اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

آن امریکائی که سالهاست روسای جمهور تحویل هم میدهند: روسیه امروز(آلمانی)، گذشت دورانی که امریکا برای روسیه رئیس جمهور انتخاب می کرد: روسیه امروز، و واقعیات پس گردن امریکا و اروپا زده است: یونگه ولت/ترجمه های رضا نافعی

 میزان خودکشی میان سالمندان نیز بالاست. سن بیش از 50 درصد از بیخانمان ها بالای 50 سال است. این گروه افزون بر بیخانمانی با بیماری و ناتوانی جسمانی نیز درگیر است. از آنجا که آنها بیشتر در معرض افتادن و زمین خوردن قرار می گیرند بیشتر مجروح و مصدوم می شوند و می توانند از اختلالاتی چون از دست دادن شنوائی، ضعف بینائی، افسردگی شدید و بیماری های مزمنی چون دیابت و ورم مفاصل نیز در رنج باشند.

5880db3cc3618834488b45a5-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%a6%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%88%db%8c%d9%84-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c

آن امریکائی که سالهاست روسای جمهور تحویل هم میدهند

reza-nafee

روسیه امروز ( آلمانی) ترجمه رضا نافعی

فقر فزاینده، بیکاری زیاد: کشوری افتراق زده میان فقر و ثروت و اختلافات اجتماعی میراثی است که به دونالد ترامپ رسیده است. در برخی از شهر های امریکا ، مثلا در»فلینت» » میشیگان» تقریبا 40 در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند.

این ها ارقام  هشدار دهنده ای هستند. طبق گزارشی که در این اواخر منتشر شده، در امریکا 564708 هزار نفر بی خانمان هستند. این ها شب را در خیابان ها و درون اتومبیل ها می خوابند و یا در کنار بی خانمان ها (کارتن خواب ها) شب را صبح می کنند.

206286 هزار نفر همراه با خانواده خود هستند. 358422 هزار نفر تنها هستند و 25 درصد آنها کودک هستند.

تعداد بی خانمان های دائمی 83170 نفر است، یعنی 15 درصد. کسانی بیخانمان های دائمی بشمار می آیند که به علت نقص عضو خیابان نشین هستند.

رقم مهمی از   افراد بی خانمان نظامیان سالخورده هستند که به آنها لقب «پیشکسوتان» داده اند. تعداد آنها بالغ بر 47725، یعنی 8 درصد از بی خانمان هاست. افزون بر این 1،4 میلیون نفر از ارتشیان قدیمی یا پیشکسوتان را خطر بی خانمانی تهدید می کند. در گزارش تصریح شده که این خطر ناشی از نارسائی حمایت از آنها، نقص عضو یا «اختلال عصبی پس از  ضایعه روانی» (PTSD) است. بیشترین تعداد این نوع بیخانمان ها در شهر واشنگتن، پایتخت امریکا و مرکز فرماندهی پنتاگون زندگی می کنند. طبق گزارش مذکور پانصد و پنجاه هزار نفر از جوانان تنها و یا بزرگسالان جوان زیر 24 سال بیش از یک هفته بیخانمان هستند. حدود 380 هزار نفر از آنان کمتر از 18 سال دارند. تشخیص دقیق تعداد کودکان بیخانمان دشوار است. طبق توضیح سازمان «ناشنال آلیانس هوملس»  جوانان بی خانمان به مناطقی که دیگر بی خانمان ها زندگی می کنند نمی روند.

587cf6d9c36188b7138b45a2-%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa-8-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-3%d9%886-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%b2

«فقر شما حال مرا بهم میزند»

ثروت 8 میلیاردر بیش از ثروت 3،6 میلیارد از مردم کره زمین است

اکثر جوانان بیخانمان نمیخواهند کسی از بیخانمانی آنها با خبر شود. اغلب آنها تلاش می کنند تا با کارهای موقت و زودگذر گذران کنند. افزون بر این 110 هزار نفر از این جوانان دگرباش هستند. بنا به گزارش این گروه، آنها آسیب پذیر ترین گروه ها هستند زیرا پیوسته مورد حمله و تجاوز قرار می گیرند. میزان خود کشی میان این جوانان بیش از گروههای چند جنسیتی است.

اما میزان خودکشی میان سالمندان نیز بالاست. سن بیش از 50 درصد از بیخانمان ها بالای 50 سال است. این گروه افزون بر بیخانمانی با بیماری و ناتوانی جسمانی نیز درگیر است. از آنجا که آنها بیشتر در معرض افتادن و زمین خوردن قرار می گیرند بیشتر مجروح و مصدوم می شوند و می توانند از اختلالاتی چون از دست دادن شنوائی، ضعف بینائی، افسردگی شدید و بیماری های مزمنی چون دیابت و ورم مفاصل نیز در رنج باشند.

بویژه در فصل زمستان بسیاری از این ابتلائات به مرگ می انجامند. در همین اواخر در پورتلاند واقعه غم انگیزی  رخ داد و کودکی که تازه 24 ساعت قبل در خیابان به دنیا آمده بود از سرما یخ زد. بالاترین تعداد بی خانمان ها ساکن شهر نیویورک هستند که سابقه آن به بحران اقتصادی 1929باز می گردد. لوس آنجلس در سپتامبر 2016 به علت افزایش بی خانمانی اعلام وضع اضطراری کرد.

اما مناطقی که اقتصادی شکوفا دارند  مانند «سیلیکون والی» در کالیفورنیا  نیز بکرات بدلیل فراوانی تعداد بیخانمان ها  با نگرانی روبرو شده است. مناطفی که محل استقرار کنسرن های ثروتمند و نیرومندی چون  گوگل، آپل و غیره هستند دارای بالاترین میزان بیخانمان ها نیز هستند.

 

ترجمه چند تفسیر از خوانندگان

1- با این همه وضعشان از آلمان بهتر است. آخرین رقم بیخانمان های آلمان 335 هزار نفر بود با گرایش بسوی بالا. تخمین زده می شود که این تعداد تا سال2018 به نیم میلیون نفرخواهد رسید،آن هم  در کشوری که جمعیتش یک چهارم جمعیت امریکاست! ولی  هرگز فراموش نکنید که وضع آلمانها هیچ وقت به این خوبی نبوده است، البته این نظر خانم مرکل،  مادر ملت است!

2- بله، ولی این حرف یعنی دست انداختن مردم. فاصله میان فقر و ثروت روز به روزبیشتر می شود، ان هم در سطح جهان.

3- این رقم  درست نیست ، در امریکا خیلی ها در خودرو می خوابند یا در » کاروان»، خیلی ها در کانال ها زندگی می کنند مثلا در» لاس وگاس » یا دیگر شهر های بزرگ.

 

https://deutsch.rt.com/nordamerika/45565-500000-obdachlose-usa-armut-trump-kalifornien-sillicon-valley/

 

***

تا رسیدن به انتخاب دوباره هنوز راه زیادی در پیش بود و ایالات متحده تا فرارسیدن آن زمان با نظر مساعد او را همراهی می کرد، دست کم بطور غیر مستقیم. سرانجام برای آن که سرنوشت فدراسیون روسیه در دست امریکا قرار گیرد 6 تن از مشاوران امریکائی دست بکار شدند…در انتخابات مجلس در سال 1993 دولت یلتسین و نیروهای متحد با او با شکستی ویرانگر روبرو شدند. فساد روزافزون، جنگ فاجعه بار چچن و عدم محبوبیت یلتسین نیز مزید بر شکست بود. در دسامبر 1994 یلتسین به نیروهای روسی فرمان حمله به جمهوری سرکش قفقاز را صادر کرد و در اوت  1996 کرملین در واقع به شکست عملیات نظامی خود در چچن اعتراف کرد…در سال 1996 یلتسین خود را برای دومین بار کاندیدای ریاست جمهوری فدراسیون روسیه ساخت. برخلاف دور اول کاندیداتوری در سال 1991 اطمینانی به موفقیت او در دور دوم نبود. رقیب او گنادی زوگانوف که از سال 1993 رهبر حزب کمونیست در فدراسیون روسیه بود مانند ژنرال پوپولیست آلکساندر لِبِد، سایه به سایه او پیش می رفتند. هنوز چند سالی پس از فروپاشی اتحاد شوروی و فرمان یلتسین برای درپیش گرفتن «شوک درمانی» اقتصادی نگذشته میلیونها نفر از مردم روسیه بر لب پرتگاه نیستی با مشکلات اقتصادی تا رسیدن به انتخاب دوباره هنوز راه زیادی در پیش بود و ایالات متحده تا فرارسیدن آن زمان با نظر مساعد او را همراهی می کرد، دست کم بطور غیر مستقیم. سرانجام برای آن که سرنوشت فدراسیون روسیه در دست امریکا قرار گیرد 6 تن از مشاوران امریکائی دست بکار شدند.و اجتماعی در نبرد بودند.

58779200c361881c1e8b461-%da%a9%d9%84%db%8c%d9%86%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%88-%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b3%db%8c%d9%86

گذشت دورانی که امریکا برای روسیه رئیس جمهور انتخاب می کرد

reza-nafee

روسیه امروز – ترجمه رضا نافعی

در سال 1996 یلتسین خود را برای دومین بار کاندیدای ریاست جمهوری فدراسیون روسیه ساخت. برخلاف دور اول کاندیداتوری در سال 1991 اطمینانی به موفقیت او در دور دوم نبود. رقیب او گنادی زوگانوف که از سال 1993 رهبر حزب کمونیست در فدراسیون روسیه بود مانند ژنرال پوپولیست آلکساندر لِبِد، سایه به سایه او پیش می رفتند. هنوز چند سالی پس از فروپاشی اتحاد شوروی و فرمان یلتسین برای درپیش گرفتن «شوک درمانی» اقتصادی نگذشته میلیونها نفر از مردم روسیه بر لب پرتگاه نیستی با مشکلات اقتصادی و اجتماعی در نبرد بودند.

در انتخابات مجلس در سال 1993 دولت یلتسین و نیروهای متحد با او با شکستی ویرانگر روبرو شدند. فساد روزافزون، جنگ فاجعه بار چچن و عدم محبوبیت یلتسین نیز مزید بر شکست بود. در دسامبر 1994 یلتسین به نیروهای روسی فرمان حمله به جمهوری سرکش قفقاز را صادر کرد و در اوت  1996 کرملین در واقع به شکست عملیات نظامی خود در چچن اعتراف کرد.

از سوی دیگر زوگانوف به رای دهندگان قول بازگشت به ثبات دوران شوروی را داد. مجله امریکائی «تایم» پس از موفقیت یلتسین در انتخابات موضع دولت امریکا را به این صورت جمع بندی کرد: «یلتسین نه دموکرات است نه اصلاحگری آرمانی (…..) ولی برای هدایت روسیه بسوی پارلمانتاریسم و یک جامعه باز  امید بخش ترین فرد است. انتخاب دوباره او  نشانه مقاومت روس ها در برابر پیش بینی هائی است  که مدعی بودند روس ها داوطلبانه خود را دو باره تسلیم کمونیسم خواهند کرد.»

تا رسیدن به انتخاب دوباره هنوز راه زیادی در پیش بود و ایالات متحده تا فرارسیدن آن زمان با نظر مساعد او را همراهی می کرد، دست کم بطور غیر مستقیم. سرانجام برای آن که سرنوشت فدراسیون روسیه در دست امریکا قرار گیرد 6 تن از مشاوران امریکائی دست بکار شدند.

در راس این برنامه «الان براینین»، از روس های سفید، قرار داشت که در سال 1979 به سانفرانسیسکو مهاجرت کرده بود و بعنوان مشاور اقتصادی فعالیت می کرد. براینین برخلاف  نزدیک ترین مشاوران یلتسین معتقد بود که یلتسین در دور دوم انتخابات موفق نخواهد شد، مگر آن که مشاوران سیاسی حرفه ای در کنار او قرار گیرند، مانند همان شیوه ای که  برای انتخاب ریاست جمهوری در امریکا بکار می رود.

بر این اساس براینین دست به یک سلسله «گفتگو های محرمانه» با نزدیکان یلتسین زد، از جمله با «اولگ سوسکووِتس» که در آن موقع نخست وزیر بود. سرانجام به براینین ماموریت داده شد که برای انجام کار»چند امریکائی» پیدا کند، ولی برای این کار باید بسیار»محتاط » باشد. براینین بعد ها با اشاره به این مورد  گفت: راز داری  اولویت اول بود.

برای همه روشن بود که اگر کمونیست ها قبل از انتخابات از این حمایت بو ببرند، یلتسین را بعنوان آلت دست امریکا مورد حمله قرار خواهند داد.

سپس براینین به انتخاب تیم خود برای مبارزات انتخاباتی روسیه پرداخت و برای این کار نخست به «فِرِد لاول» وکیل دعاوی ساکن سان فرانسیسکو روی آورد. «لاول» ارتباط های بسیار خوبی با حزب جمهوریخواه در ایالت کالیفرنیا داشت، او با «جو شومیت» تحلیلگر اطلاعات ارتباط برقرار کرد. این شخص بعنوان مشاور سیاسی در خدمت «پته ویلسون» فرماندار کالیفرنیا بود.

افزون بر این ها «ریچارد درزنر» ساکن نیویورک که او نیز در مبارزات انتخاباتی عدیده برای ویلسون کار کرده بود به گروه رشد یابنده مشاوران امریکائی پیوست. این تیم انتخاباتی «الن» پسر براینین و همچنین «استیون مور» متخصص روابط عمومی را نیز استخدام کرد.

از طریق «درزنر»، «دیک موریس» هم وارد بازی شد. او باتفاق «درزنر» کارزار انتخاباتی برای انتخاب مجدد یلتسین را سازمان داده بود. موریس، استاد (گورو) سیاسی کلینتون، رابط گروه کمک کاران مخفی انتخاباتی با دولت امریکا بود. هرچند  کلینتون خود در کارزار انتخاباتی برای انتخاب دوباره یلتسین سهیم نبود ولی دولت او از وجود این گروه با خبر بود. البته درزنر بعد ها منکر ارتباط با موریس شد ولی سه منبع دیگر در گفتگو با مجله تایم اعتراف کردند که دست کم در دو مورد تماس گروه با موریس «مفید» بوده است.

همزمان با مشاورهای تیم مخفی برای کمک به یلتسین نظرخواهی ها نشان می دادند که وضعیت یلتسین بدتر هم شده است. برخی ازپیش بینی های انتخاباتی حکایت از آن داشتند که فقط 6 در صد از مردم روسیه خواستار انتخاب دوباره او به ریاست جمهوری هستند. اما ملاقات مستقیم اعضای تیم مبارزات انتخاباتی با شخص یلتسین خطرناک بود. معاون سوسکووتس (نخست وزیر) مامور حفظ ارتباط  گروه با دولت روسیه کسی بود که تیم مشاوران امریکائی را بطور رسمی به استراتژیست های انتخاباتی ارتقاء داد: وقت زیادی نمانده. شما دست در کار هستید و من به پرزیدنت اطلاع خواهم داد که ما امریکائی ها را داریم.

سوسکوویتس بر آن سخنان افزود و گفت تیم امریکائی وظیفه داشته  که اگر انتخاب دوباره یلتسین غیر ممکن بنظر برسد بموقع به او اطلاع دهد: اگر شما به این نتیجه رسیده باشید که ما بازنده خواهیم بود، یکی از وظائف شما این خواهد بود که یک ماه قبل از انتخابات ما را مطلع سازید که تا ما انتخابات را به تعویق بیاندازیم.

فرد رابط با خود یلتسین دخترش «تاتیانا جاچنکو» بود که در رشته کامپیوتر تحصیل کرده بود. او نقش خود را در مبارزات انتخاباتی برای پدرش  در برابر رسانه ها چنین توصیف کرد:

من تقریبا  در همه کارها دخالت دارم. من همه جا هستم، هرجا که کمبودی باشد من آنجا هستم.

جاچنکو درمبارزه برای انتخاب دوباره بوریس یلتسین چهره کلیدی بود. از جمله به این دلیل که او تنها کسی بود که پدرش را هر روز می دید. برای خود یلتسین شکست از گنادی زوگانوف غیر قابل تصور بود. او نمی توانست باور کند که  رای دهندگان رهبر حزب کمونیست را بر او ترجیح می دهند و «خواستار بازگشت کمونیسم هستند».  قانع کردن مشاوران خود یلتسین به این که کار استراتژیست های باتجربه انتخاباتی مفید است نیز کار دشواری بود. «شومیت» طرز تفکر مردم را که هنوز بشدت تحت تاثیر رسوم  گذشته بود و ترغیب مردم به آنچه باید رخ دهد را چنین توصیف کرده است:

گروهی  که خود کماکان تحت تاثیر رسوم گذشته بود باید تمام این ها را برای مردم توضیح بدهد بدون این که شبهه ای در دموکراسی خواهی آنها بوجود آید. آنها فکر می کردند در صورتی برنده انتخابات خواهند شد که به رای دهندگان نشان دهند مقامات برجسته، مثلا مدیران کارخانه ها، به چه کسی رای می دهند.

افزون بر بودجه نامحدودی که برای سازمان دهی استراتژی مبارزه انتخاباتی و پیاده کردن آن طبق نمونه انتخابات امریکا، در اختیار  استراتژیست های امریکائی گذاشته شد، 250 هزار دلار نیز برای خدمات چهار ماهه به آنها پرداخت شد. جبهه هوادار یلتسین تخمینن نیم میلیارد دلار هزینه کرد که صد میلیون دلار از محل کمک های شخصی تامین شد. افزون بر این، قبل از انتخابات گروهی از بانکداران و باصطلاح » الیگارش ها»، در ماه فوریه 1996 به توافق رسیده بودند که از نظر مالی و سازمانی از یلتسین حمایت کنند.

با این همه حتی تا آخرین لحظه نیز  نظرپرسی ها نشان از آن داشتند که بخت یلتسین برای پیروزی ناچیز است. طبق نظرخواهی هائی که صورت گرفته بود داوری اغلب روس ها در باره یلتسین چنین بود » دوستی که به مردم خیانت کرده است» یا «مردم فریبی که به حکومت رسیده است». بنظر بیش از 60 درصد از پاسخ دهندگان یلتسین فردی بود فاسد. 65 در صد او را مسئول اصلی  فروپاشی اقتصاد روسیه می داستند. اعتبار استالین برغم سخت گیری هایش بیش از رئیس جمهور حاکم بود. با توجه به این تنفر شدید مردم از یلتسین کار «دکترهای خیالی» برای یافتن راهی که او را قادر به رقابت با زوگانوف، رقیب کمونیستش بسازد آسان نبود.

سرانجام استراتژیست های امریکائی با توجه به منفور بودن یلتسین تصمیم گرفتند دست به کارزار منفی بزنند، مانند همان شیوه ای که امروز در انتخابات امریکا به اجرا در آمده است. استراتژیست های امریکائی در یادداشتی برای تیم انتخاباتی یلتسین برنامه خود را به این صورت مشخص ساختند:

استراتژی دست یابی به پیروزی ساده است:

1       –  تنها بدیل در برابر کمونیست ها یلتسین است.

2       – مردم را باید قانع کرد که به هر قیمت ممکن جلوی کمونیست ها گرفته شود.

اما از آنجا که تیم انتخاباتی یلتسین کماکان اعتمادی به  توصیه های امریکائی ها نداشت، آنها به فکر استفاده از نوعی نظر سنج افتادند  ((perception analyzer. برنامه این بود که  با استفاده از این دستگاه به نظر 40 نفر افراد منتخب که نماینده بارز افکار عمومی در باره یلتسین و کار او بعنوان رئیس جمهور  باشند پی ببرند. فیلم ها، عکس ها و سخنان ضبط شده از یلتسین در مبارزات انتخاباتی به آنها نشان داده میشد و آنها باید نظر مثبت یامنفی خود را در باره آنچه دیده یا شنیده اند بیان کنند.

نتیجه این آزمون موید تحلیل تیم امریکائی بود که معتقد بودند روس ها به یلتسین باور ندارند. اما این آن چیزی نبود که تیم یلتسین انتظار داشت و تصور می کرد که مردم به سخنان یلتسین بیشتر اعتماد دارند تا سخنان رقبای او. «شومیت» نتیجه آزمون را به این صورت بیان کرد:

تحلیل به ما نشان داد که یلتسین نباید هیچ قولی به مردم بدهد. مردم  روسیه  حرف او را اصلا باور نمی کنند.

از آن روز به بعد نفوذ تیم مشاور امریکائی در میان منتقدان نیز فزونی یافت و مدیریت کامل کارزار برای انتخاب دوباره یلتسین به آن منتقل شد. از این لحظه ممانعت از بازگشت کمونیست ها شعار اساسی مبارزه انتخاباتی شد و تنها کسی که از عهده این کار بر خواهد آمد یلتسین است.

در این میان روشن شده بود که  ترس اساسی روس ها از بازگشت کمونیست ها از این است که جنگ داخلی درگیرد. بر این اساس از آن پس تبلیغات انتخاباتی بر دو پایه قرار گفت: با روی کار آمدن زوگانوف احتمال آغاز جنگ داخلی  زیاد است.

یک هفته مانده به انتخابات، مهمترین فرستنده های تلویزیونی  روسیه  به  نمایش دوباره  فیلم هایی در باره یلتسین و زوگانوف پرداختند که در گذشته تولید شده بودند. 114 فیلم مثبت در باره یلتسین و 158 فیلم در انتقاد از زوگانوف. کارشناسان امریکائی با مناظره تلویزیونی دو نامزد انتخاباتی مخالفت کردند، زیرا بنظر آنها در آن  مناظره  یلتسین بازنده میشد. کارشناسان مذکور با پیشنهاد «کورشاکوف» دوست صمیمی یلتسین  مبنی بر به تعویق  انداختن انتخابات نیز مخالفت کردند. نگرانی کارشوف از این بود که با پیروزی کمونیست ها  جنگ داخلی در خواهد گرفت. البته این نگرانی کارشوف موجب خوشحالی گروه 6 نفره شد، زیرا این  شایعه را خود آنها ساخته و بر سر زبانها انداخته بودند.

سرانجام پس  از «دستکاری ها شدیدی که برای انحراف افکار عمومی»  صورت گرفت، نتیجه این شد که در نخستین دور رای گیری یلتسین به 35 در صد از آراء دست می یابد که فقط 3 در صد بیش  از 32 درصد از آرایی بود که زوگانوف بدست می آورد. نفر سوم آلکساندر لبد بود که با پذیرفتن پیشنهاد یلتسین برای دبیری شورای امنیت  به هواداران خود توصیه کرد به یلتسین رای بدهند و خود از رقابت دست کشید. سرانجام یلتسین با کسب 53 درصد آراء بر زوگانوف که موفق به کسب 40 در صد از آراء شده بود چیره گشت. عملیات گروه 6 نفره از آنسوی دریاها مقرون به صرفه بود. مجله تایم حاصل کار را به سبک خود چنین منعکس کرد:

هفته گذشته روسیه با برداشتن یک گام تاریخی گذشته توتالیتر خود را پشت سر نهاد. دموکراسی پیروز شد و همراه با آن ابزار های کارزار مدرن از جمله ترفندهائی که  امریکائی ها خوب با آن آشنا هستند، گرچه این ابزار همیشه ستایش انگیز نیستند، اما نتیجه ای که با کمک آنها بدست می آیدمفید است.

هدف وسیله را توجیه می کند. روزنامه واشنگتن پست دور روز پیش از انتخابات در روسیه  افراد گروه شش نفره و کار آنها را افشاء کرد. تازه پس از پیروزی بوریس یلتسین، کاندیدای مطلوب امریکا در انتخابات روسیه بود  که مجله تایم تمام جزئیات در باره دخالت امریکا در امور داخلی روسیه را منتشر ساخت!

 

https://deutsch.rt.com/international/45284-russland-boris-jelzin-manipulation-usa/

 

 

***

امروز، برخلاف تصور سیاستمداران فریب خوردۀ جنگ طلب  و رسانه های آنان در اروپا که  پس از  شکست شوروی در سالهای 90 نقش ژاندارم جهانی را  برای امریکا ابدی فرض کرده و به آن دل بسته بودند، آن «یگانه قدرت جهانی» تبدیل به  یکی از قدرت های جهان چند قطبی شده است. آن استراتژی که می خواست روسیه را منزوی کند و جلوی پیشرفت چین را بگیرد، شکست خورد، حالا در سوریه   شکست نظامی نیز بر آن افزوده شده است.

91252-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%be%d8%b3-%da%af%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d8%b2%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa

واقعیات پس گردن امریکا و اروپا زده است

reza-nafee

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

بنظر رونالد ترامپ ناتو اهمیت دارد اما هزینه آن بیش از اندازه سنگین است. اتحادیه اروپا ابزاری در دست آلمان برای تسلط بر اروپاست.

درعین حال که هر دو سخن منطقی است، از هر دو بوی درگیری هم بر می آید. اعضای اروپائی ناتو باید پول بیشتری بدهند ، اما مقدم بر همه چیز باید از رودر روئی با روسیه بکاهند- که در این نیز می تواند اثرات صرفه جوئی مشاهده شود. دولت آلمان هم باید سهم بیشتری به صندوق جنگ بپردازد، نقش جدید آن در رهبری اروپا، پس از خروج انگلستان از اتحادیه اروپا بر خلاف گذشته زیر نظر گرفته خواهد شد.

این که آیا رئیس جمهور آتی امریکا آنطور که روزنامه آلمانی » زود دویچه سایتونگ» روز سه شنبه مطرح کرده واقعا «نظام پس از جنگ جهانی دوم را زیر سؤال برده است؟ »  و یا بقول پایگاه اینترنتی » تله پولیس»   هدف او » بازگشت به سیاست قدیمی قدرت های بزرگ» است؟ روشن نیست. ولی اگر بخواهیم آن را تفسیر کنیم معنی آن عبارتست از اینکه، حداقل در بخش هائی، اندکی  از قدرت ویرانگر آمریکا کاستن و گامی جدی از  جنگهای  ویرانگرحقوق بشری و صدور دموکراسی دور شدن، که البته این  نه بمعنی دور شدن  کلی  از جنگهای امپریالیستی  است و نه به کنار نهادن سیاست توسل به تهدید. این به معنی آغاز یک دوران صلح گستری عمومی نیست، بلکه سبک سنگین کردن علائق خود با رقبا و در مواردی هم همکاری با دیگر قدرت هاست.

امروز، برخلاف تصور سیاستمداران فریب خوردۀ جنگ طلب  و رسانه های آنان در اروپا که  پس از  شکست شوروی در سالهای 90 نقش ژاندارم جهانی را  برای امریکا ابدی فرض کرده و به آن دل بسته بودند، آن «یگانه قدرت جهانی» تبدیل به  یکی از قدرت های جهان چند قطبی شده است. آن استراتژی که می خواست روسیه را منزوی کند و جلوی پیشرفت چین را بگیرد، شکست خورد، حالا در سوریه   شکست نظامی نیز بر آن افزوده شده است.

اینک در واشنگتن این شایعه را پخش کرده اند که  ترامپ و پوتین، نیز مانند ریگان و گرباچف در ریکیاویک با یکدیگر ملاقات خواهند کرد تا با هم » معامله» کنند. هیچکس نباید تصور کند که ترامپ گرباچف امریکا خواهد شد. ولی مشابهاتی وجود دارد. ترامپ مجبور خواهد بود هزینه خطاهای سیاسی قدرت جهانی را بپردازد، بویژه  خطاها  در زمینه بحران اقتصادی و اجتماعی را. بیش از آن که صحبت بر سر ناتو باشد صحبت بر سر » ناتوی اقتصادی» است، «تی تی آی پی » و دیگر قرار دادها. سخنرانی نخست وزیر انگلستان در روز سه شنبه نشان داد که جهت گیری او نیز بسوی جهان چند قطبی است . جهان چند قطبی است و غرب نیز با تاخیر به همین سو می رود. فشار واقعیت تناقضات درونی » جامعه ارزش» ها را برملا می سازد، از جمله قدرت نظامی تازه آلمان را.

 

http://www.jungewelt.de/2017/01-18/040.php

ترجمه ای رضا نافعی، برگرفته از آینده ما:

https://aayande.wordpress.com/

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 24 ژانویه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: