اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

در مقابل چشمان ما: مصاحبه اینترنتی با تیری میسان، ولترنت/تارنگاشت عدالت

یکی از خصائص پروپاگاند این است که خود را جایگزین فکر انتقادی می‌کند. وقتی مدرسه می‌رفتیم اعتقاد نداشتیم که یک متن به برکت نویسنده آن ارزش بیشتری دارد، بلکه محتوای متن تعیین کننده محسوب می‌شد. ما آموختیم که با نگاهی انتقادی متون را بررسی کنیم. دمکراسی برپایه این   اصل بنا شده: ما باید تک تک شهروندان را به یک اندازه مورد توجه قرار دهیم در صورتی که رژیم‌های کهنه رشته کلام را تنها به اشراف‌زادگان و روحانیون (امروز می‌توان گفت:  به سیاست‌مداران و روزنامه‌نگاران) می‌سپرد. رمزگشائی Decodex درست برعکس عمل می‌کند. یعنی متنی را بسته به این که نویسنده آن چه کسی باشد پیشاپیش بعنوان راست یا دروغ معرفی می‌نماید. این از نظر روشنفکری احمقانه و کاملاً غیر دمکراتیک است...در یک مناقشه باید درک کنیم که حریفان ما چگونه تحلیل می‌کنند. نه بخاطر این‌که بهتر با آنها مبارزه کنیم بلکه برای آن‌که احتمالاً بیشتر به آنها نزدیک شویم. این یک پیش شرط است و از آنجا که می‌دانیم که مسئولیت سیاسی در این نهفته که یک راه حل دائمی یافت که حتی‌الامکان بدترین گزینه نباشد، مدعی این نیستم که به مقدسین، ولی به بهترین‌ها خدمت کرده‌ام . از این رو نه به جورج دبلیو بوش و باراک اوباما که خاور میانه بزرگ را ویران کردند و نه به نیکولاس سارکوزی  که لیبی را ویران ساخت و نه فرانسوا اولاند که سوریه را ویران نمود کمک کردم. برعکس  برای هوگو شاوس  کار کردم که مردم کشور خود را از ورطه بیسوادی بیرون کشید، برای محمود احمدی نژاد که ایران را صنعتی کرد، برای معمر قذافی که برده‌داری را در لیبی پایان بخشید و برای بشار اسد که جمهوری عربی سوریه را از چنگال خیل جهادگرایان بیرون کشید. هرگز کسی از من نخواست دست بکاری بزنم که مرا خجالت‌زده کند و اگر کسی چنین درخواستی را مطرح می‌کرد، حتماً آنرا رد می‌کردم.

در مقابل چشمان ما

تارنگاشت عدالت

ولترنت

۲۴ مارس ۲۰۱۷


مصاحبه اینترنتی با تیری میسان بمناسبت انتشار کتاب جدید او «درمقابل چشمان ما. از ۱۱ سپتامبر تا دونالد ترامپ».

س: تیری میسان کتاب جدید شما (درمقابل چشمان ما) درست ۱۰ سال پس از کتاب اول انتشار یافت. تم اصلی این کتاب چیست و چرا این‌قدر منتظر شدید؟
پ: ۱۶ سال پیش کودتای ۱۱ سپتامبر را محکوم کردم. آنچه که من در آن روزها احساس می‌کردم واقعاً رخ داد: مسئولین این عملیات، یک وضعیت اضطراری دائمی در ایالات متحده آمریکا برقرار کردند و یک سلسله از جنگ های امپریالیستی براه انداختند. بسیاری از مردم تنها بخش مربوط به سوء‌قصد به پنتاگون را سوا کردند  ولی این یک کتاب علوم سیاسی است که بهتر است جدی گرفته شود.

وقتی که مردم از من می‌پرسند  که آیا هنوز به آنچه که در سال ۲۰۰۲ نوشتم «معتقدم»، تعجب می‌کنم: من هرروز این چیزها را می ‌بینم و تجربه می‌کنم. علوم سیاسی، علوم تجربی است: انسان می‌تواند تنها وقتی بین فرضیه‌های درست و غلط تمیز قائل شود که پیامدهای آنها را مطالعه کند. و زمان به  من حق داد.

اکنون بیش از یک سال از اعلام وضعیت اضطراری در فرانسه گذشته است. طی این جنگ‌ها که خاورمیانه بزرگ را ویران ساخته، بیش از ۳ میلیون انسان بقتل رسیده‌اند. اکنون سیل مهاجرین و پناهندگان  و هم‌چنین عملیات تروریستی به اروپا رسیده و گسترش می یابد.

قصد داشتم در کتاب مقابل چشمان ما  به برنامه ریزی این رویکردها بپردازم.  غرب این پدیده‌ها را مقطعی بررسی می‌کند و برای آنها معمولاً رابطه‌ای بین آنچه که در افغانستان، عراق، تونس، مصر، لیبی، یمن و سوریه رخ می‌دهد وجود ندارد. همه این کشورها خواستار دمکراسی بودند ولی هیچ‌یک از آنها موفق نشد.

ولی در پس این پدیده‌های ناپیوسته یک برنامه کلی وجود دارد که ابتدا خاورمیانه بزرگ را مبتلا کرد و اکنون بسوی غرب اشاعه می‌یابد.
س: در واقع کتاب شما درست در لحظه‌ای انتشار می‌یابد که عبارت «پسا واقعی» Postfaktisch در رسانه‌های توده‌ای محبوبیت زیادی پیدا کرده است (که صرفاً برای محکوم‌کردن شبه تبلیغات روسیه پوتین و به اصطلاح دروغ های ترامپ مورد استفاده قرار می‌گیرد) درست در زمانی که روزنامه‌های به اصطلاح معتبر آتلانتیکی افتخار می‌کنند که به نحوی «وزارتخانه کشف حقیقت» و رمزگشا شده‌اند …  کتاب شما نشان می‌دهد که تا چه حد ارزش‌ها جابجا گردیده و چگونه ما بیش از هر زمان دیگری در جهان واقعاً «جورج اوروِلی» زندگی می‌کنیم. آیا هنوز امیدی باقی است؟
پ: اکنون با سازوکار ضدترامپ در غرب ما وارد فاز اول پروپاگاند شده‌ایم. زیرا که این اولین باری است که سیستم به مرجعی حمله می‌برد که تا کنون بالاترین مرجع محسوب می‌شد. و اکنون این‌طور به نظر می‌رسد که بین فن‌آوری‌های «تبلیغات عمومی»Public Realation و «پروپاگاند» تضادی بوجود آمده.  دونالد ترامپ در رابطه با «تبلیغات عمومی» کارشناس زبده‌ای است ولی قربانی پروپاگاند گردیده است.

یکی از خصائص پروپاگاند این است که خود را جایگزین فکر انتقادی می‌کند. وقتی مدرسه می‌رفتیم اعتقاد نداشتیم که یک متن به برکت نویسنده آن ارزش بیشتری دارد، بلکه محتوای متن تعیین کننده محسوب می‌شد. ما آموختیم که با نگاهی انتقادی متون را بررسی کنیم. دمکراسی برپایه این   اصل بنا شده: ما باید تک تک شهروندان را به یک اندازه مورد توجه قرار دهیم در صورتی که رژیم‌های کهنه رشته کلام را تنها به اشراف‌زادگان و روحانیون (امروز می‌توان گفت:  به سیاست‌مداران و روزنامه‌نگاران) می‌سپرد.

رمزگشائی Decodex درست برعکس عمل می‌کند. یعنی متنی را بسته به این که نویسنده آن چه کسی باشد پیشاپیش بعنوان راست یا دروغ معرفی می‌نماید. این از نظر روشنفکری احمقانه و کاملاً غیر دمکراتیک است.

مطمئناً متوجه شده‌اید که «رمز‌گشائی» هم وابسته به نهاد غیردولتی اسرارآمیزFirst *Draft  که توافقی بین رسانه‌ها است، و هم وابسته به ستاد نظامی اتحادیه اروپا است.  له‌موند که در واقع به ابتکار خود به این «رمز‌گشائی» گردن نهاده دیگر هیچ شباهتی به یک ارگان ساده رسانه‌ای ندارد. و اکنون برای پاسخ  به سئوال شما ، درست مانند دوران جنگ جهانی دوم بطور کل هیچ امیدی به رسانه‌ها نیست بلکه این امید تنها وقتی وجود خواهد داشت که ما قادر باشیم در مقابل آنها مقاومت کنیم.
س: استفاده شدید از پروپاگاند برای محبوب کردن یک جنگ طبیعتاً جدید نیست ولی با لیبی و سوریه به نظر می‌رسد که این پروپاگاند به اوج خود رسیده باشد، البته به استثنای اوج تبلیغات در جنگ اول جهانی که از جمله «پاتریک کوکبورن» اخیراً در کانترپانچ اشاره کرده است.
پ: بلی ولی این قیاس تنها در مورد بریتانیا (دقیقتر بگوئیم پایتخت آن) و ایالات متحده آمریکا که مناطق آن مستقیماً درگیر جنگ نبودند و علاوه برآن به پروپاگاند مدرن تسلط داشتند، صادق است. در آن زمان نه روسیه، نه آلمان و نه فرانسه اطلاعی از این تکنیک‌ها نداشتند.

اولین تازگی‌ها، موضعی است که امروز رادیو اختیار کرده و خیلی بیش از آن که فکر می‌کنیم تصاویر خیالی را بعنوان داستان‌های واقعی در اخبار عرضه می‌دارد. من مثلاً به مقاطعی از به اصطلاح «انقلاب سبز» در ایران و یا تصاویر دیگر مثل ورود به اصطلاح شورشیان به میدان سبز در طرابلس  در لیبی می‌اندیشم. این ملغمه متشکل از قصه و حقیقت  با اهدای جایزه فیلم‌ مستند از طرف هولیود به القاعده برای کارگردانی فیلم کلاهخود سفیدها در حلب پیروز شد.

دومین تازگی ایجاد هماهنگی بین‌المللی  بین دولت‌های هم‌پیمان برای تنظیم و هماهنگ کردن پروپاگاند‌های آنهاست. این هماهنگی اول با تشکیل دفتر مشترک ارتباط جهانی کاخ سفید و داونینگ استریت آغاز شد و امروز StratCom Task Force  اتحادیه اروپا و مرکز ارتباطات استراتژیک ناتو نام دارد.
س: همه می‌دانند که «در دوران جنگ حقیقت اولین قربانی است» هرکس حداقل چند دروغ و تقلب که در گذشته به اتفاق توسط رسانه‌ها اشاعه یافت را بیاد دارد. ولی باز هرکس دوباره به دام آنها می‌افتد! گه‌گاه این‌طور به نظر می‌رسد که «هرچه مسائل بزرگتر باشد  ساده‌تر پذیرفته می‌شود»: کافی است که اغلب رسانه‌ها در مورد آن گزارش کنند. ولی همه روزنامه‌نگاران (و سیاست‌مداران) احمق و فاسد نیستند: این کورذهنی اشتراکی و این بی‌هوشی جمعی رسانه‌ها و سیاست‌مداران را چگونه توجیه می‌کنید؟
رسانه‌ها در سال‌های اخیر عمیقاً تغییر یافته است. از حادثه ۱۱ سپتامبر تاکنون دو سوم از تعداد روزنامه‌نگاران در ایالات متحده آمریکا کاسته شده است. در واقع در آمریکا تقریباً دیگر روزنامه‌نگاری وجود ندارد، بلکه فقط سردبیران متعددی موجودند که اخبار آژانس‌ها  را برای گروه‌های مختلف اجتماعی آماده می‌کنند. آین کار با ژورنالیسم تفاوت دارد.

بعد از آن منطق تجارتی وسیعاً جای وظیفه اطلاع رسانی را گرفته است. منشور مونیخ که حقوق و وظایف روزنامه‌نگاران را مشخص می‌کند، بطور عادی زیرپا گزارده شده بدون این‌که با کوچکترین مخالفتی از روزنامه‌نگاران و یا انظار عمومی مواجه شود. مثلاً وقتی رسانه‌ها صندوق یک بانک و یا دفتر یک وکیل حقوقی را به بهانه افشای کلاهبرداران منتشر می‌کند ؛ و یا وقتی روزنامه‌ای حکم دادگاه را که باید مخفی نگاه داشته شود، مثلاً به بهانه افشای بزهکاری‌های متهمین منتشر می‌کند، کسی اعتراض نمی‌کند؛ ولی وظیفه حفظ اسرار این مشاغل کجا می‌رود؟ آیا واقعاً می‌خواهید که رسانه‌ها اقدامات بانکی و یا پرونده طلاق شما را منتشر کند؟ آیا می‌خواهید پس از حضور در مقابل قاضی برای بازپرسی بعنوان مجرم معرفی شوید؟ پس چرا وقتی که صحبت سر افراد سرشناس است، این وضع را تحمل می‌کنید.

به هرحال رسانه‌ها و خوانندگان آن‌ها معمولاً دیگر علاقه‌ای به درک جهان ندارند و بدخیم شده‌اند. بیست سال پیش خوانندگان من بمن می‌نوشتند که از این و یا آن انتقاد کنم بدون این‌که از شایستگی‌های او سخن بگویم. امروز برعکس است. مرا متهم می‌کنند که از این یا آن شخصیت ستایش می‌کنم بدون این‌که «ناتوانی‌های» او را معرفی نمایم.

این طور است، چون ما این گرایش را پذیرفتیم که زودباور شویم و نه برعکس. مسئولین سیاسی ما نیز از رفتار عمومی ما اقتباس کردند.  اگر امروز از رئیس جمهور اولاند سئوال کنیم چرا در رابطه با سیاست خارجی، او این یا آن تصمیم را اتخاذ کرده، جواب خواهد داد که مجبور بوده باید نسبت به توقع رسانه‌ها واکنش نشان دهد. یعنی او برپایه مشاورت با دستگاه دیپلماسی  و بحث و گفتگو با نزدیکان محرم خود سیاست خود را مشخص نمی‌کند بلکه با خواندن روزنامه سیاست‌گذاری می‌کند.

ما اکنون به یک سیستم گرد رسیده‌ایم: روزنامه‌نگاران از سیاستمداران تبعیت می‌کنند که بنوبه خود تابع روزنامه‌نگارانند. هیچ‌کس واقعیت را کنترل نمی‌کند.
س: افراد زیادی در مورد «بهارعربی» نوشته‌اند؛ تقریباً همگی قرائت ساده‌شده‌ای از وقایعی که ناگهان رخ داده دارند(«باد آزادی» معروف که دیکتاتورهای حاکم را به بیرون راند)، مطابق با تصور رمانتیک و یا شاید ساده‌لوحانه مردم پاریس از انقلاب فرانسه. در این رابطه محترمانه بگوئیم، کتاب شما انسان را به تعجب وامی‌دارد. به چه دلیل تحلیل شما موجه است و یا به سخن دیگر چرا تحلیل شما یک «فرضیه توطئه» نیست؟
اولاً در انقلاب فرانسه شاه خیانت کرد به این صورت که از ارتش‌های خارجی استمداد طلبید تا مردم کشور خود را سرکوب کند. ولی در هیچ یک از هفت کشوری که بهار عربی در آنها رخ داد رئیس جمهور توسط مردم خود سرنگون نشد. واقعاً عجیب است. این‌طور نیست؟

علاوه براین اسناد و مدارک زیادی در دست است که مبین شرکت آنگلوساکسن‌ها در فراهم کردن مقدمات وقایع فوق از سال ۲۰۰۴ می‌باشد. از آنجا که همیشه تاخیری بین تصمیم‌گیری و آماده کردن تیم‌های ضروری و تحقق پروژه مورد نظر وجود دارد و از آنجا که ما کم حافظه‌ایم، از آنچه که بعد به اطلاع ما رساندند، متعجب شدیم.

بدنفهمید: در هریک از این کشورها جنبش‌های اعتراضی صورت گرفت ولی در هیچ یک از این کشورها انقلابی نشد که هدفش سرنگونی رئیس کشور و دمکراتیزه کردن جامعه بود. ما فانتازی خود را روی وقایعی منعکس می‌کنیم که دارای جوهر کاملاً متفاوتی هست.

«بهار عربی» تنها تکرار همان «قیام بزرگ عربی سال ۱۹۱۶» است: جنبشی که هرکس در آن زمان آن را خودجوش تعبیر می‌کرد. ولی امروز تاریخ‌شناسان متفق‌النظرند که چگونه این قیام بطور کامل توسط انگلیس‌ها دستکاری شده و به اجرا درآمد. با این استثناء که این بار یک فیگور رمانتیک مثل لورنس عرب وجود نداشت که مانند او به وعده‌های روسای خود در لندن معتقد باشد. تمام اینها با سگ مزاجی مطلق به اجرا درآمد.
س: آقای تیری میسان، کسانی که از شما پیروی می‌کنند و مقالات شما را بطور منظم مطالعه می‌کنند، می‌دانند که شما فرد صلح‌دوستی هستید. شما بیش از ۶ سال است که این درگیری‌ها را دنبال می‌کنید و نظر شما و تحلیل‌های شما پرارزش است و حداقل از نظر حقوقی شنیده می‌شود ولی شما می‌گوئید که گهگاه بطور فعال نیز در وقایع (لیبی، سوریه، ایران و یا روسیه) شرکت داشته‌اید لذا از شما می‌پرسیم: بدون این که بخواهیم شما را متهم کنیم که «رفیق ملاها و بدترین دیکتاتورها» هستید، که کار بدی است، آیا مبارزه علیه امپریالیسم شما را کور کرده است؟ که شما «بیطرف و عینی» نیستید؟ و شما حتا یکی از پیکان‌های آنان هستید!
من هرروز از خود سئوال می‌کنم و امیدوارم که شما هم که در آنسوی مرز زندگی می‌کنید هر روز از خود سئوال کنید. هرجا هم که زندگی کنید از طریق محیط خود تحت تاثیر قرار می‌گیرید. ولی وضعیت شما در اروپا از وضعیت من در اینجا بهترنیست.

هریک از ما باید کوشش کند ابژکتیف و عینی بماند. این یک مسئله ناگهانی و خودجوش نیست. در یک مناقشه باید درک کنیم که حریفان ما چگونه تحلیل می‌کنند. نه بخاطر این‌که بهتر با آنها مبارزه کنیم بلکه برای آن‌که احتمالاً بیشتر به آنها نزدیک شویم.

این یک پیش شرط است و از آنجا که می‌دانیم که مسئولیت سیاسی در این نهفته که یک راه حل دائمی یافت که حتی‌الامکان بدترین گزینه نباشد، مدعی این نیستم که به مقدسین، ولی به بهترین‌ها خدمت کرده‌ام . از این رو نه به جورج دبلیو بوش و باراک اوباما که خاور میانه بزرگ را ویران کردند و نه به نیکولاس سارکوزی  که لیبی را ویران ساخت و نه فرانسوا اولاند که سوریه را ویران نمود کمک کردم. برعکس  برای هوگو شاوس  کار کردم که مردم کشور خود را از ورطه بیسوادی بیرون کشید، برای محمود احمدی نژاد که ایران را صنعتی کرد، برای معمر قذافی که برده‌داری را در لیبی پایان بخشید و برای بشار اسد که جمهوری عربی سوریه را از چنگال خیل جهادگرایان بیرون کشید. هرگز کسی از من نخواست دست بکاری بزنم که مرا خجالت‌زده کند و اگر کسی چنین درخواستی را مطرح می‌کرد، حتماً آنرا رد می‌کردم.
س: وقتی انسان مقالات شما را مطالعه می‌کند واقعاً سرگیجه می‌گیرد زیرا هرچه که می‌نویسید با آن‌چه که در غرب گفته می‌شود کاملاً مغایرت دارد. چطور ممکن است؟
در غرب رژیم‌های اقتدارگرا وجود ندارد ولی پروپاگاند هرروز اعمال می‌شود. این تبلیغات از بالا تحمیل نمی‌شود، بلکه از پائین انتظار می‌رود. این تبلیغات پیروز می‌شود زیرا نمی‌خواهیم حقیقت را بشناسیم. زیرا مایل نیستیم با جنایاتی که به نام ما صورت می‌گیرد آشنا شویم. ما همان شترمرغی هستیم که سر خود را در خاک مخفی می‌کند.

بهترین نمونه مبارزه انتخاباتی در فرانسه است. تا امروز هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی نگفته که در مقام ریاست جمهوری چه خواهد کرد. همگی توضیح می‌دهند که نخست وزیر آنها در مورد مسائل اقتصادی باید چکاری انجام دهد ولی هیچ‌یک جرات نمی‌کند در مورد مسئولیت رئیس جمهور، یعنی مقامی که  خود را نامزد آن کرده‌اند، یعنی در مورد سیاست خارجی و دفاع از میهن سخن بگویند. ولی در دوران جهانی شدن غیرممکن است که بتوان به نتایج اقتصادی دست یافت بدون این‌که قبلاً موقعیت کشور را در صحنه بین‌المللی مشخص کرد. ولی فقط تعداد بسیار کمی جرات تحلیل روابط بین‌المللی را در خود احساس می‌کنند. این تم به پرهیزه تبدیل شده است.
س: ضربات تروریستی  داعش و القاعده در فرانسه در دو سال اخیر بویژه کشتار ۱۳ نوامبر در پاریس گفتمان رسانه‌ای را کمی تغییر داده است؛ ناگهان رسانه‌ها آرای مخالفی را که در گذشته شنیده نمی‌شد و دلایل خوب سیاست‌های فرانسه را در لیبی و سوریه و روابط ویژه و بسیار ممتازی را که سیاست‌مداران ما با قطر و عربستان سعودی دنبال می‌کنند، مورد سئوال قرار می‌دادند،که اینجا و آنجا منتشر می‌شد. ولی بعد ما سریعاً به وضعیت گذشته «بشار جلاد باید برود…»  بازگشتیم.
پ: باز شما مسئله را وارونه مطرح می‌کنید. مدیرکل امنیت کشور آقای «پاتریک کالوار» در مقابل کمیسیون کنگره  گفت که می‌داند چه کسانی این سوءقصدها را سازماندهی و اسپانسور کرده‌اند ولی نام آنان را نخواهد گفت. در واقع وظیفه گفتن بعهده او نیست بلکه رئیس جمهور کشور فرانسوا اولاند باید پاسخ دهد.

ولی همانطور که در کتاب درمقابل چشمان ما توضیح دادم آلن ژوپه و فرانسوا اولاند مسئولیت‌های محرمانه بین‌المللی را پذیرفتند که نتوانستند اجابت کنند. بخاطر این تقلب رجب طائب اردوغان، این سوءقصد و سوءقصد بروکسل را که پیشاپیش تائید کرده بود اسپانسور کرد. این دو عملیات از طرف دو کماندوی متفاوت به اجرا درآمد، به استثنای «محمد عبرینی» مامور MI6 که در هردو سوءقصد شرکت داشت.

دولت‌های قبلی و بعدی چنان تصمیمات رقت‌انگیزی اتخاذ کردند که اکنون جرات ندارند به آن اذعان کنند. من این وضعیت را تلویحاً در مقالات خود مورد بررسی قراردادم. این وضعیت نمی‌تواند بیش از این دوام یابد. دیگر نمی‌توانم تحمل کنم که هموطنان ما در «بتکلان» و در کافه‌ها بقتل برسند. من این کتاب را نوشتم تا «رخت‌های چرک» را بشویم. همه رخت‌های چرک را تا از این طریق خود را تغییر دهیم.
س: شما در این کتاب به گذشته نزدیک که تنها به ظاهر سپری شده می‌پردازید: من به سخنرانی عجیب صلح «دومینیک ویلپن» در سال ۲۰۰۳ در سازمان ملل متحد و اقدامات نظامی غیرقانونی علیه لیبی در سال ۲۰۱۱ فکر می‌کنم. در این مدت کوتاه (۸ سال) چگونه «خبرگان» ما در فرانسه توانستند به پیروزی مطلق فرضیه‌های نئوکان‌های آمریکائی و «پیشگوئی» آنها در مورد «درگیری تمدن‌ها» که فعالانه برای تحققش کوشش شد و «جنگ بی‌پایان علیه تروریسم» این‌طور کمک کنند؟
پ: اولاً به نظر من پیشگوئی وجود ندارد: «درگیری تمدنها» و «جنگ علیه ترور» هرگز وجود نداشته است. تنها یک جنگ وجود دارد و آن جنگ امپراتوری و هم‌پیمانانش علیه خلق‌های خاورمیانه بزرگ و دون‌باس است. آن‌چه که جدید می‌نماید، این که امپراتوری دیگر توسط کاخ سفید رهبری نمی‌شود بلکه توسط «دولت در عمق» که ما چندین رهبر آن را شناسائی کرده‌ایم.

بعد از آن جهت‌گیری خبرگان اروپائی به نفع دستگاه دیپلماسی اوباما یک پدیده کلاسیک همکاری با حریف قدرتمندتر است. این جهت‌گیری امروز علیه دستگاه دیپلماسی ترامپ عمل می‌کند. در نتیجه اروپائیان رفته رفته به خدمت اپوزیسیون آمریکائی در آمده‌اند.


س: درضمن: شما تفاوت فاحشی  بین ریاست جمهوری سارکوزی و اولاند قائل هستید: آخری به جنگ سوریه ادامه داد که اولی مطمئناً آغاز ‌کرد ولی بعد بخاطر عملگرائی قطع کرد …

پ: بلی. هرچند  رئیس جمهور سارکوزی  حساب شده از سوریه خارج شد ولی قبل از آن جنگ در سواحل طلائی لیبی تا آخر ادامه داد. ولی مسئله مهم جای دیگری است. دولت سارکوزی  در مورد مسئله شرکت در برنامه انگلیسی «بهار عربی» دچار انشقاق شد.

لذا باید از کسانی که رئیس جمهور سارکوزی را متقاعد کردند که صلح کند، تشکر کنیم. ولی از اینجا مسئله بغرنج می‌شود: همگی آنها از طرف سیستم مجازات شدند. در حالی که آلن ژوپه از طرف رسانه‌ها مورد ستایش قرار می‌گیرد، «ادوارد لاکروآ» که بخشدار بود از نظر فیزیکی نابود شد، «کلود گئون» محکوم به حبس شد، «برنارد اسکارسینی» و «فرانسوا فیون» تحت تعقیب دادگستری قرار دارند. فقط «ژرار لونگت» جان سالم بدر برد. دقت کنید که این نوع نمونه‌ها کلیه کسانی را که امروز می‌توانند جنگ را بپایان رسانند، می‌هراساند.
س: کتاب شما با این قطع‌نامه سازمان ملل آغاز می‌شود: «کلیه کشورها باید از سازماندهی، کمک، دامن زدن و حمایت مالی فعالیت‌های توطئه‌گرانه و مسلحانه و تروریستی برای تغییر خشونت آمیز رژیم یک کشور دیگر و یا دخالت در مبارزات درونی برسر قدرت در یک کشور دیگر پرهیز کنند.» این یادآوری بجا پایه حقوق بین‌الملل ظاهراً برای اغلب سیاستمداران ، روزنامه‌نگاران و رسانه‌های ما که عبارات را کپی می‌کنند بدون آن که آن را مورد مداقه قرار دهند کاملاً مورد اغماض قرار می‌گیرد.
پ: این نقل قول از قطع‌نامه‌ای گرفته شده که اهمیت منشور سازمان ملل را در اجزای آن تعریف می‌کند. این یک سند مرجع است که دیپلمات‌ها و روزنامه نگاران حرفه‌ای آن را فراگرفته‌اند.

فراموش کردن آن نشان می‌دهد که آنها میل ندارند از اصول حقوق بین‌الملل دفاع کنند. ما امروز در یک دنیای مقدس‌نما زندگی می‌کنیم که سیاست‌مداران و کارمندان سازمان ملل متحد به منشور این سازمان استناد می‌کنند ولی آن را مکراراً زیرپا می‌نهند. من در این کتاب بطور دقیق نشان داده‌ام که جنگ‌های جاری در خاور میانه و در دونباس از نظر سیاسی و تدارکاتی توسط مرد شماره ۲ سازمان ملل متحد یعنی «جفری فلتمان» صورت می‌گیرد.
س: در این کتاب، برخلاف کتاب قبلی تصمیم گرفتید منابع خود را معرفی نکنید و در ضمن از زیرنویس هم استفاده ننمائید. چرا این انتخاب را کردید که مطمئناً شما را به داستان‌سرائی متهم خواهند کرد و علیه شما استفاده خواهند نمود؟ آیا بر سر هوش و ذکاوت خوانندگان شرط‌‌بندی کرده‌اید؟
در سال ۲۰۰۲ در کتاب ۱۱ سپتامبر: تروریسم ساختگی منابع رسمی از اینترنت را منتشر کردم. در آن زمان این‌کار هنوز رسم نشده بود. تنها تعداد کمی از مردم به اینترنت دسترسی داشتند. مورد انتقاد قرار گرفتم که به تنها منبع جدی یعنی «کاغذ» اتکا‌ء نکرده‌ام. در سال ۲۰۰۷ در مورد جنگی که چندی پیش از آن در لبنان صورت گرفته بود، صدها یادداشت آژانس‌های خبری و گزارشات رسمی را مورد استفاده قرار دادم. از آنجا که نمی‌توانستند به من خرده بگیرند، رسانه‌ها کتاب من را بطور مطلق مورد اغماض قرار دادند. این‌بار منابع خود را ذکر نکردم. افرادی که زیر سئوال برده می شوند شاید حاشا کنند و مرا به هذیان‌گوئی متهم نمایند. اگر بخواهند علناً در مورد کتاب و محتوای آن بحث کنند، آماده‌ام به آنها پاسخ دهم.

می‌دانید بین سال‌های ۲۰۰۲، ۲۰۰۷ و ۲۰۱۷ تجربیات زیادی کسب کردم و آموختم و پخته‌تر شدم. در فرانسه هیچ‌کس مثل من در وقایع شرکت نداشته.
س: ۱۰ سال پیش کتاب شما دروغ بزرگ II  تحمیق و ضداطلاعات حتا یک بار در رسانه‌ای معرفی نشد. چهره شما در بین کتابفروشان بقدری مخدوش شده بود (شما هم قربانی پروپاگاند بودید) که محتاطانه جواب سلام شما را می‌دادند و کتاب شما را مثل هر کتاب پرفروش و تازه منتشره‌ای در ویترین کتابفروشی‌های خود قرار نمی‌دادند بلکه در قفسه‌های غیرقابل رویت، در ته مغازه و یا حتا کاملاً مخفی از انظار عمومی در انبار می‌چیدند. با این حال این کتاب، کتاب پرفروشی بود. بادرنظر گرفتن جو هیستریکی که در رابطه با «بشار»، پوتین و ترامپ وجود دارد، روشن است که با کتاب جدید بهتر رفتار نشود: آیا می‌توان در مورد موفقیت افشاگریهای این کتاب خوش‌بین بود؟
پ: وقت آن فرا رسیده است. تا چند سال پیش اغلب ما به هرچه که له‌موند می‌نوشت، معتقد بودیم. امروز اکثریت مردم تضاد‌های نحوه‌کلام حق‌بجانبه را زیر سئوال قرار می‌دهند.

مثلاً فرض کنیم القاعده گروهی از متعصبین ضدغربی بوده است که حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر را به اجرا در آورده. چطور ممکن است که از ژنرال «کارتر هام» (فرمانده AfriCom) خواسته شود با القاعده در لیبی همکاری کند، که باعث اعتراض او و پایان یافتن ماموریت او شد؟ چرا «لوران فابیوس» به کشورهای عربی کمک کرد و چرا گفت القاعده در سوریه «وظیفه خویش را خوب» انجام می‌دهد؟ چرا فرانسه برای القاعده مهمات به سوریه ارسال کرد؟

در نتیجه می‌توان امیدوار بود که آنها تک‌تک و یکی پس از دیگری (بویژه فرانسوی‌ها و همین‌طور کتابفروشان) به آنچه که از اول اطمینان داشتند که می‌دانند بیاندیشند.  وقتی که حقایق ظاهراً تداوم ندارد پس منطق آنان کجاست؟
س: آقای تیری میسان برای این که وقت خود را در اختیار ما گذاردید و بویژه برای این کتاب فوق‌العاده که خواندنش را به همه توصیه می‌کنیم  و از همه می‌خواهیم که در ترویجش اهتمام بخرج دهند از شما تشکر می‌کنیم. سخن آخر شما؟
پ: در رابطه با آن‌چه که در خاورمیانه بزرگ آغاز شده، هرکس باید موضع خود را مشخص کند. این روند در کشورهای دور آغاز شد ولی رفته رفته بما نزدیک می‌شود. سوءقصدها از یک طرف و پروپاگاند جنگی از طرف دیگر هم‌اکنون همه جا حضور دارد. واگر از کوشش برای شناخت حقیقت احتراز کنیم زیر پای نیروهائی که کماکان بعنوان هم‌پیمان به آنها خدمت می‌کنیم، له خواهیم شد. هرچه بیشتر صبر کنیم دفاع از آزادی سخت‌تر خواهد شد.
*«First Draft وظیفه خود را کنترل ظرفیت‌ها و استانداردهای اطلاعاتی که در فضای مجازی منتشر می‌شود معرفی کرده و خود را راهنمائی برای رسانه‌های شاهد: از کشف تا کنترل  می‌داند»

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 29 مارس 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: