اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

چگونه «سیا» بهترین نویسندگان جهان را فریب داد: برانکو مارچتیک، مارکسیسم-لنینیسم امروز/تارنگاشت عدالت

«کنگرۀ آزادی فرهنگی» چگونه برای بی‌اعتبار کردن پابلو نرودا شاعر شیلیایی که به دلیل نظرات چپگرایانه‌اش یک نفوذ فرهنگی غیرقابل قبول به شمار می‌آمد، فعالیت کرد. «کنگرۀ آزادی فرهنگی» پس از آن‌که مطلع شد نرودا در لیست دریافت‌کنندگان جایزه نوبل سال ۱۹۶۴ برای ادبیات قرار دارد، یک کارزار تهمت و افترا را برای بی‌اعتبار کردن شاعر به راه انداخت. ویتنی می‌نویسد این کارزار «کسانی را که طی دهه‌ها نزدیک‌ترین افراد به نرودا بودند «شوکه کرد»، نرودا را به استالین بست و ادعا کرد که او در ترور تروتسکی در سال ۱۹۴۰ درگیر بود. در عین‌حال، «کنگرۀ آزادی فرهنگی» با خوشحالی از اشعار نرودا برای یکی از مجلات خود در آمریکای لاتین استفاده کرد، و «سیا» در حالی‌که برای نابود کردن زندگی او فعالیت می‌کرد از او برای ماسک نهادن بر سیاست‌های ارتجاعی «سیا» بهره‌برداری کرد.استفاده «سیا» از نرودا بخشی از یک رویکرد وسیع‌تر بود که عمدتاً از نویسندگان چپ‌گرا برای پیش‌برد برنامه‌های خود استفاده می‌کرد. به گفته ویتنی، خوانندگان-و بسیاری از خود نویسندگان- از پیوند‌های «سیا» با فعالیت‌های گوناگونی که در آن درگیر بودند، و از این‌که از چهره‌های چپ‌گرا برای «پنهان کردن سیاست‌های ارتجاعی ایالات متحده با یک ماسک لیبرال‌تر استفاده می‌شد»، مطلع نبودند. گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی، یکی از کسانی که ناخواسته «اسلحه شده بود»، به دوست خود گفت زمانی‌که نیویورک تایمز در اواسط دهه ۱۹۶۰ حمایت «سیا» از ده‌ها مجله ادبی را-که او برای یکی از آن‌ها- «دنیای نو» (موندو نوو)- نوشته بود برملا ساخت، به او احساس «دیوثی» دست داد.«سیا» از طريق تأمین مالی پنهان و عوامل خود در جاهای مناسب، به آفرینش، زنده نگه داشتن و اعمال کنترل سردبیری بر طیفی از واحدهای ظاهراً مستقل کمک کرد. یکی از پروژه‌های عمده «سیا» انتشار و توزیع «دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک بود، که به دلیل ترسیم سرخوردگی پساانقلابی در اتحاد شوروی ممنوع شده بود. «سیا» عاشق چشم و ابروی نویسنده نبود، بلکه این‌کار برای آن یک کودتای تبلیغاتی بود. در دسامبر ۱۹۹۱، یک گزارش «سیا» که اکنون از رده محرمانه خارح شده به ارتباطات عمیق «سیا» در جهان اقتصاد، آکادمیک و رسانه‌ای، از جمله «روابط با خبرنگاران از همه خیرگزاری‌ها، روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی عمده» اشاره کرد. «سیا» هم‌چنین خبرنگاران نیویورک تایمز، واشنگتن پست، فوکس نیوز، و رادیو عمومی ملی را برای ارايه رئوس گزارش‌های خود به مقر آژانس دعوت می‌کند.

cia

چگونه «سیا» بهترین نویسندگان جهان را فریب داد

تارنگاشت عدالت

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز


نویسنده: برانکو مارچتیک

۷ فوریه ۲۰۱۷

بررسی خبرچین‌ها: چگونه «سیا» بهترین نویسندگان جهان را فریب داد

یک کتاب جدید به ما یاد‌آور می‌شود که «سیا» بزرگ‌ترین تهیه‌کننده خبرهای جعلی است.

«سیا» از طريق تأمین مالی پنهان و عوامل خود در جاهای مناسب، به آفرینش، زنده نگه داشتن و اعمال کنترل سردبیری بر طیفی از واحدهای ظاهراً مستقل کمک کرد. «خبرچین‌ها: چگونه سیا بهترین نویسندگان جهان را فریب داد»، تاریخ تلاش‌های چندین دهه «سیا» برای جلب همکاری و حتا جذب نویسندگان و روشنفکران برای اهداف خود، ثمر حداقل ۱۵ سال پژوهش است. با این وجود، از قضا اکنون که بیش‌ از هر زمان دیگری موضوعیت دارد، منتشر شده است.

کتاب جوئل ویتنی در بحبوحه چندین هفته انتشار سرتیترها درباره «سیا»، و در حالی‌‌که جامعه اطلاعاتی بر سر این ادعاها که دونالد ترامپ پیروزی خود را مدیون کرملین است- و شاید بندۀ آن است- با رییس‌جمهور سرشاخ شده بیرون آمده است. در پی یک جدل علنی تند، ترامپ سعی کرد با سخنرانی در برابر بنای يادبود [کارکنان] «سیا» در لنگلی، ویرجینیا با آژانس همکاری کند.

اما او به جای ادای احترام به جان‌باختگان آژانس، از فرصت برای انتقاد از رسانه‌ها استفاده کرد و با پافشاری بر تعداد عظیم شرکت‌کنندگان در مراسم تحلیف خود، کام پرسنل «سیا» را تلخ کرد.

همه این‌ها موجب شده که برخی از افراد مترقی به آژانس به مثابه یک ناجی احتمالی، و یک متحد در خلع‌ ترامپ نگاه کنند. دمکرات‌ها، ظاهراً با اتخاذ این موضع که دشمنِ دشمن من دوست من است، ناگهان پشتک زده اند و از منتقد نسبی «سیا» و خودکامگی آن به مدافعان آژانس مبدل شده اند. در راهپیمایی وسیع زنان در روز بعد از تحلیف ترامپ، حداقل بک علامت در هواداری از «سیا» راه پیدا کرد.

در این جوّ است که «خبرچین‌ها» وارد کتابفروشی‌ها شده، به مثابه یک یادآوری به‌هنگام می‌گوید به «سیا»، که در واقع یک تاریخ طولانی در استفاده از مطبوعات برای شکل دادن به افکار عمومی دارد، نباید اعتماد کرد. ویتنی نشان می‌دهد چگونه «سیا» طی بیش از ۱۸ سال، از اوايل ۱۹۴۸، در همکاری با برخی از همتایان خارجی خود، مخفیانه یک سری پروژه‌های تبلیغاتی را تأمین مالی و هدایت کرد. این پروژه‌ها-از مجلات ادبی و مجموعه کتاب‌ها گرفته تا فیلم‌ها و گروه‌های دانشجویی-گرچه ظاهراً از جینگوییسم بسیار دور به نظر می‌رسیدند، اما در زیر سطح، مکارانه  کارزار جنگ سرد را پیش می‌بردند، با مخالفان آمریکاگرایی می‌جنگیدند و پیام‌های ضدشوروی و هوادار آمریکا را اشاعه می‌دادند.

«سیا» از طريق تأمین مالی پنهان و عوامل خود در جاهای مناسب، به آفرینش، زنده نگه داشتن و اعمال کنترل سردبیری بر طیفی از واحدهای ظاهراً مستقل کمک کرد. برخی مانند «انجمن ملی دانشجویان» در اواخر دهه ۱۹۶۰ آشکارا لیبرال بودند. دیگران، مانند مجلات ادبی شبیه «انکانتر» و «پاریس ریویو» در یک ظاهر غیرسیاسی خوانندگان را بدون آن‌که بدانند فریب می‌دادند. در آمریکای لاتین نزدیک به ۱۰ مجله با هدف نفوذ بر روشنفکران محلی منتشر می‌شد. ویتنی می‌نویسد: «دو چیز مشترک در این مجلات این بود که از سیاست خارجی ایالات متحده در رسواترین شکل آن دفاع می‌کردند- و اگر دفاع نمی‌کردند سانسور می‌شدند- و آموختند این دفاع را پنهان کنند.»

یکی از پروژه‌های عمده «سیا» انتشار و توزیع «دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک بود، که به دلیل ترسیم سرخوردگی پساانقلابی در اتحاد شوروی ممنوع شده بود. «سیا» عاشق چشم و ابروی نویسنده نبود، بلکه این‌کار برای آن یک کودتای تبلیغاتی بود. زمانی‌که پاسترناک جایزه نوبل سال ۱۹۵۸ برای ادبیات را رد کرد-اقدامی که بسیاری آن‌را نتیجه فشار شوروی فرض کردند- «پاریس ریویو»، یکی از مجله‌های نقد ادبی به ظاهر بی‌طرفی که «سیا« پول آن‌را تأمین می‌کرد و توسط عوامل آن اداره می‌شد، کل یک شماره را به این اتفاق اختصاص داد.

مدت‌‌ها پیش از آن‌که اصطلاح «قدرت نرم» وجود داشته باشد، مأموریت «سیا» اغلب از این نوع بود. «کنگرۀ آزادی فرهنگی»- جبهه «سیا» که بودجه «پاریس ریویو» و دیگر مجلات را تأمین می‌کرد، به نویسندگان روسی که می‌توانست از آن‌ها به‌مثابه نمادهای ضدکمونیستی استفاده کند سه برابر حد معمول پول می‌پرداخت. نویسندگان سفیدپوست، روسی، آمریکای لاتینی و نویسندگان بلوک اروپای شرقی صفحات «پاریس ریویو» را پُر کردند. بالعکس، نویسندگان سیاه‌پوست-و موضوع جدایی نژادی- در مجلاتی که توسط «کنگرۀ آزادی فرهنگی» اداره می‌شود تقریباً هیچ جایی نداشتند. «کنگرۀ آزادی فرهنگی» هم‌چنین در انتشار مقالات حق وتو داشت، تضمین می‌کرد چیزی که با انتقاد شدید یا نظر منفی نسبت به جامعه آمریکا همراه باشد، منتشر نشود.

ویتنی نشان می‌دهد که «کنگرۀ آزادی فرهنگی» چگونه برای بی‌اعتبار کردن پابلو نرودا شاعر شیلیایی که به دلیل نظرات چپگرایانه‌اش یک نفوذ فرهنگی غیرقابل قبول به شمار می‌آمد، فعالیت کرد. «کنگرۀ آزادی فرهنگی» پس از آن‌که مطلع شد نرودا در لیست دریافت‌کنندگان جایزه نوبل سال ۱۹۶۴ برای ادبیات قرار دارد، یک کارزار تهمت و افترا را برای بی‌اعتبار کردن شاعر به راه انداخت. ویتنی می‌نویسد این کارزار «کسانی را که طی دهه‌ها نزدیک‌ترین افراد به نرودا بودند «شوکه کرد»، نرودا را به استالین بست و ادعا کرد که او در ترور تروتسکی در سال ۱۹۴۰ درگیر بود. در عین‌حال، «کنگرۀ آزادی فرهنگی» با خوشحالی از اشعار نرودا برای یکی از مجلات خود در آمریکای لاتین استفاده کرد، و «سیا» در حالی‌که برای نابود کردن زندگی او فعالیت می‌کرد از او برای ماسک نهادن بر سیاست‌های ارتجاعی «سیا» بهره‌برداری کرد.

استفاده «سیا» از نرودا بخشی از یک رویکرد وسیع‌تر بود که عمدتاً از نویسندگان چپ‌گرا برای پیش‌برد برنامه‌های خود استفاده می‌کرد. به گفته ویتنی، خوانندگان-و بسیاری از خود نویسندگان- از پیوند‌های «سیا» با فعالیت‌های گوناگونی که در آن درگیر بودند، و از این‌که از چهره‌های چپ‌گرا برای «پنهان کردن سیاست‌های ارتجاعی ایالات متحده با یک ماسک لیبرال‌تر استفاده می‌شد»، مطلع نبودند. گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی، یکی از کسانی که ناخواسته «اسلحه شده بود»، به دوست خود گفت زمانی‌که نیویورک تایمز در اواسط دهه ۱۹۶۰ حمایت «سیا» از ده‌ها مجله ادبی را-که او برای یکی از آن‌ها- «دنیای نو» (موندو نوو)- نوشته بود برملا ساخت، به او احساس «دیوثی» دست داد.

دیگر شرکت‌کنندگان راغب‌تر بودند. در مرکز «خبرچین‌ها» مجله ادبی «پاریس ریویو» قرار داشت که در سال ۱۹۵۳ توسط هارولد «داک» هیومز، پیتر ماتیسن و سوگلی ادبی جورج پلیمتون بنیان گذاشته شد.

ماتیسن نهایتاً به مثابه یک عامل «سیا» علنی شد، اما پلیمتون تا روزهای آخر عمر پیرامون ارتباط دقیق خود با آژانس آب‌ زیرکاه باقی ماند. اما، ویتنی براساس اسناد نشان می‌دهد که پلیمتون از نقش «سیا» در مجله‌ای که او اداره می‌کرد، مطلع بود. هیومز مطلع نبود. او (نهایتاً بحق) از روان‌پريشی (پارانویا) درباره جاسوسی دیگران از او دل‌شکسته بود، و برملا شدن پیوندهای ماتیسن با «سیا» در فروپاشی روانی او تأثیر داشت.

این‌ها تنها نام‌های معروفی نیستند که در کتاب به مثابه کارکنان «سیا» مشخص شده اند. دیگران شامل ایروینگ کریستول، پدر بیل و بنیانگذار نومحافظه‌کاری؛ آرتور شلسینجر، «مورخ دربار» کندی؛ و ویلیام اف. باکلی جونیر، محافظه‌کار برجسته، چهره تلویزیونی و مؤسس مجله «نشنال ریویو» می‌شوند.

هم‌چنین سرنخ‌های وسوسه‌انگیز، کم‌تر مشهوری وجود دارد که ویتنی به طور گذرا به آن‌ها اشاره می‌کند، اما بررسی بیش‌تری را می‌طلبند. این شامل بخش پایانی کتاب می‌شود که نقش جان ترین یکی از بنیانگذاران «پاریس ریویو» را به مثابه یک رابط «سیا» در افغانستان در جریان حمله شوروی در دهه ۱۹۸۰، تأمین مالی پروژه‌های تبلیغاتی گوناگون و تغذیه رسانه‌ها با داستان‌های مورد تأیید «سیا» بررسی می‌کند.

یک تغییر مسیر وسوسه‌انگیز دیگر بخشی است که پیرامون «عملیات هرج‌ومرج» نوشته شده است؛ به عنوان مثال، جنگ مخفی علیه مطبوعات مستقل ضدجنگ، با رسوخ عوامل «سیا» در مجله‌هایی مانند روزنامه فمنیست، هوادار هم‌جنس‌گرایان و ضدجنگ «کوئیک‌سیلور تایمز»، و ایجاد تفرقه در درون آن‌ها.

به «عملیات ماکینگ‌برد» نیز، که در سال ۱۹۷۷ توسط کارل برنشتاین برملا شد، مختصراً اشاره شده است. طی این عملیات «سیا» عملاً در همه مراکز خبری اصلی، از پایین تا بالا، جاسوس و مأمور گمارده بود. برخی، مانند آرتور سالزبرگر در نیویورک تایمز، با آژانس توافق‌نامه محرمانه امضاء کرده بودند، در حالی‌که دیگران پیوندهای رسمی و اجتماعی‌تری با آژانس داشتند که به اسناد قانونی نیاز نداشت. «سیا» شبکه‌ای (طبق یک تخمین) از ۹۰۰ روزنامه‌نگار خارجی حقوق‌بگیر را اداره می‌کرد که در هر زمان و در هر کجای دنیا، تبلبغاتی را پحش می‌کردند که به گفته دو مأمور سابق به طور منظم از رسانه‌های ایالات متحده سر در‌می‌آورد.

گرچه کتاب ویتنی در افغانستان اوايل دهه ۱۹۸۰ به پایان می‌رسد، اما ما می‌دانیم که این فعالیت‌ها ادامه یافته است. در سال ۱۹۸۶، برملا شد که دولت ریگان در کارزار «فریب‌کاری» علیه لولوخورخوره دهه ۱۹۸۰-معمر قذافی- درگیر بود، و به طور گزینشی رسانه‌ها را با اطلاعات نادرست یا اخبار جعلی، تغذیه می‌کرد تا به او القا کند که ایالات متحده به زودی به او حمله خواهد کرد یا حتا او را سرنگون خواهد کرد. این شامل پخش گزارش‌های جعلی یا غلوّآمیز درباره عدم وفاداری زیردستان او یا درباره اپوزیسیون داخلی در لیبی می‌شد.

در دسامبر ۱۹۹۱، یک گزارش «سیا» که اکنون از رده محرمانه خارح شده به ارتباطات عمیق «سیا» در جهان اقتصاد، آکادمیک و رسانه‌ای، از جمله «روابط با خبرنگاران از همه خیرگزاری‌ها، روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی عمده» اشاره کرد (تأکید از «سیا» است).

گزاش لاف می‌زند که این به آژانس امکان می‌داد داستان‌های «شکست اطلاعاتی» را به داستان‌های «پیروزی اطلاعاتی» مبدل کند، و به علاوه «داستان‌هایی را که بر منافع امنیت ملی تأثیر منفی خواهند داشت به تعویق اندازد، تغییر دهد، نگه دارد یا حتا از بین ببرد.»

گرچه ممکن است دهه‌ها طول بکشد تا ما به دامنه دقیق همکاری امروز «سیا» با رسانه‌ها پی ببریم، اما نشانه‌های بسیاری از ادامه روابط نزدیک آژانس با اصحاب رسانه‌‌ها وجود دارد. کن سیلوزاشتاین در سال ۲۰۱۴ گزارش داد که یکی از خبرنگاران لوس‌آنجلس تایمز عادتاً پیش‌نویس و خلاصه داستان‌های خود را برای «سیا» می‌فرستاد، آژانس را از پوشش مثبت مطمئن می‌ساخت و داستان‌هایی می‌نوشت که حساب‌شده دید مثبتی نسبت به آژانس داشت. «سیا» هم‌چنین خبرنگاران نیویورک تایمز، واشنگتن پست، فوکس نیوز، و رادیو عمومی ملی را برای ارايه رئوس گزارش‌های خود به مقر آژانس دعوت می‌کند.

«خبرچین‌ها» در لحظه کنونی یک موضع خواندنی ارزشمند است. این یک بررسی عالی از جنگ اطلاعاتی است که «سیا» از بدو تأسیس پیش برده است، و نگاه مشروحی را به چگونگی ساختن و اداره تبلیلغات «نرم» به دست می‌دهد.

همه این‌ها ما را به زدوخورد کنونی بین آژانس و ترامپ می‌رساند. در لحظه‌ای که لیبرال‌ها و دمکرات‌ها علیه «اخبار جعلی» هشدار می‌دهند، اما با خوشحالی با گواهی دست دوم مقامات اطلاعاتی یا شایعات غیرقابل تأیید درز کرده به مطبوعات می‌دوند، کار ویتنی باید ما را هشیارتر کند. طبق گزارش‌ها کارزار ترامپ در حال حاضر به خاطر ارتباطات ادعایی با کرملین تحت تحقیق قرار دارد، و ممکن است همه ما در پایان شواهدی را ببینیم که ثابت کنند جنجالی‌ترین اتهامات درست بوده اند. اما تا آن موقع، ما باید به کتاب ویتنی فکر کنیم و به یاد داشته باشیم که آژانس‌های اطلاعاتی هرگز با استفاده از رسانه‌ها برای فریب افکار عمومی بیگانه نبوده اند.

 

برگرفته از «در این زمانه»

http://mltoday.com/article/2659-don-t-be-fooled-by-the-trump-spat-the-cia-is-not-your-friend/91

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 16 فوریه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: