اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

خصوصی‌سازی آموزش، یعنی بی آینده کردن کودکان در این سرزمین:جعفر ابراهیمی، آیا معلم،” کارگر” است؟ “ما” که هستیم و چه باید کنیم ؟: بهمن پرتوی، معلم- تقدیم به رسول بداقی، پی نوشت، و متن پیام محمود بهشتی معلم زندانی از زندان اوین

privatisationخصوصی‌سازی به معنای عام یک سیاست اقتصادی است که جهت‌گیری اصلی آن به سمت کوچک کردن دولت و ایجاد عرصه رقابت برای صاحبان سرمایه است حامیان اصلی این سیاست شرکت‌های چندملیتی و دولت‌های حامی نظام سرمایه‌داری است این سیاست از سوی نهادهای بین‌المللی مانند صندوق جهانی پول و سازمان تجارت جهانی مورد تأکید و تأیید است به خاطر همین الگوهای توسعه‌ای که در کشورهای درحال‌توسعه طراحی می‌گردد متأثر از این سیاست‌هاست… تجربه خصوصی‌سازی مدارس در ایران نشان می‌دهد که به لحاظ محتوایی آموزش در مدارس دولتی و خصوصی یکسان است، در مدارس خصوصی ایران دانش آموزان همان محتوای درسی را می‌خوانند که در مدارس دولتی تدریس می‌گردد شیوه‌های تدریس در اکثر این مدارس سنتی است بخصوص اینکه اغلب کسانی که حق تأسیس مدارس خصوصی رادارند بایستی وفاداری خود را به‌نظام آموزشی و الگوهایش به اثبات رسانده باشند این افراد چون توانسته‌اند به رانت از طریق این وفاداری دست پیدا کنند هرگز در مقابل سیستم متمرکز آموزشی قرار نمی‌گیرند و با جدیت تمام مناسبات همین سیستم آموزشی را بازتولید می‌کنند چه‌بسا به خاطر ترس از دست دادن این رانت در ایجاد تمرکز جدیت بیشتری هم از خود نشان می‌دهند. دارندگان این بنگاه‌های اقتصادی دغدغه‌ای بر اساس اصول آموزش متمرکز عمل می‌کنند و در سیستم یکپارچه که صف تا صد آن از بالا به پایین و بخشنامه‌ای است صحبت از ارائه خدمات متفاوت و بحث آزادی در انتخاب یک نوع فریبکاری است… 

جعفر ابراهیمی: خصوصی‌سازی آموزش، یعنی بی آینده کردن کودکان در این سرزمین

جعفر ابراهیمی

متن زیر مصاحبه اختصاصی حقوق معلم و کارگر با جعفر ابراهیمی، فعال صنفی معلمان درزمینهٔ سیاست‌های خصوصی‌سازی آموزش و تبعات آن است.

حقوق معلم و کارگر: درود جناب ابراهیمی، ضمن تشکر از زمانی که برای گفتگو‌ با سایت حقوق معلم و کارگر اختصاص دادید، اگر موافقید گفتگو‌ را ازاینجا شروع کنیم که اساساً خصوصی‌سازی به مفهوم عام در سپهرهای گوناگون به چه معناست و آیا جنابعالی خصوصی‌سازی را به‌عنوان‌ یک پدیده می‌شناسید؟

جعفر ابراهیمی: خصوصی‌سازی به معنای عام یک سیاست اقتصادی است که جهت‌گیری اصلی آن به سمت کوچک کردن دولت و ایجاد عرصه رقابت برای صاحبان سرمایه است حامیان اصلی این سیاست شرکت‌های چندملیتی و دولت‌های حامی نظام سرمایه‌داری است این سیاست از سوی نهادهای بین‌المللی مانند صندوق جهانی پول و سازمان تجارت جهانی مورد تأکید و تأیید است به خاطر همین الگوهای توسعه‌ای که در کشورهای درحال‌توسعه طراحی می‌گردد متأثر از این سیاست‌هاست.

اما غلبه سیاست‌های خصوصی‌سازی در دهه 70 میلادی با غلبه رویکرد نئولیبرالیسم در مناسبات سرمایه‌داری آغاز گردید سیاست‌هایی که در برنامه‌های اقتصادی ریگان در ایالات‌متحده و تاچر در بریتانیا عینیت یافته است از همین رو مشت‌های آهنین تاچر به‌عنوان نمادی از خصوصی‌سازی برای پژوهشگران و منتقدین موردتوجه است مشت‌های آهنینی که می‌کوشید منطق سود و سرمایه را بر تمام شئون زندگی و زیست انسانی حاکم نماید مشت‌هایی که البته در برابر خود مقاومت برابری خواهان را داشته و خواهد داشت.

حقوق معلم و کارگر: آیا چنین‌ سیاست‌هایی در کشورهای مورداشاره جنابعالی به عرصه سپهرهای اجتماعی نظیر آموزش، بهداشت و …هم ورود پیدا کرد؟

جعفر ابراهیمی: منطق سرمایه ایجاب می‌کند که تمام عرصه‌های اجتماعی را کالایی نماید تا بتواند زمینه مبادله و انباشت ثروت را فراهم کند پس طبیعی است که طراحان خصوصی‌سازی در هر جا به دنبال قبضه کردن سپهرهای مختلف باشند بخصوص عرصه‌هایی مانند آموزش و بهداشت؛ اما این تلاش حامیان سرمایه همواره با مقاومت جامعه همراه بوده است مشخصاً در مورد برنامه‌های تاچر می‌توان به این نکته اشاره نمود که به خاطر غلبه رویکرد دولت‌های رفاهی پس از جنگ جهانی دوم، عرصه‌هایی مانند آموزش و بهداشت از چرخه معادلات بازار خارج‌شده بودند اما تاچر می‌کوشید خصوصی‌سازی را به این حوزه‌ها تسری دهد نئولیبرال ها در این مسیر با چند مشکل روبرو بودند هرچند دولت‌های رفاه برآمده از ساختار سرمایه‌داری بودند اما برنامه‌های آنان که متأثر از رویکرد برابری طلبانه مبارزه طبقاتی اروپا بود بسیار مترقی‌تر از برنامه‌های احزاب رقیب بود. دوم اینکه در این کشورها به خاطر همین سنت مبارزاتی امکان تشکل یابی و اعتراض نسبت به این سیاست‌ها وجود داشت. این عوامل باعث می‌شد که سیاست تاچریسم نتواند به‌صورت کامل عملی گردد اما تاچر موفق شد سیاست‌های خود را به عرصه آموزش و بهداشت تسری دهد هرچند بعدها این سیاست با چالش جدی روبرو گردید می‌توان موقعیت انگلیس در عرصه آموزش را ناشی از همین سیاست تلقی نمود چون کشورهای حوزه اسکاندیناوی که تن به معادلات و سیاست‌های تاچری ندادند و همچنان به‌صورت نسبی عرصه آموزش و بهداشت را از تسری منطق بازار مصون نگه داشتند هم‌اینک از شاخص‌های بهتری برخوردارند نمونه بارز این کشورها، تجربه آموزش فنلاندی است که تأکیدش بر مدلی غیرخصوصی و غیر بازاری است.

حقوق معلم و کارگر: اگر مایلید ضمن اشاره به تاریخچه خصوصی‌سازی در ایران و به‌طور مشخص پس از انقلاب ۵۷، به این نکته مهم ‌نیز بپردازیم که اساساً و به باور جنابعالی آیا خصوصی‌سازی در ایران به لحاظ ماهوی و یا ساختاری با آنچه در کشورهای غربی و مشخصاً باسیاست‌های لیبرالی، وجود دارد، متفاوت است؟

جعفر ابراهیمی: خصوصی‌سازی در ایران بخصوص بعد از انقلاب 57 پس از پایان جنگ و در دولت رفسنجانی کلید خورد. برنامه «تعدیل ساختاری» که دولت رفسنجانی دنبال می‌کرد زمینه‌های رشد خصوصی‌سازی را فراهم نمود این سیاست در دولت خاتمی ادامه پیدا کرد و در دولت احمدی‌نژاد با حذف یارانه‌ها نشان داد که با تغییر دولت‌ها این سیاست از دستور کار خارج نمی‌شود. در سه سال اخیر با رجعت تئوریسین‌های خصوصی‌سازی دولت رفسنجانی به کابینه روحانی، این سیاست با شتاب بیشتری در راستای ادغام مناسبات اقتصادی در بازار جهانی انجام می‌گیرد.

الان سیاست‌های اقتصادی مورد تأیید بانک جهانی سیاست دست بالا در مناسبات اقتصادی است اما مسئله این است که لزوماً شکل خصوصی‌سازی در ایران به سایر نقاط جهان یکسان نیست. در ایران ما شاهد شکلی از اختصاصی سازی و سلب مالکیت عمومی از عرصه‌های مختلف هستیم که تحت عنوان واگذاری سهم دولت به مردم انجام می‌گیرد این مردم در اصل صاحبان ثروت و قدرت هستند و کسانی که به‌واسطه وفاداری به یکی از بلوک‌های قدرت از این خصوصی‌سازی بهره‌مند‌می شوند

برخی مدیران ارشد و مسئولین با ایجاد شرکت‌های پیمان‌کاری کوشیده‌اند در نبود تشکل‌های مستقل حامی طبقات فرودست و در فقدان گردش آزاد اطلاعات در سکوت و دور از چشم مردمِ واقعی از طریق همین سیاست فرصت‌های زیادی به دست آورده و ثروت فراوانی کسب نمایند آمار اختلاس و فسادی که توسط مسئولین به‌صورت رسمی منتشر می‌گردد نتیجه همین رویکرد به اموال عمومی است.

در اصل زمینه‌ها و شیوه‌های خصوصی‌سازی در ایران مانند کشورهای سرمایه‌داری یکسان نیست هرچند این مدل هم نتوانسته است مانع بروز بحران‌های اقتصادی در غرب گردد اما سیاست خصوصی‌سازی بخصوص در بخش بهداشت و آموزش در ایران بیشتر از اینکه ویژگی‌های عام پیروی کند شکلی خاصی دارد که با خصلت پولی شدن خدمات حوزه آموزش و بهداشت شناخته می‌شود که نمونه‌اش را شاید در هیچ جای دیگر نتوان دید. بخصوص اینکه در اینجا وقتی بر این سیاست‌های شکست‌خورده تأکید می‌شود که کشورها موفق در عرصه بهداشت و آموزش، خصوصی‌سازی را از این دو عرصه حذف کرده‌اند.

حقوق معلم و کارگر: لطفاً اگر لازم میدانید پیش از پرداختن به رویکردهای متفاوتی که نسبت به مسئله خصوصی‌سازی آموزش مطرح هست، کمی به پیشینه آموزش خصوصی در ایران بپردازید

جعفر ابراهیمی: بعد از وقوع انقلاب‌های اجتماعی و شکل‌گیری مفهوم دولت- ملت، آموزش همگانی به‌عنوان یکی از وظایف دولت‌ها موردتوجه سیاست‌گذاران و عموم قرار گرفت از سویی با رشد صنعتی شدن و هژمونی نظام سرمایه‌داری دولت‌ها به مدارس به‌عنوان مکانی برای بازتولید اجتماعی و نیروی کار توجه ویژه‌ای نشان دادند تا جایی که آموزش همگانی توسط دولت به یک خواسته و مطالبه عمومی و وظیفه دولت تبدیل شد.

اما در یک نگاه تاریخی و کلی آموزش پیش از شکل‌گیری مفهوم دولت و تأکید بر ضرورت آموزش همگانی همیشه به‌نوعی شکل خصوصی داشته است و آموزش مختصِ فرزندان طبقات فرداست بوده است در ایران نیز پس از مشروطه با شکل‌گیری مدارس جدید راه برای آموزش فرزندان طبقات فرودست فراهم شد اما آموزش خصوصی ملغی نشد به‌طوری‌که فرزندان فرداست از آموزش در مدارس خصوصی بهره‌مند بودند در دهه 50 و در زمان پهلوی دوم سهم مدارس خصوصی بین 8 تا 10 درصد از کل دانش آموزان است البته در دوره پهلوی پوشش تحصیلی بسیار پایین است و از کسانی که توانسته‌اند تحصیل کنند حدود 10 درصد به مدارس خصوصی می‌روند بعد از انقلاب 57 از سال 1358 تا پایان جنگ، بخش خصوصی در حوزه آموزش فعال نیست اما پس از جنگ و با روی کار آمدن دولت رفسنجانی و ذیل سیاست تعدیل ساختاری خصوصی‌سازی آموزش توسط محمدعلی نجفی کلید می‌خورد این فرایند تا به امروز هرگز متوقف نشده است و در برنامه‌های دولت روحانی با اعمال سیاست‌های پولی کردن مدارس دولتی و خرید خدمت از بخش خصوصی و فروش مدارس با موقعیت تجاری به در حال رسیدن به نقطه اوج است. 

حقوق معلم و کارگر: در اینجا مایلم پرسشی کوتاه و مهم را با شما مطرح نمایم‌: به نظر جنابعالی مصادیق خصوصی‌سازی آموزش در دولت روحانی چیست؟

جعفر ابراهیمی: دولت روحانی به‌تبع سیاست خود در حوزه اقتصاد یعنی سیاست رونق کسب‌وکار، در بخش آموزش می‌کوشد با کوچک کردن دولت ضمن پایین آوردن هزینه بخش آموزش تا جایی که امکان دارد این نهاد را به یک‌نهاد سودآور تبدیل نماید ازجمله می‌توان به سیاست خرید صندلی از مدارس خصوصی در سال گذشته اشاره نمود همچنین طرح مسئله واگذاری مدارس کار و دانش به بخش صنعت و همچنین فروش مدارس با موقعیت تجاری و … ازجمله مصادیق خصوصی‌سازی آموزش در دولت روحانی است ضمن اینکه به این لیست می‌توان گسترش اشکال گرفتن پول تحت عناوین مختلف برای تأمین هزینه‌های جاری در مدرسه را اضافه نمود.

در سخنان اخیر روحانی بعد از برجام هم می‌توان به‌وضوح ردپای خصوصی‌سازی در آموزش را مشاهده نمود همچنین برنامه ششم توسعه به‌عنوان یک سند بالادستی تنها بندش در مورد آموزش در اصل ایجاد زمینه مناسب برای خصوصی‌سازی است.

حقوق معلم و کارگر: بیشتر مدافعان خصوصی‌سازی آموزش، با این رویکرد که خصوصی‌سازی مبتنی بر دو اصل و حق انسانی «آزادی و عدالت» است به دفاع از آن می‌پردازند. این گروه معتقدند که اجبار اعم از آموزش اجباری مواد درسی خلاف اصل و حق آزادی و انتخاب‌گری است و همین‌طور یکسان‌سازی مواد آموزش و اجبار در یادگیری یکسان همه این مواد نیز خلاف اصل و حق عدالت است. از طرف دیگر مخالفین خصوصی‌سازی هم عمدتاً با رویکرد «ناعادلانه بودن» به‌نقد آن می‌پردازند. مایلم نظر جنابعالی رو در این مورد هم جویا شوم.

جعفر ابراهیمی: تأکید بر اصل آزادی یک تأکید گمراه‌کننده است در اصل حامیان خصوصی‌سازی برای اینکه گفتمان خود را بزک نمایند از روتوش آزادی و حق انتخاب استفاده می‌کنند این تأکید صوری و فاقد محتواست. در این استدلالی که شما از قول حامیان خصوصی‌سازی ارائه می‌کنید یک تناقض وجود دارد در اصل این حق آزادی و انتخاب که مطرح می‌شود حقی است که شامل فرزندان اقلیت فرادستی می‌شود که قادرند در بازار مکاره خدمات آموزشی را به نرخ کلان خدمات را خریداری نمایند این افراد در مورد به محاق رفتن برابری فرصت‌های آموزشی در سایه خصوصی‌سازی حرفی برای گفتن ندارند. ضمن اینکه تجربه خصوصی‌سازی مدارس در ایران نشان می‌دهد که به لحاظ محتوایی آموزش در مدارس دولتی و خصوصی یکسان است، در مدارس خصوصی ایران دانش آموزان همان محتوای درسی را می‌خوانند که در مدارس دولتی تدریس می‌گردد شیوه‌های تدریس در اکثر این مدارس سنتی است بخصوص اینکه اغلب کسانی که حق تأسیس مدارس خصوصی رادارند بایستی وفاداری خود را به‌نظام آموزشی و الگوهایش به اثبات رسانده باشند این افراد چون توانسته‌اند به رانت از طریق این وفاداری دست پیدا کنند هرگز در مقابل سیستم متمرکز آموزشی قرار نمی‌گیرند و با جدیت تمام مناسبات همین سیستم آموزشی را بازتولید می‌کنند چه‌بسا به خاطر ترس از دست دادن این رانت در ایجاد تمرکز جدیت بیشتری هم از خود نشان می‌دهند. دارندگان این بنگاه‌های اقتصادی دغدغه‌ای بر اساس اصول آموزش متمرکز عمل می‌کنند و در سیستم یکپارچه که صف تا صد آن از بالا به پایین و بخشنامه‌ای است صحبت از ارائه خدمات متفاوت و بحث آزادی در انتخاب یک نوع فریبکاری است.

در اصل آزادی و حق انتخاب والدین و دانش آموزان موردادعای حامیان خصوصی‌سازی بستگی به میزان بهایی است که خانواده‌های فرادستان برای خرید خدمات و تکنیک آموزش پرداخت می‌کنند و عملاً هیچ تحقیق و پژوهشی نشان نمی‌دهد که بااین‌همه حمایت دولتی و سرازیر شدن پول از سوی خریداران خدمات آموزشی، وضعیت کیفیت آموزش در این مدارس بهتر باشد.

حقوق معلم و کارگر: جنابعالی اخیراً رویکردی را در خصوصی‌سازی مطرح کردید مبنی بر اینکه «… اگر یک نظام آموزشی بتواند حمایت دولتی در بعد تأمین منابع و امکانات برای همگان را فراهم کند و دانش‌آموزان برآمده از طبقات اجتماعی مختلف به امکانات برابر دسترسی داشته باشند اما درزمینهٔ سیاست‌گذاری و تهیه محتوای آموزشی دخالت و نظارت حداقلی داشته باشند و ذینفعان عرصه آموزش یعنی دانش‌آموزان و والدینشان در کنار معلمان بتوانند در تصمیم‌گیری و مشارکت در ساختار نظام آموزشی نقش تعیین‌کننده داشته باشند. در آن صورت با توجه به تنوع فرهنگی و زبانی می‌توان به آموزشی پویا و خلاق امیدوار شد. در این رویکرد و مدل، مدارس باید به‌صورت مشارکتی اداره شوند و محتوای درسی از پایین به بالا و با توجه به نیاز دانش‌آموزان و ویژگی‌های اقلیمی و فرهنگی تهیه شود

جدا از اینکه این پیشنهاد در سیستم فعلی تا چه اندازه مطلوب و امکان‌پذیر است، آیا الزاماً چنین رویکردی به این معنی است که شما خواهان تعطیلی همه مدارس غیرانتفاعی (مدارس دریافت‌کننده شهریه و میزبان فرزندان خانوارهای پردرآمدتر) هستید؟

جعفر ابراهیمی: ببینید در میان رویکردهای مختلف به خصوصی‌سازی، حامیان خصوصی‌سازی به ساختار دولتی ایراد می‌گیرند و نقدهای جدی مثل همان قضیه آزادی و حق انتخاب مطرح می‌کنند در مقابل مدلی را ارائه می‌کنند که در ظاهر جذاب و فریبنده است اما در عمل همان مدارس دولتی است با مقداری بزک. در ادعا و ذهن، مدارس دولتی متمرکز، متصلب و بی‌کیفیت را در مقابل مدارس خصوصی غیرمتمرکز، آزاد و باکیفیت قرار می‌دهند این دوگانه سازی کاذب و ذهنی است نه ازآن‌جهت که مدارس دولتی و عملکردشان قابل دفاع است بلکه ازاین‌جهت که مدارس خصوصی چیزی بیشتر از مدارس دولتی برای ارائه ندارند و تنها خدماتی که ارائه می‌کنند را به کالای مبادله‌ای برای انباشت سود تبدیل می‌کند و در پی آن هستند که این منطق را به تمام مدارس تسری دهند که اگر موفق شوند همین فرصت‌های آموزشی محدود برای فرزندان طبقات فرودست هم به محاق خواهد رفت.

در مقابل این دو رویکرد به آموزش می‌شود برای تحقق شق سوم تلاش نمود و از یک آموزش کیفی و مشارکتی سخن به میان آورد که در آن دولت نقش حمایتی داشته باشد و اداره مدرسه را از صفر تا صد به ذینفعان واقعی آن یعنی معلمان و دانش آموزان/والدین واگذار نماید. ضمناً این رویکرد به اداره مشارکتی مدرسه یک رویکرد نوین نیست حتی در دوره کوتاهی پس از انقلاب بین سال‌های 58 تا 60 در برخی از مدارس در تهران شیوه مدیریت از پایین به بالا بود و برخلاف کسانی که مدعی هستند این رویکرد انتزاعی است این رویکرد به خاطر نمایندگی کردن منافع ذینفعان بسیار کارآمد است در این رویکرد نقش شورای دبیران و کارکنان در کنار انجمن اولیا بسیار مهم است. در این رویکرد نماینده معلمان و والدین به ماشین امضایی برای صدور چک تبدیل نمی‌گردد و سرانه‌ها با توجه به نیاز واقعی مدرسه هزینه می‌گردد.
حامیان خصوصی‌سازی مدارس روی این نکته تأکید می‌کنند که این مدارس جایی است که طبقات فرادست هزینه تحصیل را پرداخت می‌کنند و این باعث می‌شود دولت سهم بیشتری به کودکان طبقات فرودست بدهد این هم از استدلال‌های بی‌پایه است دولت بجای این کار بیاید خدمات کیفی و برابر در اختیار همه قرار دهد اما مالیات‌ها را واقعی دریافت نماید مثلاً یک نفر 20 میلیون بابت شهریه فرزندش ممکن است هزینه کند و یک سرانه از سرانه‌های دولت کم شود اما سؤال این است که از این خانواده مالیات واقعی دریافت شده است و صاحبان ثروت به‌موقع مالیات خود را پرداخت می‌کنند؟ دولت فقط در مورد کارگران و کارکنان دولت نظام مالیاتی شفافی دارد و قبل از پرداخت دستمزد مالیات آن‌ها را تأمین می‌کند. دولت در برنامه ششم توسعه زمینه فرار مالیاتی را هم در ارتباط با بخش آموزش فراهم کرده است.

طبیعی است طرفداران ساختار دولتی و طرفداران خصوصی‌سازی گسترده علاقه‌ای به پرداختن به این شکل از آموزش ندارند چراکه برای جریان اول نظارت دولتی و اعمال هژمونی به حداقل می‌رسد و جریان دوم هم بازار مطمئنی برای سرمایه‌گذاری و حمایت رانتی را از دست می‌دهد مقاومت در برابر این رویکرد بسیار بالاست بخصوص اینکه بخش خصوصی در ایران در رابطه تنگاتنگی به قدرت مسلط دارد و همپوشانی منافع آنان باعث شده است که ضمن پولی کردن مدارس و گسترش منطق خصوصی‌سازی آموزش، اجازه ندهند ساختار متمرکز و از بالا به پایین نظام آموزشی با مشارکت واقعی ذینفعان مورد خدشه قرار گیرد به خاطر همین به اشکال متفاوت می‌کوشند هر صدای منتقد و مخالف را به محاق ببرند و از متشکل شدن مستقل ذینفعان بخصوص معلمان جلوگیری نمایند. دولت روحانی این بخش را حتی پیچیده‌تر از دولت احمدی‌نژاد عملیاتی کرده است چراکه دولت قبلی مدعی بود که برای مشارکت احزاب و اتحادیه‌ها و تشکل‌ها در عرصه اجتماعی جایگاهی قائل نیست اما دولت روحانی با ایجاد تبلیغات زیاد بر روی حق متشکل شدن اصناف ضمن کسب مشروعیت برای خود به اشکال گوناگون در مسیر تشکل یابی مانع ایجاد می‌کند.
حقوق معلم و کارگر: جناب ابراهیمی، بنده اخیراً بحثی با مشاور معاون وزیر آموزش‌وپرورش در‌ سازمان مدارس غیردولتی داشتم، ایشان معتقدند: « توسعه مدارس غیردولتی به معنای خصوصی‌سازی در آموزش‌وپرورش نیست خصوصی‌سازی مؤلفه‌هایی جهانی دارد که ما در ایران اجازه نمی‌دهیم که مدارس خصوصی‌سازی شوند چون نظام آموزشی ما کاملاً متمرکز است و مدرسه حق تغییر برنامه را ندارد…»

اگر ممکن است می‌خواستم نظر شما رو در این مورد نیز بدانم.

 

جعفر ابراهیمی: من ایشان را نمی‌شناسم ولی به‌نوعی درست گفته‌اند کسانی که در زیرمجموعه سازمان مدارس غیرانتفاعی و مشارکت‌های مردمی قرار دارند مسئله اصلی اشان نه بهبود بخشی به کیفیت آموزش است و نه بحث مشارکت مردمی آن‌ها مشارکت مردمی را در راستای خرید خدمات آموزشی از مدارس پولی می‌خواهند و قرار نیست مردم و ذینفعان در ساختار نظام آموزشی مشارکت فعال داشته باشند. رسالت مرضیه گرد و گروهش در این سازمان بسترسازی برای سیاست‌های پولی کردن آموزش است که البته همسو باسیاست کلان وزارتخانه و دولت عمل می‌کنند.
اخیرا مرضیه گرد گفته است طی تفاهم نامه ای با وزارت مسکن قرار است بخش هایی که آموزش و پرورش توان ساخت آن را ندارد با شرایط خوب به بخش های غیردولتی واجد شرایط داده می‌شود، ایشان مشخص نکرده است این شرایط خوب چیست و در مقابل این شرایط خوب چه چیزی عاید آموزش و پرورش می شود. در اصل سیاستی که این سازمان دنبال می کند سلب مالکیت عمومی در عرصه آموزش به سود بخش خصوصی است.

حقوق معلم و کارگر: به باور جنابعالی، مهم‌ترین و جدی‌تری تبعات خصوصی‌سازی آموزش، متوجه کدام گروه‌ و طبقات در جامعه خواهد بود؟ و آیا می‌توان‌ با ادامه چنین روندی به یک آموزش کیفی، امیدوار بود؟

جعفر ابراهیمی: در چند سطح می شود ای نتبعات را مورد ارزیابی قرار داد اولین سطح و جدی‌ترین تبعات خصوصی‌سازی متوجه کودکان طبقات فرودست می‌شود چراکه پولی کردن مدارس به هر شکل یک تهدید جدی برای عدالت آموزشی است در این میان دختران دانش‌آموز در صف مقدم قربانیان قرار دارند ارتش کودکان کار یکی از پیامدهای این سیاست‌هاست. یکی از قربانیان جدی این سیاست وضعیت کودکان مهاجر بخصوص کودکان افغانستانی است در مرحله اول پولی کردن مدارس در سال تحصیلی جاری تعداد زیادی از این دانش آموزان که توان پرداخت شهریه را نداشتند مجبور به ترک تحصیل شدند باز در بین این کودکان، دختران در وضعیت دشوارتری قرا دارند.

در سطحی دیگری این سیاست یک تهاجم به معیشت معلمان شاغل در بخش خصوصی است و تهدیدی غیرمستقیم برای امنیت شغلی معلمان رسمی است. دولت این سیاست را همگام با تعدیل نیرو به پیش خواهد برد و بی شک از تعداد معلمان رسمی کاسته خواهد شد. معلمان رسمی هم اکنون بخاطر وضعیت معیشت خود با چالش جدی روبرو هستند شما زمانی را تصور کنید که وضعیت استخدام رسمی تغییر کند این مسئله بار روانی زیادی در بعد امنیت شغلی خواهد داشت.
در سطح دیگر و بعد سازمانی با توجه به موانع تشکل یابی مستقل و نظارت جمعی بر این سیاست‌ها، فساد و رانت‌های جدیدی در اثر این سیاست‌ها بروز خواهد نمود. از سویی به خاطر اینکه این سیاست با گفتمان موفقیت تحصیلی فردی مبتنی بر تکنیک و کنکوری کردن آموزش همخوانی دارد به نظر می‌رسد بحث یک آموزش خلاق و کیفی بیشتر از گذشته به محاق خواهد رفت و هرروز ما شاهد تبدیل‌شدن آموزش به تکنیک و کالا جهت عرضه در بازار خواهیم شد. چیزی که با روح یک آموزش انسانی در تضاد است. گفتمان موفقیت تحصیلی بیشتر خودش را به شکل یک گفتمان تجاری و بازاری نشان خواهد داد این گفتمان با خودش یک سبک آموزشی خاص به همراه خواهد آورد مفاهیمی مانند برابری ، آزادی ، همبستگی ، مشارکت و همکاری و توجه به منافع جمعی که پایه و اساس یک جامعه سالم و پویا است در این گفتمان آموزشی جایی ندارد چرا که این گفتمان بر پایه رقابت و فردیت شکل گرفته است. این گفتمان ضمن اینکه نمی تواند در مدرسه فضای شاد و خلاق ایجاد کند باعث بروز آسیب های زیادی خواهد شد بخصوص کسانی که قادر به خرید خدمات نیستند حس تبعیض و طرد شدگی بخاطر عدم دسترسی به فرصت های آموزشی مناسب یکی از دستاوردهای کوبیدن بر طبل خصوصی سازی است.

در همین راستا احتمالا ما در آینده شاهد شکل گیری کارتل های اقتصادی آموزشی جدیدی خواهیم بود که به واسطه برخی رانت ها قادر خواهند بود حتی بر روند و سیاست های آموزشی با رویکردی تجاری و کالایی تاثیر بگذارند. این شرایط برای سرمایه سالاران وضعیت مناسبی برای فرار از پرداخت مالیات تحت پوشش کارهای خیریه ای فراهم خواهد نمود که به شکل جدید از فساد اقتصادی را در پی خواهد داشت.
حقوق معلم و کارگر: در پایان مایلم این سؤال متفاوت رو از جنابعالی بپرسم که: با خصوصی‌سازی آموزش چه چیزی در ذهن شما تداعی می‌شود؟!

جعفر ابراهیمی: من اگر هنرمند و کاریکاتوریست بودم خصوصی‌سازی آموزش را به تصویر درمی‌آوردم به شکل انسانی که صورتش ترکیبی از ریگان و تاچر است بدنش تابلو اتاق بازرگانی است و مشتی که روی آن فانی نوشته‌شده است و کودکانی که زیر این مشت‌های آهنین له می‌شوند؛ اما اگر بخواهم یک جمله بگویم ترجیح می‌دهم بنویسم خصوصی‌سازی آموزش یعنی بی آینده کردن کودکان در این سرزمین.

جناب ابراهیمی ضمن تشکر از وقتی‌که برای این مصاحبه با سایت حقوق معلم و کارگر اختصاص دادید، به خاطر پاسخ‌های شفاف و کاملی که به پرسش‌های بنده دادید، صمیمانه سپاسگزارم.

 ****************

الف-معلم کارگر است و بخشی مهم در طبقه ی اجتماعی کارگر؛ و کارگر، الزاما فقط کارگر کارخانه و معدن و راه و ساختمان نیست بلکه هر آن کسی است که برای زنده ماندن، نیروی کارش را میفروشد و خودش صاحب ابزار تولید کالا نیست بلکه نیروی کارش را بدان صاحبان میفروشد و در ازایش دستمزد( حقوق) دریافت میکند. و ب- این نیروی کار میتواند در شکل های مختلف و برای تولید کالای مادی یا معنوی باشد. کالای معنوی-خدماتی، میتواند نظافتی باشد، بهداشتی باشد و یا آموزشی. و معلم جزو کارگران در رسته ی تولید کنندگان کالای معنوی-خدمات آموزشی است.

school education

آیا معلم،” کارگر” است؟ “ما” که هستیم و چه باید کنیم ؟

بهمن پرتوی، معلم- تقدیم به رسول بداقی

سوالات طرح شده در عنوان فوق را به نحوی دیگر مطرح میکنیم:

1- آیا معلم ” کارگر مولد” است؟ این سوال، تلویحا معلم را ” کارگر” فرض کرده و سوالش این است که آیا معلم میتواند ” کارگر مولد” نیز باشد؟ و آیا اگر وقتی یک معلم، کارگر غیر مولد باشد یعنی کارگر نیست؟( چرا هست ! در هر دو حالت، معلم کارگر است؛ توضیح میدهیم). و

2- آیا در کارگر فرض کردن معلم، منظور، تقلیل ِکار ِمعلم به چیزی کم ارزش تر از کاری است که انجام میدهد؟ و آیا به اصطلاح عام، از شان او کاسته میشود ؟! و

3- در نتیجه ی این بحث مختصر، وظایف پیش روی ما چیست؟

در این یادداشت کوتاه به برخی نکات و مفاهیم، به صورتی کلی نگاهی میکنیم و برای بحث جزئی تر، تعدادی از مباحث و موضوعات در پی نوشت ها بسط و شرح داده شده اند.تاکید می شود که خواننده ی علاقه مند حتما پی نوشت ها را دنبال کند.

1- کارگر کیست و مفهوم کارگر مولد و کارگر غیر مولد چیست؟

اگر بخواهیم به اختصار در این مورد توضیحی دهیم، بنا به تعریف ِاقتصاد سیاسی، “کارگر کسی است که صاحب ابزار ِ تولید ( و به عبارت ساده تر مالک سرمایه ) نیست و برای زنده ماندن و امرار معاش، نیروی کار فکری-یدی اش را میفروشد و چنانچه دست به این کار نزند ادامه ی حیات نمیتواند داد”.(1) و این تولید، در واقع تولید کالاست و کالا میتواند مادی یا معنوی ( و مثلا خدمات باشد)؛ به این ترتیب معلمان، همگی کارگرند؛ به جز آنانی که تنها در اسم و یا در سابقه ی شغلی معلم خوانده میشوند اما مسئول سازمان و مسئول حراست و مدیریت ارشد در نظام سیاسی-اقتصادی هستند. در این تعریف از کارگر و به عبارتی درست تر در این واقعیت اجتماعی، فرقی ندارد که این نیروی کار در روند تولید یک کالای مادی مثلا مواد معدنی یا یخچال و خودرو و لوازم مختلف به کار بسته شود و یا در روند تولید یک کالا مانند خدمات بهداشتی-درمانی( مثلا کار یک پرستار یا بهیار یا پزشک) و یا در روند تولید کالایی معنوی همچون خدمات آموزشی و بارآوری ذهن افراد( مانند معلم ) یا در روند تولید محصولات فرهنگی و فکری و تفریحی و یا در روند تولید خدمات نظافتی و غیره. حال اگر این کارگر، در روند مصرف کردن کارش، مستقیما ارزش اضافه ( و در نتیجه سود) برای صاحب سرمایه(مثلا برای صاحب مدرسه خصوصی) تولید کند، کارگری مولد است و اگر در ایجاد ارزش اضافه (و سود ) مستقیما نقش نداشته باشد بلکه زنجیری از زنجیره ی کلی و اجتماعی طبقه مولد کارگر باشد و کارش، کار ِدیگر کارگران مولد را تکمیل کند(مثل معلمی که در سیستم عمومی و رایگان تدریس میکند)، کارگری غیر مولد است اما باز هم کارگر است و در شکل صوری ِمناسبات، یکی از فرق های آنها میتواند این باشد که  کارفرمای یکی سرمایه دار خصوصی و کارفرمای دیگری دولت باشد ؛ و در لایه ی زیرین و دقیق تر مناسبات و به عبارت دقیق تر یکی نیروی کارش را با سرمایه و دیگری نیروی کارش را با درآمد مبادله میکند. بدین ترتیب هم معلم ِمدرسه ی خصوصی که کارفرمایش(صاحب سرمایه اش)، فرد است-یا دولت است و تحصیل در آن مدرسه”درآمدزا” و سودآور است- و هم معلم مدرسه ی دولتی-عمومی که کارفرمایش دولت است، هر دو کارگرند و در مجموع به عنوان بخشی از بدنه ی طبقه ی مولد کارگر در حال افزودن ارزش اضافه (و در نتیجه سود) به سرمایه ی طبقه سرمایه دار هستد.(2)

در زنجیره ی تولید سرمایه داری که تنها شیوه ای برای تولید چیزهایی(اعم ازمادی یا معنوی و مثلا خدمات) برای مصرف و رفع مایحتاج نیست، بلکه شیوه ای برای تولید کالاست(به هدف مبادله ی آن و کسب ارزش اضافه و سود و نتیجتا افزودن به سرمایه و ثروت،یعنی انباشت سرمایه)، انواع مختلف کارگران فکری-یدی در تکمیل محصول کار یکدیگر نقش دارند. البته باید گفت هیچ کار صرفا یدی و هیچ کار صرفا فکری ای، وجود واقعی و خارجی ندارد؛ بلکه حتا کارگری که کار ساختمانی انجام میدهد نیز از فکرش بهره میبرد اما ما تنها در کُدبندی و نامگذاری و در بررسی میزان اثر نیروی فکری و تخصصی در کارهای مختلف و رشته های مختلف کاری، بخش کار فکری را مثلا در مورد یک کارگر برنامه نویس پر رنگ تر مدنظر میداریم. برنامه نویسی که نیروی کارش و در نتیجه حاصل کارش یعنی برنامه ی کامپیوتری را نه برای خودش بلکه برای فروختن به صاحب سرمایه میسازد یک کارگر متخصص در رسته(عرصه) ی کارگران فنی است. پرستاری که نیروی کارش را در بیمارستان خصوصی میفروشد کارگری مولد است و پرستاری که در سیستم عمومی و رایگان ( که حالا تقریبا وجود ندارد و در افسانه ها از آن سخن گفته میشود ! ) دستمزد میگیرد و نیروی کار-تخصصش را میفروشد تا زنده بماند کارگری غیر مولد است اما کماکان کارگر است.

کارگر، چه از نوع مولد و چه از نوع غیر مولد در ترکیب و درهمپیچیدگی ِانداموارشان با هم، برای کلیت ِنظام ِاجتماعی ِسرمایه داری، ارزش اضافه تولید میکند و این اتفاق نمیافتد مگر اینکه مقداری از کار ِکارگر به نفع سرمایه دار دُزدیده شود و بابتش دستمزدی پرداخت نشود(3). باری، کلیت ِ طبقه کارگر، طبقه ای مولد است و تعریف و تبیین یا تفکیک خصایل و نشانه های اختصاصی ِ اقتصادی در میان کارگران در موقعیت اجتماعی-اقتصادی و طبقاتی آنها و تقابل یا مواجهه شان با سیستم سرمایه داری و در ماهیت ِهستی اجتماعی آنها،یعنی کارگر بودنشان، به واقع اثری ندارد؛ کارگران، در هر رشته،رسته و یا عرصه، اعم از دست اندرکار در تولید کالای مادی یا معنوی و مثلا خدمات، کارگران زن یا مرد، و یا کارگران مولد و غیر مولد همه اجزایی در هم تنیده و مکمل در طبقه ی کارگرند و مانند اندام مختلف در یک بدن که همان طبقه کارگر است در تکامل اثر کار هم نقش دارند. همه کارگرند و برده ی مزدی نظام سرمایه داری. یعنی فرقی نمیکند که معلم یک مدرسه خصوصی باشی یا معلم یک مدرسه ی به اصطلاح دولتی و عمومی ؛ هر دوی آنها کارگرند( و فروشنده ی نیروی کار و به اصطلاح عمومی حقوق بگیر یا مزدبگیر) .

به طور خلاصه، ملاحظه کردیم که: الف-معلم کارگر است و بخشی مهم در طبقه ی اجتماعی کارگر؛ و کارگر، الزاما فقط کارگر کارخانه و معدن و راه و ساختمان نیست بلکه هر آن کسی است که برای زنده ماندن، نیروی کارش را میفروشد و خودش صاحب ابزار تولید کالا نیست بلکه نیروی کارش را بدان صاحبان میفروشد و در ازایش دستمزد( حقوق) دریافت میکند. و ب- این نیروی کار میتواند در شکل های مختلف و برای تولید کالای مادی یا معنوی باشد. کالای معنوی-خدماتی، میتواند نظافتی باشد، بهداشتی باشد و یا آموزشی. و معلم جزو کارگران در رسته ی تولید کنندگان کالای معنوی-خدمات آموزشی است.

البته برای اینکه دقیق تر موضوع را باز کرده باشیم( وبه عبارتی به برخی از تصورات نادرست پاسخ داده باشیم) باید گفت، همانطور که در بالا اشاره شد مقصود از ” معلم”  به عنوان کارگری در رسته ی تولید کننده ی(کالا معنوی) خدمات آموزشی، همان واقعیت شغلی و جایگاه اجتماعی-طبقاتی اوست ؛ یعنی کسی که با تدریس، امرار معاش میکند و نه هر کسی که ممکن است به علت سابقه ی کاری و یا به علت استخدام در وزارت خانه ی آموزش و پرورش خود را معلم بنامد یا حتا دیگران او را معلم بخوانند؛ کسی ممکن است با لقب و نام معلم “خوانده شود” اما سرمایه دار و کارفرما باشد و جزو طبقه ی کارگر نیز نباشد بلکه برعکس جزو طبقه ی سرمایه داران باشد و خود در استثمار ِکارگران آموزشی یعنی معلمان نیز نقش داشته باشد:  مانند معلمی که حالا دیگر موسسه ی خصوصی آموزشی دارد و صاحب ثروت است و دیگر معلمان برای او کار میکنند. یا معلمی که با تدریس آغاز کرده اما اکنون وزیر شده است و یا مدیر کل(رئیس سازمان) و یا مسوول هسته ی گزینش و یا مسوول حراست. در اینصورت این افراد، دیگر مشمول عنوان شغلی ” معلم” به عنوان یک کارگر ِ فروشنده ی نیروی کار برای تولید کالای معنوی ِخدمات آموزشی نیستند. بحث ما در اینجا درباره ی اکثریت مطلق معلمان است که جزو نیروی سرکوب و امنیتی  و مدیریت کلان نظام اموزشی نیستند بلکه کارگران این سیستم عظیم هستند.

2-آیا با کارگر بودن ِمعلم ، کار او به چیزی کم ارزش تر و یا کمتر از کاری که انجام میدهد تقلیل داده شده است؟

یک همکار میگفت “برخی از همکاران، شان خود را اجل از کارگر میدانند” و من میپرسم یعنی شان خود را از خودشان اجل میدانند؟! به عبارتی پاسخ سوال فوق این است: خیر؛ کارگر بودن ِمعلم به عنوان یک کارگر ِتولید کننده ی خدمات آموزشی، نه شان او را می افزاید و نه میکاهد.همه ی کارگران چه معلم و چه غیر معلم، نیروی کارشان را برای امرار معاش به صاحبان خصوصی و دولتی سرمایه داری میفروشند؛ اصولا برای نظام سرمایه داری هیچ شانیتی برای هیچ کارگری وجود ندارد. کارگران همه، فروشندگان جان و اعصاب و تن و روح و آسایش و زمان و زندگی و حیات خود به نظام اجتماعی-سیاسی-اقتصادی سرمایه داری هستند و این نظام، صاحب کلی و جزئی این جان و کار و زندگی طبقه ی کارگر است. نظام سرمایه داری به استثمار کارگرانی چون معلمان نیاز دارد تا بتواند در زنجیره ی تولید کالایی ِخود، کارگران مورد نیاز خود را به لحاظ سواد و دانش و پرورش ذهنی تربیت کند و این هدف را از طریق سپردن کارگران آینده به دست بخشی از کارگران امروز یعنی معلمان عملی میکند. به زبان ساده، طبقه ی کارگر درست همچون مواد خام و ابزار و دستگاه و ساختمان و کلاس و بیمارستان و پیچ و مهره، چیزی جز وسیله ای برای سودآوری طبقه سرمایه دار نیست. و در این رابطه ی استثمارگرانه ی غیر انسانی چه شانیتی برای تک تک این استثمار شوندگان و فروشندگان نیروی کار، یعنی کارگران وجود دارد؟!

البته در غیر ِکارگر خواندن پرستار و معلم و نوازنده و برنامه نویس و غیره تعمدی است و دستگاه ایدئولوژی پردازی نظام سرمایه داری عمدا تلاش میکند که این جدایی تئوریک، فکری و فرهنگی را ” تولید ” کند تا عملا و در صحنه ی مبارزات اجتماعی نیز پیوندی بین بخش های مختلف طبقه کارگر برقرار نشود. به عبارت دیگر تلاش های بسیار میشود تا معلم و بهیار و پرستار و غیره کارگر خوانده نشوند و خود نیز خود را بدین نام ندانند و اگر بدین نام خوانده شدند تصور کنند ” از شانیت آنها کاسته شده” تا این فاصله ی تصور و تعریف از خود در عرصه ی عمل، فاصله ای بین صف مبارزات متحد آنها ایجاد کند.

معلم، کار با ارزش و سودآور خود(به نفع جیب و حساب بانکی سیستم سرمایه داری) را میکند حتا اگر توان افزوده شده به محصول کار او یعنی به مغز و دانش و سواد محصلین،همین حالا و مستقیما در مقابل چشمان ما نباشد؛ کارگر متخصص معدن نیز کار با ارزش و سودآور تخصصی خود را به نفع سرمایه داری انجام میدهد، تکنیسین اتاق عمل نیز، کارگر خودروسازی نیز، راننده و نظافتچی و پرستار نیز. آنها همه در یک چیز مشترکند” بردگی مزدی برای صاحبان سرمایه”. آیا برای این طبقه ی تحت استثمار، تفاوتی عمده دارد که پرستاری باشد در بیمارستان و زیر فشار کاری و یا معلمی باشد در مدرسه و دست به گریبان” چه کنم ” های مالی و اقتصادی؟

سال ها و قرن هاست که تشکل های مستقل صنفی تحت تلاش های مبارزات طبقاتی شکل گرفته و تا به امروز ادامه حیات داده اند.( به کار بردن اصطلاح “صنفی” به علل مختلف اجتماعی-سیاسی-اقتصادی در مورد اقشار و رسته های مختلف در درون طبقه کارگر صحیح نیست. این اصطلاح در دورانی خاص مصداق داشته و از یک ریشه ی تاریخی مبتنی بر روابط تولیدی خاصی نشات گرفته و در اینجا ما فقط به عنوان اصطلاحی عمومی و به به عبارتی صحیح تر به عنوان یک غلط رایج آنرا مورد استفاده استفاده قرار میدهیم). تشکل های کارگران ِ کارخانجات یا معادن یا کشاورزی یا کارگران ِعرصه ی آموزش ( معلمان )، در طول ِتاریخ ِپیدایش سرمایه داری و متقابلا طبقه ی کارگر و بنا بر سنت مبارزه طبقاتی و در همه جای جهان به عنوان بخشی از جنبش کارگری هستی و حضور داشته اند و همواره برای اتحاد با سایر تشکل های مستقل کارگری در رسته ها و اصناف مختلف تلاش داشته و دارند. به عنوان “یک مثال” ِ تاکید کننده میتوان گفت از جمله هم اکنون نیز تشکل جهانی معلمان، خود، زیر مجموعه ای از کنفدراسیون جهانی تشکل های کارگری و عضو آن است. اینکه چه نقدی به اینگونه تشکل ها وارد است  بحثی است جدا و البته بسیار مهم.

شکل دیگر بحث ما در پاسخ به سال دوم این گونه جمع بندی میشود: معلمی که فکر میکند اگر کارگر خوانده شود در شانش نیست دو مشکل اساسی را با خود حمل میکند 1- خود، آموزش ندیده و نمیداند نقش اش در یک نظام یکپارچه ی سیاسی-اقتصادی-اجتماعی در جامعه ی سرمایه داری چیست و چه نقشی در سیستم تولید سرمایه ایفا میکند 2- او خود چون تحت تاثیر آموزش طبقاتی سرمایه داری است و او را به نحوی آموزش داده اند  تا مبادا روزی علیه این سیستم بردگی اعتراضی کند به صورت اتوماتیک و به لحاظ عملی هم نمیتواند در استیفای حقوق خودش نیز موفق عمل کند.

کارگری که نمیخواهد بدین نام خوانده شود به جز اینکه مشمول دو مورد فوق است من باب تمثیل، مانند کبکی است سر به زیر برف فرو کرده. چرا کبک؟ چون بی شباهت به کبک نیست؛ کبک” غریزی” دست بدین کار میزند و اگر مغزش رشد یافته بود که به ماجرای گریز و خطر بیاندیشد میفهمید که باید فرار کند نه اینکه که سرش را زیر برف فرو کند. با اینکار، تنها خود اوست که شکارچی اش را نمیبند و این بدان معنی نیست که شکارچی ای وجود ندارد و شکار و مرگی در کار نیست ! کارگر مذکور نیز در نظام آموزشی سرمایه داری رشد کرده و به نوعی ” اتوماتیک” سرش را زیر برف ناآگاهی کرده اند. او نمیداند باید بگریزد؛ او نمیداند با داشتن این”دستگاه اکتسابی”  فکری و این تصور اشتباه، سرش زیر برف است، اما شکارچی اش در پی است و هر لحظه او در شکار است !

3- در نتیجه ی این بحث مختصر، وظایف پیش روی ما چیست؟

اگر بخواهیم در پاسخ به سوال فوق از تمثیل پیش گفته بهره بگیریم بنابراین نخست باید ببینیم وضعیت ما اکنون بنا بر همان تمثیل چگونه است؟

کبک یک بار شکار میشود و تمام ! اما کارگر،هر لحظه، هر روز، در تمام عمر ! او باید بداند آگاهی ها و آموزش های آموزانده شده توسط سیستم آموزشی-ایدئولوژیک سرمایه داری اشتباه است. منجمله، معلم باید بداند که فروشنده ی نیروی کار است و بخشی از زنجیره ی عظیم تولید کننده ی سرمایه-ثروت برای طبقه ی بالادست؛ معلم باید بداند که کارگر است، باید برخیزد و به اطراف نگاه کند، شکارچی اش را ببینید و بداند با اتحاد با دیگر کارگران-هم سرنوشتان و هم وضعیت تان- است که میتواند اعتراض کند و مطالبات خود را بگیرد. اگر او تنها برخیزد شکارش برای “سیستم” آسان خواهد بود، از این روست که باید دیگران نیز برخیزند؛ اگر تنها یک دسته و رسته از طبقه بخواهد متحد شود و پشتیبانی سایر اقشار طبقه ی خود را نداشته باشد شکست خواهد خورد؛لایه های مختلف این طبقه ی اجتماعی( یعنی طبقه کارگر) لازم است نخست در درون خود تشکل های مستقل از کارفرما-دولت و جناح های سیاسی درون حکومتی را شکل دهند. در این راه باید بدان اندیشید که اتحاد و ارتباط ما معلمان با دیگر اقشار طبقه ی کارگر چگونه باید برقرار شود. بر اساس زمانبندی و متناسب با توان­مان لازم است هم در فاز تبادل تجارب و مشاوره، با دیگر بخش های طبقه کارگر در تماس و اتحاد باشیم و هم بسنجیم که چه وقت و چگونه امکان اتحاد های عملی میتواند برقرار شود. درباره ی نتایج عملی این بحث باید بیشتر و با تعمق بیشتری ادامه ی سخن داد. اما همین مقدار از بحث، یعنی درک ما از جایگاه طبقاتی مان، یکی از سنگ بناهای حرکت آگاهانه تر ِماست. اگر چه در عالم واقعیت، بدون دانستن همین واقعیت هم در حال استثماریم اما با دانستن دقیق و علمی آن، برای تغییر در وضعیت موجود، حرکت در راستای درست را خواهیم یافت و در دام فرمول های جناح های مختلف قدرت در دولت ها و جریانات سرمایه داری نخواهیم افتد؛ بلکه به عکس به نیروی طبقاتی خود اتکا خواهیم کرد. زیرا فهمیده ایم بین ما و آنها تضاد منافع جود دارد.

باری بحث و تاکید بر کارگر بودن معلم به چه نتایجی ختم شد !

اینکه علاوه بر کار در میان همکاران معلم خود ضروری است به فکر اتحاد با دیگر بخش های طبقه ی کارگر نیز باشیم وظیفه مان را سنگین تر ولی البته روشن تر و دقیق تر، مشخص میکند.

ممکن است کسی بگوید: آیا به صرفه نیست خود را کارگر “فرض” نکنیم و دنبال این دانستن ها و اقدامات متعاقب آن هم نرویم؟ به صرفه نیست اگر کماکان سرمان را زیر برف فرو کنیم؟

انتخاب با ماست: آیا میخواهیم کماکان شکار شویم؟ نه! به ” صرفه” نیست! راهی جز شناختن جایگاه و وضعیت ِواقعی اجتماعی-سیاسی و طبقاتی خود و شناخت هم پیمانان واقعی خود و حرکت درست و متحدانه نداریم. و آیا  مگر میخواهیم شکار شویم ؟!

بهمن پرتوی- معلم 29/9/ 1394

 

پی نوشت:

1- این که میگوییم یک کارگر، مثلا معلم، اگر نیروی کارش را به سیستم سرمایه داری(اعم از خصوصی یا دولتی) نفروشد آنگاه ادامه ی حیات نمیتواند داد، منظور این نیست که همان روز درجا میمیرد. بهشتی لنگرودی کارگر-معلم 20 یا 30 روزغذا نخورد و مقاومت کرد و خوشبختانه هنوز زنده است ! مقصود این است که بالاخره در شیوه ی زندگی کارگر، تنها راه برای امرار معاش، فروش نیروی کار به صاحبان سرمایه است. ممکن است کارگری از محل صندوق بیمه بیکاری یا از کارافتادگی یا بازنشستگی حقوق بگیرد و زنده بماند، در اینصورت او سال ها و پیشتر نیروی کارش را فروخته و بخشی از دستمزدش کنار گذاشته شده و انباشته شده تا تنها مقدار کمی از آن ذخیره در این روزها به او پرداخته شود. ممکن است کارگری به علل مختلف صاحب سرمایه شود و دیگر نه تنها از راه فروش نیروی کار بلکه از حالا به بعد از طریق خرید نیری کار دیگران و استثمار آنها امرار معاش کند و افزون برآن سرمایه بر سرمایه بیافزاید؛ در اینصورت او دیگر کارگر نیست و به طبقه ی اجتماعی سرمایه داری پیوسته است.

2- معلم هم میتواند کارگر مولد باشد و هم کارگر غیر مولد اما البته در هر صورت عضوی از طبقه اجتماعی کارگر و خود نیز کارگر است: معلمی که در مدرسه ی خصوصی(غیر رایگان) تدریس میکند و نیروی کار آموزشی اش را به صاحب مدرسه میفروشد، و صاحب مدرسه و سرمایه از این طریق انباشت سرمایه میکند، کارگری مولد است؛ زیرا مستقیما باعث میشود صاحب سرمایه بر سرمایه اش افزوده شود.در این حالت او نیروی کارش را با سرمایه مبادله میکند.همچنین است معلمی که تدریس خصوصی میکند اما از طریق واسطه ای مانند آموزشگاه برای تدریس معرفی میشود.زیرا او هم با فروش نیروی کارش به صاحب آموزشگاه، در کار ِافزودن سرمایه به سرمایه ی صاحب آموزشگاه است.

اما معلمی که در دستگاه عمومی آموزش(که به فرض آموزش ِرایگان به دانش آموزان ارائه میدهد) کار میکند و نیروی کارش را به آن میفروشد (و درست، مانند معلم ِپیش گفته کارگر است و مثل او در ازای کارش دستمزد-حقوق دریافت میکند ) اما مستقیما باعث افزودن سرمایه به این سیستم نمیشود، کارگری غیر مولد است؛ در این حالت او نیروی کارش را نه با سرمایه بلکه با درآمد ( ِدولت)مبادله کرده است. مثال دیگر این است: معلمی که نه از طریق آموزشگاه بلکه به طور مستقیم و با جستجوی خودش، محصل پیدا میکند و در منزل تدریس خصوصی میکند و نیروی کارش را با درآمد پردازنده ی دستمزد( یعنی مثلا والدین محصل) مبادله کرده است؛ در این حالت نیز این معلم، کارگر است.

علی العموم یکی از تفاوت های این دو دسته معلم میتواند این باشد که اولی کارفرمایش شخص(صاحب مدرسه خصوصی یا آموزشگاه ) است و این یکی کارفرمایش دولت( و یا در مثال دوم کارفرمایش والدین محصل). بدون کار هر دوی این معلمان، و بدون اینکه آنان در بارور کردن ذهن و مغز و آموزش نیروی کار در جامعه نقش داشته باشد چرخ تولید کالا-خدمات نمیچرخد. معلم دوم( معلم در سیستم دولتی-عمومی و یا معلمی که بدون واسطه آموزشگاه تدریس خصوصی میکند) با یک واسطه در ایجاد ارزش اضافه (و سود ) برای کلیت سیستم سرمایه داری نقش ایفا میکند. بدون کار او، سایر کارگران نخواهند توانست سواد و دانش و مغز پرورش یافته ای داشته باشند که بتوانند به طور مستقیم در روند افزودن (ارزش اضافه و در نتیجه افزایش ) سود و سرمایه به صاحبان سرمایه که در تولید کالا و خدمات صاحب ابزار و امکانات هستند نقشی ایفا کنند.

اگر بخواهیم مثال مدرسه ی دولتی را دقیق تر تشریح کرده باشیم:  چنانچه مدرسه ی دولتی و عمومی بابت تحصیل از (والدین ِ ) دانش اموزان پول بگیرد تا حدی که علاوه بر پوشش دادن هزینه ها، مبلغی اضافه باقی بماند و به عبارتی ارزش اضافه کسب شده باشد و انباشت سرمایه صورت گرفته باشد در اینصورت این معلم نیز نیروی کارش را با سرمایه مبادله کرده و کارگر مولد محسوب میشود.

3-اینکه در سیستم تولید سرمایه دارانه و در نظام طبقاتی سرمایه داری، چگونه ارزش اضافه( و در نتیجه سود ) به سرمایه دار میرسد و چرا کارگر در حال استثمار است را میشود اینگونه و به شیوه ای ساده توضیح داد: سرمایه دار( اعم از دولت یا شرکت و یا شخص) مقدار مشخصی از سرمایه خود را صرف مواد اولیه و تجهیزات میکند(سرمایه ثابت) و مثلا صرف میز و نیمکت و تجهیزات و ساختمان مدرسه(یا اجاره آن) میکند؛ همچنین مقداری از سرمایه خود را برای خرید نیروی کار ِ کارگر میپردازد.(سرمایه متغیر). خوب؛ اگر تا قرن ها سرمایه ی ثابت ِ سرمایه دار در جایی باشد و به اصطلاح تبلیغی خودشان نبوغ و مدیریت او هم موجود باشد هیچ گاه نه کالای مادی و نه کالای معنوی ( و یا مثلا خدماتی) تولید نمی شود و این سرمایه ی ثابت و این به اصطلاح نبوغ و مدیریت خواهد پوسید(البته اگر نگندد! )؛ در شیوه ی تولید کاپیتالیستی(سرمایه دارانه) باید کارگری استثمار شود و وجود داشته باشد تا برای گریز از گرسنگی، “نیروی کارش” را به سرمایه دار بفروشد و “کارش” در روند تولید کالای مادی یا معنوی صرف شود تا سرمایه ی سرمایه دار جان بگیرد و بلکه بیشتر از آن چیزی بدان افزوده شود. سرمایه ثابت که قابلیت افزودن چیزی به خود را ندارد؛ چه چیزی در سرمایه متغیر نهفته است که وقتی به سرمایه ی ثابت افزوده میشود گویی کبریتی بر خرمن کاه کشیده شده و جان گرفته و شعله ی آتشی از نور و حرارت ایجاد میشود؟ به عبارت دیگر چه چیزی در کار ِ کارگر نهفته است که باعث افزودن ارزشی بیش از ارزش پیشین به سرمایه میشود؟

مساله این است: سرمایه دار “نیروی کار” ِ کارگر( یعنی توانایی کار کردن ِ او و قوه ی کار کردنش ) را میخرد اما ” کار ” او را در روند تولید(کالای مادی یا معنوی) مصرف میکند.دقت کنید که این دو مفهوم دو واقعیت متفاوت هستند: نیروی کار و کار. به کارگر مقداری دستمزد داده می شود ولی بیش از آن نسبت، از او کار کشیده می شود. به کارگر، تنها همان مقدار دستمزد داده میشود که بتواند توان کار کردن و نیروی کار خود را ( از طریق خرج کردن آن دستمزد و با خرید مایحتاج) بازتولید کند. مثلا–چنانچه نرخ ارزش اضافه صد در صد باشد- اگر فرض کنیم در روز 8 ساعت از کارگر کار کشیده می شود دستمزد روزانه ی او مثلا  فقط برابر با ارزش 4 ساعت از کار اوست. در 4 ساعت اول، کار ِ کارگر هم ارز با مقدار دستمزدی است که برای ” نیروی کار” خود دریافت میکند.با تمام شدن 4  ساعت اول، کارگر و سرمایه دار بی حساب میشوند، کارگر بابت این مقدار کار دستمزد گرفته است و نه برای کار بیشتر؛ اما سرمایه دار برای چیزی بیش از مقداری که به کارگر پرداخته وی را “خریده” است. از این “ثانیه” به بعد کار ِ مفت کارگر آغاز میشود. از اینجا به بعد کاری که کارگر میکند بدون مزد و به سود کارفرماست. به عبارتی4 ساعت اضافه، مقدار ارزشی است که سرمایه دار به رایگان و با استثمار ِ مفت ِ کارگر و کارش، به جیب میزند. از همین روست که مقداری ارزش اضافه میماند وگرنه هیج چیز بر سرمایه ی سرمایه دار افزوده نمیشد. به این بخش اضافه ای از زمان که کارگر باید افزون بر مقدار دستمزدش کار کند، زمان اضافی و به مقدار افزوده شده بر سرمایه ی سرمایه دار در این مدت، ارزش اضافه میگوییم. این است آن فرمول جادویی نهفته در شیوه ی استثمار در تولید کاپیتالیستی(سرمایه دارانه ). جادویی که نه با یک و ِرد عَجّی مَجّی ِ ساده بلکه با خونریزی و سرکوب و ستم و به ضرب و زور قدرت ِ دولت های  سرمایه داری  و با هژمونی سیاسی-اجتماعی طبقه سرمایه دار و آغشته به رنگ و لعاب اندیشه و ایدئولوژی های متناسب با خود، بر خر ِ مُراد سوار است!

 

****************

kargari, moalem

متن پیام محمود بهشتی معلم زندانی از زندان اوین

 

ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻠﻔﻦ: ﻣﺨﺎﻃﺐ ﮔﺮاﻣﻲ, اﻳﻦ ﭘﻴﺎﻡ اﺯ ﺑﺎﺯﺩاﺷﺘﮕﺎﻩ اﻭﻳﻦ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ.

: (ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺑﻬﺸﺘﻲ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ)

ﺭﺳﻮﻝ ﺑﺪاﻗﻲ ﺭا ﻓﻘﻄ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻫﻔﺘﮕﻲ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ, ﺁﻧﻬﻢ ﺗﺎ ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ و ﻳﻜﺒﺎﺭ ﺩﺭ ﻫﻔﺘﻪ…ﻗﺒﻞ اﺯ ﺑﺎﺯﺩاﺷﺖ ﻭﻱ و اﻧﺘﻘﺎﻝ ﺑﻪ ﺯﻧﺪاﻥ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩ : ﺑﻲ اﺩﻋﺎ,ﺭاﺳﺘﮕﻮ,ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ,ﺭﻙ,ﺁﺭﻣﺎﻧﺨﻮاﻩ,,ﻣﺮﺩﻣﻲ..ﻃﻲ ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﻣﺎ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺭاﺑﻂﻪ ﺑﺎ اﻭ و ﺧﺼﻠﺘﻬﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩ,ﺣﺮﻑ و ﺣﺪﻳﺜﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﮔﺎﻫﻲ اﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻣﻂﺮﺡ ﻣﻴﺸﺪ و ﮔﻪ و ﮔﺎﻩ ﻧﻴﺰ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ و اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺤﺚ و اﻧﮕﻳﺰﻩ ﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩ

ﻃﻲ ﺁﻥ ﺳﺎﻟﻬﺎ, ﻳﻌﻨﻲ ﺳﺎﻟﻬﺎﻱ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮﻱ,ﺭﺳﻮﻝ اﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻏﻴﺒﺖ ﺭا ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ي ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﺑﻪ ﺛﺒﺖ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ..اﻭ ﺑﺎ ﻣﺸﻘﺖ ﻓﺮاﻭاﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ اﺳﻼﻡ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺗﻬﺮاﻥ ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﻴﺪ ﺗﺎﺩﺭ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻫﻔﺘﮕﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﻨﺪ و ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ي ﺧﻮﺩﺵ : اﻓﺘﺨﺎﺭﺵ اﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﮔﺎﻣﻲ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺭﻭاﻥ و ﺩﻭاﻡ اﻳﻦ ﺗﺸﻜﻞ ﻧﻮ ﭘﺎ و ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺑﺮﺩاﺭﺩ

ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ اﺧﻴﺮ و ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﺘﻘﺎﻝ ﺭﺳﻮﻝ اﺯ اﻧﺪﺭﺯﮔﺎﻩ 8 ﺑﻪ 7 ﻓﺮﺻﺘﻲ ﻣﻐﺘﻨﻢ ﺑﺮاﻳﻢ ﻓﺮاﻫﻢ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻣﺠﺪﺩا و اﻳﻨﺒﺎﺭ ﺑﻂﻮﺭ ﻣﺴﺘﻤﺮ و ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺩﺭ اﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎﺷﻢ..ﺭﺳﻮﻝ ﺭا ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﺤﻤﻞ اﻳﻨﻬﻤﻪ ﺳﺨﺘﻲ و ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﺗﻤﺎﻣﻲ

ﺣﺮﻑ.و.ﺣﺪﻳﺜﻬﺎ, اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ : ﻣصﻤﻢ,ﭘﺮ ﺗﻼﺵ,ﺁﺭﻣﺎﻧﺨﻮاﻩ,ﺧﻮﺵ ﻗﻠﺐ,ﺑﺎ ﻣﺤﺒﺖ,ﻣﺮﺩﻣﺪاﺭ,ﺑﻲ ﺭﻳﺎ,اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ,ﺻﺒﻮﺭ,ﺑﺎ ﻫﻮﺵ,ﺭﻙ و ﺭاﺳﺖ…..ﺭﺳﻮﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﻛﺘﺎﺏ اﺳﺖ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻭﻗﺘﺶ ﺑﻪ ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﻣﻴﮕﺬﺭﺩ.. ﻭﺭﺯﺵ

ﺭا ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﺩ و اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﺑﻪ ﺑﻂﺎﻟﺖ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ…ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ي ﻛﺘﺎﺑﻬﺎﻱ ﻓﻠﺴﻔﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﻮﻳﮋﻩ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ي ﺁﻣﻮﺯﺵ و ﭘﺮﻭﺭﺵ, اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﻓﺮﺩﻱ ﺁﮔﺎﻩ و ﻛﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻛﺮﺩﻩ و ﺁﺭاﻣﺸﺶ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ, اﻭ ﺭا اﺯ ﺳﺎﻳﺮ ﺯﻧﺪاﻧﻴﺎﻥ ﻣﻤﺘﺎﺯ ﻣﻴﻨﻤﺎﻳﺪ………ﺭﺳﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ اﺵ ﻋﺸﻖ ﻣﻴﻮﺭﺯﺩ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ ﺑﺮاﺑﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺴئﻮﻝ ﻣﻴﺪاﻧﺪ…ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮ و ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﺶ ﻣﻲ اﻧﺪﻳﺸﺪ و ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺁﺭاﻣﻲ اﺷﻚ ﻣﻴﺮﻳﺰﺩ…….اﻣﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭ او ﻫﻤﻪ ي ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ اﻳﻦ ﻣﺮﺯ و ﺑﻮﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ….. اﻭ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﻲ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺁﺗﻴﻪ ﻫﻤﻪ ي ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻴﺎﻧﺪﻳﺸﺪ و ﻧﮕﺮاﻥ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ…ﺭﺳﻮﻝ. ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻨﻲ ﺗﺮ اﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ

ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﻜﺎﻟﻤﻪ

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: