اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

به یاد شیرکو بیکس یکی از شاعران برجسته کورد: کمیته برگزاری بزرگداشت شیرکوبیکس٬ سیدنی- استرالیا و چند شعر و مقاله از شیرکو بی کس

دریافتی:

به یاد شیرکو بیکس

 shirko bikas

شیرکو بیکس یکی از شاعران برجسته کورد در گذشت ، شعر او بیان دردها و آمال خلقی ستمدیده است که در موضوعاتی چون وطن ، عشق ، آزادی ، و دفاع از حقوق زن خود را نشان می دهد . او اولین وزیر فرهنگ و آموزش حکومت کردستان در بخش عراق بود او بعد از یک سال و چند ماه وزرات را رها کرد و حاضر نشد که به فساد های دولتی آلوده شود . او شاعری مترقی و مردمی بود که همیشه در کنار مردم خود ایستاد . اما شعر و ادبیاتی که او حامل آن است یک ادبیات جهانی و شعرش متعلق به همه انسان های مدرن و مترقی است . به مناسبت درگذشت او مراسمی توسط کمیته بزرگداشت شیرکو بیکس در آدرس زیر برگزار می شود

مراسم شامل : موسیقی ، شعر و ویدئو کلیب هایی از خود او و سخنرانی کوتاهی از یکی از نویسندگان و شاعران کورد است

Banksia room  مکان :

2 Lane Street  wentworthville

6- 8pm Saturday  24/ August/201 زمان

کمیته برگزاری بزرگداشت شیرکوبیکس

برای اطلاعات بیشتر باشماره تلفن زیر تماس حاصل نمائید

 

0413489420

*********************

چند شعر کوتاه از شیرکو بی کس

 

شیرکو بی کس – مترجم: ناصر حق پرست

• تاریکی

در ایران
«مونالیزا»ی تابلوی هنرمندی
به گریه افتاد،
وقتی امام
وادار به روبندش کرد
و عبایش را بر سر او کشید.
_۱۹۷۹

• پند

زیاد هستند چیزهایی
که زنگ می زنند،
از یاد می روند،
و سپس می میرند.
مثل تاج،
شنل،
و تخت پادشاهان!
اما در دنیا هستند چیزهایی که
نمی پوسند،
و از یاد نمی روند.
همچو کلاه،
عصا،
و کفشهای «چارلی چاپلین»
_۱۹۷٨

• قربانی

سیلابی به راه افتاد

تا به بالای درختی رسید

بر فرازش جا مانده بود لانه ای

با دو سه جوجه در آن

درخت در مقابل آب

سینه سپر کرد

تا غروب هنگام

که بازگشت مادر جوجه ها

به هنگام غرق شدن

او آخرین جوجه اش را بر می داشت

_ ۱۹٨۵

• عاشق

اولین بار بود نی عاشق
در نیزار
سر به عصیان زند
این عاشق لاغر اندام رنگ پریده
دل به نسیم داده بود
نیزار جلودارش شد
عاشق دیوانه گفت:
او یک طرف
شما همه یک طرف
این هم قلبم.
نیزار عصبانی
برای مجازات عاشق گریان
دارکوبی فرا خواند
دارکوب تیز منقار
پنج شش سوراخ
به قلب و جان نی افکند
از آن پس
این عاشق «نیلبک» شد
از ان روز زخم عاشق
با دستان «باد»
به سخن در می آید
و تا اکنون
نغمه میخواند برای دنیا.
_ ۱۹٨۵

*منبع/ مجموعه «آینه های کوچک» چاپ ۱۹٨۵ از نشریات اتحاد نویسندگان کردستان
در آن هنگام شاعر این شعرها را با نام مستعار «جوامیر» منتشر کرد.

****************

جواب

شیرکو بی کس

• پس از خفه شدن «حلبچه»
شکایتنامه بالابلندی برای خدا نوشتم.
پیش از اینکه آنرا برای مردم بخوانم
برای درختی خواندم
درخت به گریه افتاد …


ترجمه قطعه شعری از «شیرکو بی کس» شاعر زنده یاد کورد، به مناسبت سالگرد فاجعه حلبچه همراه با نسخه دستنویس شعر به خط شاعر و قرائت آن با صدای وی:

جواب
پس از خفه شدن «حلبچه»
شکایتنامه بالابلندی برای خدا نوشتم.
پیش از اینکه آنرا برای مردم بخوانم
برای درختی خواندم
درخت به گریه افتاد
در آن نزدیکی، یک پرنده پستچی
از من پرسید
خوب چه کسی آنرا به دست گیرنده میرساند؟
اگر امید به من بسته باشی
من که نمیتوانم به عرش خدا برسم!

شب، دیرهنگام
فرشته سیاهپوش شعرم
به من گفت: غصه نخور،
من آنرا تا بالاها
تا اوجها
خواهم برد
اما قول نمیدهم خود او نامهرا از من تحویل بگیرد!
تو میدانی
کسی نمیتواند خدای بزرگ را ببیند!
گفتم سپاس، ولی تو پروازت را بکن!

فرشته الهام پرواز آغاز کرد
و شکایتنامهرا باخود برد
دیگر روز که بازآمد
سکرتر درجه چهار دفتر پروردگار
– «عبید» نامی،
بر روی همان شکایتنامه،
و در حاشیه آن
به عربی
خطاب بهمن نوشته بود:
«دیوانه!
آنرا به عربی1 ترجمه کن،
اینجا کسی کردی نمیداند
و آنرا پیش خدا هم نمیبریم!»

سلیمانیه
١٤/١٢/ ٢٠٠٧
ترجمه فارسی از: انور سلطانی

قرائت شعر با صدای شاعر در یوتیوب:
www.youtube.com
و نسخه دستنویس شعر به خط شاعر همراه با تصویر وی، برگرفته از سایت اینترنتی «سبهی»:

1   . اشاره شاعر به زبان عربی نه از دیدگاهی نژادپرستانه بلکه ناشی از این واقعیت است که به دنبال بمباران شیمیائی شهر کردنشین حلبچه در مارچ ١٩٨٨، هیچ ارگان رسمی در هیچیک از کشورهای عرب زبان و غیر عرب، به دولت عراق اعتراض نکرد. شاعر این واقعیت را در قالب تمثیل بیان کردهاست گوئی کسی در بالا و پائین جهان، از خالق گرفته تا مخلوق، نیست که زبان دادخواهانه کردهارا بفهمد؛ اشاره شاعر در اینجا میتواند به لوبی کشورهای عربی و حامیان آنها در سازمان ملل یا در میان ابرقدرتها باشد. انتخاب اسم عربی «عبید» و معنای عبودیت نهفته در آن برای سکرتر هم در این رابطه قابل تأمل است. مترجم

فریاد خلقی که محکوم به مرگ بود

شیرکو گنجه ای

• بی شک این کشتارهای بی مهابا و وحشت زده در راستای خاموش کردن صدای مبارزان از سوی دولتهای توتالیتر و تمامیت خواه نتایج معکوسی به دنبال می دهد و جوانان این مرز و بوم با الهام گرفتن از قهرمانی ها و فداکاری های شهدایشان قدم در راه ایشان می گذارند و با عزمی راسخ آتش مبارزات خود را شعله ور تر می کنند …

«گوڵان» نام دومین ماه از روزشمار کوردی است که یادآور حماسه و دلاوریهای خلقی است که به درازی عمر تاریخ در زیر یوغ استکبار مورد انکار و نابودی قرار گرفته است. خلقی که خود مُهر جامعه ی طبیعی (نئولتیک) را بر قوس طلایی دامنه های زاگرس-توروس زده است و به نوعی آغازگر تاریخ طبیعی بشریت بوده است. شکی نیست که این همه ژنوساید فیزیکی و فرهنگی برای یک ملت از هزاران سال تا کنون امری طبیعی نمی باشد و بدخواهان این ملت نیک می دانند که پتانسیل و تجارب آنها برای رسیدن به آزادی و برقراری صلح تا چه حد می توانند در منطقه و جهان مثمر ثمر باشد.
جنگ های که در سده های اخیر به وقوع پیوسته است بطور قطع بر روی اقتدار و حکمرانی کردن فوکوس کرده است. با تجزیه و کولاپس امپراطوری ها و تقسیم آن به دولت-ملت های کنونی، سیستم جهانی حاکم بر بشریت در صدد تسلط خود بر جهان برآمده است تو گویی هیچ گاه خلق ها با مسالمت و صلح در کنار یکدیگر نزیسته اند.
فروپاشی امپراطوری ساسانی در شخص ایران، امپراطوری بیزانس در شخص رُم، حکومت هلن در یونان، امپراطوریهای عثمانی و صفوی خود نمود این راستی است که همه گاه اقتدار طلبان در این اندیشه بوده اند که چگونه می توانند با تکه تکه کردن ملت ها و گنجاندن آنها در دولت-ملت های دست ساز خود حاکمیت خود را برای چند دهه ی دیگر بگسترانند.
این سخن می تواند صحیح باشد که بعد از تجزیه اتحاد جماهیر شوروی به دولت-ملت های متعدد اولین گام در راستای به سیستم بودن نظام مدرنیته ی کاپیتالسم برداشته می شود همچنین می دانیم که خود نظام سرمایه داری از قرن ۱۶ به بعد بر افکار سلطه طلبانه ی خود ادامه و سعی در به سیستم بودن خود کرده است. همچنین تقسیم اعراب به ۲۴ دولت نیز خود گویای این واقعیت است که چگونه می شود یک ملت با یک زبان و فرهنگ مشترک از هم پاشیده شده تکه تکه گشته حتی در برحه ی از زمان به مانند طاعون به جان هم انداخته شده اند.
بر اساس داده های تاریخی و بر طبق اکتشافات باستان شناسی، دانشمندان بر این امر اتفاق نظر دارند که در جهان، خاورمیانه به عنوان قطب و اهرم زیستگاه انسان تلقی شده است و در خاورمیانه نیز هلال طلایی رشته کوههای زاگرس-توروس در امتداد مزوپوتامیا (بین النهرین کنونی) در حوالی دو ابر رود دجله و فرات سکنی گزیده است. آثار بازمانده از این منطقه بر روی کوهها و تپه ها و وجود کتیبه و سنگ نوشته ها، رئالیته ی ساکنان این سرزمین برجای مانده از دوران نئولتیک (نوسنگی) و پالئولتیک (دیرینه سنگی) را به منصه ظهور می گذارد.
بیشتر رویدادهای تاریخی در زیستگاه طبیعتی بوده است که مردمان آن هزاران سال با صلح و آشتی در کنار همدیگر زندگی کرده اند ولی در همان حال بر اثر قدرت های اهریمنی نیز بیشترین ظلم و ستم، قتل و غارت و نابودی با توسل به جنگ های سده های اخیر بر این مردمان روا داشته شوده است. خاورمیانه مهد تمامی پیامبران و انسانهای مبارز بوده است که برای رسیدن بشریت به آزادی آن واژه ی ایهام برانگیز در تلاش و فداکاری بوده اند.
این یک بی حقی بزرگ است که از خاورمیانه بحث کرد و سخنی از کوردستان به میان نیاورد. منطقه کوردستان با داشتن طبیعتی بکر و دست نخورده نه تنها برای انسان ها پناهگاهی امن و قابل زیست بوده است بلکه حضور جانداران و گونه های گیاهی متعدد این نقطه از گیتی را بعنوان یک پارادایس و عروس خاورمیانه معرفی نموده است. کوردها بعنوان اصلی ترین خالقان جامعه ی طبیعی و کوردستان بعنوان مکانی استراتژیک با منابع و ذخایر طبیعی در طول تاریخ مورد توجه مردمان و قدرت های بیگانه بوده است. حتی خود این خصیصه ی شگفت انگیز طبیعت این منطقه باعث شده است که کسانی چشم طمع بدان بدوزند و برای به سلطه در آوردن آن در پی طرح ریزی نقشه های پلید خود باشند.
پاسخ تمامی کسانی که می پرسند کوردستان کجاست نیز در بطن تاریخ پُر فراز و نشیبش قرار دارد که اقتدارگران همیشه خواستار آن بوده اند که با تکه پاره کردن این سرزمین و پاکت کردن آن بعنوان یک کارت فشار به دولتهایی که خود نیز برگرفته از ایدئولوژی تجزیه کردن ملت ها هستند تسلط خود را بر این منطقه گسترده تر کنند و با جداسازی این ملت از همدیگر بر اساس مرزهای بی معنی و نامفهوم خود، تاریخ پُر تمطراق و سرشار از زیستن مسالمت آمیز کورستان را به باد فراموشی بسپارند.
تجزیه کوردستان در همان اوایل قرن بیستم و تقسیم آن بر چهار دولت-ملت (ایران-ترکیه-عراق-سوریه) خود از این تئوری نشئت می گیرد که نظام های سلطه گر نمی خواهند ملت ها در آسایش و امنیت زندگی کنند حتی از کشتن آنها به دست همدیگر نیز ابایی ندارد با بی شرمی با ادعای برقراری صلح و دمکراسی جای پای نحس خود را بر خاورمیانه باقی می گذارد.
تنها در قرن بیستم که خونین بار ترین عمر بشریت را سپری می کند جنگهای ویران گر و خانمان سوز جهانی اول و دوم، قتل و کشتار میلیون ها انسان بی گناه و آواره ساختن آنها در اقصا نقاط جهان با هدف آسمیلاسیون و ذوب فرهنگی در ملت های بالادست، نابودی و ویرانی هزاران شهر و روستا، از بین بردن جانداران و گیاهان، آلودگی محیط زیست و منابع آبی و ذوب شدن کوههای یخی، افزایش جنگهای قومی-مذهبی، شیوع بیماریهای کشنده و مهلک و در نهایت ترویج بی اخلاقی و لومپنیسم (بی بند و باری) خود تنها صفحه ای از کتاب قطور استعمار و نظام سرمایه داری است.
در میان دول حاکم بر کوردستان که برای قتل و کشتار و نابودی ملت کور گوی سبفت را از هم می ربایند کشور ایران با سابقه ی طولانی در سرکوب ملت های زیر دست خود بر اساس تجربیات هزاران ساله ی خود قرار دارد که همه گاه تبر به ریشه ی آزادی خلق ها و زیستن آنها در میان یکدیگر زده است به این اکتفا نکرده با تحمیل سیاست تفرقه بینداز-حکومت کن سعی بر تسلط بر ملت های واقع در این کشور دارد.
ملت کورد که همواره خلقی آزادی خواه و آشتی طلب بوده است در مقابل سیاستهای غیر صمیمانه ی حکومت ایران به مبارزه ی مسالمت آمیز پرداخته است حتی در موارد متعددی برای جلوگیری از کشتار و نابودی خود مبارزاتش را رادیکال تر کرده است تا از زبان و فرهنگ و تاریخ خود دفاع کنند. . مبارزه در راه خلقی که مورد ژنوساید فیزیکی و فرهنگی قرار گرفته بود حتی در مواردی خود نیز به انکار خود می پرداخت جسارت و فداکاری عظیمی را می طلبد که بدون پرداختن گران ترین هزینه ها از قبیل بین رفتن صدها شهر و روستا و کشتن هزاران انسان با نثار کردن شهدای گران قدر میسر نخواهد بود. بی تردید نقش و کارکتر شهدای هر ملت در بوجود آوردن شرایطی صلح آمیز که قابل نفس کشیدن باشد و بتوان در آن زیست تعیین کننده می باشد و هر ملتی شهدای خود را بعنوان والاترین و با ارزشترین انسانها قلمداد می کند.
رژیم ایران برای خفه کردن صدای ملت ها از هر ابزاری استفاده می کند که صدای آزادیخواهانه ی آنان به گوش جهانیان نرسد. در این میان با برپاکردن مخوف ترین زندان ها، وحشیانه ترین جنایات و حاکم کردن جوی امنیتی سعی دارد که هر فریاد ناراضی را از نطفه خفه کرده به آن ریاکسیون قاطع نشان دهد. کشتار، اعدام، جنایات فاعل مجهول، سنگسار (رجم)، شلاق (حد)، شکنجه های روحی و روانی از قبیل این اعمال درندانه است که جامعه ی بشری در عصر دمکراسی بخود دیده است.
آمار بیکاران تحصیل کرده، اقتصادی نابسمان بر پایه ی رانت، هرج و مرج و ترویج فحشا، بی اخلاق کردن جامعه، بی اراده کردن جوانان با استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی و سرکوب زنان بعنوان بازماندگان الهه ها در جهت به خدمت درآوردن جامعه تنها بخشی از سیاست های غیر بشری این حکومت است که حتی در پی بروز خطر به خود رحم نکرده به مانند لوی یاتان (هیولا) بر دُم خود نیش زده سعی در نابودی خود دارد.
خلق کورد بعنوان قدیمی ترین بازماندگان آریایی هیچ گاه در برابر ظالمان و اقتدارگرایان سر خم نکرده است و بیشترین مقاومت و ایثارگری ها را انجام داده است تا برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و جامعه ی عاری از ناپاکی به مبارزه بپردازد. یکی از این هزاران قهرمانی که در تاریخ این ملت و بشریت به چشم می خورد در زندانها روی داده است. جایی که انسانهای بزرگی برای اصرار بر زیستنی با اراده و سرشار از وجدان، جان پاک خود را فدای راه آزادی کرده اند. اینان فرشتگان بی بال و پری هستند که تشعشع نگاهشان چشم بدخواهان را آزار می دهد و روشنایی بر تارک زمین می گستراند. اینان جوامع را آگاه و بیدار می کنند و راه درستی و راستی را نشان نسل های آینده می دهند. اینان عاشقانی هستند که برای رسیدن به وصال یار از هر چیز خود می زنند تا قدمی در نزدیک شدن به هدف والای ملت و خلق ها بردارند.
در یکی از این حماسه های تاریخی، حکومت ایران ۵ تن از مبارزان راه آزادی را در نهم ماه می سال ۲۰۱۰ به چوبه دار آویخت تا دیگر بار نیز نام خود را در فهرست ننگین ترین کشور ناقض حقوق بشر در دنیا معرفی کند. شهید فرزاد، شهید شیرین، شهید علی، شهید فرهاد و شهید مهدی از کسانی بودند که به جرم آزادی بیان و اصرار بر انسانیت اعدام شدند که ۴ تن از اینان در راه آزادی خلق کوردستان از یوغ استعمار تا آخرین نفس های خود به مبارزه و تلاش پرداختند.
شهید فرزاد کمانگر بعنوان شهید قلم و معلم آزاده نیک می دانست که راه آزادی از مسیر پرورش دانش آموزان و کودکان این سرزمین می گذرد و به همین خاطر با اراده ای پولادین بر سخن خود مبنی بر جامعه ی عاری از پلیدی ها و استقرار زیبایی پافشاری نمود و حکومت اسلامی ایران در شخص فرزاد کمانگر خواست قلم آزادیخواهان را بکشند و ریشه ی معلم و تربیت با اخلاق معلمی را به ورطه ی نابودی بکشاند. شهید شیرین علم هولی شهید راه زن بود و با مقاومتی تاثیر گذار و با تحمل دردناکترین شکنجه ها سنبل زنان مبارز جهان شد و بار دیگر ظهوری از الهه ی اینانا را در مشرق زمین به تجلی در آورد. رژیم می خواست با اعدام شیرین شخصیت زن را به بردگی بکشاند و صدایش را برای ابد به خاموشی بسپارد. شهید علی حیدریان بعنوان سنبل انسانی زحمت کش و فداکار ورقی از کتاب ازجان گذشتگی یک خلق را به تحریر درآورد خلقی که به درازای عمر تاریخ مورد انکار و امحا قرار گرفته است. او نماد جوانی شاداب و مبارزی جوان بود که عاشق میهن خود بود و در این راه جان با ارزش خود را تقدیم راه آزادی نمود. شهید فرهاد وکیلی نماد یک فرزند دلاور میهن و یک پدر دلسوز بود که زندگی خود را الگوی راه فرزندانش قرار داد و ضمن تحمل سالهای زیادی در زندان در برابر وحشیانه ترین شکنجه ها اقامت و مبارزه را برگزید و با شهادت خود زندگی دوباره را به ملت خود عطا نمود.
بی شک این کشتارهای بی مهابا و وحشت زده در راستای خاموش کردن صدای مبارزان از سوی دولتهای توتالیتر و تمامیت خواه نتایج معکوسی به دنبال می دهد و جوانان این مرز و بوم با الهام گرفتن از قهرمانی ها و فداکاری های شهدایشان قدم در راه ایشان می گذارند و برای رسیدن به حقوق غصب شده ی خود در تلاشی وافر با عزمی راسخ آتش مبارزات خود را شعله ور تر می کنند. رژیم ایران باید با تغییرات دمکراتیک و سازنده در راستای احقاق حق ملتهای ایران به دفورماسیون و اصلاح همه جانبه بپردازد و دست از دشمنی با خلق کورد که خواهان صلح و آشتی در چهارچوب مرزهای ایران بوده است بردارد و دمکراسی و شرایط برابر و مساوی در راستای اصلاحات فرهنگی و اقتصادی بر قرار سازد تا این موج سیل آسای بیداری ملت ها او را در خود فرو نبرد و متلاشی نسازد.

شیرکو گنجه ای
۰۹/۰۵/۲۰۱٣

**********************

برای فرزاد و یارانش

شیرکو بی کس – مترجم: شهاب الدین شیخی

 شیرکو بی کس شاعر کبیر کرد در مراسم بزرگداشت شهیدان ۱۹ اردیبهشت در سلیمانی، کردستان عراق:

ترور و اعدام … دو مدال و دو نشانه ی آشکار و تعریف شده ی امروز روشنفکران و جوانان کوردستان هستند.
همان نشان و مدالی که دیکتاتورها برای آخرین بار بر سینه ی قربانی های شان می زنند… آن ها بر این خیال باطل اند که شاید ما را به سکوت وادرا کنند و مارا بترسانند و ما را گامی به عقب برگردانند..
ما هم برای این که این نشان را از طرف دیگرش و از روی زیبایش بر گردنمان بیاویزیم با قلم نور تاریکی های آن ها را خاموش کنیم و بنویسیم:

نزد ما یا این گونه مرگ ها زندگی دوباره آغاز می شود و بر بالای این دارهای اعدام که شما افراشته اید، سر ما بلندتر و درخشنده تر می شود….

از این سو تروریست ها «سوران مامه حمه» و « سردشت عثمان*»….. از آن سو نیز تبرهای جمهوری اسلامی….

هر دوی آن ها در دوراهی مرگ و تاریکی به یکدیگر می رسند…..

در حقیقت ما خود زندگی هستیم و جوانان مان آینده ای بی پایان اند…

خوب به من بگویید: از شرق تا به غرب.. از بالا تا پایین این سرزمین ها

از قدیم الایام تا به امروز.. طناب های دار چه چیزی را توانسته اند در ما بکشند!؟

چه کاری توانسته اند با فریاد بلند مبارزه و آزادی مان بکنند…

طناب های دار توانسته اند «شاهو» را بترسانند..؟

توانسته اند دریاچه ی « وان» و «ارومیه» را خاموش کنند..؟

توانستا اند « پیر مگرون» را به زانو درآورند ؟

آن چه تا به امروز طناب دار توانسته انجام بدهد

نتایج معکوس خواسته های عاملان آن بوده است:

کاروان مان طولانی تر …و

صدایمان زلال تر و نیروها و ازدحاممان بزرگ تر شده است..!

طناب های دار ترسیده اند….. از کورد ترسیده اند..

طناب های دار بازنده های همیشگی اند و ما هنوز هستیم..

جمهوری اعدام اسلامی ایران

پیر ِ پیر شده است و

اما نیرو و جان ما هنوز گرم و آماده است

جمهوری اعدام اسلامی ایران

در سراشیبی ی خواری است و

اما، ما تازه داریم از قله های بلند

دست به سوی آفتاب دراز می کنیم و به مهمانی ی زمین اش می آوریم…

از همین امروز صبح…. بزرگترین خیابان سنندج

به فرزاد کمانگر تغییر نام داد…

از همین امروز صبح …. بزرگترین پارک مهاباد به شیرین علم هولی تغییر نام داد

از سپیده ی امروز…. همه ی کودکانی که به دنیا آمدند

نامشان را « فرهاد وکیلی» گذاشتند…

از اولین اشعه ی دم دمای بامداد امروز مهدی اسلامیان چون دریاچه ی وان نام اش جاوید شد

از سپیده ی امروز…

علی حیدریان

تاق بستان کرمانشاه است….

بفرمایید سنندج را اعدام کنید؟!

سر مهاباد را ببرید…

بفرمایید نگذارید کودکان ما به دنیا بیایند؟!

بفرمایید

نگذارید باران ببارد و نگذارید گیاه بروید و

نگذارید زمین زندگی کند!

من دیگر از امروز عاشق چشم های شیرین علم هولی هستم

از امروز تمام شعرهایم را

گل، ترانه و آوازی خواهم ساخت برای قامت شیرین علم هولی….

از امروز من تاری از گیسوان او هستم….

از همین امروز

من ناخن انگشتان او هستم…

از حالا به بعد من دیگر همان جفت کفشی هستم

که او برای آخرین بار پوشید و با آن ها از طناب دار بالا رفت و

از حالا به بعد من النگوهای به جا مانده ی دست ِ

شیرین علم هولی هستم…..

جمهوری اعدام اسلامی

چه چیزی را به طناب دار نسپرد و اعدام نکرد؟

از رویا تا شعر و

از شعر تا زن و

از زن تا نان و

تا آب و تا گل و تا چشمه

جمهوری اعدام اسلامی

آن چه را هرگز هرگز نتوانست اعدام کند

آینده و آزادی است

شیرکو بی کس
۹/۵/۲۰۱۰
سلیمانی

* این دو، نام دو روزنامه نگاری است که در این یکی دو سال توسط تروریست ها در کوردستان عراق ، متاسفانه ترور شده اند

*****************

نی عاشق

شیرکو بی کس – مترجم: علی آشوری

اولین بار بود یک نی عاشق

به نیستان شورید

این عاشق رنگ پریده نازک اندام

دلش را به نسیم شمال سپرده بود

نیزار گفت :

نمی شود

ونسیم را به او داد

عاشق شیدا بی تابانه گفت:

او تنها یک سوی و

شما همگی سوی دیگر

و این هم دل من

نیزار خشمگین به کیفر دل داده ی گریان

دارکوب را فرا خواند

دارکوب تیز منقار

پنج شش سوراخ در تن و جان نی انداخت

پس از آن روز است که

آن عاشق بدل به نی لبک شد

پس از آن روز است که زخم دل دار و پنجه باد

به کلام در می آید

ترانه می خواند برای جهان

تا همه روزها.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 18 اوت 2013 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: