اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

اصالتِ رنگینی ایران – فناتیسم و ناسیونالیسم بزرگترین دشمنان نوع انسان بوده و هستند!: بهنام چنگائی

اصالت رنگینی ایران و پیروزی یکپارچه ملیت های آن، آشکارا در ناسازگاری با هرگونه تکروی این یا آن ملیت، این یا آن برتریجوئی پانیستی، ناسیونالیستی و راسیستی و فتاتیستی و فاشیستی ست؛ و هرگونه نگرش در چربش سیاست درخودماندن ملیت ها، عامل شکست همگانی کارگران و مبارزان همدرد و جستجوگر نان و کار و آزادی ست که مستقل از چند و چون خواست اتنیکی ملیت ها، همگی و پیش از همه به نام کارمزد نان می خواهند و سپس حقوق زبانی. و این الزام همبستگی طبقاتی ملی ِکارگران در برابر سرمایه سالاران ملیتی و سراسری و خارجی، امری مقدم و اساسی ست که طیف راست ناسیونالیستی در میان ملیت ها سعی در گمراه کردن مفاهیم طبقاتی آن دارد…ملیت های ما قرن ها باهم و درهم آمیخته و باهم سازگار زیسته اند. چراکه پی برده بوده اند که باهم قوی تر، و بقای شان در برابر ایران ستیزان استوارتر است. و اصالت و ثبات ملیتی شان نیز تنها اینگونه بابرجا می ماند، همچنانکه مانده است. امروزه هم بسان بلندای تاریخ می بایست با همبستگی سراسری، در برابر خداگونگی خامنه ای بایستیم و شرط پیروزی براو و نظامش «مای متحد» است که می تواند دشمن مشرک مان را به تبعیت ناگزیر وادارسازد. وگرنه عراق و افغانستان و سوریه و یوگسلاوی وار و… بجان هم خواهندمان افکند. پس چرا نباید هوشیار بود و از تجربه های خونین منطقه و جهان نیاموخت؟ اینگونه که این روزها دیده می شود بخشی از مدعیان رهبری ملیت ها، ساز جدائی و استقلالجوئی مرگبار دشمنان مان را کوک کرده و می نوازند. دشمنان داخلی و خارجی که در کمین فرصت نشسته اند و بی توان و زبان مشترک مبارزه نان و کار و آزادی یکسان برای همه، ملیت های گرسنه و استبدادزده و بیکار را بنام دستیابی به استقلال ملی زبانی، آنها دچار دشمنی، خودزنی و نفاق می کنند.

اصالتِ رنگینی ایران

فناتیسم و ناسیونالیسم بزرگترین دشمنان نوع انسان بوده و هستند!

بهنام چنگائی
آیا شکنندگی ِتنهائی و آسیبِ تکروی، باهم بودن را برتر و همبستگی را ارجح تر نمی کند؟ آیا تکنوازی قومی، ارکستر بزرگ ملیت ها را برابر کوس پرهیاهوی مذهبی خفه نمی کند؟ همچنانکه جنگ ایدئولوژیک ـ حزبی کارگران، اهداف و اتحاد طبقاتی آنها را دوردست تر می سازد. آیا مبارزه برای زدودن خودرأیی و یا هرگونه خاستگاه تکقطبی، جز با حضور گسترده توده ها و دخالت در نهادهای سیاستمداری دمکراتیک متصور است؟ آیا کنارزدن حاکمیت یکسویه و فوق انسانی خامنه ای چاره ای جز این دارد که اراده کلان ملیت ها و کارمزدان به پشتیبانی هم درآیند و بسود اقتدار هم علیه کل نظام یکصداشوند؟ تردید ندارد که مبارزه تکروانه ملیت ها در یک کشور، آنهم با اصالتِ تاریخ ِرنگینی، محکوم بشکست شده و می شود. زیرا فرجام مبارزه یکدست سیاسی و پشتوانه طبقاتی دیگر ملیت ها و کارگران آنها را دچار رودرروئی کو ناسیونالیستی، فرسایش درونی و سپس گزندِ چنددستگی بیرونی می کند.
اما باوجود سرکوب مخالف و تشویق فرقه گرائی شاهان و شیخان علیه این یا آن ملیت ها و عقاید می دانیم که کیان تاریخی ایران، و سبک زندگی مردم ما بدلیل ضرورت تفاهم اجتماعی پیوسته با همزیستی ملیت ها و مذاهب درهم تنیده شده، و توانسته در پیچ و تاب سخت روزگاران تاب بیاورد. و منافع انسان های رنگین زبان، فرهنگ، عقیده را در برابر دشمنان همگانی کشور پاس بدارد. خواست شهروندی آنها را در کانون خود تأمین کرده، و در درازای زمان، مهر و دوستی ملیت ها را در درون خود پیگیر پرورش داده تحکیم کند. و تعهد شهروندی اختیاری ملیت ها را جلب نموده و پشتیبانی مهرورزانه ی ملیت ها را، بسود و سوی حفظ تمامیت جغرافیای سیاسی کشور مسئولانه جلب کند و پیرامون صیانت کشور بچرباند. و به ایران قرن ها اصالتِ رنگینی ببخشاید که بخشیده است. اگرچه سرکوب ها، تبعیض ها و نابرابری های شوینیستی و برتریجوئی هائی نابجای ناسیونالیستی نیز در این راستای پُراوج و فرود وجودداشته و هنوز دارد. اما تنگناها و تحقیرهای ستم شوینیستی شاه علیه ملیت ها، و تحدیدها و تباهی های دستگاه شیعی، و جنگ و قتلعام ها پیش از همه به هردو ساختار خودکامه و ضدمردمی برمی گردد، نه به خواست ملیت ها که دچار زور تمامیخواهی های شاه و شیخ گشته اند.
خلاء خونین و تاریکی که ما بیاری هم و در فردای استقرار فدرالیسم، بسرعت خواهیم توانست منشأ هرگونه برتریجوئی و دشمن تراشی میان ملیت ها را با آگاهی و روشنگری کنارزنیم و خواهیم زد. لیکن پیش از تجربه ی فدرالیسم ملیت های ما تن بجدائی و تجزیه و تقسیم کشور هرگز نخواهند داد. زیرا: ملیت های ما قرن ها باهم و درهم آمیخته و باهم سازگار زیسته اند. چراکه پی برده بوده اند که باهم قوی تر، و بقای شان در برابر ایران ستیزان استوارتر است. و اصالت و ثبات ملیتی شان نیز تنها اینگونه بابرجا می ماند، همچنانکه مانده است. امروزه هم بسان بلندای تاریخ می بایست با همبستگی سراسری، در برابر خداگونگی خامنه ای بایستیم و شرط پیروزی براو و نظامش «مای متحد» است که می تواند دشمن مشرک مان را به تبعیت ناگزیر وادارسازد. وگرنه عراق و افغانستان و سوریه و یوگسلاوی وار و… بجان هم خواهندمان افکند. پس چرا نباید هوشیار بود و از تجربه های خونین منطقه و جهان نیاموخت؟ اینگونه که این روزها دیده می شود بخشی از مدعیان رهبری ملیت ها، ساز جدائی و استقلالجوئی مرگبار دشمنان مان را کوک کرده و می نوازند. دشمنان داخلی و خارجی که در کمین فرصت نشسته اند و بی توان و زبان مشترک مبارزه نان و کار و آزادی یکسان برای همه، ملیت های گرسنه و استبدادزده و بیکار را بنام دستیابی به استقلال ملی زبانی، آنها دچار دشمنی، خودزنی و نفاق می کنند.
 مگرنه زبان استثمار در سراسر ایران و جهان یکی ست؟ و آن بهره کشی و سود و انباشت ثروت به هر قیمت است!؟ آیا زبان نیروی کار و ملیت های غارتشده جز بیان خواست (( نان و کار و آزادی)) و ایستادگی یکدست برابر نیروهای «نابرابرسازی ها و دشمنی افکن»هست؟ یقینا که نیست! آیا از کلان شهرها تا دورترین روستاها زبان ستمگری و شلاق فقر و گرسنگی میلیونی توسط حکومت مذهبی و ساختار همدست آنها سرمایه سالاران، پیگیر بر تن و جان ملیت ها ظالمانه و کور نواخته نشده و نمی شود؟ آیا بهره کشی، ملت خود و بیگانه می شناسد؟ آیا«زبان بهره کشی» زبانِ «ستیز با بهره کشان» را هم نمی خواهد؟ البته که می خواهد! همزمان نیز بروشنی بگوئیم که: هرملیتی ((زبان مستقل و فرهنگ زیبای)) خود را دارد که «راز بقا و رزم هویت نسل در نسل»آنها بوده و مانده، که در هردو نظام شاهی و شیخی این «حق مسلم» بسود یکپارچگی زبانی کشور تاکنون آسیمیله شده است. ستمی که ملیت های ما مسلما پس از دفع و حذف سیاست شیعی، حق مطلق خواهندداشت که با زبان خویش آزادانه و تا بالاترین سطوح آکادمیک آموزش ببینند و تربیت مستقل فرهنگی بیابند. چرانه؟ اما موانع خودمدیریتی آزاد و فدرال، و ایجاد قطب های قدرت سیاسی ملیت ها و کارگران آنها برای رشد و شکوفائی «اقتصادِاجتماعی» رقابت صنعتی و شکوفائی آزادی های دمکراتیک و انسانمدار آتی ملیت ها در صورتی ممکن است که ما بتوانیم همین ساختار انگل و فرانسانی ولائی را ابتدائا از پیش پا و راه فردا برداریم؟
پس لزوما اصالت رنگینی ایران و پیروزی یکپارچه ملیت های آن، آشکارا در ناسازگاری با هرگونه تکروی این یا آن ملیت، این یا آن برتریجوئی پانیستی، ناسیونالیستی و راسیستی و فتاتیستی و فاشیستی ست؛ و هرگونه نگرش در چربش سیاست درخودماندن ملیت ها، عامل شکست همگانی کارگران و مبارزان همدرد و جستجوگر نان و کار و آزادی ست که مستقل از چند و چون خواست اتنیکی ملیت ها، همگی و پیش از همه به نام کارمزد نان می خواهند و سپس حقوق زبانی. و این الزام همبستگی طبقاتی ملی ِکارگران در برابر سرمایه سالاران ملیتی و سراسری و خارجی، امری مقدم و اساسی ست که طیف راست ناسیونالیستی در میان ملیت ها سعی در گمراه کردن مفاهیم طبقاتی آن دارد.
این روزها بازهم می بینیم که رژیم با جار و جنجال بساط بی آبروی انتخابِ کاندیدهای ریاست جمهوری براه افتاده و کوس بی آبرو و تکرارِ رأیگیری انتصابی خود را همه جا با گستاخی تمام بلندِ بلند می دمد. گوئی اینبار نیز همچون همیشه ی تراژدیک، ناگهان فردی از یکجائی خواهد آمد که با دیگرانِ تاکنونی متفاوت است. و همو اراده اجتماعی سرکوبشده ملیت ها، و نان بسرقت رفته ی کارگران بیکار را از پیشینان غارتگر خود بازخواهدستاند و آنرا به کارگران و کارمزدان و تهیدستان ملیت ها پس خواهدداد. جدا چندش برانگیز است. رژیم یازده انتصابات رسوا دارد. دور دوازدهم در شرایطی ست که اینبار مردم بیش از هرزمانی از شدت نامرادی، خودکامگی، فساد و تنگدستی، و همزمان غارت میلیاردی حکومتیان بجان آمده اند. و درماندگی توده ها در یافتن کار و تأمین نان بخور و نمیر، چنان سرخوردگی شان را از کلیددار تدبیر و امید بالابرده که هرآن متصور است در هرگوشه ی ایران جرقه ای به انفجار کلان و سراسری توده ای کارگری بینجامد. چون روحانی بدتر از یارامام احمدی نژاد و بیش از همه ی دیگران تاکنونی سرمردم شیره ی عمامه داران را مالیده است.
 در این میان اما، فرصت طلبان نیرنگمدار ناسیونالیست، ساز دست یابی به زبان را بهانه کرده، شاه الهی ها کمپین بازگشت شاهزاده راه انداخته و بخشی از رفرمیست های ملی مذهبی میانی همچون گذشته داعیه ی اصلاحگرائی مذهبی و امکان اسلام دمکراتیک را دارند. خلاصه هرکدام بنوعی به تکاپو درآمده اند و می خواهند بر سر مردم بجان آمده و ملیت های تبعیض زده و غارتشدگان با شکلات قبیله گرائی و» شاه سایه ی خدا» و یا رفرماسیون مذهبی که فصل آن سپری شده ای ست، مردم ایران را دچار چنددستگی و رودرروئی ناسیونالیستی ـ پانیستی و شوینیستی سازند و در بهترین حالت، سرگرم رفرماسیون پوچ مذهبی کنند. در حالیکه ما مطلقا نیاز به همبستگی توده ای و یکصدائی اجتماعی طبقاتی داریم. درد مشترک مردم کار و ملیت ها، زدودن هرگونه ساختار تکرو شاهی، مذهبی و توامان جدائی دین از دولت است که بر پایه ی تجربه های خونین مردود می باشد. و طبعا ملیت های ما چپاول مافیائی و استبدادهای فردی آنها را برنمی تابد و می باید به یاری و همراهی متحد و مشترک یکبار برای همیشه نظام منم منم شاهی شیخی را از سر راه فردای برداشت و سیاست رنگین اجتماعی، سکولاریستی، فدراتیویستی و دمکراتیک بنانهاد.
پرسیدنی ست! آیا مشکل تنگدستی مردم کار و تبعیض های فراوان میان ملیت ها از آسمان آمده است؟ مگر نه، همین دیروز بود که شاهان پهلوی ریشه خواسته های بحق قومی و ملیتی را بخاطر شوینیسم شاه شاهان بی رحمانه سرکوب و سران ملیت ها را اعدام و توده های بسیاری را از زادگاه خود ناگزیر به کوچ و فرار کرد؟! مگر نه استبداد مذهبی ولائی جز سروری مطلق، و تحکیم حکومت شیعی به هر قیمت، خواست ملیت و عقاید دیگران را برنتابیده و برمی تابد؟! هرگز! پس با آمدن رضاپهلوی و استقرار حتی یک ساختار مشروطه و یا حکومت مذهبی فلان، کدامیک از نارسائی ها و نامرادی های سرکوبشده ی پدران شان و پیشینیان شان، اینبار توسط رضا پهلوی و بهمان آخوند با و یا بی عبا، خواست توده ای کارگری پاسخ درست خواهدیافت؟! مگر مردم و ملیت ها دست و پا چلفتی و نیاز به قیم دارند؟ چرا خود آنها مدیر زندگی ِسیاسی اقتصادی خویش را نیابند؟ آنهم مردمی که بساط شاه را بدورریختند! و از دست این مذهبی جان بلب شان رسیده است. (( ترکیت، عربیت، بلوچیت و کردیت و… برابر ایرانیت گرسنه و بیکار و بیدادزده شانسی ندارد، مگر ویران کردن هستی خود و همدردان. طیف ناسیونالیستی که در این بیدادگری دینی و در خدمت به راست و سرمایه دار قومی، هم و غم اش شده زبان و سرکوب فرهنگی، جز خیانت بخود و ملیت ها عایدی نخواهندداشت. این گروه ها در عصر دیجیتالیسم می خواهند به فصل قبیله بازگرداند. آیا این طیف های عشیرتی جز در خدمت پراکندگی اراده ی متحد و یکدست ملیت ها می توانند پیآمدی داشته باشند؟ اینان جز فرجام شکست سراسری با با این شیوه ی غلط تکروانه نمی توانند مهیا و فراهم کنند. چرا این طیف های وابسته به نهادهای پوشیده و راست، کمتر به راهکارهای فدرالیستی و پلورآلیستی بخش بزرگی از اپوزیسیون دمکرات، چپ و کمونیست که مدافع خودمدیریتی ملیت هاست بی توجهی می کند! جز عمد و عناد؟ پاسخ مسئولانه ی آنها چیست؟    
مسلما ایران پیوسته کشور ملیت ها، آرمان ها، مذهب ها، و رنگارنگی سنت های اجتماعی چند ملیتی بوده است و خواهدماند. این کشور اگرچه بیشتر دست بدست مطامع و ریاکاری شاه و شیخ بوده و شده لیک؛ نه برای یک فرد، یک گروه، یک مذهب، یک قوم، یک زبان، یک فرهنگ، یک کاست و طبقه مقتدر و ساختار مفتخور است و نمی تواند دیگر باشد. و یا تابع بلاهت های ناسیونالیستی، شوینیستی، و از همه چندش برانگیزتر، نه برای یک رژیم بنیادگرای شیعی و یا شاهی متناسب نبوده است و نمی تواند بماند. نه هرگز! روال خودکامگی حکومت شاهی و کاست ولائی با چشم انداز «انسان نوعدوست» همخوانی و سازگاری ندارد. چراکه بر پایه تجربی هردو ساختار، دشمن رنگارنگی ما بوده اند و به تضاد و تناقض کور ناسیونالیستی شوینیستی دامن زده اند. پس از نابودی نظام پهلوی، ستیز خشونت بار دستگاه مذهبی با هر»غیرخودی» شهروندان کشور ما را عاصی کرده و همینک آنها را به لبه ی تجزیه و جنگ قبیله ای و ناگزیر به پرتگاه نیستی رسانده است. در این رابطه سزاوار و شایسته است، بازخوانی اوج و فرود انقلاب 57 در فروریختن سلطنت شاه، و چسانی آمدن خلافت ولائی را دوباره مرورکنیم. همانگونه که چرائی فریبِ قریب به اتفاق ملت ها و مردمان مان را از شخص خمینی که جز دروع نمی گفت دریابیم. اوئی که یکی از علل پایه ای شکست انقلاب مردمی، و گمراهی ما از اهداف انسانی مان بوده است.
 اینک کشف آن شکست انقلاب همگانی و تاریخی، در برابر اراده مطلق»خمینی خامنه ای»بیش از پیش بسیار برجسته تر می باشد. زیرا دلیل خودسری از یکسو، و خودکم بینی و نارسائی های اراده ی فعال دمکراتیک توده ای در دوران شاه از دیگرسو، و سپس تکرار تکروی حاکمیت ولایت فقیه مطلق، بازتاب رژیم های خودکامه ای بوده اند که هرکدام با اصالت مبارزه اجتماعی طبقاتی ما بنام ایرانیان دشمنی داشته، و استقلال تصمیم گیری در شئون سیاسی اقتصادی فرهنگی ملیت ها و کارگران را هیچکدام برنمی تابیدند. اینان دو روی یک سکه اند. یکی بنام شاه شاهان خود را سایه ی خدا بر روی زمین دید، و دیگری بنام ولایت خود خدا شده است. و در برابر خواست مردم و بنام جانشین خدا، بی کم و کاست قلدری قهربار می کند. در یک اصل هردو یک آبشخور اقتصادی سیاسی یکسان دارند که توانستنه اند با نام کوروش و خدا ثروت هنگفت کشور را با ارتش های شاهی و اسلامی در دست بگیرند و درآمد نفتی را با یاران داخلی و جهانی چپاوکرده و صرف تحکیم سرکردگی نظام داخلی خود و منطقه ای سازند. شاه را مردم بیرون کردند و حالا نوبت شیخ است.

در طنز تازه ای پیرامون انتخاب ((این فرد در برابر آن دیگری باورمند به دولت دینی)) خواندم: اگر ( رئیسی) نامزد ریاست جمهوری بماند، آنگاه وی به (روحانی) رآی خواهد داد. چرا چون رئیسی کشتار 67 را در پرونده ی خود دارد! خنده و پرسیدنی ست! کدام حکومتی اگر لازم بوده، او نکشته است؟ اصلا مگر خود «رژیم» قتال نیست؟ و بقایش بی کشتار متصور است؟ بیائید عاقلانه فکر کرده و افراد را با همه تبهکاری های ضدبشری شان بیخودی نچسبیم و خود را فریب ندهیم. مگر سردسته ی جنایتکاران، خود خمینی فرمان قتلعام نداد؟ و یا در جنگ هشت ساله اش برای فتح قدس یک میلیون قربانی نگرفت؟ این نگاه ساده نگر ( رنیسی برابر روحاتی) اگر دست در کاسه ی سود فلان و بهمانی نداشته باشد؟ (( لااقل باید بداند که اصل جدائی دین از سیاست گره و فاجعه ی ماست که با رأی دادن به این و آن ضایعه های هولناکش آن توسط افراد برطرف نمی شود. )) و توطئه ها و مسخرگی ها و آدمخواری های آن در این رژیم انتها و پایان ندارد. این رژیم باید سرنگون شود. چاره کنونی ما تا بقای چنین رژیمی تحریم کل او و تلاش برای رسوائی گذشته های انتصاباتی اوست که نیمی از مردم ما را را به گرسنگی تا مرز مرگ کشانده است. زیرکی و پردازش های رنگارنگ اینگونه کلک های انتخاباتی و رأیگیری های آخوندی بوده ست که حاکمیت آنها را 38 ساله کرد و دوباره و بی پروا به مچل کردن مردم روی آورده است.
بهنام چنگائی
20 فروردین 1396
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: