اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

معمای باجواب، اما ظاهرا بی حواب. چرا؟!: ک. ابراهیم، و انقلاب اکتبر هنوزهم زنده است ازتحارب مثبت آن بیاموزیم!: حزب رنجبران ایران

اگر مایل به حرکتی اصولی و کارگری هستید طبق دستورالعملهائی حرکت کنیم که اصول کمونیسم علمی پیش نهاده و باموفقیت همراه شده اند. و اگر به این پیشنهاد ما توجهی نکنید این معنائی جز عدول از رد تئوری کمونیسم علمی نبوده و به قول معروف به: “این ره که تو میروی به ترکستان است” شباهت یافته و باتداوم فرقه گرائی موفقیت درکسب قدرت درایران هرگز بدست نخواهد آمد…برخی معتقدند باید سیاست “آهسته بیا، آهسته برو که گربه چنگت نزند!” را بانیروهای چپ موجود به کارگرفت تا آنها نرنجند. ولی درمبارزه طبقاتی درصورتی پیشروی حاصل می شود که ازمبارزه رادیکال طبقاتی عینی پیروی کرده و این مبارزه را در سطح نظری در حیطه ی روانی و سبک کاری محصور نباید کرد و باصراخت اعلام نمود. ضمن اینکه به این مقولات هم به مثابه عوامل فرعی باید توجه داشت. درتاریخ ایران و با توجه به وضعیت موجود زمان خود متفکران نظرات مشابه قاطعی را سروده اند: مولوی می گوید: حیلت رهاکن عاشقا پروانه شو، پروانه شو. یا خویش را دیوانه کن یا خانه را ویرانه کن؛ آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو، هم خانه شو و در جریان انقلاب مشروطه دهخدا می نویسد: ای مردم آزاده کجائید، کجائید آزاده گی افسرد بیائید، بیائید. مانا که دراین زاویه خانه حریقی است هان جنبشی از خویش که ازاهل سرائید! با چنین روحیه ی همدیکر را دوست داشتن و از روی اصول متحدشدن و دراین راستا به انتقاد ازهم پرداختن جای گله ندارد… درتاریح جنبش کارگری ایران دردوره های مختلف اپورتونیسم راست و چپ که محصول نفوذ خرده بورژوازی دراین جنبش است درابتدا حزب کمونیست را ازداشتن خط درست به ماجراجوئی کشاند و با شکست حزب کمونیست ازنیروهای فئودال ـ بورژوائی حاکم رو به تجزیه و تشتت و نهایتا سرکوب گذاشت(۱۳۱۰). دوره دوم که مصادف است با ورود نیروهای متفقین درجنگ جهانی دوم درابتدا (۱۳۲۰)خط اپورتونیستی راست و چپ به طور نوسانی درسالهای بعد این حزب نیرومند را به شکست سازمانی و در نهایت گرایش به رویزیونیسم مدرن و سرکوب دیگربه رهبری خارجه نشینی محکوم ساخت(۱۳۳۲) و این حزب کیفیت کمونیستی را نیافت. به دلیل راست رویهای این حزب در دهه ی ۱۳۴۰ درشرایطی که مبارزه بین خط پرولتری و خط رویزیونیستی درسطح جهانی اوج گرفته بود، جانب رویزیونیسم مدرن را رهبری حزب توده گرفت و تنها نیروی اندکی درخارج ازکشور امر ایجادحزب کمونیست ضد رویزیونیستی را دربرنامه خود قرارداد(سازمان انقلابی حزب توده ایران درخارج ازکشور(۱۳۴۳) و سازمان توفان) و درایران خط اپورتونیستی چپ به دنبال پرداختن گناهان اپورتونیسم راست رهبری حزب توده ایران رفت و به مانعی درایجاد حزب کمونیست ایران تبدیل شد. و نهایتا درنیمه دوم ۱۳۵۰ و سرنگون شدن رژیم سلطنتی محمدزضاشاه، ضربه ی مهلکی را دردهه ی۱۳۶۰ بر تشکلهای متعدد چپ وارد نمود و درکردستان نیروهای چپ کرد با جناح اندکی ازطرفداران خطمشی شبه تروتسکیستی متحدشده و این نیروی کوچک توانست درجنبش دموکراتیک کردستان نقش رهبری را به دست آورده(۱۳۵۹) و خود را حزب کمونیست بدون پیوند فشرده با طبقه کارگر اعلام دارد.

ranjbaran

معمای باجواب، اما ظاهرا بی حواب. چرا؟!

 ک. ابراهیم 

درپالتالک ۲۷ سپتامبرترتیب داده شده توسط رفقای تجمع “قدم اول” تدارک تشکیل حزب، تلاش تعداد زیادی از شرکت کننده گان دراین اجلاس به حای تاکید بر ضرورت و مبرمیت ایجادحزب و ارائه ی پیشنهادات مثبت دراین جهت، به جز تعداد اندکی ، بقیه پیشنهادات وکلاف سردرگمی را دراین مورد ارائه داده و برخی باادعای اینکه باید ۵۰ صفحه آخر “چه باید کرد؟” لنین را ذقیقا خواند دال براین که شما امروزه آماده گی لازم را نداشته و بدین معنا ایجاد حزب درشرایط کنونی را تلاشی عبث ارزیابی نمودند!!

آنچه که ما با رجوع در۶۰ صفحه ی آخر “چه باید کرد؟” یافتیم که به درد بحث کنونی ما می خورد چیزی درنفی حرکتمان نیافتیم:

کلا این خصلت روشنفکران خرده بورژوا است که به دلیل عدم بررسی و تحقیق علمی در اغتشاش فکری به سربرده و قادر به پیداکردن راه حل منطقی نشده و به کارنگرفتن اطلاعات ماتریالیسم دیالکتیکی را در مورد داده های موجود وروابط بین آنها بنا به روش “جداکردن کاه از گندم، حذف آنچه که نادرست است وحفظ آنچه که درست است، حرکت و نفوذ از یکی به دیگری و از برون به درون، و بدین ترتیب بوجودآوردن سیستمی از مفاهیم و تئوریها” یعنی جهشی ازشناخت حسی به شناخت تعقلی(مائو ـ دریاره پراتیک ، جلد ۱ آثار منتخب،ص۴۶۴، ژوئیه ۱۹۳۷ ) به نتیجه ای منطقی نمیرسند.

۱ـ “امروزه همه ازاهمیت اتحاد و از لزوم “جمع ومتشکل کردن“سخن میرانند ولی دراکثرموارد درست درنظرخود مجسم نمی کنند که از چه باید شروع کرد و چگونه باید امراتحاد را اجرانمودولابد همه تصدیق خواهند نمود که اگر ما بخواهیم محفلهای جداگانه ـ مثلا محفلهای نواحی ـ یک شهررا “متحد نمائیم“برای این کارموسسات عمومی لازم خواهدشد، یعنی نه تنهاعنوان عمومی “اتحاد” بلکه کار واقعا عمومی، مبادله اطلاعات و تجربه و نیرو و تقسیم وظایف نه تنها برحسب نواحی بلکه برحسب تخصص برای فعالیت درتمام شهر لازم خواهدشد…و درچنین عرصه ی تنگی استعداد یک نفرمتخصص پروبال نخواهد گرفت. همین نکته شامل اتحاد شهرهای مختلف نیز میباشد.زیراچنانچه ازتاریخ جنبش سوسیال دموکراتیک مامعلوم میشود و معلوم هم شده است درعرصه ای نظیر محل جداگانه و منفرد بسی محدوداست : ما درفوق این نکته راهم از روی مثال تبلیغات سیاسی و هم کار تشکیلاتی بطور مبسوط ثابت نموده ایم؛ باید و حتما باید قبل ازهرچیز باید این عرصه راتوسعه داد. باید بین شهرها بر روی زمینهء کارعمومی منظم یک رابطه ی واقعی برقرار نمود. زیرا پراکندگی، افرادی را که “گوئی درته چاه نشسته اند“(این اصطلاح نویسنده ی یکی از نامه ها به “ایسکرا” است) و نمیدانند در روی زمین جه روی میدهد و ازکه باید تعلیم بگیرند و چگونه برای خویش تجربه بدست آورند. چگونه آرزوی خود را برای یک فعالیت وسیع برآورده کنند ـ شدیدا تحت فشارقرار میدهد و من بازهم به اصرارخود ادامه میدهم که این رابطه واقعی را فقط براساس یک روزنامه عمومی میتوانآغازکرد که به منزله ی یگانه موسسه عمومی منظم روس باشد و نتایج انواع کاملا گوناگون فعالیت را جمع بندی نماید و بدین طریق افرادی را تکان بدهد تا بطور خستگی ناپذیری درتمام راههای بیشماری که هماطورکه همه ی راهها به رم منتهی میشوند، همه ی آنها نیز به سرمنزل انقلاب منتهی میگردند، پیشروی نمایند. اگز ما اتحاد را فقط درگفتارنمیخواهیم دراین صورت لازم است که هر محفل محلیفورا یک چهارم قوای خود را برای فعالیت درکار عمومی اختصاص دهد و دراین قسمت روزنامه بی درنگ منظره ی عمومی یعنی وسعت و ماهیت کار را به آن نشان خواهد داد. روزنامه نشان خواهد داد که چه کمبودهائی درفعالیت عمومی روس بیشتر ازهمه محسوس است، کجا تبلیغات نمیشود، درکجا رابطه ای ضعیف است و محفل مذکور کدام یک از چرخهای کوچک این مکانیسم عظیم عمومی رامیتواند تعمیر یا بجای آن چرخ بهتری بگذارد. …تنها وظیفه ی توزیع روزنامه بخودی خود میتواند یک رابطه ی واقعی ایجادکند (اگر این روزنامه لایق داشتن نام روزنامه باشد. یعنی اگر انتشارش مرتب باشد و مانند مجلات قطور نباشد…۴ بار درماه منتشرشود)… مبادله ی تجربه، اطلاعات نیرو و وسایل را نیز تامین خواهدنمود. آنوقت دامنه ی کارهای تشکیلاتل یکمرتبه چندین برابر وسیعتر خواهد شد“

دراین نقل قول لنین به روشنی به دنبال بهانه تراشی نیست و درصورت وحدت روی اصول و نکات اساسی برنامه و تاکتیک می توان به ایجاد روزنامه سراسری درایران اقدام نمود . به خصوص این که اگر درگذشته سازماندهی رساندن روزنامه به داخل امر مهمی بود که ازجمله اسدالله غفارزاده کارگرکمونیست ایران بردن روزنامه ایسکرا منتشرشده دراروپا را ازطریق آذربایجان ایران به آذربایجان شوروی این مسئوولیت مهم را به عهده گرفته وبه هنگام انتقال از مرزایران به روسیه توسط پلیس مرز تزاری دستگیرشده و جان خود را ازدست داد. اما اکنون به برکت وجوداطلاعات اینترنتی میتوان به راحتی رساندن روزنامه به داخل را فراهم نمود و این سازماندهی مشکلش حل شده برای ما در ایران است. بنابراین اولین حکم ایجاد روزنامه واحد سراسر ی و توزیع آن در داخل درصورت حل هیئت تحریره مشکلی ندارد.

۲ـ لنین فایده این روزنامه واحد کمونیستی را باچنین روشنی تمام توضیح می دهد:

” محفلی که هنوزبه کارمشغول نشده و فقط درجست و جوی کاراست حالا دیگراین امکان برایش وجود دارد که مانند یک پیشه ورخرده کاری که درکارگاه دستی کوچک منفردی نشسته و نه ازتکامل “صنایع” پیشین، ونه از چگونگی وضع عمومی طرز تولیدصنایع موجوده ای از هیچیک با اطلاع نیست کارخود را شروع نکرده بلکه مانندشرکت کننده دریک موسسه ی وسیعی شروع میکند که تمام هجوم انقلاب عمومی برضد حکومت مطلقه را منعکس میسازد. وهرقدرکه هریک ازاین چرخهای کوچک کاملتر سوهانکاری شده باشد، هرقدر که عده ی کارکنان متخصص جزء برای کارهای عمومی فزونترباشند، همانقدرهم شبکه ی ما وسیع تر خواهدشد و همانقدر عدم موفقیتهای اجتناب ناپذیر، آشفتگی کمتری درصفوف عمومی تولید خواهدکرد.

تنها وظیفه ی توزیع روزنامه به خودی خود میتواند یک رابطه ی واقعی ایجادکند.”

دراین نکته دوم لنین ماتریالیسم را با تکیه به تبدیل کمیت به کیفیت به وضوح توضیح داده وچون هدفش رساندن مبارزه طبقاتی به پیروزی واقعی و سریع است ایجاد روزنامه سراسری را به نیروهای متفرق چپ توصیه میکند. درایران توزیع نشریه سراسری مسئله نیست بلکه حضور نیروهای چپ در محلهای مختلف است که می تواند رابطه با مردم را ملموستر و مستحکم تر نمایدـ که البته ما درایران دراین زمینه با کمبودی جدی روبه روهستیم ولی وقتی که این ماشین وحدت دهنده به حرکت بیافتد این کمبود سریعا برطرف خواهدشد لنین آنگاه اضافه میکند که ” هرگاه ماحقیقتا به این مقصدنایل میگردیدیم که تمام و یا اکثریت عمده ی کمیته های محلی و گروهها و محفلهای محلی مجدانه اقدام به کارعمومی بنمایند، آنوقت ما میتوانستیم در آینده ی بسیارنزدیکی یک روزنامه ی هفتگی بیرون بدهیم که مرتبا با تیراژ دهها هزارشماره درتمام روسیه منتشرگردد. این روزنامه حکم یک قسمت کوچکی ازآن دم عظیم آهنگری را پیدا میکرد و هرجرقه ی مبارزه ی طبقاتی و خشم مردم را به یک حریق عمومی مبدل مینمود…. آنوقت ازپله ها و چوب بستهای این ساختمان تشکیلاتی به زودی ازبین انقلابیون ما ژلیانفهای سوسیال دموکرات و از بین کارگران ما ببل های روس بالارفته جلوه گری مینمودند و در راس ارتش بسیج شده ای قرار میگرفتند و تمام مردم را برمیانگیختند تا با ننگ روسیه تسویه حساب کنند.

این است آن چیزی که باید آرزو نمود.”

اگر شم طبقاتی چپهای ایران به حدی تیزبود که همین نکته ۲ را به اجرا درمی آوردند، انقلاب پرولتری ایران وجه دیگری به خود می گرفت و تمامی امکانات برای حرکت به سوی پیروزی مهیا می شد.

۳ـ “بدین طریق ما به آخرین نظریه ای رسیدیم که ما را وادار میکند به ویژه برسر نقشه ی ایجاد سازمانی درپیرامون روزنامه ی سراسر روسیه از طریق کارمشترک دراین روزنامه ی عمومی پافشاری کنیم. فقط یک چنین سازمانی است که قابلیت انعطاف لازم برای یک سازمان پیکارجوی سوسیال دموکراتیک یا به عبارت دیگر استعداد هماهنگی فوری با شرایط کاملا گوناگون و سریع التغییر مبارزه را تامین خواهد نمود و توانائی خواهدداد که از “یک طرف ازجنگ آشکار با دشمنی که ازلحاط نیرو تفوق کامل داشته وتمام قوای خودرا دریک نقطه جمع نموده است اجتناب گردد و ازطرف دیگر ازعدم چالاکی این دشمن استفاده شود و درآنجا و درآن لحظه ای که ازهمه کمتر انتظارمیرود به وی حمله گردد“. و یا

” درحقیقت هم یکی ازناکامیهای کاملی را که وقوع آن برای ما یک امربسیارعادی است دریک یا چند محفل درنظربگیرید. درصورتی که کلیه ی سازمانهای محلی یک کارعمومی منظم و واحد نداشته باشند این ناکامیها اغلب باقطع کاربرای مدت چندین ماه توام میشوند. ولی درصورت وجودیک کارعمومی برای همه ـ …ـ این محافل جدید با سرعت بازهم بیشتری به وجودآمده با آنها رابطه ایجادنمایند.”

به دیگرسخن چنین مناسباتی باعث توقف کارتشکیلاتی نشده و باضربه ی دشمن تشکیلات نابود نمی شود. و درنهایت لنین درپایان “چه بایدکرد؟” چنین جمعبندی میکند:

” مختصرآن که“نقشه تاسیس یک روزنامه برای سراسر روسیه نه تنها شرط کار کابینه نشینانی نیست که به آئین پرستی خشک و مطبوعات بازی مبتلا شده اند ( به طوری که به نظر برخی اشخاص که دراین خصوص درست فکر نکرده بودند، رسیده است) بلکه برعکس عالی ترین نقشه ای است برای اینکه بتوان قیام رااز همه طرف آغاز نمود و خودرا برای آن آماده ساخت. و درعین حال حتا برای یک دقیقه هم کارحیاتی روزمره خود را فراموش ننمود.”

حال باتوجه به این توضیحات و اثبات گریهای مفصل درمورد حل معضل ایجاد تشکل واحد کمونیستی با توجه به معضلات مشخصی که به علت رسوخ نظریات رویزیونیستی درجهان دست به اخلال گری جهانی زده و تفرقه و تشتت را به جنبش کمونیستی تحمیل نموده است باید ازخود سئوال کنیم که چه عاملی دراین پراکنده ماندنها اصرار ورزیده و بدین ترتیب با اخلال درامر کارانقلابی مانع پیشروی متحدانه و با صلابت جنبش کارگری می گردد؟

جواب روشن است: درتاریح جنبش کارگری ایران دردوره های مختلف اپورتونیسم راست و چپ که محصول نفوذ خرده بورژوازی دراین جنبش است درابتدا حزب کمونیست را ازداشتن خط درست به ماجراجوئی کشاند و با شکست حزب کمونیست ازنیروهای فئودال ـ بورژوائی حاکم رو به تجزیه و تشتت و نهایتا سرکوب گذاشت(۱۳۱۰). دوره دوم که مصادف است با ورود نیروهای متفقین درجنگ جهانی دوم درابتدا (۱۳۲۰)خط اپورتونیستی راست و چپ به طور نوسانی درسالهای بعد این حزب نیرومند را به شکست سازمانی و در نهایت گرایش به رویزیونیسم مدرن و سرکوب دیگربه رهبری خارجه نشینی محکوم ساخت(۱۳۳۲) و این حزب کیفیت کمونیستی را نیافت. به دلیل راست رویهای این حزب در دهه ی ۱۳۴۰ درشرایطی که مبارزه بین خط پرولتری و خط رویزیونیستی درسطح جهانی اوج گرفته بود، جانب رویزیونیسم مدرن را رهبری حزب توده گرفت و تنها نیروی اندکی درخارج ازکشور امر ایجادحزب کمونیست ضد رویزیونیستی را دربرنامه خود قرارداد(سازمان انقلابی حزب توده ایران درخارج ازکشور(۱۳۴۳) و سازمان توفان) و درایران خط اپورتونیستی چپ به دنبال پرداختن گناهان اپورتونیسم راست رهبری حزب توده ایران رفت و به مانعی درایجاد حزب کمونیست ایران تبدیل شد. و نهایتا درنیمه دوم ۱۳۵۰ و سرنگون شدن رژیم سلطنتی محمدزضاشاه، ضربه ی مهلکی را دردهه ی۱۳۶۰ بر تشکلهای متعدد چپ وارد نمود و درکردستان نیروهای چپ کرد با جناح اندکی ازطرفداران خطمشی شبه تروتسکیستی متحدشده و این نیروی کوچک توانست درجنبش دموکراتیک کردستان نقش رهبری را به دست آورده(۱۳۵۹) و خود را حزب کمونیست بدون پیوند فشرده با طبقه کارگر اعلام دارد.

بدین ترتیب تفرقه درجنبش چپ ادامه یافته و ایجاد حزب کمونیست به تاخیرافتاده و پیوند نیروهای چپ با جنبش طبقه کارگر استواری مداومی نیافت و سرکوب وحشیانه ی نیروهای چپ ضربه را متحمل شد.

اکنون به برکت رشد مبارزات کارگری زمینه برای شکل گیری تشکل کمونیستی مساعد شده و رهبران ترازاول جنبش کارگری ضمن رد فرقه گرائی از بیغوله های زندان جمهوری اسلامی وحشی حکم ایجاد وحدت بین نیروهای چپ را تبلیغ نموده و شاهرخ زمانی چه بسا جان خود را در تبلیغ این خط درست تعیین کننده ، در زندان ازدست داد.

درفرصت کوتاهی که درتجمع پیروان زنده یاد رفیق شاهرخ زمانی مدافعان وی برگزار کردند نکات زیر توسط ر. ک.ابراهیم بیان گشت و تشتت نظری خرده بورژوائی باعث شد تا به دعوت ر. زمانی جواب شایسته ای دراین تجمع داده نشود:

بازهم درمورد ضرورت مبرم ایجاد حزب پیشرو کمونیست!

دردوهفته اخیر جنبش پیشرو کارگری ایران با ازدست دادن رهبرکمونیست و انقلابی مقاوم وتسلیم ناپذیرشان ضربه ای سخت خورد.تشییع جنازه زنده یاد رفیق شاهرخ زمانی، با شرکت کارگران از مناطق مختلف ایران درتبریز و دادن شعاربرسرمزار شاهرخ مبنی بر”شاهرخ زمانی، معلم ماست، راه شاهرخ راه ماست” نشان دادندکه طبقه کارگرایران طرح نوئی درمورد ساختن حزب پیشرو طبقه کارگر دارد که بیگانه از گروه گرائی لعنتی است که چون اختاپوس سمجی بر روی جنبش چپ افتاده که امروز چیزی که کم ندارد ادعای تعدادی از نیروهای چپ است که خود را حزب کمونیست بهترین نامیده و با رد دیگرتشکلهای چپ قدم درراه پایان دا.دن به تشتت فکری و سازمانی برنمی دارند و در تفرقه زیستن و ناتوانی این جنبش نقش موثری دارند. درحالی که کارگران درعمل حق را به نطر شاهرخ دادند.

اما جالبتر از همه این که اکثر نیروهای چپ به محکوم کردن قتل عمد زمانی توسط رژیم جمهوری اسلامی پرداختند و تظاهرات علیه این رژیم را سازمان دادند.

ولی دراینجا نیز ضمن تشکر از این نیروها یادآوری این نکته ضروری است که اگر این نیروها همانطور که کارگران ایران اعلام داشتند، شاهرخ را معلم خود می دانند، اینان نیز درصورت هم نوائی با کارگران ایران هستند آن وقت این سئوال مطرح می شود که این چه گونه معلمی است که راه او را درمورد ایجاد حزب نرفته و باوجوداین ازوی حمایت می کنند؟ آیا قصد براین است که دراین حرکت درمیان جنبش کارگری این نیروها منفردنشده ویا با اعلام همبستگی، برخی ازکارگران را به سوی خودبکشند؟ چنین اندیشه ای به غایت خام وفرصت طلبانه و ازموضع خرده بورژوائی می تواند باشد و اگر نه آنها صادقانه به دفاع از شاهرخ پرداخته اند دراین صورت ما ازاین دوستان منحرف می خواهیم تا دودوزه بازی را کنار گذاشته و رهنمودهای آن عزیز جان باخته را به عمل درآورده و ازهم اکنون سربلندانه درراهی که شاهرخ جان باخت قدم گذاشته ونقطه پایانی به بختک فرقه گرائی گذاشته و با همراه شدن با حرکت ایجاد حزب واحد کمونیست جنبش کارگری را وارد صحنه ی نو مبارزه طبقاتی نیرومندی بنمایند. فراموش نکنیم که لنین کبیر پس از ایجاد حزب کارگری سوسیال دموکرات و انشعاب منشویکها نیز هیچگاه از وحدت طبقه کارگر که اهمیت بیشتری ازطرز کار فرقه ای دارد که بیگانه به اصول کمونیسم و عمل کارگران می باشد دست برنداشت و به منم منم کردنهای تشکلهای مختلف مو-ود نپرداخت..

برخی معتقدند باید سیاست “آهسته بیا، آهسته برو که گربه چنگت نزند!” را بانیروهای چپ موجود به کارگرفت تا آنها نرنجند. ولی درمبارزه طبقاتی درصورتی پیشروی حاصل می شود که ازمبارزه رادیکال طبقاتی عینی پیروی کرده و این مبارزه را در سطح نظری در حیطه ی روانی و سبک کاری محصور نباید کرد و باصراخت اعلام نمود. ضمن اینکه به این مقولات هم به مثابه عوامل فرعی باید توجه داشت.

درتاریخ ایران و با توجه به وضعیت موجود زمان خود متفکران نظرات مشابه قاطعی را سروده اند: مولوی می گوید: حیلت رهاکن عاشقا پروانه شو، پروانه شو. یا خویش را دیوانه کن یا خانه را ویرانه کن؛ آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو، هم خانه شو و در جریان انقلاب مشروطه دهخدا می نویسد: ای مردم آزاده کجائید، کجائید آزاده گی افسرد بیائید، بیائید. مانا که دراین زاویه خانه حریقی است هان جنبشی از خویش که ازاهل سرائید! با چنین روحیه ی همدیکر را دوست داشتن و از روی اصول متحدشدن و دراین راستا به انتقاد ازهم پرداختن جای گله ندارد.

آن وقت این سئوال مطرح می شود که تمام جریاناتی که ادعای رهبری پرولتاریا را به نفع خود ضبط کرده اند، کدام پیروزی درخشانی را به نفع طبقه کارگر فراهم ساخته اند که امروز اینهمه سرسختانه به تشکل خودی چسبیده و باتمام توان خود درحفظ فرقه گرائی نقش مهمی به عهده گرفته اند؟ آنها هرگز به این سئوال جوابی قانع کننده نخواهند داشت و تا آنجا که ممکن باشد به ایجاد سکوت قبرستانی درعرصه ی ایده ئولوژیک توجه نموده و درنتیجه به تداوم اغتشاش نظری و سازمانی دردرون جنبش کارگری دامن خواهند زد. کمااینکه بعداز تشکیل “حزب کمونیست ایران” بزرگ ترین دست آورد اینان انشعابگری و ایجاد احزاب و تشکلهای مختلفی است که همه ی آنها داعیه رهبری طبقه کارگر را دارند و به قول معروف درمبارزه جد ی طبقاتی دست به “خالی بندی زده اند!”

پیشنهادما به کلیه نیروهای جنبش کمونیستی این است که بیائید راهی را که پیشروان جان باخته آگاه و کمونیستی کارگری و مشخصا شاهرخ زمانی درپیش روی ما قرارداده اند به طرزی اصولی دست دردست همدیگرداده و چنان تشکل نیرومندی درپیوند فشرده با جنبش کارگری درایران بسازیم که شایسته ادعای پیشرو طبقه کارگر را داشته و حرکت مبارزاتی کارگری را از جانب دفاعی درآورده و به قلعه ی پوشالی حاکمان که با چسبیدن به دژپوسیده مذهبی هزاران سال به باقی ماندن خود درقدرت پای می فشارند یورش ببریم. طی راه به این رفقا خواهیم گفت اگر مایل به حرکتی اصولی و کارگری هستید طبق دستورالعملهائی حرکت کنیم که اصول کمونیسم علمی پیش نهاده و باموفقیت همراه شده اند. و اگر به این پیشنهاد ما توجهی نکنید این معنائی جز عدول از رد تئوری کمونیسم علمی نبوده و به قول معروف به: “این ره که تو میروی به ترکستان است” شباهت یافته و باتداوم فرقه گرائی موفقیت درکسب قدرت درایران هرگز بدست نخواهد آمد.

ک. ابراهیم ـ ۲ سپتامبر ۱۳۹۴

**********************

هنوز مردم جهان برای تحقق خواستهائی که درانقلاب اکتبر تحقق یافتند مبارزه می کنند. امری که نشان می دهد آن دستاوردهای پرولتاریا هنوز کهنه نشده و به قوت خود باقی هستند… به قول شعرمعروف: تکیه بر مسند نیکان نتوان زد به گزاف ــــ مگراسباب بزرگی همه آماده کنی درلباس“خردرپوست شیر” و ظاهر دفاع از طبقه کارگر دشمن ناخودآگاه او درعمل می باشند.بدین تریب بیائید دستاوردهای یک قرن پیش طبقه کارگر را گرامی بداریم و به آن دستاوردها مباهات کنیم. و از اشتباهات آن درانقلابهای آینده پرهیزنمائیم.

lenin (6)

انقلاب اکتبر هنوزهم زنده است ازتحارب مثبت آن بیاموزیم!

۹۹ سال از پیروزی انقلاب کبیراکتبرمی گذرد که دستاوردهای آن چون لولو درخشانی چشم نابینایان را به عذاب میکشاند که از قدیم گفته اند: “چشم نابینا نبیند روی معنا را به خواب_ چون که در هر کان دُر و درهرصدف دُردانه نیست!” این انقلاب بزرگ ترین تجربه و تاثیر را درحرکت جهان گرفتار نظام امپرـ یالیستی و کُشت و کُشتا ر تبدیل کشورهای جهان به مستعمره و یا نیمه مستعمره وکلا قرارگرفته در زیر حیطه ی نفوذ امپریالیستی بود که شکاف عمیقی ایجادکرد و کارگران جهان صاحب دولت خوددریک پنجم کره زمین شدند و بدین ترتیب تقسیم جهان به دوقطب استثمارگر و ستمگرو مالک وسایل تولیداقلیتی از مردم و اکثریت تولیدکننده بدون وسایل تولید برعکس و برابرشد و دریک کلام قطب صاحبان ثروت و قطب بی چیزان از روی زمین رخت بربست و در جهان بی چیزان امید کسب حق و حقوق پامال شده ی آنان را اعلام نمود. اینکه کارگران به قدرت دولتی دست یافتند؛ اینکه کارگران صاحب خانه شدند؛ اینکه فرزندان آنها مجانی توانستند درس بخوانند و ازقعر عقب مانده گی قرون و اعصاری نجات یابند؛ اینکه زنان ازظلم برده گی و تحقیر نجات یافته وحق برابر بامردان درکارمساوی به عنوان انسان دست یافتندو حق شرکت درانتخابات را یافتند؛ اینکه تمام اهالی به طور مجانی در بیمارستانها معالحه شدند؛ اینکه دهقانان از استبداد فئودالی رهائی یافته و کار درمزارع به خودشان و نه اربابان تعلق یافت؛ اینکه صاحبان کارخانه ها از مالکیت خلع ید شده و ثروتهایشان تعلق به عموم مردم گردید؛ اینکه ملل ساکن شوروی حق تعیین سرنوشت یافتند؛ اینکه بیکاری منهدم شد و کشور ویران شده توانست درمدت کوتاهی نابه سامانیهای ناشی از جنگ امپریالیستی اول راازمیان بردارد وگرفتار جنگ جهانی دوم امپریالیستها شده و فاشیسم وحشی تا دندان مسلح آلمان وایتالیا و ژاپون را که بیش از ۱۰۰ میلیون مردم جهان را نابودکردند، درجنگی قهرمانانه شکست بدهند و کودکان کارگر و دهقان توانستند در راس دولت قرار بگیرند و..؛ برای هرانسان منصف نه تنها آموزنده بلکه باعث افتخارو مباهات است.

اما این روزها کسانی که قادر نشده اند یک تشکل کوچکی را متحد کرده و درایران کمک به رهائی مردم از زیر ظلم و ستم نظام استبدادی ولایت فقیه بکنند، تبلیغ علیه انقلاب اکتبر و رهبر کبیر آن لنین را شروع کرده اند آن هم تنها به بهانه ی این که انقلاب روسیه بعد از۳۶ سال حرکت پیروزمندانه دراثر ضدیت جهان امپریالیستی و ناتوانی ملل کشورهای جهان در مبارزه با امپریالیسم ـ بجز درچین وکره شمالی و غیره ـ انقلاب را سازمان دهند این حضرات “نقاد” به جای نقد این ناتوانیها حمله را به انقلاب اکتبر و رهبر عالیقدر آن لنین تحت این که به دلیل موفق نشدن انقلاب دلیلی در آموزش از تجربه آن باقی نمیماند؟! را دربوق و کرنای خود می دمند!دراین ادعا کوچکترین برخورد ماتریایستی ـ دیالکتیکی به تجارب تاربخی وجود ندارد.دستآوردهائی که دربالا ذکرکردیم هنوزهم حتا در پیش رفته ترین کشورهای مورد قبول این حضرات پرمدعا وجودندارد. هنوز مردم جهان برای تحقق خواستهائی که درانقلاب اکتبر تحقق یافتند مبارزه می کنند. امری که نشان می دهد آن دستاوردهای پرولتاریا هنوز کهنه نشده و به قوت خود باقی هستند.

درپس این ادعاها نه خواست رسیدن به مدارج بالاتر از خواستهای انقلاب اکتبر، بلکه انداختن دور و بریهای خودشان به آشفته گی فکری ذلیل خرده بورژوازی که نفرت از انقلاب اکتبر داشت و بدیگر سخن مخالفت با پیروزی طبقه کارگر و لُنگ انداختن دربرابر نظام پوسیده و شقاوتمند سرمایه داری چیز دیگری نیست. آنها به قول شعرمعروف: تکیه بر مسند نیکان نتوان زد به گزاف ــــ مگراسباب بزرگی همه آماده کنی درلباس“خردرپوست شیر” و ظاهر دفاع از طبقه کارگر دشمن ناخودآگاه او درعمل می باشند.

بدین تریب بیائید دستاوردهای یک قرن پیش طبقه کارگر را گرامی بداریم و به آن دستاوردها مباهات کنیم. و از اشتباهات آن درانقلابهای آینده پرهیزنمائیم.

زنده باد نودونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اکتبر!

از تجارب انقلابی انقلاب اکتبر بیاموزیم و درعمل به کارببندیم!

لنین درقلب کارگران و زحمت کشان برای همیشه زنده خواهدماند!

حزب رنجبران ایران ـ ۲۹ شهریور ۱۳۹۴

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 29 اکتبر 2015 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: