اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

چرا بایستی قذافی کشته میشد؟ نقش فرانسه در جنگ علیه لیبی: پروفسور دکتر ورنر رووف، ترجمه و تلخیص از الف. میم.، و تروریستهای خودمانی بریتانیای کبیر – شورشگران مورد حمایت: سیاست خارجی آلمان، ترجمه حميد بهشتي/ تلاکسکالا/هفته

قذافی از ابتدای به قدرت رسیدنش همواره بدنبال سیاست ایجاد اتحاد بود، سیاستی که نتیحه اش باید منجر به افزایش نفوذ قدرت مستعمرات سابق و در راس آنها طبعا لیبی در سیاستهای جهانی بود، بعد از تلاشهای فراوان برای ایجاد اتحادهائی با کشورهای مختلف عربی مانند مصر و سوریه و عدم موفقیت در آنها، قذافی در چند سال گذشته تمرکز خود را بر کشورهای قاره آفریقا نهاد، او به همین منظور اتحادیه آفریقا را به پلاتفرم اصلی سیاستهایش تبدیل کرد. قذافی پیگیرانه منابع مالی و طبیعی کشور کم جمعیتش را برای مبارزه با فقر «برادران» آفریقائیش اختصاص میداد… قذافی قصد داشته با اختصاص ذخایر طلای کشورش به عنوان پشتوانه واحدپولی مشترک پان آفریقائی بر پایه دینار طلائی لیبی به نفوذ سلطه مالی واحد پولی سابق فرانک فرانسه آفریقائی CFA که همچنان در کشورهای آفریقائی رایج است پایان دهد و برای کشورهای مستعمره سابق فرانسه آلترناتیو مالی جدی برای خروج از شبکه مالی فرانسه بوجود آورد. با سرنگونی رهبر لیبی توسط فرانسه و ناتو ذخیره عظیم طلا و نقره این کشور هم ناگهان بی هیچ رد و نشانه ای ناپدید شد (ارزش طلای و نقره ذخیره شده لیبی که احتمالا توسط غربی ها دزدیده و تقسیم شده معادل ۶.۲ میلیارد یورو تخمین زده میشود – م). فرانک فرانسه آفریقائی CFA که در کشورهای مستعمره سابق فرانسه همچنان واحد پولی محسوب میشود محصول کنفرانس «برتون وودز» در سال ۱۹۴۴ است، که در آن واحد پولی جهانی مورد تجدید نظر قرار گرفت. فرانسه موفق شد با ایجاد یک منطقه پولی فرانسوی بنام Communauté Financière d’Afrique (CFA) مستعمرات سابق آفریقائی خود را به لحاظ مالی و ارزی از این طریق بشدت بخود وابسته کند. ضمانت و کنترل CFA بر عهده بانک مرکزی فرانسه میباشد که ۸۵ درصد منابع مالی و ذخایر رزرو طلا و ارزی آفریقای فرانسوی زبان در آن قرار دارد.

sarkozy_gaddafi_2007_dapd

 

چرا بایستی قذافی کشته میشد؟

نقش فرانسه در جنگ علیه لیبی

werner_ruf_pr.
نوشته پروفسور دکتر ورنر رووف
ترجمه و تلخیص از الف. میم.

نیکلاس سارکوزی در ماه دسامبر ۲۰۰۷ با بوق و کرنا مهماندار معمر القذافی در پاریس بود: منطقه بزرگی از خیابان شانزه لیزه از جمعیت خالی شد تا قذافی و همراهانش در قلب پاریس در چادرهای سنتی صحرا نشینان لیبیائی اقامت کنند.

رسانه های فرانسوی پر از مطالبی با مضمون رفاقت غیر قابل تصور مردانه رهبران فرانسه و لیبی بود، این «دوستی» با بازدید سارکوزی از تریپولی مستحکمتر شده و لبریز از «رفاقت قلبی» دو سیاستمدار شد. چهار سال بعد سیاست افراطی فرانسه این کشور را به پیشگام جنگ افروزی لیبی و سرنگونی رهبر این کشور تبدیل کرد، در ۱۶ فوریه ۲۰۱۱ شورش بنغازی آغاز شد.

سارکوزی ۱۰ مارس همان سال در پاریس میزبان «دولت انتقال ملی» لیبی بود که در بنغازی سرهم بندی شده بود، رئیس جمهور فرانسه این نمایندگان را «تنها نماینده مردم لیبی» نامید، هیئتی که نیمی از اعضایش را کسی نمی شناخت که هیچ اصلا معلوم نبود آنها نماینده چه کسی هستند و از کجا سرو کله شان پیدا شده است.

در همین فاصله زمانی فرانسه تلاش کرد از سوی اتحادبه اروپا مجوز ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع در لیبی را دریافت کند، مجوزی که ۲۷ عضو دیگر این اتحادیه با آن مخالفت کردند. موازی با این فعالیتها سارکوزی از ناتو درخواست مداخله نظامی کرد، ناتو اما به بهانه نداشتن مجوز قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل و تشکل منطقه ای اتحادیه عرب از همکاری با فرانسه سرباز زد، بلافاصله پس از پاسخ منفی ناتو اتحادیه عرب که در این میان از سوی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس کنترل میشد با تصویب قطعنامه ای با این خواسته فرانسه موافقت کرد تا دست فرانیه را برای نابودی لیبی باز بگذارد. شورای امنیت سازمان ملل هم در ۱۷ مارس با پذیرش قطعنامه ۱۹۷۳ اجازه ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع در آسمان لیبی را صادر کرد. بلا فاصله پس از تصویب این قطعنامه فرانسه و بریتانیا با جنگنده های نیروه هوائی خود به پایگاههای نظامی لیبی حمله کرده و این کشور را هدف شدیدترین بمبارانهای خود قرار دادند. معمر القذافی در ۲۰ اکتبر دستگیر و سپس در مقابل دوربین های رسانه های دمکرات غربی توسط مزدوران آنها زجر کش شد.

قطعا بسیار ساده لوحانه خواهد بود اگر قبول کنیم که سارکوزی با کشتن و سرنگونی قذافی فقط بدنبال پاک کردن رد پای فساد خود و رشوه ی ۵۰ میلیون دلاری بوده است که بخاطر انتخابات از رهبر لیبی دریافت کرده بود. نباید از قلم انداخت که لیبی بطور سنتی از خریداران مهم سلاحها و تجهیزات فرانسوی بود، درفاصله سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ کشورهای اتحادیه اروپا نزدیک به یک میلیاد یورو اسلحه به لیبی فروختند، در راس آنها ایتالیا با ۲۸۹ میلیون یورو، لیبی از فرانسه۱۱۰ جنگنده میراژ از خریده بود و پاریس با ۲۱۰ میلیون یورو پس از ایتالیا در مقام دوم قرار داشت، پس از فرانسه بریتانیا با ۱۱۹ و آلمان با ۸۳ میلیون یورو قرار گرفته بودند. دسترسی به آمار سالهای قبل ممکن نیست چرا که لیبی در فاصله ۱۹۸۶ تا ۲۰۰۴ بدلیل تحریم شورای امنیت سازمان ملل اجازه خرید سلاح را نداشت.

 

clinton_libi

رویای آفریقائی قذافی

قذافی از ابتدای به قدرت رسیدنش همواره بدنبال سیاست ایجاد اتحاد بود، سیاستی که نتیحه اش باید منجر به افزایش نفوذ قدرت مستعمرات سابق و در راس آنها طبعا لیبی در سیاستهای جهانی بود، بعد از تلاشهای فراوان برای ایجاد اتحادهائی با کشورهای مختلف عربی مانند مصر و سوریه و عدم موفقیت در آنها، قذافی در چند سال گذشته تمرکز خود را بر کشورهای قاره آفریقا نهاد، او به همین منظور اتحادیه آفریقا را به پلاتفرم اصلی سیاستهایش تبدیل کرد. قذافی پیگیرانه منابع مالی و طبیعی کشور کم جمعیتش را برای مبارزه با فقر «برادران» آفریقائیش اختصاص میداد.

یک از پروژه های مشخص قذافی ایجاد یک رسانه مستقل خبری آفریقائی بنام AfSat بود، که قرار بود با همکاری انستیتوی آفریقائی برای ارتباط ماهواره ای و با بودجه ۴۰۰ میلیون دلاری لیبی راه اندازی شود. تا راه اندازی این ماهواره میبایستی کشورهای آفریقائی سالانه ۵۰۰ میلیون دلار برای استفاده از یک ماهواره اروپائی هزینه کنند.
بزرگترین و مهمترین پروژه قذافی اما ایجاد یک اتحادیه پولی آفریقائی بود که قرار بود از سال ۲۰۱۱ با کمک چهار انستیتو مالی آفریقائی عملی گردد:

تاسیس یک بانک سرمایه گذاری آفریقائی که مرکزش در شهر سیرته لیبی باشد (برای مقابله با بانک جهانی – م)، ایجاد صندوق آفریقائی پول (برای مقابله با صندوق بین المللی پول- م) در یائونده کامرون با ۴۲ میلیارد دلار سپرده و ایجاد یک بانک مرکزی آفریقائی در ابوجای نیجریه با هدف واحد پولی مشترک آفریقائی (مانند یورو در اروپا- م) ، سرمایه اولیه برای این پروژه ها را که بالغ بر ۳۰ میلیارد دلار بود لیبی در نظر داشت از طریق سرمایه بانک مرکزی اش که توسط دولت اوباما مصادره شده بود تامین کند. در واقع ضمانت مالی این اهداف بلند پروازانه ۱۴۴ تن طلا خالص به ارزش ۶ میلیارد یورو و تقریبا همین مقدار نقره بود که قذافی درلیبی ذخیره کرده بود، همانطور که بی بی سی در سال ۲۰۱۱ بر اساس آمار IMF منتشر کرد.

پروفسور هوف در نشریه «ژورنال سیاست خارجی» به بررسی این نکته میپردازد که چرا غرب و بخصوص هیلاری کلینتون با اصرار دیوانه وار خواستار سرنگونی رهبر لیبی بودند. تا شب قبل از تصویب قطعنامه ۱۹۷۳ شورای امنیت سازمان ملل، دولت آمریکا و بخصوص وزیر جنگ وقت آمریکا رابرت گیتس مخالف دخالت نظامی در لیبی بودند. اما هیلاری کلینتون و نماینده ی آمریکا در سازمان ملل سوزان رایس موفق شدند نظر اوباما را در اینمورد تغییر دهند.
بر اساس تحقیق و بررسی ایمیلهای افشا شده معلوم شده است که وزارت خارجه آمریکا (آنزمان هیلاری کلینتون-م) کاملا آگاه بوده است که شورشیهای لیبی دست به جنایات جنگی زده اند، علیرغم این آمریکائیها مستشاران نظامیشان را برای آموزش آنها ارسال کرده و ترتیبات پیوستن نیروهای القاعده به آنها را فراهم آوردند.
آمریکائی ها شایعات مبنی بر استفاده قذافی از قرص ویاگرا و تجاوز دسته جمعی را هم ساخته و پخش کرده اند.
از ایمیلها بر می آید که آمریکا نگران ذخیره طلا و نقره قذافی هم بودند!!.

ایمیلها نشان میدهند هیلاری کلینتون از شکنجه و نسل کشی ده ها هزار کارگر مهاجر آفریقائی سیاهپوست در لیبی توسط شورشیان کاملا مطلع بوده است. همچنین در این اسناد از انگیزه فرانسه در این جنگ هم سخن به میان آمده است: قذافی قصد داشته با اختصاص ذخایر طلای کشورش به عنوان پشتوانه واحدپولی مشترک پان آفریقائی بر پایه دینار طلائی لیبی به نفوذ سلطه مالی واحد پولی سابق فرانک فرانسه آفریقائی CFA که همچنان در کشورهای آفریقائی رایج است پایان دهد و برای کشورهای مستعمره سابق فرانسه آلترناتیو مالی جدی برای خروج از شبکه مالی فرانسه بوجود آورد.
با سرنگونی رهبر لیبی توسط فرانسه و ناتو ذخیره عظیم طلا و نقره این کشور هم ناگهان بی هیچ رد و نشانه ای ناپدید شد (ارزش طلای و نقره ذخیره شده لیبی که احتمالا توسط غربی ها دزدیده و تقسیم شده معادل ۶.۲ میلیارد یورو تخمین زده میشود – م).

فرانک فرانسه آفریقائی CFA که در کشورهای مستعمره سابق فرانسه همچنان واحد پولی محسوب میشود محصول کنفرانس «برتون وودز» در سال ۱۹۴۴ است، که در آن واحد پولی جهانی مورد تجدید نظر قرار گرفت.
فرانسه موفق شد با ایجاد یک منطقه پولی فرانسوی بنام Communauté Financière d’Afrique (CFA) مستعمرات سابق آفریقائی خود را به لحاظ مالی و ارزی از این طریق بشدت بخود وابسته کند.
ضمانت و کنترل CFA بر عهده بانک مرکزی فرانسه میباشد که ۸۵ درصد منابع مالی و ذخایر رزرو طلا و ارزی آفریقای فرانسوی زبان در آن قرار دارد.

با بوجود آمدن منطقه ارزی واحد پولی مشترک اروپا یعنی یورو، در منطقه آفریقائی فرانک هیچ تغییری ایجاد نشد و به حیات خود ادامه داد. فرانسه فقط متعهد شد هرگونه تحول وتغییری در سیستم CFA را به اطلاع اتحادیه اروپا!! برساند.
ظاهرا دو سیستم Franc CFA در آفریقا وجود دارد، یک Franc BCEAO که شامل کشورهای مستعمره سابق غرب آفریقا میشود مانند بنین، بورکینا فاسو، ساحل عاج، گینه بیسائو، مالی، نیجر، سنگال و توگو و Franc BEAC که شامل کشورهای مستعمره سابق فرانسه در مرکز آفریقا است مانند گینه استوائی، گابن، کامرون، جمهوری کنگو، چاد، جمهوری آفریقای مرکزی. این سیستمهای متفاوت اما در اصل مسئله که تسلط اقتصادی و پولی فرانسه است تاثیری ندارد و در حقیقت این سیستم موجب دسترسی و سلطه فرانسه بدون کمترین محدودیتی بر بازارهای آفریقا، غارت منابع طبیعی مهم آنها مانند نفت، طلا، اورانیوم و الماس در این کشورها میشود.
آزادی گردش سرمایه هم موجب بازگشت سودهای کلان از این معاملات غارتگرانه به فرانسه میشود و در دروازه را به روی رشوه خواری و فساد میگشاید.

حاکمیت CFA مهمترین دلیل موجودیت سیستم موسوم به «فرانس آفریک» است که در غارت آفریقا نقش اساسی و مهمی دارد و سیستم «فرانس آفریک» حامی فساد و جنایات شرکتهای فرانسوی در این کشورهاست. تمامی این سیاستهای غارنگرانه و تسلط جویانه ی استعماری بدون پشتیبانی ارتش متجاوز فرانسه که در جیبوتی، ساحل عاج، گابن کامرون، سنگال، توگو، چاد و جمهوری آفریقای مرکزی پایگاه های نظامی دارد ممکن نیست. قرار دادهائی که اجازه چنین جنایاتی را میدهند به دوران استعمارگری فرانسه در سالهای ۶۰ بازمیگردد که محتوی و متن این توافق نامه ها تا امروز مخفی نگاه داشته میشوند.
کارنامه جنایات و دخالتهای نظامی فرانسه شاهدی بر اهمیت حضور نظامی فرانسه در این قاره است، فرانسه در ۵۰ سال گذشته ۵۰ بار دست به دخالتهای نظامی در این کشورها زده است یعنی سالی یکبار!

پایان قذافی

در این واقعیت که فرانسه با همکاری بریتانیا و اتحادیه عرب که در کنترل کشورهای حوضه خلبج فارس بود نه تنها خواستار جنگ افروزی و تجاوز به لیبی بود بلکه یک رژیم چنج را دنبال میکرد کمترین شکی وجود ندارد. سیاست خارجی قذافی، بخصوص پروژه مالی و پول واحد آفریقا در خود خطر نابودی امپراطوری «پست استعماری» فرانسه را حمل میکرد، تعحب انگیز نبود وقتی که کشورهای آفریقائی بر مذاکره، توافق و سازش بجای جنگ در لیبی و سرنگونی قذافی تا آخرین لحظه اصرار میورزیدند:

دهم مارس ۲۰۱۱ وقتی که نیکلاس سارکوزی سعی داشت اتحادیه اروپا و ناتو را مجاب به حمله نظامی به لیبی کندو هفت روز قبل از تصویب قطعنامه ۱۹۷۳ توسط شورای امنیت سازمان ملل، اتحادیه آفریقا پیشنهادی را ارائه کرد که بر اساس این طرح بایستی درگیری های نظامی از هر دو سو فورا متوقف میشد و توافق برای انتقال صلح آمیز قدرت بر ای ایجاد یک نظام دمکراتیک صورت میگرفت. آنگونه که رئیس وقت کمیسیون اتحادیه آفریقا یعنی وزیر خارجه وقت گابن میگوید، معمر القذافی موافقت خود با این پیشنهاد را اعلام کرده بود و او حتی موافقت خود با اجرای قطعنامه ۱۹۷۳ شورای امنیت را نیز اعلام کرده بود و حتی حاضر شده بود به بازرسان سازمان ملل اجازه کنترل و اجرای این قطعنامه را در لیبی بدهد تا بازرسان سازمان ملل امکان کنترل رعایت آتش بس از سوی ارتش لیبی را داشته باشند.

بجای استقبال از این پیشنهادهای عاقلانه از سوی غرب، اتحادیه عرب و شورای امنیت سازمان ملل، بمباران لیبی آغاز شد.
تقریبا ۲۰۰۰ مزدور در کشور مشغول عملیات نظامی شدند، از دارودسته های چپاولگر و جانی گرفته تا واحدهای نظامی با هزاران عضو، از جمله «داعش».
قدرتهای خارجی ماند فرانسه، بریتانیا و آمریکا با نیروهای ویژه خود در لیبی دست به جنگ افروزی میزدند. آمریکا و مصر با جنگنده ها و پهپادهایشان به بمباران مواضع قذافی مشغول بودند.(قطر در این بمبارانها مستقیما و از همان ابتدا شرکت داشت- م).
هرج و مرج در لیبی
پس قتل معمر القذافی لیبی بعنوان یک کشور دیگر وجود خارجی ندارد.

این مقاله برای اولین بار در نشریه ژورنال سیاست خارجی که توسط انتشارات «ولت ترند» منتشر میشود انتشار یافته است، من بخش هرج و مرج در لیبی را از مطلب ترجمه نکرده ام چرا که برای خوانندگان فارسی زبان چیز تازه ای در بر نداشته. به وضعیت ناگوار فعلی لیبی بارها در مجله هفته در اخبار و مقالات مختلف پرداخته شده است.

 

درباره نویسنده:

پروفسور دکتر ورنر رووف متولد ۱۹۳۷ میباشد و دارای مقام پرفسوری در سیاست بین المللی در دانشگاه کاسل است او بتدریس در دانشگاههای آمریکا، فرانسه و انستیتوهای تحقیقاتی شمال آفریقا مشغول بوده است.

 

برگفته از سایت هفته:

https://mejalehhafteh.com/2017/06/04/

سوء قصد کننده منچستر که موجب کشته شدن 22 تن گشت و نیز برادر او از محیطی در لیبی سرچشمه می گیرند موسوم به گروه مبارزان اسلامی لیبی (گمال) که یک سازمان جهادگراست و در سال های دهه 1990 برای سرنگونی قذافی به وجود آمد. گروه مزبور آن زمان بخاطر اینکه علیه دشمن مشترک آنها و انگلستان یعنی قذافی مبارزه می نمود از جانب سازمان جاسوسی انگلستان (اِم آی 6) فعالانه یاری می شد. در زمانی نیز که آنها در سال 2011 در قیام علیه قذافی شرکت جستند جهادگرایان (گمال) از جانب غرب بعنوان شورشگر همچنان طرفراری می شدند. کارشناسان اخطار می دهند در آینده قیام کنندگان جهادگرای سوریه که امروزه از جانب غرب در جنگ علیه دشمن مشترکشان که بشرالاسد باشد مبارزه می کنند نیز می توانند همانند (گمال) که آن زمان بعنوان شورشگر مورد تأیید بودند به عملیات تروریستی در اروپا رو کنند. بسیاری از آنها از جمله یکی از منشعبات القاعده، حبهة الشمس (که در سابق جبهة النصر بود) برای سرنگونی اسد از جانب متحدان نزدیکشان از جمله آلمان مرتب حمایت گشته اند…گروه (گمال) بر اساس شناخت های نظامی و توانایی های بازگشت کنندگان لیبیایی از افغانستان در اواسط دهه 1990 فعالیت تروریسیتی شدیدی را برای سرنگونی معمرالقذافی آغاز نمود. آنان دراین زمینه دستکم گاه به گاه از جانب سازمان جاسوسی آنزمان انگلستان (اِم آی 6) حمایت می گشتند؛ آن زمان لندن بطور سیستماتیک و با استفاده از کلیه امکانات برای سرنگونی قذافی اقدام می نمود. (اِم آی 6) بر اساس اطلاعات داخلی اش که بعدها مستند گشتند در باره طرح سوء قصد علیه قذافی بخوبی آگاه بوده است. دستگاه مزبور به گزارش یکی از مأموران مخفی اش برای انجام این عملیات مبلغی 6 رقمی به دلار را در اختیار (گمال) قرار داده بود. علاوه بر آن دولت انگلستان در آن زمان به (گمال) اجازه داد ساخت هایی را در انگلستان بوجود آورد که آنها را نه فقط برای انتشار بیانیه های خود بلکه در زمینه جمع آوری کمک مالی برای جنگندگان داخل لیبی و سازمان های لجستیک قادر می ساخت.

تروریستهای خودمانی بریتانیای کبیر

شورشگران مورد حمایت

سیاست خارجی آلمان(German-Foreign-Policy.com)

ترجمه توسط  حميد بهشتي

منتشر شده در تلاکسکالا

لندن/تریپولیس/برلین (گزارش ویژه) فرستاده ویژه سازمان ملل متحد برای لیبی، مارتین کلبر، از سوء قصد جهادگرایان جان سالم به در برد. این را رسانه های انگلستان گزارش نمودند. بر اساس این گزارش برادر سوء قصد کننده ی منچستر، هاشم عابدی، در آغاز سال جاری مقدمات قتل این دیپلمات آلمانی را فراهم نموده بود که به وقت بر ملا گشت.

سوء قصد کننده منچستر که موجب کشته شدن 22 تن گشت و نیز برادر او از محیطی در لیبی سرچشمه می گیرند موسوم به گروه مبارزان اسلامی لیبی (گمال) که یک سازمان جهادگراست و در سال های دهه 1990 برای سرنگونی قذافی به وجود آمد. گروه مزبور آن زمان بخاطر اینکه علیه دشمن مشترک آنها و انگلستان یعنی قذافی مبارزه می نمود از جانب سازمان جاسوسی انگلستان (اِم آی 6) فعالانه یاری می شد. در زمانی نیز که آنها در سال 2011 در قیام علیه قذافی شرکت جستند جهادگرایان (گمال) از جانب غرب بعنوان شورشگر همچنان طرفراری می شدند. کارشناسان اخطار می دهند در آینده قیام کنندگان جهادگرای سوریه که امروزه از جانب غرب در جنگ علیه دشمن مشترکشان که بشرالاسد باشد مبارزه می کنند نیز می توانند همانند (گمال) که آن زمان بعنوان شورشگر مورد تأیید بودند به عملیات تروریستی در اروپا رو کنند. بسیاری از آنها از جمله یکی از منشعبات القاعده، حبهة الشمس (که در سابق جبهة النصر بود) برای سرنگونی اسد از جانب متحدان نزدیکشان از جمله آلمان مرتب حمایت گشته اند.

جهاد در هندوکش

گروه مبارزان اسلامی لیبی (گمال) که به محیط آنها سوء قصد کننده ی منچستر سلمان عابدی و برادرش هشام عابدی متعلق اند در نیمه اول دهه 1990 از میان بازگشت کنندگان لیبیایی بوجود آمد. در پایان دهه 1980 بین 800 و 1000 تن لیبیایی به جهاد علیه دولت افغانستان و حامیان شوری آنها پیوسته بودند؛ آنان در آنجا از این استفاده می کردند که کشورهای عضو ناتو مجاهدین افغانستان را با تعلیمات نظامی و ارسال تسلیحات تقویت می نمودند. سازمان اطلاعات مخفی آلمان (بی اِن دی) نیز مجاهدین را بطور سیستماتیک تقویت می نمود. [1] یکی از جنگندگان لیبیایی در افغانستان بعدها گزارش نمود، چگونه واحد آنها توسط مجاهدین افغان که خودشان از جانب مردان سازمان سیا و نیروهای ویژه انگلیسی آموزش یافته بودند تعلیم یافتند. علاوه بر آن به گفته او آنها جزوات میدانی نیروهای آنگلیسی را در اختیار داشته اند.[2]

جهاد در لیبی

گروه (گمال) بر اساس شناخت های نظامی و توانایی های بازگشت کنندگان لیبیایی از افغانستان در اواسط دهه 1990 فعالیت تروریسیتی شدیدی را برای سرنگونی معمرالقذافی آغاز نمود. آنان دراین زمینه دستکم گاه به گاه از جانب سازمان جاسوسی آنزمان انگلستان (اِم آی 6) حمایت می گشتند؛ آن زمان لندن بطور سیستماتیک و با استفاده از کلیه امکانات برای سرنگونی قذافی اقدام می نمود. (اِم آی 6) بر اساس اطلاعات داخلی اش که بعدها مستند گشتند در باره طرح سوء قصد علیه قذافی بخوبی آگاه بوده است. دستگاه مزبور به گزارش یکی از مأموران مخفی اش برای انجام این عملیات مبلغی 6 رقمی به دلار را در اختیار (گمال) قرار داده بود. علاوه بر آن دولت انگلستان در آن زمان به (گمال) اجازه داد ساخت هایی را در انگلستان بوجود آورد که آنها را نه فقط برای انتشار بیانیه های خود بلکه در زمینه جمع آوری کمک مالی برای جنگندگان داخل لیبی و سازمان های لجستیک قادر می ساخت.[3] فعالان (گمال) بیش از همه در لندن و منچستر پناهگاه یافتند. یکی از یاران آنها، رمضان عابدی، پدرسلمان عابدی است که در سال 1993 به آنگلستان رفت و در منچستر سکنا گزید. آنجا سلمان در سال 1994 به دنیا آمد. اگر چه باید افزود که در سال های پس از 2001 چندین تن از رهبران (گمال) در چارچوب جنگ علیه ترور توسط سازمان سیا دستگیر و به مأموران لیبی تحویل گشته بودند.[4] کشورهای عضو ناتو از سال 2011 خدمات اعضاء (گمال) را برای نابود سازی قذافی مورد بهره برداری قرار دادند، البته در نقش نیروهای زمینی برای بمب افکن های خود. بدین نحو یکی از بازگشت کنندگان افغانستان و از رهبران سابق (گمال) به نام عبدالحکیم بالحاج که نقش مهمی در سرنگونی قذافی ایفا نمود، مدتی به فرماهدهی نظامی تریپولیس منصوب گشت. وی اکنون حزبی سیاسی را موسوم به «الوطن» رهبری می کند و در نقش عامل قوی پشت پرده به لحاظ مالی عمل می نماید.[5] خالدالشریف نیز که ابتدا در هندوکش و سپس برای (گمال) مبارزه می کرد و در جنگ علیه قذافی نیز شرکت داشت، آنگاه مدتی نقش معاون وزیر دفاع لیبی را بر عهده گرفت. یکی از فعالان (گمال) در دستجات میلیشیای جهادگرا که علیه قذافی جنگیده اند رمضان عابدی است و به طوری که گفته می شود در تعطیلات مدارس انگلستان دو پسر نوجوان او سلمان و هشام نیز فعال بودند. همین امر در باره اشخاص دیگری از اطرافیان عابدی در منچستر صدق می کند. علاوه بر آن آنزمان در لیبی از جنگندگان منچستر سخن می رفت. [6]

تصویر از: Bill Purkayastha

در غرب به سادگی در باره محیط رهبران مبارزاتی (گمال) و خانواده هایشان در جنگ علیه قذافی بعنوان شورشیان سخن می رود. همین رویکرد در باره شورشیان سوریه نیز وجود دارد. به ویژه برای انشعابی از القاعده بنام النصرة و نیز حکومت اسلامی. در حالیکه رمضان عابدی النصرة را تأیید می کرد [7] سلمان عابدی حکومت اسلامی را ترجیح می داد. رمضان پس از سرنگونی قذافی در خدمت وزارت کشور لیبی فعال بود و به جهادش همچنان در جوار غرب ادامه می داد. اما سلمان و هشام به نیروهای حامی (گمال) پشت کردند. چنانکه در پایان هفته گذشته به اطلاع رسیده است در آغاز سال جاری هشام قصد داشت فرستاده ی ویژه آلمانی سازمان ملل برای لیبی ماتین کلبر را به قتل رساند که نقشه او به موقع فاش گشت. [8] سلمان اما تصمیم گرفت جهاد را به داخل انگلستان انتقال دهد و اکنون با سوء قصد وی در منچستر 22 تن کشته شده اند. محیط جهادگرانی که مأموران انگلیسی سالها گذاشته بودند رشد نماید و یا حتا از آن حمایت نیز نمودند تا آنها بتوانند در لیبی اهداف سیاست خارجی انگلستان را دنبال کنند بدینسان علیه همراهان گذشته شان عمل نموده است.

در غرب خبر تازه ای نیست

روند ذکر شده امر تازه ای نیست. عثامه بن لادن نیز در جنگ علیه نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان پیش از آنکه جهاد را علیه همراهان گذشته خویش متوجه نماید از حمایت قدرت های غرب برخوردار بود. [9] بخشی از قیام کنندگان در سوریه در جنگ علیه دولت بشارالاسد نیز که از جانب غرب یا متحدان محلی آن حمایت شده و تا اندازه ای تا امروز نیز حمایت می شوند به حکومت اسلامی پیوسته و دست به علیات ترویستی در اروپا می زنند. نظیر آن را کارشناسان در مورد انشعاب القاعده موسوم به جبهة النصرة (که اکنون جبهة الشام گشته است) و در جنگ بر سر حلب به لحاظ سیاسی و تبلیغاتی از حمایت دول غرب برخوردار بود، محتمل می دانند. [10] البته ممکن است این جبهه مناطقی در حوالی ادلب واقع در شمال سوریه را که بدست آورده است در بُعد میان- یا دراز مدت مجددا به نیروهای دولتی باخته، به فعالیت زیرزمینی روی آورد و به سازماندهی سوء قصد بپردازد. [11] و این نمونه دیگری خواهد بود برای اینکه عملیات های سیاست خارجی به جانب خویش بازگشت دارد. زیرا تأثیر اتحادهایی که غرب می کوشد برای کوبیدن دشمن بوجود آورد، همانگونه که می بینیم به نقشی که برایشان در نظر گرفته اند محدود نمی ماند.

زیرنویس ها

[1] S. dazu Der Krieg kehrt heim (II).

[2] Mark Curtis: Secret Affairs. Britain’s Collusion with Radical Islam. London 2012.

[3] Gary Gambill: The Libyan Islamic Fighting Group (LIFG). The Jamestown Foundation, Terrorism Monitor Volume 3, Issue 6. 05.05.2005.

[4] S. dazu Außer Kontrolle.

[5] Eine Spur führt nach Tripolis – zur «Libyschen Islamischen Kampfgruppe». Frankfurter Allgemeine Zeitung 27.05.2017.

[6] Martin Evans, Hayley Dixon, Edward Malnick: The Manchester Libyan connection – a recruiting ground for jihadists. http://www.telegraph.co.uk. 23.05.2017.

[7], [8] Katrin Bennhold, Stephen Castle, Declan Walsh: ‹Forgive Me›: Manchester Bomber’s Tangled Path of Conflict and Rebellion. http://www.nytimes.com 27.05.20177.

[9] S. dazu Alte Verbündete.

[10] S. dazu Aleppo, Mossul und die Hegemonie.

[11] Jonathan Weckerle: «Wahrscheinlich gewinnt Assad». Interview mit Jonathan Spyer. konkret 5/2017.

برگرفته از سایت هفته:

https://mejalehhafteh.com/2017/06/03

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 4 ژوئن 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: