اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

تلنگری به خاطرات و یادها!: بهروز سورن٬ و ۳۷ سالگی سازمان راه کارگر مبارک باد – انقلاب مرد, زنده باد انقلاب: علی دماوندی

پیکر استخوانی محمد تقی امانی را پس از ملاقات با مادرش در محوطه زندان گلوله باران کردند تا اراده و تفکرش را و عشقش را به مردم و پابرهنگان خاموش کنند… حمید حسین پور رودسری(کاک جواد) پر شور, پرکار و کمونیستی آگاه و نظرمند بود که انباشته ای از مطالعات ایدئولوژیک و سیاسی داشت و سالهایی تجربی از فعالیت تشکیلاتی سیاسی و نظامی را اندوخته بود و به آگاهی سوسیالیستی مجهز شده بود. داستان حماسی کشته شدن وی در کردستان که هنگام حمل رفیق مجروح خود با مین برخورد می کنند نیز داستانی از فداکاری, عشق و عاطفه و اعتقادش به راه کارگر و راهش بود… نسرین بقائی راوری عضو کمیته مرکزی سازمان راه کارگر, متولد تبریز و دانشجوی پلی تکنیک بود. عضو کمیته هدایت کننده دفتر کار سازمان در این دانشگاه  بود. منظم, موقر و مصمم  و جدی بود. از خانواده ای دانشگاهی و از اولین دانشجویانی بود در پلی تکنیک که به سازمان پیوست. نسرین پنج سال مبارزه با وحوش اسلامی را پشت سرگذاشت و در تاریخ 16 مهرماه سال 1362 همراه با حسین قاضی  دستگیر شد و حدود هشت ماه بعد  اعدام شد. قطعا بزرگترین دغدغه اش هنگام اعدام این بود که  کارهای سازمانی اش  و  وظایف انقلابی اش نیمه تمام مانده  است.

edam (16)

تلنگری به خاطرات و یادها!

 بهروز سورن

بخش اول: این نوشته با شتاب و بمناسبت سی و هفت ساله شدن سازمان راه کارگر نوشته شده است. چنانچه کم و کاستی موجود باشد از همینروست. این مناسبت و نزدیک شدن به سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت محرک نوشتن این مکتوب شد. یاد این عزیزان همواره با عزیزانشان و همروان آنها است و خاطره جاودانشان همچنان میماند. علیرغم اینکه مدتهاست  کار سازمانی و تشکیلاتی از توان من خارج است اما با بازگوئی خاطراتم و یاد این عزیزان همچنان  معتقدم که راهشان راه آزادی و برابری بوده و هست.

……………..

 

محمد تقی امانی

متولد زنجان و دانشجوی علوم اجتماعی و از نخستین افرادی بود که به راه کارگر پیوست. به خانواده ای زحمتکش تعلق داشت و سادگی و نجابتش و تحمل پذیری اش زبانزد بود.بار بزرگی از وظایف سازمان بر دوش وی بود. بخش تدارکات تهران همان مکانی بود که محمد تقی امانی ( کریم ) بیشترین انرژی و توان خود را میتوانست بکار بگیرد و نقشی مهم در پیشبرد امور تبلیغاتی و انتشاراتی تشکل تازه شکل گرفته راه کارگر ایفا کند. کار تدارکاتی برای اعضای کمیته تدارکات مرکزی که کریم مسئولیت انرا بعهده داشت, فعالیتی پر خطر در شرایط سرکوب در خیابانها بود و دیدار شبانه با وی که سرشار از امید و روحیه مبارزاتی بود در بازسازی روحیه اعضا نقش بسیار مهمی داشت. خندان, پر شور و با نشاط و خستگی ناپذیربود. کریم در همان شرایطی که طرح بازگشت به میان توده ها برای پیشگیری از ضربات سهمگین بر سازمانها و همچنین بر پیکر سازمان راه کارگر مورد بحث قرار گرفته بود و در همان اوضاعی که طرح خروج از کشور و یا ماندن در شکم هیولای مذهبی و بازسازی و تداوم مبارزه مخفی مطرح بود, پاسخ خود را داشت و برای کمک به سازماندهی تشکیلات از تهران به آذربایجان رفت.کریم هیچگاه تردید بخود راه نمیداد و در این زمینه هم شک نکرد. هرگز یاس و نومیدی در چهره و افکار و کردارش دیده نمیشد. انگاری که برای کار انقلابی و حمایت از زحمتکشان متولد شده بود. گفته شده است که راه کارگر از تداوم مبارزه پس از آغاز ضربات دست کشید. این نکته خلاف واقع است و نمونه کریم نشان میدهد که بخشی از تشکیلات راه کارگر معتقد به تداوم مبارزه علیرغم وجود سرکوب های خونین بودند.

لهجه شیرین آذری اش زمانی که بفارسی صحبت میکرد, شوخ طبعی اش و آگاهی اش به مارکسیسم دریایی از خاطره را در ذهن مخاطبش باقی می گذاشت. گفته شده است که پیکر استخوانی اش را پس از ملاقات با مادرش در محوطه زندان گلوله باران کردند تا اراده و تفکرش را و عشقش را به مردم و پابرهنگان خاموش کنند.

لحظاتی پیش از گلوله باران شدن به مادرش گفته بود:

مادر فکر نکن گریه می کنم. این اشک شوق است. خوشحالم که توانستم پیروز شوم.

یادش گرامی!

 

………………

حمید حسین پور رودسری

از حمید تا کاک جواد شدن او فاصله ای کوتاه بود. حمید نوجوانی بود خوش رو و انرژیک که فوق العاده مشتاق فراگیری مارکسیسم بود. از هر فرصتی برای کند و کاو در مسائل تئوریک و شناخت تحولات سیاسی استفاده میکرد. سرشار از سوال و پرسش بود. تمایل وی به حضور در محافل بحث و کنکاش در این زمینه ها زبانزد بود. پر از مهر و عاطفه  و همه جا تلاش میکرد که حضور مثبت خود را نشان دهد. همه او را دوست داشتند و او نیز همه را دوست داشت.

دوران کودکی و نوجوانی خود را در خانواده ای گذرانده بود که با سیاست و علوم مارکسیستی پیوند دیرینه داشت. نیاز به تعمق زیادی نبود که این نوجوان فداکار و تشنه دانش و پویایی کدام راه را برای آینده خود جستجو و در پی خواهد گرفت.

ازادی زندانیان سیاسی و علی مهدی زاده از زندانهای ستم شاهی و توسط مردم نیز مزید بر علت شد. علی مهدی زاده انسان بزرگی بود و تا آخرین دم در راه مبارزه برای احقاق حقوق پابرهنگان مبارزه کرد. هم او در شکلیابی شخصیت سیاسی و سازمانی حمید تاثیرات عمیقی داشت. در کتاب جانباختگان راه کارگر آمده است که حمید پیشترها که کاک جواد شود در کلاچای دستگیرو مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفته بود . پس از آزادی راهی تهران و به فعالیت تشکیلاتی و حرفه ای روی آورد. پس از مدتی با تمایل خود به کردستان این سنگر مقاومت علیه فاشیسم مذهبی رفت و به جنبش مقاومت آن منطقه پیوست. آنجا حمید کاک جواد شد.

کاک جواد پر شور, پرکار و کمونیستی آگاه و نظرمند بود که انباشته ای از مطالعات ایدئولوژیک و سیاسی داشت و سالهایی تجربی از فعالیت تشکیلاتی سیاسی و نظامی را اندوخته بود و به آگاهی سوسیالیستی مجهز شده بود.

داستان حماسی کشته شدن وی در کردستان که هنگام حمل رفیق مجروح خود با مین برخورد می کنند نیز داستانی از فداکاری, عشق و عاطفه و اعتقادش به راه کارگر و راهش بود. آنروز هفتم دیماه سال 1362 بود.

حمید و کاک جواد هر دو یادشان زنده است.

…………………………

 

نسرین بقائی

نسرین بقائی راوری عضو کمیته مرکزی سازمان راه کارگر, متولد تبریز و دانشجوی پلی تکنیک بود. عضو کمیته هدایت کننده دفتر کار سازمان در این دانشگاه  بود. منظم, موقر و مصمم  و جدی بود. از خانواده ای دانشگاهی و از اولین دانشجویانی بود در پلی تکنیک که به سازمان پیوست. نسرین پنج سال مبارزه با وحوش اسلامی را پشت سرگذاشت و در تاریخ 16 مهرماه سال 1362 همراه با حسین قاضی  دستگیر شد و حدود هشت ماه بعد  اعدام شد. قطعا بزرگترین دغدغه اش هنگام اعدام این بود که  کارهای سازمانی اش  و  وظایف انقلابی اش نیمه تمام مانده  است.

برای نسرین دشواری مبارزه و زندان دوچندان بود زیرا میدانست که تنی چند از رفقایش در دفتر کار پلی تکنیک سازمان  در تهران و اصفهان زیر شکنجه تاب نیاوردند و برخا در امور بازجوئی به بازجویان  یاری رساندند. با وجود این مشاهدات و در چنین شرایطی استوار ماند و همچنان پر شور به استقبال مرگ رفت و به دژخیم زمان نه! گفت.

بخشی از وصیتنامه نسرین بقائی:

مطمئن باشید که من هراسی از این لحظه ندارم و برایم تاسف نخورید. 25 سال زندگی با شما ( پدر و مادر ) و دو سال زندگی با همسرم برایم آنقدر پرشور و عزیز بوده است که در حال حاضر تاسف از رفتن ندارم.

یادش عزیز!

25.06.2015

Sooren001@yahoo.de

*************

برخی براین باور بودند که انقلاب ادامه دارد و اسلامی شدن انقلاب را در نیافته بودند. توهم به روحانیت و نقش آن دریافته نشده بود. برای بسیاری خمینی در ماه بود . دیو بیرون رفته بود و فرشته در آمده بود. انقلاب اسلامی پیروز شده بود و در تلاش استقرار حاکمیت عدل علی بود … در این میانه بود که راه کارگر متولد شد و شکست انقلاب را فریاد کرد. زایمان پردرد انقلاب ، نوزادی عجیب الخلقه آفربده بود که تمام دستاوردهای انسانی و دمکراتیک و مدنی مردم ایران را نشانه گرفته بود. بسیاری ما را چپ افراطی  میدیدند که محدودیتهای «خرده بورژوازی سنتی» را نمی بینیم . بیشتر آنان علیه باصطلاح لیبرالها بودند تا روحانیت ؛ خطر اصلی را دولت بازرگان و لیبرالهای موتلف با روحانیت میدیدند . کاست حکومتی اما با هوشیاری بالا وائتلاف ها و بند و بست های فراوان با لیبرالها و ملیون ، قدرت را در دستان خویش تحکیم میکرد. اعدامهای سریع و بی محاکمه ، سرکوب تظاهرات زنان ، حمله نوروز به سنندج ، سرکوب ماهیگیران انزلی ، سرکوب خلق عرب توسط تیمسار مدنی و… هیچکدام نتوانسته بودند افکار عمومی را به تهدید بالقوه تحکیم یک حاکمیت فاشیستی هوشیار کند. اما خمینی و کاست روحانیت با استفاده از همه اهرمهای قدرت و مساجد وتکایا و حسینه ها و بازار ، جای پای خود را تحکیم میکرد . آنان در سازمان دادن «مستضعفان و پابرهنگان» ، و استفاده از همه تجربیات و بسیاری از کادرهای اطلاعاتی و نظامی دولت پیشین ، با قدرت پیش میرفتند. کاست  روحانیت  با سازمان دادن سرکوب همه مخالفین ، عروج ضد انقلاب اسلامی و تحکیم قدرت مطلقه خویش را سازمان میداد. کابوس فاشیسم و استبداد نعلین  به صدا در آورده بود. حکام شرع با شمشیر قوانین شریعت وارد میدان شده بودند و فضل الله نوریها وکاشانی ها ونواب صفوی ها نامهای میادین و خیابانها را از آن خود میکردند تا نشان دهندکه اگر سایه شاه رفته است ،روح خدا با حزب الله و ثارالله و انصارش جایگزین آن شده است!

۳۷ سالگی سازمان راه کارگر مبارک باد – انقلاب مرد, زنده باد انقلاب

علی دماوندی

انقلاب مرد ، زنده باد انقلاب

۴تیرماه ۱۳۹۴ ، سازمان راه کارگر سی و هفتمین سال حیات خود را جشن میگیرد. راه کارگر در انقلاب ٥٧ متولد شد. تولد ی که از ثمره بحثهای چندین ساله زندانیان سیاسی زندانهای شاه ، در نقد رویزیونیسم و سازشکاری حزب توده ، نقد مشی چریکی جدا از توده و تقد سیاست سه جهانی و سوسیال امپریالیسم بدست آمده بود. بسیاری از فعالین و کادرهای قدیمی سازمان فدایی ، مجاهدین مارکسیت ، ستاره سرخ  ، گروه فلسطین ، رازلیق و دیگر فعالین قدیمی چپ سازمانی را بوجود آوردند که با انتشار «فاشیسم ، کابوس یا واقعیت» ، شکست انقلاب 57 را فریاد میکرد. «انقلاب مرد ،زنده باد انقلاب» ،شعاری بود که ما را از دیگران متمایز میکرد.  ما خلاف جریان شنا میکردیم . جریانی بودیم که گامهای فاشیسم را میشنیدیم و کابوسی را که برای مردم ما ساخته و پرداخته میشد را به شیوه ای دقیق تحلیل میکردیم.  بسیاری بر این باور بودند که انقلاب پیروز شده و بلوک «خرده بورژوازی و لیبرالها» به رهبری خمینی ضد امپریالیست ، امپریالیسم آمریکا را از ایران بیرون انداخته است. برخی براین باور بودند که انقلاب ادامه دارد و اسلامی شدن انقلاب را در نیافته بودند. توهم به روحانیت و نقش آن دریافته نشده بود. برای بسیاری خمینی در ماه بود . دیو بیرون رفته بود و فرشته در آمده بود. انقلاب اسلامی پیروز شده بود و در تلاش استقرار حاکمیت عدل علی بود

 در این میانه بود که راه کارگر متولد شد و شکست انقلاب را فریاد کرد. زایمان پردرد انقلاب ، نوزادی عجیب الخلقه آفربده بود که تمام دستاوردهای انسانی و دمکراتیک و مدنی مردم ایران را نشانه گرفته بود. بسیاری ما را چپ افراطی  میدیدند که محدودیتهای «خرده بورژوازی سنتی» را نمی بینیم . بیشتر آنان علیه باصطلاح لیبرالها بودند تا روحانیت ؛ خطر اصلی را دولت بازرگان و لیبرالهای موتلف با روحانیت میدیدند . کاست حکومتی اما با هوشیاری بالا وائتلاف ها و بند و بست های فراوان با لیبرالها و ملیون ، قدرت را در دستان خویش تحکیم میکرد. اعدامهای سریع و بی محاکمه ، سرکوب تظاهرات زنان ، حمله نوروز به سنندج ، سرکوب ماهیگیران انزلی ، سرکوب خلق عرب توسط تیمسار مدنی و… هیچکدام نتوانسته بودند افکار عمومی را به تهدید بالقوه تحکیم یک حاکمیت فاشیستی هوشیار کند. اما خمینی و کاست روحانیت با استفاده از همه اهرمهای قدرت و مساجد وتکایا و حسینه ها و بازار ، جای پای خود را تحکیم میکرد . آنان در سازمان دادن «مستضعفان و پابرهنگان» ، و استفاده از همه تجربیات و بسیاری از کادرهای اطلاعاتی و نظامی دولت پیشین ، با قدرت پیش میرفتند. کاست  روحانیت  با سازمان دادن سرکوب همه مخالفین ، عروج ضد انقلاب اسلامی و تحکیم قدرت مطلقه خویش را سازمان میداد. کابوس فاشیسم و استبداد نعلین  به صدا در آورده بود. حکام شرع با شمشیر قوانین شریعت وارد میدان شده بودند و فضل الله نوریها وکاشانی ها ونواب صفوی ها نامهای میادین و خیابانها را از آن خود میکردند تا نشان دهندکه اگر سایه شاه رفته است ،روح خدا با حزب الله و ثارالله و انصارش جایگزین آن شده است!

روحانیت از همان اولین روزها با اعدامهای وحشیانه در فراز بامهای مدرسه رفاه و بیدادگاههای خلخالی کار خود را آغاز کرد. در کنار آن با  سازمان دادن چماقداران اسلامی علیه مخالفین و خصوصا زنان و با شعار» رو سری یا توسری»و ممنوعیت ورود زنان بی حجاب به ادارات ، مدارس ، کارخانه ها و کارگاهها ،و لغو قانون مدنی  خانواده اولین گام را برای سازمان دادن آپارتاید جنسی در کشور برداشت. در کنار آن با سرکوب شوراهای کنترل کارگری، سرکوب شوراهای بیکاران، بستن نشریات آیندگان و پیغام امروزو نشریات مستقل ، هجوم وحشیانه به کردستان و قتل عامهای قارنا و ایندرقاش و پاوه و سنندج وسقز و مهاباد و…تمامی رویاهای شادمانه مردم دربیرون رفتن «دیو و آمدن فرشته» را نقش برآب کرد. واکنش مردم در بسیاری از شهرهای بزرگ و مناطق ملی ، نظیر کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان ، دانشگاهها در حال شکل گیری بود. این مقاومت باعث شد که حکومت جدید برآمده از انقلاب به موضعی تدافعی افتد.  شکست درکردستان و ترکمن صحرا و دانشگاهها و بسیاری از شهرهای بزرگ در حال اتفاق بود. در این فاصله بود که انقلاب دوم خمینی و بالماسکه ضدامپریالیستی اش به اجرا درآمد. انقلابی بزرگتر از انقلاب اول برای خمینی و تحکیم قدرتش در حال وقوع بود. نعمتی که نهضت آزادی و لیبرالها را از حکومت به بیرون پرتاب کرد. سپس نعمت الهی دیگری بوقوع پیوست . آغاز جنگی هشت ساله برای آباد کردن قبرستانها.  در این اوضاع بود که بزرگترین سازمان چپ ایران بدام انقلاب دوم خمینی افتاد و پذیرفت که آیت الله خمینی رهبر مبارزه ضدامپریالیستی مردم ایران است. سازمان فدائیان خلق برهبری فرخ نگهدار در دام هاله کیانوری افتاد  و» معجزه  انقلاب دوم» ، بزرکترین سازمان مخالف رژیم اسلامی را به گروگان «مبارزه ضدامپریالیستی » خمینی و پوپولیسم مستضعفان رژیم جدید تبدیل کرد.

 تولد سازمانی که فاشیسم اسلامی را واقعیتی عینی میدید و کابوس برآمده از تحکیم قدرت آن را پیش بینی میکرد. سازمانی که مبارزه ضد امپریالیستی را جدا از میارزه طبقاتی نمیدید و ضد امپریالیسم اسلامی را ارتجاعی و ضدمردمی ارزیابی میکرد. پیروزی کاست روحانیت را شکست انقلاب ایران میدانست و خواهان واژگونی رژیم ضدانقلابی بر آمده از انقلاب بود.سازمانی  که وظیفه چپ را سازمان دادن توده زحمت و کار میدانست ؛ چپ را پرچمدار مبارزه برای آزادی و برابری ؛ انقلاب را کار توده ها میدانست و علیرغم ارج گذاشتن به فداکاریهای بزرگ چریکهای فدایی خلق ، نقد مشی جدا از توده را گامی اساسی برای پیوند دادن چپ به چنبش اجتمایی میدانست؛ کار و وظیفه  نمیتوانست بدون فداکاریهای بزرگ وتلاشهای نظری وتئوریک فراوان به پیش رود. انتشار پنج جلد کتاب «فاشیسم ،کابوس یا واقعیت»، انتشارنقد رویزیونیسم، نقد سوسیال امپریالیسم و تئوری های مائوئیستی و انتشارمنظم وهفتگی  نشریه راه کارگر  آغازاین  راهپیمایی طولانی بود.  در سرکوب خونین دهه 60 سازمان ما با تجدید سازمان نیروهای خود در داخل و کردستان و بلوچستان و…و در تبعید کوشید از طریق  رادیوی صدای کارگر،نشریات ریکای کریکار ، پیام کارگر،کاری کار، زندگی نوین ،نظم نوین ،کارگر به پیش ،الکاده والحریه ، ندالکادئین، به پیش ،راه آهن و…. صدای بی صدای کارگران و مزدبگیران، صدای زندانیان سیاسی و خانواده های جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم وزندانیان سیاسی ، صدای ملیتهای محروم وزحمتکش ایران باشد. 

در این راهپیمایی طولانی ،انبوهی از زنان و مردان شریف در سازمان ما در جریان فعالیت برای آزادی و سوسیالیسم ، برای سرنگونی رژیم آدمخوار اسلامی دستگیر ، زندانی ، شکنجه و اعدام شدند. یاد عزیز همه آنها را گرامی میداریم و همچنان با همه وجود برای سازمان دادن اکثریت عظیم برای اکثریت عظیم خواهیم کوشید. ما همچنان بر این باوریم که چپ ایران باید حول مشترکات و با پذیرش تنوعات حول اتحاد بزرگ هواداران آزادی و سوسیالیسم ، برای سازمان دادن کارگران و همه مزدبگیران ، برای سرنگونی این رژیم سرمایه داری اسلامی متحد شود و تمام هم خویش را صرف سازمان دادن بلوک انقلابی کارگران و زحمتکشان کند.  بدینگونه است که ما یاد هزاران انسان شریفی را که برای آزادی و سوسیالیسم سرفراز بر چوبه دار شدند را گرامی خواهیم داشت.

باردیگر به همه راه کارگریها و همه هواداران آزادی و سوسیالیسم سی و هفت سالگی راه کارگر را تبریک میگویم و آرزوهای شادمانه برایتان دارم. اینک که این کلمات را مینویسم چهره ها و خاطره ها و نامهاست که درمقابلم رژه میروند. میدانم برای تک تک شما نیز این چنین است. شما که با آنان زیسته اید ، زجر کشیده اید ، مبارزه کرده اید، رویاهایتان را تقسیم کرده اید ، نامهایشان را برگزیده اید و امیدها و آرزوهای آنان را برای نبرد نهایی در پرچم هایتان حک کرده اید. امید که دست در دست هم آینده را با امیدهای شادمانه و انسانی بسازیم و شاهد تحقق خواسته ها و آرزوهایمان باشیم.

علی دماوندی

 تیرماه 1394

  عکس ها از بالا به پائین

 

خدیجه ارفع

عیرضا شکوهی

غلام حسین ابراهیم زاده

نسرین بقائی 

آلبوم جانباختگان راه کارگر

https://janbakhteghanerahekargar.wordpress.com/

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 25 ژوئن 2015 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: