اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

هپروتی درمقام نقد سیاسی یا قضاوت؟٬ و ٬ و چالش آب یخ وکاخ سفید!: دو مقاله از اسماعیل هوشیار

دریافتی:hapioti

هپروتی درمقام نقد سیاسی یا قضاوت؟

اسماعیل هوشیار

hoshyaresmaeil@live.com

از آخرین مطلب ایرج مصداقی : مسعود رجوی تا زمانی که مارتین کوبلر نماینده‌ی ویژه دبیرکل ملل متحد در عراق بود ، هربار که کشتاری در اشرف یا لیبرتی صورت می‌گرفت وی را زمینه‌ساز آن معرفی می‌کرد! از سال گذشته که مأموریت او پایان یافت و یک آمریکایی جایگزین وی شد به خاطر روابطی که مجاهدین می‌کوشند با آمریکایی‌ها برقرار کنند کوچکترین حرفی در مورد نماینده جدید نمی‌زنند….

اشاره مورد نظر مصداقی ، برای روابط مجاهدین با دولت آمریکا ، یک اسمی و تاریخچه ای دارد که جاده یکطرفه نیست ! هر چند همین اشاره هم با فاصله نوری از تمام واقعییت است . چون رهبری مجاهدین تلاش نمیکند با دولت آمریکا رابطه برقرار کند…. ! آنها سالهاست بخشی از سیاست دولت آمریکا شده اند .

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-63395.html

همین اشاره ناقص تلنگری شد تا نگاهی دیگر به انتشار گزارشات ایرج مصداقی داشته باشم ! انتشار گزارشات موسوم به 92 و 93 حاوی نکاتی ناگفته است . ریل طبیعی چنین چرخی و رسیدن به گزارشات سالیانه ایرج مصداقی ، حداقل سه تا 4 سال زمان میبرد و نه چند روز یا چند ماه….! ایرج مصداقی تا سال 1392 هوادار مجاهدین بوده است . ما هنوز دربیابانهای عراق سرگردان بودیم که آقای ایرج مصداقی رسما نامه مینوشت و مزدوران وزارت اطلاعات ایران را شناسائی و معرفی میکرد ! زنده یاد حسین بولوجانی که درزندان تیف با ما بود و با بدبختی خودش را به کانادا رساند ، توسط مصداقی مامور وزارت اطلاعات معرفی شد و البته بعد که در کانادا خودکشی کرد ، جناب هپروتی زورش اومد چند سطری عذرخواهی از خانواده حسین بولوجانی بنویسد و قبول کند که اشتباه کرده است !

نقد سیاستهای رهبری مجاهدین را همیشه خواهانم ، اما آقای مصداقی درعمل نشان داد و ثابت کرد که فاقد ظرفییت مکفی برای این کاراست . اول ازهمه اینکه فرق بین نقد و قضاوت را هنوز نمیداند ، و بعد بدون تجربه عملی و مثل طوطی حرفهای بقیه را کپی چسبان و تکرار کند وهر سال باز هم تکرار کند که طرف دموکراتیک نیست….به معجزه راه نمیبرد . به عنوان مثال آقای مصداقی درکدام گزارش و کجا در کنار تمام نکات مطرح شده، از سیاست خط موازی رهبرعقیدتی با دولت آمریکا به تفصیل گفته است ؟ چرایی این سیاست خط موازی با دولت آمریکا….؟ جبرش کجا و اختیارش….؟ احتمالا نه اینکه نداند ، بلکه نمیتواند !

متقابلا رهبرعقیدتی هم تمام مخالفانش را به شکل کیلوئی به وزارت اطلاعات حکومت ایران میچسباند . مثل زندان تیف که همه ما را مامور وزارت اطلاعات و زندان تیف را چراگاه وزارت اطلاعات معرفی کرد وهنوز هم به جون مامانش اینا…نمیتواند تشخیص دهد که از زندان تیف چه کسانی مستقل آمدند و چگونه ؟ صحنه به قدری واضح و آشکار است که هوادارش هم تشخیص میدهد. سرویس اطلاعاتی غربی و شرقی برسر موضوعات مشخصی مثل مجاهدین ، قطعا میتوانند در مقطعی یا نقطه ای هماهنگ شوند ولی موضوع نامه های مصداقی از نظر زمانی ، ربطی به وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ایران ندارد. کارگردانش درتهران نیست ! رهبرعقیدتی یک معذوریتی دارد در زیر میز سیاست خط موازی ، که به همین واقعییت ساده نمیتواند اشاره کند و فقط میگوید اطلاعات رژیم ! بعد هم اساسا تمام سیستمهای عقیدتی یا ایدئولوژیک از جمله رهبرعقیدتی ، فکرمیکنند هیچوقت اشتباه نمیکنند که بخواهند منتقد به رسمییت بشناسند ، به همین دلیل بهتراست نشان بدهد تفاوت بین منتقد و دشمن را نمی فهمند . عقیده یا ایدئولوژی را نمیتوان نقد کرد بلکه یا باید بدون سوال و ابهام قبول کرد و یا با تمام قدرت با آن جنگید !

نکات مطرح شده در گزارشات ایرج مصداقی غالبا درست است . ایرج مصداقی فقط این نکات و تجربیات را جمع کرده و به نام خودش مطرح میکند. دولت آمریکا البته که بیشتر از همه اطلاعات لازم و مکفی را دارد ولی مثل همیشه هیچ چراغ مستقیمی نمیزند ، چون هنوز کارش با ولی فقیه تمام نشده است . دولت آمریکا بعد از سقوط صدام و خلع سلاح مجاهدین آنها را جبرا تبدیل به کارت بازی خودش کرد تا برای مسیر استحاله حکومت اسلامی ولایت فقیه از آن استفاده کند و هنوز هم میکند .

در مورد مصداقی ، جبری در کار نبود بلکه اختیاری و با شوق فراوان وارد این صحنه شد . این به شخصیت درونی ضعیف و هپروتی خودش برمیگردد . ارباب بی مروت، برای هرقدمی و کاری عامل مشخصی را به کار میگیرد ، این عامل مختصاتی باید داشته باشد که الزاما بهترین نیست ، مواقعی حلقات ضعیف و زشت ، بهترین انتخاب برای کارش است . برای مرحله فعلی بیشتر از این نیازی ندارد . چنین چرخش ناشیانه و ناگهانی ( گزارشات سالیانه و تکراری مصداقی ) فقط میتواند به پشتوانه ارباب بی مروت انجام شده باشد.

افسار مصداقی به طور غیر مستقیم و نامحسوس دست همان نره خری است که جواز ورود مریم رجوی را به پارلمانها میدهد . یعنی ملکه فخیمه همزمان با اهرمهای متعدد ، بازی خودش را میکند ! مجاهدین را به عنوان یکی از چماقها روی سر ولی فقیه دارد و مصداقی را به عنوان یکی از چماقها روی سر رهبرعقیدتی نگه داشته است ! ارباب بی مروت میداند که چنین روندی به استحاله کمکی نمیکند . تجربه استحاله طلبان حکومت اسلامی را هم دارد . روند استحاله جدی یعنی علاوه بر دو دست با دستکشهای سفید دیپلماتیک ، دو دست چدنی بدون دستکش هم داشته باشد و همزمان با اهرمهای متعدد ریق جام زهر را به حلق ولی فقیه حاکم بریزد . تمام تلاشهای سالیان گذشته استحاله طلبان حکومتی هم تجربه شد که به روند استحاله واقعی کمکی نمیکند . به همین جهت اغلب فعالان در این زمینه مثل گنجی و سروش….، نهایتا به رتق و فتق امور فیزیکی بسنده کردند !

رهبرعقیدتی مجاهدین از نظر جایگاه ارزشی همان ولایت فقیه است ، منتها در تبعید ! با همان وزن و اعتبار..و حتی در حاکمییت سیاسی قدرت تخریب بیشتری هم میتواند داشته باشد . به همین خاطرهمیشه تکرار میکنم قلبا خوشحال نیستم حکومت اسلامی ولی فقیه حاکم شد و هنوز هم حاکم است ، ولی همیشه خوشحالم که رهبرعقیدتی مجاهدین حاکم نشد. چون مشکل جامعه ما فرهنگ بیماری است که فرق نمیکند کدام جریان حاکم باشد و کدام در تبعید ! تفاوت فقط در آمار تلفات است . اما روند استحاله واقعی همین پدیده هم 2 نشانه جدی دارد ، که هر دو هم در حیطه قدرت و اختیارات عمو سام است. خروج نیروی بدنه اسیر از جغرافیای عراق و بعد ظهور مسعود رجوی ! و البته هنوز از نظر سیاسی زمانش نرسیده است .

کار اصلی روشنفکر گذاشتن علامت سوال درذهن مخاطب است . جواب با خود مخاطب است . درهمین نوشته آخر مصداقی ، اولین سوال این است که : ۱- آیا مسعود رجوی وعده‌ی سرنگونی ۶ ماهه در سال ۶۰ داده بود ؟ جواب سوالش  مثبت است ، مسعود رجوی وعده ای داد که عملی نشد . اما برای اینکه ذهن مخاطب با یک اشاره طرف مقابل به وزارت اطلاعات نرود ، قبلش و حتما باید فاکتورهای اثباتی سوالات نفی کننده را معرفی کرد ! مثلا دراینجا سوال اول باید این باشد که : کدام نیروی تاثیر گذار ، درمقطع 1360 عملکرد و ذهنی بهتر داشتند و راهی بهتر به جز آنچه عملا طی شد را تجویز کردند ؟ نمیشود با ذهن 1392 و بعد از مسیر 35 ساله پراتیک تا به امروز…سال 1360 را قضاوتی درست کرد . چون اول خودم علامت سوال میشوم . من بدنه جریانی بودم که خط به خط و کلمه به کلمه همان تئوری های غلط را پیش میبردم .

آن موقعها من نوجوانی بودم که وزن سلاح را هم تحمل نمیکردم ولی درذهنم عاشق شلیک کردن بودم . آن موقع تصورم این بود که با شلیک کارها درست میشود و مثلا اگر شلیکی به مغز خمینی بشود اقتصاد و سیاست و فرهنگ جامعه درست میشود ، ولی درعمل هر شلیکی فقط کارها را خرابتر میکرد ! مسئولان وقت هم با همان فرهنگ بیمار عاشورا گونه شهید پرور ، وارد پرایتک عملی و جامعه شدند . زمانی همین سیستم بورژوازی امروز با انبوهی اشکالات جدی و اساسی ، وقتی درمقابل فئودالیسم سر بلند کرد انقلابی ترین نیروی تاریخ انسان بود !

اما جناب ، همین رهبر ایدئولوژیکِ مخرب ، زمانی که امثال ایرجها در خرابه ها بازی گل کوچک سر کیک یزدی میکرد ، درزندان بود ! حتی اگر فرض بگیریم که چرخش یک شبه مصداقی در مسیر استحاله رهبر عقیدتی باشد ولی باز هم درتوان اشخاصی مثل مصداقی نیست ! برای جابجایی یک وزنه 10 تُنی ، باید حتما از چراثقالی استفاده کرد که وزنش بالای 10 تن باشد تا بتواند وزنه را جابجا کند .این قانون ساده فهمش مشکل نیست ! نمیشود با یک وانت قراضه که هرلحظه آب و روغن قاطی میکند وزنه های چند تُنی را حرکت و جابجا کرد…! » یک جوجه فُکلی» را شاخ کرده اند که برای جناب رهبرعقیدتی زیرورو بکشد؟؟ اون بابا خودش سالهاست کوچه های بن بست ( انقلاب ایدئولوژیک ) را به جای اتوبانهای شش بانده به خلق قالب کرده است !

اگر ایرج مصداقی مستقلا توانش را میداشت و در مراحل مختلف طبیعی و طی چند سال قدم به قدم از مجاهدین فاصله میگرفت و بعد به تغییر مسیر 180 درجه ای در سال 1392 میرسید ، پس به تمام قسمتهای این پازل باید اشاره میکرد و میتوانست سیاست خط موازی را هم تشریح کند و بعد منطقا میرسید به این نتیجه که حضورتشکیلاتی درآن حد و اندازه ، در بیش از یک دهه در جهنم عراق ، یا کار امام زمان و چهارده معصوم است و یا کار کسی که توانش را دارد . لجستیک وبرگزاری نشستهای صوتی برای رهبرعقیدتی در بیابانهای عراق کار شوهرعمه من نیست ، کار عمه مصداقی هم نیست ، کار ولی فقیه هم نیست…..آن ارباب بیمروتی هم که لجستیک کرده است عاشق کسی نبوده جز اسکناس و منافع خودش ! بعد از سقوط صدام و خلع سلاح مجاهدین توسط دولت آمریکا ، سوال این نیست که چه انتخابی بهتر بود ؟ چون همین رهبری مجاهدین با تمام ساختارش ، حق انتخابی نداشتند ! ولی میتوانم سوال کنم که بعد از پایان جنگ ایران و عراق ، و تمام شدن عمر استراتژی ارتشش که حق انتخاب داشتید…و چرا بدترین انتخاب را کردید ؟ شرایط پیش آمده در امروز محصول بلافصل همان انتخاب زشت و غلط دیروز است !

ایرج مصداقی با شروع حرکتش و تغییر یک شبه مسیرش نسبت به مجاهدین ، از سال 1392 جواز ورود به زمین سیاست را میخواسته است . ولی چنین پوزسیونی به زمین سیاست ربطی نداشت . طبعا غرب در زمین سیاست ایران نفوذش زیاد است. مثلا غرب با قدرتش میتواند نوشته های اکبرگنجی را درهر مدیایی بتپاند ، ولی با 10 برابر همین قدرت هم نمیتواند از گنجی ماندلا یا گاندی بسازد ! نهایتا هیچ بازیچه ای نمیتواند فقط با کردیت غرب بازیکن خوبی شود ؛ مگر در دنیای مجازی یا کارتونی پینوکیو ! افراد و نیروهای سیاسی دیگر هم ، وزن و اعتبارشان با دوری و نزدیکی به همین حلقات ضعیف محک میخورد ، یعنی این هم یکی از معیارهاست . انواع سفرهای مارکوپولوئی به آمریکا یا کانادا و تعدادی مصاحبه در مدیای نظم نوین حداکثر دستمزد برای بازیچه ها است . برای زمین سیاست فقط کردیت و یا چراغ سبز غرب کافی نیست ، بلکه موارد دیگری هم مطرح است از جمله قدرت تشخیص سیاسی ، که هیچ نرخری نمیتواند بخرد یا بدهد . گره خوب کراوات ، ربطی به این الزامات ندارد .

آقای ایرج مصداقی برای زمین سیاست فقط علاقه شخصی دارند ، استعداد و توان لازم را ندارد . اوایل امیدوار بودم به آرامی یاد بگیرد ، ولی حالا کلا ناامید شده ام . نامه های تکراری سالیانه ، کارائی استحاله رهبر عقیدتی را ندارد و فقط جنبه اهرم فشار دارد . رهبرعقیدتی مجاهدین هم به نقل از جمشیدشان صراحتا تاکید کردند که تا وضع ولی فقیه عوض نشود آنها هم عوضی خواهند ماند . غرب هم تا توافق نهایی و شروع استحاله حکومت اسلامی ایران ، استمرار سیاست خط موازی با مجاهدین را میخواهد .

درمورد آن تلاش کودکانه و ابلهانه و تاکید ناشیانه ات هم ، جهت چسباندن ماده الحاقی تحریم یا بایکوت شورای مجاهدین به سایت خودت درگزارش 92 ، نیازی نیست زیاد واردش شوم . شما نه دلت برای آزادی بیان سوخته ونه سایت دیدگاهها….ظاهرا فقط به سیاهی لشگر نیاز داشتی ! سایت دیدگاهها هم به هردلیلی ، به این «تله جوجویی» دُم نداد چون میدانست که سایتهای مورد اشاره شما درگزارش 1392سالها قبل از تصویب ماده الحاقی در شورای مجاهدین (جهت تحریم و بایکوت رسانه های مستقل ) وجود داشتند و فعال بودند ، و چرا مجاهدین تا اواسط سال 2009 به ضرورت تصویب قانون بایکوت یا همان ماده الحاقی نرسیده بودند ؟!

آن رسانه های مورد اشاره شما درگزارش 1392 در مقطع تصویب ماده الحاقی بایکوت ( 2009 ) و تا سال 2013 در ردیف سایتهای هوادار مجاهدین شناخته میشدند ( سایت پژواک ایران و سایت دیدگاهها ) یعنی از دید ایرج مصداقی ، مجاهدین قانون و ماده الحاقی تصویب میکنند و فراخوان برای بایکوت و تحریم رسانه های هوادار خودشان میدهند…!!؟ از گردن به بالا قسمتی به نام سر یا کله وجود دارد که حاوی جمجمه برای حفاظت از اصلی ترین عضو بدن است . اسم این عضو اصلی بدن ، مغز یا لایه خاکستری است ! بعضی وقتها تلاش کن از آن منطقه هم استفاده کنی !

من مخالف نقد و روشنگری و استحاله هیچ مارمولک یا خدائی نیستم . نقد یا روشنگری یک حق همگانی است . ولی حرکت و چرخش یک شبه ایرج مصداقی از سال 1392 در مورد مجاهدین ، در مقام نقد یا روشنگری نیست و قطعا چنین ارزشی یا وزنی هم ندارد . مصداقی به هر دلیلی از سال 1392 و دررابطه با مجاهدین خلق ایران ، فرق بین جنون و نبوغ را متوجه نمیشود . شما نابغه نیستی ، تو قاطی کردی جناب !

شخص من فردا یا هفته و یا ماه و سال….دیگر میمیرم . منظورم این است که موضوع فردی نیست . نسل بعدی هم خواهد آمد و داستان تکامل ادامه دارد ! اما و حداقل فراموش نکنیم که نسل ما از سال 1358 برای سیستم ولایت فقیه و بعدها برای سیستم رهبرعقیدتی و ایدئولوژیک تره هم خُرد نکردیم . تازه همین پدیده های فرهنگی یا ایدئولوژیک و مخرب ، در بستر بیمار فرهنگی جامعه ایران ، تاریخی را پشت سر خود داشتند…! اما این سوسک زمین سیاست تفاوت بین نقد و قضاوت را هنوز نمیداند . مسعود رجوی و خمینی در مقطع 1360 را نمیشود امروز قضاوتی مثبت کرد . ولی میشود گفت که همه ما با هم ، به صفت جمعی ، چه درمقام رهبر وچه عوامل اجرایی از هر طرفی خراب کردیم . اگر کسی با ذهن و درک امروزش قرار شد 35 سال پیش را قضاوت کند و دنبال مقصر ردیف اول و تاریخی این پروسه خونین باشد حتما باید از خودش شروع کند ! پرهیز از جنگ و درگیری های مقطع سال 1360 بهترین گزینه برای تمام جامعه ایران بود . اما یادمان نرود که این نتیجه و درک امروز من است . دیروزِ من و ما و روندی که طی شد جبری بود که هنوز هم استمرار دارد . و من همیشه از خودم سوال میکنم که آیا واقعا اجتناب پذیر بود ؟ جواب این سوال را صحنه امروز همه مان داد میزند !

سالها پیش یکی از همین اصلاح طلبان موجود در بدو ورودش به اروپا گفت : بعضی از نیروهای سیاسی در همان 1360 زود دست به سلاح شدند و اشتباه کردند…( نقل به مضمون ) . با خودم بلافاصله و در ذهنم گفتم : حرفت غلط نیست ، فقط کامل نیست . خمینی و دستگاهش هم زود اعدام و زندان و پونز زدن را شروع کرد ! از سال 1360 خمینی خراب نکرد ، رجوی هم خراب نکرد . ما به صفت جمعی خراب کردیم وهمگی باختیم . حاکم شدن ولایت فقیه درتهران نشانه برد و موفقییت نیست . تبعید شدن وغیبت  این یکی رهبرعقیدتی هم نشانه هیچ مقاومت یا موفقیتی نیست ! اما این صحنه حتما یک برنده دارد…عمو سام که همیشه سیاستها و منافعش را روی بافت بیمار و زشت فرهنگی جوامع موسوم به سوم پیش برده و میبرد !

اسماعیل هوشیار

29.08.2014



نامه ای از زنده یاد حسین بلوجانی از زندانیان سابق زندان تیف درعراق ، که درکانادا خودکشی کرد .

شهادت نامه حسين بلوجاني یكی از قربانیان زندان هولناك تیف كه معادل زندان ابوقریب بغداد و گوانتانامو و اوین و گوهر دشت بود و با توطئه ارتش ایالات متحده و رهبری مجاهدین از نظر افكار عمومی جهان ، و حتی كنگره آمریكا و مردم آمریكا مخفی ماند از نظرتان مي گذرد .

از همه انسان های آگاه و متعهد تقاضا می شود این شهادت نامه را ترجمه كرده و در اختیار مسئولان سازمان های مدافع حقوق بشر و كمیته های كنگره ایالات متحده و پارلمان های دولت های متحد ایالات متحده قرار دهند و دست كم نكات اصلی اين شهادت نامه را به زبان های حد اقل انگلیسی و آلمانی ، در اختیار مطبوعات جهان بگذارند و در سایت جهانی « ایندی مدیا » قرار دهند .

پاسخی به نوشته ایرج مصداقی با نام « پاسخ به فراخوان گیلانی و ذکر چند خاطره…»

حسین بلوجانی

در آستین مرقع کمند ها دارند

دراز دستی این کوته آستینان بین

مطلبی را که « ایرج مصداقی » در پاسخ به نامه سرگشاده آقای فریدون گیلانی نوشته بود ، خواندم و ذکر چند نکته را ضروری می دانم . نه از این بابت که وی در این نوشته مرا مزدور و مرتبط با بهزاد علیشاهی معرفی کرده ، بلکه به خاطر قلب واقعیات « زندان تیف » و تلاش برای تطهیر دست های آلوده ارباب متجاوزش آمریکا . پاسخ به جعلیاتی که مصداقی در مورد سابقه مبارزاتی آقای فریدون گیلانی نوشته است را به خود آقای گیلانی واگذار می کنم که استاد سخن و قلم هستند و اگر تا کنون جوابی نداده اند ، به طور حتم او را قابل ندانسته اند .

کتمان یا تلاش ، برای مخدوش کردن واقعیت چهارسال « زندان تیف » که چون داغ ننگی در کارنامه سازمان مجاهدین و آمریکا به طور مشترک ثبت شده ، کارساده ای نیست ، یا لااقل اکنون دیگر کار ساده ای نیست که بندیان آن از آنجا رها شده و بعضا در کشورهای اروپائی و سایر کشورها به سرمی برند .

ایرج مصداقی در نوشته خود ، معنی « اختیار » و « انتخاب » را در قاموس « رجوی » به خوبی بیان می کند و می نویسد : « فریدون گیلانی در نامه سرگشاده مزبور حتی روی دست کسانی که به اختیار و انتخاب خود به دامان رژیم باز گشته و با هدایت نیروهای اطلاعاتی رژیم فعالیت می کنند ، بلند می شود . »‌ و سپس ادامه می دهد که هیچیک از آن ها مدعی نشده اند که مجاهدین آنها را برای شکنجه به نیروهای آمریکائی تحویل داده اند .

اگر ایرج مصداقی حتی اخبار چند سال اخیر سیمای زشت موسوم به آزادی را گوش کرده بود ، به طور حتم در نوشته اش احتیاط بیشتری به خرج می داد . در آن روزها ، سیمای آزادی در ارتباط مستقیم و سایر برنامه ها ، با آب و تاب از کشف « طعمه » در تشکیلات سازمان و تحویل آنها به نیروهای آمریکای سخن می گفت . داستان « پرویز فرهمند نیا » را ، که سازمان بعد از 25 سال مبارزه ، او را با ضرب و شتم و کت بسته به نیروهای آمریکائی تحویل داد ، از یاد نبرده ایم . چند روز بعد از آن بود که « مژگان پارسائی »‌ در یک نشست عمومی با شرکت تمامی نفرات در اشرف ، برای مرعوب کردن دیگران ، خاطر نشان کرد که هر کسی که تن به شرایط سازمان ندهد ، با وی همان رفتاری می شود که با پرویز فرهمندنیا شده است .

ایرج مصداقی ضمن نقل قول از بهمن فرزین می نویسد : « چنانچه که ملاحظه می کنید ، او مدعی است که به نیروی های آمریکائی پناهنده شده است » اگر سازمان متبوع ایرج مصداقی هار نمی شد ، چه کسی حاضر به پناه بردن به اژدها می شد ؟

هیچ واژه و سخنی قادر به بیان آن ها رنج و محنت ها که جدا شده های سازمان مجاهدین در آن سال ها متحمل شدند ، نیست . هنگامی که سازمان به ناجوانمردانه ترین وجه ممکن ، آن ها را بین سه راه پذیرش ننگ ماندن در اشرف و نوکری کردن برای نظامیان آمریکائی ، رفتن به ایران و یا رفتن به کمپ آمریکائی ها ، مختار کرد . حال ، دلایل آن بخش از افرادی که کت بسته به « تیف » برده نشده اند ، برای انتخاب آنجا ، قابل فهم است .

ایرج مصداقی در ادامه خزعبلات خود ، انگار که موضوع مهمی را کشف کرده باشد ، می نویسد : « فریدون گیلانی به تضاد داستان خود واقف است . او به خوبی می داند که نمی تواند مدعی شود که افراد به خاطر مبارزه با امپریالیزم آمریکا ، از مجاهدین جدا شده و به کمپی که آمریکائی ها تشکیل داده اند ، رفته اند . » به راستی که چنین نحوه نگارش و استدلالی ، تنها از عقب مانده های ذهنی سازمان مجاهدین قابل انتظار است . بله ، اکثر کسانی که با در خواست خود به « تیف » آمدند، به غیر از کسانی که به اجبار به آن جا برده شدند ، نمی خواستند زیر بار نوکری آمریکائی ها بروند ، نمی خواستند به دستور تشکیلاتی از صبح علی الطلوع ، تا نیمه های شب ، برای نظامیان متجاوز آمریکائی توالت صحرائی بسازند ، نمی خواستند برای سرباز آمریکائی دست به سینه ، تا کمر خم شوند و تازه همه این ها را مظاهری از مبارزه بدانند . آن ها هنوز سرود « سر کوچه کمینه، سرباز آمریكائی / آمریکائی بیرون شو ، خونت روی زمینه » را که زمانی دست جمعی خوانده بودند ، از یاد نبرده بودند و از این همه دو روئی و وقاحت و بوقلمون صفتی به تنگ آمده بودند و اگر در آن زمان راه دیگری به جز برگشتن به ایران یا رفتن به « تیف » وجود می داشت ، بدون شک به زندان تیف پا نمی گذاشتند . رفتن به تیف برای گذران پروسه پناهندگی و انتقال به یک کشور امن ، به هیچوجه تناقض با روحیه ضد امپریالیستی آنان نداشت . بگذریم که عده زیادی از همین افراد ، به خاطر عدم تحمل شرایط طاقت فرسای تیف ، یا هر دلیل دیگری که به خودشان مربوط است ، به ایران برگشتند .

اگر قرار است کسی ، مسئول پاسخ به تناقض باشد ، سازمان مجاهدین است که یا افراد را به اجبار به تیف تحویل داده ، یا شرایطی فراهم آورد که راهی به جز رفتن به تیف باقی نماند .

مصداقی در ادامه برای کامل کردن ملغمه بی قانون استدلالات خود ، چنین می نویسد: « از نطر نباید دور داشت ، بنا بر گزارش رادیو بی بی سی ، به نقل از دفتر مطبوعاتی نیروهای تحت فرماندهی آمریکا در عراق ، تعداد 380 نفر از نیروهائی که به تعبیر فریدون گیلانی زیر بار نوکری ارتش متجاوز ایالات متحده ، برای رسیدن به قدرت موهوم نرفته بودند و می خواستند مثل انسانی آزاد اظهار نظر کنند ، به نزد رژیم با گشته اند . »

مصداقی به خوبی از رهبر عقیدتی اش ، پاک کردن مساله را آموخته است و همه چیز را به شقیقه ربط می دهد تا از پاسخ به سئوال و مساله اصلی طفره برود . عملکرد چه کسی این تعداد انسان را که زمانی آمده بودند علیه جمهوری اسلامی سلاح به دست بگیرند ، به ایران تحت حاکمیت آخوند ها برگرداند تا پروسه « تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق » را که خاتمی عرضه کرده بود ، به خوبی توسط شعبه عراقی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ، به نام سازمان مجاهدین خلق، کامل شود ؟ در طول سال های حاکمیت نا مشروع این رژیم در ایران ، چه کسی تا این حد در راستای تثبیت و تحکیم آن گام برداشته است ؟ متن قراردادی که سازمان با نیروهای آمریکائی برای فشار به ساکنان تیف در جهت فرستادن آنها به ایران منعقد كرد ، چه بود؟

چرا نیروهای آمریکائی تیف روزانه ساکنان آن را تشویق به رفتن به ایران می کردند و دست مزد کسی که در خواست بازگشت به ایران می داد ، تا طی پروسه انتقال او ، دو برابر بود و از مزایای دیگر هم برخوردار می شد ؟

چرا ما با اینکه به عنوان پناهنده سیاسی ، از طرف کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل به رسمیت شناخته شده بودیم ، از حق داشتن تلفن ، حق تردد به عراق ، حق گرفتن وکیل ، حق وصل شدن به اینترنت و صدها حق دیگر محروم بودیم ، اما افراد سازمان مجاهدین ، علیرغم اینکه به ظاهر در لیست تروریستی ایالات متحده بودند ، آزادانه در عراق با محافظت نیروهای آمریکائی تردد می کردند، وکیل می گرفتند ، به اینترنت وصل بودند ، در عراق و در حمایت از خود امضا جمع می کردند ، تلفن داشتند و از حمایت کامل نظامیان آمریکائی برخوردار بودند ؟

افراد را به خاطر عدم رعایت مقررات کمپ و … حتی به ابوقریب هم فرستاده اند . اما این چیزی نیست که فریدون گیلانی تبلیغ می کند … برخورداری از امکانات پزشکی و غذائی که لااقل هیچ خانواده عراقی از آن برخوردار نبود کجا و شرایط بدتر از زندان اوین و گوهر دشت کجا ؟

این که افشای جنایات نظامیان آمریکائی در تیف توسط فریدون گیلانی به كجای ایرج مصداقی بر خورده است ، قابل درك است .

اما اگر شرایط آنجا آنقدر مناسب و نرمال بوده ، خوب بود كه ایرج مصداقی برای گذران تعطیلات ، چند روزی را با عیال به آنجا می آمد تا معنی «‌‌ خروج ممنوع » دیدبان حقوق بشر را تا ابد از یاد نبرد .

لابد از كیفیت بالای غذا و امكانات پزشكی و مهربانی بی حد و حصر نظامیان آمریكائی ، دو نفر به نام های مستعار «‌ امیر » و « مراد » كه همه ساكنان تیف آن ها را می شناسند ، دیوانه شدند ، به طوریكه ارتش آمریكا بعد از بستن تیف مجبور شد آنها را در تیمارستانی در بغداد بستری كند .

احتمالا از روی سرخوشی و سرزندگی زیادی ، چند نفر دست به خودكشی زدند ، كه یكی از آنها به نام مهرداد وثوقی كه رگ گردن خود را با چاقو پاره كرده بود ، تا زمان بسته شدن تیف در قسمت دیگری به صورت ایزوله به سر می برد . تف براین همه بی شرمی !

حتی پزشكان آمریكائی هم شرایط غذای سخت آنجا را منكر نمی شدند و بارها گفته بودند كه استفاده از غذای بسته بندی شده جنگی ( اماری ) برای بیش از دوماه ، به دستگاه گوارشی بدن آسیب جدی می رساند ، در حالیلكه ما برای بیش از 3 سال مجبور به استفاده از آن بودیم و به همین دلیل اكثر ساكنان تیف هنوز هم از بیماری های گوارشی رنج می برند . در مورد امكانات پزشكی همین بس كه فردی به نام «‌منصور كشمیری » ، 85 در صد از بینائی خود را از دست داد و بارها شنیده بودیم كه پزشكان آمریكائی كه اكثرا دانشجویان سال اول پزشكی بودند و به عراق فرستاده شده بودند، در مورد او می گفتند كه او كور خواهد شد ، ولی ما امكاناتی برای عمل جراحی چشم او نداریم .

ایرج مصداقی در این نوشته سراسر كذب سعی می كند كه خود را مطلع از اوضاع تیف نشان داده و می نویسد : « فكر می كنم در طول چهار سال گذشته به جز مجاهدین ، رژیم و مزدورانش ، كمتر كسی به اندازه من در جریان فعل و انفعالات درون كمپ پناهندگی تیف كه تحت نظارت نیروهای آمریكائی بود ، قرار داشته باشد . »

آن چند نفری كه از تیف با مصداقی در تماس بودند و سابقه آشنائی آنها برمی گشت به بریدگی در زندان و همكاری تنگاتنگ در جهت لو دادن نیروهای انقلابی آن زمان ، در سال 1382 هنوز از سازمان به تیف نیامده بودند تا برای شستن دست آلوده آمریكا ، گزارش كذبی هم در مورد انتقال حدود 45 نفر با دستبند و گونی بر سر ، به زاغه های مهمات ( بانكر ها ) به او بدهند ، تا جرم آن افراد را هم نقض مقررات كمپ بداند . تنها جرم آن افراد كه حدود دو ماه مورد وحشیانه ترین شكنجه ها در شرایطی بسیار طاقت فرسا قرار گرفتند ، اعتراض به حق آنها ، به زندانی شدن و حبس بدون دلیل بود . منابع اطلاع رسانی ایرج مصداقی كه آنها را همه می شناسیم ، تنها به مدت كمتر از دو سال در تیف بودند و در همان مدت هم به آدم فروشی برای آمریكائی ها و نوشتن گزارش علیه ساكنان آنجا مشغول بودند .

اگر نگهداشتن افراد در حصار سیم خاردار ، در فضائی كمتر از 2 متر مربع ، در فضای باز بدون حتی یك پتو در زمستان ، شكنجه نیست ، به تعبیر ایرج مصداقی شكنجه چیست ؟

انداختن گاز اشك آور از دریچه سلول انفرادی به داخل را چه بنامیم ؟ اگر خواباندن افراد روی زمین شنی با دستبند و پاگذاشتن بر روی سر و صورت آنها و گرفتن عكس در همان حال جنایت نیست ، پس جنایت چیست ؟ اگر به زمین زدن افراد و شاشیدن روی سر و…. تف به شرف نداشته تان باد !

اگر تیف یك زندان مخفی نبود كه در قرار دادی شرم آور ، سازمان متبوع شما و نیروهای آمریكائی آن را بنا كردند ، پس چرا من و دوستم محسن عبدالخانی را به جرم فرار محاكمه و به یك ماه سلول انفرادی محكوم كردند و در سلول در بسته هم به داخل آمدند و دست چپ مرا با ضربه باتون شكستند ؟ و اصولا جرم فرار برای چه مكانی مصداق دارد ؟

ایرج مصداقی در ادامه با وقاحتی خاص دست پروردگان رهبری عقیدتی می نویسد : «‌ حسین بلوجانی كه گیلانی از او نام برده در ارتباط نزدیك با بهزاد علیشاهی یكی از وابستگان رژیم در فرانسه می باشد . »

می شود بپرسم اگر به قول شما من در ارتباط نزدیك با وابستگان رژیم هستم ، پس چرا تا رسیدن كمك مالی مردم از طریق آقای گیلانی برای یافتن غذا ، كلیسائی نمانده بود كه به آن نرفته باشم ؟ پس چرا به خاطر نداشتن حتی بلیط اتوبوس و مترو ، مجبور می شدم این سو و آن سوی شهر را برای پیدا كردن كار ، پیاده در نوردم ، به طوریكه زیر پاهایم تاول زده است ؟

پس چرا … ؟ كاش آبروئی برایتان مانده بود ، كه برود .

28.06.2008

http://www.jonbesh-iran.com/Jonbesh/Site/porsesh.va.pasoch/Juli/baloujani.html

…………………………………..

موضع سازمان مجاهدین

حسین بلوجانی که در تیف (خروجی تحت کنترل نیروهای آمریکایی) با اطلاعات آخوندها در ارتباط بودند, در نوبت مصاحبه های بعدی قرار دارند. سفارت رژیم در بغداد در صدد است با تشکیل یک انجمن تحت پوشش خیریه به جذب افرادی بپردازدکه تیف را ترک کرده اند. قرار است شهر خالص در نزدیکی اشرف مقر این سلول تروریستی و آدم ربایی باشد…..

http://www.english.mojahedin.org/pages/printNews.aspx?newsid=25150


infogeneve14@gmail.com

PDF

www.tipf.info

********************************************************

 

چالش آب یخ وکاخ سفید!

اسماعیل هوشیار

hoshyaresmaeil@live.com

قرن 21 و سال 2014 و سیاستهایی که با زنجیره ای از جنگهای نامتعارف پیش میرود . تبعات و تلفات مستقیم و غیر مستقیم این سیاستها را با چالش سطلی آب یخ  قرار است حل کنند . پس اول جنگ و خلق انواع بیماریها و بعد فراخوان جهانی برای درمان این بیماریها !! چالش تخمی و سر کاری آب یخ در سطح جهانی روی تنها آلترناتیوهم تاثیرعجیبی گذاشت . جناب دولت آمریکا که سرت ظاهرا شلوغ است ، قطع آب و نیازهای انسانی زندانیان لیبرتی درفرهنگ ایرانی ها خیلی بد است ، میگن کاخ سفید بدتراز یزید شده است ! چون مسئولییت اول تا آخر آن زندانیان لیبرتی و اعضای مجاهدین در جغرافیای عراق از بعد از سقوط صدام با دولت آمریکاست . اگر کسی میخواهد پیامی سیاسی بدهد بهتراست از این مشتی گوشت و پوست و استخوان مایه نگذارد !

رهبری عقیدتی مجاهدین بر سر شرایط به وجود آمده ، تا آخر دنیا البته باید پاسخگو باشد . اما در شرایط امروز دولت آمریکا مسئولییت و توان اجرایی تمام قضایای مربوط به زندانیان لیبرتی را دارد . هر شلیکی با جواز سیاسی دولت آمریکا است. قطع آب و نیازیهای انسانی و باقی اتفاقات طی این سالیان بعد ازسقوط صدام ، به حساب دولت آمریکا نوشته میشود .

در این آشفته بازاری که نشانمان میدهند ، از سفر وزیر خارجه حکومت اسلامی ایران به عراقِ بعد از مالکی، تا مسلح کردن کردستان توسط ایران ، از مهمانی روحانی درنیویورک گرفته….تا مذاکرات پیش رو اتمی….از آتش بس غزه و اسرائیل….ازحملات علیه داعش و نجات یزیدی ها….تا چالش آب یخ و میلیونها دلار جمع شده برای همین آب یخ……نزدیک شدن به شناسایی قاتل آن خبرنگار….مجوز پرواز نظامی بر سر سوریهای داعش پرور…ادامه مشکلات اوکراین و روسیه….تمرکز روی مسائل مختلف جهانی دیگر…مسئولییت اجرایی و جدی دولت آمریکا درقبال زندانیان لیبرتی را فراموش نمیشود .

بر خلاف نظر رهبرعقیدتی مجاهدین در این راستا تشکیل کمیته حقیقت یاب برای شناسائی تمام اتفاقات و یا درخواست حفاظت در باتلاق عراق فقط دادن آدرس انحرافی است . بهترین تضمین برای جلوگیری از کشتار های بعدی یا هر اتفاق دیگری ، خروج فوری و بدون قید وشرط تمام زندانیان لیبرتی از جهنم عراق است و این مهم فقط درحیطه قدرت دولت ایالات متحده آمریکا بوده و هست و خواهد بود . تا آن زمان خروج ، لطفا آب را قطع نکنید و مایحتاج اولیه زندگی انسانی را برای زندانیان تامین کنید . این خواسته ای انسانی و ساده است که در زندان رسمی گوانتاما هم اجرا میشد . اگر کسی موافق است که حرفی میزند و معترض است و اگر هم کسی حرفی نزد و با چالش تخم چپ و جهانی آب یخ سرگرم شد و خفه خون گرفت…. پس جوجوی سیاسی دارند که مبارکشان !

http://campaignliberty2013.blogspot.fr/

http://www.aftabkaran.com/akhbar.php?id=18424

رونوشت به کاخ سفید

اسماعیل هوشیار

27.08.2014

www.tipf.info

 

Advertisements

1 دیدگاه برای “هپروتی درمقام نقد سیاسی یا قضاوت؟٬ و ٬ و چالش آب یخ وکاخ سفید!: دو مقاله از اسماعیل هوشیار

  1. Mehrdad. Shirakvand.
    31 اوت 2014

    Baa sepaass az hoshyaareman!.

    On 8/30/14, » اشتراک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 30 اوت 2014 بدست در مجاهدین، آمریکا٬اپوزیسیون خارج فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: