اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

گزارشی تکان‌دهنده از یک محله در تهران: روزنامه شهروند٬ اطلاعیه نیروی کار پروژه ای ایران تلاش برای خرید جنبش کارگری ایران: ناصر آقاجری٬حمله به خانواده و خانه بهنام ابراهیم زاده را محکوم می کنیم٬ و یزدانی: سخن گفتن از شادسازی محیط کارگری توهین به کارگران است

دریافتی:

گزارشی تکان‌دهنده از یک محله در تهران

«لب خطِ» شوش در حسرت یک ذره زندگی


روزنامه شهروند : سرشان پر از جانور است. جانورهای ریز خاکستری و سفید. یا شپش است، یا تخمش که لابه‌لای موهای نرمشان، جا خوش کرده. تخم‌های سفیدرنگ، چیزی شبیه شوره. جانورانی که زنده‌اند، راه می‌روند، خونشان را می‌مکند و می‌خارند. آنقدر که گاهی سرشان را زخم می‌کند.

خیلی از کودکان کار «لب خط» شپش دارند؛ کودکان کم سن و ‌سال خیابانی آن‌طرف‌تر از میدان «شوش». جایی که چند مرکز مهم تجاری، روزانه میلیاردها تومان کاسب می‌شوند، بدون اینکه بدانند کودکان لب خط، به خاطر فقر و نبود بهداشت، با شپش‌ها زندگی می‌کنند. شپشی که به خیال ما این روزها به سختی در سر کسی پیدا می‌شود، حالا به راحتی لابه‌لای موهای کودکان چهار پنج ساله فقیرترین منطقه تهران دیده می‌شود.

کودکان این محله فقر و گرسنگی دارند، محرومیت دارند. در معماری نداشته خانه‌های این محله که کم از بیغوله نیست، حمام جایی ندارد. اگر هم داشته باشد، آنقدر شلوغ و کثیف است که نرفتن را به رفتنش ترجیح می‌دهند. دستشویی‌هایشان هم همین وضع را دارد. به جای حمام اتاقکی می‌سازند و از خانواده‌ای اجاره می‌گیرند تا خرج موادشان درآید.

حمام رفتن در این محله، داستانی دارد. هر بار باید یک خانواده دور هم جمع شوند، وسایلشان را در کیسه کنند و مسافتی را پیاده بروند تا به حمام برسند. آنها وقت این کارها را ندارند، اگر دو هفته یک‌ بار نوبت به حمام کردنشان برسد خوب است. آنها که حمام دارند، لژنشین محله هستند، هر کسی را هم به خانه‌شان راه نمی‌دهند، فقط فامیل و نزدیکان.

در جمع کوچک کودکان کار لب خط که جمعیت دانشجویی امام علی  برایشان خانه علم درست کرده، دختران، موهای بلندی ندارند. خیلی‌ها موهایشان را از ته زده‌اند. اگر رفتارهای دخترانه‌شان نباشد، تفاوتی با پسرها ندارند. روسری‌های گلدار کج و کوله‌شان مدام از سرشان می‌افتد، محکم گره می‌زنند.
گزارشی تکان‌دهنده از یک محله در تهران

«زینب روسریتو سرت کن.» صدای مربی می‌آید. دیگر کلافه شده. سنشان به روسری سر کردن نمی‌رسد اما چاره‌ای نیست. سرشان پر از شپش است. نباید به دیگران منتقل شود. در همین هفته‌های گذشته دو مربی خانه علم جمعیت امام علی  که هفته‌ای سه روز برای این کودکان کلاس‌های آموزشی دارند، شپش گرفته‌اند. نمی‌شود کاری کرد. این کودکان آنقدر آویزان مربی‌ها می‌شوند و آنقدر آنها را بغل می‌کنند که نمی‌شود شپش‌ها را کنترل کرد.

از سر و کول هم بالا می‌روند، با همان روسری‌ها. زهره شریفی مددکار جمعیت، «زینب» را صدا می‌زند. لابه‌لای موهایش را نگاه می‌کند. فرق اول را که باز می‌کند، رشک‌ها را می‌بیند. کابینت‌ها را پر کرده‌اند از شامپوهای ضد شپش. یکی به او می‌دهد و شماره تلفنش را روی کاغذی می‌نویسد. «به مادرت بگو به من زنگ بزنه.» این راه چاره نیست.

مادران این کودکان وضع بدتری دارند. موهای رنگ‌کرده بلوندشان، پر از همین شپش‌هاست. نه کوتاه می‌کنند، نه درمانش. اصلا برایشان مهم نیست. از همین مادر هم به دختر منتقل می‌شود؛ در خانه‌هایی که چندین نفر روی یک بالش و تشک می‌خوابند، جایی که روسری‌ها رد و بدل می‌شود و خاله، دخترخاله، همسایه و … لباس‌های همدیگر را می‌پوشند.

در لباس‌ها، ملحفه‌ها و رختخواب‌های این کودکان شپش‌ها جولان می‌دهند. آنها با این جانوران زندگی مسالمت‌آمیز دارند. شپش جزو زندگی معمولی این خانواده‌هاست. این را شریفی می‌گوید. «زنان این محله موهایشان را بلوند و روشن می‌کنند اما به بهداشتشان توجهی نمی‌کنند. فقط شپش هم نیست، عفونت‌های قارچی و بیماری‌های زنانه هم اینجا بیداد می‌کند.» این ماجرا تنها برای مادران و زنان نیست، دختران کم‌سن و‌ سال هم از این بیماری‌ها رنج می‌برند. در گوشی به هم می‌گویند. می‌دانند که نباید همه بدانند.

شریفی از وضع بهداشت شخصی ساکنان این محله ناراحت است. «خیلی از این کودکان حتی لباس زیر به تن ندارند. از ۲۰ نفر، شاید یکی از آنها لباس زیر تنش کرده باشد. به همین خاطر آنها به شدت مستعد بیماری‌ها هستند.»

جمعیت امام علیبرای بهداشت زنان و دختران «لب خط»، قرار است طرح مادرانه داشته باشد. به گفته مددکار جمعیت، در کنار بهداشت شخصی، بهداشت اجتماعی در این محله، کاملا فراموش شده. «توالت خانه‌هایشان خیلی کثیف و آلوده است. همه اینها باعث انتقال بیماری‌ها می‌شود

همین هم باعث شده که میزان بیماری‌های ویروسی، روزبه‌روز در میان این کودکان زیاد شود؛ کودکان کاری که سر چند چهارراه آن طرف‌تر، گردو و دستمال و فال می‌فروشند. گردوهایی که با همان دست‌ها و در همان خانه‌هایی که موش‌ها در آن جولان می‌دهند، شکسته می‌شوند.

رضا، ۱۲ساله است، ۶ خواهر و برادر دارد. خانه‌شان حمام ندارد. دو هفته یک‌بار حمام می‌روند؛ حمامی که از هر نفر، ۴ هزار و ۵۰۰ تومان می‌گیرد. «اینجا قبلا حموم داشت اما از وقتی خرابش کردن، مجبوریم برای حمام به جای دورتری بریم.» مادر رضا هم شپش دارد، خواهرانش هم. خودش ولی ندارد. موهایش را از ته زده‌اند.

این کارها را جمعیت امام علی برایشان کرده. دوشنبه هفته پیش که کارشناس بهداشت آمد، موهای خیلی از دختران را به خاطر همین شپش‌ها کوتاه کرد و سر پسرها را هم از ته تراشیدند. همان روزی که خیلی از بچه‌ها، از حمام کردن فرار کردند.

«آیدا» هم ۱۲‌ سال دارد. کمی که شالش عقب می‌رود، تخم شپش‌ها از روی ساقه موهایش خودنمایی می‌کند. موهای پرپشتش، کوتاه شده بود اما باز هم فایده‌ای نداشت. «یک‌ بار از شامپوی ضد شپش استفاده کردم، یک‌ بار دیگه هم مونده. اما هنوز خوب نشدم.» گردوفروشی می‌کند. دست‌های سیاهش را نشان می‌دهد. خودش همه را می‌شکند و سر چهارراه‌ها می‌فروشد. می‌گوید شپش را از بچه‌های عمه‌اش گرفته. «شامپو می‌زنم، شپش‌ها کم می‌شن، اما وقتی بچه‌های عمه‌م می‌یان، باز هم شپش‌هام زیاد می‌شن. خیلی ناراحتم، پیش دوستام کوچیک شدم

خانه آیدا حمام دارد اما می‌گوید: «مادرم اجازه نمی‌ده کسی به خونه‌مون برای حمام کردن بیاد. یک‌ بار فاطمه اومد ازش عفونت گرفتم.» این را در گوشی می‌گوید. «لیلا» هم می‌گوید که عفونت دارد.

«فاطمه» موهای بلندی دارد. هنوز موردی از شپش روی سرش پیدا نشده اما مشکوک به این بیماری است. آنها حمام ندارند اما خودش می‌گوید «هر روز موهامو زیر آب می‌شورم.» وضع بهداشت محله‌شان اذیتش می‌کند؛ موش‌ها و سوسک‌هایی که از خانه‌هایشان بالا می‌روند و زباله‌هایی که دیگر جوی آب‌ها را پر کرده‌اند. آنها در محله‌شان حتی سطل زباله هم ندارند. می‌گوید: «همسایه‌هامون همه‌شون شپش دارن.» این را با اکراه می‌گوید. فاطمه دستمال و فال می‌فروشد. دخترانی که با او کار می‌کنند هم شپش دارند.

کودکان زیر ۵‌ سال هم از این شپش‌ها دارند، حتی آنهایی که هنوز کار نمی‌کنند. سپیده، مربی‌شان است. او به کودکان پنج شش ساله آموزش می‌دهد. «یاد دادن رعایت بهداشت فردی به این کودکان سخت است. مجبوریم با شعر و بازی، این مسائل را به آنها آموزش دهیم. مشکل اینجاست که بیشتر آنها خانواده‌هایی دارند که اصلا این مسائل را رعایت نمی‌کنند.»

کودکان کار لب خط، با همه اینها، باز هم خوشحالند. جانورانی که روی سرشان رژه می‌روند، ذره‌ای از شادی‌شان کم نکرده. آنها می‌دانند چه بیماری‌هایی دارند.

«در این محله از همان اول، بهداشت، محلی از اعراب نداشته.» شریفی اینها را می‌گوید. «خانواده این کودکان از چادرنشینی، صحراگردی و خشت‌نشینی کم‌کم به شهرها آمده‌اند. نام خانوادگی خیلی از آنها هم غربتی، چادرنشین و صحراگرد است، به همین علت رعایت مسائل بهداشتی خیلی برایشان مهم نیست.» خانه بهداشت، کمی آن طرف‌تر از محله لب خط است اما هیچ کاری برای آنها نکرده. این مددکار از آنها گلایه دارد. «نه شهرداری منطقه ۱۵ و نه حتی خانه بهداشت صفاری، به این محله رسیدگی نمی‌کنند. هر چه شناسایی شده‌اند، کار جمعیت امام علی   بوده.»

مجبورند به خاطر شیوع بالای عفونت دستگاه تناسلی در میان دخترها، آموزش‌های جداگانه‌ای به آنها بدهند. آنها مشکلات بهداشتی زیاد دارند. پسرها کمتر شپش دارند. موهایشان کوتاه است. کوتاه کوتاه، تقریبا کچلند. دختران به سختی راضی به این کار می‌شوند. آن هم در فرهنگ غربتی‌ها که مو برایشان مهم است و دخترانشان از چهار پنج سالگی موهایشان رنگ می‌شود. مثل مادرانشان. شریفی از کاری که دوشنبه هفته گذشته در خانه علم لب خط برای این کودکان انجام دادند، صحبت می‌کند. «هفته پیش اینجا روز بهداشت داشتیم. دوازده سیزده کودک خانه علم را که شپش داشتند، حمام بردیم و از شامپوی ضد شپش برایشان استفاده کردیم.» اینجا ۴۵ کودک دارد. تعدادشان خیلی بیشتر از اینهاست اما دیگر خانه جایی ندارد. کلاس‌ها پر است. «شاید فقط ۲۰‌ درصد بچه‌های اینجا حمام داشته باشند. بقیه حمام بیرون می‌روند.» شریفی اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «واقعا نمی‌شود همه اینها را اینجا حمام کنیم. با این همه باز هم یک روز در هفته، سعی می‌کنیم تا برنامه بهداشت داشته باشیم.» اینجا گروه بهداشت و درمان دارد؛ کسانی که هفته‌ای یک روز می‌آیند، بهداشت و تغذیه کودکان را بررسی می‌کنند.

خانه علم لب خط، نوپاست و پنج شش ماهی بیشتر از راه‌اندازی‌اش نمی‌گذرد. ساختمان دو طبقه کوچک و تنگ؛ لب خیابان رجب‌نیا. در آبی‌رنگ‌اش زنگ هم ندارد. تمام مخارجش را خیران می‌دهند. حتی پول شامپوهای ضد شوره ۴ ‌هزار تومانی که دو بار بیشتر نمی‌شود استفاده کرد. خانواده کودکان کار، برای این چیزها پول نمی‌دهند. برایشان هم مهم نیست. نه فقط شپش که حتی سلامت دخترانشان. روزی صد، صدو پنجاه ‌هزار تومان درآمد دارند اما خرج موادشان می‌کنند.

اینجا لب خط که نه، ته خط است. با اینکه جایی، خیابانی، کوچه‌ای در دل پایتخت است اما هیچ جایش شبیه شهر نیست. جایی که روزانه هزاران نفر از جلوی آن گذر می‌کنند اما جرأت ورود به آنجا را ندارند. ساکنان این محله برایشان غریبه هستند؛ همان‌ها که ظهر، زیر آفتاب، جلوی در خانه‌هایشان زیرانداز انداخته و همه چیز را می‌پایند. زنانی با موهایی رنگ‌کرده و کلیپس‌هایی که به‌ سان دختران این روزهای شهر، به موهایشان فرم داده‌اند. اینجا را خیلی‌ها به فراموشی سپرده‌اند. کارشناسان شهرداری و وزارت بهداشت که سالی یک‌ بار هم آن طرف‌ها پیدایشان نمی‌شود.

همه اینها بیخ گوش ساکنان خیابان خراسان و ری رخ می‌دهد؛ کسانی که جدای از سکونت در منطقه جنوب شهر، وضع مالی چندان بدی ندارند و خیلی‌هایشان بازاری‌هایی هستند که وضع مالی خوبی دارند. هیچ‌کس غربتی‌ها را نمی‌خواهد. کسانی که فقر فرهنگی بیشتر از بی‌پولی، خون زندگی‌شان را مثل همان شپش‌ها می‌مکد. شریفی می‌گوید: «لب خط، جزو ناحیه یک منطقه ۱۵ شهرداری به شمار می‌رود اما شهرداری این منطقه کمترین توجهی هم به این محله ندارد.» جوی‌ها پر از زباله است. تل زباله ته هر کوچه، دیگر بخشی از هویت نداشته آن شده.

در جوی‌ها همه چیز پیدا می‌شود. از سرنگ گرفته تا پوست هندوانه، همه در جوی‌های پرآب و کثیف شناور است. جایی که موش‌ها و سوسک‌ها و‌ هزار جور مگس و حشره دیگر، روزگار می‌گذرانند. یکی از مغازه‌داران می‌گوید: «هفته پیش خودمان سم می‌ریختیم، موش‌ها کم شدند.» اینها را با هزینه شخصی پرداخت کردند.

ماموران شهرداری همان موقع از راه می‌رسند. برای بررسی وضع ساختمانی که درحال بازسازی است و وسایل ۵ خانواده مستاجرش، در کوچه رها شده. آنها کاری به کثیفی و تعفن ندارند. آنها آمده‌اند مجوز ساخت را ببینند! می‌گویند: «برای این محله نمی‌شود کاری کرد.» ساکنان این محله با همین زباله‌ها و بوی تعفن آن، با انواع بیماری‌های ویروسی و انگلی، با شپش‌ها و عفونت‌ها … صبح را شب و شب را صبح می‌کنند. آنها هم هر شب، به رسم شب‌های دیگر، سطل‌های کثیف زباله‌شان را در همان جوی‌ها خالی می‌کنند. جوی‌هایی که شاید هفته‌ای یک‌ بار خالی شود. شاید هم نشود.

***********************************************************

اطلاعیه نیروی کار پروژه ایایران

تلاش برای خرید جنبش کارگری ایران

 

ما در شرایط بسیار دشوار جهانی به سر می بریم . با شکست جبهه کار و تهاجم سرمایه داری مالی ، طبقه کارگر جهانی به شدت زیر ضربه نئولیبرالیسم و دیکتاتوری سرمایه داری جهانی تضعیف شده است . به جز برخی کشورها در قاره ی امریکای جنوبی و افریقا جنوبی . روشن اندیشان طبقه متوسط که خود را مدافع طبقه کارگر می دانستند ، با قلمبه گویی های چپ و با اتکا به سوابق دوران جوانی و حرکت های رادیکال ، اینک به آغوش سرمایه داری جهانی پیوسته اند . به علت عدم شناخت علمی– منطقی از پدیده های تاریخی– اجتماعی ، وا رفته اند و هر روز یکی از رهبران اشان سر از رسانه های استعماری– امپریالیستی در می آورند و اعتراف می کنند …  کرده اند . و بدین گونه خود را لگدخور مشتی انگل های جهانی نموده اند . بخش مذهبی طبقه متوسط با باورهای الهی که در اوج آسمان ها پرواز می کردند ، اینک به زیر خاکی ، غیر قابل شناخت تبدیل شده اند . آن جامعه آرمانی بی طبقه ی توحیدی آن عدالت اجتماعی الهییشان را که نوید می دادند با حذف تامین اجتماعی و قانون کاری که در زمانی دور ، ( 1325 ) طبقه کارگر ایران با خون خود  از سلطنت گرفته بود به خاک سپردند  ،    ( با حذف کارگاه های  زیر ده نفر از قانون کار و با نام گذاری مناطق تولید صنعتی به مناطق ویژه اقتصادی– صنعتی و حذف قانون کار و تامین اجتماعی در این مناطق یعنی صد در صد نیروی کار غیر رسمی– دولتی ) آن شعارهایشیرین قبل از پیروزی انقلاب و روزها و سال های اول آن به گل نشست . و با چرخشی 180 درجه ای راهی را می رود که شاه آن را در خواب هم تصور نمی کرد . همه ی نویدهای شیرین و مقدس، برای مردمی که با کار چرخ های تولید اجتماعی را می چرخانند و همه ی زحمت کشان شهر و روستا به مشتی کلی گویی بدون درون مایه تبدیل شده است . در این شرایط طبقه کارگر ایران به وسیله دلال ها و پیمان کاران بلک لیست می شود و اشتغال در ایران به غیر ممکن تبدیل شده است و از سوی دیگر    » کارآفرینان » عزیزدُردانه های حاکمیت به تعهد ماهانه پرداخت حقوق هم عمل نمی کنند و هیچ قانونی این بی قانونی و ستم مضاعف را مورد توجه قرار نمی دهد گویی تنها دلال ها و پیمانکاران مردمند و حق دارند و کارگران مشتی برده ی بدون هیچ حقی هستند . و بدین گونه ماه ها زن و فرزندان کارگران را بدون حقوق ، با گرسنگی و بی چیزی به چالش می کشند . تا هر زمان مایل شدند یک ماه حقوق را پرداخت کنند . در این وضعیت استثنایی تاریخ اجتماعی ایران ، فعالیت صنفی به صورت یک بلای ویران گر زندگی و حیات فعال کارگری را تهدید می کند . و آن که در این راه گام می نهد با فقر و بی پولی ، بدون امکان اشتغال روبه رو می شود . شرایطی خارج از توان یک کارگر که تنها از حاکمیت و سرمایه داران ، انتظار دارد به تعهد اشان عمل کنند . از سوی دیگر ، روشن اندیشانی که خود را مدافع طبقه کارگر می دانند قادر به درک این دشواری های اجتماعی فعالان کارگری نیستند . آن بخش از این جماعت اندیشمند که رادیکال می اندیشند ،هنوز قادر به درک تفاوت های فردی  و طبقاتی نیستند . اگر کارگر یا فعال کارگری ، باورهای آنها را بدون کم و کاست نپذیرند ، بر او یک مهر باطله می کوبند ، تحقیرش می کنند و بر چسب های توهین آمیز نثارش می نمایند . برخی دیگر که به کلی مبارزات صنفی را قابل طرح و بررسی نمی دانند و در جستجوی به دست گرفتن رهبری آن و تلاش بدون استثنا برای تبدیل جهنم بدون دوران گذار به بهشت هستند . در این زمانه که فعال کارگری حتا در خیابان ها مورد تهاجم مشتی واپس گرا به گونه ای که حتا   با چاقو مورد ضرب و شتم قرار می گیرد ، تنها می تواند از وحشت پا به فرار بگذارد . در این فرار غیر قابل اجتناب است که به دام سیاست های پنهان امپریالیستی می افتد ، زمانی که به یک باور انسانی نرسیده باشد . و در نهایت به یک عامل حقیر سرمایه داری جهانی تبدیل می شود ، تحت عنوان جمع آوری کمک برای کارگران و خانواده ی کارگران در بند . لذا از این به بعد باید شاهد ورود دلارهای آمریکایی برای خرید فعالان کارگری باشیم .

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران این حرکت را محکوم می کند و باور دارد کارگر ایرانی با توان خود برای حقوقش می رزمد و نیازی به کمک های بین المللی سازمان های سرمایه داری جهانی ندارد . به باور ما ، آن سوی چهره ی این حرکت ، سایه سنگین دیکتاتورهای سلطنت طلب و سازمان های امنیتی امپریالیستی چون  CIA    –    MI6     و ساواک   قرار دارد .

 

از طرف اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

ناصر آقاجری  5-4-1393

 *****************************************

بیانیه 108behnam ebrahimzadeh va pesaresh

حمله به خانواده و خانه بهنام ابراهیم زاده را محکوم می کنیم

حکومت سرمایه داری جمهوری اسلامی هرچه بیشتر در عرصه جهانی شکست می خورد و هر چه بیشتر مشروعیت داخلی خود را از دست می دهد بیشتر به جان مردم و  زندانیان سیاسی می افتد ،این حکومت طالبانی جمهوری اسلامی ولایت فقیه درست مانند دارو دسته تکفیری ها عمل می کند اکنون که هر روز در سطح جهانی رو به زوال است و هر روز بیشتر باج می دهد و هر روز از ترس همنوعانش خودش مانند طالبان و داعش بیشتر به خود می لرزد هر روز بیشتر هارتر می شود و می خواهد برای نجات احتمالی خود ترس و وحشت و خفقان را در داخل بیشتری کند. این حکومت سرمایه داری مرتعجین ثروت مردم را بین خود تقسیم می کنند و از طریق افزایش دادن سهم عوامل خود ماموران تربیت شده در مکتب ولایت فقه های همتراز با تکفیری ها و طالبان ها را به جان مردم کوچه بازار ، به جان کارگران ، دانشجویان و دانش آموزان ، به جان زنان و مردان و با شدت بیشتر به جان زندانیان و خانواده آنها می اندازند .

دیروز هفتم تیر ماه ۱۳۹۳ ازسوی مسئولان زندان با خانواده بهنام تماس می گیرند و از خانواده بهنام می خواهند تا جهت ملاقات بهنام به زندان مراجعه کنند. خانواده بهنام ساعت ۹ صبح امروز یکشنبه هشتم تیر ماه جهت ملاقات با بهنام به زندان مراجعه می کنند و بعد از اینکه ملاقات تمام می شود ۶ نفر از ماموران لباس شخصی همسر و فرزند بهنام ابراهیم زاده را به گروگان می گیرند و همراه چند ماشین به خانه بهنام ابراهیم زاده حمله می کنند و کلیه وسایل منزل این کارگر زندانی را با خود حمل و آن را مصادره می کنند. ماموران امنیتی نیما ابراهیم زاده پسر بهنام را که ۱۵ سال سن دارد و تمام جهان از مریضی ایشان اطلاع دارند، تحت فشار قرار می دهند که مدارک پدرش از جمله فلاش هایش را تحویل آنان دهند. قابل ذکر است که همراه ماموران فیلم بردار هم حضور داشت و از منزل بهنام فیلم برداری می کردند تا در میان مردم محله آنان را بی حرمت کنند.ماموران بعد از اینکه چند ساعت منزل بهنام را تفتیش و تخریب کردند ساعت ۴ منزل او را ترک کردند. در این بازرسی همسر و فرزند بهنام را تهدید کردند و آنان را تحت فشار قرار دادند که» هر کاری کردند به آن اعتراف کنند». ماموران بعد از بازرسی کلیه لوازم  منزل آن کارگر زندانی کامپیوترو وسایل جانبی آن و ماهواره آن خانواده را با خود برند. همچنین کلیه مدارک شناسایی از جمله مدارک  هویتی خانواده و کارت های بانکی و شماره حساب را ثبت و با خود برده اند.

ما ضمن محکوم کردن حرکت طالبانی و فاشیستی ماموران و امرین دستور دهنده ، حمله به خانه و خانواده  کارگر زندانی بهنام ابراهیم زاده از تمامی کارگران ، تشکل های کارگری ، فعالین ، معلمان ، زنان و دانشجویان و کلیه جوانان و مردم ازایخواه می خواهیم با این حرکت های ددمنشانه اسلامی مقابله کنند و دست به اعتراضات متحدانه و گسترده بزنند و نگزارد چنین حرکت های تبدیل به رویه عادی شود، و همچنین از کارگران و تشکل های جهانی کارگران ، احزاب و سازمانهای انقلابی جهان ، همچنین از انقلابیون و تشکل های ایرانی که با تشکل ها و احزاب انقلابی و نهاد های جهانی رابطه نزدیک دارند می خواهیم با استفاده از روابط خود اعتراضات گسترده ای را برنامه ریزی و سازماندهی نمایند.اگر اعتراض گسترده نکنیم جمهوری اسلامی هارتر شده و انتقام شکست های خود را از مردم خواهد گرفت ،

 

پیش بسوی اتحاد بیشتر برای فشار بیشتر

پیش بسوی اعتراضات گسترده تر با شعار

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

8/4/1393

http://www.chzamani.blogspot.com

freeshahrookh@gmail.com

 **********************************

یزدانی: سخن گفتن از شادسازی محیط کارگری توهین به کارگران است

ایلنا : علی یزدانی، رئیس کانون انجمن‌های صنفی کارگران استان اصفهان با اشاره به اظهارات اخیر وزیر کار که شاد ساختن محیط‌های کارگری را از جمله مهم‌ترین برنامه‌های وزارتخانه متبوعش عنوان کرده ، گفت:«تا زمانی که فقر اقتصادی بر جامعه کارگری سایه انداخته، سخن گفتن از شاد سازی محیط‌های کارگری به منزله تحقیر کارگران است.»

وی با بیان اینکه حقوق فعلی کارگران جوابگوی حداقل‌های معیشتی‌شان هم نیست، ادامه داد: «دولت یازدهم حتی در این وضعیت اقتصادی برای توزیع سبد کالا میان کارگران تردید دارد و فعالان کارگری مجبور شده‌اند با ارسال انبوهی از نامه‌ها به وزارت کار برای اختصاص سبد کالا به جامعه کارگری التماس کنند که آن هم معلوم نیست شامل همه کارگران شود و شاید تعدادی از آنان از این سبد حمایتی محروم شوند.»

1 دیدگاه برای “گزارشی تکان‌دهنده از یک محله در تهران: روزنامه شهروند٬ اطلاعیه نیروی کار پروژه ای ایران تلاش برای خرید جنبش کارگری ایران: ناصر آقاجری٬حمله به خانواده و خانه بهنام ابراهیم زاده را محکوم می کنیم٬ و یزدانی: سخن گفتن از شادسازی محیط کارگری توهین به کارگران است

  1. Mehrdad. Shirakvand.
    1 ژوئیه 2014

    Eshaareh e be ettelaaie yehe kargaraan……. .
    Geraamian; be onvaane yek chape monfarede doustdaare kargaraan va zahmatkeshaan,
    baavare khod raa dar raabeteh baa masalehe komak va komake maaly be jonbeshe
    commonisti e Iraan, dar yek jomleh, taghdim mikonam. badihiest,
    barkhorde naa ziebaaye
    aaghaaye Osaanloo raa rad mikonam!.
    Baavareman….. : Maa commonisthaa dar masir va maraahele mobaarezeh
    baraaye bar-
    gharaarie e yek Jomhoori e Democraatic va sar anjaam esteghraare
    Socialism dar mihanemaan,
    mitavaanim, khaily aashkaar, baa ettelaaie yeh alani, az har shakhs va
    yaa jariani, bedoone harguneh ghaido sharto shorout, ta,ahod va yaa
    hatta tashakor, emkaanaat daryaaft kardeh va
    daghighan dar raahe aazaadi va democracy, baraaye kasbe ghodrate siasi
    e kargaraan va
    zahmatkeshaan masraf konim. be baavare man, in hamaan mosaaderehe ast
    ke be jaaye khod baaz migardad. Khate mashye aahanine maa, raahe khod
    raa daarad va khate, ertejaa,
    sarmaayedaaraan va amprialist haa raahe khod raa!!!.
    M.Sh.

    On 6/30/14, » اشتراک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 30 ژوئن 2014 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: