندر امنی» برای تروریست ها وجود ندارد؟ از برکت سیاست خارجی امریکا امروز  چه فراوان شده اند این  بنادر.

مبلغان ناتو از باصطلاح ماموریت ناتو برای «آموزش- مشاوره و حمایت » بسیار دم زده اند. گفتند ما نیروهای خود را پس می کشیم و به افغانها کمک می کنیم تا خود کار را بدست گیرند. به به چه خوب. آفرین! هفته پیش در منطقه دیپلماتیک کابل که یکی از امن ترین مناطق شهر محسوب می شود آن انفجار مهیب رخ داد. قرار بود همان کسانی که ناتو به آنها آموزش داده بود امنیت آن منطقه را تامین کنند؟ اگر پاسخ مثبت است باید بگویند چگونه آموزشی به آنها داده اند؟ البته واضح است که مردم کابل خشمگین هستند. روشن است که پس از  رخداد های خشونت بار اخیر دخالت نیروهای نظامی خارجی در افغانستان افزایش خواهد یافت. هم اکنون تعداد نیروهای ائتلاف بین المللی به  13 هزار بالغ می گردد که 8400 نفر آن امریکائی هستند. این را باید بگوئیم که دونالد ترامپ در صدد است بر تعداد نیروهای امریکائی بیفزاید. ولی برای پس راندن طالبان و پرداختن به داعش به چه تعداد نیروی بیشتر نیاز هست؟  آیا دور دایره نمی دویم؟

برای منحرف کردن اذهان از شکست ناتو بارها روسیه را متهم به حمایت از طالبان کرده اند. سندی هم برای اثبات آن  ارائه نکرده اند. اما ما این را می دانیم که امریکا از مجاهدین حمایت کرد و هنگامی که نیروهای شوروی در افغانستان بودند برای سرنگون کردن دولت چپ گرای افغانستان  طالبان را پرورش داد. زبینگنیو برژینسکی  مشاور امنیتی پرزیدنت کارتر بود که می خواست شوروی را در خون غرقه کند. واقعیت این است : از همانوقت که  بریژینسکی تصمیم گرفت ویتنامی برای شوروی سازمان بدهد و دست به حمایت از «رزمندگان آزادیخواه» مسلمان زد، افغانستان دیگر از چنگ خشونت رهائی نیافت. در سالهای دهه 1980 امریکا تا آنجا که می توانست تلاش کرد تا نگذارد برای یافتن راه حلی دیپلماتیک برای افغانستان تلاشی صورت گیرد. امروز نیز چنین است. اینک این پرسش مطرح می گردد: آیا سیاست امریکا در افغانستان واقعا شکست خورده  یا این که این چالش خود خواسته و طبق نقشه است؟ یا امریکا و همپیمان هایش در حد حیرت برانگیزی احمق هستند، و یا اینکه  بازی سیاهی در جریان است؟

کتابی هست بنام :«تفرقه بیانداز  و ویران کن» نوشته «دان گلازهبروک». او در این کتاب نشان می دهد که طبق استراتژی جدید، واشنگتن اصلا خواستار جایگزین کردن یک رژیم با رژیمی دیگر نیست، بلکه خواستار آنست که کشورهائی که اهمیت استراتژیک دارند در اثر جنگ چنان ویران شوند که دیگر هیچگاه نتوانند بعنوان بازیگر مستقل قد علم کنند. اگر جنگ در افغانستان تمام شود آنوقت دولت های بعدی بی تردید بسوی روسیه یا چین خواهند رفت. ولی اگر دشمنی ها (جنگ داخلی) ادامه یابد و آن کشور برای همیشه بی ثبات بماند وابستگی نظامی افغانستان به غرب حفظ خواهد شد. پاسخ این پرسش که چرا هر بار امریکا طالبان را تار و مار می کند آنها دوباره موفق به بازسازی خود می شوند نیز در همین استراتژی نهفته است. وقتی طالبان دوباره قوی می گردد، بازی از نو تکرار می شود . و هرگاه شانسی برای جمع کردن افراد بر سر میز مذاکره پیدا می شود امریکا  یا پهبادهای خود را به میدان می فرستد یا افرادی را که در راس قرار دارند و می توانند خواستار صلح شوند دستگیر و زندانی می کند.

اگراین  فکر بنظرتان کمی توطئه آمیز و مرموز جلوه می کند به سخنان حامد کرزای رئیس جمهور پیشین افغانستان توجه کنید که در گذشته برای مجاهدین کمک های مالی جمع آوری می کرد و با کمک امریکا بعد از عملیات آزادی پایدار در سال 2001 در راس قدرت قرار گرفت. او در سال 2014 در  سخنرانی  تودیعی خود به این واقعیت که در افغانستان هنوز هم جنگ ادامه دارد اشاره کرد و گفت دلیل آن این است که  امریکا خواستار این تداوم است. او گفت: «امروز یک بار دیگر به شما می گویم جنگی که در افغانستان جریان  دارد جنگ ما نیست، جنگی است که به ما تحمیل شده است و ما قربانی آن هستیم» او به سخنان خود چنین ادامه داد: «یکی از دلائل آن این بود که امریکا  صلح نمی خواست چون آنها برنامه و هدف های خود را داشتند».  سخنان افشاگر کرزای که همه چیز را بر ملا کرد میبایستی در صدر اخبار جهان قرار می گرفت. اما می دانید چه اتفاقی افتاد. سخنان او هیچ جا منعکس نشد.

این دایره ایست شیطانی که نمی توانیم از آن  بیرون آئیم . برای خارج شدن از این دایره  باید به آن پرسش معروف پاسخ دهیم : «کی از آن سود می برد؟»  سود آن نصیب صنایع دفاعی امریکا و همدستان آنها می گردد که جنگ ممر درآمدشان است . مردم افغانستان و قربانیان ترور از آن سود نمی برند.

https://deutsch.rt.com/meinung/51851-afghanistan-scheitern-oder-erfolg-fur-usa/

 

***

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 12 ژوئن 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: