اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

مقالات توفان (ارگان مرکزی حزب کار ایران) شماره 203 بهمن ماه 1395ـ فوریه سال 2017

رفسنجانی بر دریائی از خون حکومت کرد، غارت کرد، یک دودمان مافیائی برافراشت و در تمام تصمیمگیریها خانمان برانداز در مورد تحولات، رویدادها ایران دست داشت. وی تمدنی در اعماق تاریخ ایجاد کرد. «آیتﷲ کوسه» و «اکبرشاه» دو لقب برازنده وی در این دوران بودند. وی نه تنها به کوچک­ماهی­ها رحم نکرد در خدت منافع مافیائی­اش حتی با بزرگ­ماهی­ها و کوسه­های کوچک و بزرگ دیگر در افتاد حتی از کشتن احمد خمینی نیز دریغ نکرد. وی برای کوچک­ماهی­ها حتی دانشگاه آزاد آفرید تا بیآموزند چگونه در حلقوم کوسه­ماهی بزرگ غوطه­ور باشند. برای طبخ خوشمزه کوچک­ماهی­ها، جشن تعزیه و عَلَم و کُتَل به را انداخت، نوحه­سرائی را باب کرد تا کوچک­ماهی­ها مسحور از این همه الحان و رویاهای الهی، سر از پا نشناخته به کام کوسه­ماهی روند و مذهب وی را به رسمیت بشناسند. وی در سیمای جمهوری اسلامی توسط پسرش، ابزار شستشوی مغزی و ریاکاری را فراهم آورد. و با دشمنی با محمد خاتمی و قتلهای زنجیره­ای آغاز کرد تا بیکباره یار خاتمی و حسین موسوی شد و آنها را در آغوش گرفت و بوسید. وی در حمایت از کشتار و تجاوز به دختران و ناموس مردم داد سخن می­داد و هرگز به این اعمال وحشیانه در زندانهای اوین و کهریزک، تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام اعتراضی نکرد، ولی دخترش را به عنوان زن «آزاده» برای فریب زنان به میدان می­فر­ستاد تا دوچرخه سواری کند و آنرا سمبل آزادی زن جا بزند. این کوسه تبهکار و مارمولک آن چنان مغز عده­ای را خورد که مشتی اصلاح طلب کور که در پشت سر کوسه بزرگ نماز می­گذاردند به تشییع جنازه­اش رفتند و هنرمندان منحرف و نان به نرخ روز خور نیز با پلاکادهای «رفسنجانی ما را تنها نگذاشتی ما هم ترا تنها نمی­گذاریم» به سینه زنی برای وی پرداختند و از این شاهکارشان نیز احساس شرم نکردند. برگ آخری که این عده بازی می­کنند این است که از یک تبهکار تحت پیگرد جهانی یک «قهرمان ملی» بسازند که گویا وی را که نماد «آزادی و دموکراسی و مجری تحقق حقوق بشر» در ایران بوده است، در خزینه خفه کرده­اند. رفسنجانی به قدری در خفه کردن دیگران تجربه داشت که ممکن نبود کسی بتواند وی را خفه کند. نگرانی از خفه کردن وی افشاء جمهوری اسلامی نیست، افشاء جمهوری اسلامی این است که چرا این کوسه­ها را قبل از مرگشان محاکمه نمی­کند و به سزای اعمالشان نمی­رساند. در این شلوغی و مرده­خوری، هواداران و جاسوسان اسرائیل و آمریکا نیز فعال شدند و در تشیع جنازه رفسنجانی با شعار مرگ بر روسیه و تقاضای اشغال سفارت روسیه به میدان آمدند. این عده همان جاسوسانی هستند که در زمان جرج بوش و سپس اوباما خواهان تجاوز به ایران و نابودی ملت ایران بودند و در نفس خود شعار می­دادند: «نه غزه، نه سوریه، نه لبنان حمله کنید به ایران». رفسنجانی مرد، جاسوسها نیز می­میرند، ولی ایران زنده می­ماند.

 

toufan-2

اگر کوسه­ماهی­ها آدم می­بودند

توصیف برتولت برشت از علی اکبرهاشمی رفسنجانی ملقب به کوسه­ماهی

 

مشتی «کوچک­ماهی» در ایران بر مرگ «اکبر شاه» گریستند و خود را بی­پدر احساس کردند. آنها از اینکه دیگر نمی­توانند شادمانه در حلقوم کوسه­ماهی غوطه­ور شوند سرگردانند. آنها از ترس عالیجناب خاکستری دست به دامن عالیجناب سرخپوش شده بودند و برهمه گناهان غیر قابل توصیف و تبهکارانه وی قلم عفو کشیدند. آنها دست به دامن جنازه کوسه­ماهی شدند و از مرده طلب نجات کردند به جای آنکه به نیروی مردم تکیه کنند. این کوچک­ماهی­های مرده پرست و فریب خورده و سرگردان از بزرگترین زندانبان ایران در بعد از انقلاب، آزادی موسوی- کروبی یاران خودِ این کوسه­ماهی را طلب کردند. این فراموشکاران بر جنازه «اکبر شاه» نماز میت گذاردند به جای آنکه جنازه اقتصاد نئولیبرالیزه سبک رفسنجانی را به گور بسپارند، اقتصاد نوینی برپا کنند و کشور را از زیر تنه عفریت این خانواده مافیائی بیرون بکشند. این کوچک­ماهی­های کوچک در مکتب کوسه­ماهی­ها، آموزش دیده و مغزشان را به گروگان گذارده­اند و رویای آزادی و سرافرازی را دارند. چه خوب گفت نویسنده کمونیست آلمانی رفیق برتولت برشت:

«»دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای «کا»(K) (مخفف «کوینر»(Keuner)-توفان) پرسید: «اگر کوسه­ها آدم می­بودند، با کوچک­ماهی­ها مهربانتر می­بودند؟» آقای کا(K) گفت: «البته، اگر کوسه­ها آدم می­بودند، اجازه می­دادند توی دریا برای کوچک­ماهی­ها اتاقک­های محکمی با هر نوع مواد غذائی در آن، چه محصولات گیاهی و چه حیوانی، بسازند. آنها مواظب می­بودند که اتاقک­ها همیشه با آب تازه همراه باشند و تدابیر عدیده­ای بهداشتی منظور می­داشتند تا چنانچه یک کوچک­ماهی بال­اش را زخمی بکند بر آن مرهم نهند تا وی  زودتر از موعد مقرر نمیرد، برای آنکه هیچوقت کوچک­ماهی افسرده نگردد، گه گاهی جشنهای بزرگ آب­بازی بر پا می­کردند، چون که گوشت کوچک­ماهیِ شاد از کوچک­ماهیِ افسرده لذیذتر است!

طبیعتا در آن اتاقک­های بزرگ برای کوچک­ماهی­ها مدرسه هم می­ساختند در آن مدرسه­ها کوچک­ماهی­ها یاد می­گرفتند که چه جوری می­شود در حلقوم کوسه­ماهی غوطه­ور شوند. آنها مثلا به آموزش جغرافیا نیز نیاز می­داشتند تا بتوانند کوسه­ماهی­های تنبلی را که در اطراف لم داده­اند، پیدا کنند. درس اصلی کوچک­ماهی­ها طبیعتا تربیت اخلاقی می­بود. به آنها می­قبولاندند که زیباترین و باشکوه­ترین کارها برای یک کوچک­ماهی این است که خودش را شادمانه برای کوسه­ماهی قربانی کند. و همه آنها به کوسه­ماهی­ها ایمان داشته باشند و بویژه زمانی که آنها مدعی می­شوند در پی ایجاد آینده زیبا هستند. آنها به کوچک­ماهی­ها یاد می­دهند که برای این آینده زیبا فقط باید مطیع و گوش به­فرمان باشند.

کوچک­ماهی­ها می­بایست قبل از هر چیز از همه تمایلات پستِ مادی، خودپرستانه و مارکسیستی پرهیز کنند، و چنانچه یکی از آنها چنین گرایشاتی را بروز داد، فورا آنرا به اطلاع کوسه­ها برسانند. اگر کوسه­ها آدم می­بودند، مسلما با همدیگر نیز می­جنگیدند تا اتاقکِ­­ ماهی­ها و کوچک­ماهی­های بیگانه را تسخیر نمایند. جنگها را با دست کوچک­ماهی­های خود رهبری می­کردند. آنها به کوچک­ماهی­ می­آموزاندند که میان آنها و کوچک­ماهی­های سایر کوسه­ها تفاوت فاحشی وجود دارد. بعدا اعلام ­می­کردند، همانطور که می­دانید کوچک­ماهی­ها­ لال­اند، ولی آنها به زبانهای کاملا متفاوتی سکوت می­کنند، به همین جهت اصولا نمی­توانند یکدیگر را بفهمند. به هر کوچک­ماهى­هائی كه در جنگ شمارى از کوچک­ماهى‌‌هاى دشمن را كه به زبان ديگرى ساكت بودند، بكشد، یک نشان كوچك از جنس خزه‌ى دريايى به سينه‌اش سنجاق مى‌كنند و به او لقب قهرمان اعطا مى‌شود. اگر کوسه­ها انسان می­بودند البته صاحب هنر هم بودند. تصاویر زیبائی بوجود می­آمد که در آن تصاویر دندانهای کوسه­ماهیها به رنگهای هوش­ربا و حلقومشان چون باغ ناب عدن که در آن شاد و سرخوش به این سو و آن سوی می­توان جست و خیز کرد، نقش می­شدند. تماشاخانه­های کف دریا نمایش می­دادند که چگونه کوچک­ماهی­ها قهرمان­سان و از خود بی­خود در حلقوم کوسه­ماهی­ها غوطه­ور می­شوند و نیز موسیقی کف دریا چنان دلکش می­گردید که کوچک­ماهی­ها تحت تاثیر نواهای خوش آن، پیشاپیشِ رامشگران، مسحور در عالمی رویائی و غرق در خیالات خوش، سیل آسا به حلقوم کوسه­ماهی­ها فرو می­رفتند. اگر کوسه­ماهی­ها انسان می­بودند، آنوقت در کف دریا مذهب هم به وجود می­­آمد. این مذهب می­آموخت که کوچک­ماهی­ها زندگی واقعی را تازه در شکم کوسه­ماهی­ها آغاز می­کنند. ناگفته نماند، اگر کوسه­ماهی­ها انسان می­بودند، برابری کنونی میان کوچک­ماهی­ها از میان می­رفت. بعضی از آنها صاحب مناصبی می­گشتند و فوق دیگران قرار می­گرفتند. آنهائیکه کمی مهمتر بودند حتی اجازه می­یافتند، کوچکترها را ببلعند. کوسه­ماهی­ها از این امر راضی بودند، چون لقمه چرب­تر نصیب خود آنها می­شد. و کوچک­ماهی­هایِ بزرگتر که صاحب مقام بودند، حافظ نظم بین کوچک­ماهی­ها می­شدند و سعی می­کردند آموزگار، افسر، مهندس در ساختن اتاقک و غیره گردند. خلاصه اگر کوسه­ها انسان می­شدند، تازه تمدنی در اعماق دریا به وجود می­آمد.»

رفسنجانی بر دریائی از خون حکومت کرد، غارت کرد، یک دودمان مافیائی برافراشت و در تمام تصمیمگیریها خانمان برانداز در مورد تحولات، رویدادها ایران دست داشت. وی تمدنی در اعماق تاریخ ایجاد کرد. «آیتﷲ کوسه» و «اکبرشاه» دو لقب برازنده وی در این دوران بودند. وی نه تنها به کوچک­ماهی­ها رحم نکرد در خدت منافع مافیائی­اش حتی با بزرگ­ماهی­ها و کوسه­های کوچک و بزرگ دیگر در افتاد حتی از کشتن احمد خمینی نیز دریغ نکرد. وی برای کوچک­ماهی­ها حتی دانشگاه آزاد آفرید تا بیآموزند چگونه در حلقوم کوسه­ماهی بزرگ غوطه­ور باشند. برای طبخ خوشمزه کوچک­ماهی­ها، جشن تعزیه و عَلَم و کُتَل به را انداخت، نوحه­سرائی را باب کرد تا کوچک­ماهی­ها مسحور از این همه الحان و رویاهای الهی، سر از پا نشناخته به کام کوسه­ماهی روند و مذهب وی را به رسمیت بشناسند. وی در سیمای جمهوری اسلامی توسط پسرش، ابزار شستشوی مغزی و ریاکاری را فراهم آورد. و با دشمنی با محمد خاتمی و قتلهای زنجیره­ای آغاز کرد تا بیکباره یار خاتمی و حسین موسوی شد و آنها را در آغوش گرفت و بوسید. وی در حمایت از کشتار و تجاوز به دختران و ناموس مردم داد سخن می­داد و هرگز به این اعمال وحشیانه در زندانهای اوین و کهریزک، تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام اعتراضی نکرد، ولی دخترش را به عنوان زن «آزاده» برای فریب زنان به میدان می­فر­ستاد تا دوچرخه سواری کند و آنرا سمبل آزادی زن جا بزند. این کوسه تبهکار و مارمولک آن چنان مغز عده­ای را خورد که مشتی اصلاح طلب کور که در پشت سر کوسه بزرگ نماز می­گذاردند به تشییع جنازه­اش رفتند و هنرمندان منحرف و نان به نرخ روز خور نیز با پلاکادهای «رفسنجانی ما را تنها نگذاشتی ما هم ترا تنها نمی­گذاریم» به سینه زنی برای وی پرداختند و از این شاهکارشان نیز احساس شرم نکردند. برگ آخری که این عده بازی می­کنند این است که از یک تبهکار تحت پیگرد جهانی یک «قهرمان ملی» بسازند که گویا وی را که نماد «آزادی و دموکراسی و مجری تحقق حقوق بشر» در ایران بوده است، در خزینه خفه کرده­اند. رفسنجانی به قدری در خفه کردن دیگران تجربه داشت که ممکن نبود کسی بتواند وی را خفه کند. نگرانی از خفه کردن وی افشاء جمهوری اسلامی نیست، افشاء جمهوری اسلامی این است که چرا این کوسه­ها را قبل از مرگشان محاکمه نمی­کند و به سزای اعمالشان نمی­رساند. در این شلوغی و مرده­خوری، هواداران و جاسوسان اسرائیل و آمریکا نیز فعال شدند و در تشیع جنازه رفسنجانی با شعار مرگ بر روسیه و تقاضای اشغال سفارت روسیه به میدان آمدند. این عده همان جاسوسانی هستند که در زمان جرج بوش و سپس اوباما خواهان تجاوز به ایران و نابودی ملت ایران بودند و در نفس خود شعار می­دادند: «نه غزه، نه سوریه، نه لبنان حمله کنید به ایران». رفسنجانی مرد، جاسوسها نیز می­میرند، ولی ایران زنده می­ماند.     

 

***

مرز تروریستها را در اینجا تنها یک امر تعیین می­کند. چه کسانی از استقلال، حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی سوریه دفاع می کنند و چه کسانی در کنار امپریالیستها و داعش ایستاده­اند و دروغهای آنها را بازتاب می­دهند. چه کسانی از آزادی حلب شادمانند و چه کسانی از آزادی حلب و شکست داعش زجر می کشند…مشکل این جریانهای «چپ» و تروتسکیستی در این است که به استقلال کشورها و مبارزه ملی و ضدد امپریالیستی اعتقادی ندارند. آنها در دروان امپریالیسم فقط آن مبارزه ای را ملی ارزیابی می کنند که «سوسیالیسم» مورد نظر آنها را در این کشورها مستقر کند. ولی آنها با این تئوریهای ارتجاعی و ضد لنینی در عمل مبارزه مردم فلسطین که برای نابودی متجاوز و اشغالگر مبارزه می­کنند و می­خواهند استقلال خویش را به کف آورند نفی کرده، آنرا مبارزه­ای ارتجاعی و غیر قابل دفاع ارزیابی می­کنند و «کمونیستهای فلسطینی» را فرا می­خوانند علیه ارتجاع فلسطینی و همزمان علیه نیروهای صهیونیستی بجنگند. به نظر آنها مبارزه مردم فلسطین ماهیتا یک جنگ امپریالیستی است زیرا در یک طرف امپریالیستهای آمریکا و اروپا قرار دارند و در طرف دیگر روسها و چینی ها از فلسطینی­ها دفاع می­کنند. اندیشمندان بزرگ این تئوری­های مضحک و بی ارزش حتی برای فریب افکار تا به آن حد پیش می­روند که مدعی می­شوند جهانی شدن سرمایه، تضاد کار و سرمایه را در همه جهان به تضاد عمده بدل کرده و حل این تضاد در دستور کار همه نیروهای انقلابی است. و از این نتیجه می­گیرند که در تمام ممالککک باید بر ضد سرمایه­داران همان کشور و برای سرنگونی آنها جنگید و لذا مبارزه­ای به عنوان مبارزه ملی وجود نداشته، در سراسررر جهان مبارزه ما مبارزه طبقاتی است. این اندیشمندان به درد اطاقهای فکری امپریالیستی می­خورند تا آنها را با حقوق گزاففف استخدام کنند. این تئوریها در واقع دفاع از استعمار و سلطه امپریالیسم است. این تئوریها نقش و ماهیت تجاوزکارانه، جنگ­طلبانه و اشغالگرانه امپریالیستها را نفی می­کند و ناچار است برای اثبات سیاستهای تسلیم طلبانه خویش همان استدلالات امپریالیستها را که گویا مبشران آزادی و دموکراسی و تحقق حقوق بشر هستند، بپذیرد. واقعیت ولی این است که ملتهای جهان و اقشار و طبقات عظیمی در این کشورها که اکثریت بشریت را تشکیل می­دهند الزاما خواهان سوسیالیسم نیستند، ولی مخالف اشغال کشور خود و دخالت اجانب در سرنوشت ملت خود هستند. مقاومت ملتها در مقابل تجاوز امپریالیستها یک خواست برحق، عادلانه و انقلابی است حتی اگر رهبری آن الزاما در دست پرولتاریا نباشد. رهبری پرولتاریائی تنها در سمتگیری این مبارزه و درجه پیگیری و عمق تحولاتی که در پیش دارد موثر است و نه صرفا در خواست استقلال و حفظ تمامیت ارضی ممالک.

toufan-2

دوستان «تروریستهای خوب» در سوریه چه کسانی هستند

 

فاجعه­ایکه امپریالیستهای غرب در سوریه پدید آورده­اند، یک اقدام ضد انسانی، جنایتکارانه و ضد همه موازین به رسمیت شناخته شده جهانی است. آزادی حلب، آزادی انسانیت و بر ضد توحش امپریالیستی است و همه نیروهای ضد انقلابی جهانن و منطقه را ناآرام و عصبی کرده است. تروریستهائی که سالها با برنامه در اروپا زیر چتر سازمانهای امنیتی و سَلَفیست­هاا پرورش داده شده بودند، بعد از شکستشان در سوریه، حالا به سرزمینهای حامی خویش بازمی­گردند و همان بلائی را به سر مردم اروپا می­آورند که به مدت 5 سال در سوریه بر سر مردم سوریه با حمایت کشورهای پیمان تجاوزکار ناتو درآوردند. واقعیت پیروزی مبارزه مردم سوریه که در اکثریت خویش در سوریه ماندند و جنگیدند تا تجاوزگران را بیرون کردند، زیر بار خرواری از دروغِ رسانه­های گروهی کشورهای امپریالیستی «حامی آزادی بیان» و «مخالفت با سانسور» غرق شده بود. رسانه های گروهی غرب 6 سال به مردم این کشورها دروغ تحویل دادند و تازه­ترینش اختراع شهردار مضحک بخش جنوبی حلب است که اساسا چنین شهرداری وجود خارجی ندارد، ولی این رسانه­های مزور که خود را «مدافع آزادی بیان» جا زدند ومی­زنند، ابائی ندارند از اینکه چشم در چشم شما بدوزند و دروغپردازی کنند. ریاکاری و دروغگوئی در ماهیت امپریالیسم و ارتجاع است. نیروهائی که در جانب داعش و حامیان آنها قرار داشتند و در بوق «اپوزیسیون سوریه » می­دمیدند و از «دوستان سوریه» و سالها از «تروریستهای خوب» در مقابل مبارزه 6 ساله مردم سوریه حمایت می­کردند، امروز مجالس عزا برگزار می­کنند و خواهان احترام به حقوق تروریستهای «میانه رو» و تروریستهای داعش هستند. آنها 6 سال تمام به داعش تجهیزات مورد نیازش را رساندند. ناتو سازمان تدارکاتی داعش بود.  مرز تروریستها را در اینجا تنها یک امر تعیین می­کند. چه کسانی از استقلال، حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی سوریه دفاع می کنند و چه کسانی در کنار امپریالیستها و داعش ایستاده­اند و دروغهای آنها را بازتاب می­دهند. چه کسانی از آزادی حلب شادمانند و چه کسانی از آزادی حلب و شکست داعش زجر می کشند.  ایرانی­های همدست داعش که دیگر روی حمایت آشکار از داعش را ندارند حالا بوق دیگری برداشته و در آن چنین می­دمند که باید نیروهای بسیجی شیعیان را که ایران سازمان داده است، حزبﷲ لبنان و حمایت روسیه از حکومت قانونی و مشروع بشار اسد را محکوم کرد. این ایرانی­های خودفروخته، انقلابی نیستند یاران شکست خورده و عصبی داعش هستند و تلاش دارند پیروزی بر داعش و امپریالیسم غرب را که همه منطقه را تهدید می­کرد و می­کند و به نفع خلقها و کشورهای منطقه است، ناچیز جلوه دهند.

در برخورد به دسیسه­های امپریالیسم غرب در سوریه که بخشی از سیاست جنگ­طلبانه، تجاوزکارانه و توسعه­طلبانه غرب است از «چپ» و راست مواضع مختلفی گرفته می­شود که حزب ما قصد دارد به آنها برای چندمین بار برخورد کند. زیرا حزب ما بر آن است که دشمنان مردم سوریه و همدستان با نقاب و بی نقاب داعش، دشمنان مردم ایران نیز هستند و در پی ایجاد شرایطی نظیر افغانستان، عراق، لیبی و سوریه در ایران نیز می­باشند. ما نقش این اپوزیسیون خودفروخته ایران را در سمینارها، مصاحبه­های تلویزیونی و تریبونال لندن دیده­ایم که در بساط امپریالیستها و عربستان سعودی می­رقصیدند و پایکوبی می­کردند.

تئوری نیروهای دست راستی و امپریالیسم در این است که «دموکراسی»، «حقوق بشر» و «آزادی» در سوریه مورد تعرض قرار گرفته و مردم سوریه شایستگی آن را دارند که از مزایای این حقوق برخوردار باشند و امپریالیستها که دلشان برای نقض حقوق بشر بسیار می­سوزد، تصمیم گرفته­اند با اعمال فشار و سیاست تغییر رژیم در سوریه، آنهم توسط عوامل نفوذی، با رخنه­گری، با بسیج ناراضیان مرتجع، ضد دموکرات، ضد حقوق بشر و ایجاد آشوب و تنش و حتی محاصره اقتصادی و تجاوز خارجی به قیمت جان میلیونها مردم سوریه و آشوب در منطقه این رژیم مشروع و عضو سازمان ملل را سرنگون کنند. روپوش تئوری­های تجاوزکارانه آنها تحقق «حقوق بشر» است؟!!. در این جبهه وسیع هواداران «حقوق بشر»، «دموکراسی و آزادی»، امپریالیسم آمریکا و امپریالیستهای مجتمع در ناتو و دول ترکیه، عربستان سعودی، قطر، کویت، اردن و امارات متحده عربی و عمال مجری سیاست آنها یعنی داعش قرار دارند. همین ترکیب ناهمگون و مشمئز کننده نشان می­دهد که هیچکدام از این ممالک در تاریخ معاصر جهان مدافع حقوق بشر، استقرار آزادی و دموکراسی در سراسر جهان نبوده­اند. این دول امپریالیستی از کثیفترین و مستبدترین رژیمهای دست نشانده در جهان نظیر نگودین دیم در ویتنام، مارکوس در فیلیپین، سوهارتو در اندونزی، شاه در ایران، مناحم بگین- آریل شارون-نتانیاهو در سرزمین اشغال شده فلسطین، رژیم سرهنگان در یونان، سالازار در پرتغال، فرانکو در اسپانیا، موبوتو در کنگو، بن علی در تونس، مبارک در مصر، ، باتیستا در کوبا، سوموزا در نیکاراگوئه، پینوشه در شیلی، ژنرال ویدلا در آرژانتین و… به دفاع برخاسته­اند و حتی بسیاری از آنها را با کودتا بر سرکار آورده تا حقوق بشر را نقض کنند و دموکراسی را نابود گردانند و آزادیهای دموکراتیک را برچینند. همه ممالک امپریالیستی برای غارت کشورهای سه جهان به انقیاد سیاسی این ممالک نیاز دارند، زیرا ممالک دست نشانده با رژیمهای فاسد را بهتر و بیشتر می­شود غارت کرد تا ممالک مستقل ولی غیر دموکراتیک نظیر عراق، لیبی و سوریه را. هم اکنون منفورترین رژیمهای سرکوبگر و عقب­مانده در عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، کویت بر سر کار هستند. در این کشورها نه انتخابات آزادی صورت می­گیرد و نه به حقوق بشر و از جمله به حقوق زنان اعتنائی می­گردد، ولی همین «مبشران» آزادی بهترین متحدان امپریالیستها برای تجاوز به سوریه هستند و از دیکتاتوری بشار اسد و شیعه بودن وی ناله می­کنند. دولت ترکیه که تا دیروز متحد مورد اعتماد و کشور امن و امان و دموکرات و آزادیخواه از نظر امپریالیستها معرفی می­شد و آنها این کشور را سرمشق تلفیق اسلام و دموکراسی در ممالک اسلامی جا می­زدند، بیکباره آنرا کشوری ناامن، ناقض حقوق بشر، متجاوز و همدست داعش اعلام می­دارند، زیرا که فعلا به ساز ناتو نمی­رقصد. این نمونه­­های روشن برای کسانی که می­خواهند مغز خود را به کار بیندازند و بفهمند کافی است تا متوجه شوند در نزاعی که در گرفته است بحث بر سر تقسیم حقوق بشر، آزادی و دموکراسی نیست. عفریت­های استبداد در سراسر جهان نمی­توانند فروشنده حقوق دموکراتیک باشند. این حقیقت روشن می­سازد که تجاوز به یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی و سوریه و دخالت در امور داخلی آنها برای تقسیم «تمدن» و پایان استبداد نیست. این حقیقت که امپریالیسم آمریکا از عربستان سعودی در مقابل ایران دفاع می­کند، تائید این دروغ که ماهیت نزاعهای منطقه دعوای شیعه و سنی است، نمی­باشد. طرح این افسانه برای سرپوش گذاردن سیاستهای تجاوزکارانه امپریالیسم در منطقه است. جرج بوش غیر سنی وقتی وارد عراق شد، سیل کشیشهای آمریکائی را برای «رستگاری» عراقی­ها به بغداد گسیل داشت، ولی هدفش غارت نفت عراق بود. ناتو به رهبری آلمان با تجاوز و دخالت در امور داخلی اوکرائین یک رژیم فاشیستی از نازیهای قدیمی را در آنجا بر سرکار آورده است و کشور مستقل اوکرائین را با روی کار آوردن عوامل دست نشانده خویش، برای گسترش به سمت شرق به خاک خون کشانده است. در این کشور باند جنایتکاران بر سرنوشت مردم حاکم شده­اند و از هیچ جنایتی نظیر آدمسوزی نیز رویگردان نیستند. آیا نیروهای انقلابی باید به قسم­های امپریالیستها و اشک تمساح آنان و افسانه­سرائی تئوریک آنها، بعد از این همه تجارب خونین تاریخ باور کنند؟

امپریالیستها متحدان «چپ» هم دارند. این متحدان اینطور استدلال می­کنند که رژیم صدام حسین، معمر قذافی، بشار اسد و… ماهیتا رژیمهای ارتجاعی و استبدادی هستند و سرنگونی آنها توسط امپریالیستها اشکالی ندارد. از نظر آنها دعوای آنها دعوا میان دو نیروی ماهیتا ارتجاعی است و این «چپ»ها نمی­خواهند دستهای خود در دفاع از این رژیمهای مستبد کثیف کنند. به نظر آنها این دعوا به آنها مربوط نیست. این «چپ»ها حتی خودشان را به امپریالیستها برای مبارزه بر ضد حکومتهای ارتجاعی عرضه می­کنند و مدعی می­شوند چون وظیفه نیروهای «انقلابی» در درون این کشورها سرنگونی این رژیمهای ارتجاعی است، حال که امپریالیستها مترصدند به این خواسته آنها پاسخ مثبت دهند، باید با امپریالیستها به صورت شرمگینانه همکاری کرد. آنها به دو مرحله از مبارزه اعتقاد دارند. مرحله اول سرنگونی این رژیمهای ارتجاعی و در مرحله دوم سرنگونی همه امپریالیستهای جهان و اخراج آنها  به عنوان مثال از سوریه و یا ایران. این «چپ»ها عمال امپریالیسم در این کشورها هستند  و ماموریت آنها این است که تخم یاس در کشور بپراکنند، مردم را به خانه نشینی و بی تفاوتی تشویق کنند تا راه اشغال این کشورها به بهانه استقرار «حقوق بشر و دموکراسی» هموار شود. این «چپ»ها ستون پنجم امپریالیسم در این ممالک هستند. در کشور ما ایران نیز این نوع جاسوسان وجود دارند که می­خواستند در سال 2012 در صورت تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران، «جبهه سومی» ایجاد کنند که در دو میدان هم علیه همه ارتجاع جهان و هم علیه  رژیم حاکم جمهوری اسلامی در داخل ایران همزمان بجنگند. آنها می­خواستند هم رژیم جمهوری اسلامی در ایران را سرنگون کنند و هم امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا را. ولی از زمانی که امپریالیستها در برنامه خود تغییراتی دادند این اپوزیسیون «چپ» خودفروخته ایرانی «ارتشهای عظیم» خود را از صحنه نبرد خارج کرده و برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی اقدامی نمی­کند. ظاهرا باید این طور تصور کرد که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ساده­تر از سرنگونی همزمان این رژیم و همه ارتجاع جهانی در مجموع خود است.

بخشی از این همدستان امپریالیسم در جهان و در ایران تلاش می­کنند سیاست تبلیغاتی بی­تفاوتی خویش و پخش بذر یاس و ناامیدی را به «تئوری لنین» نسبت دهند. بر اساس درک ناقص آنها از این تئوری «لنینی» پیرامون رویدادهای سوریه، چون هر دو طرف تضاد ماهیتا ارتجاعی­اند و از آنجا که دولت روسیه امپریالیستی و دولت چین نیز امپریالیستی بوده و از دولت بشار اسد دفاع می­کنند پس جنگ در سوریه جنگی ماهیتا امپریالیستی است و «کمونیستها» باید آنرا به جنگ داخلی بدل کنند و از این تضادهای امپریالیستی استفاده کرده و با یک نبرد مسلحانه «سوسیالیسم» را در سوریه برقرار کنند. روشن است که این تئوری ربطی به لنین و به درک ماتریالیستی و دیالکتیکی از رویدادها و پدید­ه­ها ندارد. لنین وقتی از استقرار سوسیالیسم در کشور واحد سخن می­راند و نظریه انقلاب جهانی را در دوران پیدایش امپریالیسم رد می کرد، بحث­ اش ناظر به جنگ جهانی بود که سیاستهای حاکم در این جنگ برای به برده کشیدن ملل و غارت آنها و کسب مواد خام و توسعه فزاینده بازارهای فروش است، در نزاع بر سر غارت کشورها و اسارت ملل طبیعتا طرف برحقی وجود ندارد. در این جنگ غارتگرانه نیروهای انقلابی نمی­توانند در جبهه امپریالیستیِ خودی با شعارهای میهنپرستانه قرار گرفته و از غارت خودی­ها بر ضد ناخودی­ها حمایت کنند. در این جنگ جهانی امپریالیستی یک حلقه ضعیف پدید خواهد آمد که باید مورد استفاده نیروهای انقلابی قرار گیرد و سایر امپریالیستهای که در جنگ جهانیِ توانفرسا ضعیف شده­اند، نمی­توانند با قطعیت به جنگ کشوری روند که طبقه کارگرش آزادی خویش را به دست آورده است.  تجاوز به سوریه، به عراق، به لیبی و یا به ایران جنگ امپریالیستی نیست، حتی اگر روسیه و یا چین از حقوق این کشورها به دفاع برخیزند. مشکل این جریانهای «چپ» و تروتسکیستی در این است که به استقلال کشورها و مبارزه ملی و ضد امپریالیستی اعتقادی ندارند. آنها در دروان امپریالیسم فقط آن مبارزه ای را ملی ارزیابی می کنند که «سوسیالیسم» مورد نظر آنها را در این کشورها مستقر کند. ولی آنها با این تئوریهای ارتجاعی و ضد لنینی در عمل مبارزه مردم فلسطین که برای نابودی متجاوز و اشغالگر مبارزه می­کنند و می­خواهند استقلال خویش را به کف آورند نفی کرده، آنرا مبارزه­ای ارتجاعی و غیر قابل دفاع ارزیابی می­کنند و «کمونیستهای فلسطینی» را فرا می­خوانند علیه ارتجاع فلسطینی و همزمان علیه نیروهای صهیونیستی بجنگند. به نظر آنها مبارزه مردم فلسطین ماهیتا یک جنگ امپریالیستی است زیرا در یک طرف امپریالیستهای آمریکا و اروپا قرار دارند و در طرف دیگر روسها و چینی ها از فلسطینی­ها دفاع می­کنند. اندیشمندان بزرگ این تئوری­های مضحک و بی ارزش حتی برای فریب افکار تا به آن حد پیش می­روند که مدعی می­شوند جهانی شدن سرمایه، تضاد کار و سرمایه را در همه جهان به تضاد عمده بدل کرده و حل این تضاد در دستور کار همه نیروهای انقلابی است. و از این نتیجه می­گیرند که در تمام ممالکک باید بر ضد سرمایه­داران همان کشور و برای سرنگونی آنها جنگید و لذا مبارزه­ای به عنوان مبارزه ملی وجود نداشته، در سراسرر جهان مبارزه ما مبارزه طبقاتی است. این اندیشمندان به درد اطاقهای فکری امپریالیستی می­خورند تا آنها را با حقوق گزافف استخدام کنند. این تئوریها در واقع دفاع از استعمار و سلطه امپریالیسم است. این تئوریها نقش و ماهیت تجاوزکارانه، جنگ­طلبانه و اشغالگرانه امپریالیستها را نفی می­کند و ناچار است برای اثبات سیاستهای تسلیم طلبانه خویش همان استدلالات امپریالیستها را که گویا مبشران آزادی و دموکراسی و تحقق حقوق بشر هستند، بپذیرد. واقعیت ولی این است که ملتهای جهان و اقشار و طبقات عظیمی در این کشورها که اکثریت بشریت را تشکیل می­دهند الزاما خواهان سوسیالیسم نیستند، ولی مخالف اشغال کشور خود و دخالت اجانب در سرنوشت ملت خود هستند. مقاومت ملتها در مقابل تجاوز امپریالیستها یک خواست برحق، عادلانه و انقلابی است حتی اگر رهبری آن الزاما در دست پرولتاریا نباشد. رهبری پرولتاریائی تنها در سمتگیری این مبارزه و درجه پیگیری و عمق تحولاتی که در پیش دارد موثر است و نه صرفا در خواست استقلال و حفظ تمامیت ارضی ممالک.

حزب ما از حق استقلال ملتها و تمامیت ارضی کشورها دفاع می­کند. این یک دستآورد بشریت است که شالوده سازمان ملل متحد می­باشد. تمام کشورهای جهان چه کوچک و چه بزرگ، جدا از رنگ و نژاد، جدا از نظامهای حاکم در آنها استبدادی و یا دموکراتیک، جدا از ایدئولوژی حاکم بر آنها، جدا از مذهب و اعتقادات فکری، دارای حقوق مساوی­اند. هیچ کشوری حق ندارد به بهانه نوع حکومت حاکم در کشوری که مورد پسند وی نیست به این کشور حمله کند. به بهانه نقض حقوق بشر نمی­شود حقوق ملل را نقض کرد و بعد از نقض حقوق ملل با تجاوز به کشور مفروض دمار از روزگار بشر در همان کشورها درآورد و مردمِ مورد تجاوز را از حق حیات محروم کرد. هیچ کشوری حق ندارد در امورد داخلی کشور دیگری به صورت خودسرانه و تفسیرهای من در آوردی دخالت و به آن حمله کند و بساط استعمار را مجددا در جهان برپا نماید. سرنگونی و یا تغییر حکومتهای کشورها به عهده مردم همان کشورهاست و نه قوای اشغالگر و متجاوز خارجی. حزب ما از این اصول دفاع می­کند و هر نیروئی که به این دستآوردها احترام بگذارد و در جانب احترام به حقوق ملل قرار گیرد، صرفنظر از ماهیت ارتجاعی و منافع لحظه­ای وی، سیاستش به طور عینی به نفع ملل جهان به ویژه ملل ضعیف جهان است. حزب ما دول روسیه و  چین را در شرایط کنونی جهان خطرِ بلاواسطه­ای برای صلح جهان ارزیابی نمی­کند، بلکه برعکس بر این عقیده است که امپریالیسم متجاوز غرب که با سیاست نظم نوین جهانی به میدان آمد و در پی جهانی کردن سرمایه به هر وسیله­ای می­باشد، تهدید و خطر مهمی برای صلح و برهم زدن نظم جهانی به نفع امپریالیستهای تجاوزکار است و باید با این تهاجم لجام گسیخته مبارزه کرد. ایجاد جبهه­ای برای مبارزه با تجاوز و حفظ صلح جهانی و احترام به حقوق ملل، این است سیاست انقلابی که باید در شرایط کنونی جهان از آن دفاع کرد. اتخاذ این سیاست که گویا امپریالیست امپریالیست است و یا ارتجاع ارتجاع است، ناشی از تحلیل مشخص از شرایط مشخص نیست، بلکه از مغزهای تهی و فاقد معیاریهای علمی برای ارزیابی نتیجه می­گیرد.  حزب ما با این تحلیلهای امپریالیستی مخالف است و با آن مبارزه می­کند واین سیاستها را در خدمت تشنج و آشوب و کشتار در جهان می­داند. در خاتمه نباید این واقعیت را ناگفته گذارد که هم ایران و هم روسیه از طرف دولت قانونی سوریه دعوت شده­اند و با دولت سوریه دارای قرارداد و همکاری­های نظامی­اند. این همکاری­ها در مورد ایران از جنگ تحمیلی عراق به ایران آغاز شد که دولت سوریه در کنار ایران قرار داشت. شرکت این دو دولت در رویدادهای سوریه، خواست دولت قانونی سوریه و دخالت در امور داخلی این کشور نیست. این قیاس که دخالت داعش، ناتو، امپریالیسم آمریکا را همتراز با شرکت ایران و روسیه در رویدادهای سوریه جلوه می­دهد و با جا زدن داعش به عنوان مردم سوریه از «جنگ داخلی» صحبت می­کند، حتی از نظر حقوق بین­الملل نیز مردود است.

***

ملتی که تاریخ خود را فراموش کرده و یا تحریف آنرا بپذیرد هرگز روی سعادت و خوشبختی را نخواهد دید…جنبش سوسیال دموکراسی و انقلاب کبیر اکتبر سرآغاز پیدایش افکار کمونیستی در ایران و آزادی و استقلال ایران از یوغ تلاشهای امپریالیسم انگلستان و روسیه در ایران بود.  جنبش کمونیستی ایران  ضامن استقلال، آزادی و دموکراسی در ایران بوده و خواهد بود و باید این میراٍث عظیم را جشن گرفت  و در آستانه  100 سالگی انقلاب اکتبر از این مبارزه و فداکاری تجلیل کرد…کمونیست‌های وفادار به مارکسیسم-لنینیسم هرگز دچار خودمرکزبینی و ایدآلیسم به‌مثابه ابزار فکری و ایدئولوژیک خویش، نمی‌گردند و چنانچه این مرض به آنان نیز رخنه ساخت، همانا قادرند که با مدد انتقاد و انتقاد از خود، با اتکاء به علم مارکسیسم بر علیه آن برخیزند. اما از سوی دیگر آنان حاضر نیستند که جایگاه اجتماعی و ایده‌ای خویش، اتکاء خود را به رسالت تاریخی­ای که طبقه کارگر و حرکت دیالکتیکی تاریخ تنها به عهده آنان واگذار نموده است(مارکسیسم-لنینیسم)، طبق انتقاد ناواردِ این فرد یا آن رفیق، از خود سلب نموده و یا حتی از آن دفاع ننمایند. آری این درست است که همه ما انسان‌ها در جامعه دارای جایگاه اجتماعی، طبقاتی و ساخت فکری خاص خویش هستیم که نتیجه شرکت ما در فعالیت‌های اجتماعی، حرفه‌ای، طبقاتی و غیره است. یک نجار و یا قصاب با یک روشنفکر حرفه‌ای و یا کاسب بازار دارای ویژگی‌های متفاوت فکری و عملی هستند که آنان را از هم جدا می‌سازد. اما در عین حال یک روشنفکر و یا نجار که در حزبی فاشیستی و یا مذهبی فعالیت کرده و فرم یافته است، با روشنفکر و یا نجاری که در یک حزب کمونیست تشکل یافته و در آنجا بُرش ایده‌ای یافته است، به اندازه زمین تا آسمان از لحاظ اجتماعی، سیاسی و عمل‌کردهای خویش، متفاوت‌اند. آنان که به استالین ایراد می‌گیرند که چرا او کمونیست‌ها را به خاطر کمونیست‌بودن و عضویت‌شان در حزب کمونیستی از نوعی ویژه و با بُرش از مصالح خاص می‌شناسد و به این دلیل گویا دچار تفکر متافیزیک است، خود همه انسان‌ها را تابع «جایگاه اجتماعی» خویش دانسته و آنان را در آن جایگاه به حبس ابد محکوم می‌سازند. توگوئی شرکت فعال آنان در فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و به ویژه حزبی قادر به تغییر آنان نیست.

toufan-2

انقلاب اکتبر، بلشویک­ها و حزب لنینی

در آستانه صد سالگی برگزاری جشن انقلاب کبیر اکتبر در روسیه تزاری و انقلاب سوسیالیستی و گذار روسیه به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی کوشش داریم در تجلیل از این بزرگداشت تاریخی و نقش عوامل و عناصر متشکله و رشد دهنده آن در چندین مقاله یادبودی کوتاه برای خوانندگان «توفان» عرضه داریم. قصد ما در عین حال آن است که، تا آنجا که توان ما یاری می‌دهد، برخی اتهامات و ناروشنی‌هائی را که منحرفین جنبش کمونیستی – به ویژه پس از کودتای خروشچف – و حتی گاه با استناد به نظرات اپورتونیست‌های قبل از انقلاب بر این انقلاب کبیر و رهبران آن، لنین و استالین، روا می­دارند، افشا کنیم.

در آغاز سال‌های ۶۰ میلادی(۴۰ شمسی) بازار توهین و اتهام به سوسیالیسم، به مبارزه طبقاتی و در رأس آن استالین(یعنی اوج دفاع از همزیستی مسالمت آمیز، گذار مسالمت آمیز، مسابقه مسلمت آمیز) رواج فراوان داشت و گرمی این بازار بر عده بیشماری از کمونیست‌های ایرانی که از حزب توده بریده بودند و در سازمان­ها و گروه‌های گوناگون فعالیت می‌کردند، حرارت­بخش بود؛ آنچنان که بساط بی‌رونق و سرد آنان را گه‌گاهی گرمی می‌بخشید. اپورتونیست‌ها همواره در اتهام و ایجاد ابهام در مورد انقلابیون و روال انقلاب است که قادرند چیزی عرضه کنند تا با فریب دیگران و علاقمندان به کمونیسم و انقلاب، رونقی به کار خویش دهند.

یکی از این اتهامات رایج آن بود که گویا استالین یا اساسا متافیزیکی فکر می‌کرده است و یا چنانچه اوائل قدرت خویش قادر بوده است که دیالکتیک را به کار برد، پس از سال‌ها برای ادامه قدرت خود صلاح دیده است که سلاح دیالکتیک را در قفسه گنجه خویش پنهان کند و برای سرکوب مردم به متافیزیک روی‌آورد. (نگاهی به اندازیم به نشریات حزب کمونیست(مائوئیست) ایران – سربداران – و همچنین نوشته شارل بتلهایم Charles Bettelheim تحت عنوان «چین بعد از مائو»، ترجمه عباس میلانی)

ما در آینده این اتهام را در موارد مختلف دیگر بررسی کرده، کوشش می‌کنیم که نادرستی آنرا روشن سازیم. لیکن نوشته کنونی ما خود را در چهارچوب انقلاب اکتبر و نقش بلشویک­ها و بویژه حزب کبیر لنینی آنان و تهمتی که در این مورد به آن وارد می‌شود، محصور می‌داند، و به آن می‌پردازد:

می‌گویند: استالین در نطق مشهور خود در دومین کنگره شوراهای کل اتحاد شوروی(۲۶ ژانویه ۱۹۲۴) که به مناسبت مرگ اولیانف ایلیچ – لنین – ایراد کرده دچار ایدآلیسم، خودمرکزبینی و برخوردی غیر علمی(متافیزیکی) گردیده است. چرا؟ او (یعنی استالین) می‌گوید: «… رفقا! ما کمونیست‌ها مردمی از سرشت ویژه‌ایم. ما از مصالح خاص بُرش یافته‌ایم….»(تکیه از توفان)، در حالی که به عقیده منتقدین هیچ انسانی از سرشت ویژه نیست و هیچ کسی از مصالح خاص بُرش نیافته است. همه ما در جامعه دارای جایگاه خاص و طبقاتی خود هستیم و تو گوئی سوای این جایگاه هیچ‌گونه حرکتی از ما بروز نمی‌کند. این اتهام، تئوری ساخته و پرداخته رویزیونیست‌های خروشچفی بود و برای مصرف جهانی صادر گشت. اما از آن جا که برخی(و شاید بسیاری) از وفاداران به مارکسیسم-لنینیسم و انقلاب را نیز دچار تردید(و حتی تکرار ناآگاهانه این تئوری‌ها) نمود و اگر چه پس از صبر و حوصله و توضیح عدم صحت این تئوری‌ها اکثر این رفقا آن را رد کردند، معهذا ما کوشش داریم که در اینجا نیز بدون اسائه ادب به همه آنانی که هنوز بر این تئوری نادرست پافشاری‌ دارند، با متانت و رفیقانه چندین نکته روشن‌کننده را با آرزوی سازندگی، توضیح دهیم:

۱- متأسفانه ترجمه فارسی «ما کمونیست‌ها مردمی از سرشت ویژه‌ایم» آنچنان نادرست است که امکان سوء‌تفاهم را برای کسی که یا استالین را نمی‌شناسد و یا می‌شناسد و قصد حمله به او را دارد و یا حتی ناشیانه عبارت «سرشت ویژه» را که می‌تواند مفهوم ایدآلیستی به دست دهد از متن اصلی سخنرانی رفیق استالین و آنچه او بیان کرده است، خارج کرده و کل مجموعه سخنرانی را نفی می‌کند، باز می­گذارد.

این جمله در کتاب منتخبات لنین به زبان آلمانی جلد اول، برلن 1953 بنگاه انتشاراتی دیتس  Ausgewählte Werke– Dietz Verlag 1953 Berlin چنین آمده است:

Genossen! Wir Kommunisten sind Menschen von besonderem Schlag. Wir sind aus besonderem Material geformt.

پژوهش ما به یاری لطف رفیقی که به زبان روسی تسلط داشته و از ستایشگران رفیق استالین است نیز نشان داد که در متن روسی نیز همین عبارت به کار گرفته شده است. از این گذشته نباید فراموش کرد که تجربه و دقت در برگردان واژه­های ادبیات کمونیستی به یک باره به دست نیآمده است. هر چه شناخت کمونیست­های ایران به فلسفه مارکسیسم و درک از مقوله­ها و دقت در بیان آن بیشتر شده است، به همان نسبت برگردان واژه­­ها و عبارات نیز دقیقتر شده­اند. در گذشته شاید در هنگام برگردان آثار کلاسیک تفاوت چندانی میان «سرشت»، «ماهیت»، «زمره»، «رده» و یا «نوع» نمی­گذاردند، ولی با شناخت بیشتر از مفاهیم فلسفی و سیاسی که بازگوکننده دقیقتری از دنیای مادی خارج از ذهن بوده­اند، این وضعیت تغییر یافته است و لذا همیشه برای شناخت بیشتر نباید واژه­ها را از متن اصلی مورد نظر نویسنده خارج ساخت.

در این جا روشن است که besonderer Schlag معنی دیگری دارد تا سرشت. چیزی شبیه «زمره»، «نوع»، «رده» و یا «قماش». در سرشت، طبیعتِ تغییرناپذیر(به خوان متافیزیک) می‌توان یافت، ولی در «زمره»، «رده» و یا «قماش»، آن مصالح و اجناسی‌اند که برای تغییر آنان احتیاج به کار بر روی آن وجود دارد(به خوان دیالکتیک).

۲- اما سوای ترجمه نادقیق، ناروشن و یا حتی غلط که می‌توان بر این متن وارد دانست، تمام نطق استالین که ما در پائین اشاراتی به آن می‌کنیم، افشاکننده تهمتی است که در پس این تئوری نهفته است. قصد ما تنها افشای این اتهام ناروا نیست. بلکه هدف روشن ساختن برخی از زوایای فعالیت و تاریخ حزب کمونیست شوروی(بلشویک) در ار تباط با پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است.

در پیروزی انقلاب اکتبر مبارزه بلشویک‌ها تحت رهبری لنین بر علیه منشویک‌ها در سه زمینه ایدئولوژیک، سیاسی و برنامه‌ای(حزبی) انجام یافت و به پیروزی رسید. بدون این پیروزی، بدون ایجاد حزب لنینی، امکان پیروزی انقلاب خواب و خیالی بیش نبود. چنین است  که مفهوم کمونیسم و بلشویسم، پس از انقلاب و تا کودتای خروشچفی با هم عجین شدند و نه تنها در ذهنیت کمونیست‌ها، بلکه حتی در تمام تبلیغات بنگاه‌های ضد کمونیستی غرب نیز بلشویک یعنی کمونیست، بود.

هم‌چنین بدون شرکت و فعالیت در حزب کمونیست تا سال‌های سال هر آنجا که سخن از کمونیست بود، منظور تنها کمونیست‌هائی بودند که در حزب کمونیستی کشور خویش متشکل بودند. سوای کمونیست‌های سرشناس که در کارهای هنری و یا فرهنگی فعالیت داشتند و به همین دلیل نیز تنها به طرفداری و دفاع از شوروی سوسیالیستی و استالین اکتفا می‌کردند؛ فرد کمونیست یعنی انسانی حزبی بود. زمانی که

 

poster-toufan-speech

 

استالین در نطق خود در سال ۱۹۲۴ از «ما کمونیست‌ها مردمی اززمره ویژه‌ایم، ما از مصالح خاصی بُرش یافته‌ایم…» سخن می‌راند، تنها کمونیست‌هائی را منظور داشته است که در «سپاه سردار بزرگ پرولتاریا» متشکل‌اند. بخش کوتاه اول نطق را به‌خوانیم:

«رفقا! ما کمونیست‌ها مردمی از زمره ویژه‌ایم؛ ما از مصالح خاصی بُرش یافته ایم؛ کسانی هستیم که سپاه سردار بزرگ پرولتاریا، سپاه رفیق لنین را تشکیل می‌دهیم. هیچ افتخاری بالاتر از تعلق به این سپاه نیست، هیچ افتخاری بالاتر از داشتن نام عضویت حزبی که بنیادگذار و رهبر آن رفیق لنین است، نمی‌باشد. همه کس لیاقت عضویت چنین حزبی را ندارد؛ همه کس را تاب تحمل مصائب و توفان‌های مربوط به عضویت این حزب نیست. فرزندان طبقه کارگر، فرزندان نیاز و مبارزه، فرزندان حرمان‌های بی‌پایان و مساعی قهرمانانه.»

کمونیست‌هایِ عضو چنین حزبی نه تنها فرزندان نیاز و مبارزه و حرمان‌هایند، نه تنها مصائب و توفان‌های مربوط به عضویت این حزب را به جان خریده‌اند، بلکه برای آرمان‌هائی مبارزه می‌کنند که هیچ گروه، هیچ حزب و هیچ نیروئی در تاریخ بشر تاکنون مطرح نساخته است. آنان برای جهانی خالی از ستم اجتماعی و طبقاتی برای صلح برای وحدت ملت‌ها و خلق‌ها برای اتحاد دهقانان و کارگران برای همبستگی جهانی کارگران و دهقانان و خلق‌های ستم دیده، برای مبارزه با امپریالیسم و ارتجاع و … مبارزه می‌کنند. همه اینها در برنامه آنان گنجانده شده است. و در جهت اجرای آنها نیز کار می‌کنند. آنان با این روحیه، با این برنامه و عمل‌کردها پرورش یافته و بُرش فکری، معنوی، بُرش سیاسی و ایدئولوژیک می‌یابند. چگونه می‌توان همه اینها را نادیده گرفت و بر آن نبود که کمونیست‌ها از مصالح خاص بُرش یافته‌اند و مردمی از گونه و رده‌ای دیگراند؟ کدام یک از سازمان‌های سیاسی و احزاب جهان قادراند که اندکی کوچک از این اهداف را در برنامه خود به‌گنجانند؟ چگونه است که همه آنان در سرکوبی و فحاشی به کمونیست‌ها به انقلابات آنان و به رهبران آنان به ویژه لنین و استالین با هم به مسابقه می‌پردازند؟

کمونیست‌های وفادار به مارکسیسم-لنینیسم هرگز دچار خودمرکزبینی و ایدآلیسم به‌مثابه ابزار فکری و ایدئولوژیک خویش، نمی‌گردند و چنانچه این مرض به آنان نیز رخنه ساخت، همانا قادرند که با مدد انتقاد و انتقاد از خود، با اتکاء به علم مارکسیسم بر علیه آن برخیزند. اما از سوی دیگر آنان حاضر نیستند که جایگاه اجتماعی و ایده‌ای خویش، اتکاء خود را به رسالت تاریخی­ای که طبقه کارگر و حرکت دیالکتیکی تاریخ تنها به عهده آنان واگذار نموده است(مارکسیسم-لنینیسم)، طبق انتقاد ناواردِ این فرد یا آن رفیق، از خود سلب نموده و یا حتی از آن دفاع ننمایند.

آری این درست است که همه ما انسان‌ها در جامعه دارای جایگاه اجتماعی، طبقاتی و ساخت فکری خاص خویش هستیم که نتیجه شرکت ما در فعالیت‌های اجتماعی، حرفه‌ای، طبقاتی و غیره است. یک نجار و یا قصاب با یک روشنفکر حرفه‌ای و یا کاسب بازار دارای ویژگی‌های متفاوت فکری و عملی هستند که آنان را از هم جدا می‌سازد. اما در عین حال یک روشنفکر و یا نجار که در حزبی فاشیستی و یا مذهبی فعالیت کرده و فرم یافته است، با روشنفکر و یا نجاری که در یک حزب کمونیست تشکل یافته و در آنجا بُرش ایده‌ای یافته است، به اندازه زمین تا آسمان از لحاظ اجتماعی، سیاسی و عمل‌کردهای خویش، متفاوت‌اند.

آنان که به استالین ایراد می‌گیرند که چرا او کمونیست‌ها را به خاطر کمونیست‌بودن و عضویت‌شان در حزب کمونیستی از نوعی ویژه و با بُرش از مصالح خاص می‌شناسد و به این دلیل گویا دچار تفکر متافیزیک است، خود همه انسان‌ها را تابع «جایگاه اجتماعی» خویش دانسته و آنان را در آن جایگاه به حبس ابد محکوم می‌سازند. توگوئی شرکت فعال آنان در فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و به ویژه حزبی قادر به تغییر آنان نیست.

بگذار صد سالگی انقلاب اکتبر را با یاد رفیق لنین و همراه وفادارش استالین جشن بگیریم و وفاداری آنان را به آرمان‌های طبقه کارگر به کمونیسم و انقلاب سرمشق خود قرار دهیم.

 

جنبش سوسیال دموکراسی و انقلاب کبیر اکتبر سرآغاز پیدایش افکار کمونیستی در ایران و آزادی و استقلال ایران از یوغ تلاشهای امپریالیسم انگلستان و روسیه در ایران بود.  جنبش کمونیستی ایران  ضامن استقلال، آزادی و دموکراسی در ایران بوده و خواهد بود و باید این میراٍث عظیم را جشن گرفت  و در آستانه  100 سالگی انقلاب اکتبر از این مبارزه و فداکاری تجلیل کرد. حزب ما  به همه مبارزان راه آزادی و استقلال ایران، به مبارزان راه آزادی طبقه کارگر تجلیل از این  فعالیت را مدیون است و تلاش می کند با بسیج کمونیستهای ایرانی از این مبارزه و مبارزان راه آنها را زنده نگهدارد. ملتی که تاریخ خود را فراموش کرده و یا تحریف آنرا بپذیرد هرگز روی سعادت و خوشبختی را نخواهد دید.

 poster-toufan-speech-2

 

***

بهترین لقبی که شایسته این موجود مزور و ریاکار است، همان «مارمولک» می باشد. وی سر مارمولک جمهوری اسلامی بود. وی تلاش کرد در دوران زندگیش مشتی میرزابنویس­ را به نگارش تاریخهای جعلی در مورد زندگی خودش و مبارزاتش بگمارد تا وی را امیرکبیر ایران معرفی نمایند. تاریخی که رفسنجانی نوشته است ارزشش در جعل تاریخ است ونشان می­دهد که چگونه نباید تاریخ نوشت. رفسسنجانی که نماینده چرک و خون در جمهوری اسلامی بود به این نوع آرایش چهره زشت خویش نیاز داشت. مردم ایران به شدت از این همه ریاکاری وی در شگفت بودند و نسبت به وی نفرت داشتند. القابی نظیر «آیتﷲ کوسه» که مردم به وی داده بودند و وی را با کوسه­های خونخوار اقیانوسها قیاس می­کردند و یا «اکبر شاه» که منظور مردم این بود که وی جای محمد رضا شاه را گرفته است و اگر آن یکی تنها شاه بود، ولی این یکی شاهِ اکبر است که کنایه­ای نیز به نام کوچک وی بود، این کنایه در واقع توصیف ماهیت این مارمولک و گویای شناخت عمیق مردم از وی بود…رفسنجانی فردی فاقد اصولیت بود، سیاست وی ماکیاولیستی و مزورانه تنها با هدف تقویت قدرت سیاسی جمهوری اسلامی به هر وسیله در بدو امر بود. برای وی هدف، هر وسیله کثیفی را برای تحکیم این نظام تقویت می­کرد.

toufan-2

پدر خوانده سیاهکار انقلاب ایران به گور رفت

علی اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از ارکان بنای جمهوری اسلامی و یکی از مهره­­­های مهم  ضد انقلاب حاکم در ایران در اثر ایست قلبی درگذشت. قلب مملو از بیرحمی و آکنده از ریاکاری و خباثت وی سرانجام از حرکت بازماند. نام رفسنجانی که با سرکوب، دشنامگوئی و تهدید مخالفان همراه است، به ویژه زمانی بر سر زبانها افتاد که در 4 خرداد 1358 توسط گروه فرقان مورد سوء قصد قرار گرفت، ولی از چنگ ابلیس گریخت و بلای جان مردم شد. وی هنوز جراحتش درمان نشده در یک نطق تحریک آمیز و سراپا دروغ، کمونیستها را مسئول سوء قصد به جان خود معرفی کرد و متعصبان مذهبی را با زبان بی­زبانی به کشتار کمونیستها ترغیب نمود. تنها بعد از اینکه روزنامه آیندگان مطالبی در مورد گروه فرقان نوشت و اشاره کرد به اینکه مسئولان سوء قصد به جان رفسنجانی مسلمانان بوده­اند و نه کمونیست­ها، دسیسه­ای که می­رفت با رهبری رفسنجانی به انجام برسد و در فضای ترور و تهدید، جوی خون به راه بیفتد، درهم شکست. بهترین لقبی که شایسته این موجود مزور و ریاکار است، همان «مارمولک» می باشد. وی سر مارمولک جمهوری اسلامی بود. وی تلاش کرد در دوران زندگیش مشتی میرزابنویس­ را به نگارش تاریخهای جعلی در مورد زندگی خودش و مبارزاتش بگمارد تا وی را امیرکبیر ایران معرفی نمایند. تاریخی که رفسنجانی نوشته است ارزشش در جعل تاریخ است ونشان می­دهد که چگونه نباید تاریخ نوشت. رفسسنجانی که نماینده چرک و خون در جمهوری اسلامی بود به این نوع آرایش چهره زشت خویش نیاز داشت. مردم ایران به شدت از این همه ریاکاری وی در شگفت بودند و نسبت به وی نفرت داشتند. القابی نظیر «آیتﷲ کوسه» که مردم به وی داده بودند و وی را با کوسه­های خونخوار اقیانوسها قیاس می­کردند و یا «اکبر شاه» که منظور مردم این بود که وی جای محمد رضا شاه را گرفته است و اگر آن یکی تنها شاه بود، ولی این یکی شاهِ اکبر است که کنایه­ای نیز به نام کوچک وی بود، این کنایه در واقع توصیف ماهیت این مارمولک و گویای شناخت عمیق مردم از وی بود.

وی در حالیکه از اشغال سفارت آمریکا حمایت می­کرد تا ابتکار عمل مبارزه ضد امپریالیستی را از دست کمونیستها به در آورد در پشت پرده با نماینده آمریکا مک فارلین کتاب مقدس رد و بدل می­کرد و به سازش و مذاکره مشغول بود.

هاشمی رفسنجانی یکی از طراحان «انقلاب فرهنگی اسلامی»، بستن دانشگاهها و سرکوب دانشجویان ایران بود. وی بعنوان یار امام جنایت کارش گام به گام با بسیج نیروهای شبه فاشیستی حزب­الله و سپاه و بسیج، دست آوردهای دمکراتیک انقلاب بهمن 57 را از بین برد و فضای اختناق سیاسی ایران با کودتای ننگین سی خرداد 60 را به اوج خود رسانید. هاشمی رفسنجانی از آمران کشتار کمونیستها، انقلابیون و نیروهای ترقی خواه دهه شصت و از طراحان اصلی کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان و شهریور 1367 بود.

علی اکبر ناطق نوری رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی در گفت و گویی با کیهان تهران، در فروردین 1380 علل مختلف رویداد دوم خرداد، شکست خود و انتخاب پیروزمندانه محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور(بخوانید نامزد «نخودی» ریاست جمهوری-توفان) را از جمله دفاع سینه چاک خودش از دولت هاشمی رفسنجانی اعلام کرد. برای اینکه اوج نفرتی را که مردم ایران نسبت به این مارمولک داشتند درک کنید نظر خوانندگان را به گزارشی که در اواخر سال 79 از ایران داده شده است جلب می کنیم. در آن زمان محمد خاتمی بعد از سخنرانی رفسنجانی در رفسنجان از وی ستایشی به عمل آورد که نفرت مردم را برانگیخت بطوریکه دست اندرکاران با حیرت زدگی می گفتند تاثیر منفی چنین ستایشی به مراتب بیشتر از ستایشی بوده است که خاتمی حتی از اسدﷲ لاجوردی «قصاب اوین» کرده است.

رفسنجانی شخص مورد اعتماد خمینی بود و همراهش در همه فعالیتهای ضد مردم و ایران ستیزانه نقش فعال داشت. نگاهی به مسئولیتهائی که وی در این دوران به عهده گرفته است از نقش مهم وی در جمهوری اسلامی و اعتمادی که نسبت به وی وجود داشته است پرده بر می­دارد: عضویت در شورای انقلاب از همان بدو امر، ریاست شورای امنیت ملی، نخستین رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجمعی که بر بالای سر همه چیز و تصمیمات مردم قرار دارد و تصمیم گیرنده پشت پرده است و تمام آن تصمیماتی را که فقط به نفع نظام تشخیص می­دهد به رسمیت می­شناسد. این مجمع نه تنها برای سازش بین جناحهای گوناگون هیات­حاکمه تشکیل شده، بلکه مجمعی بالای سر مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان است که چنانچه تصمیمی از زیر دست این دو ارگان در اثر غفلت رد شد، این مجمع آنرا ضد مصالح نظام تشخیص دهد و جلوی اجرایش را بگیرد، وی نمایندهٔ مجلس خبرگان رهبری، دومین رئیس مجلس خبرگان رهبری، چهارمین رئیس‌جمهور ایران، جانشینی فرماندهی کل قوا، رئیس شورای عالی دفاع، اولین رئیس مجلس شورای اسلامی نیز بود. چنین فردی با این سوء سابقه نه می­تواند دموکرات باشد و نه آزادیخواه.

رفسنجانی عضو موسس «حزب جمهوری اسلامی» بود که از رویداد انفجار دفتر این حزب جان سالم به در برد به طوریکه شایع شده بود وی در این بمب­گذاری نقش داشته و می­خواسته است رقیب خود آیتﷲ بهشتی را از بین ببرد. وی بعدا برای اعمال نفوذ در میان روحانیت «جامعه روحانیت مبارز» را بنا نهاد که این سازمان به موثرترین تشکل سیاسی روحانیون محافظه کار ایران بدل شد و وی تا روز مرگش در این تشکل عضویت داشت.

رفسنجانی سپس ریاست هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی را که خود به وجود آورده بود تا در میان روشنفکران جای پائی باز کند، به عهده گرفت.

رفسنجانی فردی فاقد اصولیت بود، سیاست وی ماکیاولیستی و مزورانه تنها با هدف تقویت قدرت سیاسی جمهوری اسلامی به هر وسیله در بدو امر بود. برای وی هدف، هر وسیله کثیفی را برای تحکیم این نظام تقویت می­کرد. وقتی داماد و پدرِ وی آیت‌الله لاهوتی را دستگیر کردند، وی برای نجات جان آنان علیرغم نفوذ فروانی که داشت گامی برنداشت. شایع بود که آیت‌الله لاهوتی نیز مانند آیت‌الله طالقانی تمایلات چپ دارد. در زندان آیت‌الله لاهوتی با سم استریکنین کشته شد که مرگ وی را سکته قلبی اعلام کردند. رفسنجانی که در جریان امر بود ترجیح ­داد علیرغم اطلاع کامل از مسایل، در «خدمت منافع اسلام عزیز و مرجع تشخیص مصلحت رژیم» بر این قتل سرپوش بگذارد و از تقاضای مجازات عاملان قتل صرفنظر کند. این نوع قساوت قلب در کمتر حیوانی پیدا می­شود. حزب ما در آینده در مورد خانواده مافیائی و نقش تبهکارانه رفسنجانی در کشتار مبارزان در خارج و داخل و ثروتهای افسانه­ای وی بیشتر خواهد نوشت.

بر گرفته از توفان شـماره 203 بهمن ماه  1395ـ فوریه سال 2017

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت

http://www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)

toufan@toufan.org

لینک چند وبلاگ حزبی

وبلاگ توفان قاسمی

http://rahetoufan67.blogspot.se/

وبلاگ ظفرسرخ

 http://kanonezi.blogspot.se/

 وبلاگ کارگر آگاه

 http://www.kargareagah.blogspot.se/

  سایت کتابخانه اینترنتی توفان

http://toufan.org/ketabkane.htm

 سایت آرشیو نشریات توفان

 http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm

 توفان در توییتر

https://twitter.com/toufanhezbkar

توفان در فیسبوک

https://www.facebook.com/toufan.hezbekar

 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی

https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts

 توفان درشبکه تلگرام

https://telegram.me/totoufan

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 31 ژانویه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: