اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

به سرزمین ترامپ خوش آمدید، و آگاهی طبقاتی غلط: دو مقاله از مومیا ابوجمال، دنیای جوان/تارنگاشت عدالت

از کی تابحال میلیاردرها ارزشی برای مستضعفان قائل بوده‌اند؟ میلیاردرها تنها بدنبال پاروکردن پول خود هستند، چون جز از این راه میلیاردر نمی‌شدند! لذا ترامپ با برگ تضادهای طبقاتی پیروز نشد بلکه از تضاد فرضی بین نژادها بهره گرفت. در نتیجه او آنچنان سازوکار انتخاباتی براه انداخت که کاملاً مورد پسند کوکلوکس کلان بود و هست… اکنون پرده بالا رفته و « شویِ ترامپ » با زرق و برق‌ها و واریته‌هایش آغاز شده. مطمئنم که خسته‌کننده نخواهد شد ولی مطبوع هم نخواهد بود. روند مبارزه انتخاباتی بسیار زشت بود و اکنون تنها می‌تواند زشت‌تر و بدتر شود. باید منتظر عبور از دوزخ بود: «به سرزمین ترامپ خوش آمدید!»

 به سرزمین ترامپ خوش آمدید 

تارنگاشت عدالت

mumia-abu-jamal

نوشته: مومیا ابوجمال

منبع: دنیای جوان

۶ فوریه ۲۰۱۷

باید سخنان رئیس جمهور قبلی باراک اوباما را یادآوری کرد که به مردم آمریکا قول داد که با به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در اطاق بیضی کاخ سفید «همه چیز درست و منظم خواهد بود». ولی در همان هفته‌های اول مشخص شد که هیچ چیز درست و منظم نیست. برای اوباماها شاید زیرا آنها کماکان در یک خانواده ممتاز زندگی می‌کنند. برعکس وضعیت تعداد زیادی از شهروندان آمریکای طور دیگری است بویژه که مسلمان باشند، چه رسد به میلیونها مسلمانی که خارج از آمریکا زندگی می‌کنند. برای آنها این شناخت که آمریکا قانونی وضع کرد که تنها می‌توان آن را «تکفیر مسلمین» نامید که مانند مشت محکمی به شکم آنها کوبیده شد و آنان را نگران و هراسناک کرد.

ترامپ «رئیس جمهور روان‌گسیختگی»که در طول مبارزات انتخاباتی خود غریبه‌هراسی را به نژادپرستی خام افزود، طوری رفتار می‌کند که گوئی دنیای خبیث خارج مخالف او، «طفلک بیچاره‌ای» که در یک خانواده متمول با همه امتیازات مربوط به آن بدنیا آمده، می باشد!. تکفیر مسلمین یک فراخوان جدی برای سربازگیری بود که القاعده و داعش فکر آن را هم نمی‌کرد. همان‌طور که برخی از رسانه‌ها گزارش دادند داعش برای پیروزی ترامپ در انتخابات دعا می‌کرد. اکنون دعای این افراد مستجاب شد. تنها پس از گذشته یک هفته کشور دچار اغتشاش شد. آری عزیزم ترامپ «برای این‌که آمریکا را مجدداً قدرتمند کند، سخت در کوشش است». در این رابطه باید چند مطلب را که تاکنون گفته نشده بیان کرد. آنچه که ما امروز شاهدیم کوشش برای یک ضدانقلاب سفید است. صریحتر بگویم: این جمله «بگذار آمریکا را مجدداً قدرتمند کنیم» به این معنی است که بگذار ایالات متحده آمریکا را «مجدداً سفید» کنیم.

سازوکار انتخاباتی دونالد ج. ترامپ با یک دروغ آغاز شد و با چندین دوجین دروغ دیگر بپایان رسید. کارگر سفیدپوست بقدری خواهان رهائی از این اقتصاد نئولیبرالی پردرد سر جاری (به پیامدهای قرارداد تجارت آزاد NAFTA بیاندیشید) بود که در سرگشتگی و بیچارگی خود برای رسیدن به ثبات و امنیت دست بدامن یک میلیارد شد.

ولی از کی تابحال میلیاردرها ارزشی برای مستضعفان قائل بوده‌اند؟ میلیاردرها تنها بدنبال پاروکردن پول خود هستند، چون جز از این راه میلیاردر نمی‌شدند! لذا ترامپ با برگ تضادهای طبقاتی پیروز نشد بلکه از تضاد فرضی بین نژادها بهره گرفت. در نتیجه او آنچنان سازوکار انتخاباتی براه انداخت که کاملاً مورد پسند کوکلوکس کلان بود و هست.

ما شاهد فراز و نشیب‌های سیاسی فراوانی  خواهیم بود که باید برای مقابله با آنها آماده باشیم. اکنون پرده بالا رفته و « شویِ ترامپ » با زرق و برق‌ها و واریته‌هایش آغاز شده. مطمئنم که خسته‌کننده نخواهد شد ولی مطبوع هم نخواهد بود. روند مبارزه انتخاباتی بسیار زشت بود و اکنون تنها می‌تواند زشت‌تر و بدتر شود. باید منتظر عبور از دوزخ بود: «به سرزمین ترامپ خوش آمدید!»

***

 سیاستی که از طرف احساسات مشخص و هدایت شود به درد بچه‌ها می‌خورد که در زمین بازی ادای «پادشاه» را در می‌آورند. ولی سیاستی که خود را با یک معامله مقایسه می‌کند، خواست‌های مشخصی را مطرح می‌کند، که اگر عملی نشود، پی‌آمدهای سیاسی مربوطه را به دنبال خواهد داشت… رفتار قدرتمندان و توانگران با سیاست مانند یک معامله اقتصادی است و یا اگر بخواهیم ساده‌تر بیان کنیم توقع آن‌ها با رأی خود به نفع نامزد مربوطه طوری است که گویا قصد دارند معامله خوبی را سامان دهند. آن‌ها به نامزد مورد نظر می‌گویند: اگر علاقمند به داشتن رأی من هستی، من در ازای آن خواستار فلان چیزم. برعکس آن‌ها بسیاری از انتخاب کنندگان که به اقشار فقیر و یا طبقه کارگر تعلق دارند… به خاطر فقر و موقعیت اجتماعی خود، خود را ناتوان می‌بینند و قابل نمی‌دانند که شرط و شروط تعیین کنند. آن‌ها در آرزوی بهبود وضعیت خود و نه دست‌یابی به قدرتند…فقرا و مستضعفین اغلب از سیاست‌مداران منتخب خود سرخورده و مأیوس می‌گردند. چرا؟ چون آن‌ها به نامزدی رأی می‌دهند که مورد علاقه آن‌هاست و نه چون آن‌ها در قبال آرای دریافتی به طور مشخص قول انجام خدمتی را به آن‌ها داده است. وقتی که سیاست‌مداران انتخاب شده «احساس خوب» انتخاب کنندگان را از بین بردند، بسیاری از انتخاب کنندگان احساس خیانت می‌کنند و پس از آن اعتماد خود را به سیاست‌مداران از دست می‌دهند: «اون بالايی‌ها!» همین که به قدرت رسیدند هر کاری که دلشان خواست می‌کنند. این‌طور نیست؟ علت این یأس و به اصطلاح سرخوردگی از سیاست این است که بسیاری از مردم خواست‌های مشخص سیاسی خود را مطرح نمی‌کنند و لذا جای تعجب نیست که چیزی نصیبشان نشود.

karl-marx

آگاهی طبقاتی غلط


تارنگاشت عدالت

Mumia_Abu_Jamal

نويسنده: مومیا ابوجمال
 
منبع: دنیای جوان
۲۳ ژانویه ۲۰۱۷
 
اگر مردم خواست‌های خود را فرموله نکنند، چیزی به دست نخواهند آورد
انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا معمولاً یکنواخت و به یک شکل صورت می‌گیرد: همیشه نامزدها، نظرات و مواضع آنان و آنچه که احتمالاً مهم‌تر است، یعنی شخصیتشان، در مرکز توجه قرار دارد.

طبیعی است که هیچ‌کس واقعاً این نامزدها را نمی‌شناسد ولی به برکت وجود روابط رسانه‌ای ما فکر می‌کنیم که آن‌ها را می‌شناسیم. ولی در واقع این سیاست‌مداران برای ما در بهترین حالت محرم ناشناسند، زیرا ما هر روز آن‌ها را در تبلیغات انتخاباتی احزاب و یا مصاحبه‌هايی که توسط فرستنده‌های تلویزیونی و یا اینترنتی پخش می‌گردد، می‌بینیم.

ولی در یک دمکراسی سیاسی خلق باید به عنوان سوژه فعال در مرکز توجه قرار داشته باشد، زیرا انتخابات بدون انتخاب کنندگان چه معنی خواهد داشت؟ اکثریت شهروندان حدّ متوسط از طرف رسانه‌ها نادیده گرفته می‌شود، زیرا نامزدها تنها خواستار جلب محبت خبرگان غنی هستند که در  اقلیت قرار دارند.

در این نکته خصلت طبیعی سیاست در آمریکا مشخص می‌گردد، زیرا رفتار قدرتمندان و توانگران با سیاست مانند یک معامله اقتصادی است و یا اگر بخواهیم ساده‌تر بیان کنیم توقع آن‌ها با رأی خود به نفع نامزد مربوطه طوری است که گویا قصد دارند معامله خوبی را سامان دهند. آن‌ها به نامزد مورد نظر می‌گویند: اگر علاقمند به داشتن رأی من هستی، من در ازای آن خواستار فلان چیزم.

برعکس آن‌ها بسیاری از انتخاب کنندگان که به اقشار فقیر و یا طبقه کارگر تعلق دارند تصمیمات خود را برمبنای احساسات لحظه‌ای خود اتخاذ می‌کنند. آن‌ها جلوی اسم آن نامزدی ضربدر می‌زنند که احساس خوبی به آن‌ها القا می‌کند. علت آن این است که آن‌ها به خاطر فقر و موقعیت اجتماعی خود، خود را ناتوان می‌بینند و قابل نمی‌دانند که شرط و شروط تعیین کنند. آن‌ها در آرزوی بهبود وضعیت خود و نه دست‌یابی به قدرتند.

این آگاهی طبقاتی غلط، سیستم سیاسی آمریکا را شکل می‌بخشد. فقرا و مستضعفین اغلب از سیاست‌مداران منتخب خود سرخورده و مأیوس می‌گردند. چرا؟ چون آن‌ها به نامزدی رأی می‌دهند که مورد علاقه آن‌هاست و نه چون آن‌ها در قبال آرای دریافتی به طور مشخص قول انجام خدمتی را به آن‌ها داده است. وقتی که سیاست‌مداران انتخاب شده «احساس خوب» انتخاب کنندگان را از بین بردند، بسیاری از انتخاب کنندگان احساس خیانت می‌کنند و پس از آن اعتماد خود را به سیاست‌مداران از دست می‌دهند: «اون بالايی‌ها!» همین که به قدرت رسیدند هر کاری که دلشان خواست می‌کنند. این‌طور نیست؟

علت این یأس و به اصطلاح سرخوردگی از سیاست این است که بسیاری از مردم خواست‌های مشخص سیاسی خود را مطرح نمی‌کنند و لذا جای تعجب نیست که چیزی نصیبشان نشود.

سیاستی که از طرف احساسات مشخص و هدایت شود به درد بچه‌ها می‌خورد که در زمین بازی ادای «پادشاه» را در می‌آورند. ولی سیاستی که خود را با یک معامله مقایسه می‌کند، خواست‌های مشخصی را مطرح می‌کند، که اگر عملی نشود، پی‌آمدهای سیاسی مربوطه را به دنبال خواهد داشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 6 فوریه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: