اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

کارگری یا گدائی؟ برای گرامیداشت روز کارگران که خالقان هستی اند!: بهنام چنگائی

با قدری دقت در چرائی پیدائی و ظهور دوباره جنگ ها و بربریت های مذهبی ( ولائی، طالبانی، داعشی و وابستگان هردوسو) راسیستی، ناسیونالیستی، شوینیستی و پانیستی بسادگی می توان به اهداف پوشیده و آشکار امپریالیسم و ناتوی او در گستره ی جهان پرآشوب پی برد که همگی در گستره جهان راه می اندازند زیرا چاره جز آن ندارند؛ چون لااقل یک قرن هست که پیوسته دچار دور و تسلسل میرائی بوده و هستند. درست برعکس نقش مخرب سرمایه سالار، کارِ کارگر حیاتی تر شده، و وی همچنان خالق هستی موجود می باشد. و بود و نبود کنونی و آینده هم مستقیما محصول کار انسان مفید و کارورزان خواهدماند…در ایران چپاولگران ولائی فقر مفرط 60% شده است و با نبود برخورداری از نیازمندی های حیاتی و این جهانی بسیاری از توده ها روبرو گرسنگی می باشند. و براستی پرسیدنی ست که چرا: چرا انسان کارورزی که هستی کلان جهانی را ساخته و پرداخته، خود و وابستگانش اغلب امکان کاریابی و شکم سیر را هم ندارند، حقوق کافی نمی گیرند و طبعا خیلی ها نان کافی بخور و نمیر، تأمین درمانی، بهداشتی و آموزشی لازم را در خواب ندارد؟ و چرا؟ پاسخ اش سرراست و روشن است! زیرا در ایران آخوند و در گستره ی جهان سرمایه سالار اجازه نمی دهد. بنا بر این باید با نبرد هوشمندانه، سازمان یافته و مستقل طبقاتی به کنارشان زد و حکومت کارگری انسانی ساخت.

کارگری یا گدائی؟

برای گرامیداشت روز کارگران که خالقان هستی اند!

 بهنام چنگائی 

هیچ چیز و پدیده ای در گستره ی جهان مسخره دارتر، توهین انگیزتر و چالش فزاتر از این نبوده و نیست که بنام «کارگر» همیشه کار کمرشکن کنی ولی، حداقلی از برداشت سود که «مزد ناچیز» باشد، آنرا نیز بشکل گدائی و چندشناک تر از آن حق ات را، بر سر سفره ی انگل سرمایه، طفیل وار دریافت کنی.

 

آیا در ساختار وامانده ی نئولیبرالیسم و بازار کارِ بحرانی سرمایه و چشم انداز مدافعان کاسه لیس آن اخلاق اندکی برای قضاوت وجوددارد که انسان منشانه و بی طرفانه به دنیای واقعی موجود چشم بازکنند و صادقانه ببینند، چرا بر سر زن و بچه های «پیش برنده ی عام زندگی» که کارگران یدی و فکری باشند، چرا و چگونه زندگی برای شان اینگونه تهی، طاقت فرسا هر روزش بسان ماهی و یا گاها سالی هچنان رنجبار و تلخ می گذرد؟

 

تاکی کارگر برابر سرمایه می باید چنین شیوه های دزدی علنی، دریافت حقوق ناعالانه و درآمد ناچیز بهره کشی جابرانه ی سرمایه سالاران را تحمل کند؟ همزمان شاهد قوانین حقوق بشری پوچی باشد که مدافع بهره کشی ست، و چشم بر این تظلم بی رحمانه و دلخراش فرو می بندد؟ و بدتر از آن خود «نیروی کار» متوهم می باشد! تا کی می باید با خوشبینی ساده لوحانه به فردای دروغین زندگی بهتر با بساط ضدبشری امید بست و در صف رشد و توسعه ی سود صنعتی ـ خدماتی ماند و هالو منشانه پا در رکاب بندگی سرمایه داشت و سردرگریبان و نسل در نسل غلام برجاماند!؟ روش درندگی ایکه قرن ها با بی رحمی تمام به پیش برده شده است؟

 

می پرسم، آیا « آنهای جهانی» کارمزدان را می گویم! در برابر صاحبان سرمایه و یا مالکان ابزار تولید و خدمات در این دستگاه ضدبشری ( کارگری می کنند یا گدائی؟) چرا هرگز منطقی نه انسانمدار که وجود ندارد و ارزانی سرمایه سالارها باد! بلکه اندکی هوشمندانه نیز موجودنیست که بتواند این خلاء پلید و جانکاه میان کار و سرمایه را مترقیانه زدوده و دفع کند؟ پرسیدنی ست در یکچنین نظام پست و ارزش ناشناس، براستی کدام مرجع آگاه و متمدنانه ای وجود دارد تا مسئول برکناری این حق خوری های تاریخی باشد؟ که تا تاکنون راهی بسوی انسانیت نبرده است؟ به باور من تنها خود کارگران و توده ها «99%ها» این استعداد لازم و شگرف را دارند.

 

تاکی باید این رابطه وحشیانه بسان درندگی گرگ از میش میان 99%ها برابر 1%ها پا برجابماند؟ آنهم درست در شرایطی که بگفته ی «اکسفام» تعارض کار و سرمایه در سه دهه ی اخیر حادتر و شکیب ناپذیرتر از طول تمام تاریخ استثمار و استعمار جهانی شده است. چراکه: از یکسو روزبروز در مقابل چشم خیره ی نوعدوستان، برابریخواهان و ارگان های حقوق بشری بی خاصیت، و البته با پشتیبانی دولت های راست و گلوبال « این دره ی هولناک فقر و انباشت نجومی ثروت » بیش از پیش مرگبارتر شده و می شود؛ و از دیگرسو نابرابری حق مسلم زندگی و نبود امکان تکوین برابر نسل آتی، بی گمان فردای آیندگان را نیز در این جهنم سرمایه می سوزاند. ناگزیر جنگ منافع طبقاتی میان سرمایه سالارها و فروشندگان کار روزانه برجسته تر شده، روابط شان ناسازگارتر، و رودرروهای اجتناب ناپذیر «کار و سرمایه «برای بقا و رهائی، و همزمان ساختن ساختار پویا و پاسخگو برای «نوع بشر» گسترده تر و بی درنگ تر از پیش گشته، و ضرورت مبارزه سرنوشت ساز طبقاتی را ژرفت تر از همیشه ی تاکنونی می کند. و نبرد کار و سرمایه را بی کم و کاست در جشم انداز فردا متفاوتی گذارده و دگرگونی «لازم اثباتی» شده است.

 

(( مگرنه که: حدودا نیمی از سرمایه خالص جهان به تملک اراده ی کور و کر و کودن و جنگ افروز این هشت نفری ها در آمده و این قطب بندی تیز و کشنده همچنان در حال اوج گیری انسان کش و ثانیه ای می باشد؟)) آیا جهان بدون این هشت نفری ها در هم می ریزد؟ چرا نباید ابتکار و سرمایه هنگفت نوع بشر را از دام مهلک این بیماران ثروت اندوز درنیآورد و در خدمت رشد و نمو 99% ها نگذاشت؟

 

تاکی باید، داستان های خوش خیالانه به خرد و مهربانی سرمایه داشت؟ این توهم نباید بیش از این بالا گیرد! اما همگام با آن، و از سوی دیگر راه چاره ی اصولی برای رهائی و خودمدیریتی کارگران از دست بهره کشی و ستم طبقاتی چیست؟ آنهم در شرایطی که بی کم و کاست همه می دانیم که اوج رشد انقلابی سرمایه سده هاست که سپری شده و اینک نقش انگلِ بیمار یافته، و بدتر از آن خورنده اراده ی کلان اجتماعی طبقاتی گشته، و نیاز مطلق به ملیتاریسم دارد. با قدری دقت در چرائی پیدائی و ظهور دوباره جنگ ها و بربریت های مذهبی ( ولائی، طالبانی، داعشی و وابستگان هردوسو) راسیستی، ناسیونالیستی، شوینیستی و پانیستی بسادگی می توان به اهداف پوشیده و آشکار امپریالیسم و ناتوی او در گستره ی جهان پرآشوب پی برد که همگی در گستره جهان راه می اندازند زیرا چاره جز آن ندارند؛ چون لااقل یک قرن هست که پیوسته دچار دور و تسلسل میرائی بوده و هستند. درست برعکس نقش مخرب سرمایه سالار، کارِ کارگر حیاتی تر شده، و وی همچنان خالق هستی موجود می باشد. و بود و نبود کنونی و آینده هم مستقیما محصول کار انسان مفید و کارورزان خواهدماند…

 

پرسش پایه!(( پس جایگاه سرمایه در «روابط تولید کلان اجتماعی» در کجای کار هست و چه سودی دارد؟ رل او نه مفید است و نه در تولید، تعیین کننده بوده، هست و خواهدبود؟ پرسش مهم تر! پس بود و نبود این 1%ها در برابر 99%ها که اراده ی آزاد ندارند، ولی تولیدگر، موفق و پیشبرنده ی مدرن کار می باشند چه تأثیری دارد؟ چرا کارگرسالاری و مردم مداری اراده ی سیاسی اقتصادی را مدیریت نکند؟ کداک یک بهتر است و چه تأثیری مثبت دارد و در آینده خواهدداشت؟ چز کارگران؟ مگر خود کارگر نمی تواند با مدیریت پائینی و پراکنده ی طبقاتی اش متضمن رشد و توسعه برابر زندگی را برای همگان باشد؟ ))

 

اوی فراملی ست که در هرکجای جهان که باشد بار هستی سازنده را با کار دقیق، سخت و سنگین و بردبارانه قرن ها برکول کشیده و همچنان می کشد. در حالیکه خود، خانواده و اجدادش پیوسته و بی شرمانه در پیشگاه بشریت نوعدوست مورد بهره کشی قرارداشته است. . چرا؟ و اینک نیز اغلب کارگران در آن «ایران آخوندزده» یا در همین اروپای مدعی تمدن بیکارند، و بسیاری هنوز فقیر و ندار مانده اند و دچار در تضاد و تناقض سازش ناپذیر با «ستم بهره کشانه ی سرمایه» در «زنجیر زور دولت های راست» گرفتارند. شگفتا که همچنان با «دم خشک و تنگ» و نفس زنان فرصت های زندگی ناگوار را تکرارمی کنند. و گاها توان ناچیز در کسب امکان تأمین معاش هم ندارند. در ایران چپاولگران ولائی فقر مفرط 60% شده است و با نبود برخورداری از نیازمندی های حیاتی و این جهانی بسیاری از توده ها روبرو گرسنگی می باشند. و براستی پرسیدنی ست که چرا: چرا انسان کارورزی که هستی کلان جهانی را ساخته و پرداخته، خود و وابستگانش اغلب امکان کاریابی و شکم سیر را هم ندارند، حقوق کافی نمی گیرند و طبعا خیلی ها نان کافی بخور و نمیر، تأمین درمانی، بهداشتی و آموزشی لازم را در خواب ندارد؟ و چرا؟ پاسخ اش سرراست و روشن است! زیرا در ایران آخوند و در گستره ی جهان سرمایه سالار اجازه نمی دهد. بنا بر این باید با نبرد هوشمندانه، سازمان یافته و مستقل طبقاتی به کنارشان زد و حکومت کارگری انسانی ساخت.

به امید آنروز!

بهنام چنگائی 10 اریبهشت 1396

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 30 آوریل 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: