اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

لنینیسم و آگاهی طبقاتی: پرابهات پاتنایک، دمکراسی مردم/ تارنگاشت عدالت

یک حکم بنیادین لنینیسم این است که شناخت تئوریک که به شکل‌گیری آگاهی طبقاتی می‌انجامد از «خارج» به پرولتاریا می‌رسد، پرولتاریا خودبه‌خود به آگاهی طبقاتی انقلابی دست نمی‌یابد. این ایده با لنین آغاز نشد. این در خود مانیفست کمونیست است که مارکس و انگلس سه منبعی را بررسی می‌کنند که پرولتاریا برای متشکل کردن خود به مثابه یک طبقه از آن آموزش می‌پذیرد: نخست، خود بورژوازی که با طلب حمایت پرولتاریا برای مبارزه در نبردها علیه اربابان فئودال و دیگر دشمنان طبقاتی که با آن مواجه است، «با عناصر آموزش سیاسی و عمومی خود» پرولتاریا را به میدان می‌کشد. دوم، بخش‌هایی از طبقات حاکم که با پیشرفت صنعت مدرن به صفوف پرولتاریا رانده شدند، و «عناصر نوین فرهنگ و ترقی» را در اختیار پرولتاریا می‌گذارند. و سوم، بخشی از ایدئولوگ‌های بورژوازی، که خود را به سطح «درک تئوریک مجموع جنبش تاریخی» ارتقاء داده به سمت پرولتاریا می‌روند.

 لنینیسم و آگاهی طبقاتی

 تارنگاشت عدالت

منبع: دمکراسی مردم
۱۳ ژانویه ۲۰۱۳


نویسنده: پرابهات پاتنایک

این روزها، نگاه به رسانه‌های اینترنتی بخش چپ اپوزیسیون نشان می‌دهد همان‌هایی که تا چندی پبش در طلب «دمکراسی» سر تا پا «سبز» شده بودند، و توصیه می‌کردند که طرح مطالبات اقتصادی و عدالت‌طلبانه زحمتکشان را باید به فازهای بعدی مبارزه موکول نمود، امروزه ارکستروار و پر سر و صدا ساز مطالبات اقتصادی و محوریت مبارزات خودبه‌خودی کارگران را می‌نوازند. دو نوشتار تئوریک ««برداشت‌های آلترناتیو از دمکراسی» و «لنینیسم و آگاهی طبقاتی» از دیدگاه لنینیستی برداشت آن‌ها از دمکراسی و آگاهی طبقاتی را چالش می‌نماید.

یک حکم بنیادین لنینیسم این است که شناخت تئوریک که به شکل‌گیری آگاهی طبقاتی می‌انجامد از «خارج» به پرولتاریا می‌رسد، پرولتاریا خودبه‌خود به آگاهی طبقاتی انقلابی دست نمی‌یابد. این ایده با لنین آغاز نشد. این در خود مانیفست کمونیست است که مارکس و انگلس سه منبعی را بررسی می‌کنند که پرولتاریا برای متشکل کردن خود به مثابه یک طبقه از آن آموزش می‌پذیرد: نخست، خود بورژوازی که با طلب حمایت پرولتاریا برای مبارزه در نبردها علیه اربابان فئودال و دیگر دشمنان طبقاتی که با آن مواجه است، «با عناصر آموزش سیاسی و عمومی خود» پرولتاریا را به میدان می‌کشد. دوم، بخش‌هایی از طبقات حاکم که با پیشرفت صنعت مدرن به صفوف پرولتاریا رانده شدند، و «عناصر نوین فرهنگ و ترقی» را در اختیار پرولتاریا می‌گذارند. و سوم، بخشی از ایدئولوگ‌های بورژوازی، که خود را به سطح «درک تئوریک مجموع جنبش تاریخی» ارتقاء داده به سمت پرولتاریا می‌روند.۱

به طور خلاصه، ایده این‌که پرولتاریا با «فرهنگ»ی که از «بیرون» می‌آید خود را به مثابه یک طبقه متشکل می‌کند، به پیش از لنین بازمی‌گردد و پیش از آن در مانیفست آمده بود. اما لنین به این ایده هم یک مرکزیت و هم یک شکل مشخص داد که قبلاً از آن برخوردار نبود.

از غریزه طبقاتی تا آگاهی طبقاتی
بسیاری، از جمله برخی سمپات‌های چپ، در این حکم که می‌گوید تئوری باید از «خارج» برای پرولتاریا بیاید، پیدایش یک گرایش ضددمکراتیک، خودکامه‌ای را می‌بینند که به گفته آ‌ن‌ها ناگزیر به جای دیکتاتوری پرولتاریا به دیکتاتوری بر پرولتاریا می‌انجامد. بخشی از پاسخ به این انتقاد از لنین قبلاً داده شد («دمکراسی مردم»، ۳۰ دسامبر)۲، و در آن گفته شد خود «دمکراسی»، اگر منظور از آن نه جا‌ دادن به «هویت‌ها» و گروه‌های منفعت‌طلب گوناگون و مذاکره بین آن‌ها، بلکه فرا رفتن از این «هویت‌های» مشخص برای ایجاد یک برادری نوین باشد، مجبور است از «خارج» برای مردم آورده شود. مردم خودبه‌خود «آگاهی دمکراتیک» به دست نمی‌آورند، همان‌طور که پرولتاریا خودبه‌خود آگاهی سوسیالستی به دست نمی‌آورد. از این نقطه نظر، «آگاهی دمکراتیک» برای بالاتر قرار گرفتن از همه اشکال آگاهی هویتی مشخص، برای دیدن خود به عنوان عضوی از یک برادری برابرها، به عنوان یک شهروند برابر با دیگر شهروندان، باید از «خارج» به مردم آموخته شود.

حقیقت است که حتا این مفهوم رقیق از دمکراسی، به عنوان روند مذاکره بین گروه‌های هویتی گوناگون، در خود پیشرفت را نشان می‌دهد: موقعی که نجس‌ها برای حقوق خود رویاروی کاست‌های بالاتر می‌ایستند و آن‌ها را مجبور به مذاکره می‌کنند، یا دولت بین دو طرف میانجی‌گری می‌کند، خود این فاکت ضربه سهمگینی بر نظم کهن است؛ اما این هنوز چیره شدن بر نظم کهنه را نشان نمی‌دهد، آن تنها زمانی رخ می‌دهد که کل نظام سلسله مراتبی کاست با ایدئولوژی نابرابرانه آن ناپدید گردد. دمکراسی اصیل باید به معنی آن ناپدید شدن باشد، و  نطفه این دمکراسی در «خارج»- نه جغرافبایی بلکه شناختی- بسته می‌شود.

اما یک بخش پاسخ به انتقاد از لنین در این قرار دارد که در واقع موضع لنین با سماجت بد تعبیر شده است. این‌طور نیست که پرولتاریا از یک توده راکد تشکیل می‌شود که باید با پُرکردن ذهن آن از تئوری که از «خارج» آورده می‌شود برای انجام دگرگونی انقلابی آماده گردد، به عبارت دیگر پرولتاریا لوح سفیدی نیست که بتوان با تئوری‌هایی که از «خارج» به وسیله «ایدئولوگ‌هایی که به درک تئوریک مجموع جنبش تاریخی نايل آمده اند» (در اینجا کلمات مانیفست به کار گرفته شده است)، برنامه انقلاب را بر آن نوشت، در آن ‌صورت پرولتاریا صرفاً گوشت دم توپ ایده‌های باشکوه روشنفکران انقلابی می‌شود که به نمایندگی از جانب پرولتاریا برای ایجاد یک دیکتاتوری- فرق نمی‌کند چقدر خیرخواه- قدرت را به دست می‌گیرند. این درک لنینیستی نیست. پرولتاریا «شئی» و روشنفکران در مناصب رهبری در حزب پیشاهنگ «فرمان‌گزاران» روند تاریخی که انقلاب را احاطه می‌کند، نیستند. آنچه لنینیسم می‌گوید این است که پرولتاریا یک «غریزه طبقاتی» دارد که تحت هر شرایطی آن را پذیرای تئوری انقلابی که از «خارج» آورده شده می‌سازد. به عبارت دیگر، نقش تئوری از «خارج» آورده شده نوشتن ایده‌های انقلابی بر یک لوح سفید نیست، بلکه قادر ساختن پرولتاریا برای سفر از «غریزه طبقاتی» به «آگاهی طبقاتی» است.

دیالکتیک تئوری و عمل
این سفر نیز نمی‌تواند صرفاً از طريق دخالت تئوری صورت پذیرد. مبارزه طبقه کارگر پیرامون تقاضاهای مادی آن در ارتباط با دستمزدها و شرایط کاری، به شکل‌گیری «ترکیبات» و رشد «آگاهی سندیکایی» می‌انجامد. طی این مبارزات، با مداخله دولت بورژوایی در سمت کارفرمایان، شناخت سیاسی به آگاهی سندیکایی افزوده می‌شود، این شناخت که نه فقط سرمایه‌داران، بلکه ‌دولتی هم که از جانب آن‌ها عمل می‌کند  مخالفان طبقانی آن را تشکیل می‌دهند. مارکس در «فقر فلسفه» این روند کسب شناخت سیاسی پرولتاریا از تجربه مبارزاتی خود را مورد بحث قرار داد. اما این خود-جابه‌جایی پرولتاریا نمی‌تواتد خودبه‌خودی به کسب آگاهی طبقاتی انقلابی برسد. معرفی تئوری از «خارج» برای تکمیل این گذار ضروری است.

عدم پذیرش این به منزله طرح این ادعای به طور ملموس غیرمعتبر است که تئوری می‌تواند کلاً از تجربه به دست آید، این‌که براساس عمل تئوریکی که مبتنی بر مفاهیمی است که با عمل تئوریک انجام شده در گذشته از گذشته به ارث رسیده است، هیچ روند مستقل رشد تئوریک وجود ندارد. به طور خلاصه، کارگران گذار از «غریزه طبقاتی» به «آگاهی طبقاتی» را از طريق کسب تئوری از «خارج»، اما در جریان عمل مبارزاتی خود طی می‌کنند.

دیالکتیک بین تئوری و عمل چیزی است که رشد آگاهی طبقاتی انقلابی پرولتری را موجب می‌شود؛ در فقدان این دیالکتیک یک دوگانگی، یک جدایی، و یک گسست صرف وجود خواهد داشت، که می‌تواند خود را از راه‌های گوناگون نشان دهد. کروپسکايا، در «خاطرات لنین» موارد متعددی از نگرانی لنین در ارتباط با این‌که آن دوگانگی نباید به درون (چیزی که آن‌موقع موسوم بود به) جنبش «سوسیال دمکراتیک»، به طور خزنده رسوخ نماید. او، به عنوان مثال، بر آوردن کارگران به درون کمیته‌ها، و هم‌چنین بر هم‌گرایی بین کار حزبی جاری و فعالیت خود کارگران اصرار می‌ورزید.

به خود «غریزه طبقاتی» کارگران نمی‌توان به عنوان یک خصیصه ایستا نگاه کرد؛ این چیزی که خود را رشد می‌دهد و بُرّا نیز می‌سازد، گرچه خودبه‌خودی موجب «آگاهی طبقاتی» انقلابی نمی‌شود. نتیجتاً، لنینیسم نمی‌گوید که اشخاصی از نقطه نظر فلسفه شناخت خارج از طبقه کارگر قرار دارند و به طبقه کارگر دیکته می‌کنند چه باید بکند یا به طبقه کارگر برای انجام چیزی فشار وارد می‌کنند که آن‌ها به عنوان نوشداروی بیماری‌های اجتمامی به آن رسیده اند.

دربارۀ غیرسیاسی  شدن در کشورهای سوسیالیستی پیشین
اين مسأله که چگونه طبقه کارگر در کشورهای سوسیالیستی که قبلاً وجود داشتند غیرسیاسی شد، و به علت آن هیچ مقاومت جدی طبقه کارگر در مقابل سقوط سوسیالیسم وجود نداشت، نیاز به تحلیل مناسب دارد؛ اما زیر سؤال بردن حکم بنیادین لنین و این حکم را مسؤول این غیرسیاسی شدن قلمداد کردن کاملاً بی‌اساس است. به عبارت دیگر، عدم هم‌گرایی تئوری و عمل طبقه کارگر البته باید بررسی شود، اما این عدم هم‌گرایی نباید بدین معنی تعبير شود که تئوری غیرضروری است یا این‌که می‌توان  آن را خودبه‌خود به دست آورد.

«غریزه طبقاتی» پرولتاریا که از طريق مبارزات آن توسعه می‌یابد، و آن را پذیرای تئوری می‌سازد، از نزدیک در پیوند با مسأله دمکراسی سوسیالیستی قرار دارد. یک پیش‌شرط دمکراسی این است که مردم عادی بتوانند به اندازه کافی بصیر باشند که حتا در مورد به اصطلاح موضوعات تکنیکی انتخاب نمایند. بدین معنی که تصمیمات درباره مسیری که جامعه باید دنبال نماید چیزی نیست که باید به کارشناسان واگذار شود. بسیاری خود این پیش‌شرط را زیر سؤال می‌برند. آن‌ها، در مورد سوسیالیسم موضوع دیگری را مطرح می‌کنند، این را که چون هیچ مسیری که آینده انقلاب را به مخاطره بیاندازد دنبال نخواهد شد، هیچ سوسیالیستی عملاً ریسک واگذار کردن تصمیمات به توده‌های پرولتری را نخواهد پذیرفت. چون چیزهای زیادی در خطر است، یک جامعه انقلابی ضرورتاً حاکمیت پرولتری را دور خواهد زد و به سمت اتخاذ تصمیمات منحصراً در سطح پیشاهنگ که در آنجا کفایت و تجربه متمرکز است، گرایش خواهد داشت. بنابراین، آن‌ها می‌گویند یک جامعه سوسیالیستی، مشتاق به دفاع از انقلاب، ضرورتاً دمکراسی را دور خواهد زد.

اما «غریزه طبقاتی» پرولتاریا آن را مخالف با به مخاطره انداختن آینده انقلاب می‌سازد؛ نتیجتاً پرولتاریا از تصمیماتی حمایت خواهد کرد که به اعتقاد آن انقلاب را پیش خواهد برد. این بدین معنی است که واگذار کردن تصمیم‌گیری به کل پرولتاریا نه تنها برای انقلاب مضر نیست، بلکه بالعکس، عدم انجام آن مملو از پی‌آمدهای منفی برای انقلاب است. بدین دلیل است که یک جامعه سوسیالیستی لازم است به حاکمیت پرولتاریا در تصمیم‌گیری به سود خود انقلاب احترام بگذارد.

به عبارت دیگر، این فاکت که پرولتاریا، گرچه از نظر تئوریک از روشنفکران در سازمان پیشاهنگ کم‌تر پیشرفته است، یک غریزه طبقاتی دارد که آن را قادر می‌سازد از انقلاب علیه تئوری نادرست (و هم‌چنین نهایتاً علیه تئوری که خطا بودن آن، فوراً معلوم نیست، اما طی زمان معلوم خواهد شد) دفاع نماید، شالوده دمکراسی سوسیالیستی را تشکیل می‌دهد، برای این‌که توده های پرولتری داور نهایی تصمیمات حیاتی باشند.

به عبارت دیگر، هیچ گرایش ذاتی، برآمده از تئوری سوسیالیسم، برای حذف مردم، به ویژه پرولتاریا، از اِعمال حاکمیت در تصمیم‌گیری یک جامعه سویالیستی وجود ندارد. این برداشت که نظر لنینیستی از «خارج» آورده شدن «تئوری» در ستیز علیه دمکراسی سوسیالیستی قرار دارد بی‌اساس است. همین‌طور، برداشتی که می‌گوید اگر حاکمیت مردم در تصمیم‌گیری نهادینه شود، آینده سوسیالسم به خطر خواهد افتاد نیز بی‌اساس است. از «خارج» آمدن «تئوری» کاملاً با اِعمال دمکراسی تحت سوسیالیسم هم‌خوان است. به علاوه، چون سوسیالیسم، با اعمال مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید، بر «خودبه‌خوی» سرمایه‌داری، که در آن حرکت نظام ناشی از گرایشات درونی آن است و شرکت کنندگان منفرد در درون نظام به اشیاء صرف تنزل می‌یابند چیره می‌شود، دمکراسی اصیل تنها تحت سوسیالیسم می‌تواند تحقق یابد.

http://pd.cpim.org/2013/0113_pd/01132013_9.html

______________________________
توضیح «عدالت»:
۱- «بورژوازی در حال مبارزۀ بلاانقطاع است: در آغاز بر ضد اشراف، سپس علیه آن قسمت‌هایی از بورژوازی که منافع آن‌ها با پیشرفت صنایع متضاد است و به طور دایم علیه بورژوازی همه کشورهای بیگانه. طی همه این مبارزات بورژوازی ناگزیر است از پرولتاریا استمداد کند و وی را به یاری طلبد و بدین‌سان او را به عرصه جنبش سیاسی بکشاند. بنابراین این خود بورژوازیست که به پرولتاریا عناصر آموزش خود را می‌دهد، به عبارت دیگر سلاح ضدخویش را در اختیار وی می‌گذارد. (در طبع انگلیسی چاپ ۱۸۸۸ به جای عبارت «آموزش خود» چاپ شده است: «عناصر آموزش سیاسی و عمومی خود»- مترجم)»
«ترقی صنایع قشرهای تام و تمامی از طبقه حاکمه را به داخل پرولتاریا می‌راند و یا لااقل شرایط زندگی آن‌ها را دستخوش تهدید قرار می‌دهد. اینان نیز به میزان زیاد عناصر آموزش را برای پرولتاریا همراه می‌آورند.» (در طبع انگلیسی چاپ ۱۸۸۸ به جای عبارت «به میزان زیادی عناصر آموزش» چاپ شده است: «عناصر نوین فرهنگ و ترقی»- مترجم)»
«سرانجام، هنگامی که مبارزه طبقاتی به لحظه قطعی نزدیک می‌شود، جریان تجزیه‌ای که در درون طبقه حاکمه و تمام جامعه کهن انجام می‌پذیرد، چنان جنبه پر جوش و شدیدی به خود می‌گیرد که بخش کوچکی از طبقه حاکمه از آن روگردان شده به طبقه انقلابی، یعنی طبقه‌ای که آینده از آن اوست، می‌پیوندد. به همین جهت است که مانند گذشته، که بخشی از نجبا به سوی بورژوازی می‌آمدند، اکنون نیز بخشی از بورژوازی، و همانا آن بخش از صاحب‌نظران بورژوا که به درک تئوریک مجموع جنبش تاریخی نايل آمده اند به پرولتاریا می‌گروند.» (کارل مارکس، فريدریش انگلس، «مانیفست حزب کمونیست»، ترجمه فارسی، اداره نشریات زبان‌های خارجی، پکن، ۱۹۷۵، صفحات ۵۰-۵۱).

۲- «برداشت‌های آلترناتیو از دمکراسی»:
http://www.edalat.org/sys/content/view/7872/
http://pd.cpim.org/2013/0113_pd/01132013_9.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 20 مه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: