اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

صلح و سوسیالیسم ـ کمونیسم: دائرالمعارف روشنگری/هفته

اگر مبارزه در راه صلح در جنگ جهانی اول ـ بمثابه جنگ امپریالیستی همه جانبه ـ ماهیتا و قبل از همه، خصلت سوسیالیستی داشت و قبل از جنگ جهانی دوم و در اثنای آن ـ قبل از همه ـ خصلت ضد فاشیستی داشت، امروز خصلت ضد امپریالیستی دارد… صلح در جامعه طبقاتی به وضع و حال مبتنی بر فقدان جنگ اطلاق می شود، به فرجه و فرصتی میان دو جنگ، برای تدارک جنگ جدیدی از سوی طبقات و یا فراکسیون های حاکم، برای سرسپرده کردن دولت ها و خلق های دیگر بدون جنگ و تخریب و خونریزی اطلاق می شود. صلح در امپریالیسم در خدمت تدارک سیاسی، اقتصادی، نظامی، اخلاقی و تبلیغاتی جنگ ها برای احراز قدرت جهانی، برای امحای سوسیالیسم، برای نابودسازی رقبای امپریالیستی، برای نابودسازی جنبش های رهائی بخش ملی و اجتماعی، برای از بین بردن استقلال ملی و برابرحقوقی دولت ها و خلق ها، برای تشکیل ضد انقلاب و غیره است. منظور قوای ارتجاعی و نظامی سرمایه مالی از حل صلح آمیز اختلافات عبارت است از سرسپرده و وابسته کردن دولت ها، ملت ها و طبقات تحت استثمار . از این رو، صلح می تواند در جامعه طبقاتی ارتجاعی باشد… صلح ذاتی کمونیسم و مرحله اول آن، یعنی سوسیالیسم است. صلح حاوی همزیستی مسالمت آمیز هماهنگ انسان ها و خلق های همبود سوسیالیستی ـ کمونیستی است که در همیاری و همکاری با یکدیگر زندگی می کنند. صلح فقط به معنی تعطیل جنگ نیست. صلح رابطه مثبتی است که در زندگی اجتماعی کمونیستی حاکم است. صلح پیامد ضرور مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید و مناسبات اجتماعی و قانونمندی های درونی شیوه تولید سوسیالیستی ـ کمونیستی منطبق با آن است. صلح یک اصل بین المللی سوسیالیسم و کمونیسم است.

صلح و سوسیالیسم ـ کمونیسم

دائرالمعارف روشنگری

پروفسور ماتهویس کلاین (1911 ـ 1988)، فیلسوف آلمانی، استاد فلسفه مارکسیستی، از افسران ارتش آلمان هیتلری، از بنیانگذاران کمیته ملی آلمان آزاد به سبب تبلیغات ضد فاشیستی در ارتش از سوی دادگاه نظامی غیابی نازی به جرم خیانت به اعدام محکوم شده بود.

از اساتید فلسفه در دانشگاه کارل مارکس

موضوعات پژوهشی او:

تئوری شخصیت، اتیک، هومانیسم

• صلح به ضد جنگ اطلاق می شود.

• محتوا و خصلت صلح ـ بمثابه یک وضع و حال ـ بطور تاریخی مشروط می شود.

• صلح ـ به عبارت دیگر ـ همواره با فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی معینی انطباق دارد.

I

صلح و سوسیالیسم ـ کمونیسم

• صلح ذاتی کمونیسم و مرحله اول آن، یعنی سوسیالیسم است.

• صلح حاوی همزیستی مسالمت آمیز هماهنگ انسان ها و خلق های همبود سوسیالیستی ـ کمونیستی است که در همیاری و همکاری با یکدیگر زندگی می کنند.

• صلح فقط به معنی تعطیل جنگ نیست.

• صلح رابطه مثبتی است که در زندگی اجتماعی کمونیستی حاکم است.

• صلح پیامد ضرور مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید و مناسبات اجتماعی و قانونمندی های درونی شیوه تولید سوسیالیستی ـ کمونیستی منطبق با آن است.

• صلح یک اصل بین المللی سوسیالیسم و کمونیسم است.

• صلح اصلی است که احزاب کارگری ـ کمونیستی در سیاست خویش پیش می گیرند.

• محتوای اصلی صلح عبارت است از تحقق روابط دوستانه میان کلیه خلق ها ـ صرفنظر از نوع نظام اجتماعی آنها ـ و تنظیم مناسبات میاندولتی بر بنیان حقوق ملل، قراردادها و موافقت نامه های میاندولتی بین المللی.

• اگر جنگ یک پدیده قانونمند جامعه طبقاتی و نتیجتا آماج و تمایل طبقات استثمارگر برای تضمین و گسترش قدرت خویش است، پس صلح یک پدیده قانونمند کمونیسم و آماج مبارزاتی طبقه کارگر است.

• بانیان مارکسیسم ـ لنینیسم از بین بردن استثمار و ستم، ذلت و حقکشی و همزمان رهاسازی بشریت از هر نوع جنگ را رسالت تاریخی طبقه کارگر می دانند.

• وجود و توسعه سیستم جهانی سوسیالیستی، سیاست پیگیر دولت های سوسیالیستی تأییدی بر صحت آموزش مارکس است، مبنی بر اینکه تنها طبقه کارگر است که قادر به ریشه کن کردن جنگ است، تنها طبقه کارگر است که می تواند «بر خلاف جامعه کهنه با ذلت اقتصادی اش و با اقدامات سیاسی مبتنی بر خردستیزی و خرابکاری اش»، نظام اجتماعی ئی را پیریزی کند که «اصل بین المللی اش صلح باشد.

• زیرا در ان صورت اصل واحدی در همه جا به نام کار اعتبار خواهد داشت.»

• تاریخ اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیستی صحت تز فرمولبندی شده در مانیفست را تأیید کرد که محو تضاد میان طبقات اجتماعی در درون ملت ها نیز به موضعگیری خصمانه نسبت به یکدیگر خاتمه خواهد داد.

• در دولت کثیرالمله اتحاد شوروی نه استثمار و نه ستم ملی، بلکه دوستی و همکاری خلق های برابرحقوق حکمفرما ست، خلق هائی که همه با هم راه سوسیالیسم طی می کردند.

• در همبود کشورهای سوسیالیستی دیگر از حکم «هر که زورش بیشتر، حقش بیشتر» خبری نبود، از سرکوب ضعیف بوسیله قوی خبری نبود، از توسعه سریع یکی و عقب ماندن دیگری، از جنگ هم بر ضد همه که از ویژگی های توسعه سیستم سرمایه داری است، خبری نبود.

• مسئله پیشرفت همه اعضای خانواده خلق های سوسیالیستی در راه توسعه اقتصاد مبتنی بر برنامه، در راه تعمیق مداوم همکاری اقتصادی، علمی ـ فنی و فرهنگی بود.

II

صلح در جامعه طبقاتی

• صلح در جامعه طبقاتی به وضع و حال مبتنی بر فقدان جنگ اطلاق می شود، به فرجه و فرصتی میان دو جنگ، برای تدارک جنگ جدیدی از سوی طبقات و یا فراکسیون های حاکم، برای سرسپرده کردن دولت ها و خلق های دیگر بدون جنگ و تخریب و خونریزی اطلاق می شود.

• صلح در امپریالیسم در خدمت تدارک سیاسی، اقتصادی، نظامی، اخلاقی و تبلیغاتی جنگ ها برای احراز قدرت جهانی، برای امحای سوسیالیسم، برای نابودسازی رقبای امپریالیستی، برای نابودسازی جنبش های رهائی بخش ملی و اجتماعی، برای از بین بردن استقلال ملی و برابرحقوقی دولت ها و خلق ها، برای تشکیل ضد انقلاب و غیره است.

• منظور قوای ارتجاعی و نظامی سرمایه مالی از حل صلح آمیز اختلافات عبارت است از سرسپرده و وابسته کردن دولت ها، ملت ها و طبقات تحت استثمار .

• از این رو، صلح می تواند در جامعه طبقاتی ارتجاعی باشد.

• برای مثال، اگر صلح حاکم در یک کشور، صلحی امپریالیستی (آرامش گورستانی) باشد، یعنی صلحی باشد که بر پایمال گشتن آزادی ملی و اجتماعی خلق ها و غیره استوار باشد و یا صلحی امپریالیستی در مقابل جنگ آزادی بخش ملی و اجتماعی باشد.

• تمایل ضرور و قانونمند به جنگ در امپریالیسم تمایل به مبارزه بر ضد جنگ و به هواداری از صلح را به دنبال می آورد.

• تضاد میان جنگ و صلح در دوران کنونی مظهر و نمود تضاد میان نیروهای میلیتاریستی ـ امپریالیستی و خلق ها ست.

• این تضاد ماهیتا فراگیرتر و همه جانبه تر از تضاد میان سرمایه داری و سوسیالیسم است.

• برای اینکه جنگ امپریالیستی فقط تهدیدی بر ضد سوسیالیسم و طبقه کارگر نیست.

• جنگ امپریالیستی تهدیدی بر ضد همه انسان ها ـ صرفنظر از موقعیت اجتماعی پایگاه طبقاتی آنها، صرفنظر از رنگ پوست و نوع جهان بینی آنها ـ ست.

• چون امپریالیسم میلیتاریستی به دشمن بشریت ـ بطور کلی ـ بدل شده است، پس اتحاد همه نیروها در زیر پرچم طبقه کارگر، در زیر پرچم کشورهای سوسیالیستی برای مبارزه مشترک بر ضد میلیتاریسم و برای حفظ و تضمین صلح جهانی به ضرورتی حیاتی ـ مماتی بدل شده است.

• تازگی کیفی جنبش جهانی مدرن صلح در این است که در آن، کلیه نیروهای صلح طلب ـ صرفنظر از موقعیت اجتماعی، رنگ پوست و موضعگیری جهان بینانه و سیاسی ـ متحد گشته و سازمان یافته اند، تا با مبارزه مشترک کلیه نیروهای صلح در مقیاس جهانی ممنوعیت آزمایش های هسته ای و خلع سلاح کامل و همگانی دولت ها را جامه عمل بپوشانند، جنگ را از زندگی خلق ها طرد کنند، همزیستی مسالمت آمیز را تحمیل کنند و برای خلق ها صلح مداوم را به ارمغان بیاورند.

• این آماج هومانیستی ارجمند اکنون دیگر ـ مثل تمایلات صلح طلبانه سابق ـ آماجی اوتوپیکی نیست.

• از این آماج قدرت سیستم جهانی سوسیالیسم، طبقه کارگر بین المللی، دول ملی جوان و انسان های صلح طلب به پشتیبانی برخاسته بودند.

• تناسب نوین قوا در مقیاس جهانی امکان آن را برای اردوگاه سوسیالیستی فراهم آورده بود، تا متحد با همه نیروهای صلح طلب برای اولین بار در تاریخ، جلوگیری از جنگ جهانی جدید و تضمین امنیت و صلح خلق ها را به وظیفه رئال خود بدل سازد.

• ببرکت وجود سیستم جهانی سوسیالیستی همه شرایط برای تحقق بخشیدن به اشتیاق هزاران ساله انسان ها مبنی بر برقراری «صلح ابدی» فراهم آمده بود.

• منشاء و معنای اتمیولوژیکی (مبتنی بر واژه شناسی) واژه «صلح» به حیات همبودی مبتنی بر مالکیت اشتراکی، برابری اجتماعی و کار دسته جمعی آغازین انسان ها در مجامع خویشاوندی، طوایف و قبایل اطلاق می شود.

• در این مرحله توسعه اجتماعی، هنوز استثمار، مبارزه طبقاتی و جنگ نا شناخته بوده اند و صلح یک وضع و حال کاملا معمولی و طبیعی هستی انسانی است.

• فروپاشی و نابودی نهائی همبود اولیه به سبب پیدایش مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و جامعه طبقاتی با جنگ ها و مصیبت های اجتماعی دیگر از هر قماش، برای انسان ها به معنی از بین رفتن صلح جلوه می کند.

1

صلح در جهان باستان

• در اساطیر و قدیمی ترین آثار ادبی باستانی بسیاری از خلق ها، تصور رایج از صلح با تصورات مربوط به ایام بر باد رفته زندگی همبودی کمونیستی اولیه پیوند بی واسطه داشته و یکسان بوده است.

• اشتیاق به صلح در این مرحله توسعه بشریت با اشتیاق انسان ها به برگشت «زمان های خوش گذشته» زندگی پیشین یکسان است.

• در قدیمی ترین تصورات مربوط به صلح، صلح ـ بطور ساده ـ نه به معنی وضع عاری از جنگ، نه به مثابه ضد جنگ و یا غیاب جنگ، بلکه بیشتر به معنی یک نعمت ارزشمند، به مثابه وضع و حالی آرزو کردنی، به مثابه وضع و حالی توأم با خوشی و خوشبختی برای سرزمین و ساکنان آن تلقی می شود.

• این تصور مثبت از صلح ـ در هسته خود ـ در کلیه زمان ها در تاریخ جامعه طبقاتی زنده مانده است.

• ما آن را در این و یا آن فرم ـ کم و بیش آلوده به تخیل ـ در ادبیات بابل و ایران باستان، چین و هند، در تعالیم مذهبی بودیسم، یهودیت و مسیحیت، در اشعار و فلسفه یونانی ها و رومی ها، در ادبیات و در جنبش های صلح قرون وسطی و عصر جدید و جدیدتر باز می یابیم.

• در فلسفه و آثار ادبی یونان آنتیک (جهان باستان کلاسیک) صلح به درجه «عالی ترین نعمت» ارتقا داده می شود.

• این امر مردم را به مبارزه بر ضد جنگ و سیاست جنگ طلبانه و بخاطر نظام صلح آمیز و منطبق با خرد و عزت انسانی مکلف می سازد.

بدین طریق، در فلسفه و ادبیات یونان ایده صلح با ایده انسانیت به وحدت می رسد.

2

صلح در قرون وسطی

مارسیلیوس پادوا (1275 ـ 1342)

تئوریسین دولتی، سیاستمدار و نماینده مهم ارسطوئیسم اسکولاستیکی

مؤلف کتاب «مدافع صلح»

پس از افشای نام مؤلف کتاب، مورد تعقیب کلیسا قرار گرفت و از کشور گریخت.

یوهان فون یاندون نیز همراه او بود که احتمالا در تألیف کتاب یاد شده سهیم بوده است.

• در جامعه فئودالی شقه شقه شده از تضادهای طبقاتی، تضاد منافع، جنگ ها و خصومت ها ـ علیرغم حاکمیت ایدئولوژیکی بی رقیب مذهب عشق و مذهب صلح مسیحیت، علیرغم ستایش شورانگیز از «یگانگی» و «همبود مذهبی» قرون وسطائی ـ برای تحقق ایده صلح شرایط اجتماعی لازم وجود ندارد.

• وقتی که ایدئولوگ های تئولوژیکی فئودالیسم ایده صلح مسیحیت در معنای آغازینش را از محتوا خالی می کنند و به «صلح درونی» صرف، به صلح روح انسان با خدا و به صلح قابل دسترسی در «جهان دیگر» تقلیل می دهند، این کار آنها با منافع مبتنی بر چپاولگری قدرت های دنیوی و معنوی انطباق دقیق دارد.

• این حقیقت امر را که بخش اعظم جمعیت مسیحی ـ بویژه دهقانان وابسته و اقشار زحمتکش در شهرها ـ تن به قبول صلح اخروی نمی دهند و خواستار صلح واقعی و تقسیم ناپذیر مسیحیت آغازین در همین دنیا می شوند، می توان در تاریخ جنبش های خلقی بیشمار قرون وسطی شاهد بود.

• در اواخر قرن دهم و در طول قرن یازدهم، تحت تأثیر جنبش رفرم رهبانی (معبد کلونی) در فرانسه و بعد در ایتالیا و آلمان، در اقصاء نقاط اروپا انجمن های صلح، واحدهای صلح، مجامع صلح و غیره تشکیل می یابند که از سازمان اصیل برخوردارند.

• اعضای این سازمان ها خود را به حراست از جان و مال مردم و به دفاع از کار بی مزاحمت دهقانان وابسته و راهبین در مقابل چپاول ها، تاراج ها و حملات اشراف جنگ طلب خونریز موظف می دانند.

• جنبش منافقین بر ضد فئودالیسم و کلیسای کاتولیک با پیدایش و رونق شهرها در پیوند تنگاتنگ قرار دارد که به دلایل اقتصادی در حفظ و تثبیت اوضاع صلح آمیز بطور بیواسطه ذینفع بوده اند.

• اعضای «انجمن های شهری» در شهرها با سرمشق قرار دادن «انجمن های صلح»، سوگند می خوردند که از صلح همگانی حراست به عمل آورند و از کار صلح آمیز و آزادی های مکسوبه از چنگ فئودالیسم پاسداری کنند.

• آنها خود را «مردان صلح»، «برادران سوگند خورده» و یا «دوستداران» می نامیدند.

• در چنین انجمن هائی تک تک افراد، خود را به حراست از منافع و مسائل مشترک جامعه در مقابل حملات اشراف فئودال موظف می دانستند.

• این حقیقت امر را هم که سران جامعه فئودالی، قیصر و کشیش ها و حاکمین محلی حداقل برای مدتی کوتاه به پیدایش اوضاع صلح آمیز و یا به قطع زمانی و مکانی محدود و یا به کاهش «جنگ های خصوصی» و قدرت نمائی، یعنی به قطع جنگ های کوچک اشراف در داخل علاقه نشان می دادند، تا زمینه برای شروع جنگ های غارتگرانه بزرگ بر ضد کشورهای خارجی، تحت عنوان «کفار» بپردازند، می توان در تاریخ «صلح الهی»، «صلح ملی» و «صلح کشوری» دید که در قرن یازدهم به وفور یافت می شود.

• اما این اقدامات با آرزوهای صلح طلبانه خلق ها و قبل از همه با نیاز عمومی به توسعه صلح آمیز تولید و حیات اقتصادی در شهر و روستا هم انطباق نداشت.

• گروهی از شخصیت های قرون وسطی از قبیل دانته، مارسیلیوس فون پادوا و یوهانس فون یاندون ـ مؤلفین کتاب «مدافعه از صلح» ـ و همچنین روحانی و هومانیست بزرگ به نام انئا سیلویو پیکولومینی که بعدها پاپ شد و عنوان پیوس دوم را داشت، به توسعه افکاری پرداختند که به طرفداری از صلح عمومی و پایدار دلالت داشتند.

3

صلح درعصر جدید

• اما اینجا ما با اصولی سر و کار داریم که دیگر به فئودالیسم تعلق ندارند، بلکه بیانگر منافع بورژوازی جوان نو خاسته و توده های خلق اند که بر ضد فئودالیسم مبارزه می کنند.

• ایدئولوگ های بورژوازی جوان، مترقی و انقلابی به تمایلات صلح طلبانه توده های خلق، بنیان معنوی نوینی اعطا می کنند.

• آنها در سرنگونی فئودالیسم پیش شرط صرفنظرناپذیری برای تشکیل حکومت خرد و آزادی انسانی ، برای طرد جنگ از حیات خلق ها و دولت ها و برای تحقق «صلح ابدی» می بینند و اندیشه های صلح طلبانه را با ایده های بشردوستی و تحمل یکدیگر، آزادی، برابری و برادری انسان ها پیوند می دهند.

• ایدئال نوین بشردوستی که خرد، عزت و آزادی انسانی را در مد نظر دارد، بوسیله شخصیت های بزرگ هومانیسم و رنسانس بنیانگذاری شده اند و بعد بوسیله نمایندگان روشنگری و هومانیسم کلاسیک توسعه داده شده اند.

• نمایندگان ایدئولوژیکی بورژوازی جوان از قبیل اراسموس، فرانک، بودین، گروتیوس، کومنیوس، لایب نیتس، روسو، هردر، کانت، فیشته و غیره تصور قرون وسطائی مبنی بر الهی و عادلانه بودن جنگ بر ضد «کفار» را بمثابه امری مغایر با عقل دور می اندازند و با عزت و شرافت انسانی ناسازگار می دانند.

• آنها علت جنگ ها را قبل از همه در قدرتطلبی و غارتگری شاهان و خانان می دانند و به انتقاد سرسختانه از آنان برمی خیزند.

• بنظر آنان، اگر این نیروها بر کنار شوند، آنگاه میان انسان ها و خلق ها صلح برقرار خواهد شد.

• اما پیروزی بورژوازی و توده های خلق بر قوای فئودالیسم در انقلاب فرانسه، صلح آرزوئی را به همراه نمی آورد.

• واقعیت کاپیتالیستی در تضاد آشکار با ایدئال های مورد نظر بورژوازی جوان قرار می گیرد.

• هر جا که مالکیت کاپیتالیستی بر وسایل تولید به قدرت حاکمه بر انسان ها بدل می شود، مبارزه طبقاتی و جنگ نیز بسان تحت استثمار، ستم و سرکوب قرار دادن طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان به امری قانونمند بدل می شود.

• کاپیتالیسم فی نفسه قادر به حل مسئله صلح نیست.

4

جنبش صلح بورژوائی

• ما در قرن نوزدهم و بیستم شاهد تلاش های بیشمار محافل بورژوائی در جهت نزدیک سازی جامعه بشری به آماج صلح بوده ایم.

• قبل از همه باید از جنبش بورژوائی صلح نام برد که در طول قرن نوزدهم در آمریکا و تعدادی از کشورهای اروپا، از جمله در آلمان توسعه یافته که آماجش تأثیر گذاشتن بر خلق ها و حکومت ها در جهت تشکیل مجامع بین المللی داوری، میانجیگری و رفع اختلافات بوده است تا بکمک آنها اختلافات بطور مسالمت آمیز حل شوند و از وقوع جنگ ممانعت به عمل آید و یا دست کم تعداد جنگ ها کاهش یابد.

• آماج مطالبات جنبش صلح بورژوائی ـ صرفنظ از اینکه در کنفرانس های صلح، در کنفرانس های درونپارلمانی، در کنگره های صلح ملی و بین المللی گوناگون و یا در کنفرانس های هاگ فرمولبندی شده باشند ـ عبارت از این است که اختلافات دولت ها باید نه از طریق جنگ، بلکه از راه مذاکره و یا با پادرمیانی، میانجیگری و داوری های بین المللی حل شوند، هیچ دولتی حق مداخله در امور داخلی دول دیگر نداشته باشد و در خود دولت ها خلع سلاح کامل و یا محدود صورت گیرد و قبل از همه، واحد های ارتشی موجود منحل شوند.

• جنبش صلح بورژوائی نتوانست این آماج ها را جامه عمل بپوشاند.

• برای اینکه آن با نظام اجتماعی ئی در پیوند بود که بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و بر تحت استثمار، ستم و سرکوب قرار دادن خلق زحمتکش استوار است و بنا بر ماهیت درونی خویش انسان ستیز و صلح ستیز است.

• ضعف جنبش صلح بورژوائی ـ بویژه جنبش صلح بورژوائی آلمان ـ از همان آغاز ـ قبل از همه ـ این بود که آن از نیرومندترین، پیگیرترین و قابل اعتمادترین نیروی صلح، یعنی طبقه کارگر و توده های خلق مجزا بود و در عمل خویش تنها بر بخش پیشرفته، دموکراتیک و هومانیستی روشنفکران تکیه داشت.

• در نظام اجتماعی ئی که تحت حاکمیت امپریالیست ها و میلیتاریست ها قرار دارد، آنسان که در آلمان و دیگر کشورهای سرمایه داری قرار دارد، نمی توان برای جلوگیری از جنگ های امپریالیستی و برای تحقق بخشیدن به صلح به تبلیغ «حسن نیت»، اخلاق، وجدان، خرد و وسعت نظر بسنده کرد.

5

جنبش صلح نوین

• با ورود تاریخی مستقل طبقه کارگر و مارکسیسم ـ لنینیسم به صحنه، صلح به یک قدرت و نیروی اجتماعی واقعی بدل می شود و برای اولین بار در تاریخ به سمتگیری علمی و دورنمای رئال تحقق خود دست می یابد.

• مبارزه پیگیر طبقه کارگر در راه صلح جهانی از جایگاه تاریخی و نقش آن نشئت می گیرد، که ضمنا شرط اصلی برای برقراری جامعه سوسیالیستی و کمونیستی است.

• در دوران کنونی، محتوا و دامنه مبارزه بخاطر صلح ـ ماهیتا ـ گسترش یافته است.

اگر مبارزه در راه صلح در جنگ جهانی اول ـ بمثابه جنگ امپریالیستی همه جانبه ـ ماهیتا و قبل از همه، خصلت سوسیالیستی داشت و قبل از جنگ جهانی دوم و در اثنای آن ـ قبل از همه ـ خصلت ضد فاشیستی داشت، امروز خصلت ضد امپریالیستی دارد.

• این حقیقت امر از تضاد آنتاگونیستی میان امپریالیسم و خلق ها سرچشمه می گیرد، از مقاومت روز افزون توده های خلق، دولت های سوسیالیستی و دولت های ملی آزاد گشته در مقابل سیاست تسلیحاتی و جنگی امپریالیسم نشئت می گیرد.

• این تضاد خود را در شعور (ضمیر) انسان ها به انواع مختلف انعکاس می بخشد:

• به صورت شناخت مارکسیستی صلح.

• به صورت انگیزه های صلح طلبانه مذهبی، اخلاقی و غیره.

• به صورت درک پاسیفیستی از صلح طلبی و غیره.

• (پاسیفیسم یک سمتگیری جهان بینانه است که هر جنگی را بمثابه وسیله ای برای حل اختلافات رد می کند، خواهان صرفنظر بر تسلیحات و آموزش نظامی است.

• مراجعه کنید به پاسیفیسم)

• وحدت مبارزان صلح طلب ـ صرفنظر از انگیزه هائی که آنها را به طرفداری از صلح سوق می دهند ـ بطور عینی بر زمینه تضاد لاینحل میان سیاست جنگی امپریالیستی و منافع خلق ها در حفظ صلح پایدار امکان پذیر و ضرور است.

• این وحدت اما تنها تحت رهبری طبقه کارگر و حزب مارکسیستی ـ لنینیستی آن تحقق پذیر است.

• مراجعه کنید به همزیستی مسالمت آمیز، هومانیسم، جنگ.

 

برگرفته از سایت هفته:

https://mejalehhafteh.com/2011/02/02/

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 3 مه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: