اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

داستان «کوه فقرا» و «دست دراز حکومت»: صمد بهادری طولابی، و شعر «بیاندیش» از سعید سلطان پور

زمانی  که کوه فقیر است، از آن ماست؛ اما همین که معلوم شد غنی است، حکومت آن را تصاحب خواهد کرد. حکومت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا می‌ رسد و برای گرفتن است، و دست کوتاه برای دادن است، و فقط به کسانی می ‌رسد که خیلی نزدیک اند..!!» این حکایت تمام کشورهای تحت حاکمیت سرمایه داری است که به زبانی روان و شیوا واقعیت وجودی این سیستم نکبت بار و استثمارگرانه و عنان گسیختگی آن در امر چپاول و غارت مردم را بیان می کند. سرزمین ما ایران هم تحت حاکمیت و حمایت چنین سیستم هاری است و این سیستم ظالمانه پنجه های خونین خود را در تمامی عرصه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زندگی توده های در زنجیر فرو کرده و وضعیت ذلت بار کنونی را برای جامعه به وجود آورده است. ساکنان «کوه» تا زمانی که فقیر است، صاحب تمام فقر آن و تجلیات اش هستند ولی هنگامی که کوه «ثروتمند» شد و کار به استخراج ثروت کشید آن گاه «دست دراز» حکومت زور مداران از آستین به در می آید و برای تصاحب آن ثروت از هیچ جنایتی خودداری نمی ورزد.

داستان «کوه فقرا» و «دست دراز حکومت»

در باره فاجعه انفجار معدن زغال سنگ زمستان یورت آزادشهر در استان گلستان

صمد بهادری طولابی

اینیاتسیو سیلونه، نویسنده ایتالیایی در رمان «نان و شراب» می نویسد:

«دن: شنیدم در این کوه معدن هست

بونی: خدا نکند معدن باشد!

دن: نمی فهمم! برای چی؟!

بونی: زمانی  که کوه فقیر است، از آن ماست؛ اما همین که معلوم شد غنی است، حکومت آن را تصاحب خواهد کرد.

حکومت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا می‌ رسد و برای گرفتن است، و دست کوتاه برای دادن است، و فقط به کسانی می ‌رسد که خیلی نزدیک اند..!!»

این حکایت تمام کشورهای تحت حاکمیت سرمایه داری است که به زبانی روان و شیوا واقعیت وجودی این سیستم نکبت بار و استثمارگرانه و عنان گسیختگی آن در امر چپاول و غارت مردم را بیان می کند.

سرزمین ما ایران هم تحت حاکمیت و حمایت چنین سیستم هاری است و این سیستم ظالمانه پنجه های خونین خود را در تمامی عرصه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زندگی توده های در زنجیر فرو کرده و وضعیت ذلت بار کنونی را برای جامعه به وجود آورده است.

ساکنان «کوه» تا زمانی که فقیر است، صاحب تمام فقر آن و تجلیات اش هستند ولی هنگامی که کوه «ثروتمند» شد و کار به استخراج ثروت کشید آن گاه «دست دراز» حکومت زور مداران از آستین به در می آید و برای تصاحب آن ثروت از هیچ جنایتی خودداری نمی ورزد.

دیروز شلاق زدن و زندانی کردن کارگران «معدن بافق» و ده ها و صد ها حوادث دیگری که قبل از آن رخ داده بود، و امروز قربانی کردن کارگران «معدن یورت گلستان» در فاجعه ای که دست دراز و آزمند سرمایه داران مسبب اش بود؛ و و فردا… ، داستان کوه و حکومت به شکلی دیگر اتفاق خواهد افتاد. 

این حکایت مادامی که این سیستم روی کار باشد باقی است و جز با اتحاد و یکدلی تمام مردم از هر قوم و نژاد و از آن مهم تر خواست تغییر اساسی این وضعیت توسط توده های متشکل و مصمم، به شیوه دیگری امکان پذیر نیست؛ و چشم داشتن به هر نیروی دیگری برای رها کردن مردم از این فلاکت، از چاله در آمدن و به درون چاه افتادن است.

در طی حادثه دلخراش معدن یورت مسئولان اظهار نظرات فراوانی کردند و ولی فقیه نیز به اشک تمساح ریختن برای قربانیان فاجعه پرداخت. ولی یکی از این اظهار نظرها سرشار از وقاحت و بی شرمی فرهنگ سرمایه داران حاکم و حامیان آن است.

علی ربیعی وزیر کار همین دولت روحانی، با وقاحت تمام در «روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت به خبرگزاری صدا و سیما گفته بود که علت وقوع انفجار و محبوس شدن کارگران در این معدن، اشتباه آنان برای روشن کردن لوکوموتیو حمل زغال سنگ به شیوه باتری به باتری بوده است.»

در اینجا بحث «اشتباه» صورت گرفتن محرز است به هر حال هر حادثه ای در محیط کار به خاطر اشتباه است که رخ می دهد؛ ولی مسئولان با این صحبت ها قصد پاک کردن صورت مسئله را دارند؛ اگر سرمایه داران و صاحبان سودجو و تبهکار معدن با صرف اندکی از سود سرشاری که از بابت مکیدن شیره جان کارگران یورت به جیب زده اند، حداقل شرایط ایمنی کار را بوجود آورده بودند، اگر آن ها بارها به هشدار کارگران قربانی در مورد انباشته شدن گازهای مشتعل در تونل ها و ضرورت تخلیه آن ها با کمی هزینه توجه کرده بودند، اگر قبل از استخدام دوره ای آموزشی  برای کارگران منظور گردیده بود، می شد درصد اشتباه را به صفر برساند و در چنین صورتی هم «جرقه» ناشی از «باتری به باتری» کردن لوکوموتیو حمل زغال در اعماق معدن، انفجاری هولناک صورت نمی گرفت و کارگران محروم نیز جان شان را از دست نمی دادند.

از طرف دیگر جناب وزیر می داند که نبود و فقدان امکانات و وسایل کار و ایمنی در رژیم ایشان نقشی کلیدی در عواقب ناشی از «اشتباهات» اجتناب ناپذیر در حوادث کار دارند که هر سال جان هزاران کارگر را می گیرد و خانواده های آن ها را به عزا می نشاند؛ با توجه به صحبت های کارگران سالم بیرون آمده از معدن، می بینیم که این مهم یعنی وسایل و آموزش های ایمنی لازم در این معدن بسیار ناچیز بوده است.

پس از وقوع حادثه هم در حالی که کمک های امدادی و نجات سریع قربانیان و کارگران محبوس در معدن یک وظیفه بزرگ انسانی است؛ می بینیم که به جای دولت این کارگران هستند که به کمک و نجات هم زنجیران خود اقدام می کنند و تعداد دیگری از آن ها در این راه جان می بازند. حد اعلای قصور حکومت در چنین امر مهمی را در موارد پیشین از جمله «پلاسکو» به عینه دیده ایم.

در این حادثه هم طبق گزارشات منتشره ما شاهد «استقرار یگان ویژه در مقابل معدن آزاد شهر به جای نجات جان معدنچیان!» هستیم. مطابق این گزارشات که برخا در خود رسانه های حکومت نیز آمده «از ابتدای صبح دیروز در مقابل معدن آزادشهر در استان گلستان مامورین یگان ویژه مستقر شده اند.

به دنبال تجمع مردم در مقابل معدن آزادشهر برای پی گیری جان عزیزان و یاران شان، مسولین در هراس از اعتراضات مردمی به دلیل فاجعه ریزش معدن از ابتدای صبح دیروز یگان های ویژه ضد شورش را در اطراف و مقابل درب ورودی معدن مستقر کرده اند.

مسولین به جای تلاش برای نجات جان محبوس شدگان در معدن اقدام به استقرار یگان ویژه خود در محل کرده اند. این در حالی است که وزیر کار دولت «تدبیر و امید» روحانی از صبح امروز بی شرمانه اعلام کرد که تمامی محبوس شدگان جان خود را از دست داده اند.»

فکر نمی کنم که این موضوع نیاز بیشتری به پرداختن داشته باشد چون ماهیت مسئولین تحت این نظام، به مانند «گاو پیشانی سفید» است.

حکایت هولناک فاجعه انفجار معدن و قربانی شدن کارگران به همین جا ختم نمی شود. با مروری بر وضعیت کارگران معدن هم می بینیم که طبق گزارش خبرگزاری ها «بعضا بابت ۱۶ ساعت کار در روز حدود ۹۸۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند» و «هر کدام از این معدن‎کاران از پنج ماه تا ۱۲ ماه حقوق معوقه دارند، بیمه آن ها با تاخیر واریز می‎شود و برخی از آن ها در آستانه بازنشستگی هستند اما بی‎توجهی به مسئله بیمه، آن ها را دچار گرفتاری کرده است» و البته گفته می شود که مسئله بیمه فوت آن ها گویا مشکلی ندارد!

حال شما خواننده گرامی خود را به جای یکی از آن بی شمار کارگران در این سیستم ضد حقوق انسانی سرمایه داری و آن هم تحت حاکمیت دیکتاتوری جمهوری اسلامی حامی و حافظ سیستم تصور کنید؛ در حالی که کار در معدن مطابق قانون کار این رژیم جز کارهای سخت و «زیان آور» محسوب می شود، کارفرمایان و صاحبان زالو صفت معدن با برخورداری از حمایت «دست دراز» حکومت حتی مزد حداقل و بخور و نمیر کارگران را تا ماه ها پرداخت نمی کنند و کمترین ارزشی برای صیانت از جان آنان در معادن خود قایل نمی باشند.

و برای پرده آخر این تراژدی این هم فراموش نشود که، «این معدن تحت پوشش شرکت صنعتی و معدنی شمال شرق شاهرود است که حسب گزارش ۱۳ /۲/ ۹۶ هیات مدیره این شرکت، سه عضو از پنج عضو هیات مدیره آن به شرکت‌های زیرمجموعه هلدینگ توسعه معادن روی ایران تعلق دارد.

شرکت بازرگانی توسعه صنعت روی و شرکت معدن کاران انگوران وابسته به هلدینگ توسعه معادن روی ایران می‌باشند که در این هلدینگ نیز عمده سهام متعلق به شرکت‌های گروه مالی مهر اقتصاد و شرکت سرمایه‌گذاری مهر اقتصاد ایرانیان و… می‌باشد که تحت پوشش بانک مهر اقتصاد می‌باشند.

بانک مهر اقتصاد نیز از ابتدای شروع فعالیت خود با نام موسسه قرض‌الحسنه بسیجیان در سال ۱۳۷۲ شکل گرفته بود که هم اینک زیر مجموعه بنیاد تعاون بسیج می‌باشد.»

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

به یاد کارگران و زحمت کشان، توجه شما را به شعر «بیاندیش» از شاعر انقلابی زنده یاد سعید سلطان پور جلب می کنم.

«بیاندیش»

سعید سلطان پور

دندان چرخ های کارخانه، حریصانه

می جود

نیروی کار کارگران را

عباس پشت دستگاه پرس ایستاده است.

محمود می دود،

این سو – آن سو.

من خود تراش کار جوانی هستم

(من شکل می دهم به آهن و فولاد)،

من کار می کنم

و می اندیشم:

چه حکمتی است که محمود،

هی می دود؟…

عباس،

هی عرق می ریزد؟…

چه حکمتی است که

حیدر ،غلام، ناصر، صادق، مجید و…

هی کار می کنیم،

هی می دویم،

اما نمی رسیم؟…

چه حکمتی است که لیلای کوچک من،

می پژمرد گل رویش هر روز؟

چه حکمتی است که «مسیو»،

–با آن که تحت رژیم غذایی است

هی مثل کارخانه ما باد می کند

شکم اش گنده می شود،

اما نمی ترکد؟…

چه حکمتی است که «مادام»،

-زن مسیو فلان–

-همان که مثل گربه وحشی،

دو چشم ترسناک و شروری دارد-

آزرده می شود از بوی کارگر؟

چه حکمتی است که حاجی،

(همان که ویسکی اسکاچ می خورد،

همان که نوکر مستر فلان ینگه دنیایی است)

ادعا می کند:

«من یک وطن پرست مسلمانم

دلم برای کارگران

دلم برای کارخانه،

دلم برای اقتصاد ورشکسته کشور،

می سوزد»

من یک تراش کار جوان ام،

من کار می کنم،

و می اندیشم،

تو هم

عزیز،

برادر،

رفیق،

بیاندیش:

دنیا به دست ماست که

آباد می شود

ثروت ز رنج ماست که

ایجاد می شود،

هر جا که ظلم و ستم هست

بی گمان،

از اتحاد ماست که

بر باد می شود،

زنجیر غارت سوداگران ز دست و پای جهان،

از پتک و داس ماست که

آزاد می شود،

دنیای کارگران نیست این سرای ستم،

دنیای دیگری است که بنیاد می شود…

صمد بهادری طولابی

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

https://periske.wordpress.com/2017/05/07/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA/
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 7 مه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: