اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

افشاگری: جهاد طلبی نزد لافارژ-هولسیم: تی یری میسان/ترجمۀ حمید محوی

لافارژ پیشگام در زمینۀ سیمان سازی در سطح جهانی ست. ناتو ساخت سنگرهای زیر زمینی برای جهاد طلبان در سوریه و به همین گونه در بخش سنی مذهب عراق را به شرکت لافارژ سفارش داد. در ازای آن، لافارژ مدیریت سامانه هایش را در این دو کشور به اتحادیۀ ناتو واگذار کرد، به ویژه کارخانۀ جلبیه ( در مرز ترکیه در شمال حلب). طی دو سال، شرکت چند ملیتی برای استحکامات عظیم زیر زمینی مصالح ساختمانی تدارک دید و به جهاد طلبان اجازه داد تا علیه ارتش عرب سوریه بجنگند… وقتی شرکت فراملیتی لافارژ و هولسیم مأموریتشان را برای مهندسی نظامی ناتو به پایان رساندند، کارخانۀ خودشان را بستند و آن را به اتحادیۀ ناتو سپردند. کارخانۀ جلبیه به مرکز فرماندهی نیروهای ویژۀ ایالات متحده، فرانسه، نروژ و انگلستان تبدیل شد که شمال سوریه را به شکل غیر قانونی در تصرف خود گرفته بودند. خلاف دود استتاری که روزنامۀ لوموند پراکنده بود، موضوع داستان غم انگیز شرکت ساختمانی نبود که گوئی برای نجات جان کارمندانش مجبور شده بود با جهاد طلبان گفتگو کند. مسئولیت لافارژ و هولسیم، نقش مرکزی آنان در عملیات نظامی گسترده برای تخریب سوریه است، یعنی بر پا کردن جنگی سرّی که تا کنون به بهای جان سدها هزار انسان انجامیده است.

افشاگری: جهاد طلبی نزد لافارژ-هولسیم

نوشتۀ تی یری میسان

ترجمۀ حمید محوی

به مناسبت انتشار کتاب «زیر چشمان ما، از 11 سپتامبر تا دولاند ترامپ» نوشتۀ تی یری میسان، ما دربارۀ گزارشات موجود در این کتاب  یک سری مقاله منتشر خواهیم کرد.

در ادامۀ گفتگو با ژان لوک ملانشون طی بحث و جدل پیرامون موضوع انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه، ما با سرگذشت واقعی لافارژ و هولسیم در سوریه آغاز می کنیم.

شبکۀ ولتر|دمشق(سوریه)|23 مارس 2017

 

2 مارس 2017، شرکت لافارژ و هولسیم اعتراف کرد که شبکۀ مستقر در سوریه «مبالغی به افراد خارجی (خارج از کارمندان شرکت) پرداخت کرده است تا راهی برای توافق با گروه های مسلحی که در وضعیت تحریم به سر می بردند جستجو کنند. هدف این بود که امنیت عبور مرور کارمندان و تدارکات از کارخانه و به کارخانه را تضمین کنند» (1).

از هم اکنون، شرکت مصالح ساختمانی روی دو موضوع مورد باز پرسی قرار گرفته است. نخستین موضوع به ابتکار انجمن SHERPA (مستقر در پاریس که در سال 2001 به هدف حمایت و دفاع از مردمانی بنیانگذاری شد که قربانی جنایات اقتصادی هستند) و ECCHR (European Centre for Constitutional and Human Rights مرکز اروپائی برای قانونگذاری و حقوق بشر) در 15 نوامبر 2016، در حالی که دومین موضوع از سوی وزارت اقتصاد فرانسه مطرح گردید. واکنش هر دو مربوط بود به افشاگری روزنامۀ لوموند که البته در واقع گزارشی تحریف شده بود. بر اساس گزارش روزنامۀ لوموند : لافارژ خلاف منشور سازمان ملل متحد به حساب داعش پول پرداخت کرده است.

باید یادآوری کنیم که مقالاتی که در 2 مارس در Intelligence Online (نامۀ محرمانه متعلق به روزنامۀ لوموند) و در خود روزنامۀ لوموند در 22 ژوئن، به دست روزنامه نگاری خارج از جمع روزنامه نگاران این روزنامه، به نام دوروتی میریم کلو Dorothy Myriam Kellou نوشته شده بود. این زن جوان در دانشگاه جرجتان Georgetown که به دلیل پیوندهایش با سازمان سیا شهرت دارد تحصیل کرده، و کارمند مطبوعاتی در سفارتخانۀ فرانسه در اورشلیم بوده است.

این مقاله ها در کتاب جاکوب ویرنس Jacob Waerness،  Risikosjef i Syra،  تأیید شده، و همین کارمند قدیمی وضعیت وخیم امنیتی کارمندان لافارژ را در سوریه ترسیم کرده است. نویسنده پس از انتشار کتابش همکاری خود را با شرکت مصالح ساختمانی ادامه می دهد.

افشاگری روزنامۀ لوموند با صحنه پردازی ساختگی در تبانی با شرکت لافارژ و هولسیم به شکلی تنظیم شده بود تا نگاه افکار عمومی و قضات را روی مسائل جزئی جلب کند : باید تصمیم می گرفتیم که به داعش باج بدهیم یا نه. ولی حقیقت وخامت اوضاع را در سطح دیگری نشان می داد.

تدارک جنگ علیه سوریه

در ژوئن 2008، ناتو  گردهمآئی سالانۀ گروه بیلدربرگ را در شانتیلی (در ایالات متحدۀ آمریکا) سازماندهی کرد که در کوران آن هیلاری کلینتون و بارک اوباما به شرکت کنندگان پیوستند.

بین 120 شرکت کنندۀ حاضر بسمه قضمانی (سخنگوی آیندۀ اتحاد ملی سوریه) و والکر برتس Volker Perthes (دستیار آیندۀ جفری فیلتمن Jeffrey Feltman در سازمان ملل متحد برای امور سوریه). این افراد طی بحث دربارۀ تداوم سیاست خارجی ایالات متحده مداخلاتی داشتند تا معرف اهمیت  گروه برادران مسلمان (به زبان عربی اخوان المسلمین) باشند و روی نقشی که این گروه می تواند در «دموکراتیزاسیون» جهان عرب بازی کند پا فشاری کنند.

ژان پییر ژوییه Jean-Pierre Jouyet (دبیر اوّل کاخ الیزه)، مانوئل والس Manuel Valls (نخست وزیر آینده) و برتراند کولمب Bertrand Collomb (کارفرمای لافارژ) کنار هانری کراویس Henry R.Kravis (مدیر عامل شرکت کوهلبرگ کراویس رابرتس، بازرگان آمریکائی و همآهنگ کنندۀ آیندۀ امور مالی داعش).

لافارژ در سوریه

لافارژ پیشگام در زمینۀ سیمان سازی در سطح جهانی ست. ناتو ساخت سنگرهای زیر زمینی برای جهاد طلبان در سوریه و به همین گونه در بخش سنی مذهب عراق را به شرکت لافارژ سفارش داد. در ازای آن، لافارژ مدیریت سامانه هایش را در این دو کشور به اتحادیۀ ناتو واگذار کرد، به ویژه کارخانۀ جلبیه ( در مرز ترکیه در شمال حلب). طی دو سال، شرکت چند ملیتی برای استحکامات عظیم زیر زمینی مصالح ساختمانی تدارک دید و به جهاد طلبان اجازه داد تا علیه ارتش عرب سوریه بجنگند.

 

لافارژ از این پس توسط اریک اولسن Eric Olsen آمریکائی مدیریت می شود که کارخانه های برادران ساویریس (میلیاردرهای مصری) و فیراس طلاس (معامله گر سوری) را به شرکت ملحق کرد. فیراس طلاس پسر ژنرال مناف طلاس که فرانسه در آرزوی رساندن او به ریاست جمهوری آیندۀ در سوریه بود. او در عین حال برادر ناهد طلاس عجه بیوۀ اکرم عجه تاجر اسلحه تبعۀ عربستان سعودی است که با روزنامه نگار فرانز اولیویه ژیبرت Franz-Olivier Giesbert کار می کند.

مناسبات بین لافارژ و نیروهای ویژۀ فرانسوی به نیک بختی دوستی بین برتراند کولمب (که به ریاست افتحاری شرکت چند میلتی مفتخر شد) و ژنرال بنوآ پوگا (فرماندۀ مرکز فرماندهی در ریاست جمهوری سرکوزی و هولاند) با سهولت بیشتری ممکن گردید.

دروغ روزنامۀ لوموند

در نخستین وهله، روزنامۀ آن لاین مزدوران ضد سوری زمان الوصل برای افشای پرداخت پول از سوی لافارژ به حساب داعش ایمیل هائی را منتشر کرد. در وهلۀ دوّم، روزنامۀ لوموند مقاله های خودش و پرونده های زمان الوصل را از سایت انترنتی خودش حذف کرد (با وجود این مطالب حذف شده در سایت ما موجود است).

به گفتۀ روزنامۀ لوموند، شرکت چند ملیتی برای گرداندن کارخانه برای خودش نفت تهیه می کرده. ولی چنین امری ناممکن است زیرا سوخت کارخانه با ذغال تأمین می شود که آن را نیز ترکیه تحویل می دهد. بی آن که به دروغی به این بزرگی توجه کنند، روزنامۀ لوموند اعتراف می کند که لافارژ سالانه 3 میلیون تن سیمان برای «مناطق شورشی» تولید می کرده است.

در نتیجه، در کوران این جنگ دهشتناک، شهروندان در این مناطق قادر به ساخت هیچ ساختمانی نبوده اند.

 

 

سربازان داعش در کارخانۀ لافارژ و هولسیم در جلبیه ( سوریه)

 

ساخت سنگرهای جهاد طلبان

3 میلیون تن سیمان در سال در طول بیش از دو سال، یعنی 6 میلیون تن سیمان برای «شورشیان» تولید شده است. واژۀ «شورشیان» را داخل گیومه نوشتم زیرا این مبارزان از اهالی سوریه نیستند، بلکه از همۀ نواحی جهان اسلام و حتا اروپا به سوریه آمده اند.

این حجم از سیمان با حجمی که رایش آلمان در سال 1917-1916 برای ساخت خط زیگفرید به کار برد مقایسه پذیر است. از ژوئیۀ 2012، ناتو، از جمله فرانسه، جنگ سنگر را همان مطابق استراتژی که ابو مصعب (نظریه پرداز جهاد طلب) در کتابش به نام «مدیریت بربری» (به زبان عربی «اداره التوحش») در سال 2004 ترسیم کرده است.

بی گمان، می توانیم تصور کنیم بسیج چه تعداد مهندس نظامی ناتو از جمله مهندیس فرانسوی برای ساخت این مجموعه سنگرها ضروری بوده اند.

لافارژ، کلینتون و سازمان سیا

در کوران سالهای 1980، لافارژ در جریان دادگاهی شدنش به دلیل آلودن محیط زیست در آلاباما، وکیل مدافع شهیر او هیلاری داین رادام کلینتون موفق شد جریمۀ اعلام شده توسط آژانس حفاظت از محیط زیست را فقط به 1،8 میلیون دلار تنزل داد.

در دوران ریاست جمهوری جرج بوش، لافارژ با حمل غیر قانونی جنگ افزار به عراق برای سازمان سیا خدمات ارزنده ای انجام داد، زیرا این جنگ افزارها بعداً وقتی که عراق کویت را تسخیر کرد و سپس اتحادیۀ بین المللی برای آزادی آن اقدام نمود، باید در اختیار شورشیان قرار می گرفت.

در همان دوران، هیلاری داین رادام کلینتون به مقام مدیر شرکت چند ملیتی ارتقا یافت، و پس از گزینش همسرش برای ریاست جمهوری این مقام را ترک کرد. بیل کلینتون رئیس جمهور ایالات متحده جریمه ای که همسرش نتوانسته بود شرکت لافارژ را از آن مبرا کند، به 600000 دلار کاهش داد. مناسبات خوب آنان ادامه می یابد زیرا شرکت 100000 دلار به حساب بنیاد کلینتون در سال 2015 پرداخت کرده بود و مدیر کل آن اریک اولسن نیز برای عکس یادگاری با هیلاری کلینتون تردیدی به خود راه نداده بود.

مداخلۀ نظامی روسیه

جهاد طلبان در سنگرهایشان از ارتش عرب سوریه هیچ باکی نداشتند و بی هیچ مشکلی در مواضع خود ایستادگی می کردند. طی دو سال کشور به دو بخش تقسیم شد، دولت سوریه برای حفاظت از مردم اولویت قائل شد و در نتیجه زمین بازی آنان را رها کرد.

وقتی روسیه به درخواست دولت سوریه دست به عملیات نظامی زد، مأموریتش تخریب سنگرهای زیر زمینی جهاد طلبان با بمب های سنگرکوب بود. عملیات می بایستی سه ماه بطول بیانجامد، از سپتامبر 2015 تا نوئل اورتدکس (6 ژانویه 2016)، ولی وسعت ساخته های لافارژ و هولسیم بیش از آن چیزی بود که تخمین زده شده بود و ارتش روسیه برای تخریب سنگرهای زیر زمینی به 6 ماه نیاز داشت.

 

نتیجه

وقتی شرکت فراملیتی لافارژ و هولسیم مأموریتشان را برای مهندسی نظامی ناتو به پایان رساندند، کارخانۀ خودشان را بستند و آن را به اتحادیۀ ناتو سپردند. کارخانۀ جلبیه به مرکز فرماندهی نیروهای ویژۀ ایالات متحده، فرانسه، نروژ و انگلستان تبدیل شد که شمال سوریه را به شکل غیر قانونی در تصرف خود گرفته بودند.

خلاف دود استتاری که روزنامۀ لوموند پراکنده بود، موضوع داستان غم انگیز شرکت ساختمانی نبود که گوئی برای نجات جان کارمندانش مجبور شده بود با جهاد طلبان گفتگو کند. مسئولیت لافارژ و هولسیم، نقش مرکزی آنان در عملیات نظامی گسترده برای تخریب سوریه است، یعنی بر پا کردن جنگی سرّی که تا کنون به بهای جان سدها هزار انسان انجامیده است.

Thierry Meyssan

[1] « Communiqué de Lafarge-Holcim sur ses activités en Syrie », Réseau Voltaire, 2 mars 2017.

ترجمۀ حمید محوی

 

پی نوشت مترجم :

در این تحلیل دو نکته از دیدگاه من حائز اهمیت است، ابتدا موضوع دروغ رسانه یعنی تحریف رویدادها در رسانه ها، یعنی همان موضوعی که هیچگاه در نشریات و تبلیغات اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی و مدافعان حقوق بشر که در مجموع جریان لیبرال مدافع منافع امپریالیست ها را در وادی ایران تشکیل می دهند جائی نداشته و کاملاً بر عکس به شکل دود استتار عمل کرده است. اگر خلاف چنین واقعیتی می بود، می بایستی الگوی کمال مطلوب خودشان را، یعنی غرب پیشرفته، دموکراتیک و مهد آزادی را زیر سؤال می بردند.

دومین نکته، در واقع یک موضوع فنی و یکی از جنگ افزارهائی ست که امپریالیستها در سوریه به کار بردند ولی در هیچ یک از هزاران عکس و ویدئوئی که طی سالها از جنگ در سوریه منتشر شده دیده نمی شود، و این جنگ افزار نیز همین سنگرهای زیر زمینی ست. گرچه این ساخت و سازها به مقولۀ دفاع غیر عامل تعلق دارد ولی از آن به مثابه پایگاه برای عملیات تهاجمی و تخریبی استفاده کرده اند، و اساساً این سنگرها را باید به مثابه سلاح تهاجمی تلقی کنیم، زیرا به دست نیروهای خارجی در خاک کشوری مستقل برای تخریب و مداخله در آن ساخته بودند.

علاوه بر این دو موضوع، می توانیم دست کم به یک موضوع دیگر نیز اشاره کنیم و آن هم نوع بمب هائی ست که روسیه برای تخریب این سنگرها به کاربرده. در پاسخ به این پرسش من اطلاع مشخصی از نوع بمبهای روسیه ندارم، ولی می دانیم که بمبهای سنگر کوب همه از نوع اورانیوم ضعیف شده هستند، یعنی از همان انواع بمبهای اورانیوم ضعیف شده ای که ایالات متحده در عراق به کار برد. آلودگی محیط زیست به اورانیوم ضعیف شده و به همینگونه کاربرد سلاح های شیمیائی در جنگ سوریه (…) می تواند گسترش یاینده و  ابدی باشد. در آینده می توانیم در انتظار به دنیا آمدن کودکان هیولائی و گسترش انواع و اقسام بیماریها در منطقه باشیم. آنانی که این سنگرها ( یا بانکرها) را می ساختند، می دانستند که ممکن است روزی هدف مخالفانشان قرار گیرد. با ورود کاملاً طبیعی و پیشبینی شدۀ بمبهای سنگر کوب (اورانیوم ضعیف شده) می توانیم بپرسیم که آیا جنگ در سوریه از همان آغاز یک جنگ اتمی نبوده است؟

 

حمید محوی

پاریس، 23 مارس 2017

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 23 مارس 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: