اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

سلاح زنگ زده تروتسکیستی: علی رسولی ( ف.ک.)

داعیان تروتسکیستی خجالت زده عمدتاً تلاش دارند دراستتار، چهره کمونیستی لنین را تا سطح تروتسکی پایین آورند و حتی بی‌ارزش تر از تروتسکی نشان دهند، لیک از آنجائیکه گفتار و کردارشان با دروغها آلوده است، خواسته یا ناخواستها در اینجا و آنجا چهره ی ضد لنینی خود را عیان می سازند… « تروتسکی درسالهای1903 ـ 1901 یک ایسکرائی دوآتشه بود و ریازانف نقش او را درکنگره سال 1903 به عنوان ً چماق لنین  ً توصیف کرد .  درپایان سال 1903 تروتسکی یک منشویک دوآتشه می‌شود یعنی ازنزد ایسکرائیها به نزد اکونومیست ها می گریزدد واعلام می‌کند که  ً بین ایسکرای قدیم و نو ورطه عمیقی است ً . در1905 ـ 1904 او از منشویکها روی برمی گرداند و موقعیت متزلزلی را اختیار میکند، گاه بامارتینف  ًاکونومیست ً همکاری میکند و گاه نظریه ی بی پروپای چپ  ً انقلاب پرماننت  ً را اعلام می نماید . در1907 ـ 1906 به بلشویک ها نزدیک می‌شود و دربهار1907 اعلام می‌کندکه با روزا لوگزمبورگ هم عقیده است. دردوره ی ازهم پاشیدگی ، پس ازمدتها تزلزلات  ً غیر فراکسیونی ً مجدداً به طرف راست می‌رود و دراوت سال 1912 داخل بلوک انحلال طلبان می شود. اکنون مجدداً از آنها روی برگردانده است ولی درماهیت امرهمان ایده‌های مبتذل آن‌ها راتکرارمی کند» ( ازجزوه: نقض وحدت درپرده فریادهای وحدت طلبی ـ مه 19144 )…لنین درآن زمان درباره تروتسکی اظهارداشت : « تروتسکی تمام دشمنان مارکسیسم را گردهم می آورد… تروتسکی تمام کسانی را که تباهی ایدئولوژیک برایشان گرامی است، جمع میکند، تمام کسانی را که به دفاع از مارکسیسم اعتنائی ندارند و تمام عناصر عامی را که نمی‌فهمند دلایل مبارزه چه هستند و میلی هم به آموختن، اندیشیدن و یافتن ریشه‌های ایدئولوژیک اختلاف نظر ندارند، متحد می سازد. تروتسکی دراین دوران اغتشاش، تفرقه و تزلزل، به آسانی میتواند  ً قهرمان یک ساعته  ً ازکار درآید و تمام عناصر پست را دورخود جمع کند. ولی هرقدراین تلاش آشکارتر به کار رود، شکستش دیدنی ترخواهد بود… تروتسکی با فرومایگی خود را می فریبد، حزب را می فریبد و پرولتاریا را می فریبد» (  از : نامه به هیأت مقیمم درون روسیه کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرا ت روسیه ـ دسامبر1910)

سلاح زنگ زده تروتسکیستی

علی رسولی ( ف.ک.)

 

« علت اینکه تروتسکی ازفاکت ها واشارات مشخص پرهیز دارد همانا است که این فاکت ها و اشارات ، تمام بانگهای پرخشم و جملات پرطمطراق او را بی رحمانه تکذیب می کنند» ( لنین ).

همچنین است روش وسبک کارمقلدان تروتسکی . اینان نیز بمانند  ً پیام آور ً خود درمانده از اشاره به فاکتهای مشخص مستند و غیرقابل انکار هستند و همواره باتوسل به برخی لفاظی های بی مناسبت به موضوع مورد بحث ومشاجره، با توهین و دشنام ، از اظهارنظر روشن طفره می‌روند و نهایتاً به این یا آن دروغگوئی  تروتسکی گونه متوسل می شوند. از اینگونه است برخورد به اصطلاح انتقادی فردی به نام علیرضا بیانی به مقاله« مناسبات لنین با تروتسکی » ازنویسنده این سطور. گفته‌ اند از روباه پرسیدند، شاهدت کیست؟، پاسخ داد دُمم . خزعبلات تروتسکی درمورد خودش ، همان پاسخ روباه‌گونه است . اندکی به بررسی توجیهات این آقا بمنظور خلطمطلب و فرار از پاسخگوئی صریح به علل برخوردهای تند لنین به تروتسکی بپردازیم که مسلماً ضرورتاً به برخی از دیگر موارد تندگوئی های لنین به تروتسکی و برخی دیگر از دروغهای تروتسکی نیز اشاره خواهد شد، هرچند که خشم سران تروتسکیستهای امروزی برانگیخته شود و کف برلب دشنام و توهین را بازهم پی گیرند. بارها در مبارزه علیه نظریات ارتجاعی و مرتجعین رنگارنگ بورژوائی ـ چه درحاکمیت و چه دراپوزیسیون ـ مشابه چنان دشنام و توهین‌ها را شنیده‌ایم و بازهم خواهیم شنید ولی بازگوئی حقایق تاریخی را به فراموشی نخواهیم سپرد.

لنین درباره تروتسکی نوشت : « تروتسکی درسالهای1903 ـ 1901 یک ایسکرائی دوآتشه بود و ریازانف نقش او را درکنگره سال 1903 به عنوان ً چماق لنین  ً توصیف کرد .  درپایان سال 1903 تروتسکی یک منشویک دوآتشه می‌شود یعنی ازنزد ایسکرائیها به نزد اکونومیست ها می گریزد واعلام می‌کند که  ً بین ایسکرای قدیم و نو ورطه عمیقی است ً . در1905 ـ 1904 او از منشویکها روی برمی گرداند و موقعیت متزلزلی را اختیار میکند، گاه بامارتینف  ًاکونومیست ً همکاری میکند و گاه نظریه ی بی پروپای چپ  ً انقلاب پرماننت  ً را اعلام می نماید . در1907 ـ 1906 به بلشویک ها نزدیک می‌شود و دربهار1907 اعلام می‌کندکه با روزا لوگزمبورگ هم عقیده است. دردوره ی ازهم پاشیدگی ، پس ازمدتها تزلزلات  ً غیر فراکسیونی ً مجدداً به طرف راست می‌رود و دراوت سال 1912 داخل بلوک انحلال طلبان می شود. اکنون مجدداً از آنها روی برگردانده است ولی درماهیت امرهمان ایده‌های مبتذل آن‌ها راتکرارمی کند» ( ازجزوه: نقض وحدت درپرده فریادهای وحدت طلبی ـ مه 1914 ) .

این است کارنامه سیاسی تروتسکی تا اوائل سال 1914 یعنی جدائی از لنین و همراهی با منشویک ها علیه نظریه حزبیت لنینی و انقلاب روسیه. درهمین زمان است که تروتسکی درجزوه خود به نام  ً وظایف سیاسی ما ً به تاریخ 1904  لنین را مشابه با ماکسیمیلیان روبسپیر دانسته و لنین را ًماکسیمیلیان روسیه ومستبد فردیً خطاب میکند. جالب اینکه او این کتاب را به بزرگ رهبرمنشویکها، اکسلرود ، شخصی که درتمامی عمر علیه بلشویک باقی ماند و پس ازترک شوروی، درهمکاری با سوسیال دموکراسی غرب علیه حاکمیت شوراها، مدام درتکاپو بود، با جمله  ً به استاد پرارزش پل بوریزویچ اُکسلرد ً تقدیم میکند. درسالهای بعد در ابتدا گه با اکونومیستها همراه است وگه از بلشویک ها کمک میطلبد . او در این زمان نظریه ضد مارکسیستی ً انقلاب پرماننت (مداوم) ً راکه از پارووس اقتباس کرده بود رهگشای انقلاب روسیه معرفی میکند. او بدون توجه به موقعیت سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی روسیه و طبقات حاکم و فرودست، با طرح به اصلاح چپ انقلاب سوسیالیستی به مثابه وظیفه مبرم فوری و نفی نقش دهقانان فقیر و میانه حال که اکثریت جامعه روسیه راتشکیل می‌دادند و عدم ضرورت اتحاد پرولتاریا با دهقانان و مقابله با نظریه مارکسیستی لنین درمورد دیکتاتوری انقلابی دموکراتیک پرولتاریا و دهقانان می پردازد. پارووس و تروتسکی بدون توجه به موقعیت ونقش دهقانان درروسیه آن زمانی می پنداشتند که تنها با قرارگرفتن سوسیال دموکراتها در رأس انقلاب و بدون جلب نظراکثریت جامعه می‌توان انقلاب سوسیالیستی رابه سرانجام رسانید. این نظریه تنها یک نمای دروغین چپ داشت که خود را تنهابا کلمات انقلاب سوسیالیستی آراسته بود . لنین برعکسِ لفاظی های فریبنده پارووس وتروتسکی ، بهنگام انقلاب 1905 روسیه بیان می‌ داشت که:  « پرولتاریای روسیه اکنون اقلیت مردم روسیه را تشکیل میدهد. این پرولتاریا فقط درصورت اتحاد با انبوه نیمه پرولتاریا و نیمه چیزدارها، یعنی با انبوه تهیدستان خرده بورژوازی شهری و روستائی می‌تواند به اکثریت عظیم و قاطع بدل گردد… این انقلاب هم‌اکنون توده هارا به پا میدارد وآنها راکاملاً بپا خواهد خیزاند، دولت نیزبا مقاومت ناامیدانه ی خویش این کاررا تسهیل میکند. ولی روشن است که از آگاهی سیاسی نضج یافته ، از آگاهی سوسیال دموکراتیک این توده ها و انبوه رهبران خلقی  ً محلی ً یا حتی  ً موژیک ً سخنی هم نمی‌تواند درمیان باشد. آن‌ها نه تنها به علت گرفتاری درجهل ( تکرارمی کنیم که انقلاب باسرعتی حیرت آور آنها راروشن می‌سازد ) ، بلکه علاوه برآن به علت آنکه موضع طبقاتی شان پرولتری نیست و منطق عینی تحول تاریخ ، درلحظه حاضر، وظایف یک انقلاب دموکراتیک و نه سوسیالیستی را در برابر آنها قرارداده است، نمی‌توانند بدون گذراندن یک سلسله آزمونهای انقلابی، فوراً سوسیال دموکرات شوند . پرولتاریای انقلابی با تمام انرژی خود دراین انقلاب شرکت خواهد کرد و طی آن دنباله روی حقیرانه یک عده و جمله پردازیهای انقلابی عده ی  دیگر را کنارخواهد زد. پرولتاریا  قاطعیت و آگاهی طبقاتی را به درون گردباد سرگیجه آورحوادث خواهدبرد، پیگیر و جسور به پیش خواهدرفت، از دیکتاتوری انقلابی ـ  دموکراتیک هراس به خود راه نخواهد داد، بلکه باشورتمام خواستارآن خواهد بود و در راه جمهوری و آزادی کامل مبتنی برنظام جمهوری و در راه رفرمهای اقتصادی بنیادی مبارزه خواهد کرد تا عرصه‌ای واقعاً گسترده، عرصه‌ای شایسته قرن بیستم ، برای مبارزه درراه سوسیالیسم پدید آورد ( ازمقاله:  سوسیال دموکراسی ودولت موقت انقلابی ـ اوایل آوریل 1905) . و از اینرو بودکه لنین نسبت  ً پوچگوئی ً را به تروتسکی داد.

چپ نماهای  آنروزی مدعی بودند و تروتسکیستهای امروزی بی اطلاع از نوشته های لنین، آن ادعا را تکرار میکنند که لنین گویا باور به انقلاب بورژوائی کلاسیک درروسیه داشته است که تنها پس از تحقق کامل وظایف آن انقلاب می‌توان سخن از انقلاب سوسیالیستی را به میان آورد و درنتیجه انقلاب سویالیستی را به فراموشی سپرده است. چنین ادعائی اگر از بی اطلاعی یا باور به آنارشیسم نباشد ، ادعائی کاملاً مغرضانه است. لنین نوشت :

« سطح فعلی تکامل اقتصادی روسیه ( شرط ابژکتیف ) و سطح فعلی آگاهی و تشکل وسیع توده های پرولتاریا (شرط سوبژکتیف که ربط لاینفکی با شرط ابژکتیف دارد) آزادی تام و فوری طبقه کارگر را غیرممکن  میسازد. فقط اشخاص کاملاً جاهل ممکن است جنبه ی بورژازی تحول دموکراتیک را که درحال عملی شدن است ازنظر دور دارند. فقط خوش بینان کاملاً ساده لوح ممکن است این موضوع را فراموش کنند که درجه اطلاع توده کارگر از هدف های سوسیالیسم و شیوه های اجرای آن تاچه اندازه کم است. ولی ما همه یقین داریم  که آزادی کارگران فقط بدست خود کارگران می‌تواند انجام گیرد. بدون آگاهی وتشکل توده ها، بدون آماده نمودن و پرورش آنها از راه مبارزه طبقاتی آشکار برضد تمام بورژوازی، کوچک ترین سخنی درباره انقلاب سوسیالیستی نمی‌ تواند درمیان باشد و در پاسخ اعتراضات آنارشیستی مبنی براینکه گویا ما انقلاب سوسیالیستی را به تعویق می‌اندازیم ، خواهیم گفت : ما آنرا به تعویق نمی اندازیم بلکه با یگانه وسیله ممکن و از یگانه راه صحیح یعنی ازهمان راه جمهوری دموکراتیک ، نخستین گام را بسوی آن برمی داریم. کسی که بخواهد از راه دیگری سوای دموکراتیسم سیاسی بسوی سوسیالیسم برود، مسلماً چه از لحاظ اقتصادی و چه ازلحاظ سیاسی به نتایج بی‌معنی و مرتجعانه ای خواهد رسید … برای اینکه پرولتاریا در مبارزه برضد دموکراسی بورژوازی ناپیگیر آزادی عمل داشته باشد، باید بقدرکافی آگاه و نیرومند باشد تا بتواند آگاهی دهقانان را بسطح خود آگاهی انقلابی ارتقاء دهد و تعرض آنها راهدایت نماید… یکی ازاعتراضاتی که برضد شعار  ًدیکتاتوری انقلابی دموکراتیک پرولتاریا ودهقانان ً میشود اینست که این دیکتاتوری لازمه اش ً اراده واحد ً است، درحالیکه پرولتاریا نمی‌تواند با خرده بورژوازی اراده واحد داشته باشد. این اعتراض بی‌پایه است زیرا بنای آن برتفسیر مجرد و متافیزیکی مفهوم اراده واحد گذارده شده است. اراده ممکن است درموردی واحد باشد و درمورد  دیگر نباشد. فقدان وحدت در مسایل سوسیالیسم و درمبارزه برای سوسیالیسم، مانع وحدت اراده در مسایل دموکراتیک و مبارزه در راه جمهوری نمی گردد. فراموش کردن این موضوع بمعنای فراموش کردن فرق منطقی وتاریخی میان انقلاب دموکراتیک وسوسیالیستی است. فراموش کردن این موضوع یعنی فراموش نمودن جنبه ی همگانی انقلاب دموکراتیک ، زیرا وقتی این انقلاب همگانی بود، دراین صورت در همان حدودی که این انقلاب حوائج و تقاضاهای همگانی را برآورده می نماید، در همان حدود هم در آن وحدت اراده وجود دارد. در خارج ازحدود دموکراتیسم از وحدت اراده بین پرولتاریا و بورژوازی دهقانی جای سخنی هم نمی‌تواند باشد.

مبارزه طبقاتی بین آنها امریست ناگزیر، ولی درزمینه جمهوری دموکراتیک ، این مبارزه عمیق‌ترین و وسیعترین مبارزه مردم درراه سوسیالیسم خواهد بود. دیکتاتوری انقلابی دموکراتیک پرولتاریا ودهقانان همانند هر پدیده ای در عالم دارای یک گذشته و یک آینده است. گذشته آن ، حکومت مطلقه سرواژ ، سلطنت و ممتازیت است. درمبارزه با این گذشته ، درمبارزه با ضدانقلاب ، ً وحدت اراده ً پرولتاریا و دهقانان ممکن است، زیرا وحدت منافع وجود دارد. آینده آن ، مبارزه با مالکیت خصوصی ، مبارزه کارگر روزمزد با صاحب کار و مبارزه در راه سوسیالیسم است. اینجا وحدت اراده غیرممکن است. دراینجا راهی که دربرابر ما قراردارد راهی نیست که ازحکومت مطلقه به جمهوری می‌رود بلکه راهی است که از جمهوری دموکراتیک خرده بورژوازی بسوی سوسیالیسم میرود… پرولتاریا باید انقلاب دموکراتیک را به آخر برساند بدین طریق که توده دهقان را به خود ملحق نماید تا بتواند نیروی مقاومت حکومت مطلقه را جبراً منکوب و ناپیگیری بورژوازی را فلج سازد. پرولتاریا باید انقلاب سوسیالیستی را به انجام برساند بدین طریق که توده ی عناصر نیمه پرولتاریای اهالی را به خود ملحق کند تا بتواند نیروی مقاومت بورژوازی را جبراً درهم شکند و ناپیگیری دهقانان وخرده بورژوازی را فلج سازد… سوسیال دموکراسی به پرولتاریا میگوید :  انقلاب ما انقلاب همگانی است ، به اینجهت تو باید بمثابه پیشروترین طبقات و یگانه طبقه تا آخرانقلابی ، مساعی خود را صرف آن نمائی که نه تنها به جدیترین طرزی درآن شرکت ورزی بلکه رهبری آنرا نیز به عهده خود گیری. به اینجهت تو نباید خود را در چهاردیوار مبارزه طبقاتی به مفهوم محدود آن و بخصوص به مفهوم یک جنبش حرفه‌ای محدود نمائی بلکه برعکس باید بکوشی که حدود و مضمون مبارزه طبقاتی خود را بحدی وسعت دهی که نه فقط تمام وظایف انقلاب فعلی دموکراتیک و همگانی روس بلکه وظایف انقلاب سوسیالیستی آنرا نیز دربرگیرد. به اینجهت تو بدون اینکه جنبش حرفه‌ای را نادیده بگیری و بدون اینکه از استفاده از کوچکترین میدان فعالیت عملی امتناع نمائی، باید در عصرانقلاب ، وظایف قیام مسلحانه ، تشکیل ارتش انقلابی و حکومت انقلابی را بمثابه ی یگانه طرق نیل به پیروزی کامل مردم بر تزاریسم و بکف آوردن جمهوری دموکراتیک و آزادی واقعی سیاسی در درجه اول اهمیت قراردهی» ( ازجزوه : دوتاکتیک سوسیال دموکراسی درانقلاب دموکراتیک ـ ژوئیه 1905 ). درنوشته ای دیگرمیخوانیم : « ماباید باتمام وسایل ازقیام دهقانان و حتی از ضبط اراضی پشتیبانی نمائیم . ولی این به‌ هیچوجه بمعنای پشتیبانی از هرگونه طرح های خیالی خرده بورژوآ مآبانه نیست. مادامی که جنبش دهقانان جنبه دموکراتیک و انقلابی دارد، ما از آن پشتیبانی می کنیم. ولی وقتی که این جنبش جنبه ارتجاعی و ضدپرولتاریائی بخود بگیرد، برای مبارزه برضد آن آماده می‌شویم ( فوراً وبی درنگ آماده می شویم) تمام جان کلام مارکسیسم دراین قضیه دوجانبه است و فقط اشخاصی میتوانند آنرا ساده کرده یا بصورت یک قضیه واحد و بسیط درآورند که مارکسیسم رادرک نمیکنند…

ما پس ازانجام انقلاب دموکراتیک بلافاصله و درست به میزان نیروی خود که نیروی پرولتاریای آگاه و متشکل باشد، انقلاب سوسیالیستی را آغازخواهیم نمود. ما هوادارانقلاب پی درپی هستیم. ما درنیمه راه توقف نخواهیم کرد. اگر ما هم اکنون و بلادرنگ وعده هرگونه  ً اجتماعی کردن ً نمیدهیم همانا آنست که از شرایط واقعی این قضیه آگاهیم و آنرا پرده پوشی نمی‌کنیم ، بلکه مبارزه طبقاتی جدیدی را که در اعماق توده دهقانی درحال نضج است افشاء میسازیم … ( ازمقاله : روش سوسیال دموکراسی نسبت به جنبش دهقانان ـ سپتامبر1905) .

اختلاف بزرگ لنین باتروتسکی درآن زمان روسیه بر روی نقش دهقانان بعنوان متحدطبقه کارگر و بسیج و متشکل کردن وسیعترین نیرو بود که نقل قولهای بالا از لنین گویای این اختلافات هستند. تروتسکی برخلاف لنین تنها با شعار به ظاهرچپ و در محتوی ضدمارکسیستی به نفی نقش دهقانان به عنوان متحد موقت پرولتاریا می پرداخت. لنین درباره نظریه تروتسکی نوشت :« تئوری نوظهور تروتسکی امر دعوت به مبارزه انقلابی برای تصرف قدرت سیاسی توسط پرولتاریا را ازبلشویک ها به عاریت گرفته است و انکار نقش دهقانان را ازمنشویک ها» ( مقاله: دوانقلاب ) .  نظریات لنین درباره انقلاب روسیه غالب گردید و از همین رو انقلاب دموکراتیک  فوریه 1917 و انقلاب سوسیالیستی اکتبر به پیروزی رسیدند. درحالیکه حتی تروتسکی به صحت نظریه لنین اقرارکرد و نوشت  : « اتحاد انقلابی دو طبقه ستم کشیده، نبوغانه توسط لنین پیش‌بینی شده و مدتها پیش از وقت توسط او آماده گردیده بود» ( تروتسکی ـ دردفاع از انقلاب روسیه ـ 1932) برخی ازتروتسکیستهای امروزی که گویا حتی اطلاع ضروری ازنوشتجات تروتسکی و درضمن تضادگوئی ها و دروغگوئیهای او ندارند، هنوز هم مدعی اند که لنین، به ضرورت انقلاب سوسیالیستی  برای روسیه درآن سالها بی توجه بوده است. نقل قولهای نسبتاً طولانی بالا از آنجهت آورده شد که پاسخی باشد به آن کسان که گویا جزنگاهی سطحی به برخی نوشتجات تروتسکی، مطالعه آثار لنین را ضروری ندانسته اند.

علیرضا بیانی که همچنان زحمت مطالعه آثار لنین را ضروری نمی‌داند و نمی خواهد از چارچوب تکرار این یا آن نقل قول ساختگی تروتسکی فراتر رود، درانتقاد به مقاله  ً مناسبات لنین و تروتسکی ً مدعی می‌شود که  ًغیرانضمامی  ً و ً نگاه انتزاعی  ً است. این دانش پژوه !! واژه های سیاسی بدون اینکه از معنای انضمامی و انتزاعی دریک مقاله آگاهی داشته باشد تصور می کند با توسل به دو کلمه ی نامربوط ، جان کلام را ادا کرده و درنتیجه پاسخگوئی مناسب را انجام داده است . این آقا باید بداند که انضمام در زبان فارسی به معنای پیوستن چیزی به چیزدیگر و ضمیمه کردن میباشد و معنای انتزاعی عبارتست از جداسازی از موضوع و گسستن از موضوع مربوطه . هرگاه نقل قولهای آورده شده ازلنین این چنینی بوده اند، وظیفه این است که نمونه هائی نشان داده شوند و نه آنکه بایک کلی گویی بی‌ربط ، فرار از پاسخگوئی را برگزید. تمامی نقل قولهای ذکرشده از لنین همراه با ذکر مأخد، عنوان مقاله و تاریخ نگارش میباشند. این بدان معناست که خواننده به راحتی میتواند به منبع نقل قول مراجعه کرده، صحت و سقم و موضوع موردمشاجره را بررسی کند . با یک مثال، روشن ترکنیم که انتزاع چگونه عملی است . دربالا نقل قولی نسبتاً طولانی ازلنین درباره انقلاب روسیه و نقش دهقانان آورده شد. درآن مقاله و نقل قول، سخن ازدیکتاتوری انقلابی دموکراتیک پرولتاریا و دهقانان رفته است. هرگاه شخصی این جمله را از ارتباط مشخص و پیوسته با مضمون و مورد مقاله و مشاجره جدا کرده‌ و مدعی شود که لنین همواره  و در کلیه مراحل تاریخی برای  روسیه و یا تمامی کشورهای مشابه آن‌چنان رهنمودی را داشته است ، عامداً یا سهواً عملی انتزاعی را پیش گرفته است. انضمام یک نوشته یا مقاله نیز زمانی ضرورت پیدا میکند که یا جنبه ی تکمیلی داشته باشد و یا توضیحی است که چون به عللی ازجمله احتراز از طولانی شدن، درنوشته موردبحث گنجانیده نشده است، و درنتیجه ضمیمه می‌شود که درباره ی هیچ یک از نقل قولهای ذکرشده چنین ضرورتی وجود نداشته است، زیرا تمامی نقل قولها همراه با عنوان مقاله، منبع و تاریخ و درنتیجه گویا بوده‌اند . آیا بهترنبود که جناب بیانی به جای یک جمله پردازی بی ارتباط برای توجیه  تروتسکی، حتی اگر برای نمونه هم شده باشد نشان میداد که درکدام مورد و چگونه آن ً انتزاعی ً ادعائی روی داده است و یا درچه موردی ذکر یک یا چند انضمام ضرورت داشته است؟. میدانیم که چون چنین نمونه‌ای وجود ندارد، لذا منتقد نا آشنا به نوشتجات لنین و بیزار از لنین و لنینیسم، به آن شیوه نابخردانه توسل جسته است.

دروغگوئی و تحر یف رویدادهای تاریخی، سبک کارهمیشگی تروتسکی بوده است. بهنگام کنگره سوم حزب سوسیال دموکرات روسیه ،  بحث درباره حکومت موقت انقلابی  یکی ازمسائل مورد مشاجره بین بلشویک ها و نوایسکرائیها ( منشویک ها و تروتسکی ) بود. درآن کنگره قطعنامه ای به تصویب رسید که بیان نظر بلشویکها بود و تماماً درتقابل با نظریه تروتسکی درباره انقلاب روسیه قرار داشت. تروتسکی درصفحات 208 تا211 کتاب خود بنام  ً زندگی من ً  مدعی است  که نوشته ای را به کراسین ، یکی ازاعضای کمیته مرکزی درآن زمان ، میدهد که همان نوشته به عنوان قطعنامه کنگره تصویب شد!! تروتسکی درنتیجه گیری چنین آورده است: « تذکر این نکته زیادی نیست که قطعنامه کنگره سوم درباره حکومت موقت، صدبار به عنوان حربه ای علیه  ً  تروتسکیسم ً به کاررفته است.  ً پروفسورهای سرخ  ًاستالینیست اطلاع ندارند که علیه من ، به عنوان حربه ی لنینیسم سخنانی را به کارمی برند که من خود آنها رانوشته ام » عجبا !! یک قطعنامه دربرگیرنده نظر بلشویکها  درکنگره به تصویب میرسد که کاملاً مخالف هسته اصلی نظریه تروتسکی است و این شخص مدعی می‌شود که به قلم اوست. آیا قابل قبول است که شخصی نوشته‌ای را که کاملاً مغایر با نظرش می‌باشد آماده کرده، به کنگره ارائه داده وبه تصویب برساند؟ چنین شخصی را بایستی واقعاً ناقص العقل دانست. این دروغگوئی و تحریف برای چیست؟ تروتسکی میخواهد بر ای خود، سابقه بلشویکی بسازد ولذا به چنین دروغ مسخره و احمقانه ای متوسل میشود. این تنها نمونه این نوع دروغگوئی خنده دار نیست. او در همان کتاب  ً زندگی من  ً مدعی است : « درچهارم ژوئن درکنگره شوراها، بمناسبت حمله ای که کرنسکی آنرا درجبهه جنگ تدارک می دید، اعلامیه ای به نام فراکسیون بلشویکها خوانده شد که من آنرا تنظیم کرده بودم » ( صفحه 374 فارسی) . تروتسکی به عنوان عضو حزب بلشویک یک  ماه بعد یعنی در ماه ژوئیه پذیرفته شد و هنوزبه عضویب درفراکسیون بلشویکها درنیامده بود. آیا درحزب بلشویک کسی پیدا نمی شد که قادرباشد یک اعلامیه ای راتنظیم کند و حتماً می بایستی به تروتسکی متوسل می شدند؟ ! شاید بایستی سپاسگزار!! تروتسکی باشیم که به همین اندک قناعت کرده ومدعی نشده است که تمامی نشریات حزب نیز در آن زمانیکه او هنوز پشت درحزب منتظر برای عضویت بود، به قلم و زیرنظر او انتشار یافته است!!

انقلاب 1905 به پبروزی نرسید. دوران اختناق شدید و تعقیب کمونیستها ازسوی حکومت تزاری دگربار شدت گرفت و عناصر متزلزل، نظاره گری را بر ادامه مبارزه انقلابی ترجیح دادند.  در این دوران لنین بر تلفیق مبارزه مخفی و علنی پافشاری داشت تا هم استحکام حزبی را تضمین کرده و همچنین پیوند حزب با تودها رامستحکم سازد. مبارزه لنین دردرون سوسیال دموکراسی روسیه در دو سوی جریان می یافت. راستها یعنی منشویکها خواهان مبارزه علنی و تبدیل حزب به یک ارگان علنی بودند و اتزوویستها که ادعای دروغین چپ داشتند، خروج نمایندگان سوسیال دموکراسی را از دوما(مجلس آنزمانی) و سایرتشکلات مجاز، طلب میکردند. درعمل هر دو گروه منشویکها و اتزوویستها، انحلال تشکیلاتی حزبی را درنظر داشتند، یکی ازطریق توسل به علنی گرائی کامل و قانونی و دیگری با انصراف کامل استفاده از امکانات علنی و درنتیجه قطع ارتباط با توده ها. تعداد عناصر معدودی نیزهنوز درپی آشتی دادن نیروهای دست راستی یعنی منشویکها با کمونیستهای راستین یعنی بلشویکها بودند که به  ً سانتریست ها ً ملقب شده بودند.  تروتسکی جزء سانتریستها بود و به عبث تلاش داشت که بلشویکها را با منشویکها آشتی دهد، وحدتی که به‌هیچ‌وجه امکان پذیرنبود زیرا وحدت دو ایدئولوژی، دو استراتژی متفاوت و دو برنامه گوناگون با یکدیگر امکان پذیرنبود و درصورت تحقق، تن دادن به راست روی و انحلال طلبی بود. دراین دوره است که تروتسکی درهمکاری با منشویکها حمله به بلشویک ها را درصدربرنامه خوددارد.  لنین درآن زمان درباره تروتسکی اظهارداشت : « تروتسکی تمام دشمنان مارکسیسم را گردهم می آورد… تروتسکی تمام کسانی را که تباهی ایدئولوژیک برایشان گرامی است، جمع میکند، تمام کسانی را که به دفاع از مارکسیسم اعتنائی ندارند و تمام عناصر عامی را که نمی‌فهمند دلایل مبارزه چه هستند و میلی هم به آموختن، اندیشیدن و یافتن ریشه‌های ایدئولوژیک اختلاف نظر ندارند، متحد می سازد. تروتسکی دراین دوران اغتشاش، تفرقه و تزلزل، به آسانی میتواند  ً قهرمان یک ساعته  ً ازکار درآید و تمام عناصر پست را دورخود جمع کند. ولی هرقدراین تلاش آشکارتر به کار رود، شکستش دیدنی ترخواهد بود… تروتسکی با فرومایگی خود را می فریبد، حزب را می فریبد و پرولتاریا را می فریبد» (  از : نامه به هیأت مقیم درون روسیه کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرا ت روسیه ـ دسامبر1910) . نقل قولهای بین سالهای 1910 تا1912 درمقاله ً مناسبات لنین با تروتسکی ً درچنان ارتباطی هستند.

درسال 1912 بلشویک ها تحت رهبری داهیانه لنین تصمیم به قطع کامل ارتباط تشکیلاتی با منشویک ها و سایرجریانات ضدمارکسیستی سوسیال دموکراسی روسیه ازجمله سانتریستها ( تروتسکی ) گرفتند و ایجاد حزب بلشویک را اعلام داشتند. تروتسکی که نتوانسته بود بلشویکها را قانع به سقوط در منجلاب منشویکی و انحلال طلبی بکند، همکاری و همدردی حود با منشویکها را مستحکم ترکرد و تلاش داشت تمامی انحلال طلبان و ضد بلشویک ها را دریک بلوک به نام  ً بلوک اوت  ً گردهم آورد تا به پندار و آرزوی ارتجاعی اش یعنی تلاشی حزب بلشویک تحقق بخشد. ً بلوک اوت  ً باشکستی مفتضحانه مواجه  و ازهم پاشیده شد. نقل قولهای آورده شده ازلنین مربوط به سالهای 1912 تا 1914 درمقاله  ً مناسبات لنین با تروتسکی ً درباره  نظریات و اقدامات ارتجاعی تروتسکی دراین دوره است . پس بیمورد نبود که لنین نوشت : «تروتسکی خوش خدمت ازدشمن خطرناک تراست » (ازمقاله : نقض وحدت درپرده ی فریادهای وحدت طلبی ـ  مه 1914) و« هدف تروتسکی آنست که با خاک پاشیدن به چشم کارگران، انحلال طلبی را مخفی کند … با تروتسکی بحث ماهوی کردن غیرممکن است زیرا او هیچ عقیده پابرجائی ندارد … در مورد چنین فردی ، باید وی را به عنوان دیپلماتی از پست ترن قماش رسوا کرد » ( ازمقاله : درباره تروتسکی و یک پلاتفرم حزبی مشخص ـ دسامبر 1912 ) .

کشورهای امپریالیستی از سال 1913 خود را برای اغاز یک جنگ جهانی آماده میکردند و در طبل دروغین دفاع ازمیهن می کوبیدند تا با تحمیق توده ها بتوانند بمنظورگسترش مناطق نفوذی و زیرسلطه خود آن‌ها را به کشتارگاه ها بکشانند . لنین و حزب بلشویک با قاطعیت تمام به مقابله با جنگ جهانی برخاستند و شعار تبدیل جنگ جهانی به انقلاب برای سرنگونی ارتجاع داخلی را مطرح ساختند . بسیاری ازسوسیال دموکراتها در روسیه و سایرکشورهای اروپائی به پابوسی بورژوازی کشورخودی تن دادند و عده‌ای نیز با طرح شعارهائی همچون ً صلح به هرقیمت  ً و ً نه پیروزی و نه شکست ً عملاً به مخالفت با اقدامات انقلابی جهت سرنگونی ارتجاع کشورخودی و درنتیجه تثبیت حاکمیت امپریالیستی پرداختند. ازاین جمله بودند کائوتسکی در آلمان و سران منشویکها درروسیه . تروتسکی دراین صف عرض اندام می کرد. تروتسکی درنامه ای به تاریخ آوریل 1913 به چخئیدزه منشویک ، همدلی و هم زبانی خود را با اوچنین اعلام داشت : « لنین، مثل دیوانه ای، شجاعانه برسر مسائل عامیانه دادوفریاد به راه می اندازد، چون او در این قبیل کارها استاد است و خیلی ماهرانه از هر پس ماندگی جنبش کارگری در روسیه بهره می گیرد، مرتب جنجال درست می کند» . بزعم تروتسکی آگاهی دادن به کارگران جهت مبارزه علیه جنگ امپریالیستی و تبدیل آن به انقلاب برای سرنگونی ارتجاع حاکم برکشورخودی، و همچنین آگاهی دادن به پرولتاریا برای حزبیت و مبارزه علیه انحلال طلبی،  ً مسائل عامیانه  ً بوده‌اند ولی همدستی و هم زبانی با منشویکها و کائوتسکیستها یعنی کمک به بقای سیادت این یا آن  کشور امپریالیستی و دعوت کارگران به انحلال طلبی واحتراز ازحزبیت، گوئی  اقدامی علیه یک  ً دیوانه  ً و بدوراز  ً جنجال ً بوده است . از نظر لنین سکوت در برابر آن مواضع ارتجاعی ناشایست بود و لذا دریک سری مقالات از1913 تا پایان جنگ جهانی اول به افشای  مواضع کائوتسکی و کائوتسکیستها در اروپا و ازجمله تروتسکی پرداخت و درمورد تروتسکی نوشت : « راکوفسکی و ایضاً تروتسکی، به نظرمن همه از مضرترین ًکائوتسکیستها ً هستند ، بدین معنی که همه آنها به نحوی از انحاء طرفدار وحدت با اپورتونیستها هستند، همه ی آن‌ها به نحوی از انحاء اپورتونیسم را آرایش می‌دهند و همه ی آن‌ها به جای مارکسیسم انقلابی، اکلکتیسم را ترویج می کنند» ( از : نامه به کولونتای ـ اوت 1915) و در نامه ای دیگر خاطرنشان ساخت که : « اختلاف ما با تروتسکی برسرچیست؟ شما لابد به دانستن این موضوع علاقمندید . خلاصه بگویم، او یک کائوتسکیست است، بدین معنی که او طرفدار اتحاد با کائوتسکیستها در انترناسیونال و با گروه پارلمانی چخئیدزه در روسیه است. ما مطلقاً با چنین اتحادی مخالفیم. چخئیدزه حقیقت هم نظری خود را با کمیته سازماندهی و کسانیکه در کمیته جنگ شرکت می کنند، با پوششی از الفاظ استتار میکند» ( نامه به هانریت رلاند ـ هلست ـ 8 مارس 1916 ) .  لنین درنامه ای دیگر، تروتسکی را این چنین توصیف می‌کند: «  تروتسکی به آنجا آمد و این شارلاتان بفوریت درتبانی با جناح راست نشریه  ً ناوی میر ً علیه جناح چپ سمیروالد دست به کار شد . تروتسکی اینگونه است، اوهمواره همان می‌ماند که بود : یک حقه باز کامل، یک شیاد، که اداهای چپ گونه درمی آورد ولی تا جائیکه قادر است به راست ها یاری می رساند» ( نامه به اینس آرماند ـ 19 فوریه 1917).  توجه داشته باشیم که داوری لنین درباره تروتسکی لحظه‌ای نیست بلکه بیان میدارد که تروتسکی   ًهموارهمان می‌ماند که بود  ً یعنی شارلاتان، شیاد، حقه بازکامل و شخصی که به راست ها یاری میرساند.

یکی از توضیحات یا بهتر ذکرشود توجیهات جناب بیانی درعادی جلوه دادن خصوصیاتی که لنین درباره تروتسکی می نویسد، اینگونه است : « تو گوئی این اختلافات، آنهم درمیان رهبران برجسته جنبش سوسیالیستی امری غیرطبیعی است» و در ادامه می‌آورد « آن مناسبات هرچه بود در کادر کمونیستی و ضرورت انکشاف نظرات سوسیالیستی بود» و بالأخره « مناسبت لنین با تروتسکی با هر درجه اختلاف ، مناسبات بین دو مارکسیست انقلابی در کادر انقلابی بود». بایستی به این تروتسکیست نا آشنا به مارکسیسم ـ لنینیسم  یاد آورشد که از کی و چه زمانی، شخصی که همواره با منشویکها نردعشق می باخت، انحلال طلبی و ضد حزبیت را پیشه کرده بود، با کائوتسکی همراه شد، ً تا جائیکه قادر ً بود  ً به راستها یاری  ً  رسانید وتلاش کرد با امپریالیستهای فرانسوی و انگلیسی عهد مودت ببندد و آنرا به دروغ و شیادانه به لنین نسبت داد، با فاشیستهای آمریکائی و ارتجاعی ترین جناح ضد کمونیستی آنجا در مبارزه علیه کمونیستها همراه شد و حتی درخدمت نازیهای آلمانی درآمد ، از جمله  ً رهبران برجسته جنبش سوسیالیستی ً شناخته میشود؟. بگذار تمامی ضدکمونیستها، مطبوعات بورژوازی سراسرجهان به تمجید ازتروتسکی بپردازند وسعی کنند او را به عنوان یک ً کمونیست  ً نمونه نشان دهند، اما هیچ کمونیست واقعی یافت نمیشود که تروتسکی را به عنوان حتی یک سوسیال دموکرات انترناسیونال دوم بشناسد تاچه برسد به یکی از ً رهبران برجسته ً .

گویی جناب بیانی مفهوم و معنای شارلاتان، شیاد ، حقه باز کامل ، خطرناک ترازدشمن، خیانت و … را نمیداند ومتوجه نیست که این الفاظ و نسبت ها بارسیاسی دارند و نه تنها بین  ً رهبران برجسته  جنبش سوسیالیستی  ً متداول نبوده و نیست بلکه حتی دربین احزاب بورژوائی نیز رایج نمی باشد. بیانی با عادی و طبیعی جلوه دادن آن الفاظ و خصوصیات دربین کمونیستها، به جنبش کمونیستی توهین میکند و قصد لجن مالی کردن این جنبش را دارد. از یک مدعی پیروی از تروتسکی انتظاری دیگر نمی شود داشت. جناب بیانی جنبش کمونیستی را تا سطح یک جماعت اوباشان حلقه زده به دور این یا آن آخوند فلان مسجد پایین می‌آورد و میخواهد لومپنیسم را جایگزین اخلاق و سبک کارکمونیستی کند. ازشخصی که درتشکل سیاسی خود، به مخالفین نظر و اعمالش در آن تشکل یعنی به دیگر تروتسکیستها دریک گروه تروتسکیستی می‌گوید : « ای کثافت آشغال… یقه تو آشغال کثافت را جوری بگیرد که دیگر به خودت اجازه خوردن گٌه های بزرگتر از دهانت ندهی، مردیکه آشغال… احمق کاسبکار» ( ازجزوه: دلایل شکل‌گیری کمیسیون مبارزه با …) چه انتظاری جزآن می‌توان داشت که بدترین الفاظ با بارسیاسی سنگین را ً غیرطبیعی ً نداند. علیرغم تصور جناب بیانی، جنبش کمونیستی یک تجمع از لومپنها و اوباشان نیست که بیان بدترین خصوصیت سیاسی در مورد این یا آن شخص ً طبیعی  ً وعادی باشد. اگر کسی در یک تشکل سیاسی، شارلاتان، شیاد، خطرناک تر از دشمن وحقه باز باشد، جائی در آن تشکل ندارد زیرا آن شخص، منافع و مقاصد شخصی را به منافع جمعی، به اهداف تشکل سیاسی و در مورد تشکل سیاسی کمونیستی، به منافع پرولتاریا و سایر زحمتکشان، ترجیح میدهد. البته ازیاد نبریم که تروتسکی گفته بود : « وسیله را فقط هدف میتواند توجیه کند » و زمانیکه منافع شخصی و ارجحیت آن برمنافع جمع به عنوان هدف درصدر برنامه قرارگیرد، کافی است به سبک تروتسکی یک چاشنی چپ نمائی بر آن افزود، ازجمله اضافه کرد ً برای خدمت به جنبش کارگری ً . به عبارت ساده تر براساس منطق و سبک کارتروتسکی، شخص خودش هدف را که همانا منافع شخصی است تعیین میکند، شخص خودش وسیله ی درخدمت به این هدف را معین می‌سازد و خودش مدعی می‌شود که آن‌ها تماماً درخدمت به جنبش کارگری است. این شخص هر دروغ، تحریف، دشنام، بدگوئی، تخریب، همکاری با دشمنان مارکسیسم، فریب و… را برای خود مجاز می شمارد چون درخدمت به هدف شخصی مورد نظرش هستند . زمانیکه لنین درمورد تروتسکی سخن می گفت، آن خصوصیات تروتسکی را درنظرداشت و به شوخی طرح نمی‌کرد بلکه کاملاً جدی بیان میداشت و به بار سیاسی آن‌ها آگاهی کامل داشت .

تروتسکی پس از 14 سال همکاری نزدیک با منشویک ها، انحلال طلبان و سایرجریانات ضدمارکسیستی که همواره همراه با دروغگوئی، تحریف، فریب، تخریب و… بود، بالأخره درژوئیه 1917 ، زمانیکه در انزوا قرارگرفته بود، پس ازاعلام پذیرش نظریات لنین و بلشویکها که درآنزمان تبلور مشخص خود را درتزهای آوریل یافته بود، به عضویت حزب بلشویک پذیرفته شد. تروتسکی  درتمام مدت حیات لنین پس از انقلاب اکتبر، کلامی درمورد تز ضدمارکسیستی اقتباسی اش از پارووس یعنی  ً انقلاب پرماننت ً بر زبان نیاورد ولی سالیانی بعد، پس ازمرگ لنین بمنظور فریب کمونیستها و تخریب چهره سیاسی لنین، مدعی شد که گویا لنین درسال 1919 در یک صحبت پنهانی درگوشی درباره نظریه انقلاب پرماننت به بوفه ـ  معاون تروتسکی درکمیسیون مذاکرات صلح با آلمان و درکمیسیون امتیازات ـ گفته بود « آری تروتسکی حق داشته است »  و جناب بیانی که با تقلید از تروتسکی، دروغگوئی و تحریف را پیشه کرده است، مینویسد : « چگونه برنامه ی انقلاب دموکراتیک و دیکتاتوری کارگران ودهقانان مورد نظر لنین به نفع انقلاب سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا تکامل یافت و نقش تروتسکی دراین روند چه بود » .   درباره نقش تروتسکی پس ازانقلاب اکتبر، چه درمورد تلاش بر تعویق انداختن زمان انقلاب، چه درمورد ترخیص ارتش و تخریب در روند خاتمه جنگ با آلمان، چه درمورد همدستی تروتسکی با امپریالیستهای فرانسوی و انگلیسی بمنظور ادامه ی جنگ ، چه درمورد نقش خرابکارنه تروتسکی درجنگ داخلی ( علیه دنیکن، علیه کلچاک و حمله به لهستان)، چه درمورد نظامی کردن اتحادیه های کارگری و چه درمورد فراکسیون بازی حزبی، چند کلامی همراه با ذکر نظریات لنین که صد درصد در مخالفت با نقش مخرب تروتسکی بودند، درمقاله  ً مناسبات لنین باتروتسکی ً آوردیم و بازهم سخن خواهیم گفت. درابتدا اندکی به آن دروغگوئی بزرگ تروتسکی و تقلید مسخره آمیز مقلدان او بپردازیم. بگذاریم لنین سخن گوید : « وظیفه ی عمده ی پرولتاریا و دهقانان تهیدست تحت رهبری وی در هرانقلاب سوسیالیستی، ـ  و بنابراین در انقلاب سوسیالیستی روسیه که ما در 25 اکتبرسال 1917 آغاز نموده ایم ـ عبارتست از … ( ازمقاله : وظایف نوبتی حکومت شوروی ـ آوریل 1918 ) تصورکنم که هم تروتسکی و هم احیاناً جناب بیانی، معنای آغاز را فهمیده باشند. چرا لنین 25 اکتبر را زمان آغاز میداند و همان زمان مشاجره در سال 1905 را به عنوان آغاز اعلام نکرده بلکه از 25 اکتبر1917 نام برده است، زیرا « نخستین وظیفه ی هرحزبی که آینده بوی تعلق دارد، عبارتست از اقناع اکثریت مردم به صحت برنامه و تاکتیک خود … زیرا اکثریت کارگران و دهقانان روسیه ، چنانکه آخرین کنگره شوراها در مسکو بی چون و چرا نشان داد، دانسته و فهمیده هوادار بلشویکها هستند » ( همانجا ) و انقلاب فوریه 1917و سالهای درپی آن نقش ارزنده ای در آگاهی و تشکل کارگران و دهقانان تهیدست داشتند. تروتسکی به تقلید از پارووس فکر میکرد با شعاردادن و موعظه و بدون جلب توده ها ، امکان انقلاب سوسیالیستی موجود است . لنین بدرستی در همان سال 1905 طرح میکرد که : « ما پس ازانجام انقلاب دموکراتیک بلافاصله و درست به میزان نیروی خود که نیروی پرولتاریای آگاه ومتشکل باشد ، انقلاب سوسیالیستی را آغازخواهیم نمود . ما هوادار انقلاب پی درپی هستیم. ما در نیمه راه توقف نخواهیم کرد» . مسأله مهم در روسیه آنزمانی (1905 و چندسال پس از آن) براین بود که حزبیت بلشویکی را استحکام  و اتحاد رزمنده کارگران و دهقانان را تحت رهبری پرولتاریا تحقق بخشید تا راه برای آغاز انقلاب سوسیالستی هموار گردد. انقلاب سوسیالیستی، اقدام عملی سترگی است که تحقق آن با موعظه و شعارهای توخالی و بی مایه  امکان پذیرنیست. تروتسکی دروغگو و تحریف کننده وقایع تاریخی مدعی شد که گویا لنین درسال 1919 درباره ی اختلاف برروی روند انقلاب روسیه به بوفه گفته بود « آری، تروتسکی حق داشته است » . چه خوب که آثارلنین در دسترس میباشند وسندی واضح وروشن دررد این دروغگوئی بزرگ تروتسکی ورسوائی اووپیروانش که همان دروغها رادرشکلی مشابه تکرارمی کنند، هستند. لنین درسال 1921 یعنی دو سال پس ازتاریخ ادعائی تروتسکی نوشت  : « وظیفه مستقیم و نزدیک انقلاب روسیه وظیفه بورژوا دموکراتیک بود، یعنی برانداختن بقایای نظامات قرون وسطائی و زدودن این بقایا تا آخر و تصفیه روسیه از وجود این بربریت، از این ننگ و از این بزرگترین ترمز هرگونه فرهنگ و هرپیشرفتی درکشور ما. و ما بحق می بالیم که این تصفیه را بسی با عزم تر و سریع تر و جسورانه تر و کامیابانه تر و پردامنه تر و ازنقطه نظر نفوذ درتوده های خلق و در قشرهای عظیم آن، عمیق تر از انقلاب کبیر فرانسه ، که متجاوز از 125 سال پیش واقع شد، انجام داده ایم» ( لنین ـ ازمقاله : بمناسبت چهارمین سالگشت انقلاب اکتبر) . لنین درهمان مقاله ادامه میدهد : « برای آنکه فتوحات انقلاب بورژوا دموکراتیک را برای خلقهای روسیه تحکیم کنیم ، می بایست جلوتر برویم وجلوتر رفتیم. ما مسائل انقلاب بورژوادموکراتیک را در اثنای راه ، درجریان عمل و بمثابه  ً محصول فرعی  ً کارسوسیالیستی عمده و واقعی و انقلابی ـ پرولتاری خودمان حل می کردیم. ما همیشه می‌گفتیم رفرم، محصول فرعی مبارزه انقلابی طبقاتی است .ما می‌گفتیم و درعمل ثابت کردیم که اصلاحات بورژوا ـ دموکراتیک محصول فرعی انقلاب پرولتری یعنی سوسیالیستی است … نخستین انقلاب ضمن رشد خود به انقلاب دوم تحول می یابد. انقلاب دوم مسائل انقلاب اول را درجریان عمل حل میکند. انقلاب دوم کار انقلاب اول را تحکیم می نماید. مبارزه و تنها مبارزه است که معین می‌کند تا چه حدودی انقلاب اول موفق خواهد شد به انقلاب دوم تحول یابد» ( همانجا ). گویی لنین بهنگام نگارش این مقاله میدانست احتمالاً در آینده، جاعلینی پیدا خواهند شد که با تحریف وقایع تاریخی به سوء استفاده ازچهره ی انقلابی این بزرگ مرد کمونیسم بپردازند، لذا ضروری دانست آنچه را که در1905 بیان داشته بود، مجدداً بازگو کند که چگونه تحقق یافته اند. لنین همانگونه که درهمان سال 1905 نوشته بود، اعتقاد به انقلاب پی درپی داشت و این انقلاب با یاوه گوئیها و موعظه های تروتسکی درباره انقلاب روسیه، بسیارتفاوت ماهوی داشت. به آن دروغ تروتسکی ازجنبه ای دیگر نگاه افکنیم. تروتسکی مینویسد :   « پس از ورود به پترزبورگ به کامنف گفتم که دیگر میان من و تزهای معروف به  ً تزآوریل  ً لنین فاصله وجود ندارد » ( زندگی من ) . در تزهای آوریل می خوانیم  : « مادام که ما در اقلیت هستیم، کارمان انتقاد و توضیح اشتباهات است و درعین حال لزوم انتقال تمام قدرت بدست شوراهای نمایندگان کارگران را تبلیغ می‌ نمائیم تا توده ها بکمک تجربه ی خود از قید اشتباهات خویش برهند. 5 ـ جمهوری پارلمانی نه ـ زیرا این رجعت از شوراهای نمایندگان کارگران به جمهوری پارلمانی گامی است به پس ـ بلکه استقرار جمهوری شوراهای نمایندگان کارگران و برزگران و دهقانان درسراسرکشور. ازپائین تا بالا… 8) وظیفه (تکیه ازلنین)  مستقیم امروز ما  ً معمول داشتن  ً سوسیالیسم نیست بلکه فقط اقدام فوری به برقراری کنترل ازطرف شوراهای نمایندگان کارگران برتولید اجتماعی و توزیع محصولات است» ( لنین ـ ازمقاله: راجع به وظایف پرولتاریا درانقلاب حاضرـ آوریل 1917). بنابر نظر لنین، وظیفه ی مستقیم بلشویکها درماه آوریل برقراری سوسیالیسم نبوده است زیرا هنوز آگاهی و آمادگی توده ها چنان رشدی نیافته و بلشویکها، اکثریت شوراها را همراه باخود نداشتند و تروتسکی نیز بنابر اقرارخود در کتاب ً زندگی من ً توافق خود را با آن اعلام میدارد، یعنی اینکه تروتسکی از نظریه غیرمارکسیستی  ً انقلاب پرماننت ً پارووس اعلام انصراف کرده و نظر لنین را پذیرا می شود. بی‌شرمی و دون فطرتی تروتسکی را حد ومرزی نیست که برای نقاشی چهره ی آبروباخته خود به آن‌چنان دروغگوئی متوسل می‌شود و تلاش دارد لنین را تا هم‌سطح خود پایین بیاورد. این نقل قولها ازلنین و مقالات مربوطه و همچنین اعتراف تروتسکی به پذیرش  ً تزهای آوریل  ً بصراحت تمام نشان می‌دهند که چگونه تروتسکی دروغ میگوید و نیت برخدشه دارکردن چهره ی سیاسی لنین را درنظرداشته است. واقعاً بایستی برحال کسانیکه همچنان دروغگوئیهای تروتسکی را یگانه معیارمی دانند و زحمت بررسی واقعیات تاریخی را لازم نمیدانند، گریست.

جناب بیانی به علت ناتوانی دردفاع ازنظریات واعما ل ضدانقلابی تروتسکی و فرار مفتضحانه از پاسخگوئی روشن و مستدل به آنچه درباره تروتسکی درمقاله  ً مناسبات لنین با تروتسکی ً آورده شده بود، مطرح میسازد که « اغلب ( یا همیشه ) کاشفان  ً مناسبات لنین و تروتسکی  ً استالینیست یا مائوئیست ها هستند» و آنها « را بکشانید به ابرازنظر و اتخاذ مواضع نسبت به خود استالین » و « درمرکزجریانات استالینیستی، حزب توده و اکثریت قرارداشتند» . سپس آن جناب سه چهارم نوشته خود را به فحاشی به استالین اختصاص میدهد تا به تصور باطل خود، نویسنده این سطور از طرح اشتباهات، خرابکاریها و افشای دروغگوئیها و خیانتهای تروتسکی منصرف شود . زهی خیال باطل. کمی این فرار از پاسخگوئی رابشکافیم :

1 ـ درمقاله  ً مناسبات لنین با تروتسکی ً یک سری نقل قولهائی از لنین درباره تروتسکی با ذکر مأخذ، عنوان و مورد و زمان نگارش آورده شده اند. وظیفه ی کسی که ازتروتسکی پیروی می‌کند دراینست که با صراحت کامل و مستند اعلام دارد که آیا آن نقل قولها صحت دارند یانه. و در صورت صحت به علل و زمینه ی آن‌ها پرداخته شود و درصورت عدم صحت، با استناد به مدارک مشخص وقابل رجوع ، به نادرستی آن‌ها بپردازد. جناب بیانی عاجزازاین پاسخگوئی بوده است ودرنتیجه به جای پاسخگوئی صریح ومستند، خلط مطلب میکند وتوسل به یک اسلحه ی زنگ زده تروتسکیستی را، چاره گشا می پندارد.

2 ـ آیا نسبت دادن هرانتقادی به تروتسکی و افشای اشتباهات و خیانتهای او به  ً استالینیست یا مائوئیستها ً چاره گشای فرار از پاسخگوئی میباشد؟ گیریم بزعم آن جناب منتقدین و افشاء کنندگان تروتسکی ازجمله  ً استالینیستها ومائوئیستها ً باشند. مگر در این حالت بایستی از پاسخگوئی و بزعم جناب بیانی از ً روشنگری ً سرباززد؟ اگر فرد تروتسکیست پاسخی مستدل ، مستند و درخوردارد بایستی روشن و صریح آن رابیان دارد و نه اینکه به خیال خود با یک انتساب بیمورد به قول معروف فرار را برقرارترجیح دهد. جناب بیانی عاجز ازآن پاسخگوئی بوده است و به جای پاسخگوئی صریح و مستند، خلط مطلب می‌کند و توسل به یک اسلحه ی زنگ زده تروتسکیستی را، چاره گشا می پندارد.

3 ـ پیشنهاد آنها « را بکشانید به اظهارنظر و اتخاذ مواضع نسبت به خود استالین » برای چی و به چه منظوراست؟ اگر منظور نقد بر استالین و دوران رهبری استالین است، خوب شما آنرا انجام دهید. آیا کسی مانع این عمل شما شده است. تا کنون دهها بار تنها باتوسل به این یا آن دروغگوئیها و خود بافته های تروتسکی انجام داده اید. نه تنها این بلکه تمامی مطبوعات و خبرگزاریهای بورژوائی و حتی جمهوری اسلامی مملو از اکاذیب درمورد دوران رهبری استالین و درعین حال تمجید و بزرگ نمائی ازتروتسکی است. معلوم نیست چرا بایستی از افشاگری درباره تروتسکی دست برداشت و به استالین پرداخت. مگرنه این است که در دفاع ازتروتسکی عاجزید و مجبورید به دروغگوئیهای شخص شخیص!! تروتسکی و دروغهای خروشچف و یلسین ومطبوعات بورژوائی متوسل شوید. مسلم است که دربررسی ازساختمان سوسیالیسم درکشور شوراها و آموزشهای لازم از آن دوره می بایستی به خدمات و اشتباهات استالین نیز پرداخت . ولی چرا بایستی افشاگری ازتروتسکی دروغ‌گو و خیانت پیشه را فراموش کرد و به جای آن به انتقاد ازاستالین ً کشیده ً شد. هر بررسی جای خودرا دارد و نبایستی به علت عجز از دفاع اصولی و مستند از تروتسکی، موضع بحث را تغییرداد. استالین درسال 1924، زمانیکه زینویف و کامنف و کمیته های لنینگراد خواهان اخراج تروتسکی به علت اعمال تخریبی و ضد حزبی اوشدند، مانع اخراج تروتسکی شد  و تنها به انتقاد اکتفا کرد و او را ازمسئولیت کمیساریای دفاع ملی، معزول کردند. مسلم است که بایستی با اتکاء به اسناد معتبرحزبی به بررسی این مورد پرداخت که آیا استالین برحق بوده یانه و می بایستی در همان زمان با پیشنهاد اخراج، اعلام توافق می کرد. نمونه دیگر درباره خرابکاری و خیانت خروشچف بهنگام برگزاری دادگاهها درمسکو میباشد که خروشچف مورد موآخذه قرار گرفت و تنزل مقام یافت. آیا او سزاوار اخر اج بوده است یانه.  و برخی موارد دیگر. آقایان تروتسکیست ، اگرشما به مدارک مستند قابل اعتماد دسترسی دارید، یا این کار را انجام دهید یا در اختیاردیگران ازجمله نویسنده این سطور بگذارید تا انجام شود. شرط برآنست که مستند، واقعی و معتبرباشند و چکیده از تاریکخانه پندارهای تروتسکی نباشند. جناب بیانی عاجز از پاسخگوئی به بررسی و دفاع ازخیانتهای تروتسکی است و درنتیجه به تعطیل کردن این بررسی و آموزش از آن متوسل می‌شود، خلط مطلب میکند و توسل به این اسلحه ی زنگ زده تروتسکیستی را چاره گشا می پندارد.

4 ـ اشاره به سابقه  ً استالینیستی  ً حزب توده و اکثریت، یکی دیگر از مسخره ترین  ً اکتشافات ً جناب بیانی است. این شخص یا واقعاً هیچگونه اطلاعی از تاریخ ندارد یا خود را به نادانی میزند. حزب توده ازسال 1957 یعنی از زمان دروغگوئیهای خروشچف تاکنون، همواره در تبعیت از خروشچف و بمانند تروتسکیستها علیه استالین در تقلا بوده است. یلسین نیز نه تنها به همان دروغهای خروشچفی ادامه داد بلکه بنابر دستور او اسناد قلابی نیزساخته شدند که بزودی بی‌اعتباری آن باصطلاح اسناد برملا گردید و  برخی ازاعضای حزب توده وبسیاری ازاعضای سایر احزاب پیرو خروشچف در دیگرکشورها به اشتباه خود در تبعیت ازترهات خروشچفی پی برده و به تصحیح باورهای نادرست خود دربررسی از استالین پرداخته اند. خنده آورتر، ادعای جناب بیانی درمورد باور  ً اکثریت ً به استالین است. حتی یک سند یا یک نوشته دراین باره یافت نمی شود. جناب بیانی که بنابرگواهی دوستان تشکیلاتی خود، شخصاً مدت زمانی عضوی ازتشکل ً اکثریت  ً بوده است،  اگردراین زمینه مدرک روشن و مستندی را نشان ندهد، دلیلی برآنست که تلاش دارد با توسل به بدنامی تشکلاتی که به دفاع ازجمهوری اسلامی و سپاه پاسداران پرداختند ، از پاسخگوئی به بررسی درمورد اشتباهات، دروغگوئیها،تحریفات، فریبکاریها و خیانتهای تروتسکی بگریزد. جناب بیانی با فراگیری ازتروتسکی، دروغ میگوید، تحریف میکند و به جای پاسخگوئی صریح و مستند، خلط مطلب میکند و توسل به این یا آن اسلحه ی زنگ زده تروتسکیستی را چاره گشا می پندارد. 

زمان انقلاب سوسیالیستی درروسیه نزدیک می شد. لنین وحزب بلشویک با درایت کامل روز و ساعت مناسب را برای قیام عمومی معین ساختند و لنین درمقاله   ً اندرزهای کناره نشین  ً به تاریخ 21 اکتبر1917 و همچنین مقاله   ً نامه  به اعضای کمیته مرکزی  ً به تاریخ 24 اکتبر 1917 چگونگی پیشبرد عملیات سیاسی و نظامی را برای تسخیر قدرت، پیشنهاد کرد که برهمان روال پیشنهادی نیز پیش رفت و به پیروزی نائل آمد. تروتسکی بر تعویق قیام پافشاری داشت، تعویقی که به معنای شکست انقلاب بود. لنین درباره نظریه شبه پارلمانتاریستی تروتسکی و بمنظورجلوگیری ازشکست انقلاب، هشدارداد که : « نمی‌توان در انتظار نشست!! ممکن است همه چیز ازدست برود!! تصرف فوری قدرت برابراست با : دفاع از مردم ( نه ازکنگره، بلکه ازمردم، از ارتش و در درجه اول دهقانان) درمقابل دولت کورنیلفی که ورخوسکی را رانده و دومین توطئه کورنیلفی را تهیه دیده است …تاریخ، انقلابیونی را که می‌توانند امروز پیروز شوند( و یقیناً امروز پیرو زخواهندشد) ولی چنانچه کار را بفردا بیاندازند، بیم آن می‌رود بسی چیزها را ازدست بدهند، بیم آن می‌رود همه چیز را ازدست بدهند، درمقابل تأخیری که روا دارند، نخواهد بخشید …تأخیر در اقدام برابر با مرگ است » ( نامه به اعضای کمیته مرکزی ـ 24 اکتبر1917 ) و درنوشته ای دیگر یادآور شد: « دراین امرکوچکترین تردیدی نیست که اگر بلشویکها بگذارند به دام توهمات مشروطه خواهانه، به دام  ًایمان ً به کنگره شوراها و مجلس مؤسسان ، به دام  ً انتظارً برای کنگره شوراها و غیره بیافتند، این بلشویکها خائنین پستی نسبت به امر پرولتاریا خواهند بود… در چنین اوضاع واحوالی  ً منتظرنشستن ً برای کنگره شوراها و غیره برابراست باخیانت به انترناسیونالیسم ، خیانت به امرانقلاب جهانی سوسیالیستی» ( لنین ـ ازمقاله : بحران فرازآمده است ـ 29 سپتامبر1917) . مخاطب لنین دراین مقالات وچند نوشته دیگر، تروتسکی، این تازه عضوحزب بلشویک بوده است که ازهمان اوان عضویت ( ژوئیه 1917) درپی اجرای برنامه کارشکنی درحزب و خیانت  بود. اگر در آن ایام  نیت واقعی تروتسکی با توجه به سابقه ی  ضد بلشویکی اش دقیق‌تر مورد بررسی قرارمی گرفت و تنها به مثابه یک اشتباه تلقی نمی گردید، چه بسا زودتر از حزب اخراج و به جمع منشویکی اش و زیر رهبری اکسلرد که به قول تروتسکی  ً استاد پرارزش ً وی بود، پرتاب می‌شد، و درنتیجه ازخیانتهای بعدی او جلوگرفته شده بود. برای بررسی دقیق تر، به مدارک واطلاعات مستند و معتبردرباره الزامات حزبی ، توازن نیروها و کادرها، ضرورتهای حزبی، و بخصوص چگونگی ارتباطات خارج ازحزبی تروتسکی درآن زمان، و…احتیاج می باشد.

تروتسکی کارشکنی را ادامه داد. از عقد قرارداد صلح با متجاوزین آلمانی جلوگرفت و اقدام به ترخیص ارتش کرد یعنی اینکه دست امپراطوری آلمان برای هرگونه تصرف کشور شوراها بازباشد، با امپریالیستهای فرانسوی وانگلیسی بمنظورادامه ی جنگ واردمذاکره شد وقولها داد که پس ازرسوائی کامل به دروغ، لنین را هم نظرباخودنشان داد ( البته پس ازمرگ لنین به این دروغگوئی وتهمت دست یازید) ، درجبهه های جنگ با دنیکین، کالچاک ولهستان، دشمنان سوسیالیسم وکشورشوراها رایاری رسانید، بمنظورقطع ارتباط حزب باتوده ها، نظریه نظامی کردن اتحادیه ها را پیش کشید وبمنظورپیشبرد انشعاب درحزب کمونیست اتحاد جماهیرشوروی سوسیالیستی، فراکسیونیسم درحزب را یعنی تشکل درتشکل را باب کرد که هرباره ازلنین واکثریت شکننده حزب وتوده ها، تودهنی خورد. از آنجائیکه درمقاله ی پیشین ( مناسبات لنین با تروتسکی) نسبتاً با تفصیل و اشاره به مقالات ونقل قولهای لنین و هم چنین گفتار و اعمال تروتسکی سخن رفته است، بمنظور عدم طولانی ترشدن این مقاله، خواننده را به آن مقاله و همچنین کتاب  ً تحریف تروتسکیستی رویدادهای تاریخی  ً ازهمین نگارنده، رجوع میدهم.

جناب بیانی درتوجیه نامه وفحش نامه خود مدعی است که : « لنین در واپسین روزهای حیات خود امرمبارزه  باب وروکراسی راکه به حول استالین شکل گرفته بود، به تروتسکی سپرد». سئوآل بر این است که لنین چنین وظیفه‌ای را درکدام نوشته‌ای قید کرده است . تمامی نوشتجات ونامه های لنین دربیش ازچهل جلد هرکدام چند صد صفحه‌ای موجودند. چنان ادعای دروغینی در کجا و کدام مقاله است؟ انتساب آرزوهای نقش بسته در تاریکخانه تروتسکی به لنین، توهین روشن به لنین و لنینیسم و بلشویسم است، امری که تروتسکی درتمام  کوتاه مدت عضویت درحزب بلشویک وبخصوص پس ازمرگ لنین دنبال کرد والبته باشکست مفتضحانه روبروشد. آورده شد که تروتسکی چگونه با امپریالیستهای انگلیسی و فرانسوی سخن برعهد وفا داشت و تلاش کرد پس ازمرگ لنین، آنرا به لنین نسبت دهد. با اشاره به مقالات لنین در این زمینه و نقل قولهای لنین درمخالفت با آن خیانت تروتسکی که ازآن اقدام حتی روشن و صریح به عنوان خیانت نام برده شده بود، کذب ادعا و تهمت تروتسکی به لنین را درمقاله پیشین اثبات کردیم. همچنین دروغگوئی تروتسکی درباره ادعای دروغین هم نظری با لنین درحمله به لهستان که لنین کاملاً درمخالفت با موضع تروتسکی سخن گفته بود . درباره ی ساختگی بودن  ادعای دروغین تروتسکی مبنی بر پیوستن لنین به نظریه  ً انقلاب پرماننت پارووس ـ تروتسکی. نیزدربالا چند کلامی آورده شد. تروتسکی برای بی اعتبارکردن لنین و بالابردن ارزش خود ـ که درواقعیت امردربی ارزشی کم نمونه بود ـ می نویسد : « شک نیست برای لنین دربسیاری موارد آسان تر آن بود که درکارهای جاری بر استالین، زینویف وکامنف تکیه کند تا من. لنین که همیشه در اندیشه بود که وقت، وقت خودش و دیگران تلف نشود، کوشش داشت که صرف نیرو را برای ازبین بردن کشمکشهای داخلی به حداقل کاهش دهد. من برای اجرای تصمیم های خود، اسلوب کارخود وشیوه های خاص خود را داشتم. لنین این خصلت مرا خوب می شناخت و آنرا می ستود و درست بهمین دلیل خوب فهمیده بود که من برای اجرای بی چون و چرای دستورها مناسب نیستم. دراین موارد او برای اجرای تکالیفش به دستیاران بی روح نیازداشت و به دیگران روی می‌آورد » ( تروتسکی ـ  زندگی من ) بهترازاین نمی‌شود که مدعی شد گویا لنین فردی فرصت طلب ، بدون پرنسیپ انقلابی ، بی مبالات وبی توجه به چگونگی پیشبرد کارها بوده است.لنین همواره طرح میکرد که « بهتراست کمتر ولی بهتر باشد» پس چگونه است که بزعم تروتسکی برای انجام بهتر وظایف به   ً دستیاران بی روح نیازداشت  ً . این چرندیات تروتسکی، تنها توهین به  ً دستیاران ً لنین که مانع جلوس تروتسکی برتخت تزاری شدند، نیست ، بلکه عمدتاً توهینی بی شرمانه به لنین است که گویا به ضرورت پیشبرد وظایف سوسیالیسم اعتنائی نداشته وعمدتاً درپی حفظ موقعیت خود بوده است وبرای این مقصود ومنظور ً به دستیاران بی روح نیازداشت ً . این ً دستیاران بی روح ً همانهائی بودند که قادرشدند ازکشوری مخروبه ، یکی از مقتدرترین کشورهای جهان رابسازند، صنعت و کشاورزی ویران شده را رونق بخشند، بیکاری، بیسوادی، بی مسکنی ونابرابری جنسی را ریشه‌کن کنند وپوزه ی نازیهای آلمانی را بخاک بمالند وبشریت را اززیریوغ جنایتکارترین حاکمیت قرن بیستم نجات دهند.   واقعیت امر براینست که لنین میدانست که تروتسکی  ً اسلوب کارخود وشیوه های خاص خود را   ً داشت و آن‌ها را  ً خوب می شناختً و از همین رو در تمام دوران استقرارسوسیالیسم از اتخاذ موضع علیه تروتسکی ابا نکرد. لنین دریافته بود که تروتسکی نقشی  تخریب کننده وکارشکنانه دارد. دریافته بود که تروتسکی چگونه باپیشنهاد تعویق روز قیام برای تسخیرقدرت،  راه خیانت به انترناسیونالیسم پرولتری را پیشنهاد کرد. دریافته بود که تروتسکی با ممانعت در برقراری صلح با امپراطوری آلمان و دستورترخیص ارتش سرخ، نیت نابودی کشور شوراها را درنظر داشت. دریافته بود که تروتسکی در پیشنهاد همدستی با امپریالیستهای انگلیسی وآلمانی، راه خیانت و بردگی را پیشنهاد میکرد. دریافته بود که تروتسکی چگونه دربرابر ارتش دنیکین، راه تسلیم را درپیش گرفته بود،  لذا  تنی چند ازهمان  ً دستیاران بی روح  ً را به منصب فرماندهی آن جنگ منصوب کرد و مانع شکست ارتش سرخ شد. دریافته بود که تروتسکی چگونه برنامه شکست ارتش سرخ درجنگ باکلچاک را دنبال میکرد و درنتیجه ، فرمانده نورچشمی تروتسکی را معزول و طرح باصطلاح جنگی تروتسکی را ملغی کرد و با فرماندهی جدید، ارتش کلچاک را نابود ساخت. دریافته بود که تروتسکی با طرح نظامی کردن اتحادیه ها، نیت برقطع ارتباط حزب و دولت سوسیالیستی با توده ها را دارد و تروتسکی برای به تعویق انداختن وظایف انقلاب، مباحث بیمورد ضد مارکسیستی و ساختگی را برحزب تحمیل میکند. لنین دراین باره گفت: « من ضمن این جزوه با تزهای پیشنهادی تروتسکی به کمیته مرکزی و تعمق درمحتوی آنها، ازکثرت اشتباهات تئوریک و نادرستی های فاحشی که درآن موجود است، دچارحیرت شدم . چطورممکن است کسی هنگامی که پیرامون این مسأله درحزب مباحثه دامنه داری آغازمیکند بجای یک چیزسنجیده، چیزی به این بدی تهیه کند …اشتباه اصولی اودراین حقیقت نهفته است که با طرح مسأله  ً اصول ً دراین زمان، حزب وقدرت شوروی رابه واپس می راند… تزها حاوی تعدادی اشتباهات تئوریک هستند. این رویکردی مارکسیستی به ارزیابی  ً نقش ووظایف اتحادیه های صنفی ً  نیست » ( از : سخنرانی دراجلاس مشترک نمایندگان کمونیست کنگره هشتم شوراها و… 30 دسامبر1920) و « … به عقیده من، اوج مباحثات 30 دسامبر، قرائت تزهای رودزوتاک بود. واقعاً هم نه رفیق بوخارین و نه رفیق تروتسکی نتوانستند هیچ اعتراضی به این تزها بنمایند… این می‌رساند که تمام اختلاف نظرهای تروتسکی ساختگی است» ( ازمقاله: بحران حزب ـ 19 ژانویه 1921) . لنین درمقاله ای دیگربه نادرستی نظریات تروتسکی درمورد نظامی کردن اتحادیه ها این چنین می پردازد:

« 1 ـ فراموشی مارکسیسم که بصورت تعریف اکلکتیکی وازنظرتئوریک نادرست رابطه میان سیاست واقتصاد نمایان میشود.

2 ـ استتار یا دفاع کردن از آن اشتباه سیاسی نمایان شده درسیاست خانه تکانی اتحادیه ها، که تمام جزوه تروتسکی مملو از آن است، اشتباهی که که چنانچه به آن اعتراف نشود و تصحیح نگردد، به سقوط دیکتاتوری پرولتاریا می انجامد.

3 ـ گام به پس درزمینه مسائل صرفاً تولیدی واقتصادی، درزمینه مسائل مربوط به طریقه ی افزایش تولید …تروتسکی با راه انداختن جروبحث برسر الفاظ و تزهای ناصحیح ، وقت حزب راتلف کرد… امروز که 25 ژانویه است ، درست یک ماه از موضعگیری رفیق تروتسکی می گذرد. اکنون آشکار است که این موضعگیری که از نظر شکل نامناسب و از نظرمحتوی نادرست است( ازمقاله :  باردیگر درباره اتحادیه های صنفی، وضع کنونی واشتباهات تروتسکی وبوخارین ـ 25 ژانویه 1921).   

   درضمن جناب تروتسکی در اینجا روحیه فراکسیون بازی خود و تخطی ازدستورات حزبی را نیز نشان میدهد. اواجرای بی چون وچرای دستورات حزبی را پذیرا نبود و این خودسری ازاجرای تکالیف حزبی درحالی است که شخصاً برای اتحادیه های کارگری، شیوه نظامی گری را توصیه می کرد. یعنی اینکه چون او شخص شخیص تروتسکی و کولاک زاده است، مجاز است ازدستورات حزبی سرپیچی کند ولی کارگران بایستی دراتحادیه ها که تشکلی کاملاً متفاوت باحزب کمونیست هستند و اجرای دستورات آزادانه و نه اجباری است، بایستی کاملاً فرامین تروتسکی و هم پالگان اش را بی چون وچرا و بمانند یک سرباز ارتشی اجراکنند. چگونه چنین فردی که خود مبلغ و مروج نوعی از بوروکراتیسم بوده است، می توانسته با بوروکراتسم مبارزه کند؟. چگونه شخصی که این یا آن نظریه ضدمارکسیستی اش درصورت عدم تصحیح؛ منجر به سقوط دیکتاتوری پرولتاریا خواهد شد، میتواند مورد اطمینان  لنین و بامأموریت مبارزه علیه بوروکراسی باشد؟.  تروتسکی درآن  موردپاسخی نداشته است ودرنتیجه مقلدان اونیزدرمانده ازپاسخگوئی هستند،   تروتسکی سندو مدرکی درباره آن ادعای دروغین خود نشان نداده است ، هرگاه گردانندگان دستجات تروتسکیستی مدرکی مستند و معتبردراین باره نشان ندهند بایستی پذیرفت که آن‌ها بمنظور سودجوئی از محبوبیت لنین در فریب انسانهای نا آشنا به تاریخ انقلاب اکتبر، شیادانه دروغ پراکنی و توهین به لنین میکنند که گویا لنین نه دست داشت و نه زبان که آن ادعای دروغین تروتسکی واعوان و انصار امروزی اش را بنویسد و یا درجلسات کمیته مرکزی وحزبی طرح کند.

تروتسکی که بهنگام اقامت درشوروی می دانست ابراز تمامی جنبه‌های دشمنی اش با لنین، حزب بلشویک و سایررهبران آن حزب، رسوائی و انفراد بیشتروی را در میان توده ها درپی خواهد داشت، کلامی همچون آنچه را که درخارج به قلم آورد، ننوشت و بیان نکرد. آن دروغ هائی را که او در خارج از شوروی برقلم آورد نه برای آگاهی توده ها در شوروی بود بلکه بمنظور فریب آن بخش از انقلابیون سایرکشورها بود که احتمالاً اطلاع دقیقی از رویدادهای درون شوروی نداشتند و همچنین برای یاری رسانی به مطبوعات و مقامات کشورهای امپریالیستی درپخش شایعات درباره جماهیرشوروی. درسال 1926 دو طرح سیاسی ـ اقتصادی در درون حزب کمونیست اتحاد جماهیرشوروری مورد تبادل نظرعمومی و رأی گیری قرار گرفت. یکی طرح استالین و اکثریت کمیته مرکزی و دیگری طرح تروتسکی و اقلیتی ناچیز از کمیته مرکزی بودند. پس ازچندین هفته بحث و تبادل نظرعمومی حزبی تعداد 724 هزار عضو حزبی با طرح اکثریت کمیته مرکزی و تنها 4000 عضو با طرح تروتسکی و همفکران و همدستان آنروزی اش اعلام موافقت کردند یعنی تنها اندکی بیشتر از نیم درصد با طرح تروتسکی توافق داشتند. تروتسکی سرافکنده و شکست خورده ، درپی براه اندازی یک تظاهرات ضدحزبی و ضد دولتی با همکاری افراد وابسته به گاردسفید و منشویکهای سابق برآمد. صفوف فشرده  کارگران وفادار به حزب کمونیست به مقابله برخاستند و متهورانه آن عمل ارتجاعی را به ناکامی کشانیدند. سالیانی بعد، زمانیکه تروتسکی درسطح جهانی نیز منفردتر می شد ،اعتبار کشور شوراها فزونی می یافت و برنامه های تروتسکی و اندک پیروانش در ترور رهبران حزبی و دولتی و خرابکاری در بخشهای اقتصادی و نظامی و اجتماعی کشور نتوانستند باردهی لازم را برای تروتسکیستها داشته باشند و عیان شده بود که تروتسکی تصمیم گرفته است تا آخرین حد سقوط را بپیماید، همدستان سابق او ترجیح دادند به جنایات و خیانتهای تروتسکی اقرارکنند. حتی اشاره کوتاه گونه به تمامی آن اقرارها وعلل روی گردانیدن ازتروتسکی دهها صفحه خواهد شد. خواننده علاقمند میتواند برای اطلاع یابی بیشتربه کتاب‌ها ئی دراین زمینه ازجمله به کتاب  ً تحریف تروتسکیستی رویدادهای تاریخی ً رجوع کند. لذا برای کوتاهی این نوشته ، تنها به دو مورد که نمونه مشت ازخروار است بسنده میکنیم. راکوفسکی یکی ازنزدیکان و همفکران تروتسکی بود که همزمان با تبعید تروتسکی به خارج ازشوروی مهاجرت کرد. او پس ازشش سال مهاجرت به شوروی بازگشت و در 21 اوت 1936 دریک مقاله درپراودا ازجمله نوشت « تروتسکی جاسوس گشتاپو می‌باشد » . راکوفسکی ازکلیه خرابکاریها و خیانتهای تروتسکی ازجمله توصیه تروتسکی به او در زمانیکه وی درسال1924 بعنوان سفیرشوروی درانگلستان انجام وظیفه میکرد، پرده برداشت. توصیه تروتسکی چنین بود : « باسازمان جاسوسی انگلستان ارتباط برقرارکند » . یکی دیگر از همکاران و همدستان تروتسکی شخصی بنام کرستینسکی بود که مدتی بعنوان سفیر شوروی درآلمان خدمت میکرد. از طریق کرستینسکی، درآشنائی با یک ژنرال آلمانی بنام هانس فون زکت و توافق رئیس ستاد ارتش آلمان بنام هازه مقرر میگردد که در ازای گزارشاتی از اوضاع شوروی و ایجاد تسهیلات ویزائی برای سفر جاسوسان آلمانی به شوروی، سالانه مبلغ 250 هزارمارک طلا به دارودسته تروتسکی پرداخت شود که ازاوائل سال 1923 به اجرادرمی آید. پس ازبرکناری ژنرال فون زکت  ازخدمت  درسال 1928 ، هَمِر اشتاین وظیفه ی پرداخت پول به گروهک تروتسکی رابرعهده میگیرد . دراین زمان  بنابر اقرار کرستینسکی « من می باید پول را از آلمانیها دریافت کرده و سپس به من پیشنهاد داده بود که یا آن‌ها رابه مسکو منتقل کنم و یا به رفقای فرانسوی او ، رومر، مادلین پاز و دیگران بدهم » وبنابر اقرار کرستینسکی این جریان درسالهای بعد نیزدرزمان حاکمیت نازیها درآلمان ادامه یافت.

قدرت گیری نازیها درآلمان برای تروتسکی امید بخش بود. آلمان نازی برنامه دیر یا زود تهاجم و تجاوز به شوروی را درسر داشت . تروتسکی بر روی آینده ی پیروزی آلمان نازی بر شوروی حسابها بازکرده بود. او در همدستی با گشتاپو از هرامکانی استفاده کرد. درسال 1932 زمانیکه برای یک سخنرانی درجمع سوسیال دموکراتهای هلندی انترناسیونال دوم ـ درست خوانده اید، انترناسیونال دوم ـ رفته بود، با برمان یورین وداوید فریتز، دو تروتسکیست آلمانی در کپنهاک ملاقات داشت و آنها و چند تن دیگر را در ارتباط باسازمان جاسوسی آلمان درآورد و بمنظور ترور و تخریب، روانه شوروی کرد.  درحالیکه حزب کمونیست آلمان درمبارزه علیه هیتلر درپی ایجاد وسیعترین جبهه ی ممکنه مقاومت بود و درخواست همکاری را حتی به سوسیال دموکراتها اعلام می‌داشت ـ که هربار پذیرفته نشد ـ ، تروتسکی به جای افشای سیاست پاسیفیستی سوسیال دموکراتها در برابرقدرت گیری نازیها، لبه تیز حمله را متوجه کمونیستهای آلمانی وحزب کمونیست کرد . در27 فوریه 1933 تلمن رهبرحزب کمونیست آلمان به نمایندگی ازسوی حزب کمونیست برای چندمین باراعلام داشت که : « حزب کمونیست همواره آمادگی استوار و تخطی ناپذیرخود را برای مبارزه مشترک به همراه کارگران و هرتشکلی که تمایل مبارزه علیه فاشیسم رادارند، اعلام داشته است. .. به نام صدها هزار عضو حزب کمونیست ، بنام شش میلیون کارگری که درانتخابات اخیرمجلس ، اعتماد خود را به حزب کمونیست ابراز داشتند ، دست خود را برادرانه به سوی شما اعضاء و فعالین حزب سوسیال دموکرات، اتحادیه های آزاد و علاوه برآن، میلیونها کارگر غیر حزبی ، برای مبارزه مشترک علیه فاشیسم دراز میکنم . تلمن» . تروتسکی نه تنها به این دعوت مبارزه علیه فاشیسم هیتلری پاسخ مثبت نداد، بلکه حمله ی لفظی وقلمی علیه حزب کمونیست راشدت بخشید و فرمان انحلال گروهک تروتسکیستها درآلمان را بمنظورجلب نظر بیشتر نازیها صادرکرد. سیاست خدمت به بورژوازی سیاست عمومی تروتسکی بود. در زمانیکه درسراسر جهان، مبارزه علیه فاشیسم، اهمیت بسزائی یافته بود، تروتسکی در فرانسه دستور صادرکرد که تروتسکیستها به حزب سوسیال دموکرات انترناسیونال دوم بپیوندند و در آمریکا، اندک تروتسکیستهای به دورخود را درسال 1934 روانه ی پیوستن به حزب رفرمیستی موسته کرد. تروتسکی دراسپانیا، بزرگترین خدمت را به فرانکو انجام داد. درحالیکه نیروهای ضد فاشیست و مخالف فرنکو در حال پیشروی و تحکیم قدرت خود بودند، تروتسکی از وحشت قدرت گیری حزب کمونیست که به علت مقاومت دربرابر نیروهای فاشیستی فرانکو و جانبازیهای کمونیستها، از محبوبیت خاصی دربین توده ها برخوردارشده بود و اعضایش به بالغ از دویست هزانفر رسیده بود، برنامه ی تخریب درجبهه ی واحد ضد فاشیست را به اجرا درآورد . تروتسکی، شخص اندریاس نین و  تشکل اوب ه نام  ً حزب اتحاد مار کسیستی کارگری  ً  را به برنامه‌ریزی یک کودتا علیه جبهه واحد ضد فرانکو و تحت عنوان دروغین و چپ نمائی مبارزه علیه بورژوازی ، تحریک کرد. کودتا، ناموفق ماند ولی باعث تضعیف نیروهای ضد فرانکو و بدبینی شدید بین آن‌ها گردید و پیشرویهای بعدی نیروهای فرانکو و شکست انقلاب اسپانیا را سبب شد. درحالیکه کمونیستها میکوشیدند، انقلاب دموکراتیک و ضد فاشیستی را به سرانجام رسانند تا در زمان مناسب و پس ازپیروزی انقلاب اول، انقلاب دوم یعنی سوسیالیستی را آغازکنند ـ مشابه تقریباً آنچه که درروسیه بوقوع و پیروزی رسیده بود  و با توجه به مقتضیات و ضرورتها و خصوصیات کسوری ـ ، تروتسکی و تروتسکیستها که نیروئی قابل توجه نبودند، موعظه و کارشکنی را پیشه کرده بودند. درحالیکه با یاری کمینترن « درمجموع  59000 نفر در بریگاردهای بین‌المللی شرکت داشتند که بیشترین تعداد ازکشورهای ایتالیا، فرانسه و آلمان بودند ( ویکی پدیا) ، دارودسته تروتسکی پس از تضعیف نیروهای ضد فرانکو درپی خیانت تروتسکی، نقش نظاره گر شکست انقلاب اسپانیا را داشتند. درپی تحقیقاتی که پس ازشکست کودتای چپ روانه در بارسلونا انجام گرفت، روشن شد که تروتسکیستها در زمینه رسیدن مواد مورد نیازارتش ضد فرانکو، کارشکنی و تخریب کرده و ترور اعضای دولت جمهوری خواهان ( جبهه واحد ضد فرانکو) را دربرنامه داشته اند. تروتسکی دراسپانیا همدلی و همدستی خود با نازیهای آلمانی و فاشیستهای ایتالیائی که با تمام نیرو از زمین و هوا به کمک فالانژهای فرانکو شتافته بودند ، نشان داد. او مدام تبلیغات ضد شوروی به راه می انداخت که گویا کشور شوراها از کمک به انقلاب اسپانیا خودداری میکند. این دروغگوئی عیان به آن منظوربود که درآن لحظات حساس بدبینی نسبت به شوروی را ـ  یگانه کشوری که به یاری انقلاب اسپانیا شتافته بود  ـ بوجود آورد. حتی ارگانهای تبلیغاتی بورژازی جهانی مجبور به اقراربوده و هستند که کشورشوراها، کمکهای بی شائبه به انقلاب اسپانیا را انجام داد. یکی ازاین دستگاههای ضد کمونیستی اذعان دارد که  علاوه براعزام 59 هزار بریگارد از سوی کمینترن : « محموله نظامی شوروی درماه اکتبر1936 شامل 42 هواپیمای جنگی پُلی کارپُف ای 15، 16 و31 بود. در 29 اکتبر هواپیماهای توپولف اس ب ـ 2 در بمباران شهر سِویلا شرکت داشتند … کشتی باری  ً کامپشه ً در 4 اکتبر و کشتی باری ً کمسومول ً در 12 اکتبر، محموله خود شامل تانکهای ت ـ 26 را در بندر کارتانا تخلیه کردند …تعداد مستشاران نظامی شوروی نهایتاً 2150 تن حدس زده میشوند… مسئول مستشاران نظامی شوروی  یان برزین بود … علاوه بر ده نوع تفنگ و مسلسل ، هواپیماهای پیشرفته شکاری ای ـ 16 وتعداد 600 تانک  ت ـ 26 نیزازجمله تجهیزات جنگی شوروی برای اسپانیا بودند. درضمن حدود دو هزار افراد مسلح نیز همراه محمولات بودند» (ویکی پدیا) . درچین نیز، درحالیکه حزب کمونیست چین راسخانه علیه نیروهای تجاوزگر ژاپنی می جنگید، تروتسکی ازهرگونه مقاله نویسی و لفاظی و کارشکنی علیه  حزب کمونیست چین فروگذارنکرد.

تروتسکی درچنان سراشیبی سقوط به منجلاب افتاده بود که بمنظور نیل به مقاصد پلیدش، راهی بجز ادامه  خوش خدمتی بیشتر به ارتجاع جهانی  نمی شناخت. او به  ً کمیته دایز ً که متشکل از رهبران فاشیستهای آمریکائی و سرکردگان ضد کمونیست امنیتی پارلمان آمریکا بودند پیوست تا به قول خودش ،  درباره توقیف حزب کمونیست و کمینترن  اعلام مخالفت کند، زیرا  : « درمورد کمینترن،  توقیف تنها به این سازمان کاملاً منحرف و سازش پذیر کمک میکند. توقیف حزب کمونیست، فوری اعتبار این حزب را در چشم کارگران به عنوان مبارز آزاردهنده ی طبقه حاکم بازسازی میکند» (تروتسکی ـ مقاله :  چراپذیرفتم درکمیته دایز حاضر شوم) . تروتسکی به عنوان مشاور ارتجاعی ترین جناحهای ضد کمونیست و پست ترین مقامات آمریکائی دریک نشست با آن‌ها شرکت میکند تا به آن‌ها پند دهد که مبادا کاری کنید که سبب تقویب کمونیستها شود. البته ناگفته نماند که همین مقاله را پس از9 ماه تأخیرودرزمانیکه شرکت مشاورتی او علنی شده  و پنهانکاری این خیانت بی‌فایده بود، انتشارداد. گردانندگان جریانات تروتسکیستی امروزی چگونه میتوانند این اعتراف روشن تروتسکی به خیانت را برای فریب خوردگان بدورخود توجیه کنند. تا کنون سخنی دراین باره علنی نکرده اند . تا کی بایستی منتظر اظهارنظر آن داعیان تروتسکیستی ماند. آوردیم، اظهارنظر و نه توسل به سلاح زنگ زده تروتسکیستی که چرا کمونیستها ـ ازمنظر و درمکتب آنان  ً استالینیستها ً و  ً مائوئیستها  ً ـ دست ازافشای تروتسکی برنمی دارند. آقایان ! لطف کنید و اقلاً درباره ی  ًمعراج   ً  ً  پیام آور ً قر ن بیستم اندک توضیحی بدهید تا دیگران ازراه  ً کُفر ً بیرون آیند. تصور کنید که روزی روزگاری، شخصی به دعوت سازمان امنیت جمهوری اسلامی و سرسخت ترین فالانژهای اسلامی، بمنظور برنامه ریزی برای جلوگیری ازفعالیت کمونیستها ، دریک جلسه مشترک با آنها شرکت کند، یا بهمان منظور، درنشست مشترکی با عوامل سازمان سیا و سرکردگان کوکلاس کلان دخالت داشته باشد، آیا آن فرد را بایستی خیانتکار و دشمن مردم  و شخصی پست‌ فطرت دانست یانه ؟ من میگویم که آن شخص خیانتکاری پست‌ فطرت و نابخشودنی است. گردانندگان جریانات تروتسکیستی چه پاسخی دارند؟ جناب بیانی چه می گوید؟ امید براینکه پاسخی صریح داده شود و نگویند که چنین سئوآلی، سئوال  ً استالینیستی  ً و  ً مائوئیستی ً است و با توسل به این سلاح زنگ زده تروتسکیستی، از موضعگیری طفره روند.

داعیان تروتسکیستی خجالت زده عمدتاً تلاش دارند دراستتار، چهره کمونیستی لنین را تا سطح تروتسکی پایین آورند و حتی بی‌ارزش تر از تروتسکی نشان دهند، لیک از آنجائیکه گفتار و کردارشان با دروغها آلوده است، خواسته یا ناخواستها در اینجا و آنجا چهره ی ضد لنینی خود را عیان می سازند. درباره ی دروغهای تروتسکی و تلاش وی در تخریب چهره ی کمونیستی لنین، دربالا، اندکی آورده شد ـ آری، اندک، زیرا اشاره مبسوط و همه جانبه به تمامی آنها، صدها صفحه و شاید کتاب‌ها شود ـ ، اینک اشاره‌ای کوتاه به چگونگی برخورد جناب بیانی به لنین . ایشان درهمان به اصطلاح دفاعیه ازتروتسکی مینویسد : « دراینجا لازم به یاد آوری است که ترجمه ی اثر مذکور درادامه ی ترجمه فارسی همه ی آثار تروتسکی، رهبرانقلاب اکتبر1917 است».  جل الخالق !! معلوم نیست که جناب بیانی با چه استدلالی وبرمبنای کدام  ً آیه  ً بیکباره تروتسکی را ً رهبر انقلاب 1917  ً میداند وحتی نامی هم ازلنین نمی برد. او در برخی موارد ازلنین و تروتسکی به عنوان دو رهبر انقلاب نام برده است که البته تنها بنابر پندارهای تاریکخانه تروتسکی و نوشتجات مطبوعات ضد کمونیستی به آن هم ردیفی رسیده است. جالب است که تلاش دارد اندک اندک دراینجا و آنجا، نام لنین را حتی از آن ادعای دروغین خود حذف کند تا این فرمولبندی جدید آن جناب، روزی روزگاری متداول شود. زهی خیال باطل ! از آنجائیکه از روایت مذهبی شق القمرحدود 1400 سال میگذرد، تعجب نکنیم اگر روزی روزگاری جناب بیانی و یا افرادی ازاین زمره ، روایت قرن بیستمی یعنی شق الشمس را بعنوان معجزه تروتسکی به فریب خوردگان گرد خود تحویل بدهند. ! درهمان  ً دفاعیه  ً می‌خوانیم که بزعم جناب بیانی  ً استالینیستها و مائوئیستها  ً : « اغلب ( یا همیشه ) به جستجوی نکاتی دردوره های اختلاف بین لنین با تروتسکی میگردند که براساس آن، نه از لنین که ازتروتسکی هیولا بسازند» . چرا جناب بیانی ناراحت و دلگیر از اینست که آن اشخاص ساخته شده در تاریکخانه پندارش، می بایستی از لنین ، یک هیولا بسازند و چرا این عمل را انجام نداده اند. اگر از معانی فلسفی یا مذهبی هیولا بگذریم، و معنای متداول آنرا که منظور جناب بیانی بوده است درنظر داشته باشیم؛ این کلمه دارای بار منفی است . لذا

: 1 ـ جناب بیانی مجاز است که از لنین یک هیولا بسازد و این نظرشخصی یا تشکیلاتی اش را بیان دارد و بدون استتار تبلیغ کند . این کار را از همان اوان مبارزه پرولتاریائی لنین، بسیاری از ضد کمونیستها و ازجمله تروتسکی انجام داده‌اند

. 2 ـ  جناب بیانی بیهوده از کمونیستها انتظار دارد که اقدام به هیولا سازی ازلنین بکنند. کمونیستها از گفتار و عمل و زندگی این اَ َبرمرد تاریخ و جنبش کمونیستی می آموزند

.3 ـ کمونیستها هیچ‌گاه از تروتسکی نیز یک هیولا ( با همان بارمنفی آن ) نساخته‌اند بلکه به افشای چهره ی ضدکمونیستی و خیانتکارانه وی بعنوان یک انسان خدمتگذار بورژوازی و حتی بدتر، این و آن حاکمیت امپریالیستی، پرداخته اند .

*   *  *

چند نکته درحاشیه :

1 ـ جناب بیانی ازتروتسکی به عنوان  ً رهبرانقلاب 1905 روسیه  ً نام میبرد . حتی تروتسکی، شخصاً که در بزرگ نمائی خود ید طولانی داشت، به این نکته درزندگی اش پی نیرده بود واین وظیفه رابایستی جناب بیانی انجام میداد!. با دروغگوئی  وتحریف نمی‌توان برای یک نفر، شخصیت کاذب ساخت. تروتسکی درمرحله ای ازانقلاب 1905 روسیه شرکت وفعالیت داشت و مبارزه کرد. لیک بین شرکت دریک انقلاب وحتی ایفای نقش انقلابی ومؤثردرآن با رهبری آن انقلاب تفاوت هست. اولین اعتصاب که آغازانقلاب 1905 بود درنهم ژانویه روی داد. برمبنای توضیح تروتسکی درکتاب  ً زندگی من  ً وی ازیک سفراروپائی، در23 ژانویه به شهرژنوبازمیگردد ودراینجا واین زمان توسط مارتوف ازوقایع پترزبورگ باخبرمیشود که به گفته  خود «خبرمثل پتک برسرم فرود آمد» . این چگونه رهبرانقلاب است که ازاعتصابات وآغازانقلاب پس ازدوهفته مطلع میشود. تروتسکی عزم حرکت به پترزبورگ را میکند که بنابرگفته خود درهمان کتاب، پس ازتوقف درکیف وسپس فنلاند « هنگامی که به پترزبورگ رسیدم، اعتصاب اکتبربه اوج خود رسیده بود» . شورا در13 اکتبر 1905 شکل می‌گیرد که یک وکیل دادگستری به نام خروستالیف ،به ریاست شورابرگزیده میشود. پس ازمدتی، خروستالیف بازداشت وبه جای او تروتسکی به آن منصب میرسد. عمرشورا درسوم دسامبردرپی حمله ی پلیس وارتش تزاری به پایان میرسد ورهبران شورا ازجمله تروتسکی دستگیرمیشوند. انقلاب 1905 ناکام ماند . چگونه میبایست  فردی را که ازچگونگی آغازاعتصابات آگاهی نداشته وبقول خودش، شنیدن آن « خبرمثل پتک برسرم فرود آمد» و اکثرماههای اعتصابات نیزدرمحل نبوده وتنها چندروزدررهبری یک شورای محلی پنجاه روزه شرکت داشته است، بعنوان رهبرانقلاب 1905 معرفی کرد؟. تروتسکی درمقاله  ً  شورا وانقلاب  ً نوشت : « شورای پترزبورگ یک سازمان محلی به شمارمی رفت » و «حتی درچارچوب محدودیتهای انقلاب شهری، یک سازمان محلی نمیتواند هیأ ت رهبری کننده ی مرکزی باشد». تروتسکی میگوید، من رهبر انقلاب 1905 نبوده ام، حتی یک سازمان محلی نمیتوانست نقش رهبری انقلاب را  داشته باشد ،  ً تاریخ نویس ً تازه کارمیگوید رهبرِرهبران، اشتباه میکنی، لطفاً شکسته‌نفسی نکن!! درزبان فارسی به این اظهار ً لطف ً میگویند : کاسه داع ترازآش .

2 ـ جناب بیانی دردفاعیه سفسطه گونه اش، اصراربراین دارد که نویسنده این سطور درمورد وابستگی تشکیلاتی اش، اطلاعات دراختیارآن جناب بگذارد. ممکن است که این سئوآل نا بجا ونابخردانه بخاطرخلط مطلب وفرارازپاسخگوئی روشن به دروغگوئیها، تحریفات وخیانتهای تروتسکی باشد. حتی اگرچنین باشد مسلماً بی پاسخ خواهد ماند، زیرا هیچ ربطی به مقاله  ٌ مناسبات لنین با تروتسکی  ً  ندارد. یکباراین جناب بهنگامی که ایشان وتشکل سیاسی مربوطه‌اش تلاش داشتند، کارگرجانباخته رفیق شاهرخ زمانی را بخود منسوب کنند، درمقاله  ً کرکسان برمزارشاهرخ  ً پرده ازروی آن سود جوئی، دروغگوئی ، تحریف وتلاش آن آقایان بمنظور بی اعتبارساختن  شاهرخ زمانی، برداشتم وازقول بهنام ابراهیم زاده، رفیق قدیمی شاهرخ زمانی درباره ی شاهرخ نوشتم : « خوب می‌دانم که توکیستی وچه کسی بودی. خواهم گفت توبزرگی ومصادره نشدنی هستی و کسی نمی‌تواند تورا کوچک کند ». پس ازآن مقاله ، جناب بیانی تحت این بهانه که آیا نام نویسنده آن مقاله، واقعی یا مستعاراست،  خواستارنام ونام خانوادگی من شد. سئوآل شک برانگیزی بود ولی ازآنجائیکه مقامات امنیتی جمهوری اسلامی به نام واقعی من پی برده بودند، درمقاله ی بعدی،  ً شاهرخ زمانی وکرکسان  ً نوشتم : « برای رفع کنجکاوی ویاهرمنظوردیگرآقای بیانی باید بنویسم که نام واقعی من، علی رسولی، است واین نامی  ً مستعار ً و ً جعلی ً نیست. آیا این کفایت میکند ؟ اگرآقای بیانی با هدفی خاص اصراربرآگاهی ازنام داشته است، آنرا نوشتم واگربه مشخصاتی دیگرهم برای منظورخاص خودش که البته برای من روشن نیست که چه میتواند باشد، احتیاج دارد ، میتوانم شماره شناسنامه ، تاریخ تولد وآدرس سکونت را دراختیارایشان قراردهم ، شاید روزی روزگاری که نمیدانم چیست، مورد احتیاج اش باشد» . حال این جناب دگربار نابخردانه یا با اندیشه‌ای خاص،  خواستارچگونگی ارتباط یا وابستگی من به این یا آن تشکل کمونیستی وبقول خودش ً مائوئیست ً و ً استالینیست ً  شده است. این جناب بایستی بداند که سازمان امنیتی جمهوری اسلامی وحتی سازمانهای امنیتی محل سکونت ایرانیان، درپی اطلاع یابی ازنام ونام خانوادگی ووابستگی سیاسی، کمونیستها وازجمله ایرانی میباشند. آیا سئوآل جناب بیانی درآن مورد ازروی نا آگاهی است یا کنجکاوی، یا موردی دیگردارد؟ برای من روشن نیست ودرنتیجه به داوری نمی نشینم. بهررو خواست ایشان باهرمنظوری باشد، چه درارتباط با یک تشکل کمونیستی بوده باشم یانه، بی پاسخ خواهد ماند. هیچ احتیاجی نیست، هرآنچه را که مقاما ت امنیتی ارتجاع احتمالاً نمی دانند، علنی ساخت.

3 ـ  جناب بیانی دردفاعیه توجیه گرانه خود، نویسنده ی مقاله ی  ً مناسبات لنین باتروتسکی  ً را بی نصیب ازچند توهین ودشنام نمی‌گذارد ونویسنده این سطوررا  ً تنگ مایه ً و کسیکه درآن مقاله  ً عملی شیادانه  ً انجام داده است، خطاب می کند. کلماتی به مانند تنگ مایه ، شیاد ، دروغگو، فریبکار، دزد خائن جنایتکارو… می‌توانند بازگوئی یک خصوصیت اخلاقی ـ چه سیاسی یا شخصی ـ  فرد یا تشکل باشند، یا دشنام ـ چه سیاسی وچه شخصی ـ تفاوت دراین است که اگریکی ازاین کلمات بیان مشخص وثابت شده ی  طرف مخاطب است، لذا یکی ازخصوصیات مشخص می باشد، درحالیکه اگراثبات نشود وتنها ازروی خشم، نادانی، انتقام وهرمورد ثابت نشده دیگرابرازشود، دشنام وتوهین هستند. با مثالی روشن ترکنیم. زمانیکه می گوئیم رژیم جنایتکارجمهوری اسلامی بدان علت است که باسند ومدرک غیرقابل انکارنشان داده‌ایم که هزاران آزاده ی ایرانی به دست عوامل وایادی آن رژیم به قتل رسیده اند. یا زمانیکه میگوئیم امپریالیسم متجاوزآمریکا، ازنمونه‌های تجاوزاین حکومت امپریالیستی به کشورهای ویتنام ، کامبوج ، کره، عراق، لیبی و… اطلاع داریم وغیرقابل انکار هستند. این‌ها بیان خصوصیت است که جزئی ازشناسنامه آنهاست. همینطور زمانیکه میگوئیم ومی نویسیم یا ازقول لنین می آوریم که تروتسکی، دروغگو، تحریف کننده، شیاد و خیانتکار… بوده است ، هم ازطریق نوشتجات معتبروتوضیحی لنین ـ که به برخی ازآنها درمقاله  ً مناسبات لنین با تروتسکی  ً با ذکرمنبع، عنوان، موضوع مورد مشاجره، تاریخ وهمچنین با توضیحی کوتاه دربسیاری ازموارد اشاره رفته بود ـ وهم ازطریق اعمال تروتسکی وحتی برخی نوشته جات وی، ثابت شده هستند واعتباردارند، لذا بیان مشخص خصوصیات میباشند. برعکس اگرزمانی کسی مدعی شود  که بعنوان مثال، تروتسکی جیب بُر یا جاسوس تزاربوده است، احتیاج به اثبات دارد که چون اثبات شذه نیست، لذا غیرواقعی یعنی دشنام محسوب می شود. ناگفته روشن است که ازهمدستی تروتسکی با آلمان نازی یا همکاری با فاشیستها ومقامات امنیتی ضد کمونیست آمریکائی در ً کمیته دایز ً نمی بایست ونمی توان نتیجه گرفت که لذا او میتوانسته همان ارتباطات رابا عوامل تزارداشته باشد. دریک کلام، عدم اثبات به معنای توهین ودشنام است. زمانیکه جناب بیانی، نویسنده این سطوررا تنگ مایه وشیاد خطاب میکند بایستی به پای اثبات برود که نشان دهد کدامیک ازمقالات لنین تحریف شده‌اند یا واقعیت ندارند، یا آنچه که ازنوشته جات  تروتسکی  آورده شده‌اند صحت ندارند، یا تروتسکی در ً کمیته دایز ً شرکت نداشته است … ازآنجائیکه جناب بیانی حتی قادرنبوده است وهیچگاه نیز قادرنخواهد شد، موردی را نشان دهد واثبات کند، بناچارباید آن کلما ت را ازجمله خصوصیات مشخص ایشان دانست که ناتوانی وخشم خود را میخواهد ازطریق دشنام سیاسی بپوشاند. لنین خاطرنشان کرده بود که : « دشنام سیاسی همیشه روی عدم اصولیت ایدئولوژی، بیچارگی، ضعف وسستی فوق العاده ی دشنام دهنده سرپوش می‌گذارد ( ازمقاله : اهمیت دشنام سیاسی) . برعهده ی خواننده است که خود وبرای خود مشخص سازد که کی دروغگو است ودرنتیجه شیاد. مقایسه مقاله پیشین من ( مناسبات لنین باتروتسکی ) وهمچنین همین مقاله کنونی با دفاعیه جناب علیرضا بیانی ازتروتسکی میتوانند روشنگراین باشد که کی ازاسناد معتبروانکارناپذیربهره گرفته است وچه شخصی ، ناتوان ازارائه ی سند ومدرک معتبربوده است.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 13 مارس 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: