اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

واقعیت کوبا و فقر تئوریک چریک‌های فدایی خلق: نیک رایت در نقد نظرات تروتسکیست‌های انگلیسی درباره درگذشت فیدل کاسترو/ سوسالیسم قرن بیست‌ویکم، و فیدل و مبارزه ایرلندی‌ها: فیدل و مبارزه ایرلندی‌ها/تارنگاشت عدالت

این‌که زمین به آن‌هایی تعلق داشت که روی آن کار می‌کردند، کارخانه‌ها در مالکیت عمومی بود، ثروتمندان با همه دارایی‌های منقول خود فرار کرده بودند، تولید برای نیاز کلکیتو بود، این‌که هیچکس نمی‌توانست از کار دیگری زندگی کند، این‌که تفاوت دستمزدها از بین رفته بود و دفاع از نظام سوسیالیستی به شمار عظیم شهروندانی مسلحی محول شده بود که کمیته‌های مردمی برای دفاع از انقلاب را تشکیل می‌دادند، برای «حزب سوسیالیست کارگری» بدین معنی است که «این شالوده‌های جامعه سرمایه‌داری را دست‌نخورده باقی گذاشت.»«حزب سوسیالیست کارگری» می‌گوید «استثمار، و سرکوب ناشی از آن، ادامه یافت. علی‌رغم دست‌آوردهای بزرگ در سوادآموزی، کوبایی‌های بسیاری هنوز شرایط مسکونی بد و دستمزدهای پایین دارند. این به ویژه درباره کوبایی‌های سیاه‌پوست صادق است که با نژادپرستی نهادینه مواجه می‌باشند و بیش‌ترین لطمه را در «دوره ویژه» بحران اقتصادی پس از سقوط اتحاد شوروی تحمل کردند.»در این دنیای تئوریک رؤیایی، استثمار تعریف و مشخص نشده است. به عنوان مثال، این‌که ارزش اضافی کارگران کوبا توسط که و برای چه تخصیص می‌یابد؟ سرمایه انباشت شده در کجا و برای چه متمرکز است؟هوادران چریک‌های ایرانی که در مقطع انقلاب بهمن در خانه‌های تیمی خود در خواب ماندند و توسط انقلاب و توده‌های مردم غافلگیر شدند، پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، اکنون در ثبات و آرامش اجتماعی جوامع سرمایه‌داری پیشرفته به تخطئه جنبش انقلابی در جهان ادامه می‌دهند. تازه‌ترین مورد از کارهای این حضرات «خود راست‌انگار» و از قافله عقب مانده نوشته «درباره درگذشت فیدل کاسترو و انعکاس جهانی آن» توسط «ارگان تئوریک چریک‌های فدایی خلق ایران» است.

fidel-qoute

واقعیت کوبا و فقر تئوریک چریک‌های فدایی خلق

تارنگاشت عدالت

منبع: سوسالیسم قرن بیست‌ویکم


نویسنده: نیک رایت

۵‌ دسامبر ۲۰۱۶

هوادران چریک‌های ایرانی که در مقطع انقلاب بهمن در خانه‌های تیمی خود در خواب ماندند و توسط انقلاب و توده‌های مردم غافلگیر شدند، پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، اکنون در ثبات و آرامش اجتماعی جوامع سرمایه‌داری پیشرفته به تخطئه جنبش انقلابی در جهان ادامه می‌دهند. تازه‌ترین مورد از کارهای این حضرات «خود راست‌انگار» و از قافله عقب مانده نوشته «درباره درگذشت فیدل کاسترو و انعکاس جهانی آن» توسط «ارگان تئوریک چریک‌های فدایی خلق ایران» است.

http://wp.me/pLhLt-cGj

نوشتار زیر که در اصل نقد نظرات تروتسکیست‌های انگلیسی درباره درگذشت فیدل کاسترو است، خاستگاه تئوریک و نظرات مشترک آن‌ها و چریک‌های ايرانی را نشان می‌دهد.

واقعیت کوبا و فقر تئوریک «حزب سوسیالیست کارگری»

صحنه‌های حیرت‌انگیز همبستگی انسانی و غرور انقلابی که مردم کوبا در مسیر حرکت خاکستر فیدل کاسترو از هاوانا تا زادگاه انقلاب کوبا نشان دادند، پرده دروغ‌پراکنی و تعصب بورژوای را- که مشخصه پوشش رسانه‌های اصلی از این رویداد برجسته بود-درید.

حتا کتی هاپکینز از «دیلی میل» ژرفای فکری و احساسی لازم را یافت که اجازه بدهد تا واقعیت پیشداوری‌های او را چالش کند.

او نوشت: «من مردم کوبا را قوی و شدیداً مفتخر از سبک زندگی خود یافتم. من در طول شب در صف هزاران نفری‌شان در میدان انقلاب در کنار آن‌ها ماندم. آن‌های بدون گله و شکایت در صف بودند. جوان و بسیار کهنسال. نوزادان در بهترین لباس یک‌شنبه خود. آن‌ها مؤدبانه به ته خط می‌رفتند. بدون آن‌که بخواهند از دیگران جلو بزنند. بسیاری از آن‌ها به نظر می‌رسید صادقانه اشک می‌ریزند.»

تجربه او شبیه تجربه صدها هزار نفری است که به کوبا سفر می‌کنند و پی می‌برند که ذهنیت تحمیل‌شده توسط گفتمان مسلط در جهان سرمایه‌داری نمی‌تواند آن‌ها را در مقابل واقعیات متضاد کوبای معاصر تلقیح شده نگه دارد.

یکی از مشخصه‌هایی که افراد خوگرفته به تصاویر تلویزیونی از مهاجرین بسیار سفید میامی را حیرت‌زده می‌کند تعداد سیاهان در کوباست، و این‌که سیاهان چقدر خوب در زندگی سیاسی، در رسانه‌ها، در اتحادیه‌های کارگری، و به ویژه هم در سازمان‌های جامعه مدنی و هم سازمان‌های دولتی که برای دفاع از نظام سوسیالیستی وجود دارند، نمایندگی می‌شوند.

انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹ اتفاق افتاد، تقریباً یک عمر پیش، زمانی طولانی‌تر از متوسط طول عمر کارگران و دهقانان کوبایی در سال‌های دیکتاتوری باتیستا، زمانی‌که اقتصاد کوبا در دست یک اولیگارشی، سرمایه‌داران بزرگ ایالات متحده و گانگسترها، فاحشه‌ها، قمارخانه‌ها و خشونت همراه آن، قرار داشت.

پس ما چگونه می‌توانیم ماندگاری ذهنیت ارتجاعی در میان افرادی را توضیح دهیم که در شرایط نسبتاً با ثبات و آرام اجتماعی سرمایه‌داری زندگی می‌کنند، خود را «چپ» تصور می‌کنند اما واقعیات کوبا را با عینک مخدوش ایدئولوژی مسلط سرمایه‌داری می‌بینند.

در حالی که گفتمان سرمایه‌داری سوسیالیسم کوبا را به مثابه واردات از روسیه می‌بیند، شبه تروتسکیست‌های «حزب سوسیالیست کارگری» می‌گویند در جهانی که با جنگ سرد دوقطبی شده بود، منظور کاسترو از سوسیالیسم بیش‌تر درباره متحد ‌شدن با یک ابرقدرت برای مقاومت در برابر ابرقدرت دیگر بود، تا عوامل برآمده از تجربه کوبا.

«حزب سوسیالیست کارگری» از راه‌هایی که کوبایی‌ها از طريق آن تجریه ژرفی از واقعیت سرمایه‌داری به دست آورند-از غلبه بر باتیستا و شکست دادن تجاوز «سیا»، از به دست گرفتن کنترل اراضی و مصادره ثروت و دارایی ثروتمندانی که به میامی فرار کردند و از تجریه عملی کوبایی‌ها در این‌مورد که ساختمان سوسیالیسم یعنی چه- هیچ درکی ندارد.

«حزب سوسیالیست کارگری» می‌گوید که کاسترو بر عملیات مسلحانه‌ توسط گروه‌های ضرورتاً کوچک و توطئه‌گر تمرکز کرد. این کوری خودخواسته نسبت به مسیر واقعی رویدادهای انقلابی، تحلیل کاسترو از این‌که توده‌های کوبا برای شورش آماده بودند، از این‌که سرنگونی رژیم تحت حمایت آمریکا ضرورتاً ناخشنودی ایالات متحده را به دنبال خواهد داشت، و این‌که پیروزی انقلاب تنها با مشارکت توده‌ای و حمایت توده‌ای تضمین خواهد شد، به حساب نمی‌آورد.

ایمان همیشگی کاسترو به بلوغ انقلابی مردم کوبا و فروتنی خود او در این برجسته است که هرگز نگذاشت به یاد او عمارات به پا شوند. هیچ یک از سران سنتی آمریکای لاتین چنین نبودند.

برای «حزب سوسیالیست کارگری» انقلاب کوبا باید در طرح انتزاعی آن‌ها، که به جای تکیه بر مبارزات واقعی زندگی از خواندن مکانیکی مارکس ناشی می‌شود، بگنجد. برای «حزب سوسیالیست کارگری» انقلاب کوبا «شبیه انقلاب کمونیستی نبود که کارل مارکس و فردریش انگلس پیش‌بینی کرده بودند. آن‌ها اصل مرکزی را این قرار دادند که رهایی طبقات کارگر باید توسط خود طبقات کارگر به دست آید.»

برای «حزب سوسیالیست کارگری» حزب کمونیست جدیدی که کاسترو در سال ۱۹۶۵ تشکیل داد ابزار شورش کارگران از پایین نبود، بلکه ابزار کنترل دولت از بالا بود.

این، عدم درک کامل از میراث تاریخی مبارزات کارگران، از قدرت سازماندهی مارکسیسم-لنینیسم، از لنینیسم سرسختانه چه گوارا یا عضویت طولانی رائول کاسترو و دیگران را در حزب کمونیست کوبا نشان می‌دهد. این، عدم درک کامل از ظرفیت انقلابی برآمده از مبارزات فقرای روستایی، روشنفکران مترقی، کارگران شهری و چریک‌های قهرمان گرد آمده در یک جنبش مشترک برای سرنگون کردن باتيستا را نشان می‌دهد، جنبشی که پیروزی آن به شرایطی انجامید که امپریالیسم جمهوری انقلابی را محاصره کرد، و فقط کشورهای سوسیالیستی در همبستگی با آن ایستادند.

این، عدم درک کامل این را نشان می‌دهد که این تجربیات جدید به شکل‌گیری یک حزب کمونیست تجدید سازمان‌یافته می‌انجامید که بتواند با مشکلات جدید برآمده از شرایط جدید مقابله کند.

برای حزب سوسیالیست کارگری «طبقه حاکم جدید براساس مالکیت دولتی و نه قدرت کارگران شکل گرفت.»

این‌که زمین به آن‌هایی تعلق داشت که روی آن کار می‌کردند، کارخانه‌ها در مالکیت عمومی بود، ثروتمندان با همه دارایی‌های منقول خود فرار کرده بودند، تولید برای نیاز کلکیتو بود، این‌که هیچکس نمی‌توانست از کار دیگری زندگی کند، این‌که تفاوت دستمزدها از بین رفته بود و دفاع از نظام سوسیالیستی به شمار عظیم شهروندانی مسلحی محول شده بود که کمیته‌های مردمی برای دفاع از انقلاب را تشکیل می‌دادند، برای «حزب سوسیالیست کارگری» بدین معنی است که «این شالوده‌های جامعه سرمایه‌داری را دست‌نخورده باقی گذاشت.»

«حزب سوسیالیست کارگری» می‌گوید «استثمار، و سرکوب ناشی از آن، ادامه یافت. علی‌رغم دست‌آوردهای بزرگ در سوادآموزی، کوبایی‌های بسیاری هنوز شرایط مسکونی بد و دستمزدهای پایین دارند. این به ویژه درباره کوبایی‌های سیاه‌پوست صادق است که با نژادپرستی نهادینه مواجه می‌باشند و بیش‌ترین لطمه را در «دوره ویژه» بحران اقتصادی پس از سقوط اتحاد شوروی تحمل کردند.»

در این دنیای تئوریک رؤیایی، استثمار تعریف و مشخص نشده است. به عنوان مثال، این‌که ارزش اضافی کارگران کوبا توسط که و برای چه تخصیص می‌یابد؟ سرمایه انباشت شده در کجا و برای چه متمرکز است؟

این رویکرد شرایط مادی را که کوبا به آن‌ دست یافته، سطوح بی‌همتای بهداشت، سوادآموزی و طول عمر و مسکن همگانی در آمریکای لاتین را به یک عامل حاشیه‌ای مبدل نموده و همه کمبودها را عملکرد نظام «سرمایه‌داری دولتی» معرفی می‌کند.

شخص تصور می‌کند که با توجه به مشکلات اخیر خود آن‌ها در زمینه سیاست‌های جنسی، «حزب سوسیالیست کارگری» موضع معقول‌تری در باره سیاست‌های جنسی اتخاذ خواهد کرد. برای «حزب سوسیالیست کارگری» اخلاقیات و هنجارهای جنسی مردم دیگر در خلاء ازلی و جدای از واقعیت مادی قرار دارد. نتیجتاً، نقش‌های جنسیتی، گرایش جنسی و جایگاه اجتماعی کوبایی‌ها در این جامعه پسااستعمار، با فشاری که از شمال اعمال می‌شود، نفوذ مذهب کاتولیک و انحرافات رخنه کرده در زندگی کوبا طی قرن‌ها توسط  جامعه برده‌داری اصلاً به حساب نمی‌آید.

کوبا طی سال‌ها به طور رایگان هزاران پزشک و متخصص پزشکی را از سراسر جهان به این شرط که آن‌ها به جوامعی که از آن آمده اند، خدمت کنند آموزش داده است. این حتا شامل اقلیت‌های فقیر و ستمدیده از ایالات متحده آمریکا می‌شود که برخی از آن‌ها اکنون در ایالت داکوتای شمالی مستقر هستند و در مقابل عبور خط لوله [نفت] از اراضی اجدادی خود مقاومت می‌کنند. اما برای «حزب سوسیالیست کارگری» این «بیش‌تر برای سیاست خارجی استفاده می‌شود- به عنوان مثال، پزشکان در ازای نفت به ونزوئلا فرستاده می‌شوند و نه برای خدمت به فقرا.»

و پس از دهه‌هایی که محاصره اقتصادی کوبا توسط ایالات متحده در سازمان ملل و همایش‌های بین‌المللی توسط همه به استثنای ایالات متحده و اسرائیل محکوم شد، «حزب سوسیالیست کارگری» به این نتيجه رسیده است که تسلیم شدن اوباما به این واقعیت فقط «به جانشینان کاسترو فرصت می‌دهد عقب‌نشینی خود را از سرمایه‌داری دولتی جنگ سرد به سمت الگوی متکی بر بازار بیش‌تر کنند.»

«حزب سوسیالیست کارگری» با احساس پارسایانه نتیجه می‌گیرد که سوسیالیسمی که کاسترو مدعی نمایندگی آن بود مانند همیشه مهم است، اما به واقعیت مبدل کردن آن به معنی فعالیت خود کارگران است و نه کنترل دولت از بالا.

صحنه‌ها در کوبا آشکارا این را نشان می‌دهند که تضادهای آنتاگونیستی موجود بین دولت و مردم وظیفه‌ای است که فراتر از تئوری سترون «سرمایه‌داری دولتی» می‌رود.

انقلابیون کوبا توانستند نتایج تئوریک غنی از تجربه انقلابی به دست آورند.

«حزب سوسیالیست کارگری» باید سرمشق آن‌ها و گفته مارکس را دنبال کند. همه چیز را زیر سؤال ببر. و از تجربه بیاموز.

http://www.edalat.org/sys/content/view/11119/38/

***

در حالی‌که فیدل کاسترو به مثابه یک انترناسونالیست متعهدِ پشتیبانِ جنبش‌های استقلال‌طلبانه از آنگولا تا آفریقای جنوبی، نیکاراگوئه و حتا پُلی‌نزی فرانسه شناخته شده است، حمایت او از مبارزه ایرلندی‌های کم‌تر مشهور است. فیدل در جمع جمهوری‌خواهان ایرلندی گفت: «در صحبت از سیاست‌های بین‌المللی، ما نمی‌توانیم آنچه را که در ایرلند شمالی می‌گذرد، نادیده بگیریم. من احساس می‌کنم وظیفه دارم به این مسأله اشاره کنم. به نظر من، میهن‌دوستان ایرلندی یکی از قهرمانانه‌ترین فصل‌های تاریخ بشر را می‌نویسند. آن‌ها صرفاً به رسمیت شناخته شدن چیزی را می‌خواهند که هستند: زندانیان سیاسی… بگذارید جباران در برابر انسان‌هایی که قادرند برای ایده‌آل‌های خود بمیرند، بلرزند.»

fiedel_adams cuba-irlanbanaye-yadboud-baby-sands_havana

فیدل و مبارزه ایرلندی‌ها

تارنگاشت عدالت 

منبع: تله‌سور
۲‌ دسامبر ۲۰۱۶

 

در حالی‌که فیدل کاسترو به مثابه یک انترناسونالیست متعهدِ پشتیبانِ جنبش‌های استقلال‌طلبانه از آنگولا تا آفریقای جنوبی، نیکاراگوئه و حتا پُلی‌نزی فرانسه شناخته شده است، حمایت او از مبارزه ایرلندی‌های کم‌تر مشهور است.

اما در سال ۱۹۸۱، زمانی که زندانیان جمهوری‌خواه ایرلند در بحبوحه اعتصاب غذای تاریخ علیه دولت بریتانیا بودند، این فیدل بود که یک بار دیگر در سمت ستمدیگان قرار گرفت.

اعتصاب غذا که اوج یک نبرد پنج ساله بین ملیون ایرلندی و خودکامگی بریتانیا بود، پس از آن شروع شد که مارگارت تاچر نخست‌وزیر وقت بریتانیا وضعیت جمهوری‌خواهان را به مثابه زندانیان سیاسی ملغا کرد.

در پی آن یکی از سرسختانه‌ترین و مرگبارترین درگیری‌های سیاسی در تاریخ بریتانیا رخ داد.

زندانیان تحت رهبری بابی سندز، افسر ارتش جمهوری‌خواه موقت ایرلند، یکی پس از دیگری اعتصاب غذا را آغاز کردند.

ده اعتصاب‌کننده، از جمله بابی سندز از گرسنگی جان باختند. شورش سرتاسر ایرلند شمالی را فراگرفت. ده‌ها هزار نفر با خشم اعتراض کردند. اما تاچر تحت تأثر قرار نگرفت.

او گفت: «ما آماده نیستیم برای گروه‌های مشخصی از افراد که مجرم شناخته شده اند طبقه‌‌بندی ویژه‌ای را در نظر بگيریم. جرم جرم است، جرم است،  سیاسی نیست.»

نظر او توسط اکثر رهبران غربی تکرار شد، اما نه توسط فیدل کاسترو.

رهبر انقلابی در سال ۱۹۸۱ با جری آدامز رهبر شین فین دیدار کرد و با شور در باره آرمان جمهوری‌خواهی سخن گفت.

فیدل در جمع جمهوری‌خواهان ایرلندی گفت: «در صحبت از سیاست‌های بین‌المللی، ما نمی‌توانیم آنچه را که در ایرلند شمالی می‌گذرد، نادیده بگیریم. من احساس می‌کنم وظیفه دارم به این مسأله اشاره کنم. به نظر من، میهن‌دوستان ایرلندی یکی از قهرمانانه‌ترین فصل‌های تاریخ بشر را می‌نویسند. آن‌ها صرفاً به رسمیت شناخته شدن چیزی را می‌خواهند که هستند: زندانیان سیاسی… بگذارید جباران در برابر انسان‌هایی که قادرند برای ایده‌آل‌های خود بمیرند، بلرزند.»

به مثابه نشانه‌ای از همبستگی، جری آدامز رهبر شین فین در همان سال به کوبا سفر کرد و از یک بنای یادبود برای ده اعتصاب‌کننده جانباخته پرده‌برداری کرد.

 

امروز، جری آدامز یک‌بار دیگر در کوباست- این بار برای ادای احترام به یک قهرمان درگذشته دیگر.

http://www.telesurtv.net/english/analysis/Fidel-and-the-Irish-Struggle-20161202-0025.html

—————————
عدالت: بنای یادبود ده زندانی سیاسی ایرلندی در پارک ویکتور هوگو در هاوانا. بر روی سنگ یادبود بخشی از سخنان فیدل کاسترو در محکومیت «لجاجت، سرسختی، سنگدلی و بی‌تفاوتی» دولت تاچر حک شده است. هر سال در ۵ ماه مه، سالگرد مرگ بابی سندز، مراسم ویژه‌ای در این محل برگزار می‌شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 10 دسامبر 2016 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: