اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

کتاب سیمای شکنجه (بخش یکم): بهروز سورن

درازناى تاريخ ميهن ما را شعله هاى مقاومت بيداردلان در رويارويى با مستبدين دينى روشن نگه داشته است. نه برچسب هاى اهل ذمه، موالى، عجم، قرمطى، صوفى، حروفى، ضاله و كافر توانست در ابتداى اين هزارتوى تاريك انديشى، دگرانديشان و دگرمذهبان را بترساند و نه در اين انتهاى ديگر آن انگ منافق، مرتد، محارب، طاغى، باغى، مفسد فی الارض، جاسوس آمريكا و اسرائيل، برانداز، بهايى يا هوادار اين يا آن سازمان مخالف قادراست طنين آزادي خواهى و حق طلبى ده ها هزار زندانى بر سر دار ايستاده را خاموش كند.  وقاحت و بيشرمى كوردلان حاكم اما مرزى نميشناسد. آنها تلاش دارند با بسط ادبيات سركوب و افزودن اصطلاحات جديد خودى، و غيرخودى مرزهاى شقاوت پيشگى خود را بازهم گسترش دهند و فارغ از دغدغه آيه و تفسير هر مخالفى را دستگير، شكنجه، اعدام يا سر به نيست كنند. 

simay-e shekanjeh

 کتاب سیمای شکنجه

(بخش یکم)

 بهروز سورن 

 

نام کتاب : سیمای شکنجه

نویسنده: بهروز سورن

تاریخ: 1382

طرح روی جلد: کریم

نشر بیدار

 

Iranischer Kulturverein( Bidar)

Bei iranische Bibliothek

Am Judenkirchhof 11 C

D – 30167 Hannover

Tel. 0511/ 714544

 

 

 

توضیح نویسنده:

این مکتوب سالها پیش شتابزده و با اصرار دوستان نازنینم روی کاغذ آمد و توسط نشر بیدار در تیراژ محدودی منتشر شد. بعلت محدود بودن تعداد و برخی از تاملات دیگر,  تمامی نسخه های آن به علاقه مندان و بویژه فعالین و زندانیان سیاسی سابق هدیه شد. دوستان پر شماری نامه نوشتند و درخواست نسخه ای از آنرا داشتند که متاسفانه نسخه ای باقی نمانده بود. هم از اینرو به نگارش اینترنتی روی آوردم تا به تقاضای این دوستان نیز پاسخ دهم و در دسترس عموم قرار گیرد. این اقدام فرصتی ایجاد کرده است تا ضمن تصحیحات ضروری از جمله صفحه بندی, تغییرات ناچیزی ( جمله بندی ها و اضافات ) نیز در متن اولیه داده شود. امیدوارم  که ارزش خواندن داشته باشد. نقد و نظر, اطلاعات تکمیلی و یا گوشزد خطاهایم قطعا میتواند مکمل, مفید و موثر واقع شود و سپاسگزار خواهم شد.

 

بهروز سورن

Sooren001@yahoo.de

 

22.03.2016

فهرست مطالب:

 

کتابی که در دست دارید ( فرامرز پدرام )

 

پیش گفتار نویسنده

 

مختصری در مورد شکنجه

 

دستگیری

 

زندان سپاه اصفهان

 

زندان سیدعلی خان

 

هتل اموات

 

زندان دستگرد

 

انتقال به اوین

 

انتقال مجدد به زندان دستگرد اصفهان

 

خانواده های زندانیان سیاسی

 

کشتار تابستان 1367

 

بخشی از اتهامات علیه جمهوری اسلامی

 

مهاجرت

 

منابع

 

 *******

 

» سيماى شكنجه «
پيش درآمدى بر كتاب:

«همچنان صداى تيرباران هاى شبانه شنيده مى شد«

 

جمله كوتاهى است كه بهروز سورن در خصوص تيربارانهاى اوائل دهه 60 در كتاب حاضر نوشته است وهنوز هم متاسفانه پس ازگذشت ربع قرن صداى تيرباران ها قطع نشده، هنوزهم فرياد نه مبارزان راه آزادى وعدالت اجتماعى طنين افكن است و خواب راحت دژخيمان ولايت و جنايت را برهم ميزند.
درازناى تاريخ ميهن ما را شعله هاى مقاومت بيداردلان در رويارويى با مستبدين دينى روشن نگه داشته است. نه برچسب هاى اهل ذمه، موالى، عجم، قرمطى، صوفى، حروفى، ضاله و كافر توانست در ابتداى اين هزارتوى تاريك انديشى، دگرانديشان و دگرمذهبان را بترساند و نه در اين انتهاى ديگر آن انگ منافق، مرتد، محارب، طاغى، باغى، مفسد فی الارض، جاسوس آمريكا و اسرائيل، برانداز، بهايى يا هوادار اين يا آن سازمان مخالف قادراست طنين آزادي خواهى و حق طلبى ده ها هزار زندانى بر سر دار ايستاده را خاموش كند.
وقاحت و بيشرمى كوردلان حاكم اما مرزى نميشناسد. آنها تلاش دارند با بسط ادبيات سركوب و افزودن اصطلاحات جديد خودى، و غيرخودى مرزهاى شقاوت پيشگى خود را بازهم گسترش دهند و فارغ از دغدغه آيه و تفسير هر مخالفى را دستگير، شكنجه، اعدام يا سر به نيست كنند. آزادگان و آزادانديشان اما بقول شاملو:


» در برابر تندر مى ايستند
خانه را روشن مى كنند
و مى ميرند
زيرا كه
آنان به چرا مرگى خود آگاهند«

آيا شكنجه واعدام زنان آبستن، اعدام كودكان چهارده و پانزده ساله، تجاوز به زنان و دختران باكره قبل از اعدام، نگه داشتن كودكان سالهاى متمادى در سلول، اعدام زندانيانى كه محكوميتشان پايان گرفته، اعدامهاى دسته جمعى، نمايش قطع اعضاى بدن در زندان جهت تضعيف روحيه مبارزين،اعدامهاى بدون محاكمه، گرفتن پول تعداد گلوله هاى شليك شده به اعدام شدگان از خانواده هاى آن ها، بيگارى از زندانيان به مدت ده تا دوازده ساعت در روز، بسط تروريسم دولتى به سراسر جهان، زير پاگذاشتن قانون اساسى خود و اعدامهاى خيابانى توانسته است جلوى برآمدهاى توده اى، جنبش هاى دانشجويى، دانش آموزى و اعتراضات مردم جان به لب رسيده را بگيرد؟

 
بهروزسورن از جمله در اين خصوص مى نويسد:

» در واقع جمهورى اسلامى از تمامى امكانات حكومتى و ابزار سركوب درجهت شكستن حماسه مقاومت فرزندان اين مرز و بوم در اوين بهره گرفت، اما هرگز موفق نشد اين فريادها را خاموش كند و سالها بعد با قتل عام آنان به شكست نهايى خود اعتراف كرد
مساله اساسى اما، اينست كه در دنياى مدرن كه صدها سال با تاريك انديشى قرون وسطايى فاصله گرفته و بسيارى از كشورها به قوانين جامعه مدنى وميثاق هاى بين المللى حقوق بشر متعهدند، شكنجه واعدام حتى يكنفرخيانت به بشريت شمرده ميشود..
درمقايسه با چنين وضعيتى جنايات بنيادگرايان طى حاكميت دينى حد و مرزى نميشناسد. سنگدلى و قصی القلبى شكنجه گران وضعيت جسمى و روحى بسيارى از بندرستگان را چنان آسيب رسانده است كه هرگز حالت طبيعى خود را باز نمى يابند، حتى تعدادى از آنها چون
» كابوس شكنجه و درد و تجاوز، يادها و رنج هايي كه وراى قدرت تحملشان بوده، دست به خودكشى زدند«.
هنوز ابعاد جناياتى كه بر زندانيان رفته روشن نيست و احتمالا در حيات اين رژيم كه هرروز برگ جديدى بر جنايات خود ميافزايد، روشن نخواهد شد، بخصوص كه با جو ارعاب و سركوبى كه ايجاد كرده است، نه خانواده هاى زندانيان سياسى اعدام شده و نه معدود زندانيان از بندرسته در داخل ايران نمى توانند پرده از همه جناياتى كه شاهد بوده اند يا از سر گذرانده اند برگيرند.

 

اگر همت و التزام معدود زندانيان سياسى كه به خارج آمده اند در كار نبود باز هم امكان افشاى اين جنايات كمتر بود. اما

خوشبختانه تعداد زندانيان سياسى اين رژيم كه در خارج نوشتن خاطرات دوران اسارت خود را آغاز كرده اند رو به گسترش دارد. اينان برآنند تا نگذارند همه جيز فراموش شود.

سورن از زمره اين ازبند رستگان است كه سالهاى زندان خود را بقلم آورده است. تعمق او بر سايه روشن هاى روحى آنانكه شرايط زندان را تحمل نكردند، درهم شكستند و راه خيانت به همه دوستان و رفقاى پيشين خود را برگزيدند، تامل او در لحظات تنهايى بر پستى و رذالت دژخيمانى كه حاضرند دست به هر جنايتى بزنند و همه اصول اخلاقى و انسانى را زيرپا گذارند تا در سلسله مراتب ولايى / روحانى جايگاه بهترى كسب كنند، سفر او به بلنداى شكوهمند زندگى زندانيانى كه هر نوع شكنجه را تحمل كردند و آمران و مجريان آبروباخته بين المللى آنها را به سخره گرفتند و با سرود آزادى بر چوبه هاى دار بوسه زدند، همگى بازگشت دردآلود انسان رنجديده ايست به جهنمى كه رژيم جمهورى اسلامى طى ربع قرن براى مبارزين راه آزادى تدارك ديده است، نشان دهنده درد تلخ از دست دادن همرزمان پيشين است.

….

» هيچ چيز دردناكتر از آن نيست كه در چهره هم سلول هايت نگاه كنى و يقين داشته باشى كه چند صباحى ديگر به دست جلادانى از تبار لاجوردى ، به جرم آزادى خواهى و دفاع ازحقوق محرومان تيرباران مى شوند.»
توصيف دقيق انواع شكنجه در زندان و توضيح كامل برنامه هاى ايدئولوژيك و سركوب گر زندانبانان، بازجويان و شكنجه گران اسناد تازه ايست از آنچه بر زندانيان سياسى گذشته و مي گذرد.

سورن با سفر دوباره به دنياى خاطره و حافظه به شناخت ما از چهره اسلامى رژيم در زندان و وضعيت آزادشدگان در بيرون، در جامعه و مقايسه شرايط آنها با دوران ستم شاهى بسيار كمك ميكند. او با اين اقدام به مبارزه پيگيرخود در راه آزادى و عدالت اجتماعى مهر تائيد گذارده است و اين گفته ميلان كوندرا را به يادمان مى آورد.

مبارزه انسان با قدرت مبارزه حافظه با فراموشى است…

خاطرات سورن فرياد رساى انسان هاى بيگناهى است كه به جرم خواندن چند جزوه و اعلاميه اعدام شدند، روايت دقيق وضعيت زندانيانى است كه درتحمل شكنجه توانشان بى پايان نبوده ولى درهمين حد و بدون پيشداورى و قهرمان سازى بايد قدرشان را دانست.

بهروز سورن از زاويه اى بى طرفانه حتى درمورد خود به قضاوت نشسته است و بهمين خاطر درجه واقع بينى اين نوشته را بسيار بالا برده است.

 

فراموش نکردن جنایات جمهوری اسلامی نه تنها زنده نگه داشتن یاد و خاطره بی شمار شیفتگان جنبش آزادیخواهی در ایران, بلکه تلاشی است برای جلوگیری از تکرار این جنایات.

فرامرز پدرام

**********

 

با تشکر از:

کانون زندانیان سیاسی ایران ( در تبعید )

طراحان عزیز

سایت گلشن

 

 

پیشگفتار:

 

این نوشتار صرفنظر از ضعف ها و کاستی های نوشتاری و ادبی آن که ناشی از عدم تسلط نگارنده به ادبیات زیبای فارسی است, تلاشی برای ثبت جزئی و تنها جزئی از حیات زندگی ستیز جمهوری اسلامی در دهه اول حاکمیت آن است. یادداشت های پراکنده ایست برای بازخوانی یک جنایت, جنایتی علیه بشریت که بلحاظ وسعت و گستردگی ابعادی بین المللی دارد.

این نوشته تلاشی است برای همیاری و همبستگی با انبوه انسانهائی که در متن حادثه و وقایع خونبار تاریخ حاکمیت مذهبی به ثبت خاطرات و یادهای خویش و بازبینی فجایع واقع شده در کشور اقدام کرده اند.

شاید ثبت دوباره این وقایع و آن چه بر این نسل رفت, بتواند برای نسل بعدی و جوانان, نسلی که پرشور, پویا و انقلابی سینه به سینه استبداد می ساید, در تمامی عرصه های سیاسی و اجتماعی حضور موثر دارد و سودای فردائی بهتر و زیباتر در سر می پروراند, آموزنده افتد. نسل جوانی که فردائی رها و روشن و بدور از ریا, استبداد, ستم و استثمار را طلب می کند. به انسانها عشق میورزد و زیبائی را می ستاید.

نسلی که چشم در چشم تاریک اندیشان دوخته است و بی پروا و جسور در برابر ماشین مسلح و جهنمی آنان می ایستد و فردائی آزاد و عاری از ستم اجتماعی را بشارت میدهد. نسلی که میخواهد و میتواند پرچم آزادی برای همه را برافرازد و دمکراسی گسترده, حکومت و دولت و رابطه آنرا با ملت از نو تعریف کند.

این مشاهدات تنها گوشه هایی از وقایعی است که به خاطر دارم و بازگویی آنها تنها بدان جهت است که بمثابه برگی از تاریخ مکتوب و قطور جنایات رژیم در زندانها, در پیش روی آیندگان قرار گیرد. شاید این نوشته نیز در کنار تمامی رنجنامه هایی قرار گیرد که زندانیان سیاسی پس از رهایی از جهنم جمهوری اسلامی نوشتند.

برای نوشتن این خاطرات دوباره به زندان برگشتم, چشم بند زدم, همه محرومیت ها, رنجها و دردها را دوباره حس کردم, انفرادی کشیدم و همواره از آن هراس داشتم که نتوانم این آغاز را به پایان برسانم. با وجود اینکه سالها پیش مختصری از خاطراتم را منتشر کرده بودم اما حرفهای ناگفته بسیار داشتم و به همین علت تصمیم گرفتم با انتشار این کتاب باز هم از جنایاتی که رفت بگویم.

در همین جا لازم می دانم تا از تمامی دوستان که با حمایت های فکری و روحی خود مرا در امر نوشتن و انتشار آن یاری دادند کمال تشکر را داشته باشم که بدون یاریشان این کار امکان پذیر نبود.

 

**********

گاه در حین مطالعه به جملاتی برخورد می کنیم که ارتباط میان پدیده ها را توضیح می دهند. مثلا ارتباط میان حکومت و دمکراسی, حکومت و بوروکراسی, حکومت و اقتصاد, حکومت و مجلس, حکومت و قوانین و … این مطالعات در خصوص مناسبات میان قدرت حاکمه و نهادها و پدیده های اجتماعی, اگاهی بخشند. خواننده آنرا میفهمد, شمائی از آن در ضمیر آگاهش نقش می بندد و میتواند حتی آنرا توضیح و در مراحل متکامل تر آنرا تدریس کند و یا در این مورد سخنرانی کند.اما قطعا فهم و آگاهی به مختصات و ویژگی پدیده ها به معنی لمس و درک آن ها نیست.

حقیقت است که حکومت, ارتش و پلیس و پاسبان و گزمه دارد. بسیجی و سپاهی و لباس شخصی و چماقدار و جاش دارد. گیلانی و لاجوردی و خلخالی و جنتی و فلاحیان و حسین شریعتمداری دارد. چوبه اعدام و جوخه تیرباران و شلاق و ( سنگ انداز ) دارد. اینها واژه هائی هستند که خواننده میخواند, منظور را می فهمد اما آنرا لمس نمیکند.

حس لامسه برای درک جملات بکار نمی آید, کلمات و واژه ها در ذهن و مغز می نشینند اما روی پوست و گوشت و استخوان اثر نمی گذارند, خواننده غمگین می شود, حس همدردی وی بیدار می شود گاها اشکش را در می آورد اما کابوس و فریادهای شبانه و تشنج مزمن بسراغش نمی آید. تفاوت هست میان فردی که روزنامه را ورق میزند و در صفحه حوادث و در گوشه پائینی سمت چپ آن میخواند که:

27 تن از محاربین و منافقین سحرگاه امروز در محوطه اوین تیرباران شدند با 27 نفری که با وجود چشم بند و دستبند با پیکری نحیف و شکنجه شده با فریاد:

زنده باد آزادی

و برقرار باد سوسیالیسم

به مزدوران قاتل خود در واپسین لحظات زندگیشان حمله ور می شوند و در انتها نیز با دست و پا و دنده های شکسته تیرباران می شوند.اینجا قانون استبداد است که اعمال می شود و ( قدرت آن از دهانه لوله تفنگ ) و به مستقیم ترین و بی واسطه ترین شکل بیرون می آید. این گفته بدین معنی نیست که خواننده بطور کلی ناتوان از درک واقعیات عریان اینگونه نظام هاست, بلکه تاکیدی بر نگارش و افشا مکرر و مداوم فاجعه انسانی برخاسته از حاکمیت ارتجاع در کشورمان است.

گفتمان جان بدر بردگانی است که از پای چوبه های دار جمهوری ننگ و نفرت انگیز مذهبی بر حسب اتفاق بازگشته اند. رها شدگانی که بدلائل بسیار ترجیح میدهند قسمتی از زندگی پرجسارت و انساندوستانه خود را بفراموشی بسپارند تا توان ادامه زندگی یابند, تا زخم های کهنه و چرکینشان سرباز نکنند و حال پریشانشان, پریشان تر نشود. در واقع با تکرار و تحلیل مداوم و یادآوری این ( بلای آسمانی ) و دست اندرکاران جنایت پیشه این وقایع می توان از وقوع مجدد این گونه ناهنجاری ها در آینده جلو گرفت و راه را بر تکرار تاریخ و پایمال کردن حقوق بشر بست.

این پدیده ها هر چه بیشتر تشریح شوند, از جوانب مختلف به چالش خواسته می شوندو بیشتر در معرض قضاوت عمومی قرار خواهند گرفت. ملکه ذهن خواننده خواهند شد و مخالفان بیشتری را گرد هم خواهند آورد.

 

**********

 

تصویری از جنایت – چگونه تهران اشغال شد؟

سال هزار و سیصد و شصت, سال هیچ بودن, سال هیچ شدن, سال نکبت و سیاهی و خون, سال چیدن جوانه ها و سال تبر خوردن ریشه ها:

حوادث و تغییرات سیاسی پرشتاب و غافلگیر کننده بود. روزی نبود که آبستن حوادث جدید نباشد. خیابانهای مرکزی شهر هرروزه شاهد اعتراضات, تظاهرات موضعی و پراکنده و صحنه درگیری های سیاسی و خونین بود. در چنین شرایطی رفت و آمد در این مناطق بخصوص برای جوانان پرخطر و نگران کننده بود. رفت و آمد ماشین های سواری, مسافربری و اتوبوس ها با دشواری صورت می گرفت و رعب و وحشت بر این مکان ها حکمفرما بود. دود آتش و گلوله ونعره چماقداران و قداره بندان رژیم همه جا شنیده میشد. کتابفروشی ها یکی پس از دیگری به آتش کشیده و یا بسته می شدند.

کتابفروشان شهر زخمی و کتک خورده به بازداشت گاهها روانه و پاسخ هر گونه انتقاد و اعتراضی با گلوله و هر نجوای مخالفی با چوب و چماق و چاقو, دستگیری و زندان داده می شد.

سرکوب وحشیانه بقایای آزادی و دستاوردهای قیام بهمن به عریان ترین شکل خود آغاز شده بود. خانه گردی, تجسس و دستگیری های وسیع در دستور کار فوری رژیم قرار گرفته بود و فتوی و مجوز هرگونه جنایتی علیه انسان ها نیز صادر شده بود. جامعه بین الملل سرمست از معاملات نفت و فروش اسلحه در گرماگرم جنگ خانمان سوز با عراق با سکوتی مرگ آور به نظاره نشسته بود. کشتارهای خیابانی, اعدام, قتل و نابودی زیر شکنجه اخبار عمده روز بود.

فهرست پیاپی و روزانه انقلابیون اعدامی برای ایجاد رعب و وحشت عمومی عنوان درشت روزنامه های دولتی را تشکیل می دادند و هر کدام به عنوان موفقیتی بزرگ برای بیضه اسلام! و حمایت های غیبی و امدادهای آسمانی تلقی می شدند. کلمه ای در نقد و محکومیت رژیم جنایتکار اسلامی در هیچ جا شنیده نمی شد زیرا که هر فریادی در گلو خفه می شد.

از آسمان پر ستاره, اما غم زده تهران تنها گلوله و آتش میبارید و اعدام و شکنجه حرف اول رژیم با منتقدان و مخالفان بود. صدای رگبار گلوله در خیابان های مرکزی شهر می پیچید. وحشت, ترس و نگرانی در چهره رهگذران دیده می شد. جوانان بیش از دیگران در خطر بودند, زیرا که به نسل انقلاب تعلق داشتند. دستگیری آنان تحت عناوین مشکوک و سپس مفقود شده مقوله ای مکرر بود و شماری وسیع از جوانان با اتهاماتی واهی اما ( باب روز ) به اعدام و تیرباران و یا به زندان های دراز مدت محکوم می شدند. بازداشت نیازمند مدرک نبود, آزادی به اثبات توبه نیاز داشت و توبه همکاری با شکنجه گران و تغییر هویت انسان بود.

رعب و وحشت بر مردم مستولی بود. شکنجه (اسلامی), اعدام, تجاوز به زنان و دختران باکره محکوم به اعدام, برکت و صواب (جمهوری) نام گرفتند. بارانی از گلوله باریدن گرفت و نسلی به آتش کشیده شد. نسل انقلاب در برابر چشمان مات و وحشتزده مردم مثله و پرپر می شد. این نسل که بتازگی بر سلطنت و سایه سیاه پلیسی اش (ساواک) چیره شده بود و هوائی تازه و آزاد را برای تنفس برگزیده بود, اکنون در خیابان ها و سیاه چالهای رژیم به خاک و خون کشیده می شد.

چماقداری سازمان دهی شده از جانب رژیم هر روز قربانیان تازه ای از صفوف پراکنده آزادیخواهان می گرفت.

دفاتر و ستادهای سازمان های سیاسی اشغال شدند. دستگیری فعالین سیاسی و ضرب و جرح و قتل آنان در صحنه خیابان از مکررات بود. به آتش کشیدن کتاب ها, مدارک, اسناد و مصادره اموال دستگیرشدگان از اتفاقات روزمره بود. صدای آژیر ماشین های شخصی بسیج و کمیته و سپاه و آمد و شد آمبولانس های در حال نقل و انتقال زخمی ها همه جا شنیده می شد و زخمی ها از بیمارستان ها به بازداشتگاهها منتقل می شدند.

فضای سیاسی حاکم وضعیت فوق العاده زمان جنگ را تداعی می کرد. کنترل و بازرسی در زندگی خصوصی مردم امری روزانه شده بود.*

( مرگ بر کمونیست و مجاهد, دمکراتیک و خلقی هر دو فریب خلق اند ), نعره دستجات لباس شخصی و مزدوران حکومت بود و خواست و شعار توده ها قلمداد می شد و فضائی ملتهب و متشنج ایجاد کرده بود. بی قانونی عین قانون شده بود. جوانان در چنین شرایطی در صف مقدم مبارزه و مقاومت با استبداد و سرکوب قرار گرفتند و یا چمدان هجرت از سرزمین شان بستند و انبوهی از آنان راهی زندانها و شکنجه گاههای رژیم شدند.

دانش جویان و دانش آموزان جزو نخستین قربانیان سرکوب و ترور بودند. بسیاری از آنان از کلاس های درس به سیاهچالهای مخوف و (آموزشگاههای) توبه! روانه شدند. جنگ ناعادلانه رژیم تا بدندان مسلح علیه بقایای آزادی و آزادیخواهان آغاز و رژیم ترور جامه از تن درید و تیغ برهنه اش نمایان شد.

جهاد حکومت مذهبی علیه آزادی و دمکراسی, علیه قلم و سخن آغاز شده بود, اما پایانی برآن متصور نبود. سکوت و رعب و وحشت سایه شومش را دوباره بر زندگی مردم گسترد و خانواده ها از هم پاشید. سرکوب عریان مذهبی کانون خانواده را نیز در امان نگذاشت. مادر علیه فرزند و پدر علیه پسر برانگیخته, همسایه به همسایه مشکوک شد. خودسانسوری, یاس و نومیدی, انفعال و مهاجرت از ویژگی های آن دوران بود. ریش و تسبیح و چماق ارزش نامیده شد و سیاهی و سکوت بر شهر سایه افکند.

اختفای کتاب و تفکر آغاز شد و کابوس جنون و جنایت باز تعریف شد. تشکل در تمامی ابعاد آن تکفیر و آمریکائی و اسرائیلی لقب گرفت.  شکنجه و تهدید به مرگ و نابودی اساس توبه قرار گرفت. شوهای تلویزیونی را سازمان دادند و این گونه چرخهای استبداد را به حرکت درآوردند و کمر به نابودی انسان بستند. موتورسواران و قداره بندان فتوی بدست پایتخت کشور را اشغال کردند.

جوانان بسیاری را بدون تشکیل دادگاه و حق دفاع از خود و تنها به اتهام محاربه به کشتارگاههای انسانی کشاندند. گنجایش زندان ها پاسخگوی سیل عظیم بازداشت شدگان نبود. اماکن مصادره ای و عمومی به زندان های مخفی و بازداشتگاههای موقت تبدیل و آکنده از جوانان پاک و انقلابی و پرشور شدند.

نماز جمعه ها به اماکن تهییج احساسات مردم و محل سازماندهی و یورش به سنگر آزادی و آزادیخواهان و تشدید مجازات انسان تبدیل شدند و کتاب و کتابخوانی و دگر اندیشی, محاربه با ( خدا و ائمه اطهار ) نام گرفتند. هر گونه اعتراضی در نطفه خفه و هر روز بر شمار جوانان مفقودالاثر افزوده میشد و بر یورش اعوان و انصار حزب الله به بقایای آزادی پایانی نبود. فاجعه درهم شکستن و نابودی نسلی در جریان بود.

خانواده ها سرگردان در پی فرزندان و جمله ( اعدام شد ) جمله مکرر و پایانی هر جستجوئی بود. جاده های کشور به قرق سپاه سیاهی و تباهی تبدیل شد و از بازرسی و کنترل گریزی نبود. بر امنیت و زندگی خصوصی مردم چوب حراج کوبیده شد و مزدوران برای تجاوز به مرزهای آن فتوی بدست و اسلحه به کمر سد و مانعی نمی شناختند. موسیقی, رقص, سینما و تاتر و جشن به کنج عزلت نشست و لبخند و شادی سلاخی شد.

ادامه دارد..

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 22 مارس 2016 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: