اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

تخریب در کمونیسم علمی!: ک. ابراهیم، درباره حزب سازی: وفا جاسمی، سیاست استراتژیکی رأس نظام در خاورمیانه بزرگ و آینده جهان: ن.ناظمی، ارزان سازی نیروی کار، و 28 مین سالگرد1367!: نشریه رنجبر ۱۳۶

لنین کبیر در مقاله «وظیفه فوری ما» یاد آوری کرد:» ماهمگی در این امر وحدت نظر داریم که این وظیفه ما است مبارزه طبقاتی پرولتاریا را سازمان دهیم.  لاکن مبارزه طبقاتی چیست؟ آیا  اگر کارگران یک کارخانه به تنهائی علیه کارفرمایان خویش مبارزه کنند این مبارزه مبارزه ای طبقاتی است؟ خیر. اینها فقط نطفه های ضعیفی برای آن هستند. مبارزه کارگران آن گاه مبارزه طبقاتی می شوند که کلیه نمایندگان پیشرو مجموعه طبقه کارگر سراسر کشورآگاهی یابند که طبقه کارگر واحدی هستند و مبارزه را نه علیه کارفرمایان منفرد، بلکه علیه کل طبقه سرمایه داران و علیه دولت پشتیبان این طبقه به پیش ببرند…تنها درچنین صورتی مبارزه او مبارزه طبقاتی است.» (کلیات آثار جلد چهارم)ranjbaran

تخریب در کمونیسم علمی!

ک. ابراهیم

درگذشته تاریخی 200 سال اخیر، این تخریب توسط طبقه سرمایه دارو روشنفکران آنها تمرکز داشته و نظرات آنان دربسیاری از موارد افشا شده اند. ولی درمورد موذیگری قشر متنوع و پراکنده ی خرده بورژوازی نه تنها آگاهی لازمی صورت نگرفته، به حساسیت این اقشارخرده سرمایه دار در سرنگون ساختن جهان سوسیالیستی توجه لازمی نشده است. به این اعتبار آشفته گی موجود در جنبش کارگری و تشکلهای چپ مدعی کمونیستی بودن درایران بیداد کرده و ضرورت بررسی آن در برابر جنبش کمونیستی و کارگری  و شناخت تخریب آنان، قرار گرفته است.

خرده بورژوازی با نقش تولیدی کوچک به دلیل نداشتن قدرت مالی در رقابت با سرمایه داری بزرگ و پراکنده گی در برابر تمرکز طبقه کارگردر تولید و در پیش بردن مبارزه خویش برای کسب قدرت در تمرکزی وسیع و سازمان یافته ،اما خرده بورژوازی مشغول دست و پا زدن است. تزلزلات درزمینه های ایدئولوژیک، سیاسی، تشکیلاتی، سبک کاری در برابر طبقه کارگر، درموارد اکونومیسم، اپورتونیسم، انحلال طلبی، فرقه گرائی، ضدیت با متحدشدن کارگران در حزب سازی و تشکلهای سندیکائی، خودبه خودیسم، دنباله روی و در شرایطی که هیچ تشکل استوار کارگری و سیاسی واحد رهبری کننده در میان اقشار خرده بورژوازی موجود نیست، و خود مرکز بینی از امراض سرسختانه و لجوجانانه آنان در پیشبرد پراکنده کاری پیش برده می شود و با هرگونه تغییرات اجباری ناشی از تحولات روزمره و تاریخی – سیاسی، وارد مبارزات سرسختانه ای می گردد چون که توان مبارزه نیرومندی نداشته با آشوبگری، زمینه را برای ایست دادن به پیشروی طبقه کارگرهم آهنگ می سازد.

این وضعیت را درروسیه درسالهای 195- 1910 درمقابل رشدحزب سوسیال دموکراتیک کارگری درزیر رهبری بلشویکها و در سالهای 1917- 1924 بعد از انقلاب درجریان تمرکز یابی و کنترل دقیق طبقه کارگر حاکم با سیاست اعمال دیکتاتوری پرولتاریا و پیشروی سریع حاکمیت این طبقه، خرده بورژوازی پس از شرکت در توطئه چینی دربراندازی حاکمیت طبقه کارگرازجمله در خیزش در کرونشتات و برملا شدن این توطئه، روند طولانی مدت نفوذ در درون حزب طبقه کارگر را همراه با اخلال از زیر در پیشروی فعالیتهای دولت کارگری انجام داد.

سعی شد تا در پیدا کردن مقامات حساس مزورانه درنشان دادن وفا داری به حاکمیت شوروی جناحهای آگاه خرده بورژوائی انجام داده و به هنگام به وجود آمدن ضعف در مبارزه طبقاتی پس از درگذشت استالین و اشتباهاتی که طی آن مدت درسطح رهبری صورت گرفته بود زمینه را برای کسب رهبری مناسب یافته و جهان بینی سازش طبقاتی را در مقوله «رویزیونیسم مدرن» مناسب دیده و به اصول انقلابی کمونیسم علمی حمله برده و تدریجا به کاملی ماهیت سوسیالیستی قدرت دولتی را که از دست پرولتاریا درآورده بودند تغییر دهند. نتیجتا درسطح بالائی از رهبران حزبی شاهد بودیم که نشانه فساد و عدول آنها از کمونیسم علمی و درسازش با امپریالیسم جهانی بوجود آمد . بدین ترتیب نقش مخرب خرده بورژوازی را در صد سال اخیر با هشیاری تمام توسط رهبران آگاه با وضوح بیان کرده بودند ولی رهبران جدید و کمونیستهای بعد از درگذشت آنان به فراموشی سپردند.

لنین کبیر در مقاله «وظیفه فوری ما» یاد آوری کرد:» ماهمگی در این امر وحدت نظر داریم که این وظیفه ما است مبارزه طبقاتی پرولتاریا را سازمان دهیم.  لاکن مبارزه طبقاتی چیست؟ آیا  اگر کارگران یک کارخانه به تنهائی علیه کارفرمایان خویش مبارزه کنند این مبارزه مبارزه ای طبقاتی است؟ خیر. اینها فقط نطفه های ضعیفی برای آن هستند. مبارزه کارگران آن گاه مبارزه طبقاتی می شوند که کلیه نمایندگان پیشرو مجموعه طبقه کارگر سراسر کشورآگاهی یابند که طبقه کارگر واحدی هستند و مبارزه را نه علیه کارفرمایان منفرد، بلکه علیه کل طبقه سرمایه داران و علیه دولت پشتیبان این طبقه به پیش ببرند…تنها درچنین صورتی مبارزه او مبارزه طبقاتی است.» (کلیات آثار جلد چهارم)

نقل قولهائی از این دست رامی توان از تجارب تاریخ روسیه آورده و از آنها آموخت چون که نمی توان به تجارب تاریخی طبقه کارگر مبارز بی تفاوت ماند. درمقاله «درمسیرتاریخ» می خوانیم: : «جنگهای بزرگ در تاریخ، مسائل عظیم انقلابها تنها و تنها با حملات پیاپی طبقات پیشرو حل شده اند – و آنها زمانی به پیروزی دست یافتند که از شکستها، درسها آموخته بودند. ارتشهای شکست خورده به خوبی می آموزند. طبقات انقلابی روسیه در اولین نبرد خود شکست خوردند، لکن موقعیت انقلابی باقی مانده است. بحران انقلابی دراشکال نوین و به گونه ای دیگر گاه بسیار کندتر از آنچه که ما می خواستیم نزدیک می شود و دوباره به منتها درجه اش می رسد. ما باید با کار مداوم و درازمدت توده های بیشتری را برای آن بحران آماده سازیم…هرچه با موفقیت بیشتری این کار را انجام بدهیم پیروزی ما در مبارزه آتی مسلم تر خواهد بود.»(سوسیال دموکرات شماره 2، 28 ژانویه=5 فوریه اینجا1909)

آیا درایران این مبارزه غیراز این است؟ نه! ما درایران نیز با تعداد زیادی از اقشار طبقه خرده بورژوا رو به رو هستیم و نفوذ قابل ملاحظه ای نیز در درون جنبش سیاسی چپ مواجهیم.  نظرات نفی کننده ای نظیر مخالفت با ایجاد حزب واحد پرولتاریا، درلفافه «پلورالیسم حزبی»، «ازبین بردن بلافاصله کار مزدی پس ازکسب قدرت دریک کشور، نفی وجود ملیتها در هرکشور، نفی دیکتاتوری پرولتاریا، نفی دموکراسی شورائی درلفافه دموکراسی مشارکتی، نفی دستاوردهای بزرگ انقلابات پرولتری در صد سال اخیر، نفی سازندگی توده ها در انجام انقلاب و خود مرکز بینی، فرقه گرائی و از همه بدتر در درون طبقه کارگرو عدم توجه به جمع بندیهای کارگران مبارز آگاهی که قهرمانانه در چنگ رژیم اسلامی جان خود را ازدست دادند و جمع بندیهای جدیدی که با نظرات حزب رنجبران هماهنگی فراوانی دارد بی توجه ماندن و حتا امتناع از مبارزه ایدئولوژیک در دفاع از تئوری کمونیسم علمی و نهایتا وحدت طلبی مطلق در برنامه ها در تمامی زمینه ها، بدون درنظر گرفتن این که به جز نکات اصولی اساسی کمونیسم علمی و نکات اساسی برنامه ها تغییر اوضاع باعث تغییر نکات مهمی شده و پا فشاری برسر وحدت روی تمامی آنها معنائی جز عدول از ماتریالیسم دیالکتیکی و افتادن به دامن دگماتیسم ندارد. نشان دهنده ی قرین بودن این مواضع به مواضع خرده بورژوازی است و به صورت سدی در پیشروی جنبش کارگری درآمده اند. تحلیل هرکدام از این نفی گرائیها به قول معروف مثنوی 70 من کاغذ می شود به خصوص که در نشریات قبلی مان مرتبا به آنها برخورد شده و ضرورت تکرار مجدد بیهوده است.

همان طور که رفقای پیشین بلشویک تاکید کردند ادامه وضعیت کنونی نیروهای مدافع کارگران در تغییر اوضاع بدون شناخت از آنها، نقش قاطعی نداشته و آماده مبارزه نخواهند بود. آموختن از خرابکاریهای نیروهای خرده بورژوائی بعد از 2 انقلاب 1905 و 1917 که توسط لنین بررسی شده برای مدافعان پرولتاریا در ایران اهمیت داشته و برای آن، از رفقا چنین مطالعه ای را آرزومندیم. فراموش نباید کرد که دفاع از کمونیسم علمی و درعین حال تحلیل اوضاع تغییر یافته جهان درست ترین موضع در خدمت به مبارزات طبقاتی کارگران در همراهی فشرده با آنان می باشد. مبارزه با نقد هائی علیه عمل کرد ،نکاتی نظیر عمل کرد دیکتاتوری پرولتاریا درشرایطی که قدرت شورا ها در دست پرولتاریا نبوده و بحث دراین مورد در تشکلهای کوچکی که درخارج از پرولتاریا هستند نشان دهنده تلاش در جداکردن تئوری از عمل بوده و کیفیت علمی نمی تواند داشته باشد. بدون حاکمین و بدون شرکت کل پرولتاریا در لحظات مشخص و در جدائی از وضع مشخص زمان، مغایر با آموزش کمونیسم علمی می باشد. لذا مبارزه با روشهای تخریبی در کمونیسم علمی توسط خرده بورژوائی نقش برجسته ای در وحدت پرولتاریا درایران دارد.

ک. ابراهیم – شهریور 1395

*****

سازمان انقلابی  حزب توده ی ایران  که به درستی  پرچم مبارزه علیه  رویزیونیسم نوین را در ایران برافراشت  اما خود دچار انحراف شد  و در همین مسیر کور مال کورمال حرکت کرد . حمله ی بوروازی  خمینی حاکم بود که رهبری را از  توهم خارج کرد . همانطور که کشتار سه میلیونی  طرفدران کمونیستها در اندونزی بود که فهمیدند سوکارنو و مشی باندوگی  بدون رهبری پرولتاریا و برنامه ی سوسیالیستی جاده صاف کن امپریالیسم و دارودسته های بورژوازی وابسته  به آنست. 

ranjbaran

درباره حزب سازی

وفا جاسمی

ادامه:

ماتریالیستهای تاریخی  دارای جام جهان نمای  طبقاتی هستند که  ضمن  توجه به رشد ناموزن وویژگی   جوامع  ، حرکت عمومی دوران  تاریخی را اساس شناخت  حرکت های اجتماعی قرار می دهند.

بیش از یک قرن ونیم پیش  مارکس وانگلس داهیانه وبه درستی  در مانیفست حزب کمونیست  صف آرائی دوران تاریخی نوین را ترسیم کردند . : دو طبقه  در برابر هم قرار گرفته اند که تضاد بین آنها   از نوع آنتاگونیست است و  یکی دیگری را دیر یا زود بر میاندازد  و جامعه ی نوینی رابر پا میدارد . هر  چه سرمایه بیشتر گسترش یافت و جهان را به شکل وشمائل  خود در آورد   بر تعداد  گورکنان  خود افزود.

اولین خیزش تاریخی در برانداختن نظام کهن و جایگزینش با قدرت سیاسی طبقاتی نوین –  پرولتاریا در پاریس بوقوع پیوست  که مارکس  به درستی از آن جمعبندی کرد واساسی ترین اصول  چگونگی کسب قدرت سیاسی پرولتاریائی و حفظ آن را  در دوران گذار از فاز اول کمونیسم یعنی جامعه ی سوسیالیستی  مطرح ساخت .

پیروزی انقلاب اکتبر وصعود پرولتاریا  از طریق شورا های کارگری  با هژمونی حزب بلشویک به قدرت سیاسی ، دوران انقلابات کارگری آغازی نوین  و عملی  به خود گرفت . چنانچه  انحراف رویزیونیستی  در اروپا که قدرت کارگری با تشکل های پایه ای در کارخانه و محلات کارگری  مسلط  بود  در احزاب وسازمان های کمونیستی بوجود نمی آمد جهان امروز میدان تاخت وتاز  صاحبان سرمایه و امپریالیستها شاید نبود.  از آن زمان  تابحال این  مسیر  همچنان  میدان  جدال بزرگ تاریخی  میان کمونیسم علمی و رویزینویسم   باقی مانده است. شکست  بعدی سوسیالیسم  و به قدرت رسیدن مجدد بورژوازی در  شوروی وچین هم در این متن  و محتوا تا اندازه زیادی مورد  توجیه است.

حزب سازی در ایران هم  از همین مسیر با ویژگی های خودش گذشته است  و شاید با اطمینان بتوان گفت تجربه ی ایران  و جدال ومبارزه میان دو خط ومشی  در جنبش کمونیستی ایران یکی از تجارب پر رنگ  میباشد . بهمین خاطر  کمونیستی در ایران می تواند نقشی موثر در ایجاد ونوسازی تشکیلات کمونیستی  جاری  داشته  باشد که  نه تنها به تاریخ جهانی بلکه همچنین به تاریخ جنبش کمونیستی ایران توجه کند.

اساسی ترین تجربه ی پرولتاریا  در جمعبندی از این تاریخ  بغرج و سخت وطولانی اینست : در دوران انقلابات پرولتاریائی  که   انقلاب سوسیالیستی در دستور کار جهان  مترقی ،ضد سرمایه داری وامپریالیستی است  ،هرجا وهر زمان  احزاب کمونیست  و جنبش کارگری پرچم  بدیل راستین واقعی انقلاب سوسیالیستی را برزمین افکند و به دنباله روی از بورژوازی وخرده بورژوازی ملی  روان شد ، آنجا و آن زمان   جامعه را مصیبتی عظیم گرفتارآمد و طبقه کارگر تا حد نابودی بعنوان یک طبقه ی متشکل کشیده شد.

راه دورنرویم ، همین ایران وخاورمیانه را در نظر بگیریم. :

کنفراس باکو  در تاریخ  1912.  برگزارشد  و روبه  خاور داشت و  نوید  سازماندهی انقلابی  را به مردمان این منطقه می داد  لنین  شخصا ومستقیم روند کاری آنرا دنبال می کرد. پرچمی بود برای ادامه ی انقلا ب جهانی  در شرق و متاثر از انقلاب   اکتبر.  کمونیستهای ایرانی وترک  بطور وسیع در این کنفراس شرکت داشتند و انقلاب در این دو کشو ر در مقایسه با دیگر کشورهای خاور میانه  محسوس تر بود. اما   مشی سوسیال- دمکراسی  اروپا که  انقلا بات  اروپا را به شکست کشاند ه بود   لش گندیده  خود را کشان کشان به خاور هم  انتقال داد  و   بورژوازی وخرده بورژوازی  دست در دست هم   به مسیر هم پیمانی با امپریالیسم  افتادند. در ترکیه آتاتورک ،در ایران رضا خان میر پنج که با کودتا وبا پشتیبانی انگلیس ها قدرت را بدست گرفت  با پشت کردن به دستاوردهای انقلاب مشروطیت  مسیر  تاریخی  این جوامع را  بسود  نظامی دیکتاتوری و ضد کمونیستی سوق داد.  فروکشی انقلابات جهانی  با فتح استالینگراد  به اتمام رسید و دیری نپائید که ارتش سرخ آخرین نبرد را برای شکست هیتلر به برلین کشاند و بر تنها ساختمان بلند باقی مانده پرچم سرخ را بر افراشت.  از این جا به بعد  در ادامه ی انقلاب جهانی مبارزه بر سر دو خط مشی تشدید شد.  حزب کمو نیست چین  راه ادامه ی تعرض را در پیش گرفت  و توانست در عرض چهار سال بزرگترین ارتش زمانه – بنابر  گزارش ها  چهار میلیون  مسلح به اسلحه های مدرن آمریکائی را مضمحل کند.

باید پرسشی را  مطرح کنیم. چرا  پیروزی های  میدان ها ، جانفشانی های میلیون ها کارگر و زحمتکش  که جان  خود را  در راه کمونیسم و انقلاب  فدا کردند  ادامه نیافت و دستاوردها یکی پس از دیگری پایمال شد و بورژوازی بار دیگر  در کشور شوراها و در چین توده ای به قدر ت  رسید ؟  اکنون دیگر معما حل شده است  . امپریالیسم آمریکا  پر قدرت تر از آغاز جنگ جهانی دوم  پرجم ضد کمونیسم رابرای برگشت سرمایه جهانی بلند کرد.  بمب های اتمی اش  که جنایت ترین عمل  تا آنزمان صاحبان سرمایه بود  بر سر  مردم غیر نظامی هیرو شیما و ناکازاکی  تنها برای به زانو در آوردن امپریالیسم ژاپن نبود بلکه  ترومن با اینکارش به   استالین و اتحادجماهیر شوروی اخطار داد  دوران سرکردگی آمریکا فرا رسیده است  .ناشی از این وضع رویزیونیستهای نوین  خزیده در درون احزاب کمونیست  قد علم کردند. گفته ی مائو را که امپریالیسم ببر کاغذ یست به سخره گر فتند  و ترسان و خفت زده به امر ادامه ی تعرض   انقلاب پشت نموده و عملا صحنه را به بورواژی برای احیای جبهه ی ترک خورده اش واگذارند.  خروشچف این مشی رویزینستی را پس از کنگره ی 20 حزب کمونیست شوروی بعنوان مشی عمومی جهان کمونیسم اعلام کردو زیر نام سه مسالمت آمیز   به مبارزهای سرنوشت ساز  در جنبش کمونیستی پرداخت..

 

حزب کمونیست چین در آغاز انشقاق بدرستی پرچم دفاع از انقلاب و دوران تاریخی  انقلابات پرولتاریائی را برافراشت و  با نقد اولیه اش  از کمونیسم اروپائی  و نظرات رفیق تولیاتی رهبر حزب کمونیست ایتالیا راه درست خط پرولتاریائی را  ترسیم کرداما پس از چند سال که معلوم شد احزاب بزرگ کمونیستی جهان متاسفانه راه رویزینستی را در پیش گرفته اند و  با توجه به  حمله همه جانبه ی خروشچف برای براندازی رهبری  مائو  پس از حمله شوروی به مرزهای چین و محاصره ی اقتصادی چین  و  از همه مهمتر فرا خواندن کلیه ی متخصصان شوروی از چین ،حزب کمونیست    را  مجبور به رو بردن به  آمریکا کرد. و  چین تلاش کرد خود را  به کشورهای غیر متعهد نزدیک کند چوئن لای -نهرو  و تیتو   یک محور سومی در حرکت جهان به جلو بوجود آوردند که بنام جنبش غیر متعهد ها معروف شد، تئوری سه جهان هم برای توجیه همین خط در اوضاع تغییر یافته ی جهان بود .این خط  نه تنها  در جهان سوم با شکست روبروشد بلکه چین راهم با خود در دریای سرمایه داری  به زیر برد

منشاء این انحراف  را  باید در ارزیابی نادرست از دوران تاریخی و صف آرائی طبقا تی جستجو کرد. دوران دوران انقلابات پرولتاریائی است  و طبقه کارگر تنها طبقه ایست که رسالت تاریخی انجام چنین وظیفه ای  بعهده داردو محتوای برنامه ی پرولتاریا تنها می تواند انقلاب سوسیالیستی باشد.

بورژوازی و انقلابات بورژوا دمکراتیک  و دولت های ملی بخاطر قدرت گیری امپریالیسم  و تکامل سرمایه داری به جهانی شدن و انحصارات ،

دیگر

نمی تواند به پیروزی رسد و اگر رهبرانی از این طبقه با توهم

تاریخی بر سر کار بیایند دیر یا زود سرنگون می شوند که شدند

 

سازمان انقلابی  حزب توده ی ایران  که به درستی  پرچم مبارزه علیه  رویزیونیسم نوین را در ایران برافراشت  اما خود دچار انحراف شد  و در همین مسیر کور مال کورمال حرکت کرد . حمله ی بوروازی  خمینی حاکم بود که رهبری را از  توهم خارج کرد . همانطور که کشتار سه میلیونی  طرفدران کمونیستها در اندونزی بود که فهمیدند سوکارنو و مشی باندوگی  بدون رهبری پرولتاریا و برنامه ی سوسیالیستی جاده صاف کن امپریالیسم و دارودسته های بورژوازی وابسته  به آنست. 

در نقد از مسیر شکست خورده ی نیم قرن گذشته  باید   روی دونکته اساسی  پافشاری کنییم :

 

یکم  :  در بررسی اوضاع  که باید تغییرات را  کاملن به حساب آورد  تا تاکتیک های مناسب را بدست داد  نباید  از ماهیت دوران  تاریخی  بدور افتاد  این حلقه ی اصلی  زنجیر است که باید محکم بدست گرفت

 

دوم  :  دوران انقلابات پرولتاریائی است  که انقلابات سوسیالیستی  را در دستور می گذارد. تنها سوسیالیسم است  که می تواند به خواست اکثریت عظیم مردم جهان پاسخ دهد.

 

حزب رنجبران   ایران  با جمعبندی  از این گرایش رویزیونیستی  و بویژه  بررسی  انحراف اساسی   خود در ارزیابی  از بورژوازی حاکم پس از انقلاب  یعنوان نیروی ضد امپریالیستی و پشتبانی از دارودسته  ی جنایتکار خمینی در سال اول  حاکمیت  اسلامی   مبارزه برای  انقلاب سوسیالیستی را  در مرکز سیاست های خود قرار داده

است  انقلاب سوسیالیستی  حزب رنجبران  برای اکثریت عظیم ودیکتاتوری پرولتاریائی که بدان معتقد است وسیع ترین دمکراسی  های تا بحال موجود را دنبال می کند  و از جهانبینی توده ها سازند گان تاریخند نشات می گیرد.

درست بدین  منظور است که سالهاست روی  ایجاد   سه سلاح سازماندهی پافشاری دارد :

برای انقلاب سوسیالیستی کردن  

حزب انقلابی پرولتاریائی مسلح به کمونیسم علمی لازم است

=============================

برای انقلاب سوسیالیستی کردن

ایجاد تشکیلات کارگری که در بر گیرنده ی اکثریت عظیم کارگران وزحمتکشان ومزد بگیران باشد  لازم است

برای انقلاب سوسیالیستی کردن

ایجاد بازهم  تشکیلاتی گسترده تر که بتوان تا حد اکثریت عظیم از مردم را بسیج ومتشکل کردد.  کلیه ی جنبش های توده ای  بویژه  زنان و معلمان و پرستاران را باید در یک صف متحد با کارگران متشکل کرد.

چنین اند سه سلاح  برنده  که حزب ما در این سالهای  برای ایجاد آنها تلاش می کند

تجربه ی طولانی بشریت  و بحران ساختاری سرمایه  نشان می دهد مارکس حق داشت که گفت مصیبت بشریت از مالکیت خصوصی تولید و وسائل تولید  بر می خیزد

ما اکنون با درایت تر از گذشته باید  به شعار  مانیفست حزب کمونیست وفادار بمانیم

کارگران سراسر جهان متحد شوید

ما اکنون با درایت تر از گذشته باید باید به شعار لنینی کارگران جهان  و خلقهای ستمدیده  متحد شویم

و از هرگونه خطی که بوی رهبری بورژوازی وخرده بورژوازی – دولتهای ملی ومذهبی  میدهد دوری گزنیم.

وفا جاسمی

********

تهاجمات از سوی کشورهای مسلط مرکز درون امپریالیسم سه سره در دورۀ بعد از «جنگ سرد» دقیقاً نشان میدهد که رأس نظام جهانی (آمریکا) در پیشبرد هدف استراتژیکی خود دائماً از طریق رسانه‌های گروهی فرمانبر تبلیغ میکند که نیت و قصدش استقرار دموکراسی و حقوق بشر در کشورهای سه قاره منجمله خاورمیانه بزرگ است. ولی هدف استراتژیکی امپریالیسم معاصر (امپریالیسم سه سره) به هیچ وجه استقرار یک نوع دموکراسی (حتی «دموکراسی بورژوازی») هم نیست. هدف رأس نظام تخریب کشورها و جوامع خاورمیانه از طریق اعمال سیاست‌های «تلاقی تمدن ها» و استقرار دولت های کمپرادور در آن کشورهاست که از طریق آن‌ها بیش از پیش به گسترش توسعه لومپنی (با اعمال فرامین صادره از «بانک جهانی» ، «صندوق بین‌المللی پول» و «سازمان تجارت جهانی») در آن کشور ها دا من زده و اهداف اولیگارشی های حاکم در امپریالیسم سه سره را در کشورهای بویژه خاورمیانه بزرگ با موفقیت پیاده سازند.

ranjbaran

 سیاست استراتژیکی رأس نظام در خاورمیانه بزرگ و آینده جهان

ن.ناظمی

    تلاطمات و تلاقی های سیاسی جاری در خاورمیانه منجمله شورش های «بهاران عربی» و سپس فراز مبارزات رهایی بخش ملی بویژه خلق کرد در ترکیه و پس از آن تشدید چشمگیر مبارزات کارگری در ایران در دهۀ دوم قرن  بیست و یکم (از2011 به این سو= 2016) نه تنها حداقل  از سوی چالشگران روشنفکر ضدنظام جهانی در کشورهای خاورمیانه، غیر منتظره و غیر مترقبه نبودند بلکه وقوع شان حدس زده شده بود. نیم نگاهی به تاریخ هفتاد سالۀ گذشته خاورمیانه ، حقانیت انتظار و حدس این چالشگران را تأیید میکند.

در دوران «جنگ سرد» که دو سا ل بعد از پایان جنگ جهانی دوم شروع گشته و تا سال 1991 (فروپاشی و تجزیه شوروی) طول کشید ، خلق ها و دولت ملت‌های کشورهای خاورمیانه در سه فاز مختلف دوران «جنگ سرد» به پیشگامان و رهروان مبارزات رهایی بخش ملی در سراسر سه قاره(بخش پیرامونی در بند=جنوب ) برای گسست از نظام جهانی سرمایه در ر اه ایجاد آینده‌ای مستقل و بهتر، تبدیل گشتند

در فاز اول این دوران که نزدیک به ده سال ( از 1946 تا 1955) طول کشید ( و بعداًبه اسم دورۀ مبارزات استعمارزدایی و ضد نیمه مستعمر گی ، معروف گشت) دولت ملی و دموکراتیک مصدق در ایران با ملی کردن صنعت نفت و گسست از نظام (“خلع ید « از امپریالیسم انگلستان) و استقرار حاکمیت ملی (بر اساس اصل «متکی به خود» : قرار دادن سیاست و تجارت خارجی ایران در خدمت نیازهای مردم ایران ) به سمبل و الگوی برجسته در سراسر کشورهای جهان سوم( به واژۀ امروزی کشورهای در بند پیرامونی: جنوب) در مبارزاتشان برای رهایی در فازهای دوم ( “عهد باندونگ»1963-1955) و سوم( عهد «جنبش غیر متعهدها»: 1991-1963)، تبدیل گشت

در اینجا بگذارید به منتخبی از این مبارزات رهایی بخش و دولت های منبعث از آن‌ها که در این سه مرحله در طول دورۀ «جنگ سرد» در کشورهای سه قاره بویژه در خاورمیانه بوقوع پیوستند، اشاره کنیم

جنبش مردم ایران و دولت مصدق1953-1950

جنبش مردم گواتمالا و دولت آربنز 1954-1951

جنبش مردم عراق و دولت عبدالکریم قاسم 1963-1958

جنبش مردم مصر و دولت عبدالناصر 1971-1952

جنبش مردم اندونزی و دولت سوکارنو 1965-1957

جنبش مردم غنا و دولت نکرومه 1965-1957

جنبش مردم مالی و دولت کیتا 1968 -1961

جنبش مردم برزیل و دولت گولارت 1963 -1961

جنبش مردم الجزیره و دولت های بن بلا و بوم الدین 1971-1963

جنبش مردم شیلی و دولت سالواتور النده 1973 -1969

بدون تردید اکثر دولت های منبعث از این جنبش ها در خاورمیانه طبق معیار ما مارکسیست ها «دموکراتیک» نبودند. بدین معنا که آن‌ها هیچ‌وقت قادر نگشتند( ویا به خاطر محدودیت‌های تاریخی و کمبودهای سیاسی تمایل نداشتند) که توده های کار و زحمت در آن کشورها را بسیج و از نظر سیاسی متشکل و مقتدر سازند. ولی مدارک تاریخی و نوشته‌های موثق تحقیقی نشان میدهند که این رژیم ها دقیقاً به خاطر خدماتی که در حیطه های متعدد و گوناگون در امور معیشتی و رفع نیازمندی های خلق های متنوع انجام دادنداز نظر مردمان ساکن آن کشورها نه تنها مشروع بلکه به قدر قابل ملاحظه ای محبوب هم بودند. بخش‌هایی از این نیازمندیها و حیطه های معیشتی شامل توسعه آموزش و پرورش، بهداشت و طب، وسایل عمومی نقلیه و ترابری و کمک به دهقانان ( که در آن دوره نزدیک به 80 در صد کل جمعیت آن کشور ها را تشکیل میدادند) ، بودند. بدون تردید این خدمات و دستاوردها بدون استقرار حاکمیت ملی ( یعنی قراردادن سیاست خارجی در خدمت رفع نیازمندی های مردم آن کشورها) نمی‌توانست میسر گردد. لذا تعجبی ندارد که این دولت های منبعث از آن جنبش های رهایی بخش دائماً و مکرراً مورد تهاجم و درنده خویی های رأس نظام جهانی سرمایه (آمریکا) و دیگر کشورهای مسلط مرکز نظام قرار گرفته و یکی بعد از دیگری یا از طریق کودتاهای نظامی( مثل مصدق در ایران1953و….) و یا از طریق سیاست «اخته سازی»(مثل انورسادات در مصر 1975 و …..) سرنگون و نابود گشتند

به نظر این نگارنده دولت صیهونیستی اسرائیل با اینکه رسماً عضو «ناتو» و «اتحایه اروپا» نبود ولی در سرنگونی اکثر دولت های منبعث از مبارزات رهایی بخش خلق های خاورمیانه در دوره جنگ سرد و بعد از آن ، نقش مهمی را به نفع امپریالیسم سه سره و در رأس آن آمریکا ، انجام داده و هنوز هم در دوره بعد از پایان جنگ سرد ، آن نقش به قوت خود باقی است

به هر رو این دولت های برآمده از این جنبش ها در آن دوره های تاریخی که نزدیک به سی سال ( از 1948 تا 1975) طول کشید. تا آنجا که قادر بودند توانستند با ایجاد گسست از نظام جهانی سرمایه و اتخاذ موضع «غیر متعهد» ها منشاء خدمات بزرگی در جهت بهبود وضع معیشتی توده های زحمتکش آن کشور ها ، گردند

به موازات محدودیت‌های تاریخی و تضادهای درونی جنبش های رهایی بخش متعلق به خلقهای دربند پیرامونی و دولت های منبعث از آن‌ها با وقوع سه واقعۀ بزرگ در دهه های 80 و 90 قرن بیستم روبرو گشتند که در سرنوشت و آیندۀ آن کشور ها تا کنون نقش مهمی ایفا کرده اند. این وقایع که به نظر این نگارنده چالشگران ضد نظام باید بر پیامدهای ناگوار آن‌ها با اتخاذ یک اتحاد استراتژیکی فایق آیند، عبارتند از

تضعیف و افول جنبش های کارگری و دولت های رفاه محور منبعث از آن‌ها در کشورهای اروپای غربی در دهه های 70 و 80 قرن بیستم

فروپاشی و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق از یک‌سو و تبدیل جمهوری چین توده‌ای به یک کشور سرمایه داری در دهه های 80 و 90 قرن بیستم از سوی دیگر

این دوواقعۀ فاجعه بار شرایط را دوباره آماده ساخت که نظام جهانی سرمایه با تحکیم خود در شکل و شمایل جدید امپریالیسم سه سره (آمریکا، «اتحادیه اروپا» و ژاپن) به تهاجمات بازار آزاد ئئولیبرالی خود در کشورهای در بند پیرامونی بویژه در خاورمیانه بزرگ تشدید بخشد. بررسی این تهاجمات از سوی کشورهای مسلط مرکز درون امپریالیسم سه سره در دورۀ بعد از «جنگ سرد» دقیقاً نشان میدهد که رأس نظام جهانی (آمریکا) در پیشبرد هدف استراتژیکی خود دائماً از طریق رسانه‌های گروهی فرمانبر تبلیغ میکند که نیت و قصدش استقرار دموکراسی و حقوق بشر در کشورهای سه قاره منجمله خاورمیانه بزرگ است. ولی هدف استراتژیکی امپریالیسم معاصر (امپریالیسم سه سره) به هیچ وجه استقرار یک نوع دموکراسی (حتی «دموکراسی بورژوازی») هم نیست. هدف رأس نظام تخریب کشورها و جوامع خاورمیانه از طریق اعمال سیاست‌های «تلاقی تمدن ها» و استقرار دولت های کمپرادور در آن کشورهاست که از طریق آن‌ها بیش از پیش به گسترش توسعه لومپنی (با اعمال فرامین صادره از «بانک جهانی» ، «صندوق بین‌المللی پول» و «سازمان تجارت جهانی») در آن کشور ها دا من زده و اهداف اولیگارشی های حاکم در امپریالیسم سه سره را در کشورهای بویژه خاورمیانه بزرگ با موفقیت پیاده سازند. این اهداف آنی عبارتند از خصوصی سازی، تاراج منابع طبیعی و ابر استثمار نیروهای کار و زحمت در کشورهای دربند پیرامونی بویژه در خاورمیانه بزرگ. با عطف به تاریخ سیزده سال گذشته سرنوشت کشور عراق مدل نظام جهانی  سرمایه برای کلیه کشورهای خاورمیانه است: مدلی که نه تنها فقر و پیامدهای آن را گسترش میدهد بلکه به تجزیه و فروپاشی آن کشورها مثل عراق (اگر اوضاع بر این منوال به پیش رود)، منجر می گردد

حمله نظامی آمریکا به عراق در سال 2003 به دیکتاتوری صدام حسین خاتمه داد. ولی اکنون ( در سال 2016) کشور عراق بین سه دیکتاتوری به مراتب بدتر از رژیم صدام، تقسیم شده است. دو تا از این رژیم های ترور در کسوت قلابی مذهبی(سنی و شیعه) و سومی در کسوت قلابی ملی گرایی(رژیم مسعود بارزانی در کردستان عراق) مردم عراق را به ستوه در آورده اند. آن‌ها از طریق تخریب سیستماتیک روبنا ها و صنایع و ترور ده‌ها هزار عراقی های تحصیل کرده (مهندسین، دانشمندان، پزشکان و …..) از یک‌سو و نابودی نظام آموزش و پرورش(نسبتاً خوب زمان صدام) از سوی دیگر زندگی مردم عراق را در باتلاق فقر و ظلم و فلاکت و بی امنی فرو برده و میلیون‌ها نفر از آن‌ها را مجبور به ترک وطن و پناهندگی و آوارگی در کشورهای جهان بویژه اروپا، ساخته اند. بدون تردید تجزیه و تحلیل اوضاع رو به رشد در خاورمیانه بزرگ نشان میدهد که رأس نظام جهانی تلاش می‌کند که مدل «رژیم چنج» در عراق را در کشورهای لیبی، یمن،سوریه و …. پیاده ساخته و گسترش دهد. هدف اصلی و نهایی نظام از گسترش امپراتوری آشوب در استراتژیک ترین منطقه جهان (خاورمیانه بزرگ) همانا محاصره و مهار چین است. ولی این هدف جهانی آمریکا نمیتواند بدون تضعیف و اخته کردن روسیه پوتین ، نصیب آمریکای هژمونی طلب گردد. وقایع سیاسی و نظامی جنگ سوریه و جنگ در اوکراین از یک‌سو و نقش روسیه در آن دو کشور از سوی دیگر را نمیتوان بدون در نظر گرفتن این چهار چوب (هژمونی طلبی آمریکا در سطح جهانی و مقاومت دولت پوتین در مقابل آن بطور جامع و کامل مورد ارزیابی قرار داد

به نظر این نگارنده اگر پوتین بتواند با حمایت مردم روسیه نیروهای نظامی خود را بیش از پیش مدرنیزه و قوی سازد (و اوضاع رو به رشد در سوریه و اوکراین نشان میدهندکه دولت پوتین در این مسیر به پیش میرود) در آن صورت امکان اینکه آمریکا نتواند به درنده خویی های نظامی خود در کشورهای جنوب(بویژه خاورمیانه بزرگ)، ادامه دهد به یک احتمال قوی تبدیل می گردد.

اگر این احتمال بوقوع نه پیوندد یعنی جهان ما از شکل و موقعیت تک محوری (یک قطبی) به جهان چند قطبی  یا حداقل به جهان دو قطبی تبدیل نگردد، در آن صورت این جهان تک قطبی به سرکردگی نظام جهانی سرمایه (و در رأس آن آمریکا) جهان ما را در جهتی به پیش خواهد برد که در آن درجه استثمار و درنده خویی نظامی همراه با فقر، بی خانمانی، آوارگی و بی امنی معیشتی و اجتماعی چندان فاصله‌ای با بربریت نخواهد داشت . در حال حاضر این استثمار و درنده خویی از سوی نظام عمدتاً متوجه کشورهای دربند پیرامونی جنوب با تأکید روی خاورمیانه بزرگ است. هدف نظام جهانی در این بخش از جهان (کشورهای جنوب) انقیاد و وابستگی کلیه ملت – دولت ها و خلقهای آن بخش (که بر خلاف گذشته های نه چندان دور 82 تا 86 در صد کلیه جمعیت نزدیک به 7 میلیارد نفری کل جهان را در بر میگیرد) به خواست رأس نظام (آمریکا) است: دسترسی بدون قید و شرط «انحصارات پنجگانه» امپریالیسم سه سره (آمریکا، اتحادیه اروپا و ژاپن) به منابع طبیعی و معدنی کشورهای جنوب بویژه خاورمیانه بزرگ. در تقابل با این وضع پر از آشوب ، آشفتگی و بی آیندگی که اگر ادامه یابد جهان ما را به سوی «بشریت تهی از انسانیت» ( نه چندان دور از بربریت) خواهد برد، قربانیان نظام و چالشگران ضد نظام چه باید بکنند؟

امروز نیک بختانه عروج مجدد امواج خروشان بیداری و رهایی از یوغ نظام نه تنها در کشورهای جنوب بلکه در کشورهای خودی درون هیولای نظام به روشنی در حال اعتلاء و گسترش هستند. گسترش امپراتوری آشوب در کشورهای اروپا و حتی در شکم خود هیولا (آمریکا) بیش از هر زمانی در پنجاه سال گذشته اعتبارات و امتیازهای سیاسی ، فرهنگی ، علمی، اقتصادی و … نظام جهانی (هژمونی آمریکا) را نه تنها در کشورهای پیرامونی دربند(جنوب) بلکه در کشورهای خودی مرکز(اروپا، ژاپن و …) نیز زیر سئوال قرار داده است. تحت این شرایط تنها اهرم و حربۀ رأس نظام ، میلیتاریسم، گسترش جنگ‌های مرئی و نامرئی «ساخت آمریکا» و تجاوزات و ماجراجویی های نظامی است

در پرتو این شرایط که رأس نظام شدیداً در انظار و افکار عمومی بی‌اعتبار و منزوی گشته و خود نظام نیز با فرتوتی و کهولت و بی‌ربطی روبرو شده است، نا کامی های آمریکای هژمونی طلب  درپیشبرد پروژۀ نظامی اش ( که امروز شاهد آن ناکامی ها در سوریه، اوکراین و … هستیم) شرط اول و ضروری در پیروزی امواج بیداری ها و رهایی های خروشان در سه قاره به اضافۀ اقیانوسیه محسوب میگردد. برای آنکه این واقعه «موهبت آمیز» تاریخی (ناکامی کامل رأس نظام در پروژه نظامی اش اتفاق بیافتد، چالشگران ضد نظام بویژه مارکسیست ها که روشنفکران اصیل و ارگانیک قربانیان نظام محسوب می‌شوند باید به نوبه خود دست به اجرای برنامه «ادغام تنوع ها» (اول خانه تکانی در درون خانواده چپ مارکسیستی در جهت زدودن پراکندگی ها ، جدایی‌ها و سکتاریسم موجود و سپس به ایجاد همدلی ها، هم زبانی ها و همبستگی ها با خلق های بپاخاسته کشورهای سه قاره به اضافۀ اقیانوسیه) در سطوح متنوع ملی، منطقه ای، قاره ای و جهانی بزنند. روشن است که ساختمان «جهانی دیگر» که با چشم  ا ندازهای سوسیالیستی اش بهتر از نظام جهانی بی‌ربط فعلی باشد بدون رشد و اعتلای بیداری رهایی خلق های جنوب که تحقیقاً برخلاف گذشته های نه چندان دور ، امروز 80 تا 86 درصد جمعیت نزدیک به هفت و نیم میلیارد نفری جهان را تشکیل می دهند، امکان‌پذیر نخواهد گشت

منابع و مآخذ

جیوانی آریگی، «قرن بیستم طولانی»، لندن 1994

کنت پوسرارنز، «گسست بزرگ: چین، اروپا و ایجاد اقتصاد جهانی مدرن» نیوجرسی 2000

الاهه رستمی، «نفوذ ایران: یک دولت دینی و سیاسی در منطقه»، لندن 2010

سمیر امین، « بهار مردم: آینده انقلاب عربی» ، پمپازوکا پرس 2012

در بارۀ نقش اسرائیل در سرنگونی دولت های منبعث از جنبش های رهایی بخش خلق های خاورمیانه در شصت سال گذشته (از 1953 تا کنون 2016)، رجوع کنید به : حسین هیکل، سرمقاله های روزنامۀ  «الاهرام» قاهره سال‌های 2013-2010 و مقالات گیدون لوی در نشریه هرتض تل آویو 2016-2013

ن.ناظمی

******

مبارزه سخت و ایدئولوژیک رژیم علیه تشکل و تشکل یابی و اعدام های مداوم شاید این روند را به عقب انداخته است اما وقتی کمبودها و هجوم غارتکران اجتماعی به زندگی و خانواده در ابعاد مختلفش آغاز می شود هیچ مبارزه ایدئولوژیکی نمی تواند جلوی همبستگی مردم را بگیرد اگر چه در قدم های اولیه ممکن است این همبستگی در بی شکلی خود شکل بگیرد  ولی قدم به قدم راه خود را باز خواهد کرد . تشکل یابی در ایران هم در این مسیر در جریان است. بوجود آمدن تشکلات مستقل کارگری همراه هزاران گروه های امداد و کمک داوطلبانه از جوانان در سطوح مختلف اجتماعی خبر از حرکت عمومی برای تشکل یابی دارد .درک این روند برای نیروهای آگاه و بویژه کمونیست هاضروری است ، عدم جواب درست به این موضوع که عینا در روند اجتماعی در حال جریان است برای انقلابیون واقعی زنگ هشدار و برای خرده بورژوازی موقعیتی برای خرده کاری و خود نمائی است .

ranjbaran

ارزان سازی نیروی کار

رنجبر ۱۳۶

اخیرا در دولت روحانی و مجلس طرح هایی از طرف بخش های اقتصادی آن ارائه شده است و یکی از مسئولین وزارت کار از آمادگی دولت برای ارزان سازی نیروی انسانی خبر می دهد . این ارزان سازی که ظاهرا مناطق ویژه اقتصادی را در بر می گیرد شامل به سطح صفر رساندن امکانات اجتماعی که توسط » قانون » برای کارگران در نظر گرفته شده است ،می باشد . به این مفهوم دیگر، در مناطق ویژه اقتصادی هیچ نوع حمایت دولتی از نیروی کار انجام نگرفته و دست شرکت ها و موسسات خدماتی و یا تولیدی در چاپیدن کارگران کاملا باز گذاشته می شود .البته بدو ن این قانون هم وضعیت هر ساله بدتر شده است و با بحران اقتصادی و گرانی روزافزون وضعیت وخیمی برای مزدبگیران جامعه بوجود آمده است . روزنامه کار و کارگر در 20 مرداد 95 در این رابطه می نویسد » کانون عالی شوراهای اسلامی کار با نمایندگان مجلس وارد مذاکره شده است تا از همین لحظه اعمال نفوذ بخش خصوصی و بدنه  افزایش مزدستیز دولتمردان برای به حاشیه راندن افزایش مزد را بی اثر کند». جالب توجه این است که در واقع کانون عالی شوراهای اسلامی  تازه متوجه شده است که بخشی از بدنه دولت مزدستیز است . اینکه امروز رونامه کار و کارگر و برخی از ارگان های رژیم هم موضع اعتراضی نسبت به این بی حقوقی کارگران اتخاذ کرده و ارزان سازی را نفی عدالت اجتماعی می دانند امر خوبی است ،ولی صرف اذعان به این بی عدالتی کافی است ؟ به گزارش اقتصاد نیوز » در حالی که آخرین آمار سالانه مرکز آمار ایران حاکی از وجود 2.7 میلیون نفر بیکار در کشور است، معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی تعداد بیکاران کشور را شش تا هفت میلیون نفر اعلام کرد». هر چه ارتش بیکاران کشور وسیع تر می شود دولت با سیاست های ارتجاعی و کارگر ستیزش دست سرمایه را برای غارت نیروی کار بازتر می کند. طرح ارزان سازی که واقعا باید گفت در یک شوخی تلخ آنرا طرح «چابک سازی موتور اقتصادی «نام گذاشته اند نه تنها فاصله طبقاتی را بشدت گسترش خواهد داد و فاصله فقر و ثروت را که هم اکنون هم ابعاد حیرت انگیزی به خود گرفته بیشتر می کند ، در عین حال دولت در خدمت به بورژوازی دلال و رانت خوار بخش های تولیدی را به ورشکستگی کشیده است و تجارت غیر قانونی آن چاه ویلی برای  سرمایه داری است که هر چه در آن می ریزی تمامی ندارد. طبقه کارگر و مزدبگیران جامعه مدتها است که این سیاست های بغایت ارتجاعی و ضد کارگری را می شناسند و اعتصابات و اعتراضات دائمی کنونی اگر چه نتوانسته که جلوی این سیاست ها را بگیرد ولی در بخش هائی به حاکمیت فرمان ایست داده است . سیاست جدید دولت تحت عنوان تحرک اقتصادی و طرح حراج نیروی کار در تمامی موسسات ظاهرا ویژه اقتصادی که مشمول این طرح هستند، هیچگونه تحرک اقتصادی بوجود نخواهد آورد آنهم به این دلیل ساده که رهبران فاسد و دزد حتی قادر به سرمایه گذاری ارزش های اضافی از حراج کار ارزان نبوده و این سرمایه ها را یا به خارج روانه کرده و یا توسط ارگان های مختلف و نهادهای سرمایه داری وابسته به خود حیف و میل کرده و به نابودی می کشانند . نتیجه این سیاست جدید دولت نه » بارآوری نیروی کار و تحرک اقتصادی» بلکه رشد و گسترش فساد در سطح دولتی و مدیران اقتصادی است . باید اشاره کرد که دولت در عین حال طرح گسترش مناطق آزاد تجاری را هم دنبال می کند که به مفهوم گسترش مناطقی است که بطور قانونی کارگران به بی حقوق قانونی می رسند .چنین وضعیتی حتا در کشورهای بسیار فقیر جهان هم به لحاظ حقوقی موجود نیست . در هر کشوری هر گروه اجتماعی از حقوق تعریف شده ای برخوردار است اما در ایران ،قانون کار هر روز به ضرر کارگران تحت عناوین مختلف کم و کمتر می شود و خانواده های مزدبگیران این را هر روزه با پوست و گوشت خود لمس می کنند وقتی می بینند حتی کار دونفر هم در یک خانواده 5 نفری کفاف زندگی را نمی دهد و هزاران جوان تحصیلکرده بیکار و بعلت عدم درآمد کافی امکان ازدواج ندارند.

وقتی افراد هر روزه شاهد جمع آوری و یا هجوم ماموران دولتی به دکه فروشی ها و دستفروشی های کنار خیابانها هستند که اکثر فروشندگان آن حتی با تحصیلات عالی قادر به یافتن کار نشده اند، احساس عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی را در ابعاد وسیع اجتماعی آن بخوبی حس می کنند . در این وضعیت وخیم اجتماعی که دولت بانی و باعث اصلی آن است ، هزاران جوان برای شکستن این هجوم اقتصادی و در هم شکستن حیثیت  انسانی، دست بکار شده اند . آنها با براه انداختن گروه های امداد اجتماعی ایجاد دیوار های مهربانی و کتابخوانی مجانی و….به مقابله با این هجوم وحشیانه دولت سرمایه به زندگی انسانها پرداخته اند اگر چه این فعالیت ها که در کنار مبارزات اقتصادی و سیاسی روشنفکران و مبارزان سیاسی بعلت ناهماهنگی و یک پارچه نشدن هنوز نتایج خود را نشان نداده است ولی روند رو به رشد آن حتی دولتیان را نیز به فکر چاره جوئی برای رهائی از این روند اعتراضی انداخته است. سرکوب طولانی مدت که سعی کرده است مناسبات انسانی را نیز به قهقرا و بربریت بکشاند کمبودهای برخی از مسائل اجتماعی را به درکی عمومی کشانده است. امروزه حتا مردم منتظر یک شخصیت و یا رهبر برای رهائی خود نیستند آنها به دنبال آن رنجیره ای هستند که انسان های ستمدیده و استثمار شده را به هم پیوند  می دهد و این کمبود هیچ جیز نیست مگر یک تشکیلات قوی ، منسجم فداکار و آگاه .

.دولت مرتجع روحانی و دم و دستگاهش از همین حالا مشغول زمزمه هائی مبنی بر عدم افزایش حقوق برای سال آینده مزدبگیران هستند. آنها می خواهند مزدبگیران جامعه را به مرگ بگیرند که به تب راضی شوند. این سیاست همراه با بگیرو ببندهای فعالین کارگری، سیاسی و معترضین اجتماعی همیشه سر بندهای برخورد این رژیم بوده است.

مبارزه سخت و ایدئولوژیک رژیم علیه تشکل و تشکل یابی و اعدام های مداوم شاید این روند را به عقب انداخته است اما وقتی کمبودها و هجوم غارتکران اجتماعی به زندگی و خانواده در ابعاد مختلفش آغاز می شود هیچ مبارزه ایدئولوژیکی نمی تواند جلوی همبستگی مردم را بگیرد اگر چه در قدم های اولیه ممکن است این همبستگی در بی شکلی خود شکل بگیرد  ولی قدم به قدم راه خود را باز خواهد کرد . تشکل یابی در ایران هم در این مسیر در جریان است. بوجود آمدن تشکلات مستقل کارگری همراه هزاران گروه های امداد و کمک داوطلبانه از جوانان در سطوح مختلف اجتماعی خبر از حرکت عمومی برای تشکل یابی دارد .درک این روند برای نیروهای آگاه و بویژه کمونیست هاضروری است ، عدم جواب درست به این موضوع که عینا در روند اجتماعی در حال جریان است برای انقلابیون واقعی زنگ هشدار و برای خرده بورژوازی موقعیتی برای خرده کاری و خود نمائی است .

******

نباید فراموش کنیم که : حق گرفتنی است نه داد نی» ! با عزا گرفتن از نوع شبیه خوانی اسلامی و صرفا افشاگری ،  این فرصت را به دد منشان حاکم داده می شود تا بیشتر ازاین دوران سیاه به حاکمیت خونین و جنایت پیشه ی خود ادامه دهند.رژیم اسلامی حتا یک روز قادر به سرپا ایستادن نبوده و ستم دیده گان و استثمار شونده گان از دست نظام سرمایه دار ی وحشی فقط باانقلاب کردن و ازبین بردن مالکیت خصوصی و دولت کارگری نجات خواهند یافت. بزرگداشت جان باخته گان در طول 28 سال گذشته و ممانعت از این همه تجاوز به حقوق انسانها بدین طریق ایجاب می کند که در وحدت و نه افتراق معنا بیابند.

koshtar e 67

28 مین سالگرد1367!

ranjbaran

رنجبر ۱۳۶

هرسال تعداد قابل ملاحظه ای از مردمان داغدار و نیروهای سیاسی، به حق به یاد عزیزان مبارز زندانی جان باخته، گرد هم آئی یادبود ترتیب داده و جنایات رژیم جمهوری اسلامی را بازگونموده و چهره ی قسی القلب حاکمان ایران را برملا می نمایند.هرچند که  مسئولان رسوای رژیم  طی 28 سال اخیر حتا یک روز ازانجام از دست بردن به جنایات عظیم سالانه و به خصوص در مورد کشتاروسیع سال 1367 و سرکوب کارگران و زحمت کشان و مبارزان ضد بی عدالتیهای حاکمان، روزی دست برنداشته و ازجمله اخیرا تعداد 20 نفر از زندانیان مسیحی کرد را  برای ایجاد ارعاب در زندانها تیرباران نمودند این جنایات را مرتبا به اجرا در می آورند و در مخفی نگه داشتن آن اصرار می ورزند ، هرچند که بنابر اظهارات منتظری «آنچه که عیان است احتیاجی به بیان ندارد»!!

دراین میان رژیم بربر منش جمهوری اسلامی قساوت را به نهایت بربریت رسانده و مستوجب سرنگونی و کشاندن عاملان حاکمان به دادگاه عادلانه توده ها گشته و نشان دادن بزرگترین جنایات آنان به نام دین و ایجاد توجیه بر اعمال ضدبشری و ضد دموکراتیک در ایران امر عادلانه ی فوری روز می باشد.

این تاریخ سیاه نه تنها درایران بلکه در سراسر جهان سرمایه داری بالطا یف الحیل و تبلغات مزورانه به پیش برده می شود که نمونه کشتار سیاهان در آمر یکا توسط پلیس، شرکت ارتش کشورهای سرمایه داری در خاورمیانه، آفریقا و آسیای شرقی در کشت و کشتارمبارزان، ممانعت از پذیرش آواره شده گان ازجنگ و باقی گذاشتن آنان در بلاتکلیفی که تظاهرات آنان را در برگشتن به کشورهای خود کشانده وایجاد انواع محدودیتها دررسیدن به استرالیا و پذیرش پناهنده ها و طعمه بسیاری ازاین پناهنده گان به آبها در مدیترانه و اقیانوس آرام در جنو ب شرقی آسیا شده اند، همه و همه نشاندهنده ی قساوت نظام سرمایه داری درچپاول کارگران و زحمت کشان جهان است.

اما نباید فراموش کنیم که : حق گرفتنی است نه داد نی» ! با عزا گرفتن از نوع شبیه خوانی اسلامی و صرفا افشاگری ،  این فرصت را به دد منشان حاکم داده می شود تا بیشتر ازاین دوران سیاه به حاکمیت خونین و جنایت پیشه ی خود ادامه دهند.

رژیم اسلامی حتا یک روز قادر به سرپا ایستادن نبوده و ستم دیده گان و استثمار شونده گان از دست نظام سرمایه دار ی وحشی فقط باانقلاب کردن و ازبین بردن مالکیت خصوصی و دولت کارگری نجات خواهند یافت. بزرگداشت جان باخته گان در طول 28 سال گذشته و ممانعت از این همه تجاوز به حقوق انسانها بدین طریق ایجاب می کند که در وحدت و نه افتراق معنا بیابند.

حزب رنجبران ایران 14- مرداد 1395

 

*******

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: