اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

گسترش امپراتوری آشوب در خاورمیانه و چگونگی ناکامی نظام جهانی سرمایه: سایت رنجبران

برخلاف ادعای حامیان نظام و معماران اولیگارشی های حاکم توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی دو مرحله جدا ازهم  و ادواری نبوده بلکه دو پدیده لازم و ملزوم و مکمل هم بوده اند.  به عبارت دیگر توسعه یافتگی و پیشرفت کشورهای مسلط مرکز رایطه ای ارگانیک با توسعه نیافتگی کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی داشته و یکی  بدون دیگری نمیتوانست به عمر خود ادامه دهد. تاراج کشورهای دربند پیرامونی (استثمار نیروهای کار و زحمت، غارت منابع عظیم طبیعی و اعمال تبادل نابرابر) در دوران استعمار، امپریالیسم و هم اکنون تحریم های فلاکت بار دائماً لازم و ملزوم توسعه یافتگی کشورهای مسلط مرکز و مکمل توسعه نیافتگی و زندگی فلاکت بار کشورهای دربند پیرامونی جنوب در تاریخ سرمایه داری جهانی بوده و هنوز هم به قوت خود باقی است. به کلامی دیگر این پروسه فلاکت بار(توسعه توسعه نیافتگی) در کشورهای دربند پیرامونی جنوب تا زمانی که توسط کشورهای سه سره امپریالیستی (آمریکا، “اتحادیه اروپا” و ژاپن) مورد تهاجم و غارت قرار گرفته و مردم زحمتکش آن کشورها از حق استقرار حاکمیت ملی طبقه کارگر محروم بمانند اوضاع بر این منوال به پیش رفته و فلاکت بارتر خواهد گشت…تنها راه رهایی گذار و خروج از سرمایه داری است. راه و برون رفت دیگری وجود ندارد. واقعیت ها نشان می دهند که آفتاب عمر این نظام از نصف النهار جوانی، رفاه و مولفه های فراوان “مزیت های نسبی” خود گذشته و به افق کهولت، پیری و آشوب و بالاخره بی ربطی و احتمال موت خود رسیده است.امروز روز تنها “مزیت نسبی” که نظام، روزگاری در گذشته به وفور و تنوع آن افتخار میکرد، فقط اشتعال جنگ های بی پایان مرئی و نامرئی و شیوع امپراتوری آشوب در سراسر جهان محض رضای بقای خودش است.در پرتو این اوضاع تنها بدیل ممکن و ضروری برای رهایی بشریت استقرار سوسیالیسم است. شایان تذکر و تأکید است که تا این اواخر اشاره به سوسیالیسم به عنوان یک آلترناتیو ضروری در مقابل سرمایه داری حاکم در اکناف جهان (بویژه در کشورهای مسلط نظام) یک مقوله “تابو” محسوب می شد. ولی امروز روز حتی در کشورهای سه سره امپریالیستی توده های وسیعی از مردم به ستوه آمده از ظلم و جور نظام، بدون هراس طی تظاهرات و اعتراضات وسیع اعلام می کنند که تنها بدیل رهایی سوسیالیسم است. این تابو شکنی بویژه بطور قابل توجهی در بین نوجوانان و نسل جوان متعلق به اقلیت های نژادی و اتنیکی رواج یافته است. به موازات عروج امواج خروشان بیداری و رهایی در بین نیروهای کار و زحمت در سال های اخیر علیه نظام، ما در ضمن شاهد تعمیق و گسترش بحران ساختاری نظامی هستیم که در مسیر فرتوتی، بی ربطی و پر از آشوب قرار گرفته است.

usa-nedciasyria-usa_kurd_isis-1

گسترش امپراتوری آشوب در خاورمیانه و چگونگی ناکامی نظام جهانی سرمایه

ranjbaran
 سایت رنجبران

درآمد: چرایی آشوب در خاورمیانه

– امروز در جهان پر از التهاب و تلاطم، خاورمیانه بزرگ بدون تردید پرآشوب ترین منطقه استراتژیک – ژئوپلتیکی در کل جهان محسوب میگردد. با اینکه ریشه های تاریخی و پیشینه ای این وضع به دوره “جنگ سرد” (۱۹۹۱-۱۹۴۷) میرسد ولی شدت این آشوب بویژه در ارتباط با درجه قهر، تخریب بهیچ وجه قابل مقایسه با دوره های پیشین نبوده است. در عرض این دوره اخیر جهانیان شاهد این امر گشتند که جنگ های مرئی و نامرئی توسط رأس نظام جهانی کشورهای افغانستان، عراق، لیبی، یمن، سومالی و … را  با خاک یکسان کرده و (بعد از فروپاشی و تجزیه آنها) میلیون ها انسان را آواره و دربدر در سراسر جهان ساخته اند. در گسترش و رواج این امپراتوری آشوب بدون تردید اولیگارشی حاکم بر آمریکا به نحو بارز و روشنی از فرمانبری بی قید و شرط ساتراپ های اصلی خود(عربستان سعودی، اسرائیل و …) بهره مند بوده است.

– در این جو پر از آشوب و قهر که به مناطق دیگر کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی نیز گسترش یافته، ما کشورهای معدودی را سراغ داریم که از بلایای این امپراتوری آشوب (بی خانمانی، فقر، قهر و بی امنی و …) در امان مانده باشند. چرا این بلایای هولناک و خانمانسوز همراه با قهر و غضب سرتاسر خاورمیانه بزرگ(از نوار غزه گرفته تا افغانستان و پاکستان) را در نوردیده است؟ مبرهن است که اگر اوضاع رو به رشد بر همین منوال پیش رود  احتمال دارد که این بلایا به کشورهای آسیای مرکزی( ازبکستان، ترکمنستان و …) از یکسو و به ایالات جنوب فدراسیون روسیه(داغستان، اینگوشتیا،چچن، تاتارستان و …) از سوی دیگر نیز سرایت کند.

در پاسخ به این پرسش، حامیان نظام جهانی سرمایه بویژه در آمریکا به تبلیغ و گسترش دو گفتمان در بین مردم آمریکا و جهان می پردازند. این دو گفتمان که به نفع سیادت های اولیگارشی حاکم بر کشورهای مسلط مرکز درون امپریالیسم دسته جمعی سه سره(آمریکا، اتحادیه اروپا و ژاپن) تعبیه و تنظیم گشته اند، عبارتند از:

۱- توسعه نیافتگی در کشورهای دربند جنوب بویژه در خاورمیانه بزرگ علت العلل ظهور تروریسم و مولفه های آن در آن منطقه بوده و تنها راه حل مداخلات نظامی و جنگ های مرئی و نامرئی آمریکا و شرکایش در آن کشور ها می باشد.

۲- خود توسعه نیافتگی در کشورهای دربند پیرامونی (جنوب) بویژه در خاورمیانه بزرگ منبعث از فرهنگ (سنن، آداب و رسوم و …) تهی از دمکراسی و انکار حقوق بشر و دیگر مولفه های مدنیت در آن کشورهاست. تنها راه حل توسعه نیافتگی در این کشورها توسل به رأس نظام( امپریالیسم آمریکا) است که با مداخلات نظامی و صدور دموکراسی و حقوق بشر به این کشورها به توسعه نیافتگی و تروریسم ناشی از آن ، خاتمه دهد.

– بررسی تاریخ تکامل دنیای معاصر به روشنی نشان می دهد که چه قدر دو گفتمان جاری و سیاست های منبعث از آنها با واقعیت ها و حقایق تاریخی پانصد ساله سرمایه داری کوچکترین سنخیتی نداشته اند. یکم اینکه برخلاف ادعای حامیان نظام و معماران اولیگارشی های حاکم توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی دو مرحله جدا ازهم  و ادواری نبوده بلکه دو پدیده لازم و ملزوم و مکمل هم بوده اند.  به عبارت دیگر توسعه یافتگی و پیشرفت کشورهای مسلط مرکز رایطه ای ارگانیک با توسعه نیافتگی کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی داشته و یکی  بدون دیگری نمیتوانست به عمر خود ادامه دهد. تاراج کشورهای دربند پیرامونی (استثمار نیروهای کار و زحمت، غارت منابع عظیم طبیعی و اعمال تبادل نابرابر) در دوران استعمار، امپریالیسم و هم اکنون تحریم های فلاکت بار دائماً لازم و ملزوم توسعه یافتگی کشورهای مسلط مرکز و مکمل توسعه نیافتگی و زندگی فلاکت بار کشورهای دربند پیرامونی جنوب در تاریخ سرمایه داری جهانی بوده و هنوز هم به قوت خود باقی است. به کلامی دیگر این پروسه فلاکت بار(توسعه توسعه نیافتگی) در کشورهای دربند پیرامونی جنوب تا زمانی که توسط کشورهای سه سره امپریالیستی (آمریکا، “اتحادیه اروپا” و ژاپن) مورد تهاجم و غارت قرار گرفته و مردم زحمتکش آن کشورها از حق استقرار حاکمیت ملی طبقه کارگر محروم بمانند اوضاع بر این منوال به پیش رفته و فلاکت بارتر خواهد گشت.

– در اینجا ما باید این پرسش را مطرح سازیم که آیا چالشگران ضد نظام جهانی سرمایه داری با استفاده از فراز امواج خروشان بیداری و رهایی توسط توده های به ستوه آمده (از جنایات و تاراج امپراتوری آشوب از یکسو و تعمیق بحران ساختاری نظام جهانی سرمایه از سوی دیگر) میتوانند با ایجاد دگردیسی اساسی و خلع نظام، جهانی بهتر و دیگر برای بشریت عرضه کنند؟ در مابقی این نوشته بعد از اشاره اجمالی به ماهیت بحران عظیم ساختاری نظام و راه حل های اولیگارشی حاکم برای برون رفت از آن، به بررسی چند و چون پاسخ به پرسش اصلی می پردازم.

 

ماهیت بحران عظیم ساختاری نظام جهانی

در حال حاضر نظام حاکم با یک بحران ساختاری عظیم روبرو است که تحقیقاً چهل سال پیش زمانی که دلار از طلا جدا گشت شروع گشته و تا کنون ادامه دارد. این بحران را نباید با بحران مالی سال ۲۰۰۷ که ماهیتاً یک بحران موسمی و فصلی بود اشتباه کرد. سرمایه داری انحصاری برای برون رفت از این بحران متوسل به سیاست هایی گشتند که عمده ترین آنها عبارت اند از:

۱- تقویت تمرکز کنترل بر اقتصاد توسط انحصارات الیگارشی در کشورهای مسلط مرکز نظام جهانی.

۲- تبدیل تمام فعالیت های اقتصاد تولیدی به پیمان کاران فرمانبر سرمایه انحصاری و نابودی هرنوع رقابت. به کلامی دیگر حاکمیت اولیگارشی مالی امروز کاملاً کل نظام را تحت کنترل خود قرار داده است.

۳- در حال حاضر بشریت در مقابل گروه متحد قدرت های امپریالیستی قرار گرفته که به نام امپریالیسم دسته جمعی سه سره دائماً از طریق اشتعال جنگ های مرئی و  نامرئی در سراسر جهان تقلا می کنند که به عمر خود با تأمین و گسترش امپراتوری آشوب، ادامه دهد.

اعمال این سیاست ها از سوی امپریالیسم سه سره بویژه رأس آن آمریکا ، جهان را در باتلاقی از آشوب و بحران ساختاری فرو برده که بر خلاف گذشته های جهان سرمایه داری برون رفت از آن دیگر امکان پذیر نیست. به نظر این نگارنده نیز تنها راه رهایی گذار و خروج از سرمایه داری است. راه و برون رفت دیگری وجود ندارد. واقعیت ها نشان می دهند که آفتاب عمر این نظام از نصف النهار جوانی، رفاه و مولفه های فراوان “مزیت های نسبی” خود گذشته و به افق کهولت، پیری و آشوب و بالاخره بی ربطی و احتمال موت خود رسیده است.امروز روز تنها “مزیت نسبی” که نظام، روزگاری در گذشته به وفور و تنوع آن افتخار میکرد، فقط اشتعال جنگ های بی پایان مرئی و نامرئی و شیوع امپراتوری آشوب در سراسر جهان محض رضای بقای خودش است.

در پرتو این اوضاع تنها بدیل ممکن و ضروری برای رهایی بشریت استقرار سوسیالیسم است. شایان تذکر و تأکید است که تا این اواخر اشاره به سوسیالیسم به عنوان یک آلترناتیو ضروری در مقابل سرمایه داری حاکم در اکناف جهان (بویژه در کشورهای مسلط نظام) یک مقوله “تابو” محسوب می شد. ولی امروز روز حتی در کشورهای سه سره امپریالیستی توده های وسیعی از مردم به ستوه آمده از ظلم و جور نظام، بدون هراس طی تظاهرات و اعتراضات وسیع اعلام می کنند که تنها بدیل رهایی سوسیالیسم است. این تابو شکنی بویژه بطور قابل توجهی در بین نوجوانان و نسل جوان متعلق به اقلیت های نژادی و اتنیکی رواج یافته است.

به موازات عروج امواج خروشان بیداری و رهایی در بین نیروهای کار و زحمت در سال های اخیر علیه نظام، ما در ضمن شاهد تعمیق و گسترش بحران ساختاری نظامی هستیم که در مسیر فرتوتی، بی ربطی و پر از آشوب قرار گرفته است.

نتیجه اینکه

۱- جهان ما در روزگاری پر از آشوب، بی امنی و بس خطرناکی فرورفته است. امپریالیسم دسته جمعی سه سره به سرکردگی آمریکا برای اینکه کنترل خود را بر سراسر کره خاکی اعمال و حفظ کند با پیاده ساختن سیاست های “تلاقی تمدن ها” کل جهان بویژه مناطق متعدد و مختلف استراتژیکی ترین بخش جهان(خاورمیانه بزرگ) را در باتلاق های امپراتوری آشوب فرو برده است. مضافاً این نظام جهانی برای اینکه جهان را در موقعیت تک محوری (تک قطبی) تحت کنترل رأس نظام نگهدارد و بهیچ وجه حاضر به پذیرش استقلال کشورهای در حال عروج مثل روسیه، چین و … نیست . اولیگارشی حاکم در کشورهای مسلط امپریالیسم دسته جمعی سه سره برای اینکه با حفظ وضع موجود به عمر خود ادامه دهد تلاش خواهد کرد جهان را با اشتعال “جنگ های بی پایان” مرئی و نامرئی در امپراتوری پر از آشوب، بی خانمانی و فقر روزافزون نگهدارد.

۲- به گمان این نگارنده نیز بهترین راه رهایی از یوغ این نظام، حمایت بی دریغ خلق های جهان (در همبستگی با نیروهای چالشگر ضد نظام جهانی) از استقرار و توسعه یک پروژه یورو آسیائی توسط کشورهای در حال عروج(بریکس، گروه شانگهای و …) می باشد. در این پروژه ائتلافی نه تنها اتخاذ همبستگی بلکه حتی شرایط برای اتحاد بین روسیه، چین، کشورهای آسیای مرکزی و سوریه بطور قابل توجهی مهیّا گشته است. بررسی فعل و انفعالات سیاسی در سطح جهان نشان می دهد که این پروژه ائتلافی و الحاق به آن در کشورهای آسیای جنوب شرقی(فیلیپین، اندونزی، و …) و کشورهای آمریکای لاتین بویژه در درون “سازمان آلبا” مورد استقبال خلق ها و دولت های آن کشورها قرار گرفته است. به نظر این نگارنده پیروزی این پروژه جهانی سرآغاز مسیری است که در طی آن جهان ما بعد از ۲۷ سال از یک دنیای تک قطبی به یک دنیای چند قطبی تبدیل خواهد گشت: دنیای چند قطبی که در آن چشم اندازهای سوسیالیستی تحت حاکمیت طبقه کارگر(با حمایت دیگر زحمتکشان) مجال رشد و توسعه یافته و لاجرم نظام جهانی سرمایه داری را در قرن بیست و یکم نابود خواهد ساخت.

 

منابع و مآخذ

۱- پال کندی، “فراز و فرود قدرت های بزرگ”، نیویورک ۱۹۸۷٫

۲- سمیر امین “روسیه و گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم” نیویورک ۲۰۱۶٫

۳- مایکل لی بوویتز “منظور از سوسیالیسم قرن بیست و یکم چیست؟” در مجله “مانتلی ریویو” اکتبر ۲۰۱۶٫

۴- غسان شربل “همه چیز در شرف تغییر: عراق و سوریۀ دیگر بعد از فتح موصل و حلب” در نشریه “الحیات” ترجمه علی موسوی خلخالی در نشریه “چشم انداز ایران” شهریور و مهر ۱۳۹۵٫

۵- حسین موسویان “عواقب ده گانه بحران های جاری خاورمیانه” در همانجا، صفحه ۱۵۸٫

برگرفته از سایت رنجبران

http://www.ranjbaran.org/01_ranjbaronline/?p=3238

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 17 ژانویه 2017 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: