اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

ققنوس رادیکالیسم انقلابی – حاشیه2: علی ناظر

دریافتی:

سازمان مجاهدین خلق ایران، ملتزم است که در کنار تمام تبلغاتی که جمهوری اسلامی را متشنج می کند، به ملت شریف ایران (در حد امکان و مقدورات سیاسی و امنیتی) گزارش دهد که مک کین در آلبانی چه می کرد. چرا معاون سفیر کشوری که دولت ملی مصدق را ساقط کرد، در این دیدار حضور داشت. برخلاف باور بسیاری، پاسخ به سوال آسان است، اما خوبست که مجاهدین عادت به گزارش دادن، بکنند. من این دلیل که «اکثر مردم ایران از رابطه با آمریکا حمایت می کنند» را درک می کنم، و می فهمم که برای خیلی از مردم ایران مهم نیست که مریم رجوی با آمریکایی ها چایی می خورد یا نه، اما یک نکته نباید فراموش شود. اگر برای مردم ایران مطرح نیست که آمریکا در این معادله کجا قرار دارد، باید از خود بپرسیم که این مردم چه احتیاجی به مجاهدین دارند، روحانی، هست، جهانگیری هست، رئیسی و قالیباف هم که گفتند از برجام حمایت می کنند. اگر روحانی و جهانگیری از سرمایه گذاری خارجی حمایت می کنند، و اگر روند اقتصادی نظام به سوی «وابستگی» کامل در حرکت است، و اگر جت های نظامی روسیه در همدان مستقر شده اند، و اگر …. و در نتیجه اگر شعاری که بر سردر وزارتخانه امور خارجه جمهوری اسلامی نوشته شده (نه شرقی، نه غربی) در حال کمرنگ شدن است، و اگر حماس (بخوانید جمهوری اسلامی) غیر مستقیم موجودیت اسرائیل را به رسمیت می شناسد (چنانچه چندین سال پیش در نوشتارهایم آمده است)، بود و یا نبود یک نهاد سیاسی سرنگونی طلب سازمان یافته به چه دردی می خورد؟  به زبانی دیگر بنویسم که بدفهمی نشود. در انظار عمومی مردم، وجه تمایز یک نهاد سیاسی سرنگونی طلب با جمهوری اسلامی، چیست؟ هرچه که هست، آن را آنتنی کنیم. آن را به مردم ارائه دهیم و نه اینکه شعار بدهیم«ایران-رجوی» و یا «خلق جهان بدانید، رجوی رهبر ماست». بسیار خوب همه دانستند. حال چی؟ به نظر من، سازمانیافته بودن یک پارامتر مهم است. از مدیریت با کفایت (رهبری) برخوردار بودن مهم است. اهمیت بالای «آماده» به فدا و ایثار بودن غیرقابل انکار است. همه اینها درست است، اما وقتی مردم دانستند که کی هستی، چه می توانی بکنی، و آرمانت چیست، می خواهند بدانند که این قافله را با چه ابزاری و از چه کوره راه هایی می خواهی به سرمنزل برسانی (استراتژی). طبیعتا، حرکت کردن یعنی اشتباه کردن. مجاهدین هرچه کرده اند، و هر اشتباه محاسبه ای که داشته اند، فعلا و در این روز مشخص، در این نقطه قرار دارند. در مقام نخست، مجاهدین خودشان باید این نکته را بپذیرند که امروز در این نقطه قرار دارند. واین نقطه (واقعی)، نقطه عزیمت آنهاست. آیا می توانند همچون ققنوس سر از خاکستر بر دارند، و یا می خواهند سرانجامی «حسن صبّاح» گونه و (یا در مقیاسی ایدئولوژیک) «حسین وار» داشته باشند؟ شهید شوند و فقط نامی از آنها باقی بماند؟ باور من اینست که این نگرش در گروه خونی مجاهدین نیست. و اگر این ارزیابی درست باشد، سوال اینست که گام مشخص بعدی چیست؟ مهم نیست که مسعود رجوی درگذشته است یا نه، استراتژیست مجاهدین (مسعود یا مریم رجوی، و…) نقشه راه را چگونه ترسیم می کند؟ چرا بجای گردهمایی های سالیانه که هم خرجش زیاد است و هم راندمانش کم، مجاهدین در نشست های کوچک (محلی – کشوری) تمام طیف های سیاسی را دعوت نکرده و موقعیت واقعی و نقشه راه خود را توصیح نمی دهند؟ چرا در ها را به روی همه باز نمی کنند تا همه هم مشکلات را ببینند و هم راهکارهای موجود را؟

 

ققنوس رادیکالیسم انقلابی – حاشیه2

علی ناظر

هموطنی (نامشان را محفوظ نگاه می دارم) در ایمیلی لطف کرده و پیام زیر را ارسال کرده اند.

«…با سلام  به ع/ ناظر …گاهی نوشتار های شما را می خوانم و….فکر می کنم هنوز یک مقدار جوانی و انرژی در تو وجود دارد…به نیکی با خبری…که سال ها قبل /سازمان های سیاسی ایران/ تراژیک وار از لحاظ سیاسی و نظامی متلاشی شدند…و واقفی که ادم با خرد از /رودخانه/ دو بار عبور نمی کند….نیمی از عمرمان …به علت عدم تجربه سیاسی /رهبران سازمانها / به هدر رفت…در این سال ها / امثال من چکار کردیم…فقط شعار و….به ج ا . فخش خوار مادر…چاوداری دادیم …البته دشنام دادن دلایل خودش را دارد….اکنون شما به من بگویید…کدام جریان سیاسی /خارج کشور/ سازمان یافته تراست و…زوتر به هدف می رسد …تا امثال من با او کار کنند…..ایران …چکسلواکی یا …نروژ نیست…حرف ته دلم را دیگر بار تکرار می کنم …در ایران /دموکراسی/ را می باید از طریق سوراخ  لوله های a.k47 بدست اورد….من و…ماها شایستگی اش را نداشتیم ….اما بازی هنوز بپایان نرسیده …نبرد ادامه دارد…تا سرنگونی حکومت خمینی گرایان…من باورمندم اینکه ..آینده …ایران و…جهان از ان ما است…زیرا که ما بسیاریم….خوب وخوش و زنده باشی.با سپاس.»

 

پاسخی نه چندان کوتاه

با اجازه می خواهم از چند جمله آخر شروع کنم.

اصلا شک ندارم که «بیشمارانیم»، و همیشه بر این باور بوده ام که «آینده… ایران، از آن ماست»، اما هرگز بر این باور نبوده ام که «جهان از آن ما است»، چرا که مقوله «جهانشمولی» در قرن بیست و یکم را یک مبحث غیر ضروری و «آرمانی» که برای قرن ها و یا هزاره ها غیر قابل دسترس است، می دانم؛ و از آنجا که اصولا «آدمی» هستم که به «رئال پلیتیک» و «درک مشخص از شرایط مشخص» باور دارم، باور به «جهان از ماست» را می سپارم به رهبران عقیدتی که تئوریسین هستند. به خود یادآور شویم «جهان»ی که قرار است از «آن ما» بشود، «باخبر نشد» چه بر سر فرزندان خلق ستمدیده ایران آمد. شاید این جمله من غلط باشد. شاید «خبردار» شد، اما ککش هم نگزید. آن روزها که دسته دسته عزیزان خلق بر سر چوبه دار، رقص آتش می کردند، «جهان» رویش را به سوی سرمایه و منافع شخصی گرداند. جهانی که رقص زیبای سر به داران را مشاهده کرد، اما رویش را از خلقی که به پاخاسته و قهرمانی می آفرید، برگرداند. نه!! این جهان ما نیست.

این جهان بی مروّت و خودفروخته هرگز از آن ما نبوده، نیست، و نخواهد بود. این جهان از آنهایی است که باورهایشان با باورهای فرزندان خلق صدها سال نوری فاصله دارد. کسی نیستم، اما من این جهان را نه برای خودم می خواهم و نه برای ملت شریف ایران. اما ایران را برای ملت می خواهم، و ملت را برای ایران، و آینده یی دموکرات، که در آن رکن چهارم مورد هجمه سیاسیون قرار نگیرد، و کار و نان و مسکن و عدالت اجتماعی از ارکان دائمی آن نظام باشد.

واقعیت اما حاکی از اینست که دیکتاتور و نظام ظالم هرگز نتوانسته زبان سازش، زبان صلح و زبان «تدبیر» را پذیرا شود، و متاسفانه در چنین شرایطی تنها زبان، زبان «گلوله» است. و چه غم انگیز که فرزندان خلق که می توانند ایران آینده را رونق داده و زیرساختارهای آن را بسازند، باید «بکُشند» و «کشته شوند». این راه و چاره خونین را خلق و فرزندان سلحشورش تعیین نمی کند. راهیست که جمهوری اسلامی تعیین کرده و به آن ادامه می دهد. حسن روحانی (در مناظره دوم) به درستی می گوید که راه پیش روی جمهوری اسلامی یا مردمسالاری است و یا نظامی «آمرانه». حسن روحانی می داند که راهکار «آمرانه» تمامیت نظام را در مقابل واکنشی براندازانه و «ساختارشکن» قرار می دهد، و از شورش در هراس است.

حال به سخت ترین بخش پیام شما می رسم. نوشته اید « اکنون شما به من بگویید…کدام جریان سیاسی /خارج کشور/ سازمان یافته تراست و…زوتر به هدف می رسد …تا امثال من با او کار کنند…..ایران …چکسلواکی یا …نروژ نیست ».

سازمان یافته ترین نهاد سیاسی، بدون شک حزب توده و مجاهدین خلق هستند. اما اگر منظورتان سازمان یافته ترین نهاد سیاسی سرنگونی طلب، پاسخ فقط مجاهدین خلق ایران است.
اما سازمان یافته بودن، سرنگونی طلب بودن، و یا مورد حمایت سناتور و وکیل مجلس و یا چندین فعال حقوق بشر بودن، دلیل بر «موفق» بودن نمی شود. سازمان مجاهدین خلق، در یک نگاه و ارزیابی منصفانه، برای سرنگونی بسیار تلاش کرده، و در «عمل» بسیار فدا و ایثار کرده، اما نتیجه کارش به همان اندازه فلان نهاد سیاسی است که در اواخر سال 1358 از ایران مهاجرت کرده است.

طبیعتا، هیچکدام از نهادهای سیاسی – چپ، سلطنت طلب، میانه – نتوانسته اند به اندازه مجاهدین خلق ایران (و البته شورای ملی مقاومت ایران) پیام رسان خواست های مردم ستمدیده ایران باشند. هیچکدام به اندازه مجاهدین خلق ایران نتوانسته اند جمهوری اسلامی ایران را در انظار عمومی افشا کنند؛ و این دستاورد، طبیعتا، بخاطر مسعود رجوی، مریم رجوی، هواداران راستین مجاهدین، و اعضا و هواداران شورای ملی مقاومت است. در نگاهی منصفانه، این واقعیات را نمی شود کتمان کرد. این به آن معنا نیست که دیگر نیروهای سرنگونی طلب، کم گذاشته اند، و یا در سواحل امن نشسته و خود را باد زده اند، بلکه در یک مقیاس «کمّی» و «کیفی» می شود مجاهدین خلق و یارانش را منسجم ترین، سازمانیافته ترین، و فعال ترین سازمان ارزیابی کرد. اما، این واقعیت در «نتیجه» تغییری ایجاد نمی کند.
جمهوری اسلامی هنوز بر سر قدرت است. «جهان» هنوز با این نظام پلید در حال بگو و بخند است. جمهوری اسلامی، هنوز که هنوز است، تظاهرات کنندگان، منتقدین، و عاصیان را در خیابان ها، ضرب و شتم می کند. در زندانهایش شکنجه می کند. جوان های زیر سن را اعدام می کند. می دزدد، می خورد، می کُشد، اما این «جهان»، با این نظام جنایتکار «مماشات» می کند، و آن روزی هم که منافعش حکم کند، به ایران حمله نظامی می کند، و مجاهدین خلق، با تمام تلاشی که کرده اند، با تمام فدایی که کرده اند و با تمام جراحت ها بر اندام تنومندیش، نمی تواند خط مماشات را متوقف کند. نمی تواند جهانخواران آدمکش را از حمله نظامی متوقف کند. نمی تواند نیروهای سرنگونی طلب را به گرد خود جمع کند. نمی تواند، هرچند که «باید». حتی نمی تواند جبهه همبستگی ملی تشکیل دهد.

من با  آن یار همیشگی دیدگاه مخالفم که موقعیت امروز مجاهدین را «تراژدی» ارزیابی می کند. باید پذیرفت که «شرایط مشخص» امروز، یکی از دلایلی است که موقعیت امروز مجاهدین را رقم زده است. واقعیات چیست؟ در رأس کشورهای استثمارگر، نئوفاشیسم حکمرانی می کند. در اقصی نقاط دنیا، ارتجاعی ترین شکل اسلام، در خاورمیانه خودنمایی کرده است. صهیونیسم در پلیدترین شکل جولان می دهد. برداشتن «سلاح» توسط این نهاد سیاسی-نظامی مسلمان سازمانیافته، آنقدرها آسان نیست که 40 سال پیش بود.
رفتن مجاهدین از اشرف به لیبرتی و سپس به آلبانی نه تنها خطرات مقطعی متعددی را به همراه داشت، بلکه به لحاظ امنیتی، موقعیت اعضای منتقل شده از اشرف به لیبرتی و امروز به آلبانی، دائما در حال کاهش است. مجاهدین به آن اندازه که در اشرف «امن» بودند، امروز نیستند. کسی متوجه نمی شود رفقایی که به آلبانی منتقل شده اند، در بهترین حالت «سیبل» تروریست های جمهوری اسلامی هستند. هرلحظه یکی و یا همه آنها را می شود مورد تهاجم نظامی قرار داد. دیدار های سیاسی از جنس مک کین-رجوی را می شود از این زاویه هم بررسی کرد (به شرطی که به حمایت مجاهدین از حمله نظامی آمریک به ایران منجر نشود).
باید موقعیت واقعی مجاهدین را درست بررسی کنیم. مجاهدین سازمان یافته ترین هستند، و شاهزاده (و رئیس اسبق اطلاعات عربستان در گردهمایی آنها شرکت می کند) اما فقط لازم است که این جمله شاهزاده محمد بن سلمان را دقیق بررسی کنیم که می گوید «با ایرانی که برای ظهور مهدی آماده می‌شود مذاکره نمی‌کنیم». حال از خود بپرسیم، نگاه مجاهدین به امام زمان چیست، و این حضرات سعودی، پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، چه برخوردی با سازمان مجاهدین خلق ایران (نیرویی شیعی، جهانشمول و باورمند به ظهور امام مهدی) خواهد داشت (بیهوده نیست که این خبر در سایت آنها بازتکثیر نمی شود). ساده اینکه، مهم نیست چقدر سازمان یافته هستی و یا نه، مهم اینست که «بزرگترها» چقدر تو را به بازی می گیرند. واقعیات حاکی از اینست که هیچ کس مجاهدین را به بازی نگرفته است. خاتمی از آمریکا می خواهد که این سازمان آزادیخواه و غرقه به خون را «تروریست» بنامند. کلینتون تا کمر خم می شود. جمهوری اسلامی از فرانسه می خواهد که موقعیت مجاهدین تضعیف شود، فرانسه تصمیم می گیرد مسعود رجوی را به گابن منتقل کند، و یا چند سال بعد مریم رجوی و یارانش را دست بسته به زندان گسیل دارد. آری، سازمان یافته بودن مجاهدین بود که از انتقال اعضای اصلی به گابن جلوگیری کرد (در اصل فدا و اعتصاب غذای هواداران اصیل و پاکباز مجاهدین بود که انتقال مسعود رجوی به گابن را عقیم کرد). اعتصاب و اعتراض و خودسوزی یاران مجاهدین بود که مریم رجوی را از زندان فرانسه رهانید. آری همه و همه اینها بخاطر سازمان یافته بودن سازمان مجاهدین خلق است. در عین حال، آنچه بر سر این سازمان غرقه به خون، آمده، دلیلی است بر اینکه تمام تلاش مجاهدین در 39 سال گذشته نتوانسته این نظام جلاد و خونریز را سرنگون کند، حتی وقتی «آ.ک 47» در دست بود.
می خواهم تأکید کنم که هدفم از جملات بالا مأیوس کردن نیست. باید تلاش کرد و باید کوشید، اما باید واقعیات را ، آنطور که هست، دید. نه کمتر و نه بیشتر!

 

سوالی که می ماند اینست که چرا؟ اگر حرف من ایسنت که مجاهدین فدا کرده و تلاش کرده و منسجم هستند و این کرده و آن کرده اند، پس چرا نتوانسته اند تأثیر لازم و کافی در روند سرنگونی داشته باشند؟
پاسخ من، همان پاسخ بیست و اندی سال پیش است. مجاهدین پارامتر «مردم» (در یک طیف گسترده و نه فقط هوادار) را نادیده گرفته است. مجاهدین نتوانسته و یا نخواسته، آنچه بر او گذشته است را به زبانی همه فهم توضیح دهد. مثالی می زنم که امیدوارم کج فهمی ایجاد نکند. آیا امکان دارد اعضای مجاهدین همچون «شریف» یا «حبیب» و یا حتی خانم مریم رجوی بخواهد از مقوله ای (سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ….) صحبت کند، و یک نقبی هم به «فرزانه» بودن مسعود رجوی نزند. نمی خواهم توهین کنم (می دانید که به مجاهدین بسیار احترام می گذارم) اما گاهی از اوقات وقتی این عزیزان صحبت می کنند به یاد روضه خوان ها می افتم که بالاخره باید یک سری هم به صحرای کربلا زده و از حسین و عباس و قمر بنی هاشم هم یاد کنند تا روضه شان درست ادا شده باشد.
امروز، در قرن بیست و یکم، و با این همه شبکه های اجتماعی، که روحانی و قالیباف و رئیسی پشت افشاگری های جهانگیری که همیشه خود را سرباز امام می داند، گیر کرده اند و در پشت پرده سعی دارند بر او پوزه بند بزنند تا بیش از کوپنی که برایش (به عنوان نماینده اصلاح طلبان) تعیین کرده اند، حرف نزند. در چنین دورانی، که نسل جوان به دنبال راهکار، اخلاق و منش سیاسی جدیدی است، مجاهدین خلق، این سازمان یافته ترین نهاد سیاسی سرنگونی طلب، با همان فرهنگ سیاسی مائوئیستی/استالینستی/خمینی چی ئی به مصاف می آید، و چپ و راست از «رهبر» تعریف می کند. مجاهدین فراموش می کنند که «مُشک آنست که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید». آنچه مسعود رجوی کرده را نمی شود کتمان کرد. پیام «مرگ بر خمینی» مجاهدین را نمی شود کتمان کرد. ایستادگی عزیزانی که دهه ها در زندان شکنجه شدند را نمی شود نادیده گرفت. نمی شود همه و همه این ها را به مسعود رجوی و رهبری او گره نزد، نمی توان کتمان کرد که اگر مجاهدین دهه 1340 به آنچه امروز رسیده اند، ببخشی بخاطر مسعود رجوی است و این دستاوردی تاریخی است. اما ما در قرن بیست و یکم هستیم. مبارزه رفتار و کرداری تازه می طلبد. «درک مشخص از شرایط مشخص» فقط در این نیست که بگوییم در میان سران رژیم «سگ دعوا» شده، پس جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است. این فقط یک شعار است. این تحلیل نیست، تعریف یک استراتژی نیست. ایجاد رابطه با خلق قهرمان نیست. بلکه فقط جمله و تحلیلی است برای «مصرف داخلی» این سازمانیافته ترین نهاد سیاسی سرنگونی طلب.

بارها نوشته ام و کمی تکراری شده است، اما توقع من از مسعود رجوی و حال، از خانم مریم رجوی، بسی بیشتر از این است. سازمان مجاهدین خلق ایران، ملتزم است که در کنار تمام تبلغاتی که جمهوری اسلامی را متشنج می کند، به ملت شریف ایران (در حد امکان و مقدورات سیاسی و امنیتی) گزارش دهد که مک کین در آلبانی چه می کرد. چرا معاون سفیر کشوری که دولت ملی مصدق را ساقط کرد، در این دیدار حضور داشت. برخلاف باور بسیاری، پاسخ به سوال آسان است، اما خوبست که مجاهدین عادت به گزارش دادن، بکنند.

من این دلیل که «اکثر مردم ایران از رابطه با آمریکا حمایت می کنند» را درک می کنم، و می فهمم که برای خیلی از مردم ایران مهم نیست که مریم رجوی با آمریکایی ها چایی می خورد یا نه، اما یک نکته نباید فراموش شود. اگر برای مردم ایران مطرح نیست که آمریکا در این معادله کجا قرار دارد، باید از خود بپرسیم که این مردم چه احتیاجی به مجاهدین دارند، روحانی، هست، جهانگیری هست، رئیسی و قالیباف هم که گفتند از برجام حمایت می کنند. اگر روحانی و جهانگیری از سرمایه گذاری خارجی حمایت می کنند، و اگر روند اقتصادی نظام به سوی «وابستگی» کامل در حرکت است، و اگر جت های نظامی روسیه در همدان مستقر شده اند، و اگر …. و در نتیجه اگر شعاری که بر سردر وزارتخانه امور خارجه جمهوری اسلامی نوشته شده (نه شرقی، نه غربی) در حال کمرنگ شدن است، و اگر حماس (بخوانید جمهوری اسلامی) غیر مستقیم موجودیت اسرائیل را به رسمیت می شناسد (چنانچه چندین سال پیش در نوشتارهایم آمده است)، بود و یا نبود یک نهاد سیاسی سرنگونی طلب سازمان یافته به چه دردی می خورد؟
به زبانی دیگر بنویسم که بدفهمی نشود. در انظار عمومی مردم، وجه تمایز یک نهاد سیاسی سرنگونی طلب با جمهوری اسلامی، چیست؟ هرچه که هست، آن را آنتنی کنیم. آن را به مردم ارائه دهیم و نه اینکه شعار بدهیم«ایران-رجوی» و یا «خلق جهان بدانید، رجوی رهبر ماست». بسیار خوب همه دانستند. حال چی؟

به نظر من، سازمانیافته بودن یک پارامتر مهم است. از مدیریت با کفایت (رهبری) برخوردار بودن مهم است. اهمیت بالای «آماده» به فدا و ایثار بودن غیرقابل انکار است. همه اینها درست است، اما وقتی مردم دانستند که کی هستی، چه می توانی بکنی، و آرمانت چیست، می خواهند بدانند که این قافله را با چه ابزاری و از چه کوره راه هایی می خواهی به سرمنزل برسانی (استراتژی). طبیعتا، حرکت کردن یعنی اشتباه کردن. مجاهدین هرچه کرده اند، و هر اشتباه محاسبه ای که داشته اند، فعلا و در این روز مشخص، در این نقطه قرار دارند. در مقام نخست، مجاهدین خودشان باید این نکته را بپذیرند که امروز در این نقطه قرار دارند. واین نقطه (واقعی)، نقطه عزیمت آنهاست. آیا می توانند همچون ققنوس سر از خاکستر بر دارند، و یا می خواهند سرانجامی «حسن صبّاح» گونه و (یا در مقیاسی ایدئولوژیک) «حسین وار» داشته باشند؟ شهید شوند و فقط نامی از آنها باقی بماند؟
باور من اینست که این نگرش در گروه خونی مجاهدین نیست. و اگر این ارزیابی درست باشد، سوال اینست که گام مشخص بعدی چیست؟ مهم نیست که مسعود رجوی درگذشته است یا نه، استراتژیست مجاهدین (مسعود یا مریم رجوی، و…) نقشه راه را چگونه ترسیم می کند؟ چرا بجای گردهمایی های سالیانه که هم خرجش زیاد است و هم راندمانش کم، مجاهدین در نشست های کوچک (محلی – کشوری) تمام طیف های سیاسی را دعوت نکرده و موقعیت واقعی و نقشه راه خود را توصیح نمی دهند؟ چرا در ها را به روی همه باز نمی کنند تا همه هم مشکلات را ببینند و هم راهکارهای موجود را؟

مشکل من با مجاهدین، به جز اینکه آنها به خدا و بقول محمد بن سلمان به «مهدی» باورمندند و من نیستم، در یک نکته خلاصه می شود: روش بازاریابی. فرهنگ برخورد با افکار عمومی، و در نتیجه پرهیز از کج فهمی ها. مجاهدین خلق با تمام سازمان یافته بودنشان، در حوزه برخورد با «عموم»، همچون طفلی بی دست و پا که از شعوری بالا برخوردار است، شده است. مجاهدین خلق، در هر زمان که درها را باز گذاشته و ملت را به درون خود راه دادند، گسترش یافتند، و در آن دوران که سر درگریبان کرده و فقط خودی ها را پذیرا بوده اند، ضربه خورده و تنها مانده اند. من خواهان گسترش این نهاد سیاسی سرنگونی طلب هستم. تنها راه همخوانی ظرف و محتواست.
می توانند ققنوس وار به پرواز درآیند، اگر به مردم متکی شوند.

شاد باشید

علی ناظر

15 اردیبهشت 1396  

منبع: سايت ديدگاه

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 7 مه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: