اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

نگاهی به پروژه‌های آلترناتیوسازی برای آینده‌ی ایران: حزب کمونیست ایران٬ مارکسيست.لنينيست.مائوئيست!و برژنسکی: آمریکا و بحران قدرتِ جهانی!

دوران، دوران آشوب‌ها و طغیان‌ها است. جنبش کمونیستی و چپ ایران باید از دل همین وضعیت راهی دیگر، راهی بنیادا متفاوت را ترسیم کرده و در پیش بگیرد و بر این مبنا وظیفه‌ی عاجل خود را در آگاه و متشکل کردن توده‌های مردم در مبارزه برای ساختن جامعه‌ای بنیادا متفاوت انجام دهد.

جناح‌های مختلف بورژوازی ناراضی و در «اپوزیسیون»، فعالانه در حال روشن کردن افق و برنامه‌های خود و یارگیری هستند. در مقابل این «آلترناتیو»‌سازی‌ها جنبش کمونیستی و چپ باید چشم‌انداز و برنامه‌ی رهایی واقعی اکثریت کارگران و دهقانان و زنان و ملل ستم دیده‌ی ایران را در قالب یک پلاتفرم سیاسی و اجتماعی تدوین کند و با فعالیت خستگی‌ناپذیر آن را تبدیل به افق و هدف مبارزه‌ی سیاسی و انقلابی میلیون‌ها تن از مردم ایران کند. آینده فقط توسط مردمی ساخته می‌شود که از صحنه سیاست و اهدافی که می‌تواند آینده را نصیب آنان کند درک درستی داشته باشند. پس، میلیون‌ها نفر از اقشار مختلف تحت ستم و استثمار باید از پائین و با حداکثر آگاهی سیاسی ممکن در  مورد این که چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم و چگونه آن را به کف خواهیم آورد درگیر سرنگونی جمهوری اسلامی شوند. تعیین سرنوشت جامعه از طریق حرکت میلیون‌ها تن از مردم ستمدیده زیر پرچم طبقاتی خودشان (و نه زیر پرچم طبقات استثمارگر جامعه) تبدیل به یک ضرورت عاجل تاریخی شده است. هرگونه ابهام در باره‌ی این مسئله فقط به یک فرجام خواهد رسید: قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری جهانی با تکیه بر نیروهای سیاسی متحد و همجنس خود یک بار دیگر، مانند 34 سال پیش برایمان تعیین خواهند کرد که جانشینان رژیم جمهوری اسلامی چه کسانی باید باشند و شالوده‌های نظام طبقاتی گذشته چگونه باید حفظ شده و توجیه شود.

چشم‌انداز و برنامه‌ی این «آلترناتیوها» فارغ از گذشته، تاریخچه، نزدیکی یا دوری کلیت یا اعضایشان به جمهوری اسلامی یا قدرت‌های امپریالیستی، جملگی ضد منافع اکثریت مردم ایران و جهان است زیرا چشم انداز و برنامه‌ی آن‌ها هیچ ربطی به حق تعیین سرنوشت سیاسی آحاد مردم ایران وحق هر فرد از هشتاد میلیون نفر مردم ایران به نان و مسکن و آموزش و بهداشت و شغل و آزادی و شأن و منزلت انسانی ندارد. هیچ ربطی به آزادی زنان و برابری آنان با مردان و به رفع ستم ملی از ملل تحت ستم ایران ندارد. این «آلترناتیو»‌ها یا موسساتی که برای آینده‌ی ایران برنامه ریزی می‌کنند ذره‌ای اعتقاد به (یا نفعی در) رها شدن ایران از یوغ اقتصادی سرمایه‌داران بزرگ و مالکان اراضی شهری و روستایی و بالاخره نظام سرمایه‌داری جهانی ندارند و پروژه‌هایشان در چارچوب تحکیم همان ساختارهای ستم و استثمار و بحران زدایی از آن ساختارهاست. طرح‌های «پروژه‌ی آینده‌ی ایران» برای «اصلاحات آموزشی» هیچ ربطی به گسترش دانش و علم و فرهنگ عاری از افکار کهنه و پوسیده و ستم گرانه ندارد. طرح‌های قضایی آن هیچ نزدیکی به استقرار یک نظام قضایی عادلانه که نه در خدمت نخبگان و ممتازان بلکه در خدمت این مردم باشد، ندارد.

ایران   شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ برابر با ۱۱ می ۲۰۱۳                    

haghighat,sarbedaran (2)

نگاهی به پروژههای آلترناتیوسازی برای آیندهی ایران

 

در فاصلهی آبان تا آذر 1391 (نوامبر 2012) چهار کنفرانسِ آلترناتیوسازی و سیاستپردازی برای «آیندهی ایران» در پایتختهای اروپا و آمریکا برگزار شد:

کنفرانس واشنگتن دی سی تحت عنوان «ایران 2013: تحقق دیپلماسی» از طرف «شورای ملی ایرانیان و آمریکائیان» (1)

کنفرانس پاریس با عنوان «چشم انداز تغییر در ایران 2013» از طرف مجاهدین خلق به ریاست سناتور آمریکائی، توریچلی (2)

کنفرانس پراگ از سوی ائتلاف «اتحاد برای پیشبرد دموکراسی» (3)

کنفرانس لندن به نام «پروژهی آیندهی ایران» در لندن از سوی موسسهی سرمایهگذاری لگاتوم (4)

 

شتاب‌گیری فرآیند سیاست‌پردازی و آلترناتیوسازی برای «آینده‌ی ایران» از سوی امپریالیست‌ها و گروهبندی‌های سیاسی ایرانی نزدیک به آنان نشان می‌دهد که سال 2013 می‌تواند سال تعیین تکلیفی برای روابط میان جمهوری اسلامی و قدرت‌های امپریالیستی آمریکا و اروپا باشد.

 قدرت‌های جهانی (در راس آن‌ها ایالات متحده آمریکا) ادامه‌ی روابط گذشته با جمهوری اسلامی را قابل دوام نمی‌دانند و در پی «راه حلی» قطعی هستند. از منظر منافع آنان، استقرار ثبات نسبی در خاورمیانه در گرو تغییر روابط با ایران است و این تغییر عاجل‌تر از هر زمان دیگر شده است. ظهور «بهار عربی» و متزلزل‌شدن ساختارهای حاکمیت سیاسی در خاورمیانه و شمال آفریقا مهمترین دلیل این حس اضطرار است.

آیا تلاش برای حل قطعی و اضطراری این رابطه شکلی از تسلیم جمهوری اسلامی را به همراه خواهد آورد یا موجب فروپاشی آن تحت فشارهای فزاینده (از جمله ضربات نظامی) خواهد شد، برای خودِ کاخ سفید نیز محرز نیست. در هیئت حاکمه‌ی آمریکا میان دو رویکردِ «جنگ» با جمهوری اسلامی یا «به زانو در آوردن» آن از طرق غیر جنگی رقابت شدیدی موجود است و هر دو سیاست به دنبال متحد و متشکل کردن نیروهائی از «اپوزیسیون» ایران به عنوان بازوهای «بومی» خود هستند. رقابت آنان ناشی از اختلاف منافع میانشان نیست. زیرا هر دو جناح از منظر حفظ سلطه‌ی آمریکا بر خاورمیانه و جهان به قضیه می‌نگرند.

اما «حل مسئله‌ی ایران» به دلایل داخلی و تاریخی بسیار پیچیده‌تر از کشورهای دیگر خاورمیانه است که قربانی طرح‌های «نظم نوین جهانی» شده‌اند. مضافا، «مسئله‌ی ایران» به ویژه در اوضاع کنونی جهان به رقابت‌های میان قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری (آمریکا و اروپا با روسیه و چین) گره خورده است. مصادف شدن حدت‌گیری رقابت میان این قدرت‌ها با بحران فراگیر در کلیت نظام اقتصادی سرمایه‌داری امپریالیستی و سربلند کردن خیزش‌های ضد سرمایه‌داری در اروپا و آمریکا٬ محدودیت امپریالیست‌های آمریکائی و اروپائی را در «حل مسئله‌ی ایران» بیشتر کرده است.

اوضاع نشان می‌دهد که برای امپریالیست‌ها همیشه «خواستن توانستن» نیست. آنان از یکسو، با تعقیب منافع و طرح‌های بزرگشان به آشوب‌های بزرگتری در خاورمیانه دامن خواهند زد و از سوی دیگر، به دلیل تضعیف تصاعدی سلطه‌ی سیاسی و اقتصادی آمریکا (که نظم جهان امپریالیستی بر هژمونی سیاسی و اقتصادی آن استوار است) به سادگی نخواهند توانست نظم جدیدی را جایگزین نظم در حال فروپاشی کنند – از جمله در ایران.

همین تناقضات٬ آلترناتیوسازی را برای «اپوزیسیون» راست ایرانی و همچنین جناح‌های درون و بیرون قدرت در جمهوری اسلامی را اگر نه غیرممکن اما بسیار پر دردسر و تناقض کرده است. زیرا از یک طرف باید خود را با طرح‌ها و منافع سرپرستان و قیم های خود منطبق کنند و از سوی دیگر خودِ این «سرپرستان» قادر به ترسیم راهی شسته و رفته نیستند. اوضاع آشفته‌ی لیبی، مصر و تونس نشان می‌دهد که برای امپریالیست‌ها به صف کردن نخبگان جدیدی برای جایگزینی حکومت‌های قبلی چندان آسان نیست: هم به دلیل مقاومت توده‌ها و هم به دلیل رقابت میان قدرت‌های مختلف در سطح جهان و منطقه.

دوران، دوران آشوب‌ها و طغیان‌ها است. جنبش کمونیستی و چپ ایران باید از دل همین وضعیت راهی دیگر، راهی بنیادا متفاوت را ترسیم کرده و در پیش بگیرد و بر این مبنا وظیفه‌ی عاجل خود را در آگاه و متشکل کردن توده‌های مردم در مبارزه برای ساختن جامعه‌ای بنیادا متفاوت انجام دهد.

در بررسی کنفرانس‌های آلترناتیوسازی و سیاست‌ریزی برای «آینده‌ی ایران» به جاست ابتدا به «ایران 2013: تحقق دیپلماسی» نگاه کنیم. زیرا سخنران کلیدی این جلسه‌ی برژنسکی بود که از متفکرین و سیاست‌پردازان با نفوذ امپریالیسم آمریکا و از «خط» دهندگان اصلی به دولت باراک اوباما است.

برژنسکی: بهترین گزینهی آمریکا خودِ جمهوری اسلامی است!

  کنفرانس «ایران 2013: تحقق دیپلماسی» توسط «شورای ملی ایرانیان آمریکائیان» (ایناک) و «اتحادیه‌ی کنترل گسترش سلاح»، با کمک مالی «صندوق برادران راکفلر» و «صندوق پلاوشرز» در 26 نوامبر در شهر واشنگتن‌دی سی تشکیل شد. (5) سخنران اصلی این جلسه برژنسکی بود که از نظریه‌پردازان با نفوذِ امپریالیسم آمریکا می‌باشد. وی در دوران «جنگ سرد» از طراحان سیاست مقابله‌ی «پیش‌گیرانه» با شوروی بود که در نهایت به فروپاشی اتحاد شوروی و اقمار آن انجامید.

تریتا پارسی، رئیس ایناک، دانش آموخته‌ی مکتب سیاست خارجی برژنسکی و از لابی‌گران عادی سازی روابط میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی است. گروه آقای تریتا پارسی که علیه سیاست جنگ با جمهوری اسلامی لابی می‌کند بازوی ایرانی یکی از اتاق‌های فکر سیاست خارجی آمریکا است و طی سالیان دراز به طور مستمر تبلیغ کرده است که منافع ملی آمریکا از طریق سازش با جمهوری اسلامی و برقراری رابطه با آن تأمین می‌شود. در این جلسه نیز برژنسکی به این رابطه اشاره کرده و با تشکر ویژه از پارسی و سازمان او گفت: «خوشحالم در ارتباط با سازمانی اینجا هستم که تریتا درست کرده و خدمات بسیار مهمی به گفتگوهای ما در باره‌ی روابط ایران و آمریکا کرده است.»

برژنسکی و باقی سخنرانان که افکاری کمابیش مشابه داشتند، گشایش در روابط آمریکا با جمهوری اسلامی را بهترین و مفیدترین تحول به حال آمریکا و امنیت منطقه و جهان توصیف کردند. هر یک از سخنرانان به نوبه‌ی خود پیشنهادهائی برای پیشبرد موفقیت آمیز دیپلماسی در گشودن درهای ایران به روی آمریکا ارائه کردند. آنان به تحریم‌های کمرشکن انتقاد کرده و گفتند تحریم‌ها طبقه‌ی میانی ایران را فقیر و به «جنبش دموکراسی» ضربه زده است و آمریکا باید به کلی سخن از «تغییر رژیم» در ایران را کنار بگذارد. برژنسکی تاکید کرد که آمریکا باید گزینه‌ی جنگ را از روی میز بردارد و گسترش تکنولوژی هسته‌ای را حق ایران بداند. حتا یکی از سخنرانان به نام Daryl G. Kimball ارتش جمهوری اسلامی را یکی از ضامن‌های امنیت منطقه پس از بیرون کشیدن آمریکا از افغانستان در سال 2014 دانست و استفاده از نفوذ گسترده‌ی ایران در عراق را برای «امن» کردن آن کشور غیرقابل اجتناب دانست.

برژنسکی گفت اگر مذاکرات آینده به هر دلیلی (از جمله اقدامی عمدی از سوی یکی از طرفین برای خفه کردن روند مذاکرات) شکست بخورد ایالات متحده فقط «گزینه‌های بد» در مقابل خود دارد که برخی از آن‌ها بدتر از بقیه هستند. وی گفت، بدترین گزینه، حمله‌ی آمریکا یا اسرائیل یا حمله‌ی مشترک آنان به ایران است و با قاطعیت گفت آمریکا باید این گزینه را کنار بگذارد. زیرا به اعتقاد وی، این حمله آمریکا را درگیر جنگی طولانی با رژیم ایران و شاید مردم ایران کرده و کل منطقه و جهان را در بحرانی درازمدت فرو خواهد برد که پی آمدهای آن برای اقتصاد جهانی و ساختار امنیتی حاکم بر جهان غیرقابل پیش بینی است.

ناگفته نگذاریم که رویکرد برژنسکی در رابطه با ایران متاثر از تصویر کلی‌تری است که وی از اوضاع جهان و بحران در ساختار سیاسی آن و افول قدرت آمریکا دارد. وی این نظریه را به تفصیل در کتاب جدید خود تحت عنوان «نگرشی استراتژیک: آمریکا و بحران قدرت جهانی» توضیح داده است. (نگاه کنید به ضمیمه‌ی برژنسکی: آمریکا و بحران قدرتِ جهانی).

برژنسکی دومین گزینه‌ی آمریکا را عملیات خرابکارانه‌ی مخفی علیه ایران می‌داند؛ مانند ترورها، جنگ سایبری و غیره. وی این را نیز گزینه‌ی نامطلوبی دانسته و معتقد است با وجود آن که این عملیات ضربات فوری و شدید به ایران خواهد زد اما «با فرض این که آمریکا اساسا در پی حفظ وضع موجود است آن‌گاه باید گفت این گزینه موجب شروع حرکاتی می‌شود که در بطن خود انحطاط سیستم بین‌المللی و انحطاط قوانین بازی بین‌المللی را حمل می‌کند که در درازمدت می‌تواند به ضرر منافع ملی آمریکا تمام شود.»

برژنسکی سومین گزینه را نیز چندان مطلوب نمی‌یابد: «ادامه‌ی تحریم‌های سخت علیه ایران» که نه تنها دردآور بلکه مهلک هستند. وی می‌گوید، هدف از تحریم‌ها باید روشن باشد. «آیا می‌خواهیم رفتار رژیم را تغییر دهیم؟ یا اینکه رژیم را تغییر دهیم؟»

برژنسکی در میان گزینه های بد، مورد چهارم را ترجیح داده و به دولت اوباما پیشنهاد می‌کند و می‌گوید آمریکا می‌تواند طبق مدلی که موجب فروپاشی شوروی شد رفتار کند. به این معنا که تحریم‌های دردآور (و نه مهلک) را ادامه دهد و هم زمان با صراحت و فعالانه امنیت دولت‌های خاورمیانه که روابط دوستانه با آمریکا دارند را تضمین کند. وی می‌گوید این روش در مورد شوروی که قدرت هسته‌ای واقعی بود و کره‌ی شمالی که دارنده‌ی سلاح هسته ای است موفق بود و می‌تواند در مورد ایران هم موفق باشد.

از تحلیل‌ها و رویکردهای پیشنهادی برژنسکی می‌توان نتیجه گرفت که جناحی از هیئت حاکمه‌ی آمریکا که نفوذ قابل ملاحظه‌ای در کابینه‌ی اوباما دارد بهترین گزینه‌ی خود را در «تغییر رفتار» رژیم جمهوری اسلامی می‌داند و منتظر است تا مراکز قدرت نظامی و سیاسی در ایران زیر فشارهای اقتصادی و سیاسی وادار/ترغیب به عادی کردن روابط و در نهایت اتحاد استراتژیک با آمریکا شوند.

اما در هیئت حاکمه‌ی آمریکا گزینه‌ی «تغییر رژیم» و ضربه‌ی نظامی به ایران نیز طرفداران قدرتمندی دارد. صدای آنان در کنفرانسِ حمایت از سازمان مجاهدین خلق شنیده می‌شد و مجاهدین یکی از بازوهای «بومی» این سیاست است.

پاریس: چشم انداز تغییر رژیم در ایران 2013

ده سال پیش گذاشتن نام سازمان مجاهدین خلق در لیست «ترور» از سوی ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپائی بخشی از سیاست «مذاکره و معامله» آنان با جمهوری اسلامی بود و برداشتن آن سازمان از لیست مذکور در اکتبر 2012 بخشی از اِعمال فشارهای همه جانبه‌ی اقتصادی و سیاسی بر جمهوری اسلامی است. جهش در تحریم‌های اقتصادی کمرشکن، استقرار موشک‌های پاتریوت در مرز سوریه و ترکیه که هدفش به روشنی ایران است و نه سوریه، استقرار موشک‌های پاتریوت در قطر، عقد قراردادهای گازی میان روسیه و ترکیه و … همه و همه بازتاب رویکرد جدید قدرت‌های امپریالیستی و اعلام قطعی آن است که فشار بر جمهوری اسلامی تا فروپاشی آن ادامه خواهد یافت و ثبات و پابرجائی این رژیم جائی در چشم اندازشان ندارد. گسترش این فشارها در عین حال٬ دادنِ امتیاز به آن جناح از هیئت حاکمه‌ی آمریکا است که بر طبل جنگ فوری با ایران می کوبد و حامی عملیات مخفی در ایران است.

اعضای با نفوذ هیئت حاکمه‌ی آمریکا چون رودلف جولیانی، جان بولتون، تام‌ریچ، پاتریک کندی و چند ژنرال و سرهنگ آمریکائی در «کنفرانس پاریس: چشم انداز ایران در 2013» که با ریاست سناتور توریچلی (از حزب دموکرات) و مریم رجوی تشکیل شده بود دیدگاه‌های خود را در رابطه با «آینده‌ی ایران» و انتظارات خود را از سازمان مجاهدین خلق تشریح کردند.

رودولف جولیانی (6) و جان بولتون (7) تاکید کردند که هدف از برداشتن مجاهدین از لیست «ترور» پیش برد سیاست «تغییر رژیم» در ایران است. اینان افراد موثری در هیئت حاکمه‌ی آمریکا هستند و در سخنان خود پنهان نکردند که سازمان مجاهدین خلق را اهرم خود برای تاثیر‌گذاری بر سیاست‌های دولت اوباما در رابطه با ایران می دانند. آنان در سخنان‌شان مرتبا تاکید کردند که «ما» باید چنین و چنان کنیم.

جان بولتن سفیر جورج دبلیو بوش در سازمان ملل متحد ( 2005-2006) و از فاشیست‌ترین عناصر جریان نومحافظه کار در حزب جمهوری خواهانِ آمریکا گفت: «… سوال واقعی این است: گام بعدی چیست؟ وقت تنگ است و باید فشار آن را احساس کرده و دست به عمل بزنیم. سراسر خاورمیانه لحظه حساسی را از سر می‌گذراند. …. ضرورت داشتن یک اپوزیسیون موثر بر عهده‌ی ماست. زمان زیادی طول کشید تا لیست‌گذاری را از میان برداریم. ممکن است زمان کمی برای تاثیر‌گذاری بر سیاست تغییر رژیم در اختیارمان باشد. … بیائید خودمان را گول نزنیم. هرچند خانم کلینتون شجاعت به خرج داد و جلوی بوروکراسی خود ایستاد و نام مجاهدین را از لیست خارج کرد اما این بوروکراسی هنوز معتقد است که مجاهدین باید در لیست می‌ماند و رژیم تهران هنوز دارای مشروعیت کافی است و می‌توان با آن وارد معامله شد. …»

سخنران دیگر، رودولف جولیانی شهردار سابق نیویورک بود. جولیانی خطاب به مجاهدین و مریم رجوی گفت: «از طرف خودم و همه همکارانم می‌گویم که قدردانی و تحسین ما نسبت به شما خانم رجوی بی نهایت است… نباید فراموش کنیم که هدف واقعی چیست و از اول چه بود و علت حضور ما آن هدف است: ما به دنبال ایران مسالمت‌جو، آزاد، دموکراتیک و غیر هسته‌ای هستیم …» جولیانی گفت دست یافتن به این هدف امکان پذیر است زیرا در ایران «آلترناتیو بسیار روشنی، مانند آن چه در لهستان با جنبش سالیداریتی بود، وجود دارد. آلترناتیو همین جا جلوی چشم من است. … اصول این آلترناتیو خیلی روشن است … 1- دموکراسی 2- حاکمیت قانون 3- احترام به حقوق بشر، حقوق زنان 4- احترام به مالکیت 5- آزادی بیان 6- آزادی مذهب 7- حکومت سکولار 8- ایران غیر اتمی».

جولیانی به قاتل جوانان سیاه نیویورک معروف است. هرکس کارنامه‌ی فاشیستی جولیانی در استقرار «حاکمیت قانون» در شهر نیویورک را بداند معنای احترام وی به «حقوق بشر» و «آزادی بیان» را بهتر درک خواهد کرد. (رجوع کنید به رودولف جولیانی، سخنران کنفرانس چشم انداز تغییر در ایران در سال 2013، کیست؟)

جولیانی گفت برای ایالات متحده آمریکا سه گزینه در قبال جمهوری اسلامی موجود است: «ادامه‌ی سیاست گذشته و مذاکره با آیت الله. این شکست خورده است … ولی باز می‌خوانیم که آمریکا امیدوار است به زودی بتواند مذاکره کند. گزینه‌ی دوم که باید آخرین باشد ضربه‌ی نظامی برای از بین بردن پتانسیل اتمی شدن ایران است. … و گزینه‌ی سوم گزینه‌ای است که مد نظر قرار نگرفته ولی باید قرار بگیرد. این گزینه‌ای است که به اعتقاد من نتیجه خواهد داد. و سپس به مریم رجوی و مجاهدین گفت: «شما بهترین امید برای ایران آزاد و دموکراتیک هستید!»

منظور جولیانی البته آن است که «شما بهترین اهرم ما در تاثیر‌گذاری بر سیاست‌های کاخ سفید در قبال رژیم جمهوری اسلامی هستید.» برای امثال وی هدف از حذف نام مجاهدین از لیست «ترور» برای استفاده از نیروی مجاهدین در پیش برد سیاست‌های آمریکا در ایران است.

منظور این سیاست‌مداران پر نخوتِ آمریکائی البته آن نیست که سازمان مجاهدین آلترناتیو آمریکا در مقابل جمهوری اسلامی است. اگر رفتار امپریالیست‌های آمریکائی و اروپائی با نوکر وفادارشان محمدرضا شاه (هنگامی که تاریخ مصرفش به سر آمد) آینه‌ی عبرت نیست بهتر است رفتار آنان با «اپوزیسیون» های افغانی و عراقی در جریان حمله به افغانستان و عراق آینه‌ی عبرت باشد: با احمدشاه مسعودها و چلبی‌ها شروع کردند و دست آخر قرعه به نام کرزای و نوری المالکی افتاد.

طبق گفته‌ی یکی از سخنرانان (جان بولتون) اکثریت کابینه‌ی اوباما کماکان بر این باورند که آمریکا نباید نام مجاهدین را از لیست «ترور» پاک می‌کرد زیرا هنوز جمهوری اسلامی مشروعیت دارد و دولت آمریکا باید با آن وارد تعامل شود.

با این وجود، دولت اوباما به حذف نام مجاهدین از لیست «ترور» رضایت داد زیرا این اقدام را در ردیف اقدامات دیگر برای به تسلیم درآوردن جمهوری اسلامی می‌داند. این اقدام نه در تضاد بلکه تقویت‌کننده‌ی رویکرد کنونی کابینه‌ی اوباما است: فشار گذاشتن بر جمهوری اسلامی برای این که سران آن «جام زهر» آشتی با آمریکا و خواست‌های آن را سر بکشند.

حتا مخالفین سیاست اوباما (امثال جولیانی و بولتون) سازمان مجاهدین را آلترناتیو جمهوری اسلامی نمی‌دانند. آلترناتیو آنان نیز حفظ ستون‌های نظامی/امنیتی جمهوری اسلامی و تغییر سیاست‌های خارجی آن است. منظور آنان از «تغییر رژیم» حداکثر در حدی است که در ترکیه انجام شد: ارتش به پشت صحنه رفت و حزب عدالت و توسعه (آ.ک.پ ) به رهبری اردوغان که سال‌ها توسط دولت آمریکا تعلیم یافته بود، سخنگوی نظام حاکم شد. برای همه‌ی جناح‌های هیئت حاکمه‌ی آمریکا روشن است حکومتی را در ایران می‌خواهند که علاوه بر دوستی با آمریکا بتواند جمعیت 80 میلیونی آن را سرکوب و آماده‌ی بردگی برای نظام جهانی سرمایه‌داری کند. آمریکائی‌ها خوب می‌دانند که برای این کار کماندوهای مجاهدین که در صحرای نوادا توسط «فرماندهی مشترک عملیات ویژه» ارتش آمریکا تعلیم دیده‌اند، کافی نیستند. (8)

کنفرانس پراگ 

ایالات متحده آمریکا و دولت‌های اروپائی همراه با تنگ‌تر کردن حلقه‌ی محاصره‌ی اقتصادی و سیاسی به دور جمهوری اسلامی، جریان‌های معینی از «اپوزیسیون» را نیز «تشویق و حمایت» می‌کنند که «متحد شوند» و به فراخور حالشان در کارزار این قدرت‌ها برای «تغییر رفتار رژیم» یا «تغییر رژیم» سهم بگیرند. ائتلاف «پیشبرد اتحاد برای دموکراسی» سومین نشست خود را در در روزهای 17 و 18 نوامبر 2012 در شهر پراگ برگزار کرد. اولین نشست این گروه‌بندی با واسطه‌ی «بنیاد اولاف پالمه» در تاریخ 4 و 5 فوریه 2012 در شهر استکهلم برگزار شد. لیست مدعوین کنفرانس را سه تن از گردانندگان اصلی این ائتلاف (محسن سازگارا، شهریار آهی، رضا طالبی از همکاران بنیاد اولاف پالمه) انتخاب کردند. نشست دوم این گروه‌بندی در روزهای 7 و 8 ژوئن در شهر بروکسل برگزار شد. با نگاهی به ترکیب شرکت کنندگان در این سه کنفرانس می‌توان گفت که عمدتا متشکل از چند گرایش از اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی می‌باشند: طیفی از وابستگان و طرفداران رژیم شاه و شاپور بختیار، طیفی از «جنبش سبز» و اصلاح طلبان جمهوری اسلامی، سازمان فدائیان اکثریت، حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومله و سازمان زنان کرد (9) و افرادی از کارکنان سازمان‌های وابسته به احزاب حکومتی در آمریکا و اروپا. [به طور مثال، محسن سازگارا از کارکنان موسسه‌ی امریکن اینترپرایز وابسته به جناح نئوکان‌های حزب جمهوری خواهان آمریکا]

جهت گیری این ائتلاف در همان نشست اول توسط سخنرانان خارجی تعیین شد. (10)

بیانیه‌ی پایانی کنفرانس پراگ هیچ سخنی از مقاصد این ائتلاف نگفته و آن را در پس جملاتی درباره «ماندگاری تاریخی ملت ایران» پنهان کرده است. این بیانیه حتا نامی از جمهوری اسلامی نبرده و صرفا «نظام حاکم» و «ماجراجویی‌های خطرناک بین‌المللی و ظلم، فساد مالی و سوء مدیریت» آن را محکوم کرده است. در این کنفرانس احزاب کردستان برنامه‌ی استقرار حکومت فدرالی در ایران را طرح کردند، محسن سازگارا ضرورت جذب بخشی از سپاه پاسداران را پیش گذاشت، یکی دیگر از سخنرانان بر ضرورت دفاع از موسوی و کروبی تاکید کرد اما هیچ یک از این‌ها در بیانیه‌ی پایانی کنفرانس بازتاب نیافت‌.‌(11) در کنفرانس بروکسل با اضافه شدن اصل جدائی نهاد دین از دولت به متن اولیه مخالفت شد. اما در گزارش‌ها هیچ اثری از این مباحث نیست. زیرا هدف این نشست‌ها حل هیچ یک از این مسائل در جامعه‌ی ایران نیست. هدف آنان به‌وجود آوردن تجمعی از نیروهای «اپوزیسیون» برای توجیه و آماده کردن افکار عمومی درباره‌ی سیاست‌ها و پروژه‌ی ایالات متحده آمریکا و قدرت ‌های اروپائی است. اگر سیاست قدرت‌های امپریالیستی آمریکا و اروپا فشار بر جمهوری اسلامی برای مذاکره باشد این‌ها از آن تبعیت می‌کنند. اگر اِعمال تحریم‌های مهلک برای به زانو درآوردن جمهوری اسلامی باشد، این‌ها ساز تبلیغاتی خود را با آن کوک می‌کنند و از تحریم‌های اقتصادی حمایت می‌کنند؛ تحریم‌هایی که اکثریت مردم را به زیر خط فقر رانده و ثروت طبقات میانی را به جیب سران سپاه و دیگر سرمایه‌داران بزرگ منتقل می‌کند تا آنان در موقعیت بهتری برای نقش آفرینی اقتصادی در فردای «تغییر رژیم» یا «تغییر رفتار رژیم» قرار گیرند. اگر گزینه‌ی امپریالیست‌ها تنبیه نظامی جمهوری اسلامی باشد این‌ها موعظه‌های ضد خشونت را کنار گذاشته و طالب اِعمال خشونت می‌شوند. راه‌کارهای پیشنهادی در سه کنفرانسِ این ائتلاف عمدتا حول چگونگی به انجام رساندن این وظیفه است. برای انجام این وظایف برخی از شرکت‌کنندگان پیشنهاد راه‌اندازی رسانه‌ای قوی چون کانال تلویزیونی «الجزیره» را دادند، برخی دیگر تشکیل یک تیم بین‌المللی برای تماس با دولت‌ها و «لابی»، شماری دیگر خواهان کارزار بین‌المللی برای آزادی کروبی و موسوی و یارانشان شدند (شاید با الهام از لابی‌گری مجاهدین برای آزادی کمپ اشرف در عراق).

هنگامی که در کنفرانس پراگ محسن سازگارا نظر داد که باید حداقل «بخشی» از سپاه پاسداران را متحد کرد هیچ یک از شرکت‌کنندگان به آن اعتراضی نکردند؛ امری که بیان‌گر این واقعیت است که خودِ شرکت‌کنندگان در این ائتلاف نیز می‌دانند گزینه‌ی آمریکا برای تغییر رژیم در درجه اول جناح‌هایی از درون خود رژیم است. به ویژه از میان نظامیان سپاه پاسداران و یا ارتش جمهوری اسلامی. رسالت اینان آن است که خامنه‌ای را بر سر عقل بیاورند یا «اصلاح طلبان» حکومتی را با خود متحد کنند. در نتیجه نمی‌توانند حرفی از جدایی دین و دولت و سخنی از تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی یا حقوق ملل تحت ستم ایران بزنند. (12)

سیاست حاکم بر این ائتلاف را بیشتر در مصاحبه‌ی جواد خادم با یورونیوز می‌توان دریافت. وی می‌گوید:

«ما بارها گفتیم که یک شرایط و خلا سیاسی ممکن است در ایران به خاطر فروپاشی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به وجود بیاید و بنابراین اپوزیسیون در خارج از کشور باید آماده‌ی چنین خلا سیاسی باشد. البته موضوع دیگری هم هست که شاید حکومت برسر عقل بیاید و متوجه شود که هشتاد میلیون نفر را تا ابد نمی‌شود در زندان نگاه داشت و باید درها را باز کرده و مسیر را برای دمکراسی هموار کند. اگر آقای خامنه‌ای در شرایطی به این نتیجه رسیدند و قبول کنند که برای آینده‌ی ایران مسئله دمکراسی بر اساس و شرایط بین‌المللی خوب است، اپوزیسیون هم باید آمادگی این را داشته باشد که از یک موضع قوی با ایشان وارد مذاکره شود … فراموش نکنیم که اپوزیسیون تنها انحلال‌گراها نیستند. اپوزیسیون تنها آنهایی نیستند که می‌خواهند آلترناتیوی بسازند و جایگزین این جمهوری کنند. بسیاری از مردم ایران بر این باورند که اصلاحات راه بهتری است برای تغییر رژیم در ایران.» (13)

شکل‌گیری و حرکت ائتلاف مذکور را راه‌کارِ فعلی امپریالیست‌های آمریکایی و اروپایی تعیین می‌کند. این راه‌کار در حال حاضر عبارت است از: تضعیف حداکثری رژیم از طریق تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی و تهدید نظامی و انتظار ظهور  شکافی جدی در درون رژیم به ویژه در نیروهای نظامی و امنیتی آن را کشیدن.

پروژهی آیندهی ایران در موسسهی لگاتوم

روز دوشنبه 12 نوامبر،‌ کارگاهی در لندن برگزار شد که در آن موضوع آموزش و آینده‌ی آموزش در ایران بررسی شد. این نشست بخشی از برنامه‌ی «پروژه‌ی آینده‌ی ایران» است که بخش مطالعاتی موسسه‌ی لگاتوم برای «آینده‌ی ایران» طراحی کرده است. این موسسه پیش‌تر نیز نشست‌هایی در زمینه‌ی اقتصاد و نظام قضایی برگزار کرده بود. لگاتوم یک گروه سرمایه‌گذاری است که پس از فروپاشی شوروی شروع به سرمایه‌گذاری در بخش‌های مختلف اقتصادی کرد و در فاصله‌ی ده سال به بزرگترین سرمایه‌گذار خارجی روسیه تبدیل شد. «موسسه مطالعاتی لگاتوم» بازوی روشنفکری این گروه است. خانوم آن اپلباوم رئیس این موسسه‌ی مطالعاتی است که پروژه‌ی «آینده‌ی ایران» را طراحی کرده است و عده‌ای از متخصصین، محققین و روشنفکران ایرانی در کارگاه‌های این پروژه‌ها شرکت و فعالیت کرده‌اند.(4) تخصص خانم اپلباوم کمک به پروژه‌های «دموکراتیزه کردن» کشورهای اروپای شرقی و جمهوری‌های شوروی سابق است.

این پروژه نسخه‌ای کوچک و «اروپایی» از «پروژه‌ی آینده‌ی عراق» است و کارکرد و سرنوشتی بهتر از همتای آمریکایی خود نخواهد داشت. (14) «پروژه‌ی آینده‌ی عراق» در سال 2001 تحت نظارت وزارت امور خارجه‌ی آمریکا برای دوران بعد از صدام حسین و با همکاری 200 تن از مهندسین، وکلا، سرمایه‌داران، دکترها و دیگر متخصصین عراقی در 13 جلد طراحی شد. هیچ یک از طرح‌های آن در زمینه‌هایی چون بهداشت، آموزش، مطبوعات آزاد، مبارزه با فساد، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی و عدالت‌گستری اجرا نشد و در زمینه‌ی «آب و کشاورزی» نیز عراق چیزی ندید جز نابودی زیربنای کشاورزی و منابع آبی. در صحنه‌ی سیاست آن چه نصیب عراق شد حاکمیت فرقه‌های گوناگون مذهبی و عشیرتی بود که بر سر حراج منابع زیرزمینی عراق و حال و آینده‌ی مردم آن با یکدیگر می‌جنگند. این پروژه‌ی فریبنده و خوش آهنگ در عین حال عرصه‌ی رقابت مراکز اقتصادی قدرتمند در آمریکا بود برای فرو کردن چنگال‌های خود بر عراقِ نابود شده و پارو کردن سودهای کلان از این رهگذر. کار روشنفکران و متخصصین عراقی فارغ از نیاتشان پرده‌ی ساتری شد برای پوشاندن سلطه‌ی خونین و مرگبار امپریالیست‌ها و تحمیق عده‌ای دیگر از روشنفکران آن کشور.

آینده را چه کسانی خواهند نوشت؟

وقتی فردی چون جولیانی اصول سازمان مجاهدین را خوانده و با تکرار بند «حاکمیت قانون» شیهه‌ی شادی می‌کشد و آن سوتر لبخند بر لبان مریم رجوی می‌نشیند٫ مو بر تن انسان راست می‌شود که چه کسانی چه خواب‌هائی برای ما دیده‌اند. اتحاد و دوستی میان مجاهدین خلق و بخشی از هیئت حاکمه‌ی آمریکا یک اتحاد و دوستی طبقاتی است که دو واقعیت را عریان می‌کند: یکم، محتوا و معنای واقعی وعده‌هایی چون «برقراری حاکمیت قانون» و «دموکراسی» و «حکومت سکولار» از سوی اینان را نشان می‌دهد تا چشمان بینا و کسانی که نمی‌خواهند خود و دیگران را فریب دهند آن را ببینند. دوم، نشان می‌دهد که حس نزدیکی و دوستی میان مجاهدین خلق و سناتورهای آمریکایی در واقع حس نزدیکی و دوستی میان نمایندگان سیاسی یک بخش از طبقه‌ی بورژوازی در ایران و نمایندگان سیاسی یک بخش از طبقه‌ی بورژوازی در ایالات متحده آمریکا است. این اتحاد نشانه‌ی آن است که طرفین به اشتراک منافع طبقاتی و سیاسی خود آگاهند، در عین حال که می‌دانند در این شراکت چه کسی ارباب است.

این امر در مورد جریان‌های ایرانی دیگر نیز که در اتحاد با جناحی از هئیت حاکمه‌ی ایالات متحده یا قدرت‌های اروپایی می‌خواهند بر تحولات سیاسی ایران تاثیر بگذارند صادق است. همه‌ی شرکت‌کنندگان در ائتلاف «اتحاد برای پیش برد دموکراسی» خود را جزو الیت حکومتی آینده و در انتظار پر کردن کرسی‌های قدرت می‌دانند و از هم اکنون بر سر درجه‌ی استفاده از دین در رژیم آینده، چگونگی اتحاد با ستون‌های فعلی قدرت در ایران و حتا تقسیم‌بندی‌های جغرافیایی آینده چک و چانه می‌زنند. برای اینان «دموکراسی» به معنای رعایت «سهم» هر جناح از بورژوازی اسلامی، سلطنتی، لیبرال، و بورژوازی چند ملیتی ایران در قدرت اقتصادی و سیاسی آینده است. اختلافات میان احزاب کردی با ملت پرستان شوونیست بر سر «دولت متمرکز یا فدرال» و «قومیت یا ملیت» دارای همین ماهیت است. تصویری که احزاب کردی این ائتلاف از «دموکراسی برای ایران» دارند فراتر از نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حاکم در «اقلیم کردستان» در عراق نمی‌رود.

چشم‌انداز و برنامه‌ی این «آلترناتیوها» فارغ از گذشته، تاریخچه، نزدیکی یا دوری کلیت یا اعضایشان به جمهوری اسلامی یا قدرت‌های امپریالیستی، جملگی ضد منافع اکثریت مردم ایران و جهان است زیرا چشم انداز و برنامه‌ی آن‌ها هیچ ربطی به حق تعیین سرنوشت سیاسی آحاد مردم ایران وحق هر فرد از هشتاد میلیون نفر مردم ایران به نان و مسکن و آموزش و بهداشت و شغل و آزادی و شأن و منزلت انسانی ندارد. هیچ ربطی به آزادی زنان و برابری آنان با مردان و به رفع ستم ملی از ملل تحت ستم ایران ندارد. این «آلترناتیو»‌ها یا موسساتی که برای آینده‌ی ایران برنامه ریزی می‌کنند ذره‌ای اعتقاد به (یا نفعی در) رها شدن ایران از یوغ اقتصادی سرمایه‌داران بزرگ و مالکان اراضی شهری و روستایی و بالاخره نظام سرمایه‌داری جهانی ندارند و پروژه‌هایشان در چارچوب تحکیم همان ساختارهای ستم و استثمار و بحران زدایی از آن ساختارهاست. طرح‌های «پروژه‌ی آینده‌ی ایران» برای «اصلاحات آموزشی» هیچ ربطی به گسترش دانش و علم و فرهنگ عاری از افکار کهنه و پوسیده و ستم گرانه ندارد. طرح‌های قضایی آن هیچ نزدیکی به استقرار یک نظام قضایی عادلانه که نه در خدمت نخبگان و ممتازان بلکه در خدمت این مردم باشد، ندارد.

ائتلاف «اتحاد برای دموکراسی» حتا قادر نیست «جدایی دین از دولت» را تلفظ کند در حالی که این اصل شرط اولیه و حداقلی هر گونه تغییری در ایران به نفع مردم به ویژه زنان است. هرچند مجاهدین خلق آن را تلفظ می‌کنند اما روشن است که چنین وعده‌ای هیچ پایه‌ی مادی در نظام فکری آنان ندارد. ایدئولوژی و برنامه ی مجاهدین خلق برای «آزادی زن» فراتر از ایدئولوژی و برنامه‌ی اخوان‌المسلمین در مصر (و حزب حاکم به رهبری مُرسی) نمی‌رود. همه‌ی این «آلترناتیوها» از جمله مجاهدین «احترام به مالکیت» را از اصول مقدس خود می‌دانند. در حالی که احترام به مالکیت به معنای احترام به قطب‌های قدرت به ویژه سپاه پاسداران در ایران است. تحقق «جدایی دین از دولت» در ایران امروز کاملا وابسته است به درهم شکستن قدرت سیاسی و اقتصادی نیروهای حاکم. به طور مثال، جدایی دین از دولت در تعارض عمیق و همه جانبه با اصل «احترام به مالکیت» آستان قدس رضوی و حوزه‌ها و هزاران بنیاد و مدرسه‌ی دینی است. «احترام به حقوق زنان» و مخالفت با «تبعیض» بدون جا به جایی عظیم ثروت از دست اقلیتی که کار اکثریت را در شهر و روستا کنترل می‌کنند ممکن نیست. بدون رهایی از یوغ اقتصاد نفتی که ماشین مکنده‌ی ثروت‌های تولید شده توسط کارگران و دهقانان ایران است امکان ندارد. در واقع سلطه‌ی اقتصاد جهانی بر حیات مردم خاورمیانه است که سرچشمه‌ی بازتولید و محرک و تقویت‌کننده‌ی اقشار پوسیده و منسوخ بنیادگرایان اسلامی است. کافی است نگاهی به «اقلیم کردستان» در عراق بیاندازیم که چگونه احزاب «سکولار» حاکم، آن را تبدیل به زمین حاصل‌خیز رشد بدترین نوع بنیادگرائی اسلامی کرده‌اند و زیر سایه‌ی فعالیت ان.جی.اوهای زنان که از سوی ان.جی.اوهای وابسته به دولت آمریکا  تغذیه و حمایت و دست آموخته می‌شدند شمار قتل‌های ناموسی به چندین برابر دوران قبل از استقرار حکومت اقلیم کردستان رسیده است.

وقایع ده سال گذشته در خاورمیانه به اندازه‌ی کافی گویای این واقعیت است که آمریکا به دنبال استقرار رژیم‌های سکولار یا «دموکراسی» از نوع غربی در خاورمیانه نیست. جمهوری اسلامی در عراق و افغانستان توسط آمریکا بنا شد. ترکیب حکومتی ارتش به علاوه‌ی اخوان‌المسلمین در مصر با واسطه‌ی امپریالیسم آمریکا شکل گرفت. سرمایه‌داری در طول تاریخ خود، جز در مقطع کوتاهی از مبارزه‌اش علیه فئودالیسم، همواره از مذهب برای توجیه نظام استثمارگرانه‌ی خود و برای خواب کردن توده‌های تحت ستم و استثمار و تبدیل کردن آنان به برده‌های تابع و ساکت استفاده کرده است. حمایت از نیروهای بنیادگرای اسلامی از سوی آمریکا و چاق و چله کردن آنها توسط سازمان‌های جاسوسی انگلیس و آمریکا شهره‌ی عام و خاص است. محافظه‌کاران دولت آمریکا از دهه 1970 معتقد بودند که برای اداره‌ی جهان، بر پایه یک استراتژی سیاسی حساب شده باید به جنبش‌های مذهبی محافظه‌کارانه بدمند.

نتیجه گیری کنیم که: جناح‌های مختلف بورژوازی ناراضی و در «اپوزیسیون»، فعالانه در حال روشن کردن افق و برنامه‌های خود و یارگیری هستند. در مقابل این «آلترناتیو»‌سازی‌ها جنبش کمونیستی و چپ باید چشم‌انداز و برنامه‌ی رهایی واقعی اکثریت کارگران و دهقانان و زنان و ملل ستم دیده‌ی ایران را در قالب یک پلاتفرم سیاسی و اجتماعی تدوین کند و با فعالیت خستگی‌ناپذیر آن را تبدیل به افق و هدف مبارزه‌ی سیاسی و انقلابی میلیون‌ها تن از مردم ایران کند. آینده فقط توسط مردمی ساخته می‌شود که از صحنه سیاست و اهدافی که می‌تواند آینده را نصیب آنان کند درک درستی داشته باشند. پس، میلیون‌ها نفر از اقشار مختلف تحت ستم و استثمار باید از پائین و با حداکثر آگاهی سیاسی ممکن در  مورد این که چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم و چگونه آن را به کف خواهیم آورد درگیر سرنگونی جمهوری اسلامی شوند. تعیین سرنوشت جامعه از طریق حرکت میلیون‌ها تن از مردم ستمدیده زیر پرچم طبقاتی خودشان (و نه زیر پرچم طبقات استثمارگر جامعه) تبدیل به یک ضرورت عاجل تاریخی شده است. هرگونه ابهام در باره‌ی این مسئله فقط به یک فرجام خواهد رسید: قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری جهانی با تکیه بر نیروهای سیاسی متحد و همجنس خود یک بار دیگر، مانند 34 سال پیش برایمان تعیین خواهند کرد که جانشینان رژیم جمهوری اسلامی چه کسانی باید باشند و شالوده‌های نظام طبقاتی گذشته چگونه باید حفظ شده و توجیه شود.

ساختن فضای ایدئولوژیک برای به ‌راه انداختن چنین جنبشی حیاتی است. فعالین کمونیست، روشن‌فکران انقلابی و مترقی نباید اجازه دهند که میدانِ خلقِ‌افکار در انحصار کسانی باشد که مردم را فریب داده و دشمنان و ستم‌گران آنان را زیبا و مقبول جلوه می‌دهند. باید پرده‪های عوام فریبی را بی‌مصلحت‌جویی پاره کنیم؛ متحدانه و با سخت کوشی راه جدید زندگی مبارزه‌جویانه را به مردم نشان دهیم. با صدای بلند، با تاکید و به طور مستمر به مردم بگوییم که تغییر واقعی فقط از طریق درهم شکستن کلیت ساختارهای سیاسی حاکم و استقرار یک دولت طبقاتی جدید ممکن است.

باید افق‌های سیاسی و ایدئولوژیک مردم را گسترش داد و آنان را درگیر جنبشی کرد که اعلام کند: ما می‌خواهیم از اسارت دینی رها شویم، ما می‌خواهیم جامعه را از یوغ ننگینِ فرودستی زنان آزاد کنیم، ما می‌خواهیم و می‌توانیم دولتی برقرار کنیم که زنجیرهای وابستگی به بازار جهانی سرمایه‌داری را پاره کرده و اقتصاد نوینی را شالوده‌ریزی کند که در خدمت به نیازهای مردم و از بین بردن فقر و شکاف‌های طبقاتی باشد و نه ثروت‌اندوزی طرفداران حکومت داخلی و خارجی، ما می‌خواهیم و می‌توانیم جامعه‌ای بسازیم که در آن ستم سرمایه‌دار بر کارگر، ملاک بر دهقان، مرد بر زن، ملت بزرگ بر ملت کوچک برچیده شود، فرهنگ تبعیت جای خود را به فرهنگ آزادی بیان و شورش علیه بی‌عدالتی دهد و بینش علمی و جستجوی حقیقت جای‌گزین خرافه شود. ما باید بی‌وقفه این و فقط این افق را در میان مردم اشاعه دهیم.

وضعیت اسفناک امروز که جنبش‌های مردم به منجلاب بنیادگرائی اسلامی، ناسیونالیسم ارتجاعی و پروژه‌های امپریالیستی کشیده می‌شوند مستقیما به ضعف مفرط جنبش کمونیستی مربوط است. باید خلافِ جریانِ ضد کمونیستی و ضد رهبری حزبی که در جهان غالب است حرکت کنیم زیرا اگر قرار است انقلابی شود، نیاز به حزبی انقلابی، با برنامه و استراتژی انقلابی است. پرولتاریا و دیگر اقشار تحت ستم و استثمار بدون داشتن مرکز سیاسی خود، بدون داشتن رهبری سیاسی حزبی نمی‌توانند راه پر خطر انقلاب را پیروزمندانه طی کنند. تجربه‌ی تاریخی مکرر نشان داده است در هر آن جا که رهبری حقیقتا انقلابی کمونیستی موجود نیست، طبقه‌ی کارگر و اکثریت مردم بازنده می‌شوند، به کسانی که به شدیدترین وجه زیر ستم و استثمارند و بیش از هر قشری نیازمند تغییرات اساسی در ساختار اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه‌اند٬ خیانت می‌شود و کنار گذاشته می‌شوند. بنا بر این، طرح افق کمونیستی و راه کمونیستی و برنامه‌ی کمونیستی و ایدئولوژی کمونیستی در میان مردم مسئله‌ای مربوط به آینده نیست. بلکه برای باز کردن راهی متفاوت از «راه»‌هائی است که با طی یک قوس دایره، باز هم اکثریت مردم را به همان نقطه‌ی آغاز باز می‌گرداند: بردگی و بندگی در چنگال نظام سیاسی/طبقاتی سرمایه‌داران و ملاکان بومی در چارچوب سلطه‌ی نظام سرمایه‌داری جهانی. •

پانویس ها:

1- برژنسکی

http://www.c-span.org/Events/Diplomats-and-Experts-Discuss-Way-Forward-With-Iran/10737436017/

2- جولیانی

http://www.mojahedin.org/pages/linksdetails.aspx?downloadfile=../links/other/910901_joliyani.flv*7427

3- کنفرانس پراگ

http://entekhabehazad.com/

همانجا در لینک گزارش یورونیوز از کنفرانس پراگ

http://entekhabehazad.com/

4-  پروژه‌ی آینده‌ی ایران از موسسه لگاتوم

http://www.li.com/programmes/the-future-of-iran

http://www.radiofarda.com/content/b12-legatum-educationreform-anneapplebaum-sharantabari/24768664.html

خانم اپلبام به رادیو فردا می‌گوید: « من می‌خواهم که ایرانیان بیشتر به موضوع روند عدالت انتقالی در آفریقای جنوبی، یا تجربه‌ی وکلای شیلی در دوران دیکتاتوری که برای اصلاح دستگاه قضایی تحقیق می‌کردند، یا اقتصاددانان لهستانی و مجار، تمرکز کنند.» «اما نظام معمول آموزشی تنها موضوع مورد بحث در کارگاه «آینده‌ی ایران» در لگاتوم نیست. بخش دوم این کارگاه به موضوع آموزش مدنی و راه‌های جایگزین برای این نوع از آموزش می‌پردازد،‌ مثل دانشگاه آنلاینی که گروهی از جوانان با نام «ایران آکادمیا» راه اندازی کرده‌اند … یا حرکت گروه « توانا» که با راه‌اندازی وبسایتی تجربه‌های کشورهای دیگر و موضوعات مرتبط با آموزش مدنی را در اختیار عموم قرار می‌دهد.»  (از گزارش هانا کاویانی)

برخی از متخصصین و روشنفکران ایرانی از نقاط مختلف دنیا که در کارگاه‌های اصلاحات آموزشی، اصلاحات قضایی و عدالت انتقالی این پروژه شرکت کرده‌اند عبارتند از: گلی رضایی، سعید پیوندی، کریم لاهیجی، پیام اخوان، مهرانگیز کار، رامین جهانبیگلو و …

5- Ploughshares Fund –  Rockefeller Brothers Fund

هر دو از بنیادهای نزدیک به حزب دموکرات در هیئت حاکمه‌ی آمریکا هستند و اهداف اعلام شده‌ی «پلاشرز» جلوگیری از -گسترش سلاح‌های هسته‌ای. و بنیاد برادران راکفلر «گسترش دموکراسی، توسعه پایدار و صلح و امنیت» است.

6- سخنرانی رودولف جولیانی و  جان بولتون

http://www.mojahedin.org/pages/linksdetails.aspx?downloadfile=../links/other/910901_joliyani.flv*7427

http://www.mojahedin.org/pages/linksdetails.aspx?downloadfile=../links/other/910909_bolton.flv*7444

7- جان بولتون سفیر آمریکا در سازمان ملل در دوره‌ی ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش در سال 2005 و عضو اتاق فکر جمهوری‌خواهان به نام آمریکن اینترپرایز که محسن سازگارا هم جزو مستخدمین آن است.

8- سیمور هرش: مردان ما در ایران، نیویورکر- 6 آوریل 2012

سیمور هرش روزنامه نگار investigative journalist معروف و برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر و گزارش‌گر مجله‌ی نیویورکر در امور نظامی و امنیتی است. در سال 1969 قتل عام می لای در ویتنام را افشا کرد و در سال 2004 شکنجه‌های زندانیان ابوقریب توسط ارتش آمریکا را برملا نمود. سیمور هرش اطلاعات خود را از مقامات درون دستگاه دولتی آمریکا کسب می‌کند. او در گزارش 6 آوریل 2012 خود می‌گوید:  «فرماندهی مشترک نیروهای عملیات ویژه» در مجتمع آموزش ضد جاسوسی در صحرای نوادا از سال 2005 به مدت حداقل دو سال مشغول تعلیم نیروهای مجاهدین خلق بوده‌اند. هرش می‌گوید از افراد درگیر در این پروژه شنیده است که حضور افراد وابسته به مجاهدین را در برنامه‌های آموزشی باید اکیدا مخفی می‌کردند زیرا مجاهدین در لیست «ترور» وزارت امور خارجه بودند و اگر پروژه آشکار می‌شد گندش در می‌آمد. رابرت بائر، مامور بازنشسته‌ی سیا به سیمور هرش گفته است زبان عربی را خوب صحبت می‌کند و به عنوان مامور مخفی مدت ها در کردستان و سراسر خاورمیانه به سر برده است و اولین بار در سال 2004 یک کمپانی خصوصی آمریکایی از طرف دولت بوش به او پیشنهاد بازگشت به عراق را می‌دهد تا به اعضای مجاهدین در جمع‌آوری اطلاعات در مورد برنامه‌ی هسته‌ای رژیم کمک کند. می‌گوید: «آن‌ها فکر می‌کردند من فارسی بلد هستم و وقتی فهمیدند که اینطور نیست موضوع استخدام من منتفی شد.»

http://www.newyorker.com/online/blogs/newsdesk/2012/04/mek.html

9- حزب دموکرات کردستان ایران (به نمایندگی حسن شرفی)، حزب کومله (به نمایندگی عبدالله مهتدی)، سازمان زنان کرد (به نمایندگی ناهید بهمنی). سازمان فدائیان اکثریت (به نمایندگی فریدون احمدی).

طیف جنبش سبز عبارت بودند از: نزدیکان و مشاورین مهدی کروبی و موسوی، محمد جواد اکبرین بنیان گذار طلاب خط امام، نوشابه امیری و غیره. مجتبی واحدی، سخنگوی مهدی کروبی.

افرادی چون محسن سازگارا از کارکنان موسسه ی امریکن اینترپرایز وابسته به جناح نئوکان‌های حزب جمهوری خواهان آمریکا. نوری زاده از مرتبطین دولت بریتانیا و شیخ‌های خلیج، و …

10- سخنرانان خارجی در نشست اول «اتحادی برای پیشبرد دموکراسی» در استکهلم عبارت بودند از: هلنا والن، وزیر سابق و رئیس هیات مدیره‌ی مرکز اولاف پالمه حمدی حسن مشاور سیاسی «انستیتو برای کمک به دموکراسی و انتخابات، ژنویف عبدو خبرنگار خارجی در سازمان ملل و تحلیل‌گر امور ایران و خاورمیانه در واشنگتن‌دی‌سی و یوهان گراند، رئیس شورای حکومتی بانک مرکزی سوئد و رئیس انستیوی داوری اتاق بازرگانی سوئد. آنان در مورد روش شکل دادن به یک «شورای اپوزیسیون» سخن گفته و تاکید کردند که این اپوزیسیون برای «مطرح» شدن باید گرو‌های لابی تشکیل داده و با وزرای خارجه‌ی ایالات متحده و کشورهای اروپایی ملاقات کند و بر «سیاست بین‌المللی» تاثیر بگذارد و روسیه و چین را هم در این کار نادیده نگیرد. جالب توجه اینجا است که رئیس بنیاد اولاف پالمه ضرورت اقدام جامعه بین‌المللی علیه مواضع نظامی اسرائیل و آمریکا را یادآوری کرد و رئیس شورای حکومتی بانک مرکزی سوئد بر جدی گرفتن تحریم‌های اقتصادی علیه ایران تاکید گذاشت.

11- نادر عصاره : نگاهی به «کنفرانس» در استکهلم

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=43603

12- این مسئله برخی از نیروهای درون این ائتلاف همچون حزب کومله و حزب دموکرات کردستان را آشفته کرده است. حسن شرفی در مصاحبه با رادیو کردانه می‌گوید: شعار حزب دموکرات کردستان سرنگونی جمهوری اسلامی است. … ما متن پایانی را قبول نداریم و کسی آن را ندیده بود … ما با آن‌ها فقط در مورد «دموکراسی» اشتراک نظر داشتیم.

عبدالله مهتدی می‌گوید: «راه حل ما ایجاد نظامی سیاسی، دموکراتیک، سکولار و در عین حال نا متمرکز است.»

13- گزارش یورونیوز از کنفرانس پراگ

14- پروژه‌ی آینده‌ی عراق در زمینه‌های زیر «راه‌کار» تدوین کرد: «آموزش و نیازهای انسانی، شفافیت و مبارزه با فساد، نفت و انرژی، سیاست و نهادهای دفاعی، عدالت انتقالی، اصول و پرسدورهای دموکراتیک، حکومت محلی، ظرفیت ساختن جامعه‌ی مدنی، آموزش، مطبوعات آزاد، آب، کشاورزی و محیط زیست و اقتصاد و زیرسازی» کرد. (به نقل ازسایت آرشیوهای امنیت ملی آمریکا)

 http://www.gwu.edu/~nsarchiv/NSAEBB/NSAEBB198/index.htm

 ******************************************

haghighat,sarbedaran (2)

برژنسکی: آمریکا و بحران قدرتِ جهانی

 

برای،دانستن طرز تفکر استراتژیک سیاست پردازان امپریالیسم آمریکا باید کتاب جدید برژنسکی،تحت عنوان «نگرشی،استراتژیک: آمریکا و بحران قدرتِ جهانی» را خواند.

Strategic Vision: America and the Crisis of Global Power- Basic Books 2012

برژنسکی،اوضاع کنونی،جهان را بررسی،کرده و بزرگترین بحران آن را «بحران قدرتِ جهانی» می‌داند. به این معنا که در پایان جنگ جهانی،دوم، با افول قدرت جهانی،بریتانیا، ایالات متحده آمریکا آماده بود که جای،آن را در اداره‌ی،جهان بر عهده بگیرد٬ اما امروز در شرایط افول قدرت اقتصادی،و سیاسی،آمریکا هیچ قدرتی،قادر به پر کردن جای،ایالات متحده به عنوان قدرت جهانی،نیست. برژنسکی،می‌گوید، پس از فروپاشی،شوروی، برای،اولین بار یک ابرقدرت واقعی،به وجود آمد. اما خیلی،زود «قدرت در سطح جهانی،پراکنده شد» به این معنا که اتحادیه اروپا، چین، روسیه، ژاپن و هند همه برای،تثبیت مواضع قدرت خود مانور می‌دهند. او می‌گوید مرکز ثقل جهان از «غرب به شرق» منتقل شده است که نتیجه‌ی،عوامل گوناگون است: مشکلات اقتصادی،و سیاسی،آمریکا (از جمله قروض غیرقابل تامینِ آمریکا، سقوط سطح آموزش و پرورش آن، قطبی،شدن فزاینده و قفل شدن فرآیند سیاسی،در هیئت حاکمه آمریکا)، سیاست خارجی،غلط مانند دست زدن به جنگ «غیر ضروری» و پر هزینه در عراق و دست یابی،رقبای،بالقوه‌ی،آمریکا به «مدرنیته‌ی،قرن 21» و می‌گوید که این بحران با «ظهور یک پدیده‌ی،بسیار متلاطم یعنی،بیداری،سیاسی،جمعیت‌هائی،که تا همین اواخر از نظر سیاسی،سرکوب شده یا منفعل بودند برجسته‌تر می‌شود». وی،اضافه می‌کند، « … این بیداری،محصول ترکیب دو چیز است: جهانی،که از طریق ارتباطات بصری،در لحظه بسیار درهم تنیده و متاثر از هم شده است و باد کردن جمعیت جوان در کشورهای،کمتر توسعه یافته که تشکیل شده است از دانشجویانی،که راحت بسیج می‌شوند و به لحاظ سیاسی،نا آرام هستند و بیکارانِ محروم از رفاه اجتماعی.»

برژنسکی،نتیجه می‌گیرد که اگر در این جهان بی،ثبات، آمریکا به عنوان قدرتی،فعال با ذهنی،استراتژیک بر صحنه‌ی،ظاهر نشود جهان به مغاک وضعیت دلخراشی،سقوط خواهد کرد. پس، باز هم قرعه به نام ایالات متحده آمریکا می‌افتد که در شرایط از بین رفتن هژمونی،بی‌چون و چرایش جهان را اداره کند. اما برای،اداره‌ی،جهان لازم نیست نقش «پلیس» را ایفا کند. راه کاری،که به آمریکا برای،اداره‌ی،جهان ارائه می‌دهد عبارتند از: ایجاد غربی،بزرگ‌تر از طریق وارد کردن ترکیه و روسیه به جرگه‌ی،آن؛ بر عهده گرفتن نقش «موازنه‌گر و میانجی» در آسیا میان چین و ژاپن، چین و هند، چین و روسیه و غیره. برژنسکی،می‌گوید آمریکا نباید بگذارد افغانستان تبدیل به بهشت اسلام‌گرایان طالبانی،و القاعده شود. و اگر قدرت آمریکا در پاکستان و کمک‌های،مالی‌اش به آن افت کند خطر آن است که پاکستان تبدیل به نوعی،«جنگ سالار هسته‌ای» شود.[جالب اینجاست که در اوایل دهه‌ی،1980 هنگامی،که ایالات متحده‌ی،آمریکا شروع به حمایت از بنیادگرایان اسلامی،در جنگ با شوروی،کرد خود برژنسکی،سلاح و پول میان جنگجویان اسلام‌گرا توزیع می‌کرد.  عکس معروفی،از او در درّه خیبر در مرز پاکستان و افغانستان در آن سالها در روزنامه‌ها منتشر شد که اسلحه‌ای،را رو به افغانستانِ تحت اشغال شوروی،نشانه گرفته بود و این نشانه‌ی،مداخله علنی،دولت آمریکا در آن جنگ بود]. برژنسکی،می‌گوید اگر کشورهائی،مانند کره جنوبی، ترکیه، ژاپن و اسرائیل در مورد «چتر هسته‌ای» آمریکا دچار شک و تردید شوند در جائی،دیگر به دنبال این چتر حمایتی،خواهند بود – مثلا در چین، روسیه و هند. وی،به قدرت‌های،بزرگ جهان هشدار می‌دهد که: پی،آمدهای،بی‌قدرت و بی‌مایه‌شدن ایالات متحده برای،همه‌ی،آن‌ها وخیم خواهد بود و به احتمال زیاد نتیجه‌اش مثلا عروج قدرتی،مثل چین نخواهد بود بلکه شاهد «یک مرحله‌ی،طولانی،از یارگیری‌های،پر هرج و مرج میان قدرت‌های،جهانی،و منطقه‌ای،خواهیم بود که هیچ قدرتی،از آن پیروز بیرون نخواهد آمد و در عوض شمار بازندگان زیادتر خواهد شد.»

تصویری،که برژنسکی،از وضعیت نظام امپریالیستی،حاکم بر جهان و بحران آن ارائه می‌دهد بسیار واقعی،است. او از منظر حل بحران نظام امپریالیستی،و نجات آن راه حلی،ارائه می،دهد. اما با توجه به پویش‌های،درونی،نظام سرمایه داری،باید گفت که «راه حل» وی،کاملا خیال بافانه است. برژنسکی،فرض را بر آن می،گذارد که با بافتن یک صف‌آرائی،جدید استراتژیک میان قدرت های،جهانی،و منطقه ای،و ایفای،نقش «داور» (و نه «غول») توسط ایالات متحده، امپریالیست‌ها می‌توانند معضل بحران قدرتِ جهانی،را حل کنند. اما قبول قدرتی،به عنوان «داور» از سوی،دیگر قدرت‌های،سرمایه‌داری،همواره منوط به اثبات برتری،قدرت سیاسی،و اقتصادی،آن داور بوده است و آمریکا با افت و خیز در حال سراشیب واقعی،است. هرچند ایالات متحده آمریکا با استفاده از قدرت برتر نظامی،و تکنولوژیک و ساختارهای،مالی،عمیقا جا افتاده در نظام جهانی، هنوز می‌تواند به عنوان خزانه‌ی،جهانی،و توزیع کننده‌ی،ارزش اضافه‌ی،انباشت شده از کار و زحمت میلیاردها برده‌ی،روی،زمین عمل کند اما این موقعیت، با وجود خیزهای،پس از افت در مجموع رو به سراشیب است. اصلی‌ترین پویش سرمایه، پویش «یا گسترش بیاب، یا بمیر» است؛ حیات قدرت‌های،سرمایه‌داری،جهان در گروی،رقابت خرد کننده برای،انباشت هرچه سودآورتر است که مستلزم رقابت بر سر کسب مناطق نفوذ در جهان برای،کنترل منابع و جمعیت‌های،تحت استثمار است. قدرت آمریکا در حال افول و همراه با آن ساختارهای،اقتصادی،و سیاسی،که بعد از جنگ جهانی،دوم بر مبنای،توازن قدرت میان قدرت‌های،پیروز و شکست خورده بنا شد در حال از هم گسیختن است. به بحران افتادن ابرقدرت جهان یعنی،فرصت برای،قدرت‌های،امپریالیست دیگر. بنابراین، کشش فوق العاده‌ای،بر آن قدرت‌ها اعمال می‌کند که از ضعف آمریکا برای،صعود خود استفاده کنند حتا اگر در درازمدت ممکن است به ضد کلیت نظام سرمایه‌داری،جهانی،تمام شود. این واقعیت با ایجاد «صف‌آرائی‌های،استراتژیک واقع بینانه‌تر» که برژنسکی،پیشنهاد می‌کند ناپدید نمی‌شود. در واقع با تشدید تضاد اساسی،سرمایه داری،(تضاد میان هرچه اجتماعی‌تر شدن تولید و هر چه خصوصی‌تر شدن تصاحب و کنترل آن) بحران ساختارهای،سیاسی،نظام سرمایه داری،جهانی،نیز حادتر می‌شود.

از ورای،تحلیل برژنسکی،از «بحران در قدرت جهانی» می‌توان دید که راه حل واقعی،بشریت و کره‌ی،زمین در واقع چیزی،نیست جز از بین بردن نظام سرمایه داری،امپریالیستی،که اکثریت مردم جهان را محکوم به حیاتی،نکبت بار و حقارت‌انگیز کرده و کره‌ی،زمین را با سرعت به نقطه‌ی،انهدام می‌راند. توده‌های،مردم در تمام دوره‌های،سرمایه‌داری،(چه دوران رونق و ثبات آن یا در دوره‌های،ازهم گسیختگی،و بحران اقتصادی،و سیاسی) قربانی،آن هستند. اما هنگامی،که دوره‌ی،از هم گسیختگی،قدرت‌های،امپریالیستی،و ضعف آنان در اداره‌ی،جهان فرا می‌رسد دریچه‌های،فرصت برای،انقلاب کردن بیش از همیشه باز می‌شود. در چنین دوره‌هائی،می‌توان و ضروری،است که بخش‌های،مهمی،از جهان از چنگال آن‌ها بیرون کشیده شود زیرا در غیر این صورت فجایعی،را شاهد خواهیم بود که امروز غیرقابل تصور است. انقلاب‌های،سوسیالیستی،بزرگ قرن بیستم از دل چنین هرج و مرج‌هائی،بیرون آمدند: انقلاب سوسیالیستی،روسیه از دل جنگ جهانی،اول و انقلاب سوسیالیستی،چین از دل جنگ جهانی،دوم.

 برگرفته از سایت حزب کمونیست ایران

مارکسيست.لنينيست.مائوئيست

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 31 مه 2013 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: