اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

«کار ما کشتن است، و کارها خوب پیش می رود»ایالات متحده – ناتو یا شرکت سهامی تولید «دولت های ورشکسته»: نوشتۀ ادوارد هرمن٬ ترجمه حمید محوی

گاهنامۀ هنر و مبارزه

11 سپتامبر 2012

 

«کار ما کشتن است، و کارها خوب پیش می رود»

Produire des « Etats Ratés »

De Edward S. Herman

Global Research, septembre 08, 2012

Z Magazine

 

http://www.mondialisation.ca/produire-des-etats-rates/#_edn2

ایالات متحده – ناتو یا شرکت سهامی تولید «دولت های ورشکسته»

 

نوشتۀ ادوارد هرمن

ادوارد هرمن، استاد باسابقۀ امور مالی در مدرسۀ وارتون ، دانشگاه پنسیلوانی، اقتصاددان و تحلیلگر رسانه های مشهور بین المللی و نویسندۀ کتاب های متعددی است.

Corporate Control, Corporate Power (1981), Demonstration Elections (1984, avec Frank Brodhead), The Real Terror Network(1982), Triumph of the Market (1995), The Global Media (1997, avec Robert McChesney), The Myth of The Liberal Media: an Edward Herman Reader (1999) et Degraded Capability: The Media and the Kosovo Crisis (2000). Son ouvrage le plus connu, Manufacturing Consent (avec Noam Chomsky), paru en 1988, a été réédité 2002 aux USA puis en 2008 au Royaume Uni.

مرکز مطالعات جهانی سازی 8 سپتامبر 2012

منطقه : آسیا، اروپا، خاورمیانه

موضوع : جنایت علیه بشریت، جنگ ایالات متحده – ناتو

hamid mohvi

ترجمه توسط حمید محوی

طی جنگ ویتنام، روی تابلوئی که بر سردر ورودی پایگاه نظامی آمریکا نصب شده بود، می توانستیم این جمله را بخوانیم :

Killing Is Our Business, and Business Is Good

«کار ما کشتن است، و کارها خوب پیش می رود»(1). و در واقع، کارها واقعاً هم خیلی قاطعانه پیش می رفت، در ویتنام ( و به همین گونه در کامبوج، لائوس و کره)، جائی که تعداد کشته شدگان غیر نظامی به میلیون ها نفر می رسید. از سوی دیگر، کارها حتی پس از جنگ ویتنام نیز با همان رونق سابق ادامه پیدا کرد. کشتارها به شکل مستقیم و غیر مستقیم توسط میانجی گرها و مقاطعه کاران «به شکل نیابتی»(2) روی پنج قاره ادامه یافت، یعنی درهر کجا که «امنیت ملی» آمریکا به پایگاه نظامی، سپاه، قتل، تهاجم، عملیات بمباران، یا تأمین مالی رژیم های جنایتکار و شبکه ها و طرح های تروریستی فراملیتی نیازمند بود، در هر کجا که برای مقابله با «تهدید تروریستی» که دائماً «غول بیچاره» را به چالش می طلبید (3). یان کنیپرس بلاک در کتاب بسیار ارزنده اش دربارۀ مداخلۀ ایالات متحده در برزیل از خیلی سال ها پیش نشان داده است که تا چه اندازه مفهوم «امنیت ملّی» انعطاف پذیر بوده و تحت تأثیر دیدگاه های متنوع نزد ملت ها، طبقات یا نهادها می تواند مفاهیم متنوعی داشته باشد.

Jan Knippers Black .United States Penetration of Brazil, Pennsylvania University Press, 1977

و مشخصاً «دیدگاه ثروت و قدرت است که بر حسب قاعده باید امنیت را تضمین کند و در واقع بیش از همه نیز به پارانویاک مبتلا می باشد و در تلاش های اغراق آمیزش برای تأمین امنیت، موجب تخریب می شود». (کتاب او به بررسی خطر پیدایش «دموکراسی اجتماعی» در برزیل در سال های 1960 اختصاص دارد، و از بین رفتن آن را به دلیل پشتیبانی های ایالات متحده از ضد – انقلاب و روی کار آوردن دیکتاتوری نظامی می داند).

با افزایش نیاز به کارفرمایان و مقاطعه کاران در رابطه با مجموعه های نظامی – صنعتی، و تسهیل مأموریت هائی که افزایش بودجۀ دفاعی را توجیه می سازد، و به همین گونه با افزایش همکاری کامل رسانه های همگانی با چنین فعالیت هائی، سرانجام به کشف واقعیت وحشتناکی نائل خواهیم آمد.

در واقع غولی را که پیش از این مطرح کردیم، – «غول بیچاره» – با تردستی سعی کرد به ویژه پس از سقوط «امپراتوری شر» تهدیدات مشابهی را اختراع کند. خدا را شکر، پس از چند تلاش پراکنده برای جلب توجه روی تروریسم مافیاهای مواد مخدر و سپس روی سلاح های کشتار جمعی نزد صدام حسین، ناگهان تروریسم اسلامی از آسمان نازل شد تا برای تهدید خدابیامرز بلوک شرق، جانشین شایسته ای راه اندازی شود، که طبیعتاً از خصومت جهان عرب با آزادی آمریکائی و نفی واگذاری  امکان مذاکره به اسرائیل برای حل صلح آمیز مشکلاتش با فلسطینی ها منشأ می گیرد.

علاوه براین به حداکثر رساندن کشتارها و فروش اسلحه که حاصل چنین وضعیتی است، ایالات متحده در عین حال عملا به نخستین تولید کنندۀ دولت های ورشکسته، در سطح صنعتی، تبدیل شد. دولت ورشکسته را در این جا به معنای دولتی به کار می برم که پس از تخریب توسط نیروی نظامی یا ناکارآمد شدن آن از طریق بی ثبات سازی اقتصادی یا سیاسی و هرج و مرج ناشی از آن، تقریباً به شکل قطعی قابلیت بازسازی خود را از دست داده (و یا حق چنین کاری از دولت سلب شده) و دیگر قادر به پاسخگوئی به نیازها و انتظارات قانونی شهروندانش نمی باشد.

البته، قابلیت تولید دولت های ورشکسته در صنایع ایالات متحده مرتبط به دیروز نیست – به شکلی که هائیتی، جمهوری دومینیک، سالوادور، گوآتمالا یا دولت های هندوچین نشان می دهد، یعنی مناطقی که در آنجا کار کشتار رونق زیادی داشته است. علاوه بر این اخیراً باززائی تولید این محصول را (دولت های ورشکسته) به  شکل خارق العاده، و بعضا بی آن که کشتاری صورت گرفته باشد، به عنوان مثال، در جمهوری های سابق شوروی و تعدادی از کشورهای اروپای شرقی، که کاهش درآمد و افزایش سرسام آور میزان مرگ و میر، حاصل مستقیم «روش درمانی شوک» و به توبره کشیدن نیمه قانونی اقتصاد و منابع توسط گروهی صاحب امتیاز از برگزیدگان به پشتیبانی غرب بود، ولی در عین حال به شکل کمابیش سازمان یافته و با حمایت محلی (خصوصی سازی تقریباً و تماماً در شرایط بزهکاری حداکثر).

تعداد دیگری از دولت های ورشکسته حاصل «مداخلات بشردوستانه» و تغییر رژیم هدایت شده توسط ناتو و ایالات متحده بود. این مداخلات «بشر دوستانه» در واقع خشونتبار ترین پس از فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی(یعنی از تاریخ فروپاشی نیروی بازدارنده، فوق العاده مهم، اگر چه محدود).

در این مورد، مداخلۀ بشر دوستانه در یوگوسلاوی به عنوان الگو به خدمت گرفته شد.

بوسنی، صربی و کوزووو به دولت های ورشکسته تبدیل شدند، چند دولت دیگر تلوتلو خوران تحت فرمان و یا به همّت عالی غرب سر برآوردند، و ایجاد یک پایگاه عظیم نظامی ایالات متحده در کوزووو را به عنوان هدیه دریافت کردند و تمام این موارد روی ویرانه های دولتی که سابقا سوسیال دموکرات و مستقل بود بر پا شد.

چنین نمایش زیبائی از مزیت های مداخلۀ امپریالیستی آغازگر تولید تعداد تازه ای از دولت های ورشکسته شد : افغانستان، پاکستان، سومالی، عراق، جمهوری دموکراتیک کنگو، لیبی – با برنامۀ مشابهی در سوریه که تا کنون تا حدود زیادی پیش رفته، و یک دولت ورشکستۀ دیگر در چهار چوب مدیریت مسئلۀ «تهدید ایران» در پیوند با دوران شکوفای دیکتاتوری طرفدار غرب در عصر شاه، در دست تهیه است.

طرح به ورشکستی کشاندن دولت ها را به طور کلی باید به عنوان وجه مشخصۀ سیاست امپریالیستی و فرافکنی قدرت امپراتوری تلقی کنیم. براین اساس، به عنوان مثال، پیدایش شورش قومی در اشکال مسحانه را می بینیم که در عین حال خود را به عنوان قربانی مطرح کرده و بر همین اساس به شکل رسمی مورد بازشناسی قرار می گیرد. اقوام شورشی ابتدا علیه دولت حاکم دست به اقدامات تروریستی می زنند، و آشکارا واکنش خشونت آمیز نیروهای دولتی را برمی انگیزند، و متعاقباً به شکل سازمان یافته از نیروهای امپراتوری درخواست کمک می کنند. در این گونه کمک رسانی ها، سربازان مزدور خارجی عموما برای تقویت نیروهای شورشی به خدمت گرفته می شوند. شورشگران و سربازان مزدور نیز بر حسب قاعده توسط قدرت های امپریالیستی اسلحه و آموزش نظامی دریافت کرده و از پشتیبانی لوژیستیک برخوردار می شوند. امپریالیست ها البته اقدامات شورشیان را در صورتی که موجب بی ثبات سازی، بمباران و سرانجام براندازی رژیم مورد نظر گردد تشویق می کنند.

این شیوۀ کار در تمام طول فروپاشی یوگوسلاوی و در به وجود آوردن دولت های ورشکسته کاملاً آشکار بود. قدرت های ناتو به هدف تخریب یوگوسلاوی و ویران ساختن مهمترین و مستقل ترین بخش آن، یعنی صربستان، شورش عناصر ملی گرای دیگر جمهوری های فدراسیون را تشویق کردند، و نه تنها از آنها پشتیبانی به عمل آوردند بلکه آنها را از مداخلۀ مستقیم نظامی ناتو در منطقه نیز برخوردار ساختند. منازعات به درازا کشید و پاکسازی قوی به راه افتاد، ولی تخریب یوگوسلاوی و ایجاد دولت های ورشکسته با موفقیت به انجام رسید.

به شکل شگفت انگیزی، به اعتبار و همکاری دولت کلینتون و ایران بود که علاوه بر تمام کمک ها، سربازان مزدور و عناصر القاعده را به بوسنی و سپس به کوزووو هدایت کردند تا به مبارزان محلی بپیوند و علیه کشوری که آماج قرار گرفته بود بجنگند : یعنی علیه جمهوری صربستان(4).

ولی القاعده در صفوف «مبارزان آزادی» در جبهۀ لیبی نیز حضور داشت، و اکنون نیز در سوریه برای طرح برنامه ریزی شدۀ دیگری به هدف تغییر رژیم حضور دارد (حتی نیویورک تایمز با اندکی تأخیر برنامۀ تغییر رژیم سوریه را تأیید کرد- 24 ژوئیه 2012).

البته باید دانست که پیش از این القاعده یک مهرۀ مهم در تغییر رژیم افغانستان در سال 1996 بود (5)، و سپس در ماجرای 11 سپتامبر نقش کلیدی در تغییر وضعیت داشت (بن لادن، رهبر شورشی از خاندان سعودی درجۀ یک، که مقدما توسط ایالات متحده تأمین مالی و حمایت می شد و سپس حمایتش را متوقف کرد، و بن لادن نیز علیه ایالات متحده جبهه گرفت. بر این اساساً ابلیس نمائی بن لادن شروع شد تا این که سرانجام توسط ایالات متحده به قتل رسید).

این برنامه ها در رابطه با خشونت و جنایاتی که آن دولت مورد هدف علیه شورشیان و طرفدارانشان انجام داده همواره مدیریت ماهرانه ای را ضروری می سازد تا ابلیس نمائی دولت محکوم به ورشکستگی تسهیل گردیده و مداخلۀ گسترده را نیز قابل توجیه سازد.

این روش طی جنگ به هدف تجزیۀ یوگوسلاوی نقش کلیدی داشت، و احتمالاً در جنگ علیه لیبی و سوریه نیز نقش مهمتری بازی کرده است. این روش در عین حال خیلی مدیون بسیج سازمان های بین المللی است که فعالانه در افشای جنایاتی که معمولاً به رهبر آن دولتی که باید به ورشکستگی کشیده شود نسبت می دهند، و در ابلیس نمائی او شرکت داشته، و حتی پروندۀ اتهامات را تا دیوان کیفری پی گیری می کنند. در مورد یوگوسلاوی، دیوان بین المللی کیفری توسط ناتو راه اندازی شد، و در همکاری تنگاتنگ با کشورهای عضو ناتو برای تضمین این امر کار را به شکلی به پیش بردند که تنها اتهامات وارده در مورد جنایات صربستان، برای توجیه مداخلۀ ایالات متحده و ناتو کافی باشد.

الگوی بارز این ساخت و ساز، دادگاهی کردن میلوسویچ توسط دادستان دادگاه جزائی بین المللی برای یوگوسلاوی سابق بود که مشخصاً زمانی راه اندازی شد (در می 1999) که ناتو تصمیم گرفته بود زیر بناهای غیر نظامی صربستان را برای تسریع تسلیم این جمهوری بمباران کند – در حالی که چنین بمباران هائی بر اساس منشور سازمان ملل متحد جنایت جنگی محسوب می شود. در نتیجه مشخصاً دادگاه میلوسویچ به رسانه ها اجازه داد تا توجه عمومی را از جنایت خشونت بار و غیر قانونی ناتو منحرف سازند.

به همین ترتیب، پیش از آن که ناتو به لیبی حمله کند، دادستان دیوان بین المللی کیفری دستور پی گرد علیه معمر قذافی را صادر کرد، بی آن که تحقیقات مستقلی درخواست کند. بر همگان آشکار است که دیوان بین المللی کیفری تا کنون هرگز هیچکس را به جز رؤسای دولت های آفریقائی که در خط غرب نیستند، تحت پی گرد قانونی قرار نداده است.

این شیوۀ «مدیریت قانون» یک امتیاز گرانبها برای قدرت های امپریالیستی به حساب می آید و در چشم اندازه تغییر رژیم و به همین گونه در چشم اندازه تولید دولت های ورشکسته خیلی مؤثر واقع شده است.

به همین گونه مداخلات سازمان های بشردوستانه یا سازمان هائی مانند «گسترش دموکراسی» به اصطلاح مستقل، مثل «سازمان دیدبان حقوق بشر» یا «سازمان اجتماعی باز»، که دائماً به کاروان امپراتوری می پیوندد و تنها فهرست جنایاتی را که به شکل احتمالی به رژیمی که آماج حمله قرار گرفته و رهبران آن نسبت می دهند، یعنی مواردی که به شکل بارزی تمرکز رسانه ها را روی چنین موضوعاتی تسهیل می سازد.

این مجموعه فضای فکری مناسبی را فراهم می سازد تا خشونت بارترین مداخلات به نام دفاع از قربانیان انجام گیرد.

علاوه بر این، در کشورهای غربی، افشاگری ها و تأیید خشونت هایی که صورت گرفته – و تصاویر زنان بیوۀ غرق در اشک و پناهندگانی که همه چیزشان را از دست داده اند، موضوع را به شکل حادتری در اذهان عمومی مطرح می کند، یعنی دلایل ظاهرا شگفت آور خشونت های شنیع و بروز شدن توافق عمومی در مورد «مسئولیت حفاظتی» در رابطه با قربانیان منازعات – عمیقاً بخش مهمی از طیف آزادیخواه و چپ را نیز به هیجان وامی دارد.

در نتیجه بسیاری از آنها، هم صدا، علیه رژیمی که در طرح براندازی به ثبت رسیده، برای زوزه کشیدن به گلۀ گرگ ها می پیوندند و خواهان مداخلۀ بشر دوستانه می شوند.

دیگران عموماً از ترس این که مبادا به «دفاع از دیکتاتور» متهم شوند، سکوت می کنند.

دلیل و برهان مدافعان مداخلۀ نظامی این است که، به بهای خطر جلوه کردن به عنوان افرادی که از گسترش امپریالیستی دفاع می کنند، وقتی وضعیت به شکل وخیمی درمی آید و حوادث ناگواری روی می دهد، همه در این جا (یعنی در آمریکا یا در غرب) تحت تأثیر قرار گرفته و خواهان مداخله می شوند. ولی در عین حال باید برای وفادار ماندن به اصالت چپ، به حداقل مدیریت مداخله برای جلوگیری کردن از تهاجم امپریالیستی بیاندیشیم، و به عنوان مثال بخواهیم که مداخله به ممنوعیت منطقۀ پرواز در آسمان لیبی محدود شود(6).

ولی آیا خود ایالات متحده یکی از همین موفقیت های یاد شده در زمینۀ تولید دولت های ورشکسته نیست؟ روشن است که هیچ قدرت خارجی هرگز به شکل نظامی آن را ویران نکرده، ولی مردم آمریکا بهای بسیار سنگینی برای ساخت و سامان جنگ های دائمی شان پرداخته اند.

اینجا، نخبگان نظامی، به همین گونه متحدانشان در جهان صنعت، سیاست، امور مالی، رسانه ها و روشنفکران، به شکل خیلی گسترده در تعمیق فقر و فلاکت عمومی، تخریب خدمات اجتماعی و تضعیف کشورشرکت داشته اند، و با حفظ رهبران منفعل در جریان سیال رویدادها، علی رغم افزایش دائمی تولید ناخالص ملی برای هر فرد، قادر به پاسخگوئی صحیح به نیازها و انتظارات شهروندان عادی نیستند.

ولی افزایش تولید ناحالص مالی کاملاً جذب ساخت و سامان جنگ دائمی شده و یا به افزایش قدرت خرید و یا انباشت ثروت بیشتر برای یک اقلیت کوچک اختصاص یافته است – در آن چیزی که استیون پینکر در کتاب : Steven Pinker  :Better Angels of Our Nature دوران « بازسازی تمدن » نامیده است – مبارزۀ خشونت بار اقلیت ناچیزی برای منحصر ساختن بخش افزوده شده به تولید ناخالص ملی، و حتی انتقال مستقیم آن به درآمدهایشان، و جذب ثروت و حقوق اجتماعی توده های وسیع مردم فراتر می رود. به عنوان دولت ورشکسته، ایالات متحده مانند بسیاری از زمینه های دیگر به شکل انکار ناپذیری یک ملت استثنائی را تشکیل می دهد !

یادداشت ها


États ratés (failed states)1

دولت ورشکسته، اصطلاح دیپلماتیک بین المللی که  به دولت هائی اتلاق می شود که قادر به ادامه حیات و گسترش اقتصادی سالمی نیستند و در عین حال «دولت شرور» را تداعی می کند.

2.گروه شبهه نظامی یا سربازان مزدور که توسط یک یا چند قدرت بزرگ برای بی ثبات سازی کشوری که هدف قرار داده اند، متشکل و مسلح شده با حقوق مکفی به خدمت گرفته می شوند. منازعاتی که به شکل منازعۀ «شدت پائین» یا «نامتعارف» نامیده می شود و به شکل غیر مستقیم هدایت می شود «جنگ نیابتی» می نامند. جنگ نیابتی البته به همه چیز شباهت دارد بجز جنگ داخلی.

3.در رسانه ها و سینمای آمریکا، ایالت متحده دائماً به شکل «غول قابل ترحم»، و دست و چلفتی بازنمائی می شود. این نوع بازنمائی ها اجازه می دهد، جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت که به شکل اختیاری و آگاهانه توسط این کشور انجام گرفته، به عنوان اشتباه و خصوصیت دست و پا چلفتی معرفی شود که گوئی به شکل کاملاً ناخواسته انجام گرفته است. اصطلاح «تسامح» یا «خسارات جانبی» به قربانیان غیر نظامی – وقتی که ایالات متحده و هم پیمانانش مرتکب شده باشند –  اتلاق می شود.

[4] Cf. : Unholy Terror [terreur impie ou invraisemblable ou contre nature, l’acception de Unholy étant très large], de John Schindler, article particulièrement démonstratif sur ce sujet et qui, de fait, n’apparaît plus nulle part, sauf sur Z-Magazine ! Voir ici mon “Safari Journalism: Schindler’s Unholy Terror versus the Sarajevo Safari’s Mythical Multi-Ethnic Project”, Z Magazine, avril 2008

5)افغانستان : سرنگونی ساطنت 1978

اشغال افعانستان توسط شوروی برای پشتیبانی از رژیم جدید : 1979-1989

جنگ داخلی طرفدار/ضد اسلام : 1990-1996

کودتا و به فدرت رسیدن طالبان : 1996

آغاز مداخلات بن لادن در منازعات : 1984

ایجاد القاعده : 1987

6)ژیلبر اشکر، A legitimate and necessary debate from an anti-imperialist perspective [بحث ضروری از دیدگاه ضد امپریالیسم] ZNet ، 25 مارس 2011 ، و پاسخ من در مقالۀ [ژیلبر اشکر طی دفاع از مداخلۀ بشر دوستانه ]MRZine, 8 avril 2011، در مورد «حیله گری چپ امپریالیستی»“les finasseries de la gauche impérialiste”.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 30 نوامبر 2014 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: