اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

«کاروشی» یا مرگ از شدت کار!، و در باره زندگی رفیق شهید زهرا آقا نبی قلهکی!: ماهنامه کارگری، ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران، شماره 38 ، پانزدهم اسفند ماه 1395

 

در نظام ظالمانه سرمایه داری که نیروی کار نیز به کالا تبدیل می شود یعنی مورد خرید و فروش قرار می گیرد ، سرمایه داران زمانی می توانند سود بالائی به جیب بزنند که بتوانند شدت استثمار کارگران را فزونی بخشند. بنابراین هر چه مدت کار روزانه کارگران طولانی تر و در همان حال مدت کار لازم برای تامین مایحتاج زندگی آن ها کمتر شود ، ارزش اضافه ای که نصیب سرمایه دار می شود ، فزونی خواهد یافت. چنین وضعی به سرمایه دار امکان می دهد تا سود هر چه بیشتری به جیب بزند. درست به همین دلیل هست که در تاریخ مبارزات طبقه کارگر پائین آوردن مدت روزانه کار همواره یکی از مطالبات اصلی کارگران بوده و کارگران در طول مبارزات وقفه ناپذیر خود سرانجام در مقطعی از تاریخ توانستند که 8 ساعت کار در روز را به نظام سرمایه داری تحمیل نمایند و در برخی از کشور ها حتی ساعات کار کمتری را قانونیت بخشند. اما برغم این واقعیت و علیرغم این که در قانون کار در ایران نیز  8 ساعت کار رسمیت دارد ، اما شاهدیم که سرمایه داران ما گستاخانه همه دستاوردهای مبارزات کارگران را زیر پا گذاشته و مدت کار روزانه را فزونی بخشیده اند… مرگ پرستاران بر اثر «کاروشی» و مرگ تعداد قابل توجهی از کارگران که در چهار گوشه کشور یا به خاطر شدت فشار کار روزانه قلب شان از حرکت باز می ماند یا خود به دلیل شرایطی که کارفرماها آفریده اند به زندگی خود پایان می دهند ، زنگ خطر بزرگی را به صدا در می آورد و هشداری است به کارگران سراسر کشور که برای زنده ماندن و برخورداری از حق زندگی باید اولا کوتاه کردن مدت کار روزانه را در صدر مطالبات خود قرار دهند و ثانیا مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را شدت بخشند. مبارزه برای نابودی نظم ظالمانه حاکم  ضرورتی است انکار ناپذیر که خود زندگی آن را فریاد می زند.

 «کاروشی» یا مرگ از شدت کار!

ماهنامه کارگری، ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران، شماره 38 ، پانزدهم اسفند ماه 1395

این روز ها و در شرایطی که بورژوازی زالوصفت ایران به کمک رژیم ددمنش حامیش – جمهوری اسلامی – به کارگران دستمزدی سه تا چهار بار زیر خط فقر تحمیل نموده ، روزی نیست که خبری در ارتباط با بالا رفتن ساعات کار کارگران و اضافه کاری های باور نکردنی و یا مبادرت کارگران و زحمتکشان به شغل های دوم و حتی سوم به منظور برآمدن از پس هزینه های سرسام آور زندگی نشنویم.  این شرایط ، نشان دهنده شدت فشار کار بر جسم و روح رنجبران می باشد.

کاهش دستمزد و حقوق زحمتکشان در بخش های مختلف، امروز به امری رایج در ایران تبدیل شده است و پرستاران که بخش بزرگی از آنان را زنان تشکیل می دهند ، از جمله اقشار زحمتکش جامعه هستند که از این لحاظ بیش از پیش تحت فشار قرار دارند. در همین رابطه می توان به سخنان رئیس سازمان پرستاری ایران در جریان یک مراسم در شهر اهواز استناد نمود که اعلام کرد که: «در سال گذشته ۱۰ پرستار ایرانی در اثر سندروم «کاروشی» جان باخته‌اند».

 

کاروشی اصطلاحی است در زبان ژاپنی برای توصیف فردی که بر اثر کار زیاد و فشاری که شدت کار بر قلب او وارد می کند جان می بازد.  جان باختن ده پرستار در اثر شدت کار درست به دلیل آن است که حقوقی که در برابر کار سخت و طاقت فرسا به آن ها داده می شود کفاف زندگی شان را نمی کند و آن ها مجبور به اضافه کاری هستند.  شنیدن خبر «جان دادن 10 پرستار زحمتکش از شدت کار» بسیار دردناک است. اما گویا «در این زمانه که هر کس باز مانده از نان شب» شنیدن این خبر شاید کمتر کسی را حیرت زده نمود.

 

وقتی به این امر توجه کنیم که پرستاران مزبور نه بر اثر سرایت ویروس از بیمارانی که به مداوی آن ها پرداخته بودند و ابتلای به بیماری بلکه در نتیجه کار زیاد و ساعات متمادی ای که در طول روز و هفته به کار مشغول بوده اند ، جان خود را از دست داده اند ، می توانیم درک کنیم که مرگ آن ها در اثر بیماری ای بوده است که سرمایه داران برای زحمتکشان جامعه ما به ارمغان آورده اند.

 

کارفرما ها ، در بیمارستان ها و مراکز پرشکی شرایط هولناکی برقرار ساخته اند. آن ها با دادن دستمزد های ناچیز – و اغلب اوقات دیر پرداخت کردن همان دستمزدهای ناچیز – پرستاران را مجبور به اضافه کاری های غیر قابل تحمل می کنند. همین واقعیت روشنگر آن ست که اگر کسانی که در مراکز پزشکی کار می کنند از جمله پرستاران از حقوق مکفی برخودار بودند و می توانستند با حقوقی که می گیرند زندگی شان را تامین نمایند ، دیگر نیازی به اضافه کاری و یا مبادرت به شغل های دوم و گاه سوم و در این مسیر نداشتند و در شرایطی قرار نمی گرفتند که منجر به از دست دادن جان خود شوند.

 

خبر جان باختن ده پرستار زحمتکش که قلب هر کارگر مبارز و انسان آزادیخواهی را به درد می آورد ، تا کنون در رسانه های جمهوری اسلامی کمتر انعکاسی داشته است. ولی اعلام این خبر از زبان رئیس سازمان پرستاری ایران بیان گر آن است که این اولین بار نیست که در واقعیت زندگی به دلیل شرایطی که بورژوازی دندان گرد ایران برای طبقه کارگر و همه زحمتکشان ایجاد نموده ، انسان هائی زیر فشار کار ، امکان زندگی را از دست می دهند و جانشان فدای آزمندی پایان ناپذیر سرمایه داران می شود.

 

ممکن است چنین خبری در میان انبوه اخباری که در رابطه با خودکشی کارگران ، خود سوزی آن ها و یا مرگ کارگران بر اثر سوانح حین کار – که مسبب اصلی اکثر آن ها حرص و آز سرمایه داران می باشد – می شنویم زیاد به چشم نیاید ، اما در واقع این اخبار تنها نوک کوه یخ فلاکت ها و فجایع اجتماعی را نشان می دهد. چرا که خود کوه با همه بزرگی و هیبتش در فضای خفقانی که دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی جهت لاپوشانی جنایات سرمایه داران به وجود آورده ، از دید همگان پنهان مانده است.

 

وقتی کارفرما ها و دولت – که خود بزرگترین کارفرمای کشور است – حداقل دستمزد را سه و یا چهار بار زیر خط فقر تعیین می کنند – با توجه به رابطه تنگاتنگی که بین مزد حداقل با سایر دریافتی های کارگران وجود دارد – و در شرایطی که همین چندر غاز را هم سر ماه و یا در زمان بندی تعیین شده به کارگر نمی پردازند ، روشن است که کارگر مجبور است به اضافه کاری های باور نکردنی و یا پیدا کردن شغل های دوم و سوم روی آورد و با مایه گذاشتن هر چه بیشتر از جسم و روح خود بکوشد حداقل های زندگی خانواده اش را تامین نماید. این امر بطور طبیعی ساعات کار روزانه را چنان فزونی بخشیده که دیگر 8 ساعت کار در روز و یا چهل و چند ساعت کار در هفته به خاطره ای که مربوط به گذشته دور است ، تبدیل شده است.

 

در نظام ظالمانه سرمایه داری که نیروی کار نیز به کالا تبدیل می شود یعنی مورد خرید و فروش قرار می گیرد ، سرمایه داران زمانی می توانند سود بالائی به جیب بزنند که بتوانند شدت استثمار کارگران را فزونی بخشند. بنابراین هر چه مدت کار روزانه کارگران طولانی تر و در همان حال مدت کار لازم برای تامین مایحتاج زندگی آن ها کمتر شود ، ارزش اضافه ای که نصیب سرمایه دار می شود ، فزونی خواهد یافت. چنین وضعی به سرمایه دار امکان می دهد تا سود هر چه بیشتری به جیب بزند. درست به همین دلیل هست که در تاریخ مبارزات طبقه کارگر پائین آوردن مدت روزانه کار همواره یکی از مطالبات اصلی کارگران بوده و کارگران در طول مبارزات وقفه ناپذیر خود سرانجام در مقطعی از تاریخ توانستند که 8 ساعت کار در روز را به نظام سرمایه داری تحمیل نمایند و در برخی از کشور ها حتی ساعات کار کمتری را قانونیت بخشند. اما برغم این واقعیت و علیرغم این که در قانون کار در ایران نیز  8 ساعت کار رسمیت دارد ، اما شاهدیم که سرمایه داران ما گستاخانه همه دستاوردهای مبارزات کارگران را زیر پا گذاشته و مدت کار روزانه را فزونی بخشیده اند. این وضع دردناک به خاطر شرایط  خود ویژه ای است که اوضاع اقتصادی و سیاسی کشور در اختیار طبقه حاکم قرار داده است. در سایه سرنیزه جمهوری اسلامی و شرایط خفقان وحشتناکی که این رژیم در جامعه به وجود آورده است ، سرمایه داران امکان یافته اند تا مدت زمان کار روزانه را فزونی بخشیده و چنین بی مهابا کارگران را در فقر و فلاکت رها سازند.

 

مرگ پرستاران بر اثر «کاروشی» و مرگ تعداد قابل توجهی از کارگران که در چهار گوشه کشور یا به خاطر شدت فشار کار روزانه قلب شان از حرکت باز می ماند یا خود به دلیل شرایطی که کارفرماها آفریده اند به زندگی خود پایان می دهند ، زنگ خطر بزرگی را به صدا در می آورد و هشداری است به کارگران سراسر کشور که برای زنده ماندن و برخورداری از حق زندگی باید اولا کوتاه کردن مدت کار روزانه را در صدر مطالبات خود قرار دهند و ثانیا مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را شدت بخشند. مبارزه برای نابودی نظم ظالمانه حاکم  ضرورتی است انکار ناپذیر که خود زندگی آن را فریاد می زند.

 

همه اعتراضات و مبارزات توده های میلیونی کارگران ما باید در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی این سگ نگهبان نظام سرمایه داری حاکم کانالیزه گردد – که آزادی کارگران وابسته به نابودی آن هاست.

***

 

 

 

 

در باره زندگی رفیق شهید زهرا آقا نبی قلهکی!

 ماهنامه کارگری، ارگان کارگری چریکهای فدایی خلق ایران، شماره 38، پانزدهم اسفند ماه 1395

رفیق زهرا ، سمبل برجسته یک زن انقلابی پیشرو ، یکی از رهروان صدیق طبقه کارگر و کمونیستی پیگیر بود که با همه وجود برای رهائی کارگران و ستمدیدگان از زندگی خود مایه می گذاشت. او در طی چند سالی که در صفوف سازمان چریکهای فدائی خلق ایران با رژیم وابسته به امپریالیسم شاه این دشمن غدّار کارگران و ستمدیدگان جنگیده بود ، به کادر ورزیده ای بدل شده بود که قابلیت هایش از چشم هیچ رفیقی پوشیده نمی ماند.

 

از کارگری در کارخانه کفش بلا برای شناخت هر چه عینی تر شرایط کار و مبارزه کارگران ، تا عملیات اعدام انقلابی عباس شهریاری مرد هزار چهره ساواک در 14 اسفند 1353 ، از داشتن مسئولیت یکی از پایگاه های سازمان در شهر گرگان ، تا عملیات انقلابی بمب گذاری در پاسگاه ژاندارمری سلیمانیه تهران در 19 بهمن سال 53 و در سالگرد رستاخیز سیاهکل – سر آغاز جنبش مسلحانه در ایران – خلاصه کمتر حوزه ای از فعالیت های مبارزاتی سازمان در آن سال ها بود که چریک فدائی خلق رفیق زهرا در آن فعالانه شرکت نکرده باشد. با آغاز مبارزه مسلحانه در ایران و اعلام جنگ چریکهای فدائی خلق به رژیم شاه با توجه این واقعیت که در شرایط ایران «اعلان جنگ خود جنگ است» ، چریکهای فدائی عملا درگیر جنگی خونین و نابرابر شدند. در جریان این جنگ، خیلی زود پیام رزمندگان چریک ، سراسر فلات خونین را در نوردید. به واقع خود دشمن وحشت زده ، بیش از همه این پیام را در در وسعتی غیر قابل تصور در سراسر جامعه پخش نمود.

 

پیام چریک ها روشن بود: «وظیفه هر محفل و گروه انقلابی است که با هر امکانی که دارد و به هر شکلی که می تواند مبارزه مسلحانه را آغاز کند و ضربات خود را بر دشمن فرود آورد». با انعکاس همین پیام بود که محافل و گروه های مبارز مختلفی بسوی چریکهای فدائی خلق روی آوردند. از جمله این محافل ، گروهی بود که رفقا بهمن روحی آهنگرانی ، حمید مومنی و نزهت السادات روحی آهنگرانی شکل داده بودند.  این گروه که رفیق زهرا از اعضای آن بود ، با پذیرش تئوری مبارزه مسلحانه که از سوی دو تن از رفقای بنیانگذار چریکهای فدائی (رفقا پویان ، احمدزاده) تدوین شده بود ، در اواخر سال 51 و اوائل سال 52 به چریکهای فدائی خلق پیوستند.

 

رفیق زهرا به اتفاق همسرش رفیق علیرضا شهاب رضوی که در سال 52 با هم ازدواج کرده بودند ، از جمله رفقائی بودند که در همین چهارچوب به سازمان پیوستند و با توجه به پیگرد های نیروی سرکوب دشمن ، در اواخر سال 52 زندگی مخفی در پیش گرفتند. متاسفانه رفیق علیرضا در 18/3/1353 دستگیر  و چند روز بعد یعنی در 26 خرداد همان سال در زیر شکنجه به شهادت رسید.

 

رفیق زهرا در شرایطی که رفیق و همسر مبارزش را از دست داده بود ، با قلبی پر از عشق به آرمان های رهائی بخش طبقه کارگر به مبارزه خود برای بر قراری سوسیالیسم و رهائی کارگران از قید سلطه سرمایه داران ادامه داد. به این منظور وی به یکی از پایگاه های سازمان در اهواز منتقل شد و پس از مدتی فعالیت در این پایگاه ، در اواخر تابستان 54 همراه با رفقا بهمن روحی آهنگرانی و فرهاد صدیقی پاشاکی به ساری رفت تا به کمک رفقای ارزنده ای چون مصطفی حسن پور و علیرضا رحیمی علی آبادی ، شاخه مازندران سازمان را شکل دهند. در بستر همین تلاش ها بود که پایگاه های سازمان در شهر های مختلف مازندران یعنی در ساری ، بابل ، گرگان و… به وجود آمدند. متاسفانه در بستر ضرباتی که در دی ماه سال 54 به این قسمت از سازمان وارد گشت ، رفیق زهرا در 18 دی ماه دستگیر و بعد از بیش از یازده ماه شکنجه و بازجوئی ، در 29 آذر ماه 1354 توسط رژیم ددمنش شاه تیرباران شد. به این ترتیب طبقه کارگر ما یکی از پیشروان آگاه و زنان رزمنده خود که در سال 1332 در ده اوین متولد شده بود را در حالی که تنها 22 سال سن داشت، از دست داد.

 

یاد رفيق شهید زهرا آقا نبی قلهکی گرامی و راهش پر رهرو باد !

 

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 19 مارس 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: