اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش – تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری(قسمت ۱ تا ۸): رضا خسروی/سایت هفته

Home

کمونیسم یک جهان بینی، مادی و فلسفی و تاریخی، یک رویکرد تئوریک، اقتصادی و اجتماعی، یک طرز تلقی خروشنده و فضول و انقلابی است. باوری است که دنیا را کثیر و مادی و متحرک، کائنات را در تغییری خودانگیخته و دائم، پدیده ها را در ارتباطی متقابل، در تبدلی مستمر ادراک می کند. ماده را بر شعور، عین را بر ذهن مقدم می شمارد. تئوری را نتیجه تجربیات دور و نزدیک، پراتیک تولیدی در فرآیند بازآفرینی زیست جمعی انسانها می داند…. پیشگامان کمونیسم، به تجربه دریافته بودند، خاصه در سال های 1848/1849 میلادی، که خرده بورژوآزی قادر نیست که انقلاب بورژوآ – دمکراتیک را به سرانجام برساند. بهمین دلیل، لازم می دانستند که پرولتاریا هرچه زودتر خود را از نفوذ خرده بورژوآزی رها سازد. اصرار داشتند که پرولتاریا حتما باید در انقلاب آتی، با شناسنامه خاص خود، حتی الامکان سازمانیافته، حضور پیدا کند. برای تضمین پیروزی انقلاب مستمر و پی در پی، کارگران باید مسلح و سازمانیافه باشند، با گارد مستقل خویش. در کنار حکومت رسمی و نو رسیده، حکومت انقلابی و کارگری خود را برپا دارند، تا بتوانند مرتب کارهای حکومت بورژوآ – دمکرات را کنترل نمایند.. کمونیسم یک نگرش فلسفی، رویکرد تئوریک، اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، یک جهان بینی،  همان جهان بینی مارکس و انگلس – متکی بر علوم، بر تجربیات دور و نزدیک تاریخی، مبتنی بر جنبش های زنده اجتماعی، بر جنبش کارگری است: دنیا را کثیر، مادی و متحرک، کائنات را در تغییری خود انگیخته، کمی و کیفی، هستی و هستنده ها را در حرکتی دائم، در تبدلی مستمر و متقابل ادراک می کند. به اصل تقدم ماده بر شعور، عین بر ذهن باور دارد. نظر را ناشی از عمل، تئوری را بازتاب فعالیت تولیدی و اجتماعی در بستر مالکیت خصوصی، مبارزه قهری خلع ید شدگان نوبتی در قبال خلع ید کنندگان قدیمی و جدید برسر چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها، تولید و مبادله محصولات مصرفی میداند…
انقلاب یک جنگ است، جنگی عادلانه و مترقی، نبردی است جانانه میان نیروهای فقر و ثروت برسر چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها، با کلی افت و خیز، ضایعات احتمالی، غالب و مغلوب هم دارد. معذالک، باید این جنگ را برد. خاصه انقلاب سوسیالیستی برای رهائی طبقه کارگر، برای مصادره دمکراسی… با بازی ارقام ریاضی در رختخواب راحت خیلی فرق می کند، بدون درگیریهای نوبتی، گاهی موفق و در بسیاری موارد نا موفق، حتی با ضایعاتی سخت و جبران نا پذیر، بدون تعرضات بجا و عقب نشینی آگاهانه، کشمکش برسر یک سلسله مطالبات « پیش پا افتاده »! بدون شکست و پیروزی، بدون توافقات لازم سیاسی، سازش های قهری در شرایط اضطراری… حرف مفت است.جدال قهری میان خلع ید شدگان و خلع ید کنندگان در بستر مالکیت خصوصی، امروز مثل دیروز، بسمت تحولات ساختاری پیش می رود، براثر رشد نیروی مولد از برده داری گذشت، خان سالاری را پشت گذاشت تا به سرمایه و سرمایه سالاری رسید، مقدمات مادی و تاریخی، شرایط عینی و ذهنی برای برآمد پرولتاریای صنعتی را فرآهم کرد، امکان نفی انقلابی مالکیت خصوصی، لغو استثمار و استعمار را بدست داد… تا اینکه در آستانه یک انقلاب سوسیالیستی قرار گرفت. حق با مارکس و انگلس بود: تاریخ محصول همین مبارزه طبقاتی است – دیری است که کمونیسم را فریاد می کند.
marxengels-leninviva-communism

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش – تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

(قسمت اول )

 کمونیسم در تئوری و پراتیک

راه و روش 

تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری 

( قسمت اول ) 

       رضا خسروی   

کمونیسم چیست؟ 

     سخن برسر یک نگرش، فلسفی و تاریخی، یک رویکرد تئوریک، اقتصادی و اجتماعی، برسر یک طرز تلقی فضول و انقلابی است – که با تحولات اقتصادی و اجتماعی براثر رشد نیروی مولد،گسترش مبادله و مصرف، توسعه صنعت و بازرگانی، با پیشرفتهای علمی و فنی، کشفیات و اختراعات و… در بستر مالکیت خصوصی ملازمه داشته و دارد. باوری است متکی بر علوم، بر تجربیات دور و نزدیک تاریخی، مبتنی بر جنبش کارگری در قبال نظام سرمایه سالاری. یک جهان بینی علمی است که: با دنیای تعریفی فلاسفه، باور عامیانه در باره هستی و هستنده ها، در باره انسان مخلوق… هیچ میانه ندارد. داستان مضحک « خلقت و آفرینش »! افسانه جفنگ « هابیل و قابیل »! را بکلی مردود می داند. با طرز تلقی وارونه و مسلط در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها، حق مالکیت خصوصی، با انگلیسم، با اشرافیت، خان سالاری و سرمایه سالاری، با استثمار و استعمار، ارتزاق از قبل کار غیر سر ستیز دارد. 

     کمونیسم جهان را مادی و متحرک، کائنات را در تغییری خود انگیخته، هستی و هستنده ها را در حرکتی دائم، در تبدلی مستمر و متقابل ادراک می کند. ماده را بر شعور، عین را بر ذهن مقدم می داند. برای تولید نعمات مادی، مبادله و توزیع محصولات مصرفی در مسیر بازآفرینی زیست جمعی انسان ها اهمیت در جه اول قائل است. تعبیر ناشی از تغییر، نظر ناشی از عمل اشتراکی و اجتماعی، تئوری بازتات پراتیک جمعی و تولیدی، مبارزه قهری طبقات دارا و ندار… من از کمونیسم همان جهان بینی مارکس و انگلس را می فهمم. این کمونیسم برای بورژوآزی و امپریالیسم، برای مالکان و اربابان و سرمایه داران، برای خرده پای حریص و کم فرهنگ، دلال و رمال و کارچاق کن و بساز و بفروش… یک هیولاست. اصلا قابل تحمل نیست. شبح این کمونیسم بود که تمام قدرت های اروپای فرتوت، پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو، رادیکال های فرانسوی و پلیس آلمانی را برعلیه خود متحد کرد… ( پیش درآمد مانیفست، آثار مارکس و انگلس، مجلد چهارم، بزبان آلمانی )             

    در باره این « هیولا »! چیز های زیادی گفته و می گویند، مطالب فراوانی نوشته و می نویسند. از شما چه پنهان که در باره کمونیسم کلی شرح و تفسیر، دعاوی ضد و نقیض، تعاریف چپ و راست و میانه هست. سابقه کشمکش شفاهی و کتبی برسر این « جانور هولناک »! به میانه سده نوزدهم میلادی بازمیگردد. در ارتباطی مستقیم با اوج جنبش کارگری در اروپا و آمریکا، در ارتباط با کارهای تئوریک، طرز تلقی انقلابی مارکس و انگلس در باره لزوم تحولات اقتصادی و اجتماعی براثر تقابل نیروهای فقر و ثروت، مبارزه قهری خلع ید شدگان در قبال خلع ید کنندگان در بستر مالکیت خصوصی قرار داشت – با تشکیل اتحادیه کمونیستها بسال 18477 میلادی شدت گرفت. 

     حمایت آشکار و فعال مارکس و انگلس از دستاوردهای اجتماعی پرولتاریای صنعتی، از مبارزه کارگران در قبال سرمایه داران خرد و کلان برسر مزد و اشتغال + خاصه تلاش مستمرشان برای ایجاد یک حزب انقلابی، حزبی توده ای و کارگری… باب طبع بورژوآزی، باب طبع مالکان و اربابان و سرمایه داران ریز و درشت نبوده نیست. این پیش فرض های لازم و حیاتی برای گذار از سرمایه سالاری به کمونیسم را، خرده پای حقیر و گنده گوز هیچوقت نفهمید و هنوز هم نمی فهمد. بیخود نیست که این ارتش بی مایه و « پرهیزگار »! با نگاهی پلیسی به مبارزه آگاهانه و سازمانیافته حزبی پرولتاریا می نگرد. ولی از شما چه پنهان که تشکیل اتحادیه کمونیستها بسال 1874 میلادی در این راستا بود و بنظر من اهمیت تاریخی آن هیچ کمتر از اختراع ماشین بخار و… نبوده و نیست.  

     به یمن کارهای تئوریک، فلسفی و اقتصادی و اجتماعی، برخورد انتقادی و انقلابی مارکس و انگلس با باور عامیانه، با طرز تلقی مسلط بود که نظریه جهان تعریفی، انسان مجرد و غیر تاریخی و… بکلی از اعتبار افتاد. جای خود را به یک تئوری علمی و انقلابی در باره جهان مادی و متحرک،انسان تاریخی و اجتماعی داد. ( تزهای فویر باخ در آثار مارکس و انگلس، مجلد سوم، بزبان آلمانی ). مدلل شد که: جهان مادی و متحرک، کائنات در تغییری خودانگیخته، هستی و هستنده ها در گذاری دائم، در تبدلی مستمرند. زیست جمعی انسانها بر محور تولید نعمات مادی، مبادله محصولات مصرفی گردش می کند. بانی آگاهی است. خصلت عام قوانین عینی رشد نیروی مولد و تکامل مناسبات تولیدی چیست. تضادهای اقتصادی و اجتماعی از کجا آب میخورد. صورت بندی های اقتصادی در بستر مالکیت خصوصی نتیجه منطقی، حاصل تاریخی و تدریجی تولید کالائی است و… ( ایدولوژی آلمانی در آثار مارکس و انگلس، مجلد فوق الذکر ). ثابت شد که: نیروهای مولد با مناسبات تولیدی در تبدلی متقابل قرار دارند. تضادهای آشتی ناپذیر طبقاتی، در مرحله معینی از تکامل جامعه طبقاتی تشدید شده و کار را به جایگزینی انقلابی شیوه کهن تولید با یک شیوه نوین تولید می کشاند. مگر در جامعه سوسیالیستی، که تحولات اجتماعی باعث انقلابات سیاسی نمی شوند. قوانین اقتصاد سرمایه داری جاودانه نیستند. مناسبات اقتصاد سرمایه داری خصلتی گذرا دارند. نقش ماشین آلات در صنایع بزرگ، رقابت و تقیسم کار در شیوه سرمایه داری تولید، پیوند ارگانیک میان تمرکز وسائل تولید و تقسیم کار و اینکه هر کشف مهم فنی تقسیم کار و تخصصی شدن تولید را تقویت می کند و… ( فقر فلسفه در آثار مارکس و انگلس، مجلد چهارم،بزبان آلمانی ). افشای کمونیسم کلیسائی، سوسیالیسم خرده پائی، مداحان بورژوآزی لیبرال + تدوین مانیفست حزب کمونیست، لزوم کسب قدرت سیاسی بعنوان شرط پیروزی طبقه کارگر،تعریف علمی و تاریخی خصائل دولت، مساله استعمال قهر سازمانیافته و….           

     رفته رفته باور عامیانه در باره هستی و هستنده ها، طرز تلقی مسلط در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها بزیر سئوال رفت. باعث نگرانی گروههای ممتاز، طبقات طفیلی و انگل گشت. بیخود نبود بورژوآزی به هراس افتاد، مالکان و اربابان و سرمایه داران وحشت کردند… کار به سرکوب نوبتی جنبش کارگری، اختناق اتحادیه کمونیستها، توقیف و محاکمه و حبس بعضی اعضا، تبعید همیشگی مارکس و انگلس و… کشید. ( محاکمه کمونیستها در کلن در آثار مارکس و انگلس، مجلد هشتم ). ناگفته نماند که تشکیل اتحادیه کمونیستها برای بسیج کارگران بعنوان یک طبقه واحد و مستقل در قبال بورژوآزی، در قبال ارباب و مالک و خرده مالک، در قبال اقشار میانی، لشگر مدعیان کودن و از خود راضی… ابتکار مارکس و انگلس بود.    

     قرائن نشان میدهد که این دعوای نیمه کاره طبقات دارا و ندار، نیروهای فقر و ثروت در بستر مالکیت خصوصی، مبارزه قهری خلع ید شدگان در قبال خلع ید کنندگان قدیمی و جدید… همچنان ادامه دارد. در این ارتباط، هنوز نمی توان حرف آخر را زد. معذالک، برخلاف تعابیر ضد و نقیض «اهل فن »! دلائل و شواهد زنده ای هست مبنی براینکه اصلاح عوامل فنی تولید و مبادله در بستر مالکیت خصوصی، تضادهای اقتصادی و اجتماعی را بر طرف نمی کند، تغییر نظام استثماری و استعماری را موجب نمی گردد. حق با مارکس و انگلس بود: « … جامعه مدرن بورژوآئی تضادهای طبقاتی را بر طرف نکرد. فقط طبقات جدید، شرایط تعدی و اشکال نوین مبارزه را بجای قبلی ها گذاشت ». ( آثار مارکس و انگلس، مجلد چهارم ). 

    ایدولوژی وارونه: تعابیر گل و گشاد عصر روشنگری اروپا در باره فرمانروائی خرد، آزادی و برابری نوع بشر، در باره عدالت ازلی و ابدی، بشر و حقوق بشر و… در ورای داده های اقتصادی و اجتماعی + انواع داستانهای کلی، دعاوی انتزاعی از این دست – نظرات غلط انداز منتسکیو و ولتر، هیوم و فرگوسن و… حکایت از انحطاط اقتصاد بسته فئودالی، پس رفت شیوه اربابی تولید و رشد معکوس تولید و مصرف براثر افزایش حجم مطلق جمعیت، حکایت از رشد صنایع کارگاهی،صنعت دریا نوردی، گسترش بازرگانی و اقتصاد پولی، توسعه بازار مبادله و مصرف داشت. نیاز اخلاقی اشراف و منافع آتی صاحبکاران خرد و متوسط، بورژوآزی تجاری در مرحله گذار اروپا از خان سالاری به سرمایه سالاری را منعکس می کرد. 

     در همین دوران بود که ملت، بعنوان یک آرایش اجتماعی نوین، حول صنایع کارگاهی و در مسیر بازرگانی ماورای بحری، رقم خورد. بانی یک جنبش « همگانی »! در قبال اشرفیت بدهکار و ورشکسته شد. همین جنبش همگانی بود که استقلال صنعت، شهر در قبال روستا را بدست داد. اشرافیت را بزانو انداخت، خان سالاری بکلی مغلوب کرد. باعث پیروزی تمام عیار صاحبکاران خرد و متوسط، بورژوآزی تجاری در انقلابات اروپا را گشت. قدرت سیاسی در بستر مالکیت خصوصی دست بدست شد. شرایط و شیوه تولید تغییر کرد. ایجاد ارزش مبادله هدف تولید شد. تولید انبوه،تولید برای فروش مرسوم گردید. بازار بین المللی رقم خورد. صنعت بزرک، پرولتاریای صنعتی شکل گرفت. تا اینکه کمونیسم، بمثابه شعور اجتماعی نیروی زنده کار در دوران سرمایه سالاری، جفت ارگانیک خود را در پرولتاریای صنعتی پیدا کرد و بپای تسویه حساب با مالکیت خصوصی، آرایش طبقاتی، با نظام استثماری و استعماری رفت. با بورژوآزی برسر قدرت سیاسی، برسر مدیریت جامعه در افتاد. پس با این تفاصیل، اگر اختلافی هست، که حتما هست، نه اخلاقی و عارفانه، در هوا، در ورای داده های اقتصادی و اجتماعی، بکلی خارج از زمان و مکان، بلکه اختلاف طبقاتی برسر همین نگرش، فلسفی و تاریخی، برسر همین رویکرد تئوریک، اقتصادی و اجتماعی، بر سر طرز تلقی انقلابی مارکس و انگلس در باره تاریخ و رویدادهای تاریخی، در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها بر محور تولید نعمات مادی، توزیع و مبادله محصولات مصرفی در جامعه است. 

***

هشدار به کسانی که ریگی بکفش ندارند. هشدار به همه کمونیستهای بی شیله و پیله، هشدار به تمام مارکسیست – لنینیستهای سمج و مصمم، هشدار به کارگران انقلابی، زن و مرد، پیر و جوان، شاغل و بیکار و بازنشته، هشدار به جوانان و روشنفکران… حزب کمونیست مورد نظر مارکس و انگلس به ستادی سنجیده برای سازماندهی و رهبری یک انقلاب اجتماعی، برای هدایت جامعه در دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم اشاره دارد. حزبی توده ای و انقلابی، مدیر و مدبر، نه فقط سیاسی، بلکه سیاستمداری هشیار و صبور و انقلابی. یک چنین حزبی با تجمع نوبتی ناراضیان و معترضان، با یک « کمیته براندازی »! فرق دارد، خیلی هم فرق دارد…

world communism

کمونیسم در تئوری و پراتیک راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

قسمت دوم

قسمت اول را در اینجا بخوانید

 

     گفتم که کمونیسم یک نگرش فلسفی، رویکرد تئوریک، اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، یک جهان بینی،  همان جهان بینی مارکس و انگلس – متکی بر علوم، بر تجربیات دور و نزدیک تاریخی، مبتنی بر جنبش های زنده اجتماعی، بر جنبش کارگری است: دنیا را کثیر، مادی و متحرک، کائنات را در تغییری خود انگیخته، کمی و کیفی، هستی و هستنده ها را در حرکتی دائم، در تبدلی مستمر و متقابل ادراک می کند. به اصل تقدم ماده بر شعور، عین بر ذهن باور دارد. نظر را ناشی از عمل، تئوری را بازتاب فعالیت تولیدی و اجتماعی در بستر مالکیت خصوصی، مبارزه قهری خلع ید شدگان نوبتی در قبال خلع ید کنندگان قدیمی و جدید برسر چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها، تولید و مبادله محصولات مصرفی میداند.

     این جهان بینی علمی بدنبال شورش های پراکنده دهقانی در اروپای قرون وسطی، انقلاب صنعتی انگلیس در سده هفدهم، انقلابات پی در پی ملی و همگانی در اروپا، بدنبال استقلال آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه در اواخر سده هیجدهم میلادی – در عهد رونق صنایع کارگاهی، نخ ریسی و بافندگی، رونق صنعت کشتی سازی و کشتیرانی و دریا نوردی، عهد پس رفت اقتصاد طبیعی، شیوه های کهن تولید، در عصر شکوفائی اقتصاد پولی، شیوه سرمایه داری تولید، گسترش بازار، توسعه مبادله و بازرگانی ماورای بحار، عصر تحولات سریع اقتصادی و اجتماعی، پیشرفتهای عظیم علمی و فنی، کشفیات و اختراعات و… شکل گرفت. در جدال با باور عامیانه، ایدولوژی وارونه در باره هستی و هستنده ها، جدال با رویکردهای کلی و انتزاعی، غیر علمی و غیر تاریخی، در مبارزه با طرز تلقی مسلط در باره تاریخ و رویدادهای تاریخی… رقم خورد. مدیون کارهای تئوریک، پراتیک انقلابی مارکس و انگلس در دوران برآمد انقلابات بورژوآ – دمکراتیک در یک سلسله از کشورها، مبارزات مارکس و انگلس برعلیه سکت و سکتاریسم، نفوذ افکار خام، برعلیه تخیلات آرمانی متوسط ها… بود.

     کمونیسم = شعور جمعی و تاریخی طبقه کارگر در بستر مالکیت خصوصی و در عالی ترین مرحله از تکامل جامعه بر محور تولید کالائی… جفت ارگانیک خود را در پرولتاریای صنعتی پیدا کرد و بپای بسیج کارگران برای ایجاد یک حزب مستقل پرولتاریائی، حزبی توده ای و انقلابی رفت. موضوع تولید کالائی، اصل مالکیت خصوصی، آرایش طبقاتی جامعه، نظام استثماری و استعماری، ارتزاق از قبل کار غیر را نشانه گرفت. برچیدن بساط سرمایه و سرمایه سالاری در یک نبرد آشکار طبقاتی، در یک مبارزه هدفمند، آگاهانه و سازمانیافته و با برنامه را در دستور کار قرار داد. با مالکان و اربابان پشت پرده، با بورژوآزی برسر قدرت سیاسی، برسر مدیریت جامعه درافتاد.

     دوران چرب زبانی خرده بورژوآزی، خوشرقصی و مداحی و… در برابر قدرت ثروتمندان بسر آمد… از این پس باید در باره پرولتاریای مغرور، مهاجم و انقلابی نوشت و سرود. ارزش کارهای گوته با موقعیت اجتماعی او بستگی تام دارد… ( شرایط جاری آلمان در آثار مارکس و انگلس، مجلد چهارم، بزبان آلمانی ). پرولتاریا، این توده ارزش آفرین، بعنوان طبقه ای در قبال سرمایه، طبقه ای هنوز در خود، در مبارزه انقلابی خویش در سطوح مختلف، مبارزه اقتصادی، مبارزه سندیکائی، اعتصاب و… می آموزد، آگاهی طبقاتی، آگاهی سوسیالیستی کسب کرده و باید از این مرحله گذشته و طبقه ای برای خود گردد. آقای پرودن، بازیگر طرز تلقی خرده بورژوآزی است… کاری با مبانی اقتصادی سرمایه داری، یعنی با مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و کار مزدوری… ندارد. میخواهد مبانی اقتصاد سرمایه داری را، با حذف « چیزهای بد آن در چارچوب همان مناسبات سرمایه داری »! نجات دهد. میخواهد جلوی مبارزه انقلابی طبقه کارگر برای انقلاب سوسیالیستی را بگیرد… ( فقر فلسفه ).

    نوع آلمانی دمکراسی خرده پائی اشکال دارد، تمرکز و یکپارچگی آلمان را اجازه نمی دهد. ( انتقاد اخلاقی و اخلاق انتقادی ). اهمیت انترناسیونالیسم، حمایت همزمان از جنبش های استقلال خواهانه در لهستان و ایتالیا و ایرلند: ملتی که دیگر ملت ها را مورد ستم قرار می دهد، نمی تواند آزاد باشد. ( سخنرانی مارکس و انگلس در باره لهستان ). برخورد با قانون اساسی پرویس، جنبش اصلاح طلبی فرانسه، جنگ داخلی سوئیس + نقد سایر جنبش ها در سال 1847 میلادی. تحلیل شرایط اجتماعی و سیاسی در یک سلسله از کشورهای اروپا در آستانه انقلاب، طرح استقرار جمهوری در آلمان… ( انقلاب پاریس ). عدم امکان پیروزی سوسیالیسم در یک کشور واحد… ( اصول کمونیسم ). با این مقدمه چینی تئوریک و سیاسی بود که مارکس و انگلس خود را برای تهیه و تدوین یک برنامه در مسیر ایجاد حزب انقلابی پرولتاریا آماده کردند…

مانیفست حزب کمونیست

      با توجه به عدم هماهنگی « نا » محسوس میان رشد نیروی مولد و مناسبات تولیدی متداول – مخلوطی از مناسبات اشرافی و سرمایه داری در بستر مالکیت خصوصی… مارکس و انگلس لزوم تغییرات تاریخی و ساختاری، تحولات اقتصادی و اجتماعی، برآمد مبارزه طبقاتی، اوج مبارزه خلع ید شدگان در قبال خلع ید کنندگان در اروپای قاره را پیش بینی کردند. بروز انقلابات بورژوآ – دمکراتیک تازه ای را در این منطقه انتظار داشتند. طولی نکشید شعله انقلاب نمایان شد و در فاصله سالهای 1848 – 1849 میلادی، اروپای قاره را در بر گرفت. پس تهیه و تدوین مانیفست حزب کمونست تصادفی نبود. در آستانه همین انقلابات بورژوآ – دمکراتیک، به چند زبان رایج در اروپا، انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و ایتالیائی و هلندی و دانمارکی، منتشر شد. قصد این بود که پرولتاریای صنعتی، قربانی رویای متوسط ها نشود، بازیچه منفعل بورژوآزی نگردد، آگاهانه و سازمانیافته، با شناسنامه طبقاتی مستقل خویش، در این تغییرات تاریخی و ساختاری، تحولات اقتصادی و اجتماعی حضور یابد. بازیگر تمام عیار انقلابات بورژوآ – دمکراتیک باشد.

     خصلت نمای دوران بورژوآزی، این است که تشخیص تضادهای طبقاتی را تسهیل، جامعه را هرچه بیشتر به دو طبقه متقابل و متضاد، بورژوآزی و پرولتاریا تقسیم میکند کشف آمریکا، دستیابی به آفریقا از راه دریا برای بورژوآزی بالنده عرصه جدیدی بوجود آورد. بازار هند شرقی و چین، استعمار آمریکا، مبادله با مستعمرات… گسترش بازرگانی، دریا نوردی و بسط دامنه صنعت را بدنبال داشت فروپاشی جامعه فئودالی را تسریع کرد. با اختراع ماشین بخار، صنعت و صنعت بزرگ و تولید انبوه، بازار بین المللی… میلیونرهای صنعتی، ارتش مدیران صنعتی رقم خورد. بورژوآزی مدرن متولد شد… یعنی بدون این پیش فرض ها، تغییرات مادی و تاریخی، فئودالیسم از پا در نمی آمد، از دور خارج نمی شد. شیوه سرمایه داری تولید رشد نمی کرد. مکانیسم تولید برای فروش شکل نمی گرفت. انقلابات همگانی رخ نمی داد. بورژوآزی بقدرت راه نمی یافت و نظام اقتصادی و اجتماعی سرمایه داری در بستر مالکیت خصوصی استقرار پیدا نمی کرد.

     بورژوآزی ثابت کرد که فعالیت انسان ها قادر به خلق چه چیزهائی است – چیزهائی حیرت آور تر از اهرام مصر، کانالهای آبی رومی و کاتدرالهای گوتیک. بورژوآزی نمی تواند، بدون تحول انقلابی و مداوم وسائل تولید، مناسبات تولیدی، تمام مراودات اجتماعی… به حیات خود ادامه دهد. برای فروش کالای خود، به گسترش مستمر بازار در همه مناطق کره ارض، احتیاج مبرمی دارد. با استثمار بازار جهانی، تولید و مصرف همه کشورها را جهانی کرده، همه ملتها را بر آن داشت که خود را با شیوه بورژوآئی تولید، تمدن بورژوآئی منطبق کنند… در یک کلام، دنیائی باب طبع خویش آفرید. شهر بر روستا مسلط شد. جلوی پراکندگی وسائل تولید، مالکیت و جمعیت گرفته شد. تمرکز عمودی وسائل تولید، مالکیت و حکومت در دست شماری اندک. حکومت و قانون و گمرک و منافع طبقاتی ملی برپا شد. بورژوآزی، در کمتر از یک سده سیادت طبقاتی خویش، بیشتر از همه نسل های گذشته، نیروی مولد را افزایش داد. نیروهای طبیعی را مهار کرد. بر ماشین آلات سوار شد. کاربرد شیمی در صنعت و کشاورزی را رواج داد. دریا نوردی، راه آهن، تلگراف الکتریکی و…

     تمام وسائل لازم، بانی برآمد بورژوآزی بعنوان یک طبقه، در جامعه فئودالی رقم خوردند. تا اینکه رشد نیروهای مولد دیگر در چارچوب جامعه فئودال… در چارچوب مالکیت فئودالی مقدور نبود. فئودالیسم رشد بیشتر نیروهای مولد، متناسب با نیازهای مصرفی جامعه را، اجازه نمی داد. این مناسبات میبایست منفجر می شدند و منفجر هم شدند. راه برای رقابت آزاد، متناسب با قانون اقتصادی و اجتماعی، با سیادت سیاسی بورژوآزی باز شد. ما شاهد حرکت مشابه ای هستیم. چون رشد بیشتر نیروهای مولد در چارچوب مالکیت متداول، تقسیم کار و شیوه سرمایه داری تولید، دیگر مقدور نیست. بورژوآزی نمی تواند شرایط لازم برای دوام خود را بازآفرینی کند – علت بحران های تجاری، بحران های نوبتی… سخن برسر قانون عام تکامل جامعه، بازآفرینی زیست جمعی انسان ها بر محور تولید نعمات مادی، مبادله محصولات مصرفی در بستر مالکیت خصوصی است. بنظر من، بازنگری جزئیات مانیفست حزب کمونیست اهمیت زیادی دارد. نمی خواهم خواننده خسته شود. پس بحث در باره جزئیات مانیفست حزب کمونیست در قسمت بعد دنبال خواهد شد.

      ولی هشدار. هشدار به کسانی که ریگی بکفش ندارند. هشدار به همه کمونیستهای بی شیله و پیله، هشدار به تمام مارکسیست – لنینیستهای سمج و مصمم، هشدار به کارگران انقلابی، زن و مرد، پیر و جوان، شاغل و بیکار و بازنشته، هشدار به جوانان و روشنفکران… حزب کمونیست مورد نظر مارکس و انگلس به ستادی سنجیده برای سازماندهی و رهبری یک انقلاب اجتماعی، برای هدایت جامعه در دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم اشاره دارد. حزبی توده ای و انقلابی، مدیر و مدبر، نه فقط سیاسی، بلکه سیاستمداری هشیار و صبور و انقلابی. یک چنین حزبی با تجمع نوبتی ناراضیان و معترضان، با یک « کمیته براندازی »! فرق دارد، خیلی هم فرق دارد…

***

افسانه سرمایه سالاری « جاودان »! بکلی بی معنی، حرف مفت است. جفنگی است که در بهترین حالت، حماقت مالکان و اربابان در قرون منقضی را تداعی میکند. میرساند که سرمایه از بستر تولیدی و تاریخی خود خارج شده است، سرمایه داری پیشرفت نیروی مولد به تناسب نیاز مصرفی جامعه در دوران معاصر را اجازه نمی دهد. بورژوآزی باور نمی کند که با حرکتی مشابه روبروست. زور میزند تا جلوی قانون عام تکامل جامعه را سد کند. خرده پا، گیج و سرخورده و مایوس، نمی فهمد، نمی خواهد بفهمد که نیروی مولد، امروز مثل دیروز، در مرحله معینی از تکامل… با شیوه تولید و ارتباطات متداول در تضاد قرار میگیرد. ارتش متوسط ها، نمی بیند، نمی خواهد ببیند که دنیای « آزاد »! اصلا بسامان نیست. سرمایه سالاری با خود در تناقضی آشکار قرار گرفته است. بورژوآزی نمی تواند اشتغال ایجاد کند، مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزش را سازمان دهد، دوام زیست جمعی انسانها را تضمین کند. بنظر من، با یک انقلاب ساختاری و تمام عیار فاصله زیادی ندارد…. هدف مقدمم پرولتاریای انقلابی و سازمانیافته، برچیدن مالکیت بورژوآزی و شیوه سرمایه داری تولید است. بورژوآزی یا طبقه سرمایه دار،، مالک وسائل تولید اجتماعی است و کارگر مزدور را استثمار میکند. پرولتاریا یا طبقه کارگر، بدلیل عدم تملک بر هرگونه وسائل تولید، مجبور است که با فروش نیروی کارش امرار معاش کند. بورژوآزی بدون عامل غیر اقتصادی حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، بدون استثمار نیروی کار برای ایجاد اضافه ارزش، بدون بازار فروش، بدون رقابت در سطح ملی و بین المللی… نمی تواند وجود داشته باشد. همانطور که پرولتاریا بدون فروش نیروی کار، بدون اشتغال و پیوند با وسائل تولید… قادر به زندگی نیست.

communism Marx Engels Lenin Stalin

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

قسمت سوم

رضا خسروی 

کمونیسم در تئوری و پراتیک

راه و روش

تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

 

قسمت سوم

قسمت اول را در اینجا بخوانید

قسمت دوم را در اینجا بخوانید

     پرولتاریا، این تنها عنصر زنده و متفکر در تولید ارزش « دوگانه »! براساس قوانین اقتصاد سرمایه داری: کار لازم اجتماعی برای ایجاد ارزش مصرف یا مزد + کار مجانی برای ایجاد ارزش مبادله یا درآمد سرمایه دار بعنوان مالک وسائل تولید – ماشین آلات و مواد خام و… محصول صنعت و صنعت بزرگ است. خصلت دو گانه کالا، وجود ارزش مصرف و ارزش مبادله در یک کالای واحد… فعلا مورد بحث من نیست. همینقدر میگویم که این کشف بزرگ اقتصادی، یکی از کارهای تئوریک مارکس و انگلس، به پرولتاریای انقلابی نشان داد که استثمار و استعمار، تضادهای اقتصادی و اجتماعی از کجا آب میخورد…

     مانیفست حزب کمونیست، حکایت از اوج جنبش کارگری در کشورهای پیش افتاده سرمایه داری در اروپا و در امریکا دارد. پیوند دو جز از یک ارگانیسم واحد، آمادگی عینی و ذهنی طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی، قبضه کردن دمکراسی را فریاد می کند. نشان میدهد که چطور کمونیسم، بعنوان شعور تاریخی و اجتماعی نیروی مولد در عالی ترین مرحله از تکامل جامعه بر محور تولید کالائی… جفت ارگانیک خود را در پرولتاریای صنعتی پیدا کرد. باور عامیانه را کنار زد. طرز تلقی مسلط در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها را رسوا کرد. اهداف و فوری و استراتژیک خود را بدست داد. بسیج کارگران را در دستور کار گذاشت، آگاهانه و سازمانیافته بپای تسویه حساب با بورژوآزی، با سرمایه و سرمایه سالاری رفت.

     هدف مقدم پرولتاریای انقلابی و سازمانیافته، برچیدن مالکیت بورژوآزی و شیوه سرمایه داری تولید است. بورژوآزی یا طبقه سرمایه دار، مالک وسائل تولید اجتماعی است و کارگر مزدور را استثمار میکند. پرولتاریا یا طبقه کارگر، بدلیل عدم تملک بر هرگونه وسائل تولید، مجبور است که با فروش نیروی کارش امرار معاش کند. بورژوآزی بدون عامل غیر اقتصادی حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، بدون استثمار نیروی کار برای ایجاد اضافه ارزش، بدون بازار فروش، بدون رقابت در سطح ملی و بین المللی… نمی تواند وجود داشته باشد. همانطور که پرولتاریا بدون فروش نیروی کار، بدون اشتغال و پیوند با وسائل تولید… قادر به زندگی نیست.

      بورژوآزی محصول یک تکامل تاریخی و تدریجی، محصول یک سلسله تغییر و تحول در شیوه تولید و ارتباطات در دوران منقضی است. هر مرحله از این تکامل، با نوعی پیشرفت سیاسی، متناسب با موقعیت همین طبقه همراه بوده است. در عصر تسلط اشراف، مالکان و اربابان فئودال، عهد سلطنت مطلقه، بورژوآزی بازیگر مظلوم صنایع کارگاهی بود. در لوای کمون های مسلح و خود گردان، مثل مورد فرانسه، جمهوری های مستقل شهری، مثل مورد ایتالیا و آلمان، به وزنه ای نسبتا نیرومند در برابر اشراف فئودال بدل گردید. با افزایش حجم مطلق جمعیت، نیاز مصرفی اهالی، شهری و روستائی، ارباب و رعیت، استاد و شاگرد… اعتبار بیشتری کسب کرد. تولید کارگاهی رونق گرفت. مبادله گسترش یافت. رفته رفته از حدود بازار رسمی فراتر رفت. صنعت بزرگ بوجود آمد، بازار جهانی رقم خورد… بورژوآزی بر شورش های دهقانانی، قیام آشکار صنعتگران خرد و متوسط، بر انقلابات همگانی در قبال اشراف فئودال سوار شد و حاکمیت سیاسی را بچنگ آورد. حال همین بورژوآزی قانون عام تکامل، تبدیل و تبدل در دوران سرمایه و سرمایه سالاری را برسمیت نمی شناسد. خود را تافته ای جدا بافته، حاکمی « جاودان »! قالب می کند.

     سرنوشت طبقات دارا و ندار با مالکیت متداول، با شیوه مرسوم تولید و ارتباطات جاری در هر مرحله از تکامل تاریخی جامعه بستگی تام دارد – در مبارزه قهری نیروهای فقر و ثروت برسر بازآفرینی زیست جمعی انسانها به تناسب داده های مادی و تاریخی، اقتصادی و اجتماعی… رقم میخورد. بگور پدر مالکان و اربابان بدهکار قدیم، که هیچ اهمیتی به رشد معکوس تولید و مصرف براثر افزایش حجم مطلق جمعیت و… نمی دادند، فروپاشی قهری خان سالاری را باور نمی کردند. کاری با پس رفت شیوه اربابی تولید در قبال رشد صنایع کارگاهی، با پیشرفت صنعت دریا نوردی، گسترش بازار، کاری با توسعه مستمر اقتصاد پولی، رونق بازرگانی و… نداشتند. تجربه نشان داد که حق با مارکس و انگلس بود: اینک بورژوآزی با حرکتی مشابه روبروست. همان سلاحهائی که بورژوآزی برای برانداختن فئودالیسم بکار برده بود، خودش را نشانه گرفته اند. ( مانیفست حزب کمونیست )

     افسانه سرمایه سالاری « جاودان »! بکلی بی معنی، حرف مفت است. جفنگی است که در بهترین حالت، حماقت مالکان و اربابان در قرون منقضی را تداعی میکند. میرساند که سرمایه از بستر تولیدی و تاریخی خود خارج شده است، سرمایه داری پیشرفت نیروی مولد به تناسب نیاز مصرفی جامعه در دوران معاصر را اجازه نمی دهد. بورژوآزی باور نمی کند که با حرکتی مشابه روبروست. زور میزند تا جلوی قانون عام تکامل جامعه را سد کند. خرده پا، گیج و سرخورده و مایوس، نمی فهمد، نمی خواهد بفهمد که نیروی مولد، امروز مثل دیروز، در مرحله معینی از تکامل… با شیوه تولید و ارتباطات متداول در تضاد قرار میگیرد. ارتش متوسط ها، نمی بیند، نمی خواهد ببیند که دنیای « آزاد »! اصلا بسامان نیست. سرمایه سالاری با خود در تناقضی آشکار قرار گرفته است. بورژوآزی نمی تواند اشتغال ایجاد کند، مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزش را سازمان دهد، دوام زیست جمعی انسانها را تضمین کند. بنظر من، با یک انقلاب ساختاری و تمام عیار فاصله زیادی ندارد.

     فراموش نکنیم که بورژوآزی قادر نیست پرولتاریای صنعتی و انقلابی، مجری کار مجانی، آفریننده درآمد سرمایه دار، در یک کلام، شرط دوام سرمایه و سرمایه داری را از میان ببرد. خیر، این رسوای زمانه بزدل تر از آن است که خود کشی کند. طبقه کارگر، ضامن اصلی و تاریخی تدوام زیست جمعی انسانهاست… بقول معتبر مارکس و انگلس با پیشرفت بورژوآزی، تکامل سرمایه، رشد کمی و کیفی پیدا میکند. پرولتاریا بمثابه کالا، مثل هر کالای دیگر، در بازار خرید و فروش می شود. مثل هر کالای دیگر، زیر فشار رقابت، عرضه و تقاضا، در معرض نوسانات بازار قرار دارد. قیمت این کالای خاص، در بهترین حالت ممکن، معادل نیاز مصرفی طبقه کارگر برای بازآفرینی فزیکی اوست. بیخود نیست که همواره با بورژوآزی برسر مزد و اشتغال و… کشمکش دارد. حتی با کالاهای رقیب، مثل ماشین آلات و… نیز مقابله میکند. ( مانیفست حزب کمونیست )

     مارکس و انگلس، بروشی علمی و قابل فهم، با تکیه بر داده های مادی و تاریخی، اقتصادی و اجتماعی، تجربیات دور و نزدیک… فروپاشی گریز ناپذیز سرمایه داری و پیروزی طبقه کارگر در انقلاب سوسیالیستی را ثابت کردند. کسب قدرت سیاسی شرط لازم برای پیروزی پرولتاریاست. دولت، چیزی غیر از قهر سازمانیافته یک طبقه در قبال طبقات دیگر نیست. دولت بورژوآزی وسیله ای است برای اختناق اکثریت استثمار شونده توسط اقلیت استثمارگر. طبقه کارگر نیز، بعد از کسب قدرت سیاسی، قبضه کردن دمکراسی، باید این وسیله را بسود اکثریت بکار گیرد تا مقاومت استثمارگران را درهم بکوبد، ساختمان جامعه کمونیستی را آغاز کند.

     کمونیسم در پی گسست کامل با مناسبات مالکیت… تا کنونی است. پرولتاریای انقلابی از سیادت سیاسی خود استفاده خواهد کرد تا گام به گام تمام سرمایه را از چنگ بورزوآزی خارج کند. تمام وسائل تولید را در قبضه دولت، یعنی در قبضه طبقه حاکم، پرولتاریای سازمانیافته، متمرکز گرداند. تا حجم نیروهای مولد را، حتی الامکان سریع، افزایش دهد. این کارها، در بدو امر، فقط با تعرض مستبدانه به حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، تعرض مستبدانه به مناسبات سرمایه داری تولید… مقدور خواهد بود:

1 – خلع ید از مالکان زمین.

2 – مالیات های سنگین و تصاعدی.

3 – الغای حق ارث و وراثت.

4 – مصادره اموال همه مهاجران و شورشیان.

5 – تمرکز اعتبارات در قبضه دولت توسط یک بانک ملی.

6 – تمرکز وسائل حمل و نقل در قبضه دولت.

7 – افزایش بیشتر کارخانه های ملی، ابزارهای تولید، گسترش و بهبود مزارع اشتراکی.

8 – کار موظف همگانی، ایجاد ارتش صنعتی، خاصه در کشاورزی.

9 – مجتمع کردن واحدهای کشاورزی و صنعتی در مسیر رفع تدریجی اختلاف میان شهر و روستا.

10 – آموزش و پرورش رسمی برای همه کودکان، ممنوعیت کار کودکان در کارخانه ها و در شکل کنونی آن + اهمیت حیاتی حزب پرولتاریا در دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم. تاکتیک این حزب انقلابی پس از کسب قدرت سیاسی در مسیر هدف نهائی پرولتاریا. هماهنگی وظائف پرولتاریا در یک کشور مفروض با وظائف عام جنبش کارگری در سطح بین المللی. چگونگی برخورد با سایر طبقات و احزاب. حمایت از جنبشهای انقلابی و مترقی، انتقاد همزمان از کاستیها، از نقاط ضعف شان. اهمیت مساله انترناسیونالیسم، اشاعه همبستگی بین المللی کارگران – پرولتاریای تمام کشورها، متحد شوید. ( مانیفست حزب کمونیست در مجلد 4 از آثار مارکس و انگلس )

     تحقق این برنامه اقتصادی و اجتماعی، گسست کامل از تمام مناسبات عهد کهن را ایجاب میکند. ولی گسست کامل از تمام مناسبات عهد کهن – گسست از شیوه تولید و مبادله مرسوم، از باور عامیانه، از طرز تلقی مسلط در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها و… پیش فرض هائی دارد. منوط به پیروزی قبلی طبقه کارگر در یک انقلاب ساختاری و تمام عیار است. حاکمیت سیاسی پرولتاریا را مفروض میدارد. نیازمند تعرضی مستبدانه، یک سلسله تدابیر گاز انبری است: خلع ید از مالکان و اربابان و سرمایه داران، مصادره دارائی و اموال آقایان و آقازاده، مالیات های سنگین و تصاعدی، الغای حق وراثت، تمرکز اعتبارات و وسائل حمل و نقل در قبضه پرولتاریای حاکم، کار موظف همگانی، ممنوعیت ارتزاق از قبل کار غیر و…

                                                                               ***

ساده لوحی اصلا روا نیست. مانیفست حزب کمونیست به لزوم مبارزه آگاهانه وو سازمانیافته پرولتاریای انقلابی در قبال بورژوآزی، لزوم تسویه حساب طبقه کارگر با سرمایه و سرمایه سالاری اشاره دارد.. خصائل دولت، ابزار طبقه حاکم برای اختناق سازمانیافته طبقات دیگر را تشریح کرده و لزوم مصادره دمکراسی برای اختناق، برای سرکوب مقاومت استثمارگران مغلوب را به پرولتاریای انقلابی گوشزد میکند. معذالک، هیچ حرفی از دیکتاتوری پرولتاریا نمی زند. چرا؟ خیلی ساده است. چون این مقوله، حاکمیت سیاسی نیروی مولد، در تاریخ سابقه قبلی نداشت. خیر، کمونیسم اهل ورد و جادو، جن و جن گیری، اهل خیال و خیالپردازی، آرمان و آرمانخواهی نیست. داده های عینی و ذهنی، مادی و تاریخی، شرایط اقتصادی و اجتماعی، تناسب نیروهای واقعی و متقابل را در نظر گرفته و با محاسبه معلوم برای حصول مطلوب برنامه ریزی میکند، راه حل های قابل تحقق ارائه می دهد.

socialismsocialism (2)

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

قسمت چهارم    

  رضا خسروی

کمونیسم در تئوری و پراتیک

راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری قسمت چهارم 

قسمت اول را در اینجا بخوانید

قسمت دوم را در اینجا بخوانید

 قسمت سوم را در اینجا بخوانید 

     نظام سرمایه داری، دمکراسی افلاطونی با مدیریت بورژوآزی تجاری، برای اولین مرتبه در غرب اروپا مستقر شد. در این ارتباط، مارکس و انگلس کلی تحقیق کردند. تاریخ مکتوب – از آثار فلاسفه و مورخان و شاعران و نمایشنامه نویسان یونانی و سخنوران رومی گرفته تا انواع سفرنامه های گل و گشاد، کتب اخلاقی، جزوات اقتصادی در دوران روشنگری و… همه را با دقت مورد بررسی قرار دادند. در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها بر محور تولید نعمات مادی، در باره مکانیسم ارزش آفرینی در گذشته های دور و نزدیک، تولید کالائی، مبادله و پول در اشکال مختلف، مال اندوزی متوسط ها تا پیدایش نوعی سرمایه، برآمد بورژوازی تجاری در قرون منقضی… مطالب زیادی نوشتند. نگرش فلسفی و تاریخی، طرز تلقی انقلابی مارکس و انگلس در باره جهان مادی و متحرک، هستی و هستنده ها… که از هوا نیامد. قسمت اعظم کارهای تئوریک مارکس و انگلس، فلسفی و اقتصادی و اجتماعی، با نظارت مستقیم دیکتاتوری پرولتاریا در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، جمع آوری و در بیش از چهل مجلد، به چندین زبان زنده دنیا منتشر شدند.

     کمونیسم – ناظر پیشرفت تولید و مبادله براساس قوانین اقتصاد سرمایه داری، رشد نیروی های مولد در صنعت و کشاورزی، شاهد تنشهای مستمر اجتماعی، اوج مبارزه پرولتاریای انقلابی در قبال بورژوآزی برسر مزد و اشتغال و… زمانی وارد کارزار شد که تولید کالائی شیوه های کهن تولید و ارتباطات در بستر مالکیت خصوصی را پشت سر گذاشته و در آخرین مرحله از تکامل تاریخی خود درجا میزد. بورژوآزی اروپا، تابع الزامات سرمایه، بدنبال ساده ترین شکل منفعت بردن بود. طبقه سرمایه دار، کاری باین نداشت که نیازهای مصرفی نیروی مولد، چطور باید تامین شود… بقول مارکس: مساله اصلی خلقی که بر صنعت سوار شده باشد، دیگر نه منفعت، که طرق منفعت بردن است. ( مبانی اقتصاد سیاسی در آثار مارکس و انگلس، مجلد 42، آلمانی ).

     گسست کامل با مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی… بعنوان یک وظیفه تاریخی، اقتصادی و اجتماعی، بعهده پرولتاریای انقلابی بوده و هست. مانیفست حزب کمونیست، شرط مقدماتی، یعنی تسلط سیاسی طبقه کارگر، مصادره دمکراسی برای خارج کردن گام به گام، زوری و مستبدانه تمام سرمایه، تمام ابزار کار، تمام وسائل تولید از چنگ بورژوآزی، و هم الزامات اقتصادی و اجتماعی این گسست کامل را بدست داده است: 1 – خلع ید از خلع ید کنندگان مسلط. 2 – مالیات های سنگین و تصاعدی. 3 – الغای حق ارث و وراثت. 4 – مصادره اموال همه مهاجران و شورشیان. 5 – تمرکز اعتبارات در قبضه دولت توسط یک بانک ملی. 6 – تمرکز وسائل حمل و نقل در قبضه دولت. 7 – افزایش بیشتر کارخانه ها و گارگاه ها در سطح ملی، ابزارهای تولید، گسترش و بهبود مزارع اشتراکی. 8 – کار موظف همگانی، ایجاد ارتش صنعتی، خاصه در کشاورزی. 9 – مجتمع کردن واحدهای کشاورزی و صنعتی برای رفع تدریجی اختلاف شهر و روستا. 10 – آموزش و پرورش رسمی برای همه کودکان، ممنوعیت کار کودکان در کارخانه ها و در شکل کنونی آن… ابهام در کجاست؟

     تجربه نشان داده که این شرط مقدماتی و « خشن »! یعنی مبارزه آگاهانه و سازمانیافته پرولتاریا در قبال بورژوآزی برسر حاکمیت سیاسی، برسر مدیریت جامعه، این الزامات زوری و « بیرحمانه »! یعنی برنامه اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر برای کسست کامل از مالکیت متداول، تقسیم کار جاری، از شیوه تولید و مبادله مرسوم، باور عامیانه، از طرز تلقی مسلط در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها، اصلا انقلاب سوسیالیستی در همه کشور بطور همزمان و یا در یک کشور واحد، بدلائلی کاملا قابل فهم، باب طبع گروههای طفیلی، طبقات انگل، مالک و ارباب و سرمایه دار، خودی و غیر خودی، باب طبع پاپ و مجتهد و خاخام و… نبوده و نیست. ساده لوحی اصلا روا نیست. مانیفست حزب کمونیست به لزوم مبارزه آگاهانه و سازمانیافته پرولتاریای انقلابی در قبال بورژوآزی، لزوم تسویه حساب طبقه کارگر با سرمایه و سرمایه سالاری اشاره دارد. خصائل دولت، ابزار طبقه حاکم برای اختناق سازمانیافته طبقات دیگر را تشریح کرده و لزوم مصادره دمکراسی برای اختناق، برای سرکوب مقاومت استثمارگران مغلوب را به پرولتاریای انقلابی گوشزد میکند. معذالک، هیچ حرفی از دیکتاتوری پرولتاریا نمی زند. چرا؟ خیلی ساده است. چون این مقوله، حاکمیت سیاسی نیروی مولد، در تاریخ سابقه قبلی نداشت. خیر، کمونیسم اهل ورد و جادو، جن و جن گیری، اهل خیال و خیالپردازی، آرمان و آرمانخواهی نیست. داده های عینی و ذهنی، مادی و تاریخی، شرایط اقتصادی و اجتماعی، تناسب نیروهای واقعی و متقابل را در نظر گرفته و با محاسبه معلوم برای حصول مطلوب برنامه ریزی میکند، راه حل های قابل تحقق ارائه می دهد.

     حق با پیشگامان تاریخی کمونیسم بود، اروپا در آستانه انقلابات تازه ای قرار داشت. انقلاباتی پی در پی، که باید به حاکمیت سیاسی پرولتاریا، به کمونیسم منجر شود. طولی نکشید که جمهوری یکپارچه فرانسه در ماه فوریه، و آلمان تکه پاره در ماه مارس 1848 میلادی، هر یک بطریقی با انقلابات تازه ای  روبرو شدند. با این تفاوت که در فرانسه، این پرولتاریای انقلابی بود که برای اولین مرتبه در برابر بورژوآزی خودی قد علم کرد. حال آنکه آلمان هنوز کشوری عقب مانده بود و آرایش طبقاتی دیگری داشت. خان سالاری بسیج کارگران در یک حزب توده ای و انقلابی، تحقق فوری مانیفست حزب کمونیست… در این کشور را اجازه نمی داد. تدابیری دیگر، مطالباتی دیگر، متناسب با اوضاع و احوال جاری، شرایط اقتصادی و اجتماعی متداول را طلب می کرد.

     انقلاب سال 1848/1849 میلای در آلمان، از قضا حکومت خودکامه و خداگونه اشراف فئودال را متزلزل کرد. فرصتی بدست آمد تا پیشگامان تاریخی کمونیسم به کشور خود بازگردند. مارکس و انگلس خیلی با فرهنگ تر از آن بودند که قید انقلاب سوسیالیستی را بزنند، خیلی پیشرفته تر از آن بودند که طبقه کارگر را رها کنند، دورنمای پرولتاریای انقلابی را ببوسند و کنار بگذارند. مثل متوسط ها، تئوری فروشان از خود راضی و دوره گرد… نه اهل گنده گوزی در دوران شباب بودند و نه در شرایط دشوار عجز و لابه میکردند، به طبقه کارگر ناسزا گفته و موهوم بخورد مردم می دادند. از اینکه، بدلیل غیبت نسبتا طولانی، هنوز محبوبیتی در میان هموطنان خود نداشتند، مایوس نشده و نشریه « راین جدید » را تاسیس و بدفاع از تمام نیروهای مترقی خلق آلمان، خاصه بدفاع از منافع طبقه کارگر در این انقلاب بورژوآ – دمکراتیک برخاستند.

     در باره ریاکاری بورژوآزی لیبرال هشدار می دادند که میخواهد بنام « آزادی »! خلق مسلح را آرام کرده و زمینه را برای استثمار بعدی کارگران آماده نماید. وحدت و یکپارچگی آلمان را تبلیغ میکردند. خلق را برای استقرار جمهوری در آلمان فرامیخواند. همزمان، کارگران را تشویق میکردند که دست به تشکیل انجمن های مستقل خود بزنند. قصد این بود که پرولتاریای انقلابی، بدام خرده پای بز دل و مزور نیافتد، بدنبالچه بورژوآزی لیبرال تبدیل نشود، با شناسنامه طبقاتی و مستقل خود، حضوری سازمانیافته و تمام عیار در این انقلاب داشته باشد… ناگفته نماند که نشریه « راین جدید » با مدیریت مارکس اداره می شد. بعنوان « ارگان دمکراسی » انتشار مییافت. اما نه دمکراسی افلاطونی. بلکه آن نوع دمکراسی که همه جا بر خصلت ویژه پرولتاریا تاکید دارد. املاک فئودالی را در مسیر سازماندهی تولید کشاورزی تغییر میدهد. صنایع استخراجی و همه وسائل حمل و نقل را ملی میکند. معیشت همه کارگران، همه از کار افتاده ها را توسط دولت تضمین میکند… ( آثار مارکس و انگلس، مجلد 5، آلمانی ).

     در این راستا بود که مارکس و انگلس، در کمیته ای باتفاق چهار تن از یاران خود، کارل شاپر و باوور و موول و ولف، بدنبال تحقق مانیفست حزب کمونیست در یک جغرافیای معلوم سیاسی، در کشور عقب مانده آلمان، رفته و برنامه ای تدوین و آن را ابتدا پاریس و بعد در آلمان منتشر کردند – « مطالبات حزب کمونیست در آلمان ». شاید، تکراری. ولی جا دارد که خواننده، با کمی حوصله بیشتر، ریز این برنامه را در مد نظر قرار دهد: 1 – اعلام جمهوری در آلمانی متحد و تجزیه ناپذیر. 2 – هر آلمانی، از 21 سالگی، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن دارد، مگر اینکه جنایتی مرتکب شده باشد. 3 – نمایندگان خلق باید حقوقی دریافت کنند، تا کارگران هم بتوانند در پارلمان خلق آلمان حضور یابند. 4 – تسلیح عمومی خلق. ارتش ها در آینده ارتش کارند، تا اینکه ارتش نه مثل گذشته، فقط مصرف کننده، که تولید کننده هم باشد، خرجش را خودش بدوش بکشد. ضمن اینکه از این طریق میتوان کار را هم سازماندهی کرد. 5 – خدمات حقوقی رایگان. 6 – همه امتیازات اشرافی و فئودالی، همه مالیات ها و… بدون هرگونه غرامتی ملغی خواهند شد. 7 – نهادهای  اشراف و فئودال ها، همه وسائل استخراج… به تملک دولت در می آیند. 8 – رهن نهادهای هقانانی به دولت واگذار می شود. 9 – در مناطقی که اجاره داری رشد کرده، بهره مالکانه یا اجاره ملک بعنوان مالیات بدولت پرداخت میشود. موضوع بندهای 6 و 7 و 8 و 9 برای این است که فشار بر دهقانان و اجاره داران کوچک کاهش یابد، بدون اینکه سهم پرداختهای لازم دولت کاهش یافته و به تولید لطمه ای وارد شود. 10 – بجای تمام بانک های خصوصی یک بانک دولتی تاسیس می شود. این تدبیر توزیع اعتبارات در مسیر منافع تمام خلق را تسهیل کرده و به تسلط ثروتمندان بزرگ خاتمه می دهد. 11 – تمام وسائل حمل و نقل: راه آهن ها، کانال ها، کشتی های بخار، جاده ها، پست و… در دست دولت متمرکز می شوند. 12 – در حقوق همه کارمندان دولت هیچ فرقی غیر از اینکه یکی در خانواده اش احتیاجات بیشتری دارد و باید سهم بیشتری دریافت نماید، وجود نخواهد داشت. 13 – جدائی کامل میان کلیسا و دولت. 14 – محدودیت در حق ارث و وراثت. 15 – افزایش تصادی و سنگین برای مالیات های مستقیم و حذف مالیات بر محصولات مصرفی. 16 – ایجاد واحدهای اشتغال ملی. دولت معیشت همه کارگران و از کار افتاده ها را تضمین میکند. 17 – اموزش و پرورش عمومی و رایگان برای خلق.

     منافع پرولتاریای آلمان ایجاب می کند که اقشار میانی و دهقانان میانه حال، برای تحقق این تدابیر بکوشند. فقط با تحقق این تدابیر است که میلیون ها تن، که تا بحال در آلمان توسط اقلیتی ناچیز استثمار می شدند و کسانی قصد تداوم استثمارشان را دارند، به حق و قدرت می رسند… ( آثار مارکس و انگلس، مجلد پنجم )

 ***

  پیشگامان تاریخی کمونیسم – موافق با تسلیح عمومی برای پیشبرد انقلاب و انقلاب کارگری بطریق اولی، مشوق مبارزه مسلحانه خلق ها در قبال ضد انقلاب، خودی و غیر خودی، هیچ با ماجراجوئی، با شورش و عصیانن از روی لاعلاجی میانه نداشتند. مرتب در باره اقدامات عجولانه و استیصالی، قیام بدون تدارک قبلی… هشدارر میدادند: قیام بدون تدارک قبلی سرکوب و اختناق وسیعتر نیروهای انقلابی را بدنبال داشته و باعث تحرک هرچهه بیشتر ضد انقلاب خواهد شد. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد پنجم ). 

socialism-zendeh-baadzendeh baad socialism

کمونیسم در تئوری و پراتیک راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

قسمت پنجم


رضا خسروی

قسمت اول را در اینجا بخوانید

قسمت دوم را در اینجا بخوانید

 قسمت سوم را در اینجا بخوانید

 قسمت چهارم را در 

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری – قسمت چهارم

بخوانید  

     اسناد و مدارکی هست مبنی براینکه که خان سالاری در آلمان صد پاره و بی قواره خیلی جان سختی می کرد. در پناه کلیسا رعایا را می چاپید، بنام خدا آرغ می زد. زمیندار خرفت افزایش حجم مطلق جمعیت، رشد معکوس تولید و مصرف در چارچوب شیوه اربابی تولید، در بستر مالکیت فئودالی را نمی دید. طرز تلقی مسلط لزوم تحولات قهری و ساختاری به تناسب داده های عینی و تاریخی را نمی فهمید. ارتجاع اعتراضات مستمر خلع ید شدگان، مطالبات عاجل نیروی های مولد در اوضاع و احوال جدید اروپا را برنمی تافت. خان سالاری مبارزه آگاهانه و سازمانیافته، بسیج کارگران در یک حزب توده ای و انقلابی را اجازه نمی داد… 

     میراث خوار امپراتوری روم، سوار بر گرده رعایا، دهقانان فقیر و میانه حال، با تحرک و تبدل میانه نداشت، طبق عادت در سکوت و سکون از قبل کار غیر ارتزاق میکرد – درست مثل آگوستین فاسد و عیاش و « قدیس »! این سمبل رخوت و حماقت متمرکز، حقایق ناسوتی را مردود می دانست. در آستانه فروپاشی امپراتوری روم بود که بفکر نوعی عمارت لاهوتی افتاد – موسوم به « شهر خدا »! معذالک، امپراتوری روم فرو ریخت و « شهر خدا »! همینکه واگذاری زمین با صرفه تر از نگهداری برده شد، بکلی ویران گشت. قانون عام تکامل است، الزامات مادی و تاریخی گریز ناپذیری دارد. رشد نیروی مولد در بستر مالکیت خصوصی، نظام بردگی را پشت سر گذاشت. باید از زمینداری هم رد می شد. طولی نکشید که ورق برگشت. با پیشرفت صنعت و بازرگانی و… آرایش نیروهای فقر و ثروت در اروپا تغییر کرد. خان سالاری بدام یک انقلاب همگانی افتاد و متزلزل شد. 

     پیشگامان تاریخی کمونیسم، هدف اصلی این انقلاب همگانی در قبال استبداد پروس – اطریشی را وحدت ملی آلمان ارزیابی کردند و با توجه به نیاز فوری خلق و منافع استراتژیک پرولتاریای انقلابی در یک کشور عقب مانده، بدنبال کسست کامل با مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی… بودند. اما نمی توانستند داده های عینی و تاریخی، شرایط اقتصادی و اجتماعی متداول، آرایش موجود نیروهای متقابل در این کشور پس مانده اروپا را نادیده بگیرند. ناگفته نماند که وحدت ملی، استقلال سیاسی آلمان برای مارکس و انگلس خیلی اهمیت داشت. براین باور بودند که این معضل عام اروپائی… میباست با مبارزه نیروهای انقلابی اروپا برعلیه طبقات ضد انقلابی حاکم در انگلستان و برعلیه تزاریسم روس بعنوان تکیه گاه مرکزی ارتجاع اروپا، حل و فصل گردد: جنگ انقلابی برعلیه تزاریسم روس، نه فقط وسیله ای برای دفاع از انقلاب، بلکه شرطی برای پیشرفت های بعدی هم هست. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد پنجم ) 

     بورژوآزی آلمان، طرفدار نوعی « آزادی و برابری و برادری »! رفتاری کجدار و مریز داشت. چون از مبارزه انقلابی پرولتاریای فرانسه در قبال بورژوآزی خودی و تاثیر آن در بیداری ذهن کارگران آلمانی به هراس افتاده بود… به منافع خلق پشت کرد و بپای زد و بندی محرمانه با ارتجاع فئودالی – سلطنت طلب رفت ( تئوری اتفاق همگانی را علم کرد ). بیخود نبود که مارکس و انگلس، هم کارگران را به مقاومت در برابر تعرض دولت پروس تشویق می کردند ( کلن در خطر، انقلاب کلن ) و هم بفکر ترغیب دهقانان برای مقابله با بازمانده فئودالیسم بودند ( طرح قانونی لغو مالیات های فئودالی ). تئوری حاکمیت خلق، استقلال ملی و انقلابی خلق آلمان را بدست دادند. ( برنامه حزب رادیکال دمکراتیک چپ های فرانکفورت ). برای اولین مرتبه استقرار دیکتاتوری انقلابی خلق بعنوان شرط لازم برای پیروزی انقلاب را مطرح کردند. ( بحران و ضد انقلاب ). مبارزه برای ایجاد یک ارگان حقیقی نمایندگی خلق را فراخوان دادند. بدفاع از حق مردم برای اعمال فشار بر مجلس نمایندگان جهت اتخاذ تصمیمات موثر و انقلابی برخاستند. لزوم انحلال همه نهادهای کهن، اداری و نظامی و حقوقی، پاکسازی تمام عیار دستگاه دولتی را پیش کشیدند. 

     افشای بورژوآزی – که ریاکارانه خود را حامی دهقانان بومی قالب می کرد و بو برده بود که طرح قانونی لغو مالیات های فئودالی الغای بعدی مالکیت بورژوآئی را هم در خود نهان دارد… اهمیت زیادی داشت. خیلی زیاد. فراموش نکنیم که مارکس و انگلس، ایضا کمیته آلمانی حزب کمونیست، بدنبال کسست کامل با مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی… بودند. ناگفته نماند که بورژوآزی آلمان، زد و بند با ارتجاع فئودالی – سلطنت طلب در سرزمین پایگاه را برای منافع برون مرزی خود لازم میدانست و بهمین دلیل سیاست قدیمی حضرات مبنی بر تداوم اختناق خلق ها در شرق اروپا را کاملا تائید می کرد. با این تفاصیل، بنظر من مارکس و انگلس هزار بار حق داشتند که حمایت فعال از مبارزه خلق های لهستان و چک و مجارستان و ایتالیا در قبال استبداد پروس – اطریشی برای کسب آزادی و استقلال را بسود انقلاب ملی – دمکراتیک در آلمان ارزیابی کنند: آلمان بهمان نسبتی خود را آزاد میکند که خلق های همسایه را آزاد بگذارد. ( سلسله مقالات انگلس ). دفاع شفاهی و کتبی از مبارزات استقلال خواهانه خلق های همسایه، از قیام کارگران پاریس، از جنبش چارتیست ها در انگلیس و… طرحهای سیاسی، پیشنهادات انقلابی، کارهای تئوریک مارکس و انگلس تدارک مبارزه آگاهانه و سازمانیافته طبقه کارگر در مسیر کسست کامل با مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی را دنبال می کردند. چون مارکس و انگلس انتظار داشتند که پیروزی قیام پرولتاریا در فرانسه، انقلاب بورژوآ – دمکراتیک در آلمان را تکمیل کند، تحقق انقلاب پرولتاریائی در این کشور را تسهیل نماید.    

     نشریه « راین جدید »! با مدیریت مارکس، حاوی مقالات علمی و انقلابی مارکس و انگلس… به تنها ارگانی بدل شده بود که موضع طبقه کارگر را در جنبش دمکراتیک آن دوران نمایندگی می کرد. مارکس و انگلس، نقد نگرش وارونه، نفی طرز تلقی مسلط و طرد ضد انقلاب، هم فئودالی و سلطنتی، و هم بورژوآئی و خرده بورژوآئی، را در مد نظر داشته و با تحلیل حوادث جاری، علت پنهان تضاد های اقتصادی و اجتماعی را از پرده برون میکشیدند، خصلت طبقاتی گروههای سیاسی درگیر را بدست می دادند. بدنبال ترسیم یک خط مشی تاکتیکی برای پرولتاریا در مراحل مختلف انقلاب در آلمان و اروپا بودند. در این راستا، از تجربیات توده مردم، خلع ید شدگان آلمانی و غیر آلمانی در دوره انقلابی، برای غنای تئوریک کمونیسم بهره می گرفتند. 

     بنظر من، صرفظر از توضیحات قابل بحث انگلس پس از فوت مارکس… هشدار های شفاهی و کتبی مارکس و انگلس در باره نقش مخرب بورژوازی لیبرال و کارشکنی بروکراتهای دیوانی در انقلابات کارگری و همگانی اروپا کاملا بجا بود. چون امکان پیروزی انقلاب وجود داشت. از شما چه پنهان که من با توضیحات بعدی انگلس در این باره موافق نیستم، بر این باورم که انقلاب در اروپای قرن نوزدهم میلادی بیشتر بخاطر خیانت بورژوآزی و حماقت داوطلبانه ارتش کارمندان حرفه ای بود که سیری قهقرائی پیدا کرد. پرولتاریای فرانسه را به خاک و خون کشیدند. خلق ها یاغی را تار و مار کردند. مردم آزادیخواه شهر وین… را از دم تیغ گذراندند. بگور پدر مالک و ارباب و سرمایه،خودی و غیر خودی، بگور پدر کارمندان عالی رتبه، کشوری و لشگری… ضد انقلاب بازی را برد. انقلاب، کارگری و همگانی، قربانی سازش جاکشان خرد و کلان سرمایه با پس مانده ارتجاع فئودال – سلطنت طلب شدند. 

     ضد انقلاب در اروپا، بازی را برد. بر اوضاع مسلط شد. بورژوآزی « دمکرات و آزادیخواه و بشر دوست »! برای دوام مالیکت خصوصی، با ارتجاع سلطنتی کنار آمد. بخاطر منافع طبقاتی، با فئوال های در حال موت هم آغوشی کرد. دهقانان فقیر و میانه حال را فریب داد. بروی طبقه کارگر شمشیر کشید. دستش تا آرنج به خون خلق ها خودی و غیر خودی، به خون پرولتاریا صنعتی آلوده شد… باکره هزار داماد به تاریخ خود شاشید و رسوا گشت. حق مارکس و انگلس بود، جنگ و انقلاب هنوز ادامه داشت. باید برای این جنگ در راه آماده شد، برای انقلاب بعدی تدارک دید. نباید گذاشت که مردم در برابر ضد انقلاب سرخم کنند. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد ششم ).  

     در آلمان، این متحدان دیروزند که در برابر هم قرار دارند: تضاد موجود میان شاه مقتدر و مجلس ملی پروس، فقط با توسل به قهر قابل حل است. ( ضد انقلاب در برلین ). شاه خود را نماینده خدا قالب میکند. حال آنکه مجلس ملی به چیزی و جائی متکی نیست: اگر این دو مدعی قدرت نتوانند یا نخواهند با هم کنار بیایند، دیر یا زود به دو قدرت متخاصم بدل خواهند شد. ظاهرا، هم شاه حق دارد و هم مجلس. در عمل، حق بیشتر نصیب قدرت بزرگتر خواهد شد. ( بحران برلین ). این بازی نمی تواند تا ابد ادامه یابد. پیش از هر چیز، مجلس ملی باید خواهان توقیف وزار به جرم خیانت در قبال استقلال خلق گردد. باید اخراج کارمندانی را طلب کند که دستورات مجلس ملی را اجرا نمی کنند: خلق انگلیس پارلمان را در شخص کرامول و خلق فرانسه مجلس قانونگزاری را در شخص بناپارت تنزل دادند. چون پارلمان انگلیس و مجلس قانونگزاری فرانسه، مثل اجساد بودند. بیخود نیست که خلق آلمان فریاد میزند یا شاه در مجلس ملی و یا مجلس ملی در شاه. ما هنوز در مرحله این مکتب قرار داریم، اما این یک مکتب مقدماتی برای انقلاب است – همه انقلابات. ( ضد انقلاب در برلین ). مارکس و انگلس، مردم آلمان را مخاطب قرار داده و سئوال می کردند که چرا مجلس ملی از مبارزه با پادشاهی طفره می رود. برای غلبه بر پادشاهی، از قضا یک روش موثر وجود دارد، روش بورژوآئی – این روش در پاریس هم تجربه شده است. روش گرسنگی دادن به پادشاهی. چطور؟ از راه نپرداختن مالیات. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد ششم ). طولی نکشید که مجلس ملی، زیر فشار افکار عمومی… طرحی را تصویب کرد مبنی بر اینکه در صورت « لزوم »! مردم حق دارند به دولت پادشاهی مالیات نپردازند. تشویق مردم به مبارزه آشکار سیاسی برای تدارک انقلاب کارگری لازم بود. خیلی هم لازم بود. فراموش نکنیم که مبارزه سیاسی، با مبارزه برسر قدرت سیاسی، برسر مدیریت جامعه، فرق زیادی دارد.         

     پیشگامان تاریخی کمونیسم – موافق با تسلیح عمومی برای پیشبرد انقلاب و انقلاب کارگری بطریق اولی، مشوق مبارزه مسلحانه خلق ها در قبال ضد انقلاب، خودی و غیر خودی، هیچ با ماجراجوئی، با شورش و عصیان از روی لاعلاجی میانه نداشتند. مرتب در باره اقدامات عجولانه و استیصالی، قیام بدون تدارک قبلی… هشدار میدادند: قیام بدون تدارک قبلی سرکوب و اختناق وسیعتر نیروهای انقلابی را بدنبال داشته و باعث تحرک هرچه بیشتر ضد انقلاب خواهد شد. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد پنجم ). 

***

جامعه برمبنای قانون بنا نمی شود، بلکه برعکس، این قانون است که باید به جامعهه متکی باشد، باید منافع و نیازهای جمعی را براساس شیوه تولید متداول بیان کند. حفظ قوانین کهن در قبالل الزامات تازه و تکامل جامعه، باعث بحران های اجتماعی است، که در انقلابات سیاسی تبلور پیدا میکنند.. پافشاری در « عرصه حق و حقوق »! میبایست به کشمکش سیاسی منجر شود و منجر شد. کشمکش نوامبر سال 1848 میلادی در پروس از این دست بود، که با کودتای پنجم دسامبر خاتمه یافت. ( دفاعیه مارکس درر دادگاه… )…  بگذار بورژوآزی، از ترس برآمد پرولتاریای انقلابی بر خود بلرزد، بر مزار نوعی « سوسیالیسم و کمونیسم »! مراسم گل ریزان برپا نماید. بگذار خرده پای حقیر و کم فرهنگ و گنده گوز، هرچه میخواهد پارس کند. لشگرر استادان سفارشی – فیلسوف و اقتصاددان و جامعه شناس و… منکر وجود طبقه کارگر باشد. هر روز برایشش جانشین بتراشد. در باره یقه سفید ها و یقه سبزها و یقه نارنجی ها و… تئوری ببافد. بقول معروف: هرکه نان از عمل خویش خورد. ولی برخلاف لاف و گزاف احمقانه « اهل فن »! حق با مارکس و انگلس بود: پا فشاری بر روی مناسبات عهد کهن از راه زد و بند با ارتجاع بومی و بین المللی، از هر قماشی، یا با براه انداختن داد و قال خررنگگ کن برسر « حق و حقوق »! آنهم در هوا، در ورای رژیم های اقتصادی متداول… خاطر جمع، تنشهای اجتماعی راا بدنبال خواهد داشت.  

marx-womenmarx,engels,lenin,stalin & mao

کمونیسم در تئوری و پراتیک راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

قسمت ششم

رضا خسروی    

قسمت اول را در اینجا بخوانید

قسمت دوم را در اینجا بخوانید

 قسمت سوم را در اینجا بخوانید

قسمت چهارم را در 

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری – قسمت چهارم

بخوانید  

 قسمت پنجم را در اینجا بخوانید 

       

      انقلاب در اروپا سلسله مراتبی داشت: در ایتالیا پا گرفت، در پاریس خصلت اروپائی پیدا کرد،وین را در نوردید و بعد به برلین رسید. از قضا ضد انقلاب اروپا نیز، همین مسیر را پیمود. از ایتالیا شروع شد، در پاریس خصلت اروپائی پیدا کرد، وین را کوبید، در برلین تمام شد و رسوائی ببار آورد. مجلس ملی از حدود صدور فراخوان برای مقاومت منفی فراتر نرفت، باعث شد که جنبش توده ای در راین از حمایت مردم در سایر مناطق پروس برخوردار نگردید. به ضد انقلاب فرصت داد تا پیروزی دیگری هم بدست آورد – روز پنجم دسامبر سال 1848 میلادی یورش برد و مجلس ملی را نیز درهم ریخت. بقول مارکس: اینک مجلس ملی نتیجه ضعف ها و بزدلی خود را درو میکند. ماههای متوالی سکوت کرد، تمام توطئه های ضد انقلاب برعلیه خلق را نادیده گرفت و… ( کودتای ضد انقلاب ).    

     بهر حال، ضد انقلاب در اروپا بازی را برد – از راه زد و بند محرمانه، همدستی بورژوآزی با اشراف فئودال، هواداران سلطنت مطلقه + حماقت داوطلبانه ارتش کارمندان حرفه ای… بر اوضاع مسلط شد. در آلمان، مجلس ملی را هم مصادره کرد. بورژوآزی، بشکن می زد. ارتجاع، با دم خود گردو می شکست. مالک و ارباب و سرمایه دار، دستجمی بر گرده بازیگران واقعی و تاریخی تولید،بردوش رعایا، کارگران کشاورزی در مزارع اجاره ای، پرولتاریای صنعتی در کارخانه ها سوار شدند. مست پیروزی بودند.  

     سلسله مقالات تئوریک و سیاسی مارکس و انگلس در این دوره، حاوی هشداری است در باره منافع مشترک مالک و ارباب و سرمایه دار در شرایط اضطراری، بر لزوم مبارزه آگاهانه و مستمر طبقه کارگر در قبال طرز تلقی مسلط تاکید دارد، با بررسی رویدادهای جاری و تاریخی، علت تضادهای اقتصادی، انگیزه تنشهای اجتماعی در بستر مالکیت خصوصی را بدست می دهد، شعور جمعی و تاریخی پرولتاریای انقلابی را به نمایش می گذارد… این آموزه های سیاسی و تئوریک اهمیت زیادی دارند. 

     ضد انقلاب، برای توجیه سرکوب مردم و بخاطر اختناق پرولتاریای انقلابی بطریق اولی، احتیاج به نوعی پاکسازی داشت. ارتجاع برآن شد تا طبقه کارگر را، بلحاظ سیاسی و ایدولوژیک خلع سلاح کند. پس نشریه راین نو را نشانه گرفت که با مدیریت مارکس اداره می شد – تنها ارگانی که از منافع پرولتاریای انقلابی در جنبش دمکراتیک دفاع میکرد. بیخود نبود که ضد انقلاب بپای محاکمه مارکس و انگلس رفت. دفاعیه مارکس در این دادگاه نمایشی، بنظر من یکی از مهمترین دستاوردهای تاریخی پرولتاریاست. توضیحات مارکس در باره دلائل شکست انقلاب… آبروی ضد انقلاب بومی را برد، بورژوآزی آلمان را رسوا کرد: انقلاب در انگلیس و فرانسه در سده های هفدهم و هیجدهم میلادی برای استقرار نظمی جدید متناسب با شیوه سرمایه داری تولید بود. حال آنکه همین انقلاب در آلمان فقط به نوعی « اصلاح »! در راس هرم سیاسی منجر شد، با حفظ تمام ساختارهای این هرم – بوروکراسی کهن، ارتش کهن، دادگاهها و دادگستری کهن… ( دفاعیه مارکس در دادگاه ).  

     در انگلیس و فرانسه، بورژوآزی در راس جنبش انقلابی قرار داشت. اما بورژوآزی پروس کوشش کرد تا نه از راه انقلاب، بلکه از طریق سازش با سلطنت به قدرت برسد. بورژوآزی پروس، از ترس برآمد پرولتاریای انقلابی بود که به هر نوع تبانی با نیروهای جامعه کهن تن داد. سعی کرد بهر قیمتی که شده، در عرصه « حق و حقوق »! باقی بماند، با هر نوع مبارزه جدی برعلیه فئودالیسم مخالفت کرد. از ترس اینکه روزی مالکیت بورژوآئی هم مورد تعرض قرار گیرد، حاضر نشد که به مالکیت فئودالی دست بزند و دهقانان را بحال خود گذاشت. با این کار، از پیش شکست خود را پذیرفته و زمینه را برای پیروزی ضد انقلاب فرآهم کرد. ( بورژوآزی و ضد انقلاب ). شکست انقلاب طبقه کارگر فرانسه… شکست ناگزیر بورژوآزی جمهوریخواه فرانسه را بدنبال آورد. بعلاوه، این شکست طبقه کارگر فرانسه بود که باعث شکست بورژوآزی و دهقانان در همه کشورهای اروپائی در قبال فئودالیسم شد. همچنانکه شکست طبقه کارگر فرانسه، نوع تازه ای از اسارت ملت های تحت در بند را موجب گشت، که برای کسب استقلال ملی در انقلاب حضور داشتند. سرنوشت انقلاب در اروپا، با سرنوشت طبقه مترقی، یعنی با سرنوشت پرولتاریا بستگی تام دارد. ( جنبش انقلابی ایتالیا و… ). 

     مهمترین میوه جنبش انقلابی در سال 1848 میلادی این نیست که خلق ها چه چیزی بدست آوردند، بلکه این است که چه چیزی را از دست داده اند – توهمات شان. ماههای ژوئن و نوامبر و دسامبر سال 1848 میلادی، حکایت از سرخوردگی و توهم در شعور خلق اروپا دارد. این آخرین توهمات، که خلق آلمان را در اسارت دارند، ناشی از اعتقادش به صاحب منصبان قضائی است. ولی باد خشک شمالی ضد انقلاب پروس گل های تخیل خلق را هم فرو میریزند، که زادگاه حقیقی شان ایتالیاست – همان روم جاودان. ( ضد انقلاب پروس… ). 

     جامعه برمبنای قانون بنا نمی شود، بلکه برعکس، این قانون است که باید به جامعه متکی باشد، باید منافع و نیازهای جمعی را براساس شیوه تولید متداول بیان کند. حفظ قوانین کهن در قبال الزامات تازه و تکامل جامعه، باعث بحران های اجتماعی است، که در انقلابات سیاسی تبلور پیدا میکنند. پافشاری در « عرصه حق و حقوق »! میبایست به کشمکش سیاسی منجر شود و منجر شد. کشمکش نوامبر سال 1848 میلادی در پروس از این دست بود، که با کودتای پنجم دسامبر خاتمه یافت. ( دفاعیه مارکس در دادگاه… ). 

     دشمن اصلی انقلاب پرولتاریا در فرانسه، انگلیس سرمایه داری است. کشوری که تمام ملت ها را به کارگران مزدور خود تبدیل کرده است. سرمایه داری انگلیس سخره ای است در برابر امواج انقلاب، حتی در سرزمین زادگاه خود نیز به مردم گرسنگی می دهد. انگلستان بر بازار بین المللی تسلط دارد. تحول اقتصاد ملی در سایر کشورهای قاره اروپا را اجازه نمی دهد. صنعت و بازرگانی هر ملتی به ارتباطش با سایر ملت ها بستگی دارد، مشروط به مناسباتش با بازار بین المللی است. انگلستان بر این بازار بین المللی تسلط دارد، و بورژوآزی بر انگستان. آزادی اروپا، هم مبارزه ملت های در بند برای کسب استقلال ملی، و هم سقوط خودکامگی فئودالی، منوط به قیام پیروزمندانه طبقه کارگر فرانسه است. ( جنبش انقلابی ).      

     پرده دری مارکس و انگلس، شفاهی و کتبی، بسود پرولتاریا، بسود آزادی ملی خلق های دربند در مسیر تدارک انقلاب کارگری در اروپا بطور کلی و در آلمان پس مانده… خیلی بالا گرفت. نشریه « راین نو »! در عمل زبان طبقه کارگر شد، طرز تلقی مسلط را منزوی کرد و اقشار میانی، حتی دهقانان را هم بسمت خود کشید… اینها همه باعث نگرانی ضد انقلاب بومی گشت. مالک و ارباب و سرمایه دار وطنی را، بیش از پیش بهراس انداخت. پس راین نو هم تعطیل شد. بورژوآزی،باز از راه زد و بند، همدستی با ارتجاع خانگی، زبان پرولتاریای انقلابی را بست. پیشگامان تاریخی کمونیسم را وادار به تبعیدی دوباره کرد. 

از نگارندگان نشریه راین نو به همه گزارشگران و همراهان 

      مبنی براینکه شما از هرگونه همکاری با نشریه ای که در کلن و با عنوان « نشریه غرب آلمان» منتشر میشود پرهیز کنید. اینکه کی و کجا، نشریه راین نو دوباره انتشار خواهد یافت، در این مورد بعدا به شما اطلاع داده خواهد شد. امضا کنندگان: کارل مارکس، ارنست درونکه، فریدریش انگلس، ف. فرایلیگرات، جورج ورت، ف. وولف، و. وولف.        

خطابیه در مراسم وداع نگارندگان راین نو با کارگران کلن 

     ما به شما هشدار می دهیم که در کلن کودتائی در شرف تکوین است… شما خود در البرفلد شاهد بودید، بچشم خود دیدید، که چطور بورژوآزی کارگران به مسلخ فرستاد… و بعد به آنها خیانت کرد. وضع فوق العاده کنونی در کلن قصدی است تا تمام حوالی راین را به یاس و رخوت بکشد، وضع فوق العاده برای مقابله با خیزش احتمالی شما کارگران است… نگارندگان نشریه راین نو از شما بخاطر شرکتان در این مراسم وداع تشکر میکنند. ولی آخرین حرفشان، همه جا و همیشه، این خواهد بود: رهائی طبقه کارگر! ( آثار مارکس و انگلس، مجلد ششم، آلمانی ).   

     بگذار بورژوآزی، از ترس برآمد پرولتاریای انقلابی بر خود بلرزد، بر مزار نوعی « سوسیالیسم و کمونیسم »! مراسم گل ریزان برپا نماید. بگذار خرده پای حقیر و کم فرهنگ و گنده گوز، هرچه میخواهد پارس کند. لشگر استادان سفارشی – فیلسوف و اقتصاددان و جامعه شناس و… منکر وجود طبقه کارگر باشد. هر روز برایش جانشین بتراشد. در باره یقه سفید ها و یقه سبزها و یقه نارنجی ها و… تئوری ببافد. بقول معروف: هرکه نان از عمل خویش خورد. ولی برخلاف لاف و گزاف احمقانه « اهل فن »! حق با مارکس و انگلس بود: پا فشاری بر روی مناسبات عهد کهن از راه زد و بند با ارتجاع بومی و بین المللی، از هر قماشی، یا با براه انداختن داد و قال خررنگ کن برسر « حق و حقوق »! آنهم در هوا، در ورای رژیم های اقتصادی متداول… خاطر جمع، تنشهای اجتماعی را بدنبال خواهد داشت…        

***

کمونیسم یک جهان بینی، مادی و فلسفی و تاریخی، یک رویکرد تئوریک، اقتصادی و اجتماعی، یک طرز تلقی خروشنده و فضول و انقلابی است. باوری است که دنیا را کثیر و مادی و متحرک، کائنات را در تغییری خودانگیخته و دائم، پدیده ها را در ارتباطی متقابل، در تبدلی مستمر ادراک می کند. ماده را بر شعور، عین را بر ذهن مقدم می شمارد. تئوری را نتیجه تجربیات دور و نزدیک، پراتیک تولیدی در فرآیند بازآفرینی زیست جمعی انسانها می داند…. پیشگامان کمونیسم، به تجربه دریافته بودند، خاصه در سال های 1848/1849 میلادی، که خرده بورژوآزی قادر نیست که انقلاب بورژوآ – دمکراتیک را به سرانجام برساند. بهمین دلیل، لازم می دانستند که پرولتاریا هرچه زودتر خود را از نفوذ خرده بورژوآزی رها سازد. اصرار داشتند که پرولتاریا حتما باید در انقلاب آتی، با شناسنامه خاص خود، حتی الامکان سازمانیافته، حضور پیدا کند. برای تضمین پیروزی انقلاب مستمر و پی در پی، کارگران باید مسلح و سازمانیافه باشند، با گارد مستقل خویش. در کنار حکومت رسمی و نو رسیده، حکومت انقلابی و کارگری خود را برپا دارند، تا بتوانند مرتب کارهای حکومت بورژوآ – دمکرات را کنترل نمایند.

marx_002karl-marx

کمونیسم در تئوری و پراتیک راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

قسمت هفتم

رضا خسروی    

قسمت اول را در اینجا بخوانید

قسمت دوم را در اینجا بخوانید

 قسمت سوم را در اینجا بخوانید

قسمت چهارم:

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری – قسمت چهارم

بخوانید  

 قسمت پنجم را در اینجا بخوانید 

 قسمت ششم را در اینجا بخوانید 

انقلاب نیمه کاره 

انقلاب اروپا، 1848/1849 میلادی، برخلاف اراجیف از ما بهتران، آقایان و آقازاده های قدیمی و جدید، مثل همه انقلابات تا کنونی، ریشه در مناسبات تولیدی متداول در اروپای سده نوزدهم میلادی داشت. بازمانده اقتصاد طبیعی در قالب خان سالاری را نشانه گرفته بود – دیوانی زائد، با بوی گند امپراتوری روم، نامانوس با داده های زمانه، بکلی بیگانه با نیازهای مادی و معنوی خلق، با احتیاجات معیشتی رعایا، مطالبات نیروی مولد…

از شما چه پنهان که این رویداد « اسرار آمیز »! هماهنگ با داده های مادی و تاریخی، رشد صنعت و بازرگانی، پیشرفتهای علمی و فنی، کشفیات و اختراعات و… در بستر مالکیت خصوصی رقم خورد. حکایت از آن داشت که نظم جاری و حاکم بکلی مختل شده، با خود در تناقضی آشکار قرار گرفته، نمی تواند وحدت نیروهای فقر و ثروت در شرایط جدید را تضمین کند، نیازهای مادی و معنوی حکومت شوندگان شهری و روستائی را تامین نماید. این حرکت جمعی و مترقی گمنامان – خروش « نفرین شده ها »! شاخ و برگهای اخلاقی و مذهبی را کنار زد، دعوای نهان میان خلع ید شدگان و خلع ید کنندگان برسر چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها، برسر خورد و خوراک و پوشاک و… را در معرض دید همگان قرار داد. انفجاری بود ناشی از تضادهای اقتصادی و اجتماعی، تناقضات کهنه و « نامرئی »! که در ورای امکانات مادی و تاریخی، داده های عینی و ذهنی، مستقل از آرایش نیروهای متقابل، مبارزه قهری طبقات دار و ندار در اروپای آن دوران، اصلا قابل توضیح نیست.

کلی سند و مدارک هست، هم اسناد چپی و « بد گل »! و هم مدارک راست و « خوش گل »! مبنی براینکه انقلاب اروپا، موسوم به انقلاب بورژوآ – دمکراتیک، در ارتباطی مستقیم با افزایش حجم مطلق جمعیت، رشد معکوس تولید و مصرف در چارچوب خودکامگی ملاکان قرار داشت. موجب شد که مناسبات جاری و اشرافی، تقسیم کار طبیعی، شیوه مرسوم تولید و مبادله از اعتبار افتاد. طرز تلقی مسلط در باره جهان مادی و متحرک، در باره هستی و هستنده ها، زیست جمعی انسانها… بزیر سئوال رفت. این انقلاب نیمه کاره: بورژوآزی را رسوا کرد. از روی منافع مشترک مالک و ارباب  و سرمایه دار در شرایط اضطراری پرده برداشت. نشان داد که مبارزه آگاهانه و سازمانیافته پرولتاریای صنعتی برای تضمین پیروزی انقلاباتی از این دست، چه اهمیت فوق العاده ای دارد. حتی حیاتی است. نقش تعیین کننده طبقه کارگر در حل و فصل مسائل اقتصادی و اجتماعی را بدست داد – نگرش علمی، طرز تلقی مادی و تاریخی مارکس و انگلس در باره لزوم تحولات جامعه براثر رشد نیروی مولد… را تائید کرد. کمونیسم کلی در میان ارزش آفرینان، در میان خلق های « یاغی »! ملتهای « خاطی »! معتبر گشت و بیش از پیش موی دماغ بالائیها شد.

 پیمان تاریخی

 رهائی طبقه کارگر! به لزوم حاکمیت سیاسی پرولتاریا جهت کسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن اشاره دارد. برسر همین دورنمای انقلابی و قابل تحقق بود که پیشگامان تاریخی کمونیسم با کارگران کلن پیمان بستند. از شما چه پنهان که هنوز هم بقوت و اعتبار خود باقی است. گمان نمی کنم که این تنها گریزگاه سنجیده، تنها دورنمای انقلابی و ممکن در قبال نظام استثماری و استعماری، در قبال ارباب سالاری و سرمایه سالاری، دیروز مثل امروز، باب طبع بالائیها باشد و نیست.

بورژوآزی پروس، شاهد انقلاب پرولتاریای فرانسه در قبال بورژوآزی وطنی، نفع خود را در استقرار تمام عیار ضد انقلاب در آلمان میدید: بورژوآزی پروس، از ترس برآمد پرولتاریای انقلابی بود که با ارتجاع کهن کنار آمد. با هر نوع مبارزه جدی برعلیه فئودالیسم مخالف بود. از ترس اینکه روزی مالکیت بورژوآئی هم مورد تعرض قرار گیرد، حاضر نشد که به مالکیت فئودالی دستی بزند… از پیش شکست خود پذیرفت، زمینه را برای پیروزی ضد انقلاب فراهم کرد. ( بورژوآزی و ضد انقلاب ).

سرانجام ضد انقلاب در آلمان، با هزار تقلب و حقه بازی، از راه زد و بندهای آشکار و نهان، سازش بورژوآزی با اشراف فئودال، هواداران سلطنت، با ارتش کارمندان حرفه ای، لشگری و کشوری، بازی را برد و بر خر مراد سوار شد. ضد انقلاب، حامی و حافظ منافع مشترک مالکان و اربابان و سرمایه داران بومی در شرایط اضطراری، جنبش انقلابی را درهم کوبید، پرولتاریا را سرکوب کرد، عوامل « نا » مطلوب را نشانه گرفت، بجان مطبوعات غیر خودی و مزاحم افتاد. پس تصادفی نبود که نشریه « راین نو »! این تنها ارگانی که از منافع پرولتاریای انقلابی در جنبش دمکراتیک دفاع می کرد، با شبیخون، تعرض تمام عیار ضد انقلاب روبرو گشت – بنام « حق و قانون »! بکلی تعطیل شد.

آن انقلابی که در انگلیس و فرانسه شیوه سرمایه داری تولید را به ارمغان آورد… در آلمان، بدلیل خیانت بورژوآزی، به نوعی اصلاح در ساختار هرم سیاسی، با حفظ تمام نهادهای آن: بورکراسی و ارتش و دادگستری کهن منجر گشت. ( دفاعیه مارکس ). در پناه همین هرم سیاسی « اصلاح شده »! بیاری نهادهای ارتجاعی کهن بود که حضرات، قتل و کشتار براه انداختند، به سرکوب و اختناق متوسل شدند، زبان گزنده انقلاب را بریدند، دهان پرولتاریای صنعتی را مهر و موم کردند… تا اینکه عاقبت مارکس را هم – گویا « بخاطر نداشتن تابعیت دولت پروس »! از سرزمین زادگاهش بیرون کردند.

زندگی در تبعید

تلاش مارکس و انگلس در دوران تبعید، از کار صبورانه تئوریک گرفته تا جدال مستمر ایدولوژیک، نبرد سیاسی و تشکیلاتی… برای بسیج کارگران، برای تدارک یک مبارزه آگاهانه و سازمانیافته حزبی در قبال مالک و ارباب و سرمایه دار در مسیر کسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن اصلا تعطیلی نداشت. انقلاب آتی و نقش مستقل پرولتاریا در آن، مهمترین مشغله فکری شان بود: مادام که خرده بورژوآزی دمکرات اصرار میورزد که انقلاب هرچه زودتر پایان یابد، نمی خواهد که انقلاب از حدود صدور اعلامیه در باره اصلاحات… فراتر رود، در اینصورت، ما باید خواهان انقلابی مستمر باشیم، تا روزی که کم و بیش، بساط حکومت تمام طبقات دارا برچیده شود، پرولتاریا اقتدار دولتی را تصرف کرده و مهمترین نیروهای مولد، نه فقط در یک کشور، بلکه در همه کشورهای مترقی جهان… در دست اتحادیه کارگران تمرکز یابد. ( سخنرانی مارکس در کمیته مرکزی اتحادیه کمونیستها در لندن، مارس 1850 میلادی ).

خواننده توجه دارد که این گفتار مارکس، هشدار دهنده است. حال چرا؟ چون مارکس و انگلس، برآمد انقلاب دیگری را انتظار میکشیدند. براین باور بودند که انقلاب در راه، بهر دلیل، باید خرده بورژوآزی دمکرات را بقدرت برساند. پیشگامان کمونیسم، به تجربه دریافته بودند، خاصه در سال های 1848/1849 میلادی، که خرده بورژوآزی قادر نیست که انقلاب بورژوآ – دمکراتیک را به سرانجام برساند. بهمین دلیل، لازم می دانستند که پرولتاریا هرچه زودتر خود را از نفوذ خرده بورژوآزی رها سازد. اصرار داشتند که پرولتاریا حتما باید در انقلاب آتی، با شناسنامه خاص خود، حتی الامکان سازمانیافته، حضور پیدا کند. برای تضمین پیروزی انقلاب مستمر و پی در پی، کارگران باید مسلح و سازمانیافه باشند، با گارد مستقل خویش. در کنار حکومت رسمی و نو رسیده، حکومت انقلابی و کارگری خود را برپا دارند، تا بتوانند مرتب کارهای حکومت بورژوآ – دمکرات را کنترل نمایند… علت هشدار مارکس.

اواخر ماه اوت سال 1849 میلادی، مارکس وارد لندن شد و در اولین فرصت با جمعی از اعضای کمیته مرکزی اتحادیه کمونیستها، چون اکثرا در این شهر ساکن شده بودند، تماس گرفت. اولین تصمیم مشترکی که اتخاذ شد این بود که اتحادیه را بازسازی کنند. زمانی بود که مارکس و انگلس، بیشترین وقت خود را صرف تحکیم تشکیلات حزبی پرولتاریا می کردند. همزمان، ضمن دامن زدن بیک مبارزه تمام عیار، ایدولوژیک و هم تشکیلاتی، با یک انجمن کارگری در لندن پیوند برقرار کردند. یک گروه محلی از اتحادیه کمونیستها این انجمن کارگری را سازمان داده و کمیته ای موسوم به تبعیدیان سوسیال – دمکرات را نیز تاسیس کرده بود. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد هفتم ). قصد نزدیکی و پیوند تبعیدیان انقلابی با اتحادیه کمونیستها بود. مارکس و انگلس، با تبعیدیان بلانکیست فرانسوی، ایضا با چارتیستهای چپ انگلیسی، رابطه تنگاتنگی داشتند، نظرات خود را برای چاپ و انتشار، برای نشریات چارتیستها می فرستادند… باتفاق همین بلانکیستهای فرانسوی و چارتیستهای انگلیسی بود که در آوریل سال 1850 میلادی، جامعه جهانی کمونیستهای انقلابی را تاسیس کردند. اروپا، آبستن انقلابی دیگر بود. برای ویران کردن سنگر ارتجاع و ضد انقلاب، درهم کوبیدن مقاومت مالک و ارباب و سرمایه دار، کسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن… برای تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری، نیازمند انقلابی دیگر بود، احتیاج مبرمی به انقلاب پرولتاریا داشت: انقلاب ها موتور تاریخ اند. ( مبارزه طبقاتی در فرانسه ).

کار تئوریک برای ارتقاء آگاهی طبقاتی کارگران، هیچ اما و اگر ندارد. مطالعه و مبارزه مستمر، دو روی یک سکه، لازم و ملزوم یکدیگرند. داستان مضحک « خلقت و آفرینش »! افسانه جفنگ « هابیل و قابیل »! پیشکش هواداران. کمونیسم یک جهان بینی، مادی و فلسفی و تاریخی، یک رویکرد تئوریک، اقتصادی و اجتماعی، یک طرز تلقی خروشنده و فضول و انقلابی است. باوری است که دنیا را کثیر و مادی و متحرک، کائنات را در تغییری خودانگیخته و دائم، پدیده ها را در ارتباطی متقابل، در تبدلی مستمر ادراک می کند. ماده را بر شعور، عین را بر ذهن مقدم می شمارد. تئوری را نتیجه تجربیات دور و نزدیک، پراتیک تولیدی در فرآیند بازآفرینی زیست جمعی انسانها می داند….

مثل مارکس و انگلس، باید رویدادهای تاریخی، خیزشهای توده ای، جنبش های دهقانی در گذشته های دور و نزدیک را، آگاهانه مرور کرد، باید سنتهای انقلابی را زنده نگهداشت، با تکیه مبارزات مستمر کارگران در سطح ملی و بین المللی، تئوری انقلاب آتی را بدست داد. نباید گذاشت که ضد انقلاب میدان داری کند. بورژوآزی، تنها و بی رقیب، تعابیر ارتجاعی خود در باره گذشته و حال و آینده را بخورد مردم بدهد. در این راستا بود که پیشگامان کمونیسم، بجای نشریه راین نو، مجله سیاسی – اقتصادی راین نو را براه انداختند: امروزه، با وجود اطلاعات سرشار در مطبوعات تخصصی… نمی توان تحرک صنعت و بازرگانی در بازار بین المللی، تغییرات روزانه در شکل و روش تولید را بگونه ای تعقیب کرد که برای هر زمان دلبخواهی معتبر باشد… نگرش روشن در باره تاریخ اقتصادی برای یک دوره مفروض… پس از جمع آوری و غربال کردن اطلاعات بدست می آید. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد هفتم، آلمانی ).

***

انقلاب یک جنگ است، جنگی عادلانه و مترقی، نبردی است جانانه میان نیروهای فقر و ثروت برسر چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها، با کلی افت و خیز، ضایعات احتمالی، غالب و مغلوب هم دارد. معذالک، باید این جنگ را برد. خاصه انقلاب سوسیالیستی برای رهائی طبقه کارگر، برای مصادره دمکراسی… با بازی ارقام ریاضی در رختخواب راحت خیلی فرق می کند، بدون درگیریهای نوبتی، گاهی موفق و در بسیاری موارد نا موفق، حتی با ضایعاتی سخت و جبران نا پذیر، بدون تعرضات بجا و عقب نشینی آگاهانه، کشمکش برسر یک سلسله مطالبات « پیش پا افتاده »! بدون شکست و پیروزی، بدون توافقات لازم سیاسی، سازش های قهری در شرایط اضطراری… حرف مفت است.جدال قهری میان خلع ید شدگان و خلع ید کنندگان در بستر مالکیت خصوصی، امروز مثل دیروز، بسمت تحولات ساختاری پیش می رود، براثر رشد نیروی مولد از برده داری گذشت، خان سالاری را پشت گذاشت تا به سرمایه و سرمایه سالاری رسید، مقدمات مادی و تاریخی، شرایط عینی و ذهنی برای برآمد پرولتاریای صنعتی را فرآهم کرد، امکان نفی انقلابی مالکیت خصوصی، لغو استثمار و استعمار را بدست داد… تا اینکه در آستانه یک انقلاب سوسیالیستی قرار گرفت. حق با مارکس و انگلس بود: تاریخ محصول همین مبارزه طبقاتی است – دیری است که کمونیسم را فریاد می کند.

Marx, Engels, Lenin (2)marx, engels, lenin

کمونیسم در تئوری و پراتیک راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری

قسمت هشتم

رضا خسروی    

قسمت اول را در اینجا بخوانید

قسمت دوم را در اینجا بخوانید

 قسمت سوم را در اینجا بخوانید

قسمت چهارم:

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری – قسمت چهارم

 قسمت پنجم را در اینجا بخوانید 

 قسمت ششم را در اینجا بخوانید 

 قسمت هفتم را در اینجا بخوانید 

تئوری انقلاب پی در پی

پیشگامان کمونیسم رهائی طبقه کارگر، حاکمیت سیاسی پرولتاریا برای کسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی را در مد نظر داشتند. دائم بفکر بسیج هرچه بیشتر کارگران برای یک نبرد آشکار طبقاتی هدفمند، بفکر تشکل مستقل پرولتاریای صنعتی، تدارک یک مبارزه آگاهانه و سازمانیافته در قبال بورژوآزی برسر قدرت سیاسی، برسر مدیریت جامعه بودند. رهائی طبقه کارگر، پیروزی انقلاب سوسیالیستی برای استقرار حاکمیت سیاسی پرولتاریا، مشروط به مبارزه آگاهانه و سازمانیافته خود کارگران است، تسویه حساب با بورژوآزی، مصادره انقلابی دمکراسی را مفروض می دارد.

خرده بورژوآزی مرفه و نیمه مرفه شهری، خوب خورده ها، نجیب زاده ها، ارتش کارمندان حرفه ای، لشگری و کشوری و دانشگاهی، فیلسوف و اقتصاددان و جامعه شناس و… برخوردار از امتیازات فامیلی، وارث دارائی و املاک آباء و اجدادی، چون بند نافش به مالکیت خصوصی وصل بود و از تقسیم کار جاری، شیوه مرسوم تولید و مبادله هم بهره می برد، کسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن را نمی پسندید، نفع خود را در نوعی اصلاحات سطحی، تعدیل مالکیت تا کنونی می دید، اصلا با تحولات ساختاری میانه نداشت، مثل ارباب و مالک و سرمایه دار جلوی انقلاب ایستاده و رهائی طبقه کارگر را اجازه نمی داد.

مارکس هزار با حق داشت: آقای پرودن، بعنوان بازیگر طرز تلقی خرده بورژوآزی… کاری با مبانی اقتصادی سرمایه داری، با مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و کار مزدوری… ندارد. برآن است تا مبانی اقتصاد سرمایه داری را با حذف « چیزهای بد آن در چارچوب همان مناسبات سرمایه داری »! نجات دهد. میخواهد جلوی مبارزه انقلابی طبقه کارگر برای انقلاب سوسیالیستی را بگیرد… ( فقر فلسفه ).

بنظر من، مارکس و انگلس درست تشخیص دادند. پرولتاریا میبایست در مسیر گسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن گام بردارد، با ضد انقلاب، از هر قماشی، درگیر شود، بدیلی در قبال دیکتاتوری بورژوآزی بوجود آورد، دیکتاتوری پرولتاریا را بدست دهد ( مبارزه طبقاتی در فرانسه ). میبایست انقلاب پی در پی را، تا پیروزی قطعی طبقه کارگر، تا تحقق انقلاب سوسیالیستی، دنبال کند: مادام که خرده بورژوآزی دمکرات اصرار میورزد که انقلاب هرچه زودتر پایان یابد… ما باید خواهان انقلابی مستمر، انقلاب پی در پی باشیم، تا روزی که بساط حکومت تمام طبقات دارا برچیده شود، تا زمانی که پرولتاریا اقتدار دولتی را تصرف کرده و مهمترین نیروهای مولد، نه فقط در یک کشور، بلکه در همه کشورهای مترقی جهان… در دست اتحادیه کارگران تمرکز یابد. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد هفتم ). مساله امکان و احتمال پیروزی انقلاب سوسیالیستی، مصادره انقلابی دمکراسی در همه کشورها « بطور همزمان »! و یا در یک کشور سرمایه داری… فعلا مورد بحث نیست.

تا اینکه بورژوآزی فرنگ پرولتاریای پاریس را سرکوب کرد. ارتجاع هار مقاومت خلقها را درهم کوبید. ضد انقلاب بازی را برد و بر خر مراد سوار شد. انقلاب بورژوآ – دمکراتیک در اروپای قاره به اهداف تاریخی خود دست نیافت، با شکست روبرو شد. تجربه نشان داد که حق با مارکس بود: شکست و پیروزی، سرنوشت این انقلاب با سرنوشت طبقه مترقی، با سرنوشت پرولتاریای فرانسه بستگی داشت… ( جنبش انقلابی ایتالیا ). بیخود نبود که انقلاب همگانی اروپا نیمه کاره باقی ماند – عوارضی کاملا قابل فهم ببار آورد: دعوای بی حقوقان در قبال ارتجاع، در قبال نهادهای اختناق و سرکوب دشوار تر شد. جدال رعایا در قبال اربابان، دهقانان میانه حال در قبال مالکان بزرگ برای تعدیل مالکیت، مبارزه پرولتاریای صنعتی در قبال بورژوآزی برسر مزد و اشتغال و آموزش و… برای مدتی آرام گرفت. تقابل آشکار میان خلع ید شدگان و خلع ید کنندگان از همه رنگ فروکش کرد…

مارکس و انگلس خیلی با فرهنگ تر از آن بودند که اهل ماجراجوئی باشند، خیلی پیشرفته تر از آن بودند که خیالپردازی کنند، مرعوب ضد انقلاب، تسلیم طرز تلقی مسلط شده و جهان را راکت، گریزگاهها را مسدود، جامعه را در تاریکی مطلق ببینند، قانون پیشرفت و تکامل، تحولات اجتماعی براثر رشد نیروی مولد را کنار گذاشته و برای نوعی آرمان « عام بشری »! که معلوم نیست چیست، سینه بزنند، داد و قال براه اندازند. با عصیان از روی لاعلاجی، با قیام های دلبخواهی و هردمبیل، عجولانه و استیصالی، بدون تدارک قبلی… میانه نداشتند.

ضد انقلاب « فاتح »! محصول تبانی میان بورژوآزی و ارباب فئودال و.. در شرایط اضطراری، بر کوهی از تضاد ها و تناقضات آشکار و نهان نشسته بود. منافع استراتژیک واحدی را نمایندگی نمی کرد، معرف نوعی وحدت اضداد در مرحله گذار از خان سالاری به سرمایه سالاری بود. پس اگر آگاهانه یا ریاکاران، این هر دو احتمال وجود داشت… بسمت هر طرف، بورژوآزی یا اربابان فئودال می غلتید تعادل خود را از دست داده و فرو می ریخت. ذاتی شکننده و متزلزل داشت. اصلا فاقد شعور لازم برای سازماندهی تولید در آن دوران، برای مدیریت جامعه بود. با رفتاری کجدار مریز جهت حفظ توازن قوا، حفظ اتحاد مصلحتی بالائیها، عملا از حل و فصل مسائل قبلی و جاری طفره می رفت، کاری با نیازهای معیشتی مردم نداشت، مطالبات عاجل نیروی مولد را بر نمی تافت، حتی با دهقانان میانه حال، با خرده بورژوآزی شهری نیز درگیر بود، درمانده و منفعل، بدور خود می چرخید، برای خالی نبودن عریضه عربده می کشید و ناخواسته تضادهای اقتصادی و اجتماعی را تشدید می کرد، مبارزه طبقات دارا و ندار را دامن می زد… زمینه را برای یک انقلاب دیگر فرآهم می کرد.

اروپای قاره، بیمار و ناتوان، با انواع تضادهای آشتی ناپذیر، مشکلات لاینحل… روبرو بود، بسختی تنفس می کرد، محتاج یک تغییر، دگرگونی ساختاری بود، انقلاب دیگری را انتظار می کشید. مارکس و انگلس، همچنان در فکر رهائی طبقه کارگر… ضمن نقد تاکتیک های بکار رفته، کشف و درک نقصان های نظری و عملی، اصلاح بعضی نکات کهنه در مانیفست حزب کمونیست، یعنی تکمیل تئوری براساس پراتیک جمعی و انقلابی، برآن شدند تا داده های تاریخی در گذشته های دور و نزدیک، از قیام دهقانی آلمان در قرن شانزدهم گرفته ( جنگ دهقانی آلمان) تا انقلاب پرولتاریای فرانسه در قرن نوزدهم میلادی، خاصه شرایط عینی و ذهنی، توازن نیروهای متقابل در جنبش انقلابی سال های 1848/1849 میلادی را مرور کرده و دلائل شکست انقلاب نیمه کاره اروپا را بدست دهند. احتمالات را، با یک ضریب خطای قابل فهم، محاسبه کرده و رفتار بالائیها، گروههای ذینفع در حفظ مالکیت خصوصی، مناسبات جاری و استثماری – رفتار بورژوآزی مکار و دو دوزه باز، دهقانان میانه حال، خاصه رفتار مشکوک خرده بورژوآزی مرفه و نیمه مرفه شهری در یک مبارزه آشکار طبقاتی را سنجیده و برای حضور آگاهانه و سازمانیافته پرولتاریای صنعتی در انقلاب بعدی زمینه چینی کنند.

این بورژوآزی نبود، منظور طبقه سرمایه دار و در کلیت آن است، که در دوران لوئی فیلیپ در فرانسه حکومت می کرد، بلکه یکی از فراکسیون های بورژوآزی، فراکسیون بانکداران، سلاطین بورس و راه آهن، صاحبان منابع ذغال سنگ و آهن… متحد با یک بخش از ملاکین، موسوم به اشرافیت مالی، این بخش از بورژوآزی بود که تاج شاهی را برسر داشت، قوانین را دیکته می کرد، مناصب دولتی، از وزارت گرفته تا سیگار فروشی را به این و آن می سپرد. بخش اصلی بورژوآزی، یا همان بورژوآزی صنعتی، هنوز گروهی از اپوزیسیون رسمی بود و یک اقلیت پارلمانی را نمایندگی می کرد. ( شکست ژوئن 1848 میلادی ).

سخن برسر عوامل آشکار و نهان شکست انقلاب همگانی اروپاست. مارکس انقلاب بعدی را در نظر گرفته و به محل اختفای واقعی باند های طبقه بورژوآزی، در پوزیسیون و هم در اپوزیسیون، اشاره می کند، به کارگران در باره میدان مانور بورژوآزی، فراکسیون مالی و صنعتی، هشدار می دهد. ساده لوحی، اصلا روا نیست. فراموش نکنیم که مانیفست حزب کمونیست به لزوم رهائی طبقه کارگر، حاکمیت سیاسی پرولتاریا اشاره دارد. الزامات گسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن، کسست کامل با تمام مالکیت تا کنونی را بدست می دهد. این سند تاریخی، دستاورد پرولتاریای صنعتی، طبقه مترقی، حاوی شعور جمعی نیروی مولد در دوران رونق علم و صنعت، توسعه بازرگانی، پس رفت اقتصاد طبیعی در قبال اقتصادی پولی و… حاوی طرز تلقی مادی پرولتاریای بالنده و انقلابی – با تمام « عیب و ایرادش »! مادام که مناسبات عهد کهن، در هر شکلی، پا بر جاست، مادام که بازآفرینی زیست جمعی انسانها تابع قوانین کور اقتصادی است، شیوه تولید نعمات مادی، توزیع و مبادله محصولات مصرفی براساس منافع گروههای ممتاز، طبقات انگل، مالک و ارباب و سرمایه دار صورت میگیرد، تا حذف عامل غیر اقتصادی حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، بر محصولات مصرفی، تا لغو استثمار فرد از فرد بقوت و اعتبار خود باقی است. ابهام در کجاست؟

طبقه کارگر، نمی تواند و نباید نسبت به داده های عینی و ذهنی در دوره های گذار، انقلابات پی در پی، خاصه در دوره گذار از سرمایه داری به کمونیسم، بی تفاوت باشد، آرایش نیروهای درگیر، مطالبات اقشار میانی، دهقانان فقیر و میانه حال را نادیده بگیرد: موقعیت دهقانان فرانسه قابل فهم است، هم بار مناسبات کهن و هم بار جمهوری مشروطه را بدوش می کشند. فقط شکل استثمارشان با پرولتاریای صنعتی متفاوت است. گواینکه استثمارگر واحدی دارند – سرمایه. سوای استثمار دهقان منفرد توسط سرمایه دار منفرد، طبقه سرمایه دار هم طبقه دهقانان را با مالیات دولتی می دوشد. سرمایه، با توسل به نوعی عنوان مالکیت… دهقانان را برعلیه پرولتاریای صنعتی تحریک می کند. حال آنکه فقط با سقوط سرمایه است که دهقان می تواند ارتقاء یابد، تنها یک حکومت ضد سرمایه و سرمایه داری، یک حکومت پرولتاریائی است که قادر خواهد بود تا به فقر اقتصادی، به پس رفت اجتماعی دهقان پایان دهد. ( مبارزه طبقاتی در فرانسه ).

جدال قهری میان خلع ید شدگان و خلع ید کنندگان در بستر مالکیت خصوصی، امروز مثل دیروز، بسمت تحولات ساختاری پیش می رود، براثر رشد نیروی مولد از برده داری گذشت، خان سالاری را پشت گذاشت تا به سرمایه و سرمایه سالاری رسید، مقدمات مادی و تاریخی، شرایط عینی و ذهنی برای برآمد پرولتاریای صنعتی را فرآهم کرد، امکان نفی انقلابی مالکیت خصوصی، لغو استثمار و استعمار را بدست داد… تا اینکه در آستانه یک انقلاب سوسیالیستی قرار گرفت. حق با مارکس و انگلس بود: تاریخ محصول همین مبارزه طبقاتی است – دیری است که کمونیسم را فریاد می کند.

انقلاب یک جنگ است، جنگی عادلانه و مترقی، نبردی است جانانه میان نیروهای فقر و ثروت برسر چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها، با کلی افت و خیز، ضایعات احتمالی، غالب و مغلوب هم دارد. معذالک، باید این جنگ را برد. خاصه انقلاب سوسیالیستی برای رهائی طبقه کارگر، برای مصادره دمکراسی… با بازی ارقام ریاضی در رختخواب راحت خیلی فرق می کند، بدون درگیریهای نوبتی، گاهی موفق و در بسیاری موارد نا موفق، حتی با ضایعاتی سخت و جبران نا پذیر، بدون تعرضات بجا و عقب نشینی آگاهانه، کشمکش برسر یک سلسله مطالبات « پیش پا افتاده »! بدون شکست و پیروزی، بدون توافقات لازم سیاسی، سازش های قهری در شرایط اضطراری… حرف مفت است.

هشدارهای مارکس و انگلس در باره چگونگی توافق، سازش های سیاسی با خرده بورژوازی شهری نیز اهمیت زیادی دارند: پرولتاریا، با فرض اینکه پیشنهاد خرده بورژوآزی دمکرات را برای ایجاد یک حزب بزرگ اپوزیسیون بپذیرد… حزبی که در آن لفاظی سوسیال دمکراتیک غلبه دارد و به بهانه صلح دوستی، نمی گذارد طبقه کارگر مطالبات مشخص خود را مطرح کند… تمام استقلال خود، آن موقعیتی که بسختی کسبش کرده است، بکلی از دست داده و تا حد دنبالچه دمکراسی بورژوآئی سقوط خواهد کرد… کارگران باید حزب غیر علنی خود را بوجود آورند… ( سخنرانی مارکس در کمیته مرکزی اتحادیه کمونیستها در لندن ).

 برگرفته از سایت هفته 

 

Home

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: